سلام دوستان من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان هست.
با شما هستم.
این قسمت دوم از ویژه برنامه تغییر انسان ها هست و ما قراره توی این قسمت در باب قانون با هم صحبت کنیم.
ممنون که همراه من هستید.
خب دوستان توی این ویژه برنامه مشخص ما قرار هست که در باب تغییر انسان ها صحبت بکنیم.
موضوع مهمی که باعث تغییر پیدا کردن زندگی ما، شرایطی که در اون هستیم و زندگی روزمره ما هم خواهد شد، فرای اینکه باعث اتفاقات بزرگی در طول تاریخ هم شده و توی این قسمت مشخص هم حالا قرار هست در باب یکی دیگه از المان هایی که این تغییرات رو به وجود میاره صحبت کنیم که توی این ویژه برنامه قرار هست که ما در باب مواردی که باعث این تغییر ها میشه قرار هست که صحبت بکنیم.
برای اون قرار هست که در باب خود اصل موضوعیت تغییر انسان ها و اینکه تا چه اندازه مهم و ارزشمند هست صحبت بکنیم و حالا توی این قسمت مشخص نزدیک شدیم به مبحثی که پیرامون قانون شکل میگیره و یکی دیگه از اون راه هایی که باعث تغییر انسان ها میشه همین مبحث قانون هست.
قانون که یکی از اون عوامل قدرتمند برای تغییر دادن انسان هاست.
فرای اون چیزی که ما در قسمت گذشته دربارش صحبت کردیم، یعنی تحت عنوان تعلیم و تربیت میشناسیم که انسان ها به واسطه تعالیمی که میبینن و تربیتی که باهاش روبرو میشن باعث میشه که حالا تغییراتی رو در زندگی خودشون شاهد باشن.
تعلیم و تربیتی که گفتیم فرای اون تعلیم و تربیت شکل کلاسیک خودش که ما تحت عنوان آموزش و پرورش میشناسیم و صحبت کردیم که چجوری از اون سالیان گذشته که همه این نیرو و قدرت در اختیار مذهبیون بوده، حالا کم کم شکل های تازه ای به خودش گرفته.
نه چیزی که ما در ایران میشناسیم اما در جاهای دیگر جهان و کشور های متمدن جهان باهاش روبرو هستیم که سعی کرده از زیر یوغ و اسارت این ادیان و مذهب بیرون بیاد.
اما فرای اون چیزی که ما تحت عنوان شکل کلاسیک به نوعی تعلیم و تربیت و آموزش و پرورش میشناسیم، گفتیم که اشکال بی حد و حصر دیگه این تعلیم و تربیت داره.
گاها یک اتفاق ساده دیدن یک تصویر، شنیدن یک صدا، شنیدن یک حرف بی مربوط بدون اینکه قصد و نیتی در راستای تعلیم و تربیت وجود داشته باشه در دلش هم میتونه باعث تغییر در انسان ها بشه و این عوامل در کنار هم میتونن انسان ها رو تغییر بدن.
اما یکی از اون نکات دیگری هم که میتونه انسان ها رو و زیست اجتماعی انسان ها رو در نهایت خودش تغییر بده، قانون و قانون گذاری ست.
قانون و قانون گذاری که در طول تاریخ باعث تغییرات بیشماری شده.
اما اصولا وقتی در باب تغییر انسان ها صحبت میکنیم، اون گستره ی دیدمون در نهایت پیرامون تغییر شکل زندگی اجتماعی انسان ها هست.
یعنی حتی اگر در آتی هم ما در همین ویژه برنامه پیرامون تغییر زندگی شخصی انسان ها هم صحبت بکنیم و یا گاها وقتی داریم در همین قسمت ها هم صحبت میکنیم تعبیر به این تغییرات شخصی بشه.
در نهایت اون شکل نهایی ای که ما در نظر داریم و یا برآیند نهایی که قرار است این تغییرات به ما بده در اون اشل اجتماعی خودش قرار هست که معنا پیدا بکنه.
یعنی تمام این تغییرات داره صرف این میشه که ما به اون نتیجه مطلوب در زندگی اجتماعی برسیم و حالا وقتی نزدیک به معنی قانون میشیم میبینیم که تا چه اندازه این موضوع، موضوع پررنگ و قدرتمنده.
یعنی شما در نهایت رو به رو میشید با اون سیستم قانون گذاری که تغییرات بزرگ رو گاها در طول تاریخ هم به وجود آورده و حالا ما سعی میکنیم تو این قسمت بیشتر نزدیک این مبحث بشیم و حالا در باب معایب و مزایا صحبت بکنیم.
و اینکه چگونه میشه این با استفاده از قانون هم به اون نقطه نظری رسید که تغییرات رو شکل.
خب قاعدتا وقتی ما نزدیک به مبحثی تحت عنوان قانون میشویم.
میدانیم که این منظور یک منظور جبری یک منظور تحمیلی است.
یعنی در نهایت قانون گذار با به وجود آوردن این قانون مشخص، یک جبر و تحمیلی را وارد آن اجتماع میکند که حالا انسان ها به واسطه آن جبر و ترس و تحمیلی که بهشان روا داشته میشود، تن به آن قانون مشخص بدهند.
ما همواره در طول تاریخ رو به رو بودیم با قانون گذاری های عبث و وحشیانه و بیهوده ای که در طول این تاریخ هم اتفاق افتاده.
یعنی شما نگاه بکنید به شرایطی که همین ایران ما امروزه دچارش هست و یا در جای جای جهان افکار آلوده ای مثل افکار اسلامی و یا افکاری از این دست.
خب میدانید که قانون های به شدت ظالمانه و ناعادلانه ای وضع شده و بهش پایبندی هم وجود داشته و انسان ها را هم به همین راستای عقاید آلوده و عبث بوده که به نوعی میدان دار کرده و آن ها را به این سمت و سو کشانده.
یعنی شما روبه رو شدید با قوانین عبثی که وضع شده به شدت ناعادلانه بوده مثلا پیرامون حقوق زنان تمامی این حقوق زیر پا گذاشته شده و حالا با این قانون گذاری مردم رو هم تغییر به همین داستان دادن و یا اینکه مردمی بودن که پتانسیل این قوانین رو داشتن و یا اصلا این قوانین از دل همین مردم و از عرف اونها بر اومده.
یعنی شما وقتی مواجه میشید با این قانون گذاری هایی که اتفاق افتاده همواره مواجه میشید با یک قانونی که اومده و به نوعی خود رو تحمیل بر اون مردمان کرده.
گاها حتی شما روبه رو هستید که مردمان این سرزمین بودند که این فرهنگ رو ساختند و در نهایت این فرهنگ غالب مردم و ارزش ها و هنجار هایی که اون ها بهشون معترف و معتقد بودن این قوانین رو هم پدید آورده.
اما وقتی مثلا به امروز ایران نزدیک میشیم، حالا وقتی نزدیک به مباحث قانونی میشیم میبینیم که تا چه اندازه با اون چیزی که ما تحت عنوان نگاه مردم میشناسیم میتونه متفاوت باشه.
یعنی اون نگاه آلوده ای که در قانون وجود داره نسبت به حقوق مثلا زنان، نسبت به حقوق کفار.
نسبت به حقوق اقلیت های بیشمار مثلا مذهبی، جنسی و یا الی آخری که میدونیم و حالا نمیخوایم خیلی تکرار مکررات بکنیم.
میدونیم که تا چه اندازه ناعدالتی ها در قانون وجود داره و حالا این قانونی است که دست بالا رو گرفته و انسان ها رو به نوعی در خود خفه کرده و به اون تحجر و.
گذشته داره و مدام اون ها رو بر می گردونه و اجازه نفس کشیدن و تغییر رو هم بهشون نمیده.
اما ما وقتی در باب مسئله قانون صحبت میکنیم و تغییر انسان ها حالا میتونه این قانون رنگ و بوی تازه ای داشته باشه حالا میتونه این قانون باعث تغییرات بزرگی هم در دل این مردمان بشه.
اصولا وقتی ما در باب قانون صحبت میکنیم میدونیم که جبرا و با قدرت و زور و تحمیل تونسته میدانداری بکنه و خب گاها هم موفق بوده.
یعنی شما وقتی مواجه میشید با یک کشوری که قانون تازه ای رو وضع میکنه انسان ها گاها مجبور به پاسداشت اون قانون میشن چرا که در برابرشون مثلا مجازات ها و تنبیه های بیشماری شماری هم قرار گرفت.
اصولا با استفاده از این قانون گذاری و با استفاده از این تحمیل و جبر و زور ما شاهد بودیم در طول تاریخ مردمانی که تغییرات بیشماری رو در خودشون به وجود آوردن یعنی شما شاهد این موضوع هستید که گاها این قدرت جبری که در دل قانون و قانون گذاری وجود داره میتونه مسببی بشه.
برای این که انسان ها نگاه و نگرششون رو هم تغییر بدن.
مثلا در نظر داشته باشید که همواره این تحمیل ها می تونه زشت و نابهنجار هم نباشه.
خب قاعدتا ما بارها و بارها در باب این مساله صحبت کردیم که وقتی در باب یک موضوع مشخصی صحبت کنیم باید به اون اصل و ریشه ی مشخص نگاه بکنیم.
یعنی اگر داریم در باب تحمیل صحبت میکنیم ما باید تحمیل رو مد نظر قرار بدیم.
این که تحمیل قاعدتا موضوع زشتی است.
این که جبر قاعدتا موضوع زشتی است اما گاها جهان ما رو به اون سمت و سویی میبره که هیچ راه دیگه ای در برابر ما قرار نمی دهد.
یعنی مثلا اگر این تحمیل و جبر رو که ما قاعدتا بهش معتقدیم که یکی از زشت ترین موضوعات جهان هستی است و اصولا تلاش ما برای برچیدن این نگاه های جبری در جهان هست، اما روبرو میشیم مثلا با موضوعی تحت عنوان تعلیم و تربیت و تعلیم و تربیت به کودکان.
اگر ما قرار باشه این جبر رو کنار بزاریم حالا شاید مواجه بشیم با دنیایی در نادانی و ناتوانی.
حالا دنیایی که میتونه این نادانی ها کار دست کودکان هم بده.
حالا میتونن جماعتی سودجویی باشن که از این کودکان سوءاستفاده هم بکنن.
پس اونجاست که ما به نوعی آویزان به همین موضوع جبر و تحمیلی که برامون به شدت هم ناگوار هست خواهیم شد.
برای اینکه جبرا کودکان تحصیل بکنن، دانش داشته باشن و به اون آگاهی ها برسن و حتی با توجه به اینکه ما اصل موضوع تحمیل و جبر رو هم زشت و ناگوار میدونیم اما گاها مجبوریم که سر سازشی داشته باشیم حتی بدون خواسته ی خودمون با موضوع جبر و تحمیل.
چرا که میدونیم میتونه منافع بیشتری رو به وجود بیاره و یا مانع از زشتی ها و بدی های بیشمار دیگه ای بشه.
یعنی اگر ما سر تسلیم فرود میاریم در برابر جبری تحت عنوان آموزش و پرورش به کودکان اینکه کودکان رو جبرا آموزش بدیم و این آگاهی رو بهشون بدیم میدونیم که میتونه این نادانی و ناآگاهی تا چه اندازه لطمه بزنه به زندگی اونها و تا چه اندازه سوءاستفاده های بی حد و حصری رو از اونها به وجود بیاره.
حالا وقتی مواجه میشیم با موضوع قانون گذاری گاها روبرو میشیم.
با اینکه حالا این قوانین جبری که قاعدتا زوری وارد جامعه میشه حالا قرار هست انسان ها رو تغییر بده.
یعنی به عنوان مثال تصور کنید که در باب همون مبحث برده داری اتفاقات بی حد و حصری افتاده و انسان های بیشماری تلاش هایی کرده اند، کتاب هایی نوشته اند، فلسفه هایی بافته اند، موضوعات رو مطرح کردن باعث تغییر انسان ها شدن و تونستن یک بخشی از مردم رو هم تغییر بدن.
حتی بعد از اون ما وارد جنگ هایی شدیم برای اینکه بتونیم این رو به پیش ببریم در برابر کسانی که تا دندان مسلح ایستادگی کرده بودند برای نابودی.
برای رسیدن به اسارت و بردگی.
حالا ایستادگی هایی هم شکل گرفته تا در نهایت ما بتونیم به اون معنایی که در راستای برچیده شدن برده داری می شناسیم برسیم.
اما در نهایت تمامی این موارد از تغییر همه مردم رو شامل نشده.
یعنی ما مواجه نشدیم با یک جماعت یکدستی که همه و همه موضوع برده داری رو کنار بذارن.
باز هم در دل اون ها تک و توک.
شما مواجه شدید با کسانی که باور داشته باشن به برده داری.
نه تنها در اون روزگاران پیشتر ها و اون دوران ابتدایی مبارزات در برابر برده داری که حتی در دنیای امروزی یعنی شما حتی در دنیای امروز هم می تونید رو به رو بشید با مجانین که هنوز هم باورمند مثلا به برده داری باشن.
پس اینجاست که راه چاره ما قانون هست.
استفاده از قانون هست.
حالا قرار هست که این دسته جبر به ما کمک بکنه برای برچیده شدن آزار به دیگران.
یعنی اگر مبنای اصلی و حقیقی در اختیار ما باشه که ما همواره درباره اش صحبت کردیم که آزادی قاعدتا یک قاعده و یک قانون مشخص و جهانشمول برای همه موجودات داره، اون هم آزار نرسوندن به دیگران هست.
حالا میتونه جبر در این زمینه به ما کمک بکنه چرا که ما در برابر موضوعی که باعث آزار و اذیت دیگران هست حالا ایستادگی کردیم.
حالا باید در برابر چارچوب گذاری ها هم ایستادگی کرد.
یعنی قرار نباشه که هر کسی در مخیله خودش این آزار رو تعبیر و تفسیر بکنه.
حالا باید یک چارچوب مشخصی در باب این آزارها داشته باشیم.
یکی اینکه این آزار قاعدتا در برابر تمام موجودات زنده هست.
نه فقط انسان، نه فقط اشرف مخلوقات، بلکه انسان ها، حیوانات، گیاهان، تمام موجودات زنده ای که در جهان هستند.
آزادی اونجایی معنا پیدا میکنه که همه این ها بدون آزار و اذیت زندگی بکنند و اصولا آزادی به وجود اومدنش و تداومش به واسطه ی همین قانون نهفته در درونش هست.
حالا با توجه به شناخت از این چهارچوب مشخص حالا ما میتونیم وارد این وادی بشیم برای تغییر دادن.
پس ما با توجه به شناخت این مبحث می تونیم وارد این وادی بشیم و از جبر هم استفاده بکنیم.
اما قرار نیست که در بازه ی گشاد و بی انتهایی هم باز باشه که هر کسی هر چیزی رو باز تعبیر به آزار به دیگران بکنه.
حالا قرار هست که این چهارچوب مشخص باشه.
ما چیزی که تحت عنوان آزار میشناسیم یک آزار مشخصی باشه که دیگه هر کسی قرار نباشه به هر چیزی تعبیرش کنه.
یعنی اگر مثلا داریم در باب کودکان صحبت میکنیم که جبرا وارد این وادی میشیم که اونها رو به آگاهی و دانایی برسونیم به واسطه این هست که میتونه آزارهای بی شماری شکل بگیره و به واسطه نادانی های اونها میتونن جماعتی باشن که از این نادانی و ناآگاهی ها سوءاستفاده بکنن و اینها رو وارد وادی های بی حد و حصری از زشتی و درد و رنج بکنن.
پس اینجا اون نقطه ایست که ما باید از جبر هم استفاده بکنیم و یا اگر داریم در باب همین مساله قانون گذاری پیرامون مثلا برده داری صحبت میکنیم.
ما داریم در باب مسئله ای صحبت میکنیم که انسان های دیگه رو به استثمار میگیرن.
حالا قرار هست اونها رو برده و عبد و عبید و کنیز خود بکنه.
قرار هست که به اونها تجاوز بکنن.
قرار هست که به حقوق اونها تجاوز بکنن حتی اونها رو مثلا به بدترین شکل کتک بزنن، صاحب جان و زندگی اونها بشن و موضوعاتی از این دست که همواره تداعی گر یک معنی اون هم آزار دیگران هست.
حالا با توجه به این ما میتونیم از مبحث جبر استفاده بکنیم برای ایستادگی.
با اینکه قاعدتا به تحمیل و جبر باوری نداریم اما در نهایت میان این دو موضوع یعنی آزار رساندن به دیگران و یا تحمیل.
قاعدتا ما استفاده میکنیم از تحمیل تا آزار دیگه وجود نداشته باشه.
پس با توجه به تمام این مباحث ما میتونیم بفهمیم که یکی از راه های قدرتمند تغییر انسان ها قاعدتا قانون هست.
قاعدتا قانونی که به واسطه جبر و تحمیل در نهایت میدان دار میشه نکات مثبت بیشماری داره که میشه بهش اشاره کرد.
یعنی مثلا وقتی ما به یک نقطه ای می رسیم که حالا یک تغییری به وجود بیاید، این تغییر در دل همه ی انسان ها شکل نمی گیرد.
قاعدتا انسان هایی هم وجود خواهند داشت که با توجه به تمامی قدرتی که ما در بابش صحبت کردیم و سعی کردیم انسان ها را تغییر بدهیم، باز هم بر همان پله ی ابتدایی خودشان باشند، باز هم بر همان نگاه های آلوده خودشان پافشاری بکنند.
یعنی در زمینه مثلا برده داری دوباره در پی آن باشند که برده داری را علم بکنند، مردمان را کنیز خودشان بکنند.
این را حتی مبدل به یک دین و باور و اعتقاد و ایدئولوژی حاکم هم بکنند.
حالا در برابر این ها و این تعدادی که می دانیم قابل اصلاح و تغییر نیستند.
راهی به جز استفاده از قانون نداریم.
حالا قرار هست که قانون وارد این میدان بشود تا ما را نجات بدهد.
تا یک حد و مرزی برای این اتفاقات مشخص بکند.
پس قانون هم یکی از اون راه ها هست.
اما قاعدتا معایبی هم دارد.
ما معایبش را می شناسیم.
معایب استفاده از این قانون قاعدتا زورگویی هایی هستش که به وجود میاره.
قاعدتا عدم ارتباطاتی است که بین انسان ها اتفاق می افته و قاعدتا مشکل اصلی در همون نگاهی است که ما تحت عنوان این قانون گذاری از بالا به پایین میشناسیم.
یعنی ما مواجه میشیم با کشور هایی.
حکومت هایی مردمانی که این قوانین رو خودشون تلاشی برای بوجود آوردن نکردن.
این قوانین از یک حکومت واحده ای در بالا اومده و قوانین قانون گذاری کرده و مردمان در پایین هم مجبور به اطاعت از اون شده.
اینجا اون نقطه ایست که تمامی ضرر های اون به شکل مبرهنی برای ما روشن میشه.
اینجا اون نقطه هایست که ما میتونیم مواجه بشیم با این زشتی هایی که در دل این قانون گذاری ها میتونه شکل بگیره.
مردمانی که هیچ ارتباطی با این قوانین ارتباطی برقرار نمیکنند.
یعنی شما مواجه میشید و قانون گذاری که اتفاق افتاده هیچ نزدیکی و قرابتی با باور های این جماعت نداره.
ما مواجه میشیم با قوانینی که حالا قرار هست از یک بالادستی به این ها فرمانی بده و مردمانی را تسلیم شده در برابر خودش قرار بده.
مردمی که هیچ تلاشی برای بدست آوردن این قوانین هم نکردن.
حتی گاها شما مواجه میشید با قانون گذاری های درستی که با توجه به همون چهارچوب مشخص آزادی داشته حرکت میکرده اما به واسطه هیچ گونه ارتباط و نزدیکی با اون مردمان نداشتن بوده که پس زده شده و حتی مردمی بودن که در برابرش ایستادگی کردن.
یعنی ما وقتی داریم در باب این معایب در دل قانون گذاری صحبت میکنیم باید این رو بدونیم که این قانون گذاری ها باید از پایین به بالا اتفاق بیوفته.
باید مردمی باشند که برای رسیدن به اون قانون مشخص تلاش کرده باشن.
باید در کنار هم برای رسیدن به اون مرتبت تلاش های بی حد و حصری کرده باشن تا در نهایت به اون مرحله قانون گذاری برسن.
یعنی ما وقتی در باب این قانون گذاری صحبت میکنیم داریم در باب اصولی صحبت میکنیم که در ابتدا تغییر انسان ها توسط عوامل دیگه شکل گرفته و مردمی بودن که تغییراتی رو در خودشون به وجود آوردن و حالا یک اکثریتی هستن که این تغییرات درشون به وجود اومده و به نوعی طالب این قوانین هستن.
حالا برای رسیدن به اون قوانین هست که تلاش میکنن وارد میدان میشن.
اینجا میتونه اون نقطه ی طلایی باشه برای میدان دار شدن این قوانین.
و حالا ما میتونیم شاهد تغییر کلی انسان ها باشیم که به واسطه ی یک قانون مشخص به نوعی از اون پاسداشت هم میشه.
یعنی مردمی هستن که به عنوان مثال در باب مخالفت با برده داری، تلاش های بیشمار کردن، ایمان جمعی ساختن در برابر اون، نگاه آلوده ی برده داری.
حالا اومدن در باب آزادی صحبت کردن، در باب اسارت ایستادگی کردن.
نگاه ها تغییر کرده.
حالا یک مردمی هستن که تغییر کردن.
یک اکثریتی هستن که یک نگاه تازه ای رو دارن فریاد میزنن.
حالا با توجه به این اکثریت بوجود اومده قانون تازه ای هم وضع میشه که این قانون به نوعی حمایت و پاسداشت می کند از به وجود آمدن و در نهایت ادامه دار بودن و جاودانه بودن این نگاه مشخص.
حالا قانون به عنوان یک حامی وارد این میدان می شود برای اینکه در برابر آن جماعت مجنونی که هنوز هم باورمند هستند به نوعی ایستادگی کند.
پس اگر ما بخواهیم در برابرش ایستادگی بکنیم در برابر این معایب باید آن نقطه را نقطه عطفی بدانیم که از پایین اتفاق می افتد و تغییرات انسان ها از پایین به بالا اتفاق می افتد.
نه اینکه هیچ حکومتی قرار باشد وارد میدان بشود تحت عنوان مثلا دیکتاتور صالح و یا هر نوع نگاه دیگر.
وارد یک میدانی برای تغییرات بشود قاعدتا جوابگو نیست چرا که مردم با آن هیچ ارتباطی برقرار نمی کنند چرا که همواره دست قدرت و زور را بر گردن و گریبان خودشان احساس می کنند چرا که همواره احساس می کنند این جبر و تحمیلی است که دارد به آنها حقنه می شود و آنها دیگر توانی برای ایستادگی و مقاومت هم ندارند و این عدم ارتباط و این عدم درک کردن اون قوانین و اون میزان از زورگویی و جبر و تحمیلی که بر اون ها به وجود اومده که همه و همه به واسطه به وجود اومدن این قوانین از نوک هرم قدرت در بالا هست.
چه در اون سال ها ابتدایی و یا در نهایت با گذر سالیان میتونه به راحتی بشکنه.
این دیوار برآمده که اینقدر سست هست، ریشه ای در خاک نداره.
به سادگی هم از میان برداشته میشه با بادی هم میتونه بریزه.
با یک اتفاق و یک جرقه میتونن مردمانی باشن که دوباره در برابر این قوانین هم ایستادگی کنن.
چیزهایی که به صورت مثالهای مشخص در طول تاریخ بیشمار وجود داره.
اما من بارها گفتم که ما در برنامه ای به نام جان قصد داریم در باب معانی و مفاهیم صحبت کنیم.
شاید در آتی در باب مصادیق هم صحبت کردیم و در باب هر کدوم از این المان ها سعی کردیم ریز و درشت دربارشون صحبت کنیم.
اما در این ویژه برنامه مشخص و در این برنامه مشخص این کلیات باید مطرح بشه که کلیات مشخص ما رو به اینجایی میرسونه که قاعدتا وقتی در باب معایب قانون و استفاده از این قانون صحبت میکنیم نکته اصلی و اولیه اش این هستش که این قانون گذاری ها اگر از بالا به پایین اتفاق بیفته همه چیز در هاله ای از ابهام قرار خواهد گرفت.
هیچ ارتباطی بین مردم و اون قوانین به وجود نمیاد.
هیچ درکی وجود نداره.
انسان ها احساس زورگویی و این جبر و تحمل رو میکنن در خودشون و در نهایت هم همواره در برابرش ایستادگی میکنن.
گاها ما مواجه میشیم با این تغییرات که در همون ابتدا شکل میگیره.
مردمی هستن که در برابر این قوانین ایستادگی میکنن و یا اینکه بعد از گذشت حتی سالیان دراز.
یعنی مثلا شما حتی وقتی به شرایط ترکیه نگاه میکنید هم میتونید این شرایط رو ببینید.
بعد از گذر چندین سال از این اتفاقات خیلی از این قوانین که از بالا به پایین اتفاق افتاده میتونه به سادگی هم بشکنه و از میان بره.
اما ما باید به دنبال مزایای این قانون گذاری ها باشیم چرا که ما باید استفاده بکنیم.
گاهن گفتیم وقتی یک تغییری شکل می گیرد، اگر در بین مردم اتفاق بیفتد همه را نمی تواند تحت پوشش خودش قرار بده.
ما اصلا نیاز به یک حامی برای به وجود آمدن این قوانین داریم.
یعنی اگر قرار باشه ما انسان ها رو تغییر بدیم در راستای اینکه نگاه درستی نسبت به زنان داشته باشند، نسبت به همجنسگرایان داشته باشند، نسبت به حیوانات داشته باشند، نسبت به همه موجودات زنده داشته باشند.
حالا قرار هست که یک نقطه اتکایی داشته باشیم، یک حامی داشته باشیم که این با وجود یک قوانین باعث بشه که متداوم وجود داشته باشند.
این نگاه ها این تغییرات اصلا یک اصلی داشته باشه که بتونه اون رو ضمانت بکنه موجودیتش رو.
اونجاست که ما نیازمند قانون هستیم.
موضوع مهم و اصلی در بین این مسئله همین هستش که ما باید در ابتدا تغییر رو در دل مردمان به وجود بیاریم و بعد از اون برای تضمینش به دنبال قانون گذاری باشیم.
اونجا قاعدتا ما مواجه میشیم با تغییری که مانا و جاویدان خواهد بود در دل همه مردم.
چرا که مردمانی بودند که برای آن تلاش کردند و این قرار هست که در بعضی از موارد حاد به وجود بیاید.
یعنی قرار نیست در باب همه چیز پای قانون را به میان بکشیم.
قرار است که بیشتر موضوعات مهم دنیا را ما با روش های مختلف و تغییر دادن انسان ها پیش ببریم.
قرار است که در برخی از مواردی که پای آزار دیگران به میان می آید، حالا سعی کنیم که از قانون استفاده کنیم.
یعنی شما تصور کنید خیلی از موضوعات جهان که هر کسی هم در باره اش یک فکر و نظری دارد و در نهایت ما به یک اخلاقیاتی هم باورمند هستیم، حالا قرار است که مثلا از طریق هنر، از طریق فرهنگ تغییر کند.
مثلا در ارتباط با اینکه انسان ها قرار است چگونه ارتباطات عاطفی برقرار کنند، قرار نیست قانون میدان دار بشه.
بیاد هی هر روز یه سری قوانین رو وضع بکنه تا انسان ها این کار رو بکنند و نکنند.
قرار است این تغییرات و این تعالیم به وسیله مثلا هنر به وسیله همان تعالیم و تربیتی که صحبت کردیم، حتی همون نگاه های سنتی و کلاسیک به تعلیم و تربیت و آموزش و پرورش اون چیزهایی که لازم هست گفته بشه.
اما فارغ از اون قرار هست که مردمانی باشند که مطرح می کنند این نگاه های تازه رو.
این نگاه های اخلاقی و یا هر موضوع دیگه ای رو حالا وارد میدانی میشن برای نشان دادن و در نهایت تاثیر گذاری و تغییر دادن مردم.
اما قرار نیست از پتک و چوب قانون استفاده بکنن.
در موارد حادی که باعث آزار دیگران میشه در اون نقطه هاست که ما باید از قانون استفاده بکنیم.
پس موضوع مهم تر برای اینکه ما قانون رو مبدل به یک سپر و قدرت بکنیم این هستش که همواره ازش استفاده نشه.
موضوع دیگه این هستش که برای همه گیر کردن ما نیاز داریم که استفاده بکنیم ازش.
همونطوری که در همین بحث دربارش چندین بار هم صحبت کردم اینکه گفتم ما نمیتونیم همه رو تغییر بدیم و اونجاست که از قانون استفاده میکنیم تا این همه گیری رو را میدان دار کند.
در نهایت ما با استفاده از قانون می توانیم خیلی از مسیر های نرفته را به انتها برسانیم.
قاعدتا قانون راه حلی است برای تغییر انسان ها.
اما موضوع این است که ما باید به مرور زمان باور داشته باشیم که در این راه برای رسیدن به تغییرات یعنی اصولا منظوری که ما تحت عنوان تغییر در انسان ها می شناسیم موضوعی به شدت زمانبر هست.
موضوع در باب نسل انسان ها هست.
یعنی ما قرار هست که نسل انسان ها رو در نهایت تغییر بدیم.
وقتی ما در باب این تغییرات صحبت می کنیم، اینها موضوعات آنی نیستند که قرار باشد ما با شنیدن مثلا یک کتاب یا خواندن یک کتاب یا دیدن یک فیلم با شنیدن یک کنفرانس و سخنرانی، تغییری را در دل مردم به وجود بیاریم و مردم تازه ای رو پدید بیاریم.
این ها قرار هست که به مرور زمان اتفاق بیفتد.
قرار است انسان های تازه ای پدید بیایند که این مضامین تازه را به همدیگر انتقال می دهند.
در نهایت وقتی ما در باب تغییر صحبت می میکنیم باید نگاهمون به این مساله باشه که این مساله زمانبر و نیاز به صبر بی حد و حصری هم داره.
ما در باب تغییر دادن انسان هایی صحبت می کنیم که قرار است نسل های آینده ای را پدید بیارن و در نهایت به اون تغییرات بزرگ و کلان برسن.
یعنی ما وقتی در باب این تغییرات صحبت می کنیم میتونه این تغییر در دل یک انسان حتی سالیان بیشماری هم طول بکشه تا اتفاق بیفته.
حالا در نظر بگیرید که در یک اشل بزرگ چقدر میتونه زمان ببره.
گاها شما روبرو میشید با به نوعی یک جو گیری اجتماعی.
یعنی شما مواجه میشید با یکسری تغییراتی که در دل مردم به وجود میاد اما واقعی و حقیقی نیست.
به واسطه یک اتفاق و یک جرقه ای است و مردمانی هستند که برای یک مدت کوتاهی سعی به تقلید یک رفتار رو دارند.
تقلید یک گفتار و یک نگاه دارن اما اینکه قرار باشه این تغییر در پوست و گوشت و استخوان اینها جاری و ساری بشه و بهش باورمند بشن، این زمان بیشماری هم خواهد بود.
این زمان بسیاری لازم داره تا این اتفاق هم بیفته.
پس ما نیاز داریم که بدونیم و بشناسیم که تغییر قاعدتا زمانبر هست.
هر کدوم از این دریچه ها و راه ها و در نهایت وقتی به مبحث قانون نگاه میکنیم قرار هست که قانون اون انتهای انتهای مسیر قرار بگیره.
قرار نیست که ما با تکیه به قانون حالا بواسطه مثلا وجود قدرتی که در اختیار ماست حالا بلافاصله سعی در تغییر مردم داشته باشیم.
هیچ وقت این تغییرات اتفاق نمی افته.
همون طوری که در طول تاریخ هم اتفاق نیفتاده.
هر جایی، هر نقطه ای، هر دیکتاتوری در طول تاریخ دیکتاتور صالح و یا غیر صالح، هر نوع نگاه و ایدئولوژی در طول تاریخ که اومده با داشتن قدرت وارد میدان برای تغییر انسان ها شده همواره شکست خورده.
این تغییرات به شدت سطحی و گذرا بوده.
یعنی حتی شما امروز نگاه بکنید به فرهنگ هایی که مثلا به عنوان مثال اسلام بوجود آورده.
اینقدر این فرهنگ ها درون خودش پارادوکس و تضاد و تناقض داره که حد و حصری نداره چرا که اینها همواره به واسطه زور و تحمیل اتفاق افتاده همواره به سرعت اتفاق افتاده و شما شاهد این پارادوکس های بی حد و حصر در دلش هستید.
ما وقتی در باب این تغییر صحبت میکنیم نیازمند این هستیم که این اتفاقات به مرور زمان بیوفتد.
در نهایت شما باید شاهد این گذر زمان برای تغییرات باشید و در نهایت باید نگاهتان به قانون و مبحث قانون گذاری در انتهای ریل باشد.
تمام این تغییرات اتفاق افتاده.
از تمام این دریچه ها استفاده کردیم برای تغییر دادن انسان ها و در نهایت برای موضوعات خاص مهمی که در دل خودش مواجهه با آزادی و آزار رساندن به دیگران وجود دارد.
حالا دست می بریم به قانون گذاری.
قرار است شأن و منزلت قانون و قانون گذاری حفظ شود.
در باب هر موضوعی ما دست به گریبان قانون نشویم و بعد از گذر تغییری که در بین اکثریت اتفاق افتاده، حالا برای یک یکرنگی و اتحاد در میان همه مردم برای پاسداری از اون تغییر بزرگی که اتفاق افتاده حالا از قانون هم استفاده بکنیم.
قاعدتا در قسمت های آتی ما بیشتر در باب تغییر انسان ها صحبت خواهیم کرد و در آینده در باب قانون هم بیشتر و بیشتر صحبت می کنیم.
در انتهای برنامه هم دوست دارم باهاتون مطرح بکنم که اگر دوست دارید این صدا شنیده بشه و این تغییر شکل بگیره می تونید آثار من رو با دیگران به اشتراک بگذارید.
منظور از آثار هم خلاصه برنامه ای به نام جان که من پیش از اینکه بخوام برنامه ای به نام جان رو ضبط و منتشر بکنم، آرا و افکار، عقاید و باورهای خودم رو تحت عناوین کتاب هایی به رشته تحریر درآورده ام.
تمامی این آثار به صورت رایگان در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شما دوستان هست.
میتونید با مراجعه به این وبسایت این آثار رو به صورت رایگان دریافت کنید و اگر دوست داشتید این راه تغییر شکل بگیره اون رو با دیگران هم به اشتراک بگذارید.
ممنون که همراه من بودید.
من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان در پناه آزادی.