سلام دوستان من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان است با شماست.

این اپیزود هشتم از ویژه برنامه ریشه ها و گواه ظلم هست و ما قراره توی این قسمت در باب خشونت در ساختار عدالت صحبت بکنیم.

ممنون که همراه من هستید.

خب دوستان توی این ویژه برنامه مشخص ما در باب ریشه ها و گواه ظلم صحبت کردیم و با آیاتی که از کتب آسمانی باورمندان به ادیان ابراهیمی، انجیل، تورات و قرآن بود.

سعی کردیم ریشه های این ظلم رو نشون بدیم و توی این قسمت هم قرار هست در باب عدالت مقدس این خشونت ابدی صحبت بکنیم.

قصاص و انتقام و این دور باطل از کشتار به نام قانون که مبدل به یک قاعده و قانون در دل این نگاه باورمند به الهیات و خداوندی وجود دارد و اصولا دنیا را به این شکل اسفناک خودش در طول دهه ها و تاریخ ها رسونده؟

خب قاعدتا در اون نقطه ابتدایی هم باید این را اذعان کنم که اگر ما داریم در باب این عدالت مقدس صحبت می کنیم، منظور این نیست که نوک پیکان رو فقط و فقط به این نگاه های مذهبی گره بزنیم.

خب قاعدتا انسان ها حتی خارج از این نگاه های مذهبی هم این نگاه های آلوده رو در اون دوران تاریخی داشتند.

اما نکته مهم در این تصویر گر این هست که قاعده و قوانین خداوندی اصولا غیر قابل عدول هست.

قواعدی است برای تمام تاریخ، برای تمام زیستن ها.

یعنی شما چه با تورات رو به رو بشی چه با قرآن، داعیه دار این هست که این قواعد و قوانین غیرقابل عدول هست برای تمام بشریت هست.

اما اگر انسان ها در اون برهه های تاریخی رفتارهای شنیع و غیر قابل تحملی مثل قصاص و کشتار و اعدام و الی آخر داشتن به مرور زمان میتونستن با فکر کردن با روبرو شدن به عواقب اون دیدن اینکه آیا این رفتار اصلن رفتاری ست درست؟

آیا جواب درستی میده؟

میتونستن راه حل های دیگری رو هم پیدا بکنن.

اما این دوستی که در کنار این رفتارهای شنیع به وجود اومد باعث این چرخه معیوب شد که غیر قابل تغییر باشه و کسی نتونه در برابرش ایستادگی بکنه و نقدش بکنه.

این ساختار رو تغییر بده چرا که باورمند به قدوسیت او بود و این نگاه مقدس مآبی که در نهایت باعث این چرخه پر ظلم و پر تکرار در دل این عدالت مقدس خشونت محور شد.

پس قاعدتا ما قرار هست که در باب این مسئله صحبت کنیم به واسطه جایگاهی که در طول تاریخ به خودش گرفته و تونسته اینگونه انسان رو در این عقبگرد و عقب ماندگی تاریخی نگه داره.

یعنی شما وقتی امروز به جمهوری اسلامی نگاه میکنید میبینید که چگونه قواعد دهشتناکی در ایران وجود دارد از قوانین مدنی.

شما در نظر بگیرید تا قوانین جزایی.

اگر رو به رو میشید با دست بریدن مثلا دزدان میدونید این قانون تا چه اندازه وحشتناک است؟

اما برگرفته از اون نگاه آلوده اسلامی و مانده در آن نگاه های جزم اندیشانه قرون گذشته هست.

در 1400 سال پیش که قابل تغییر هم نیست شما با این روبرو میشید یا اگر مثلا در قوانین مدنی این حجم از تفاوت میان زن و مرد وجود داره باز هم این نگاه از همان نگاه دگماتیک و وحشتناک اسلامی برگرفته شده و مدام در همین سیر مقدس مآبانه گیر کرده و غیر قابل تغییر هست.

پس نقطه اصلی و نزدیکی به این مسایل همین نگاه جزم اندیشی است که هیچ نقطه ای رو برای تغییر به وجود نمیاره.

ما باید نگاهی داشته باشیم و بدونیم که اصولا راهی برای تغییر در خودش به وجود نیاورده.

تمام نگاه های الهی در همین نقطه است که اون سرطان وجودی خودشون رو بیرون میدن.

اگر شما به قرآن رجوع می کنید به سوره مائده آیه 31.

اونجایی که میگه مرد و زن دزد را به سزای عملی که کرده اند دستشان را ببرید.

این عقوبتی است که از جانب خدا.

این نه تنها یک نمونه صریح از اون مجازات دهشتناکی است که امروز هم در کشور های مختلفی وجود داره.

اگر راه رو برای جمهوری اسلامی باز بگذاری، در ایران هم این کار رو انجام میدن.

اگر داعش روزی قدرت بگیره این کار رو انجام میده.

اگر تا چند سال پیش در عربستان اتفاق می افتاد انجام می داد.

حالا امروز رو دقیقا نمی دونم آیا انجام میدن یا نمیدن.

با توجه به اصلاحاتی که کردند.

اما موضوع مهم این هستش که فرای وجود این چهره ی وحشتناک از مجازات و این نگاه وحشتناک از خشونت که بدل به قانون شده.

این قانونی است غیر قابل عدول.

قانونی است غیر قابل تغییر.

شما اگر روبرو می‌شدید مثلا با یک قاعده اخلاقی که انسان ها به وجود می آورند.

اگر روزی نقطه عکسش را ببینید، نقطه نقضش را ببینید.

اگر جایی بدانید که این نگاه، نگاهی است آلوده و جواب عکس داره میده.

حالا میتونید لایحه تازه ای ببرید و وارد مجلس بکنید، در بابش دفاع بکنید و این قانون رو تغییر بدید.

اما وقتی در باب قوانین اسلامی یا الهی صحبت میکنیم غیر قابل عدول هست.

وقتی مثلا به تورات رجوع می‌کنیم سفر خروج باب 15 آیه 12 میگه چشم به جای چشم، دندان به جای دندان، دست به جای دست و پا به جای پا.

همون قانون قصاص فیزیکی وحشتناک و غیر قابل درک و پاک کردن صورت مسئله ای است که در طول تاریخ وجود داشته و هر بار تکرار شده.

و اصولا نقد و نگاه به این موضوع یک نوع بدعت هست، یک نوع کفر و الحاد هست، شرک هست.

شما وارد مفاهیمی میشید که باز جونتون رو از دست خواهید داد.

یعنی ما با یک قانونی روبه رو هستیم که در نقطه ابتدایی خشونتی ساختار یافته است.

خشونتی ابدی و غیر قابل عدول هست.

ما با یک عدالت مقدسی روبه رو هستیم که فقط و فقط بیانگر این خشونت افسارگسیخته است.

اما موضوع مهم تر از خودش در این هست که این قواعد قابل تغییر نیست.

یعنی اگر شما مثلا مواجه شدید با قوانین حمورابی در اون دوره از تاریخ و هزاران سال گذشته، حالا اون قوانین قابل تغییر بود، میتونست انسان بهش فکر بکنه و درش تغییری بوجود بیاره.

اما وقتی در سفر خروج در تورات میاد در باب این قصاص به این صراحت صحبت می کنه.

این قانون نیست که شما نمی تونید تغییرش بدید چون قانون رو خدا وضع کرده که برای تمام جهان و برای تمام تاریخ قاعده گذاشته.

حالا حتی اگر ما رجوع کنیم مثلا به مسیحیت، خب میدونیم که مسیح به نوعی اومده بود تا اون قوانین جزم اندیشانه ای که در تورات وجود داشت و در یهودیان وجود داشت به عنوان یک پیامبر یهودی تغییری درش به وجود بیاره.

حتی شاید مثلا آیه ای هم در انجیل متا باشه پیرامون این که در انجیل متی باب 13 که میگه.

شنیده اید که گفته شده است چشم به جای چشم و دندان به جای دندان.

به نوعی انگار که مسیح داره ظاهرا این رو نفی میکنه.

اما در طول تاریخ با تایید بر اون عهد قدیم و ریشه هایی که در دل اون وجود داشته.

یعنی با اینکه شما قبول بکنی تورات کتاب آسمانی است که منتسب به خداوندی است که این قاعده رو به وجود آورده.

خب این خشونت رو تقدیس کردید و باز شاهد همین نگاه بودیم.

همان طور که در طول تاریخ حتی با چهره های دهشتناک تر هم بودیم.

چرا که اصولا یک کتاب راهنمایی به عنوان مثال تحت عنوان انجیل فقط و فقط در قوانین و قواعدی که وضع کرده که انجیل اصولا وضع نکرده خلاصه نمی شود که پشتوانه ابتدایی دارد که می‌تواند تورات باشد.

فارغ از آن داستان های مطرح شده ایست که می تواند بیانگر روش زندگی و منش زندگی برای آن جماعت باورمند باشد.

اگر شما به مکاشفات یوحنا به عنوان مثال رجوع می کنید و با آن دریای عظیم از انتقام و کینه ورزی خدا روبرو می شوید، حالا می دانید که این نگاه توجیه گر رفتار های بعدی است.

حالا میتونن اون جماعت مسیحی فردا بیان و از اون خشونت ها یه راهی برای خودشون به وجود بیارن تا همون شکنجه ها رو در جهان فعلی هم بوجود بیارن و ادامه بدن در برابر نو اندیشان مثلا این رفتار رو بکنن در برابر کسانی که کافر و مرتد و بدعت گذار می بینند انجام بدن و چیزی همتای اون شکنجه های قرون وسطا هم اتفاق بیفته.

پس اصولا ما وقتی داریم در باب این مظالم صحبت می کنیم رجوع باید به کلیات این کتابها بشه در کنار هم.

من بارها در این ویژه نامه گفتم هدف از این ویژه برنامه این هست که بابی باز بشه برای مطالعه و آگاهی پیرامون این کتاب های قدسی آسمانی.

یعنی شما باید ورود بکنید، انجیل رو بخونید، تورات رو بخونید، به ویژه قرآن رو بخونید به فارسی تا بدونید دارید در باب چه چیزی دفاع می کنید.

نسبت به چه چیزی تعصب دارید؟

اصلا به چه چیزی باور دارید؟

باید نزدیک به این موضوع بشید.

حالا برای فهمش می تونید به کتب مراجعه بکنید.

یا مثلا به کتاب گواه ظلمی که من گردآوری کردم و این آیات رو در کنار هم که بیانگر این ظلم ها و ریشه های این ظلم ها در تاریخ بشریت و زندگی جمعی انسانی است. مراجعه کنید.

اصولا منطق ادیان در مواجهه با جرم همیشه حذف صورت مسئله و ایجاد رعب و وحشت بوده.

شما هر موقع به مسائل و مصادیق قانونی روبرو میشوید قاعده به همین شکل هست.

اگر کسی چشم دیگری را کور کرد، چشمش کور.

اگر کسی دزدی کرده عاملیت این دزدی دست است.

دست رو میبرید.

اگر کسی کس دیگه ای رو آزار داد او رو میکشید.

اگر کسی تفکر دیگری کرد این تفکر رو از میان میبرید با کشتن.

یعنی ما مواجه هستیم با یک منطق فکری نهفته در دل ادیان ابراهیمی که همه چیز رو با پاک کردن صورت مساله خلاصه میکنه.

هر نوع جرمی رو با پاک کردن جواب میده و فارغ از این یک نگاه جزم اندیشی وجود داره به باور که این احکام، احکامی است که گاهی غیر قابل تکرار این قوانین الهی است که در نقطه ثقل آسمان آمده، خداوندی در آسمان ها این را تقدس بخشیده و از همان نقطه ابتدایی نهادینه شده و این قوانین غیر قابل تغییر هستند تا روزی که جهان وجود داشته باشد و این نقطه ی دهشتناکی است که این آلودگی بزرگ تاریخی را به وجود آورده.

یعنی فارغ از این نگاه خشونت بار نهفته در دل این قوانین، در دل نگاه های ادیان ابراهیمی، نقطه ی مشخص این غایی بودن هست.

این جزم اندیشی است.

این غیر قابل تغییر بودن هست.

شما حتی اگر بهترین قوانین را امروز وضع بکنید برای صد سال دیگر این قوانین راهگشا نخواهد بود.

چرا که اصولا ما در روابط بینابینی خودمان نیازمند قوانین و قواعد می شویم.

با زیست فکریمان با اینکه بتوانیم بیشتر و بهتر جهان را ببینیم نیازمند قوانین بهتر هستیم و اصولا این با حرکت زیستی انسان ها به پیش میره.

قاعدتا وقتی ما نزدیک میشیم به مفاهیمی که خودمون بهش باور داریم یعنی باور به جان و جان گرایی، ما به دنبال بازپروری و تعلیم دوباره هستیم.

یعنی شما به جهان امروز خودتون هم که نگاه میکنید میبینید که چه برگرفته از نگاه های آلوده ی مذهبی باشه و یا حتی فارغ از اونها و در جهان لائیک هم داستان به این شکل نیست.

شما با قواعدی روبرو هستید که باز هم برگرفته از همون نگاه آلوده ی دینی اومده برای هضم، برای از میان بردن.

حتی اگر کسی مثلا دچار یک جرمی هم میشه در این ساختار به زندان می افته.

اما این زندان برای بازپروری نیست، برای بازبینی روانی نیست، برای گروه‌درمانی نیست.

برای آموزش های اصلی نیست.

صرفا برای انتقامه.

اما ما به دنیایی نگاه میکنیم که در دل اون قرار بر این داشته باشیم که با قاعده و قوانین دنیا را جای بهتری بکنیم.

اگر قرار بر عکس العملی نسبت به جرایم داریم باید این عکس العمل در راستای بازپروری و تعلیم باشد.

اگر کسی مالامال و پر از اون نگاه آلوده و آکنده از خشونت هست حالا باید یک بازبینی روانی نسبت به اون انجام بشه تا بتونیم این چرخه پر ظلم رو تغییر بدیم.

اما این نه در اون نگاه جزم اندیشانه که به هیچ عنوان از آسمان اومده وجود داشته و نه حتی در دنیای امروز و اصولا این ایستا بودن بزرگترین خط بطلان هست.

بزرگترین نقطه ایست که ما رو درجا نگه میداره و همتای همون مثال قابل فهم برای همگان که آب اگر یک جایی راکد بمونه میگندد و تبدیل به مرداب میشه.

داستان قانون هم به این شکل هست خارج از این حیطه ما باید نزدیک بشیم به مفهوم دور باطل از این خشونت.

وقتی ما نزدیک به این مفاهیم خشونت می‌شویم.

می‌دانیم که این خشونت در حال بازتولید خودش است.

ما در برابرمان یک حیات مداومی از این قصاص و این دور باطل خشونت را می‌بینیم.

چگونه در جهانی زیست می‌کنیم که حفظ حیات هیچ ارزشی ندارد و این عمل صرفا دارای یک دور باطلی از خشونت را به بار می‌آورد؟

وقتی شما به قرآن رجوع می‌کنید، بقره آیه 31 می‌گوید و شما را در قصاص حیات است. ای خردمندان!

باشد که پرهیزگار شوید.

یعنی نمونه صریحی است از توجیه قصاص به عنوان عامل حیات و بقا.

یعنی تا این حد رسوخ کردن این جنون بدوی در وجود این نگاه آلوده خداوندی.

شما مواجه هستید با یک نگاه آلوده ای که حیات را مماس و نزدیک با قصاص توجیه می‌کند.

این دیگه نهایت جنون است.

شما از این بالاتر نمیتونید جنون رو تصور کنید که استمرار این خشونت توجیه پذیر میشه توسط اون نگاه خداوندی.

این دور باطل نه تنها تصویر میشه بلکه عاملیتی همتای با حیات و بقا به خودش میگیره.

حالا یک عامل اخلاقی هم بهش داده میشه.

یعنی ما دیگه فقط و فقط با یک عاملیت مستقیم تحت عنوان قصاص روبه رو نیستیم بلکه با یک ارزشی روبه رو هستیم برای این نگاه آلوده که حالا حیات رو هم با هاش گره میزنه و تا این حد قصاص رو میتونه بالا ببره.

اما تنها به همین نقطه هم ختم نمیشه.

باز ما مواجه هستیم با توجیه کشتار برای پاکسازی و حفظ جامعه.

یعنی اگر به تورات رجوع کنیم به سفر تثنیه باب سیزدهم آیه 20 میگه و آن نبی یا آن رویاپرداز کشته شود تا شرارت را از میان خود بردارد.

این که مدام ما مواجه میشیم با آیات متفاوتی در قرآن تورات که دارد در باب تصفیه کردن جامع صحبت می‌کند، در باب پاکسازی و کشتار صحبت می‌کند.

فقط هم نمی‌خواهد خلاصه به مثلا قرآن و آیات بشویم.

حتی به زیست پیامبر.

پیامبر اسلام و سیره نبوی هم یکی از اون نقاط مهمی است برای قانون گذاری، برای توجیه فلسفی و زیستی مسلمانان.

شما مواجه می‌شید با پیامبری که تمام مخالفین خودش رو از بین می‌برد.

حتی اون واقعه تاریخی رو هم حتما شنیدید که وقتی محمد وارد مکه شد همه رو بخشید.

اما اون کسی که در برابرش اشعاری داشت و صحبت هایی می‌کرد و به نوعی او رو مسخره می‌کرد رو کشت.

حالا الان دقیقا نامش یادم نیست و یادم نیست و توی نت هم ننوشته بودم.

اما از این مصادیق و مثال‌ها بسیار هست.

شما مواجه می‌شید با این توجیه کشتاری که برای پاک سازی داره اتفاق می افته و این خشونتی است که دوباره داره دور باطل خودش رو ادامه می‌ده.

تنها هم داستان به اینجا ختم نمیشه.

یعنی خارج از این تصفیه هایی که اتفاق می افته تصفیه بزرگتری وجود داره در قبال کفار، در قبال بدعت گذاران، در قبال ملحدین، در باب کسانی که تفکری متفاوت از این نگاه آلوده دارن.

هر کسی که در برابر این سیستم ایستادگی کنه محکوم به مرگ و قتل هست.

چرا که اصولا گفتیم قاعده ی قانون گذاری در راستای حذف هست.

در راستای پاک کردن صورت مساله هست.

هر جایی کسی نقدی داشته باشه به این فاجعه قاعدتا از میان خواهد رفت.

خب قاعدتا ما همه چیز رو در این بستر تاریخی نمی بینیم و خب می بینیم که در جهان امروز هم باهاش روبرو هستیم.

نه تنها در دل ادیان که این شکست رو ما داریم می بینیم که چگونه این احکام وحشتناکی که مدام دارن تکرار می کنن راه به جایی نبرده.

و این نگاه قبیله گرایی که وجود داشته نتونسته هیچ سنگی رو از دوش مردم بردارد.

شما هیچ وقت ندیدید که این نگاه های آلوده این قواعد و قوانین از جرم و جنایت در این کشورها مثلا کم کند؟

مثلا با یک کشور مسلمانی روبرو بشید که میزان جرم و جنایت به واسطه این رفتارهای دهشتناک کم شده باشه.

چون دست ها رو می بردند دزدی کم شده باشه یا چون مردم رو سر می برند مثلا عدالت توش حکمفرما شده باشه؟ نه.

اما خارج از این شکست متداولی که داره، این نگاه های آلوده می خوره.

این نگاه و این ارزش گذاری در دل قواعد مدرن هم وجود داره.

یعنی جای پای خودش رو در اونجا سفت کرده.

همتای اون چیزی که من در باب خدا و در باب ریشه های این نگاه صحبت کردم، در قسمت های مختلف در ویژه برنامه ها که ما با یک فرهنگ متداولی روبه رو هستیم که مدام در حال بازتولید هست.

در باب قواعد و قوانین هم داستان به همین شکل هست.

ما داریم دوباره این تصاویر رو می بینیم که دارن تکرار میشن در همان نگاه های مدرن هم تکرار میشن.

اگر چپ هستند هم باز با پاک سازی همون رویه رو ادامه میدن.

اگر راست هم هستن باز با همون نگاه دارن همین رفتار ها رو ادامه میدن و اصولا این منطق حذف کردن از میان بردن داره مدام تکرار و تکرار میشه و قاعدتا ما روبه رو هستیم با قتل هایی که جنبه حقوقی به خودش میگیره.

ما با این تصویر روبه رو هستیم که توجیه می کنه خشونت رو و خشونت رو بدل به ابزاری برای عدالت می کنه.

نه تنها در قرون گذشته و در ساختار های مشخص خود ادیان که حتی شکل رقیق شده ترش رو هم در جهان مدرن و جهان امروزی و در حال بازتولید خودش است.

اما فارغ از تمام این تعابیر و تفاسیری که دربارش صحبت کردیم، ما نهادینه شدن خشونت رو هم در دل اجتماع میبینیم.

در تمام طول تاریخ ما مواجه هستیم با این تاثیر وحشتناکی که این احکام و این نگاه های آلوده بر جامعه داشته و این انتقال خشونت که از متن به فرهنگ عمومی مردم هم منتقل شده.

یعنی شما وقتی مواجه میشید با این حجم از بیدادگری و وحشی بودن و خشونت ها که مثلا از عید قربان آغاز میشه تا مثلا کشتار در خیابان، اعدام کردن، شلاق زدن در ملاء عام و الی آخر.

خب قاعدتا این خشونت نهادینه شده در دل این مردم، این مردم هم همین خشونت رو بازی میدن.

اون مصداق ساده ای که شما در زمین اگر بذر گندم بکارید نمی تونید در انتظار برنج بنشینید.

وقتی خشونت دارید مدام به دل مردم میدید.

نهایت درو نهاییتون هم همین چهره مسموم و خشونت بار و خشونت طلب هست.

وقتی به قرآن رجوع میکنیم سوره نور آیه دو میگه هر یک از زن و مرد زناکار را صد تازیانه بزنید و اگر به خدا و روز قیامت ایمان دارید در حکم خدا رأفت نورزید و باید گروهی از مومنان بر اجرای حکمشان حاضر شوند.

یعنی ما مواجه هستیم با دستور صریح برای نمایش خشونت در ملاء عام.

این گونه است که ما مواجه می شویم با این چهره های وحشتناکی که مثلا در ایران جمهوری اسلامی هم می بینیم چگونه در کنار خیابان می آیند و یک نفر را به دار می آویزند.

حالا قرار است که بازتولید چه چیزی را ما از مردم اون جامعه ببینیم؟

یعنی کسانی که می آیند در خیابان و مثلا شلاق خوردن یک نفر را می بینند؟

قرار است فردا از این چه برداشتی داشته باشند؟

قرار است به چه نقطه ای برسند؟

چیزی که این نگاه آلوده مثلا اسلامی به دنبالش هست، ترویج این ترس هست برای تکرار نکردن.

اما اگر حتی این مفروض را هم قبول بکنیم و جماعتی به واسطه ترس اون رفتار رو انجام ندن که قاعدتا میدن.

چون کسی که قرار باشه یک رفتاری رو بکنه تو اون لحظه که به عقوبتش فکر نمیکنه همون ثانیه مغز اینجوری اصولا کار نمیکنه و اتفاقاتی رو که ما تحت عنوان جرم میشناسیم در صدم ثانیه در کسری از ثانیه اتفاق می افته.

اما اگر این مفروض رو قبول کنیم، خارج از اون این خشونت عمومی و روانی چه تاثیری میذاره؟

یعنی دیدن این تصویر اعدام شدن، شلاق خوردن یا حتی دهشتناک تر از اون سنگسار کردن که حتی عاملیت این خشونت رو به جماعتی میده که قرار هست بر اون بچه ای که داره این تصویر رو میبینه چه پیامی بده، چه فردایی رو براش بسازه.

این دشت در برابر ما، این دشتی که از این خشونت سیراب شده، فردا قرار است چه میوه ای رو در اختیار مردم بذاره؟

شما وقتی به تورات رجوع میکنید سفر خروج باب 13 آیه 13 میگه زن جادوگر را زنده نگذارید.

خب این مجوزی است برای کشتار.

بدون هیچ دلیلی، بدون هیچ منطقی.

یعنی به صرف اینکه کسی را جادوگر تصویر کنند هم مواجه میشویم با کشتار.

این همان نقطه ایست که در نهایت تصویر خونباری را در تاریخ جمعی زیستی مسیحیان به وجود آورد.

و کشتار ساحره ها و زنانی را که به جرم جادوگر بودن سوزاندند و در آب کردند و به صلیب کشیدند و بدترین رفتارها را انجام دادند.

یک آیه که به صراحت در باب این موضوع و کشتار آن ها صحبت می کند.

یا مثلا در همین تورات پیرامون سنگسار کردن که صحبت می کند، آیاتش رو توی قسمت های گذشته بهش اشارتی کردم.

حالا اینجا الان دقیقا رو به روم عدد ها رو ندارم.

اما در اونجا ما مواجه شدیم با سنگسار کردن زن زناکار که در اسلام هم تکرار میشه.

همون داستانی که محمد میاد و وقتی می خواد حکم بده به یک زن و یک زن و مرد زناکار یهودی میاد و میگه همون کتاب تورات رو بیارید و دست روی همون حکم مشخص و همون آیه میده.

حالا این عاملیت خشونت رو هم در اختیار جمع قرار میده که نه تنها بیننده ی این خشونت باشند که عاملیت رو هم داشته باشه.

خوب قاعدتا بیماری های روانی جمعی در دل این جوامع هست.

با همین عرف ها هست که روبرو میشه.

این بیماری خشونت بار و خشونت طلبی.

این حیوان آزاری ها، این آزار دادن در ملا عام شلاق زدن ها، قربانی کردن ها، اینها در نهایت ثمره اش نهادینه شدن همین خشونت آسمانیست که در نهایت یک تصویری را ارائه میده از جماعتی خونبار و خشونت طلب که در پی خونریزی و رفتارهای وحشیانه هستند و ما مواجه میشیم با این تصاویر.

پس در نهایت وقتی ما نزدیک به مفهوم عدالت میشیم، در دل این نگاه الهی و آسمانی در ادیان ابراهیمی ما با یک عدالت مقدسی روبرو هستیم که خشونت را نهادینه و ابدی می کند.

در نقطه ابتدایی خودش این منطق وحشتناک را بارور می کند و به مردمان فدیه می دهد.

این نگاه آلوده و این خشونت نهادینه می شود و مبدل به بخشی از زیست جمعی مبدل به قوانین و قواعدی می شود که همه و همه در این دور باطل از خشونت در جریان هست و در نهایت ما روبه رو می شویم با جماعتی باورمند که در پی آزار دیگران هستند.

آزار حیوان، آزار انسان ها، آزار همگان و اصولا با آزار خو گرفتن و به نوعی انگار آزار گرا هستند.

اصلا گرایش آنها به آزار دادن و ظلم بر دیگران است و این ظلم ریشه دار مدام در حال تکرار شدن هست.

قاعدتا صحبت کردن پیرامون این قواعد بسیار طولانی است و این بابی است برای بیشتر مطالعه کردن پیرامون این کتب آسمانی و شما می میتوانید به نسخه های اصلی فارسی این کتاب ها تورات، انجیل و قرآن مراجعه کنید و یا به کتاب گواه ظلم که در وب‌سایت جهان آرمانی هست و گردآوری شده.

این ریشه ها و نماد های ظلم در دل ادیان ابراهیمی.

در انتهای برنامه هم دوست دارم باهاتون مطرح کنم که اگر دوست دارید این صدا شنیده بشه این راه تغییر شکل بگیره میتونید آثار من رو با دیگران به اشتراک بگذارید.

منظور از آثار هم خلاصه به برنامه ای به نام جان نمیشه.

من پیش از اینکه بخوام برنامه ای به نام جان رو ضبط و منتشر کنم، آرا و افکار و عقایدم رو تحت عناوین کتاب هایی به رشته تحریر درآوردم.

تمامی این آثار به صورت رایگان در وب‌سایت جهان آرمانی در اختیار شما دوستان هست.

میتونید با مراجعه به این وب‌سایت این آثار رو به صورت رایگان دریافت کنید و اگر دوست داشتید این راه تغییر شکل بگیره و این راه ادامه پیدا کنه اون رو با دیگران هم به اشتراک بگذارید.

ممنون که همراه من بودید.

من نیما شهسواری و این برنامه ای به نام جان بود.

در پناه آزادی.