سلام دوستان من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان هست.
با شما هستم.
این قسمت اول از ویژه برنامه تغییر انسان ها هست و ما قراره توی این قسمت در باب تعلیم و تربیت صحبت کنیم.
ممنون که همراه من هستید.
خب دوستان توی این ویژه برنامه مشخص ما قرار هست که در باب تغییر دادن انسان ها صحبت بکنیم.
در باب عواملی که باعث این تغییرات میشه.
و در باب لزوم این تغییر در انسان ها صحبت بکنیم.
در باب معانی ای که پیرامون این تغییر ها به وجود میاد و عوامل تاثیر گذاری که باعث این تغییر ها میشه و اصولا مبحث تغییر در انسان ها که امر مهم و بزرگی در دنیای ما و جهان عادی و زندگی روزمره ما رو هم تحت تاثیر خودش قرار میده.
یعنی شما وقتی به دنیای پیرامون خودتون نگاه میکنید همین تغییر در انسان ها بوده که اگر گاها زندگی در جای جای دنیا بهتر شده به واسطه همین تغییر دادن انسان ها و نگاه آنها نسبت به دنیا بود.
پس قاعدتا موضوع موضوع به شدت با اهمیتی است و حالا ما قراره توی این ویژه برنامه در باب عوامل و موضوعاتی پیرامون این تغییر دادن انسان ها صحبت بکنیم.
در این قسمت ابتدایی از این ویژه برنامه سعی میکنم بیشتر پیشگفتاری نسبت به این موضوع داشته باشم و خب قاعدتا یکی از راه های مهم و عمده ای که ما تحت عنوان تعلیم و تربیت میشناسیم هم بهش اشاره ای بکنن.
همتای تمام ویژه برنامه ها و برنامه ها به نام جان ما در باب معانی صحبت میکنیم و مصادیق رو خیلی نزدیکش نمیشیم.
شاید در آتی در باب مصداق ها صحبت بکنیم و سعی میکنیم موجز و بداهه هم در باب موضوعات صحبت بکنیم.
این ویژه برنامه هم همتای تمام برنامه های دیگری به نام جان هاست.
در ابتدای بحث و ابتدای این ویژه برنامه سعی میکنیم یک پیشگفتار نسبت به این موضوع تغییر انسان ها داشته باشیم که تا چه اندازه ما لازم داریم.
این تغییر در انسان ها تا چه اندازه؟
این تغییر انسان ها می تواند شرایط را دگرگون کند.
یعنی شما وقتی به جهان پیرامون خودتان نگاه می کنید، اصولا ما در دنیایی زندگی می کنیم که به واسطه مرام و منش و رفتارهای انسانی هست که جهان ما داره پیش میره.
یعنی اگر شما نزدیک بشید و دقیق بشید به زندگی پیرامون خودتون و حتی جهان اطراف خودتون هم میتونید این رو ببینید که اگر تغییری در شخصیت و رفتارهای انسان های پیرامون خودتون هم به وجود بیاد می تونه زندگی شما رو هم تحت شعاع خودش قرار بود.
در یک اشل بزرگتر در جامعه ای که زندگی می کنیم اگر این تغییر ها در اون نوک هرم قدرت اتفاق بیفته، در شخصیت هایی که قدرت رو در اختیار دارند حالا می تونه تا چه اندازه این تغییرات باعث بهتر زندگی کردن انسان ها بشه و اصولا با توجه به نگاهی که نسبت به انسان می تونیم داشته باشیم، این که انسان می تونه و قابلیت تغییر کردن رو داره، خب ما می تونیم به این نظر داشته باشیم و امید داشته باشیم که با تغییر دادن زندگی و نوع روش آنها برای زندگی دنیای بهتری را به پیش ببریم.
حالا اینکه تا چه اندازه ما لازم داریم.
این تغییر در انسان ها یکی از موضوعات مهمی است که باید بیشتر بهش فکر بکنیم.
وقتی به جهان امروز خودمان نگاه می کنیم، به شرایطی که حاکم در جهان هست می توانیم این لزوم تغییر انسان ها را درک بکنیم.
منش و روش و فرهنگی که مثلا حاکم در همین ایران خودمون هست.
حالا شما میتونید تشخیص بدید که تا چه اندازه بعضی از این موضوعات مخرب هست و به زندگی جمعی ما صدمه میزنه.
زندگی شخصی ما رو تحت شعاع خودش قرار میده و حالا اگر انسان ها در کنار هم بتونن این تغییرات رو بوجود بیارن تا چه اندازه میتونن در سلامت بیشتر، در یک شرایط بهتر و در یک آرامش بیشتری هم زندگی بکنن؟
و این اون نقطه ای است که ما تحت عنوان لزوم تغییر در انسان ها میدونیم و میشناسیم و باید بهش بیشتر هم نزدیک بشیم.
هر چقدر که ما نزدیک تر به مشکلات و معضلات زندگی و جهان ساخته شده به دست انسان ها برسیم، لزوم این تغییر رو بیشتر هم می تونیم احساس کنیم.
یعنی شما تصور کنید ما در دنیایی زندگی می کردیم که انسان ها باورمند بودند و ارزش هایی رو تحت عنوان مثلا برده داری رو قبول داشتن.
به این ارزش ها و هنجارها پایبند بودن.
اصولا رفتارها و نوع نگاه اون ها این گونه تعریف شده بود که این حق رو برای خودشون به رسمیت شناخته بودن.
شما تصور کنید که با توجه به اون چیزی که اون ها برای خود ساخته بودن چه جهانی پر از زشتی ها رو تصویر کرده بودن.
این موضوع خیلی مرتبطه با گذشتگان و بیش از حد دوری نیست.
یعنی شما تا دویست سال پیش هم می تونستید رگه هایی از این برده داری رو در جهان ببینید؟
و خب حالا وقتی به اون نزدیک میشیم می بینیم که عامل اصلی این شرم بزرگ تاریخی انسانی تغییر کرده همین تغییر انسان ها بوده، تغییر نوع نگاه آن ها بوده، حال این که چگونه توانسته این تغییر شکل بگیرد، موضوع قابل بحث و قابل عرضی است و ما قرار است در این ویژه برنامه در باب این عوامل بیشتر صحبت کنیم.
اما در نهایت ما به سمتی میرویم که به واسطه این تغییری که شکل گرفت، حالا ما شاهد یک نوع نگاه تازه ای هستیم.
یعنی امروز شما اگر در جهان بگردید کسی نیست که به صراحت بتواند در باب این صحبت بکند که من حقی پیرامون به اسارت گرفتن و به بردگی گرفتن دیگران برای خود قائل هستم.
من خود را مثلا صاحب انسان دیگری میدانم و میتوانم به سادگی او را بفروشم، بچه اش را از او بگیرم، خودش را به بردگی و کنیزی بگیرم و انواع و اقسام رفتارهای غیر قابل تحمل رو هم باهاش انجام بدم.
میتونم بهش تجاوز کنم و اسم این رو رابطه مشروع مثل روابطی که مثلا مسلمون ها با کنیزان دارند بگذارند و خیلی ساده از کنارش بگذرم.
امروز به واسطه این تغییر ارزش هایی که در نوع نگاه انسان ها شکل گرفته و ارزش ها و هنجار های تازه ای که انسان ها تعریف کرده اند.
دیگر شما شاهد همچین نگاهی نیستید.
کسی نمی تواند اینگونه از این ها صحبت کند و دوباره این آن نقطه ای است که ما را نزدیک می کند به اینکه تا چه اندازه ما نیاز داریم که این تغییر را در انسان ها شکل بدهیم.
تمامی عوامل و مشکلاتی که در جهان وجود دارد می تواند با تغییر انسان ها شکل تازه ای به خودش بگیرد.
اما قاعدتا یکسری اصول و یکسری راه هایی برای این تغییر وجود دارد که ما سعی می کنیم بیشتر در باب این راه ها صحبت کنیم.
قاعدتا راه های بیشتری هم وجود دارد اما در این قسمت های ویژه برنامه سعی می کنیم در هر قسمت تقریبا به یکی از این عوامل اشاره ای بکنیم.
به عنوان مثال تعلیم و تربیتی که در این قسمت خاص قرار است درباره اش صحبت بکنیم که حالا هر چقدر جلوتر برویم بیشتر درباره اش صحبت می کنیم اما باز هم بیشتر و بهتر است که نزدیک به این مشکلات و معضلات بیشمار جهان باشیم.
برای درک لزوم این تغییر در انسان ها.
یعنی شما نگاه بکنید به شرایط مثلا حاکم در ایران شما نگاه بکنید که چگونه مردمانی را پرورانده اند.
نه فقط جمهوری اسلامی که پیش از جمهوری اسلامی بواسطه تاریخ 2500 ساله ای که به عنوان مثال مسلمانان حاکم بر ایران شده اند و اصولا این نگاه اسلامی است که میداندار شده و یا حتی پیش از آن حتی اگر به دوران گذشته تر هم نگاهی بیندازیم، باز هم می بینیم که این نگاه مشخصی که ما تحت عنوان ارباب و بردگی می شناسیم تحت عنوان خدا و بندگی می شناسیم و عواملی از این دست تا چه اندازه باعث شده که انسان ها نوع نگاهشان، ارزش هایشان بر پایه فرمانبرداری باشد، بر پایه تسلیم بودن باشد، بر پایه بردگی و بندگی باشد و هر گونه احساس طغیان و یاغی گری را از دل انسان ها این نگاه های آلوده گرفته و حالا وقتی شما مثلا مواجه می شوید با شرایط اسفناکی که جمهوری اسلامی پدید آورده، در طول این سالیان دراز، حالا می بینید که مردمانی هستند که به سادگی از کنار تمام این موضوعات می گذرند.
منظور این نیست که شما بتوانید به صورت دستچین چند انسان را به ما نشان بدهید که اینها ایستادگی کردند و تا آخرین نفس هم ایستادند و جونشون را هم از دست دادند.
منظور اون نگاه عامه و جمعی انسان ها در کنار هم هست که چگونه از کنار تمام موضوعات می گذرند، چگونه فرمانبردار و تسلیم هستند.
یعنی چیزیست که ما خیلی ساده می تونیم در دل مردم ایران و در فرهنگ جا افتاده در بین مردم ایران ببینیم که حتی اگر کسی از فرد در برابر خودش بیزار هم هست، به شدت نسبت به رفتارهای او نقد داره و حتی از رفتارهای او احساس انزجار هم داره اما در برابرش سکوت می کنه.
در برابرش حتی گاها سمت و سوی او رو هم میگیره و با او ابراز همراهی هم می کنه.
اما اینجوریست که شما وقتی نزدیک به اون آدم میشید می دونید که تا چه اندازه نفرت داره نسبت به رفتارهای او نسبت به گفتار او، نسبت به معنیش.
اما در ظاهر نشون میده که همراه و هم طریقت اوست.
این برگرفته از آن نوع نگاه و ارزش حاکمی است که بر زندگی شخصی او به واسطه نگاه جمعی شکل گرفته به واسطه آن فرهنگ غالبی است که او را اینگونه وارد این وادی کرده.
اینها آن عوامل مهمی است که در کنار هم یک نگاه جمعی را می سازد که این نگاه جمعی آمادگی برای فرمانبرداری دارد، آمادگی برای اطاعت دارد، برای سرسپردگی دارد.
و حالا شما شاهد این نظام ساخته شده به دست مثلا جمهوری اسلامی هستید که به همین سادگی داره جولون میده و همه چیز رو هم از آن خود کرده.
هر رفتار غیرطبیعی هم داره انجام می دم و باز هم به سادگی مردم از کنارش میگذرن و حالا این اون نقطه ایست که ما رو به این میرسونه که تا چه اندازه ما نیازمند این تغییر انسان ها هستیم.
ما اگر قرار باشه که بخواهیم یک حرکت جمعی انجام بدیم و انقلابی به پا بکنیم و قرار باشه که این شرایط حاکم رو تغییر بدیم نیازمند دوباره اون تغییر انسان هاست.
ما نیاز داریم که انسان ها رو تغییر بدیم.
نگاه اون ها، منش اون ها، ارزش ها و هنجارهای اون ها رو تغییر بدیم.
تا حالا اون ها وارد یک میدانی برای تغییر دادن تمام شرایط بشن؟
اون قدرت حاکم رو تغییر بده؟
من در باب این مسائل در قسمت های مختلف ویژه برنامه هایی که در باب ایران بوده، در باب انقلاب ایران و آینده ایران بوده بارها و بارها صحبت کردم.
اینجا هم سعی میکنم موجز از کنارش بگذرم.
اما منظور مشخص این هستش که با نگاه به دنیای امروزی در هر زمینه ای و هر مشکلی میتونیم لزوم این تغییر انسان ها رو بفهمیم که تا چه اندازه برای گذر از این مشکلات بی حد و حصر ما نیازمند تغییر دادن انسان ها هستیم.
اگر در باب مشکلاتی که پیرامون زنان وجود داره در باب انسان های تراجنسیتی وجود داره، در باب حیوانات وجود داره.
این رفتار های وحشیانه انسان ها با حیوانات این گوشتخواری و خونخواری و جنازه خواری انسان ها هر موضوعی که در این جهان ما می بینیم به واسطه تغییر دادن انسان ها می تواند تغییر کند.
تا زمانی که انسان ها تغییر نکنند، این موضوعات تغییر نخواهد کرد.
حالا در این ویژه برنامه سعی می کنیم در باب عواملی که می تونه انسان ها رو تغییر بده صحبت کنیم که گاها برخی از این عوامل مثل قانون گذاری جبری هست.
یعنی دیگه نیازی نیست که انسان ها تغییر کنن.
انسان ها به جبر باید تغییر کنن چرا که قانونی وجود داره که در برابر اون ها بایسته و ما سعی می کنیم در این ویژه برنامه در باب تمامی عواملی که می تونه این تغییر رو بوجود بیاره هم صحبت بکنیم.
اما یکی از اون راه های مهم و عمده ای که ما در تغییر دادن انسان ها می شناسیم قاعدتا تعلیم و تربیت هست.
یعنی دم دستی ترین و قابل درک ترین موضوعات پیرامون تغییر انسان ها همین تعلیم و تربیتی است که ما باهاش روبه رو هستیم.
همون چیزی که به عنوان مثال تحت عنوان مثلا آموزش و پرورش در همه جای جهان شناخته میشه.
اون رویه ای که قرار هست انسان ها رو تغییر بده قرار هست که انسان ها رو به نوعی تربیت کنه که تربیتی به اون ها تزریق کنه تا اون ها یک روشی برای زیستن و زندگی خودشون رو در نظر بگیرن.
یکی از اون راه های مهم و عمده ای هست که همه ما باهاش آشنا هستیم و همه می شناسیم.
اما وقتی نزدیک به این مفهوم تعلیم و تربیت میشیم، حالا قرار هست که بیشتر موشکافی بکنیم و در همون حد ساده و در همون لایه های ابتدایی به این موضوع نگاه نکنیم.
یکی از عوامل مهم در همین تعلیم و تربیت رو ما همون راهکارهای کلاسیک میشناسیم.
یعنی همون تعلیم و تربیتی که تعریف شده مثلا تحت عنوان آموزش و پرورش.
خب هر حکومتی در جهان از گذشته تا به امروز، حالا به اشکال مختلف به شکل امروزی شما در جوامع لائیک می بینید که مثلا مادیگرا مواجه هستیم با علمی که داره به انسان ها تزریق میشه.
حالا سعی شده که تمامی عوامل و یا بیشتر عوامل دینی و مذهبی و اون نگاه های خرافی و الهی گرفته بشه.
حالا چیزی که ما تحت عنوان علم میشناسیم رو به بچه ها آموزش بدن.
اما پیش تر از این و یا در همین ایران امروز ما می بینیم که این عوامل تا چه اندازه معطوف به موضوعات مذهبی و موضوعات خرافی هست.
حالا این تعلیم و تربیت هم داره در همین داستان ادامه پیدا می کنه و همون فرهنگ بیمار و مریض رو داره ادامه میده و یا مثلا پیش تر از اون و در گذشته که این شرایط بدتر و بدتر هم بوده یا برای یک قشر خاصی از مردم تعلیم و تربیت قرار داده شده و یا اگر هم قرار داده شده اینقدر آلوده به مباحث مذهبی و الهی و موضوعات خرافی بوده که به واقع هیچ ارزشی که نداشته حتی ارزش های منفی رو هم وارد زندگی انسان ها کرده.
همتای همون چیزی که من تحت عنوان عقل منفی دربارش صحبت کردم اینکه ما وقتی در باب عاقل بودن انسان ها صحبت می کنیم گاها روبه رو میشیم با عقلی که داره منفی کار میکنه.
یعنی اگر انسان بدون عقل زندگی میکرد خیلی کارهای بهتری میکرد.
حتی اگر خودش رو به دستان غریزه خودش میسپرد.
یعنی سعی میکرد با غریزه زندگیش رو به پیش ببره.
شاید گاها کارهای بهتری میکرد.
خیلی انتخاب های بهتری میتونست بکنه.
ما چیزی تحت عنوان عقل منفی میشناسیم که انسان ها به واسطه عقل دارن رفتارهای غیر طبیعی تری میکنن.
حالا اینجا جاش نیست که خیلی بخواییم باز بکنیم اما یک مثال ساده اش همونیه که همه میشناسیم و همه میدونیم که هر کس داره از عقل خودش استفاده میکنه.
به عنوان مثال یک اتفاقی اگر می افته حتی اگر کسی کشته میشه و قتلی هم اتفاق می افته، قاتل هم داره از عقل خودش استفاده میکنه و این رو ما تحت عنوان همون عقل منفی میشناسیم.
حالا وقتی وارد وادی تعلیم و تربیت میشیم مواجه میشیم با تعلیم و تربیت های منفی که تقریبا میتونیم بگیم حجم بزرگ و عظیمی از تاریخ ما رو گرفته.
یعنی شما اگر به این تاریخ بلند انسانی نگاه بکنید در جای جای جهان مواجه میشوید با این تعلیم و تربیت منفی که نه تنها سودی برای انسان ها نداشته که انسان ها را در وادی جنون و وحشی گری و صاحب بودن، مالک بودن و فرمانبرداری و عواملی از این دست غرق کرده.
شما مواجه هستید با تعلیم و تربیتی که بر پایه همان اعتقادات مذهبی و اعتقاد به خدا و اعتقادات الهی شکل گرفته.
یعنی شما مواجه هستید با تمامی این عوامل منفی که در کنار هم حالا آمده یک رویه تعلیم و تربیت را شکل داده.
حالا قرار است که انسان ها را وارد این وادی دیوانه وار و این وادی جنون وار بکند.
حالا قرار هست که از انسان ها بردگان و عبد و ابادانی بسازد و حالا این تعلیم و تربیت منفی هست که حاکم بر دنیا میشود.
حالا اینگونه است که انسان ها را بیشتر هم وارد این نگاه های آلوده میکنند.
حالا انسان هایی هستند که به سادگی از کنار حقوق دیگران میگذرند.
حتی آنها را ترغیب به این می کند که حقوق دیگران را مالک شوند.
مثلا شما به نگاه های.
اسلامی نگاه کنید.
حالا وقتی دارد تعلیم و تربیت می دهد و وارد این جریان تعلیم و تربیت هم می شود.
در طول تاریخ از زمانی که محمد قدرت را در اختیار داشت و همان تعلیم و تربیتی که به پیروان خودش انجام می داد تا بعد از آن که حکومت های اسلامی وارد این میدان شدند، حالا صحبت از چه می کنند؟
صحبت از جهاد هست.
یعنی وحشی خویی که قرار هست انسان ها را به سمت و سوی خودش بیاورد، انسان ها را راغب به کشتن دیگران بکند، برای آنها پاداشی در نظر بگیرد که اگر کشته بشوند حالا این پاداش برای آنها هست.
در جنگ و در میدان جنگ، بعد از کشتن و از میان بردن حریف و دشمن ساخته شده در ذهن خود، حالا می تواند همه چیز او را مالک بشود.
حالا او مالک بر دنیای او، بر فرزندان او، بر مال و دنیای او هست.
حالا شما مواجه هستید با این تعلیم و تربیتی که وارد میدان شده در باب مثلا رفتار با زنان.
در باب مثلا مباحث شهوانی.
حالا شما مواجه هستید با تبلیغ خیانت در این نگاه تحت عنوان مثلا داشتن زوج های بیشمار.
همون چند همسری که میشناسیم، رفتار با کنیزان و یا در دل شیعیان مثلا موضوع صیغه و متعه.
حالا شما مواجه هستید با تعلیم و تربیتی که داره نشان عکس میده دیگه.
این هم در طول تاریخ اتفاق افتاده.
یعنی موضوعی هستش که ما شاید در جهان مدرن رو به رو هستیم.
با اینکه حالا قرار هست که تعلیم و تربیت جنبه های درستی به خودش بگیره.
هر چند که گاها همین نگاه های مدرن هم آلوده به اون نگاه های گذشتگان هست.
مثلا من بارها در باب معنی خدا صحبت کردم.
ما چیزی تحت عنوان مفهوم خدا میشناسیم.
خدا به یک معنای مشخص.
خدایی که برتر از دیگران هست.
خدایی که عامل به وجود آورنده ی برتری هست.
خدایی که قدرت از آن اوست.
خدایی که بزرگ تر از دیگران هست.
اینها همه به وجود آورنده ی ضعف ما به وجود آورنده ی حقارت و کوچکی ماست.
حالا ما معنی خدا رو میشناسیم حتی وقتی مواجه میشیم با تعلیم و تربیت.
در نگاه های مدرن هم گاها می بینیم که این آلودگی ها وجود داره.
این آلودگی هایی که از اون نگاهه گذشتگان و اون نگاهی که ما تحت عنوان معنای خدا میشناسیم حاکم بر جهان ماست.
حالا شما شاهد باز همون تعلیم و تربیت منفی هستید.
اما مسلما با تعالیمی که در طول این سالیان دراز در جهان جاری و ساری بوده قابل مقایسه نیست.
قاعدتا در این نسبت کفه ی ترازو به سمت نگاه های مدرن هست که سعی می کنه دیگه اون نگاه های آلوده رو تا این اندازه به پیش نبره.
اما در مجموع ما یک نگاهی داریم تحت عنوان تعلیم و تربیت به همون شکل کلاسیکی که می شناسیم که در طول این سالیان دراز همواره منفی بوده و حالا سعی میشه که بهتر و بهتر بشه.
قاعدتا یکی از راه های مهم برای تغییر دادن انسان هاست.
همانگونه که در طول تمام این سالیان این تغییرات رو به وجود آورده.
شما وقتی یک یکدستی رو در جوامع مختلف میبینید.
یعنی وقتی مواجه میشوید مثلا با جامعه پاکستان، افغانستان، ایران و یا کشورهایی از این دست، حالا شما مواجه می شوید که یک رفتار جمعی در دل این ها وجود دارد.
این رفتار جمعی بخش عمده ایش به واسطه همین تعلیم و تربیت است.
حالا اگر مثلا مواجه بشوید با یک کشوری مثلا مثل سوئد و سوئیس و فنلاند و دانمارک، حالا می بینید که یک تفاوت های معنایی بین این دو قشر وجود دارد.
یکی از عوامل عمده ای که این تغییرات را شکل داده همین تعالیم و تربیتی است که ما تحت عنوان تعلیم و تربیت کلاسیک می شناسیم.
فارغ از آن ما در دل این تعلیم و تربیت مواجه می شویم با تعلیم و تربیتی که از پدر و مادر مثلا به بچه ها می رسد به واسطه رابطه فرزندان با هم یعنی برادر و خواهری که به هم تعلیم و تربیت را میدن، حالا به واسطه سن بیشتر و یا سن کمتر.
حالا این تعلیم و تربیت در دل مدارس نه به وسیله آن تعلیم و تربیت کلاسیکی که درباره اش صحبت کردیم که به واسطه روابط انسان ها با هم روابط کودکان تحت عنوان دوست با هم در شرایط اجتماعی این ها اتفاق می افته.
یعنی به واسطه اینکه شما به عنوان یک کودک با مثلا یکی از مغازه دارهای محله تان یک ارتباطی را برقرار می کنید و این مدام دارد تعلیم و تربیت اتفاق می افتد.
یک رفتار او یک چیزی را به دست می آورید و ما چیزی را در این تعلیم و تربیت به واسطه این بده بستان های اجتماعی هم با آن روبه رو هستیم.
اما وقتی ما داریم در باب این تعلیم و تربیت صحبت می کنیم، همه چیز خلاصه به همین مفاهیم قابل رویت نیست.
این تعلیم و تربیت می تواند به شدت پیشرفت داشته باشد، می تواند به شدت پیچیده تر باشد و اصولا انسان ها می توانند از موضوعات بیشماری تعلیم و تربیت را ببینند.
حتی گاها به شدت قدرتمند تر و محکم تر و تاثیر گذار تر از چیزهایی که مثلا تحت عنوان تعلیم و تربیت کلاسیک و مدارس و آموزش و پرورش می شناسیم.
یعنی گاها یک انسان می تواند با دیدن یک تصویر مشخص تعلیم و تربیت بزرگی ببیند که به شدت هم تاثیرگذار هست و زندگی او را دچار تغییرات میکند.
یعنی شما مواجه میشوید که با دیدن یک عاملی در طبیعت، با دیدن یک حیوان در طبیعت، با دیدن رفتار میان دو حیوان مثلا در دل طبیعت، با دیدن حرکت و وزش باد در دل درختان.
یعنی شما میتوانید عوامل مهمی رو در زندگیتون باهاش رو به رو بشید که برای شما عوامل مهمی در این تعلیم و تربیت باشه، نقش بسزایی هم بازی بکنه و به شدت هم روی شما تاثیر گذار باشه.
شما با دیدن یک تصویر مشخص حالا میتونید یک دریایی از این تعالیم رو ببینید.
با شنیدن یک جمله کوتاه که حتی گوینده اون جمله هم هدفی در گفتن این معنی مشخص برای شما نداشته.
یعنی نمی خواسته با اون جمله شما رو وارد وادی ای برای تعلیم و تربیت بکنه اما با شنیدن اون جمله شما میتونید جرقه هایی در ذهنتون بیدار بشه و نگاهتون نسبت به موضوعی تغییر کنه و حالا یکی از اون عوامل عمده و مهم برای تغییر دادن ذهنیت شما باشه.
پس وقتی ما در باب این تعلیم و تربیت صحبت میکنیم یک دایره ی عظیم و بزرگیست که در برابر ما باز میشه.
انسان ها میتونن هر روز و هر ثانیه و در تمام اتفاقات ریز و درشت زندگیشون همواره در پی این تعالیم باشن و همواره این تغییرات رو در خودشون ببینن.
هر عاملی میتونه یک عامل محرکه ای برای این تغییرات بشه.
یک رفتار کوچکی که انسان ها بین هم میبینن یک رابطه ی انسانی شکل گرفته میتونه دریای بزرگی از این تعالیم و تربیت ها رو برای آدم به وجود بیاره.
اما یک شرط لازم و بزرگ رو در برابر شما داره.
اینکه شما بتونید وارد این وادی برای تعلیم دیدن بشید، برای تغییر پیدا کردن در زندگی خودتون به ویژه بشید.
قاعدتا نیازمند این هستش که شما از ترس هاتون دوری کنید.
قاعدتا نیازمند این هستش که شما در برابر تعصبات خودتون بایستید.
قادر به این باشید که این تعصبات رو کنار بزارید.
قادر به این باشید که در برابر ترس های خودتون ایستادگی کنید.
اون روزی است که شما از اون نگاه دگم و خشکیده ای که در زندگیتون وجود داره رها میشید.
حالا وارد یک وادی تازه ای برای تعلیم دیدن میشید.
حالا میتونید این دروازه ها رو باز بذارید تا همواره در پی تغییر باشید.
حالا این اون روزگاری ست که انسان ها میتونن با وارد شدن به این دنیا، دنیای تازه ای رو برای خودشون نقش بدن.
اما قاعدتا پیشنیاز بزرگش همون از میان بردن تعصبات و ترس هاست.
انسان هایی که باورمند به یک نگاه مشخص و آلوده ای در گذشته هستند.
یعنی مثلا نگاه های اسلامی رو در سرشون کردن تا راه رو برای تعلیم دیدن برای خود باز نمیزارن.
یعنی به عنوان مثال مثلا یک موضوع خیلی ساده رو براتون مثال میزنم که قابل درک تر باشه.
شما تصور کنید که در یک خانواده مسلمان با اون نگاه های آلوده اسلامی بزرگ شده.
تعالیم و تربیت هایی که برای شما همواره داره مدام در گوشتون تکرار میشه رو میشناسید.
یکی از اون عوامل مهم و عمده در باب حیوانات هست و در باب مثلا سگ ها مدام در اسلام شنیدیم که در باب نجس بودن سگ ها صحبت شده.
حالا شما مواجه هستید با تعالیم و تربیتی که این جهان آلوده به شما داده و این تعالیم منفی شما رو بارور کرده و شما یک نگاه آلوده نسبت به حیوانات و به ویژه سگ ها دارید.
حالا اگر وارد طبیعت بشید حالا رفتار پر از مهر سگ ها رو ببینید، با همدیگه، با همنوعانشان، با انسان ها کمک های بی حد و حصری که میکنن.
اون دریای پر از مهر و عاطفه ای که در وجودشون هست، اون وفاداری بی حد و حصری که حتی برای انسان ها قابل درک و فهم هم نیست.
وقتی در وجود این ها میبینن به واسطه بسته شدن این دروازه ها به واسطه وجود این تعصبات وحشتناک به واسطه ترسی که نسبت به آن باورها دارند و به واسطه این ایزوله بودن مغز، بسته بودن مغز نسبت به دنیای پیرامون، حالا هیچ چیزی برای تعلیم دیدن هم نداره.
حالا دیگه نمیتونه چیزی رو بفهمه و درک کنه.
نه فقط به این معنا که او با دیدن این موضوع و دیدن نگاه به این حیوان بفهمه که نه این سگ نجس نیست، بلکه پر از مهر و عاطفه و زیبایی است.
نه به این معنای مشخص.
حتی به این معنا که تو با دیدن این بتونی بفهمی که جهانیست که پر از مهر.
تو میتونی که مهر بورزی.
تو میتونی کمک بکنی، تو میتونی کارهای درستی بکنی.
حتی این ها بسته میشه و شما حتی قابلیت این رو ندارید که بتونید این موضوعات رو درک کنید و بفهمید به واسطه اون تعصبات و ترس هایی که به وجود اومده شما دیگه قابلیت این تغییر رو در وجود خودتون نمیبینید.
این قابلیت ها بسته میشه و حالا ما برای رسیدن به اون مرحله ای که همواره در پی این تغییر باشیم، نیاز داریم که در وهله اول این تعصبات و ترس ها را به کنار بگذاریم.
و حالا وارد میدانی برای پذیرفتن تغییرات بشویم که این پذیرفتن تغییرات میتواند زندگی ما را دگرگون کند.
قاعدتا وقتی ما در باب تعلیم و تربیت صحبت میکنیم، این دایره، دایره بزرگیست.
مثل یک اقیانوس بی پایانی است که شما نمیتوانید انتها آن را ببینید.
همواره انسانی که در تعصبات و ترس های خودش غرق نباشد، خودش را به نوعی وامانده در یک نگاه گذشته و در تحجر گذشتگان نکند.
انسانی که دروازه های تغییر را برای خود باز بگذارد قاعدتا هر روز میتواند تعالیم تازه ای ببیند.
هر روز میتونه زندگی خودش رو تغییر بده و با گذشته ی خودش متفاوت زندگی کنه.
با دیدن تمام عوامل در جهان از دیدن روابط میان حیوان ها، از دیدن روابط میان انسان ها، از میان صحبت های اون ها حتی گاها شما میتونید چیزی رو ببینید و دقیقا نقطه ی عکس اون رو بفهمید و نقطه ی عکس اون رو مبنای خودتون برای تغییر بدونید.
یعنی همون ضرب المثل ساده ای که ما همواره باهاش زندگی کردیم.
ادب از که آموختی؟
از بی ادبان.
دقیقا میتونه همون نقش رو برای شما بازی کنه.
اما موضوع مهم باز بودن دروازه ها برای تغییر و پذیرفتن تعالیم تازه هست.
تعالیمی که در یک چهارچوب مشخص مدام برای شما تکرار نشده.
تعالیمی که مدام در همون حیطه ابزارهای کلاسیک داره مطرح میشه و شما در مدارس دارید در باب مثلا دین و مذهب و نگاه های مثلا اسلامی می شنوید.
حالا این بار قرار هست که با نگاه های تازه ای آشنا بشید و صحبت های تازه ای رو بشنوید و در پی این شنیدن ها این تعالیم تازه رو قبول کنید.
وقتی این دروازه ها باز باشه برای پذیرفتن و حالا این ها میتونه عاملی باشه برای تغییر پیدا کردن زندگی شما.
قاعدتا در باب این تغییر انسان ها و لزومش میشه ساعت ها صحبت کرد و موضوع به شدت مهم نیست.
وقتی شما نگاه به جهان پیرامون خودتون میکنید کنید و این دریای بزرگی از مشکلات و زشتی ها رو می بینید.
می دونید که نیاز دارید که با تغییر دادن انسان ها این ساختار را تغییر بدهید.
خیلی از مشکلات بزرگ این جهان با تغییر پیدا کردن منش و روش و ارزش ها و هنجار های انسانی کاملا تغییر می کند.
یعنی شما وقتی به جهان نگاه می کنید به این جنگ های بی پایانی که دارد اتفاق می افتد.
حالا می توانید درک کنید که اگر انسان ها منش و روش شان را تغییر بدهند، اگر ارزش ها و هنجارها را تغییر بدهند.
شما دیگر شاهد همچین شرایط اسفناکی نیستید.
وقتی شما به جهان پیرامون خودتان نگاه می کنید، این درصد بالایی از فقر و گرسنگی که حتی میلیون ها انسان به واسطه ی این نداشتن غذا دارند از بین می روند.
خیلی ساده می توانید بدانید که انسان ها قابلیت و قدرت این را دارند که همه مردم را سیر کنند.
اما به واسطه این منش و روش و آن فکر های آلوده ای هست که اینگونه جهان را آلوده در زشتی ها و ظلمت ها کرده اند.
و حالا می دانید که با تغییر دادن ارزش ها و روش های انسان هاست که میتونید به دنیایی برسید که اون ها هم تغییر کنه.
در قسمت های آتی هم سعی میکنیم بیشتر در باب لزوم تغییر و راه هایی که میتونه انسان ها رو تغییر بده صحبت کنیم و در این انتهای برنامه هم دوست دارم باهاتون مطرح کنم که اگر دوست دارید این راه تغییر شکل بگیره و این صدا شنیده بشه می تونید آثار من رو با دیگران به اشتراک بزارید.
منظور از آثار هم خلاصه برنامه ای به نام جان که من پیش از این که بخوام برنامه ای به نام جان رو ضبط و منتشر کنم، آرا و افکار، عقاید و باورهای خودم رو تحت عناوین کتاب هایی به رشته تحریر درآوردم.
تمامی این عنوان ها در وب سایت جهان آرمانی به صورت رایگان در اختیار شما دوستان هست.
میتونید با مراجعه به وب سایت جهان آرمانی این آثار رو به صورت رایگان دریافت کنید و اگر دوست داشتید اون رو با دیگران هم به اشتراک بگذارید.
ممنون که همراه من بودید.
من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان در پناه آزادی.