سلام دوستان من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان است.‏
‏ با شما هستم.‏
‏ این قسمت پنجم از ویژه برنامه تغییر انسان هاست و ما قراره توی این قسمت در باب تغییر شخصی صحبت کنیم.‏
‏ ممنون که همراه من هستید.‏
‏ دوستان توی این ویژه برنامه مشخص ما در باب تغییر انسان ها صحبت کردیم.‏
‏ عوامل مختلفی که باعث این تغییر دادن زندگی انسان ها، نگاه اون ها و ارزش ها و هنجارهای اون ها و اصولا نوع زیست اون ‏ها میتونه تاثیر گذار باشه.‏
‏ در باب این عوامل صحبت کردیم.‏
‏ در اون قسمت ابتدایی سعی کردیم در باب مسئله تعلیم و تربیت صحبت کنیم.‏
‏ اون شکل کلاسیک از تعلیم و تربیت که مثلا تحت عنوان آموزش و پرورش میشناسیم.‏
‏ اما گفتیم که قاعدتا آموزش و پرورش میدان دار اصلی برای تغییر دادن انسان ها نیست.‏
‏ انسان ها میتونن به اون مرحله ای در باب تغییر برسند که با دیدن هر موضوع مشخص این تغییر را در خود ببینید.‏
‏ فرضا اینکه عوامل مهمی مثل خانواده مثل برادر و خواهر مثل دوستان، همراهان، همکاران، شرایط اجتماعی در دل انسان ها ‏باعث تغییرات میشود.‏
‏ اما ما گفتیم که انسان ها می توانند به مرتبتی برسند که با دیدن طبیعت، با دیدن یک موضوع مشخص از دل طبیعت هم این ‏تغییر را در خودشان ببینند.‏
‏ در قسمت های آتی در باب قانون صحبت کردیم که چگونه قانون جبرا باعث تغییر در دل انسان ها شده و گفتیم که چگونه روش ‏درست و صحیح این است که در باب موضوعات مهم از مسئله قانون استفاده کنیم.‏
‏ در باب موضوعاتی که به آزار دیگران ختم می شود نه در باب تمام موضوع.‏
‏ موضوعاتی که ما یک اکثریت را در اختیار داریم اما برای اینکه این موضوع حاکم بشود حالا نیاز داریم که از قانون هم استفاده ‏بکنیم.‏
‏ در باب مضرات استفاده از قانون هم صحبت کردیم که اگر این اتفاق از پایین به بالا نیفتاده باشد و یک نوع نگاه دستوری و ‏جبری از بالا به پایین باشه و حکومت و یا یک دیکتاتور صالح این اتفاق رو رقم بزنه.‏
‏ چگونه شرایط عکس خودش جواب میده حتی اگر قوانین، قوانین درست و صحیحی باشه.‏
‏ فرای اون در باب فرهنگ صحبت کردیم که چگونه این فرهنگ جمعی انسان ها، روش زیستن اونها و روش زندگی اونها رو به ‏پیش میبره و باعث میشه که اونها در قبال موضوعات مختلف در زندگی خودشون یک رفتار های از پیش تعیین شده ای داشته ‏باشند.‏
‏ ارزش های تصویر شده در این فرهنگ جمعی چگونه تاثیر گذار هست؟
‏ شما با دیدن فرهنگ جمعی هر کدوم از انسان ها در جای جای جهان میتونید گاها مواجه بشید با اینکه این ها چه رفتاری رو در ‏قبال فلان موضوع انجام میدن و چگونه انسان ها با این فرهنگ های گاها بیمار و مریضی که در زندگیشون تاثیر گذار هست، ‏زندگی رو برای خود و دیگران سخت و سخت تر میکنند.‏
‏ و اینکه ما چگونه باید این ارزش ها و هنجار ها رو تغییر بدیم؟
‏ ما در باب هنر صحبت کردیم که هنر تا چه اندازه تاثیر گذار در تغییر زندگی انسان ها هست.‏
‏ اینکه قاعدتا هنر میتونه تاثیر بسزایی رو نقش بسزایی رو ایفا بکنه و در باب این صحبت کردیم که قاعدتا هنر تقسیم به سه ‏قسمت میشه.‏
‏ ما در باب هنر کالا صحبت کردیم.‏
‏ هنر برای هنر و هنر بینا که در نهایت باید با فرهنگ و جامعه رو به سمت و سویی بکشونیم که هنر بینا محوریت هنر ها بشه و ‏حالا اون هنر بینا وارد یک میدان برای تعلیم و تربیت و تغییر انسان ها بشه و قاعدتا تمامی اقسام هنر هم این قدرت و این پتانسیل ‏رو در خود دارند.‏
‏ اما تمام این روش هایی که ما دربارش در این ویژه برنامه صحبت کردیم ما رو به یک نقطه نهایی میرسونه.‏
‏ اون هم اینکه این تغییر، تغییر در دل اشخاص هست و در این ابتدا و این مقدمه ای که من سعی کردم موجز در باب کلیت این ‏ویژه برنامه تا الان صحبت کنم، خواستم نگاه رو به سمت و سوی این بیارم که تمام این اتفاقات برای دادن تغییر در دل اشخاص ‏است.‏
‏ نقطه ابتدایی برای تغییر قاعدتا همان شخص، شخص و فرد فرد اجتماع است.‏
‏ ما تمام تلاش ها را برای تغییر در ابتدا برای این میکنیم که در دل اشخاص تغییر را به وجود بیاورد.‏
‏ هیچ نقطه دیگری در برابر نداریم.‏
‏ اینکه ما این تغییر را در دل انسان ها به وجود بیاوریم، انسان ها به صورت فراد به صورت شخصی.‏
‏ و این تغییر آنجاست که آغاز کننده یک راه بزرگ است برای اینکه ما به سرمنزل مقصود برسیم.‏
‏ پس قاعدتا در ابتدا باید به این موضوع نگاه بکنیم که اگر در باب قانون صحبت می کنیم، درست است که در یک نگاه کلی در ‏باب کلیت جامعه هست اما قاعدتا باز هم نظر ما را معطوف به همان شخص مورد نظر می کند.‏
‏ یعنی مثلا به عنوان مثال درباره اش صحبت کردیم که شاید ما در باب یک موضوع مهم و بزرگی که باعث آزار دیگران می ‏شود، همتای مثلا موضوعی مثل برده داری که اتفاقا مثال هم و قسمتمون هم بود.‏
‏ وقتی در باب این برده داری صحبت میکنیم خب یک جمع کثیری رو ما به واسطه های مختلف تونستیم تغییراتی رو در دلشون ‏به وجود بیاریم تا یک ارزش های تازه ای رو ببینن تا اینکه مثلا برده داشتن رو مبدل به یک ضد ارزش بکنن.‏
‏ یعنی شما اگر بخواید درست به تاریخ نگاه بکنید میتونید ببینید که چگونه مردمانی بودند که برده داشتن رو ارزش میدونستن.‏
‏ یعنی شما وقتی نزدیک میشید به اون دوران از تاریخی که به نوعی پیش از این بود که قانون فجیح و وحشتناک برده داری لغو ‏بشه، شما مواجه میشدید با فرهنگ عامه ای که در بین مردم برده داشتن رو ارزش میدونست.‏
‏ حتی آزاد کردن بردگان رو هم ضد ارزش تعریف میکرد.‏
‏ حالا شما مواجه شدید با این تغییرات با اینکه مردم تغییر بکنن و نگاه هاشون تغییر بکنه، ارزش ها و هنجار هاشون تغییر بکنه.‏
‏ اما خب قاعدتا شما موفق به این نمیشید که تمام مردم اون کشور رو تغییر بدید.‏
‏ حالا نیاز دارید که از قانون استفاده کنید چرا که آزار دیگران این وسط میدان‌دار هست.‏
‏ جماعتی هستند که با آزار و اذیت رسوندن به دیگران دارن همه چیز رو تصاحب می‌کنن، زندگی اونها رو، آزادی اونها رو و ‏اصولا آزادی اینها با اسارت دیگران معنا گر هست.‏
‏ خب اینجاست که ما از قانون استفاده می‌کنیم برای این تغییرها.‏
‏ پس نیازمند این موضوع مشخص هستیم.‏
‏ اما باز هم تمام اینها به واسطه اون تغییر شخصیت و اون شخص مورد نظر هست که ما داریم درباره‌ش صحبت. یعنی چی؟
‏ یعنی می‌تونه این تغییرات در دل یک شخص اتفاق نیفته؟
‏ یعنی شما با هر تلاشی می‌تونید اون رو تغییر ندید.‏
‏ انسان هایی باشن که تا این حد باور و اعتقادی پیدا کرده باشن.‏
‏ به آزار رساندن به دیگران تا این حد این باور رو بهش پایبند باشن که می‌تونن حقوق دیگران رو تصاحب کنن.‏
‏ میتونن مالک و صاحب بر دیگران، بر زندگی اونها، بر آزادی اونها باشن.‏
‏ حالا اینجا باز هم اون نگاه، نگاه شخصی است که نمیتواند تاثیر گذار باشد و ما نیازمند استفاده از قانون هستیم.‏
‏ یعنی حتی در آن نگاهی که تحت عنوان قانون هم میشناسیم باز هم میبینیم که موضوع مهم و عمده در همین تغییر شخصی است ‏که خلاصه شده.‏
‏ پس قاعدتا تمام تلاش های ما برای تغییر در همان ابتدا برای اشخاص اتفاق افتاده.‏
‏ این را می توانیم درک کنیم که در باب موضوعات دیگر هم که ساده تر هست یعنی اگر یک هنرمندی است که حالا از آن هنر ‏بینا استفاده کرده، برای مطرح کردن موضوعات تازه ای که انسان ها را تغییر بده، قاعدتا قرار هست که روی یک شخص ‏مشخص و فردفرد انسان ها این تغییر را به وجود بیاورد.‏
‏ در باب موضوعات فرهنگی هم باز موضوع به همین شکل است.‏
‏ در باب تعلیم و تربیت هم باز قاعده همین گونه است و قابل فهم است.‏
‏ حتی موضوعی که مثل قانون که به نوعی ما را نزدیک به تغییر توده ها می کند هم در نهایت به واسطه مواجهه ما با اشخاص ‏مختلف است.‏
‏ انسان ها با دور کردن ترس و تعصبات قاعدتا می‌توانند تغییر را برای خودشان به وجود بیاورند.‏
‏ من در باب این در آن قسمت ابتدایی هم صحبت کردم.‏
‏ در اینجا هم سعی می‌کنم باز هم موجز صحبت کنم.‏
‏ ما وقتی در باب این تغییرات صحبت می‌کنیم، نیاز ابتدایی ما این است که این تغییر را در دل اشخاص ببینیم.‏
‏ اما مثلا وقتی به شرایط امروز ایران نگاه می‌کنیم، به شرایط امروز و مردمانی که در ایران هستند، حالا می‌بینیم که یک دریای ‏بزرگی از تعصبات در برابر آنها نقش بست.‏
‏ یک دریای بزرگی از ترس ها در وجود آنها موج می‌زند و زندگی آنها را تحت شعاع خودش قرار می‌دهد.‏
‏ یعنی انسان هایی که از همان ابتدا چشم های خود را باز کردند در دل یک فرهنگ بیمارگونه اسلامی مدام در باب موضوعات ‏مختلف اسلامی با آنها صحبت می‌شود.‏
‏ در باب تقدسی که برای خدا و پیامبران و ائمه شکل دادن داستان های بی حد و حصری که از آنها تعریف کردند و در دل آنها این ‏تعصبات کورکورانه را رقم زدند.‏
‏ حالا شما مواجه میشید با انسان هایی که پر از ترس هستند، پر از وحشت هستن.‏
‏ وحشت از جهنم، از خشم خدا، از اتفاقاتی که رو رقم میزنه.‏
‏ وحشت از ترس از پدر و مادرت.‏
‏ یعنی شما از همون ابتدا میتونید ببینید که چگونه بذر این ترس و وحشت و تعصب در وجود این انسان ها کاشته شده.‏
‏ این ها رو سعی کردن بپرورانند در دل این تعصبات و ترس ها.‏
‏ خب قاعدتا در بازه های تعلیم و تغییر در دل این افراد بسته شده.‏
‏ حالا شما با یک جماعت بزرگی از این ها روبرو هستید که تغییر دادنشون به شدت سخت هست.‏
‏ چرا که در اون نقطه ابتدایی باید شما این تعصبات رو از دل اون ها دور بکنید.‏
‏ حالا قرار است این ترس ها از وجود اون ها دور بشه تا آن ها بتونن جهان رو ببینن.‏
‏ گاها ما وقتی روبرو میشیم با جماعتی که در باب موضوعات مختلف اون نگاه متمایز رو دارن مواجه با افرادی میشیم که به ‏نوعی چشمانشون بسته شده.‏
‏ یک عینکی از تعصب و ترس بر چشمانشان زده شده است که قادر به دیدن جهان نیستند.‏
‏ یعنی وقتی مثلا دارید در باب جمهوری اسلامی با این ها صحبت می کنید، این ها قادر به دیدن این جنایات نیستند.‏
‏ این که جمهوری اسلامی در طول این سالیان مثلا در سال 67 چه جنایت بزرگی را رقم زده، حتی این ها نمی توانند اینها را ‏ببینند.‏
‏ یا مثلا وقتی نزدیک به مفاهیم اسلامی می شویم، رفتارهایی که محمد در طول حیات خودش انجام داده، ازدواج با دختر هفت ساله، ‏به بستر رفتن با دختر نه ساله، ازدواج های متعدد، جنگ های خانمان سوز و موضوعات وحشیانه ای از این دست.‏
‏ اینها حاضر نیستند این موضوعات را ببینند.‏
‏ گوش ها این ها نمی شنود.‏
‏ چشم ها این ها نمی بیند.‏
‏ اینقدر که همه وجودشان پر شده است از تعصب و ترس.‏
‏ حالا در این نقطه ما می دانیم که برای مواجهه با این افراد و به نوعی به وجود آوردن این عنصر تغییر در آن ها، در ابتدا باید ‏ترس های آن ها را تغییر داد.‏
‏ در ابتدا باید نگاه این ها را تغییر بدهیم.‏
‏ در آن نقطه ابتدا باید نگاه آن ها را نسبت به این تعصب کورکورانه تغییر دهید.‏
‏ تا زمانی که شما در اجتماعی زندگی می کنید که در دل مردم این اجتماع تعصب و ترس وجود داشته باشد، قادر به تغییر دادن ‏آنها نخواهید.‏
‏ همان طور که ما در شرایط ایران خودمان هم دیدیم، در طول این سالیان تغییر دادن انسان ها به شدت سخت بوده.‏
‏ ما گاها مواجه می شویم با تغییری که در لایه های رویی اتفاق می افتد و در متن اتفاق نمی افتد.‏
‏ حاشیه ها هست که تغییر می کند.‏
‏ مثال یک درختی است که به نوعی ریشه در همان خاک دارد و همان افکار و باورهای گذشتگان را دارد اما سعی کرده شاخ و ‏برگ های متفاوتی بوجود.‏
‏ یعنی شما وقتی مواجه می شوید با تغییراتی که در بین مردم عوام مردم گاها در موضوعات به وجود آمده سعی کردند رویه ها ‏رو تغییر بدن.‏
‏ یعنی در مبحثی مثلا تحت عنوان زنان در باب حقوق زنان این تغییرات نگاهی اتفاق نیفتاده.‏
‏ حالا شما مواجه میشید با این تغییرات ظاهری که سعی میکنن حتی در موضوعات ظاهری کلش رو به نوعی به نمایش بزارن.‏
‏ یعنی شما دیگه شاهد این موضوع مشخص نیستید که انسان هایی باشن که با ریشه ی این موضوعات درگیری دارن؟
‏ یعنی وقتی شما به شرایط حاضر در ایران مثلا در همین زمینه مشخص و حقوق زنان نگاه میکنید شما با یک دریای متلاطمی از ‏افکار منفور رو به رو هستید.‏
‏ شما با یک ریشه ی مستحکم در خاکی تحت عنوان اسلام روبه رو هستید.‏
‏ این اسلام هست که این قوانین رو بوجود آورده.‏
‏ یعنی شما وقتی قانون جزایی جمهوری اسلامی رو باز میکنید، وقتی قانون مدنی جمهوری اسلامی رو باز میکنید، وقتی قانون ‏اساسی جمهوری اسلامی رو باز میکنید با یک دریای پرتلاطم از نابرابری ها نسبت به زنان روبرو میشید.‏
‏ ریشه ی این ها در کجاست؟
‏ ریشه این ها قاعدتا در نگاه اسلامیست.‏
‏ در کتاب قرآن.‏
‏ در سیرت نبوی.‏
‏ در احادیث نبوی هست.‏
‏ حالا شما روبرو میشید با این ریشه مستحکم در خاک.‏
‏ اما جماعتی هم که تغییر کردند تغییرات در اون ظواهر هیچ وقت به این ریشه ها نزدیک نشدند و این اون نقطه ایست که ما رو ‏به اون میرسونه که اینها هنوز پر از اون تعصبات و ترس ها هستند.‏
‏ تغییرات، تغییرات ظاهری است و اینها در ریشه باز هم دلبستگی به همون نگاه های آلوده ی گذشته دارن.‏
‏ و ما نیاز داریم برای اینکه این تغییرات رو به صورت بنیادین در وجود اینها بکاریم.‏
‏ در اون ابتدا و اون نقطه ی ابتدایی سعی کنیم ترس و تعصب رو از وجود اینها دور بکنیم.‏
‏ اینها با یک نگاه تازه ای جهان رو ببینن که در دل اون بتونن این تغییرات رو به وجود بیارن.‏
‏ برای تغییر بزرگ در اجتماع ما باید تغییر رو در وجود اشخاص شروع بکنیم.‏
‏ این موضوعی قابل عرض و قابل فهم هست برای همگان.‏
‏ اینکه ما اگر در یک جامعه ای باشیم که یک جامعه ی بزرگی است که میلیون ها نفر هم جمعیت داره تا این تغییر و این تغییر ‏نگاه در دل افراد اون جامعه به صورت فردی نیفته.‏
‏ ما در یک شهر بزرگ و در بین توده ها.‏
‏ هم نخواهیم دید.‏
‏ قاعدتا جایی که این تغییرات آغاز بشه، ما می تونیم کلیت این تغییرات رو در آینده نزدیک هم ببینیم.‏
‏ اینکه مردمان به واسطه این تغییرات فردی حالا یک نگاه تازه ای هم به جهان دیدند و در نهایت باعث شدند که تغییرات به ‏صورت کلی هم اتفاق بیفته.‏
‏ قاعدتا عوامل عمده ای در این تغییرات نقش داره.‏
‏ برای اینکه انسان ها رو بتونیم به صورت فردی درشون تغییر رو به وجود بیاریم.‏
‏ در این ویژه برنامه هم سعی کردیم در باب همین عوامل صحبت بکنیم و در نهایت هم با رسیدن به مفهوم تغییر شخصی و تغییر ‏توده ها به اون سرمنزل مقصود برسیم.‏
‏ وقتی ما در باب این تعلیم و تربیت صحبت کردیم، گفتیم که این تعلیم و تربیت می تونه از جای جای زندگی انسان ها اتفاق بیفته.‏
‏ اگر ما موفق به تغییر اون فرهنگ غالب بشیم در زمینه های مختلف حالا می تونیم این تغییرات رو ببینیم.‏
‏ یعنی به عنوان مثال اگر ما بتونیم این ترس و تعصب را در فرهنگ واحدی که وجود دارد و به شدت هم قدرتمند است جاری و ‏ساری کنیم و حالا یک ارزش تازه ای را پدید بیاوریم که در دل آن ایمان به شک داشتن حتی مبدل به اصل بشود.‏
‏ یعنی شما به دنبال شک و تشکیک در موضوعات باشید به جای اینکه کورکورانه موضوعات را قبول کنید، به جای اینکه ‏متعصبانه به موضوعات باورمند باشید، حالا روحیه پرسشگری داشته باشید، روحیه ای پر از شک داشته باشید که به همه ‏موضوعات شک بکنید.‏
‏ حالا می توانیم شاهد این تغییرات در دل مردم باشیم.‏
‏ پس نیاز داریم که در آن نقطه ابتدایی تغییر را از آن فرهنگ ها و ارزش ها و هنجارهای جمعی مردم بسازیم.‏
‏ یا مثلا وقتی در باب هنر صحبت کردیم گفتیم که ما در ابتدا نیاز داریم که فرهنگ عامه مردم رو تغییر بدیم.‏
‏ در نگاه و ارزشگذاری هنری ما اگر در جهان هنر هایی داریم تحت عنوان مثلا هنر کالا، امروز هنر کالاست که میدان دار ‏میداندار است نه در ایران، در همه جای جهان.‏
‏ هنر کالا است که بیشترین میزان بیننده و شنونده و دنبال کننده را دارد.‏
‏ حالا ما قرار است اگر چشم امیدی نسبت به تغییر از سویه هنر داشته باشیم، در ابتدا باید فرهنگی را تغییر دهیم که در دلش به ‏هنر بینا ارزش می‌دهد.‏
‏ به دنبال و ترغیب کننده هنر بینا است نه کالا هنری که برایش بوجود می‌آید تا او را به نوعی مسخ در خودش نگه دارد.‏
‏ به نوعی زندگی در بطالت را برای او بسازد.‏
‏ به نوعی او را معتاد به این روزمرگی ها بکند.‏
‏ به نوعی باعث شده که او را از فکر و تفکر در باب هستی و زندگی و مشکلات عمده در جهان دور کند و قرار است او را مسخ ‏و تسخیر شده در دنیای خودش فلج بکند و او را اخته بکند و قدرت فکر کردن را از او بگیرد.‏
‏ حالا ما قرار هست که در دل این فرهنگ خودمان این تغییر را به وجود بیاوریم که هنر بینا نقش کلیدی و محوری داشته باشد.‏
‏ اصولا مردمان در جست و جوی رسیدن به آن هنر بینا باشند.‏
‏ پس قاعدتا برای تغییر اشخاص ما نیاز داریم که یکسری از فرهنگ های جمعی رو تغییر بدیم که حالا مردمانی باشند که این ‏تغییرات رو راحت تر قبول کنند.‏
‏ حالا اونجاست که ما مواجه میشیم با تغییر انسان ها و اشخاص در دل تمام موضوعات.‏
‏ حالا انسانی هست که با دیدن یک موضوع مشخص، یک اثر هنری، یک نقاشی هم میتونه تعلیم و تربیت ببینه.‏
‏ حالا ما مواجه میشیم با انسانی که با شنیدن یک پرسش در دلش دریایی از پرسش ها بوجود میاد.‏
‏ چرا که او باورمند هست به پرسشگری، به تشکیک در باب.‏
‏ حالا قرار نیست که هر صحبتی رو به سادگی قبول کنه.‏
‏ شما یک بار یک تصویری رو در برابر خودتون نقش بدید که یک آخوندی و یک ملای رفته بالای منبر و داره صحبت میکنه.‏
‏ میبینید چگونه مردم بی شماری در برابر او ایستادند و نشستن و دارن به لاطائلات او گوش میدن.‏
‏ او صحبت میکنه و گاها حتی دیدید که یک سری کلیپ های طنز ساخته میشه اینقدر که این حرف ها بی معنیست و بعد شما هاج ‏و واج به این جماعت در برابر او و پای منبری او نگاه کن.‏
‏ چطور ممکنه که این حرفارو بشنوند، اعتراضی نکنن؟ صحبتی نکنن؟
‏ اصلا این حرفا رو بتونن قبول بکنن؟
‏ گاها حرفایی که با منطق ساده ی انسانی با عینیات واقعی دنیا در تضاد هست صحبت از موضوعات ماورایی میکنه که حتی ‏شنیدنش هم خنده دار هست.‏
‏ اما جماعتی هستن که دارن به این حرفا گوش میدن چرا که این جماعت مسخ شده هستن.‏
‏ این جماعت جماعتی هستن که وجودشون پر از ترس هاست، پر از تعصبات هست، یک ایمان کورکورانه در وجود این ها ‏قدرتمند داره به پیش میره.‏
‏ این ها هیچ گونه سنخیتی با روحیه ی پرسشگری در خود ندارن، هیچ گونه باور به تشکیکی ندارن.‏
‏ چرا که اصلا این ها آماده شدن برای پذیرفتن این ها، آماده شدن برای تسلیم بودن، برای اینکه فرمانبردار باشن، اون فرهنگ ‏غالبی که در این جامعه وجود داره و قدرتمند هست.‏
‏ حالا شما اگر روبه رو بشید با این جماعت نمیتونید خیلی هم متعجب بشید چرا که این ها سالیان سال زندگی رو این گونه براشون ‏ساخته و پرداخته کردن که این موضوعات رو بپذیرن و حالا ما باید به یک مرحله ای برسیم که این تغییر رو در دل این مردم به ‏وجود بیاریم.‏
‏ حالا اگر این جماعت جماعت پرسشگری باشه پای منبر و به این سادگی ها حرف ها رو قبول خواهد کرد.‏
‏ آیا این روحیه ی پرسشگر در برابر لاطائلاتی که میشنوه ساده از کنارش گذر خواهد کرد؟
‏ حالا این صحبت ها فقط و فقط منحصر به خزعبلاتی که به نوعی آخوند ها پای منبر میگن هم نمیشه.‏
‏ اگر در کلاس دانشگاه فلان استاد هم داره صحبت نامربوطی میکنه باز هم جماعت پرسشگر به سادگی از کنارش گذر نخواهند ‏کرد.‏
‏ اگر مثلا فلان هنرمند کالا و هنری که تولید کرده و مثلا خواننده ای داره صحبت های نامربوطی میکنه، در برابر او هم ‏ایستادگی میکنن.‏
‏ هر صحبت از هر کسی که میشه حالا روحیه ی روحیه پرسشگری در وجود آن ها هست، روحیه تشکیک هست.‏
‏ اون ها به همه موضوعات شک می کنند.‏
‏ یک موضوعی را می شنوند قرار نیست که چشم بسته موضوع را قبول کنند.‏
‏ پس ما نیاز داریم که فرهنگ ها را اینگونه تغییر بدهیم تا اشخاص هم با تغییر در وجود خودشان زندگی تازه ای را ببینند.‏
‏ حالا می شود از این عوامل هم استفاده کرد.‏
‏ حالا حتی با اینکه هنر این مقدار جایگاه را ندارد، شاید در همان ابتدا نیاز باشد که از خود هنر بینا استفاده کرد.‏
‏ برای اینکه هنر بینا را به نوعی میدان دار زمینه های فرهنگی کرد.‏
‏ پس ما باید از همه این عوامل استفاده بکنیم برای تغییر دادن تمامی عواملی که در برابر ما هست، برای تاثیر گذاری، برای تغییر ‏در دل اشخاص که تغییر اشخاص در نهایت ما را به سرمنزل مقصود خودمان برساند.‏
‏ ما در نهایت باید به دنبال جهانی باشیم که در دلش انسان ها را بیدار بکنیم، انسان های تازه ای را پدید بیاوریم و خلق بکنیم.‏
‏ انسان هایی که نگاهشان نسبت به جهان متفاوت است.‏
‏ مثلا وقتی در باب زمینه ی باورهای خودم صحبت می کنم و طریقتی که پیش گرفتم برای تغییر دادن انسان ها، من از دنیایی ‏صحبت می کنم که در دل آن برابری حاکم هست، آزادی حاکم هست.‏
‏ آزادی ای که با برابری یک سو و یک معنا هست.‏
‏ یعنی وقتی من دارم در باب مبحث آزادی صحبت می کنم، در باب آزار نرساندن به دیگران صحبت می کنم.‏
‏ دیگرانی که خلاصه به انسان به عنوان اشرف مخلوقات نمی شوند.‏
‏ خلاصه به انسان مسلمان مومن نمی شود.‏
‏ خلاصه به انسان مرد مسلمان نمی شود و این تقسیم بندی های احمقانه بیشماری که باهاش روبرو هست.‏
‏ ما در باب دیگرانی صحبت می کنیم که همه جانداران جهان هستند، همه جانشون باارزش هست و باارزش ترین موضوعی که ‏در زندگی و هستی خودشون دارن همین جونشون هست که دارن باهاش زندگی می کنن.‏
‏ پس حالا قرار هست که ما این ارزش ها رو دربارش با مردم صحبت کنیم و این گونه انسان ها رو تغییر.‏
‏ پس ما نیاز داریم که از تمامی این عوامل استفاده کنیم تا انسان تازه ای رو به وجود بیاریم.‏
‏ ما نیاز داریم که برای خلق انسان تازه از تمامی این موضوع ها استفاده کنیم.‏
‏ قاعدتا از تمام این موضوعات برای تغییرات میشه استفاده کرد و باید استفاده کرد.‏
‏ اما قاعدتا یک سری پیش شرط هایی داره که وقتی مثلا به جامعه ایرانی نگاه میکنیم اون پیش شرط ها در باب فرهنگ دور ‏کردن تعصبات و ترس ها هست.‏
‏ بیدار کردن روحیه پرسشگری هست، تشکیک به موضوعات مختلف هست، جایگاه هنر رو تغییر دادن در دل این فرهنگ ها ‏هست و عواملی از این دست.‏
‏ حالا ما با شناخت این ها در اون نقطه ابتدایی نیازمند این هستیم که این تغییرات رو در ابتدا آغاز کنیم تا شاهد تغییرات بزرگ تر ‏در دل مردم هم باشیم.‏
‏ در نهایت برای رسیدن به تغییر توده ها این تغییرات شخصی لازم هست و برای شروع کردن این تغییرات شخصی نیاز هست ‏که اون نقطه های ابتدایی فرهنگی رو هم تغییر بدیم.‏
‏ قاعدتا در باب تغییر باز هم صحبت خواهم کرد.‏
‏ در قسمت آتی هم صحبت خواهم کرد و این ویژه برنامه را به انتها خواهم رساند.‏
‏ اما باز هم میشه در موردش صحبت کرد و شاید در آتی در باب مصادیق هم صحبت بکنیم.‏
‏ در انتهای برنامه هم دوست دارم باهاتون مطرح کنم که اگر دوست دارید این صدا شنیده بشه و این راه تغییر اتفاق بیفته میتونید ‏آثار من رو با دیگران به اشتراک بگذارید.‏
‏ منظور از آثار هم خلاصه برنامه ای به نام جان نمیشه.‏
‏ من پیش از اینکه بخوام برنامه ای به نام جان رو ضبط و منتشر کنم، آرا، افکار، عقاید و باورهای خودم رو تحت عناوین کتاب ‏هایی به رشته تحریر در آورد.‏
‏ تمامی این آثار به صورت رایگان در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شما دوستان هست.‏
‏ میتونید با مراجعه به این وبسایت این آثار رو به صورت رایگان دریافت و اگر دوست داشتید این صدای تغییر شکل بگیره و این ‏راه آغاز بشه اون رو با دیگران هم به اشتراک بذارید.‏
‏ ممنون که همراه من بودید.‏
‏ من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان در پناه آزادی.‏