سلام دوستان من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان است.‏
‏ با شما هستم.‏
‏ این قسمت پنجم از ویژه برنامه فلسفه گیاهخواری و حقوق حیوانات هست و ما قراره تو این قسمت در ‏باب اسارت حیوانات و فلسفه گوشت حلال و حرام صحبت کنیم.‏
‏ ممنون که همراه من هستید.‏
‏ خب دوستان توی این قسمت مشخص ما قرار هست که در باب حقوق حیوانات، در قوانین دینی و الهی ‏و خداوندی، صحبت در باب این فقه بیمار خداوندی صحبت بکنیم و بیشتر این مسئله رو باز بکنیم.‏
‏ قسمت گذشته من در باب این نگاه الهیاتی صحبت کردم در باب اون بدو پیدایش و وجود و این قوامی ‏که به این نگاه در طول تاریخ و سالیان دراز اتفاق افتاد صحبت کردم.‏
‏ اما تو این قسمت بیشتر میخوام نزدیک بشم به مفاهیم ریزتر در این نگاه خداوند و ادیان.‏
‏ اون نگاه آلوده ای که امروز ما رو تا این حد در دست خود گرفته و مدام در پی بازتولید خود هست.‏
‏ بازار مکاره ای از خدایان و این فرقه اسارتی که دنیا رو تا این اندازه آلوده به خود کرده.‏
‏ ما قرار هست که وارد دهلیز های فقه و قوانین مالکانه ادیان بشیم و نشون بدیم که چگونه این احکام ‏حیات موجودات زنده رو به یک معامله تجاری و حقوقی میان انسان و خدا بدل کرده.‏
‏ ما با یک بازار مکاره ای از خداوندان روبرو هستیم که این بازار ثمره نهاییش بدل شدن تمام جانداران ‏به کالاست.‏
‏ نه فقط حیوانات که قاعدتا در ابتدا حیوانات هستند.‏
‏ اما در ادامه تمام انسان ها، موجودات زنده همه بدل به کالایی برای رضای خدا میشن.‏
‏ چرا وقتی که قبول بکنید شما در دل این دیوار در نوک پیکان قدرتی فرادستی وجود دارد، در نهایت ‏قرار هست که بدل به یکی از فرودستان بشود.‏
‏ همان چیزی که امروز هم در زندگی همه با آن روبه رو هستیم.‏
‏ هر کسی دلخوش بر این هست که در میان این هرم ساخته شده جایگاه بالاتری رو بگیره و پله ای ‏بالاتر قرار بگیره.‏
‏ اما میدونه که بالای سر او قرار هست که قدرت بالادستی باشه و کسی که این بازی رو به هم بزنه ‏جاش در این جایگاه ها و طبقات نیست.‏
‏ ما با یک تناقض و یک مضحکه ای روبه رو هستیم.‏
‏ جنگ خدایان بر سر خوراک خدایانی که قوانین جهان رو وضع میکنند و به ناگاه در خودشون نقش ‏مسئولان بازرسی بهداشت گوشت رو تصویر میکنه.‏
‏ یکی میاد میگه گوشت خوک ناپاک است. ناپاکه.‏
‏ یکی میاد میگه چون پولک و فلس ماهی هست باید طهارت کنید.‏
‏ یکی میاد گاو رو مقدس میدونه و الی آخر.‏
‏ یعنی شما مواجه هستید تا چه اندازه در دل این دیوانگی و جنون این ها غوطه ور هستند که اصول اصلی ‏و حق زیست رو زیر پا میگذارند و دعوا ها و خط کشی هاشون یک خط کش های اعتباری و انسان ‏محوری است برای ساختن یک هویت دینی.‏
‏ یعنی تمام این جنون نه برای تغییری در جهان حتی نه برای مثلا نگاهی که بهداشتی باشه برای سلامت ‏باشه.‏
‏ چون امروز مثلا ما رو به رو میشی با جماعتی که به عنوان مثال در پی گیاهخواری هستند برای سلامت ‏یعنی نگاه دارن.‏
‏ نگاهی که بر پایه داده های علمی است خوب میدونند که نمیتونند گوشت رو به درستی هضم کنن و ‏میدونن که این فساد در روده ها و دلایل بیشمار باعث به وجود آمدن بیماری هایی میشه و میشه.‏
‏ بیماری های نقرس میشه، سرطان میشه و الی آخر.‏
‏ و اصولا برای سلامت زیسته آنها خطرناک هست و سعی میکنن با یک رژیم غذایی جدید و تازه نه ‏برای برابری و دوری از آزار دیگران بلکه فقط و فقط برای نگاه به بهبودی و سلامت خودشون یک نوع ‏رژیم غذایی تازه ای رو بوجود بیارن.‏
‏ اما موضوع این هست که این جماعتی که ما باهاش روبرو هستیم در ادیان الهی حتی این کارها رو این ‏خط کشی هم انجام ندادن.‏
‏ یعنی اگر حلال و حرام رو بوجود آوردن تنها و تنها برای یک هویت گروهی و قبیله ای برای خودشون ‏بوده.‏
‏ یک خط کشی بدست گرفتن تا با اون نه برای یک قانون اخلاقی یا زیستی یا حتی بهداشتی و سلامتی ‏بلکه فقط و فقط هویت خودشون رو در این بازار مکاره.‏
‏ متفاوت جلوه بدن.‏
‏ اصل این نگاه همون نگاه سلب حیات و رنج حیوانات است.‏
‏ اصولا تنها چیزی که در این نگاه آلوده معنایی ندارد همین حقوق حیوانات است.‏
‏ موضوع اصلی در این نگاه در این بازار مکاره خداوندی و تمام بحث ها این است که کدام ابزار، در ‏کدام جهت جغرافیایی یا با کدام عبارت زبانی باشد تا گوشت مقتول را برای معده ی مومنین قابل هضم ‏و مشروع کند.‏
‏ یعنی شما با این جنون روبرو هستید که اگر مثلا میان چمیدونم گوشت خوک را حرام می کنند این نه ‏حتی برپایه ی سلامتی که امروز جماعتی هم داعیه دار این هستند و مثلا فهمیدن یک سری باکتری ‏هایی در وجود خوک ها وجود دارد و امروز به این مینازند که به هزار و چهارصد سال پیش یا خیلی ‏پیش از آن چون این یک برساخت یهودی است و نه اسلامی.‏
‏ اسلام در ادامه ی اون نگاه یهودیت بوده که گوشت خوک را حرام دانسته و حالا میان و امروز به ‏واسطه ی داده های علمی میگم بله این اون نگاه خداوندی بوده که بر پایه بهداشت و سلامتی است.‏
‏ نه اصلا اینگونه نیست.‏
‏ فقط یک نگاه قبیله گراست برای اینکه شما یه مهری داشته باشید، یک هویت گروهی برای خودتون ‏بسازید.‏
‏ این قبیله شما یک شکلی برای خود داشته باشه.‏
‏ شما در یهودیت جاندار ها باید سم شکافته داشته باشه، نشخوار کننده باشه.‏
‏ خوک چون نشخوار نمی کنه حرام اما گاو حلال اسلام خوک رو حرام قطعی می کنه اما شتر و گاو و ‏گوسفند رو حلال می کنه.‏
‏ اینها نگاه هایی است که اولا در ادامه همدیگه بوده، دوما تنها دلیل وجودیش فقط همون مهری است ‏که مثل اینکه بردگان رو داغ می کردند.‏
‏ شما هم داغ کردن و به این شکل تصویر کردن و اینا.‏
‏ اگر شما ذره ای فکر بکنی که در دل این نگاه آلوده ذره ای برای حقوق حیوانات ارزش قائل شده ‏هیچ معنایی نداره.‏
‏ اصلا اصولا این حقوق رو به رسمیت نمی شناسند.‏
‏ همانگونه که برای ابزار و مال و زمین و.‏
‏ و الی آخر.‏
‏ حتی زن و فرزند و الی آخر هیچ حقوقی قائل نیستند برای حیوانات.‏
‏ هم قائل نیستند.‏
‏ پس اگر ما با اسلام روبرو می‌شویم که مثلا در آبزیان فقط ماهی های فلس دار را حلال می‌دانند و بقیه ‏را حرام یا مکروه می‌دانند، این نه پشتوانه علمی دارد، نه بهداشتی دارد، نه نگاه اخلاقی یا فلسفی را دنبال ‏می‌کند.‏
‏ نه تنها یک مهری است که دارد برای این جماعت و قبیله دنباله‌رو خودش می‌دهد.‏
‏ در آیین هندو مثلا کشتن گاو را جنایت و گناه کبیره می رود اما همان نگاه آلوده، کشتن بز و گوسفند ‏را مثل قربانی کردن برای الهه های خودش مجاز می‌داند.‏
‏ پشتوانه این نگاه هیچ نگاه حق طلبانه و حقوق محوری نیست.‏
‏ حتی در آیین و نگاه های دور از ادیان ابراهیمی.‏
‏ مثال هم براتون آیین هندو را زدم.‏
‏ تنها نقطه ای که ما مقداری با این جنون ادواری فاصله می گیریم همان آیین های جین و بودیسم تا ‏حدی است که حالا با آن نگاه نفی و آزار سعی می کند این نگاه غضبناک و خشونت بار را کم کند.‏
‏ اما در برابر این دریایی از جنون جمعی انسانی آن ها جایگاهی ندارند.‏
‏ به ویژه مثلا جین آیین جین خیلی تعداد کمی داره.‏
‏ یعنی شما مقایسه کن اصلا شناخته شده نیست.‏
‏ تنها آیینی است که گیاهخواری رو به نوعی یک قاعده ی دینی و مسلم خودش قرار داده.‏
‏ اما اصولا وقتی شما نزدیک می شوید تا چیزی که در باب آیین هندو گفتیم در باب خوک هراسی ‏که مثلا بین یهودیان و مسلمونها هم هست همین.‏
‏ یعنی این پشتوانه هیچ دلیل علمی و منطقی و بهداشتی و فلسفی و اخلاقی نداشته.‏
‏ اگر مثلا در آیین هندو گاوها را نمی کشند به واسطه ی اون تصویر باستانی ای است که یک قرابتی با ‏گاو رو تصویر کردن و به نوعی کشش است.‏
‏ در این تمثیل از خدا وارگی در وجود گاو و نه مثلا در باب احقاق حقوق حیوان یا مثلا در دل اسلام و ‏یهودیت هم گفتم به واسطه آن هست که شما برای این قبیله و گله خودتان بتوانید یک نقطه تمایزی ‏داشته باشید بتوانید یک نقطه ای داشته باشید.‏
‏ امروز شاید جماعتی بیایند و این را به مسایل بهداشتی و مسایل پزشکی مرتبط بدانند اما قاعدتا می دانند ‏که آن دوران هیچ فهمی نسبت به این موضوعات نبوده و اگر هم بوده شما اینقدر موضوعاتی داشتید که ‏در طول این سالیان زیر پا گذاشته شده و فقط و فقط در دل تمام این مباحث یک موضوعی را علم ‏کرده اند مثل پیشگویی هایی که انجام می دهند.‏
‏ مثلا طرف دوهزار تا پیشگویی می کند، یکیش درست در می آید و هر کسی دوهزار بار حرف ‏اراجیف بزند شاید یک بار از این حرف ها هم درست است.‏
‏ اما این فقط اسارت.‏
‏ این نگاه اسارت طلبانه ای که ما می بینیم چگونه نگاه های الهی این نگاه مالکانه را مبدل به جنایت می ‏کند.‏
‏ اصولا این مالکیت بر جان دیگران.‏
‏ من بارها گفته‌ام این نگاه مالکانه منحصرا به حیوان خلاصه نمی‌شود.‏
‏ تمام این قساوت ها، جنایت ها اصولا در یک نقطه پایان پیدا نمی کند.‏
‏ شما وقتی این دروازه ها را باز می گذارید مدام داره بازتولید میشه و هر بار یک قربانی تازه میگیره.‏
‏ وقتی ما در تبعیض رو باز میذاریم، یک روز اون نژاد برتر و بزرگ شما بر اریکه قدرت هست، ‏فرمانروایی رو به دست گرفته و حالا دیگرانی هستند که در این چرخه دارند رنج می بینند اما فردا میتونه ‏این اریکه تغییر بکنه.‏
‏ شما وقتی ورود می زنید به این متون و احکام فقهی ببینید که چگونه باعث شده که قساوت های بزرگ ‏و کوچکی در طول این تاریخ اتفاق افتاد.‏
‏ هیچگاه ما مواجه نشدیم با شکلی از متوقف کردن این خشونت که این جنون ها، بلکه راهکارها فقط و ‏فقط با کلاه شرعی و نکات فنی برای مالکیت ادامه پیدا کرد.‏
‏ یعنی مثلا وقتی ما مواجه میشویم با مسئله ذبح جنین یکی از اون نکات وحشتناک هست.‏
‏ یکی از اون نکاتی است که واقعا خون به مغز آدم نمیرسد.‏
‏ آدم وقتی بهش فکر میکنه نمیتونه بفهمه تا چه حد میتونه جنون بالا و بالاتر بره.‏
‏ شما هیچ قاتل سریالی هیچ سایکوپت ای رو در تاریخ نمی تونستید داشته باشید که تا این اندازه بتونه ‏نزدیک بشه به مسائل جنایت.‏
‏ یعنی شما تصور بکنید که تا کجا این جنون بالا میره که قوانین فقهی در باب این مسائل صحبت میکنه.‏
‏ حالا من الان مستقیما اینها رو ندارم.‏
‏ اما مثلا در کتاب الله جبار زار که پیرامون فقه و حدیث و قوانین و تاریخ اسلام هست.‏
‏ از این نمونه ها در این کتاب گردآوری کردم.‏
‏ اما چیزی که الان خاطرم هست پیرامون این هست یعنی شما مواجه میشید با ذبح جنین.‏
‏ یعنی اگر روزی یک حیوان ماده ای رو بگیرند و اون حیوان ماده باردار باشه، بعد از بریدن سر اون ‏جنینی که در شکم اون هست، کودکی که در شکم اون هست رو هم میگیرند و سر میبرن که میشه ‏همچین نگاه دیوانه وار و جنون آمیزی به اینها قواعد هست، قوانین هست، ارزش هست.‏
‏ ما در باب یک سایکوپت صحبت نمیکنیم که 5 نفر رو کشته ما گرفتیمش و الان داریم دادگاهی ‏میکنیم.‏
‏ مثلا اومده یه همچین کاری کرده.‏
‏ ما داریم در باب قواعد و نگاه های مثلا دینی صحبت میکنیم تا این اندازه آلوده، خشونت بار و ‏وحشیانه است.‏
‏ مسئله مثلا بریدن اعضای حیوانات زنده.‏
‏ شما وقتی با این مساله روبرو بشید فقط به بریدن زبان حیوان ها، وجودشون، دنبه کاملا متفاوت در ‏چرایی بیابان میگه که اگر اعضای جدا شده مردار است اما خود حیوان کماکان ذیل دست مال مالک ‏است و پس از آن بقیه بدنش هم حلال.‏
‏ یعنی اینها اون قواعد وحشتناکی است که ما میگم.‏
‏ این رو شما تصور کنید.‏
‏ ما داریم در باب قاعده و قانون و ارزش صحبت میکنیم.‏
‏ در باب یک اتفاق متفاوت صحبت نمیکنیم.‏
‏ بارها گفتم شما یک جایی روبرو میشید با یک مجنونی که مثلا میره.‏
‏ چمیدونم دست و پای یک نفر رو میبره، یه مادری رو میکشه، جنینش رو بیرون میاره و میکشه.‏
‏ اینجا شما با یک جنون روبرو هستید، با یک دیوانه روبرو هستید، با یک مریض روبرو هست.‏
‏ اما روزی که اینها داره تبدیل به قاعده و قانون میشه هست که دیوانه وار این نگاه ابزاری محضی که ‏تبدیل به فعل شده یعنی فقهی که حیوان رو در ردیف کالای دارای نقص تصور میکنه درد اون حیوون ‏رو هیچ وزن حقوقی‌ای بهش نمیده اصلا ارزشی براش قائل نیست.‏
‏ ارزش مالی اون در گوشت و پوستش محاسبه میشه که حتی مجاز به بریدن اعضاش هم میده.‏
‏ جنینش رو هم می‌تونه زنده زنده بکشه، مادر رو جنینش رو هم بکشه و الی آخر.‏
‏ این‌ها این نگاه آلوده و بیماریست که گریبان ما رو گرفته و در طول این سالیان این نگاه های آلوده رو ‏هم بارها ادامه داد.‏
‏ آزمایشات و واقعیات های بیولوژیک جنینی میگه که از نظر فیزیولوژی جنین، حیوانات در هفته های ‏پایانی دارای سیستم عصبی کامل هستند.‏
‏ همون چیزی که شما در باب انسان ها مدام دارید تصویر می کنید.‏
‏ در باب حیوانات هم همین تصویر رو دارید.‏
‏ یعنی وقتی مادر خفه میشه یا بدنش از خون خالی میشه، جنین درون رحم دچار خفگی شدید میشه و با ‏زجر جون میده اما حتی این رو هم پاک میدونه یعنی حتی خوردن اون رو هم حلال میدونه.‏
‏ این اندازه جنون در نگاه آلوده این ادیان وجود دارد، در نگاه این خداوندی وجود دارد.‏
‏ شما وقتی این کتاب های فقهی جنون بار را میخوانید واقعا با یک دریای بیکرانی از جنایات روبرو ‏میشوید.‏
‏ در باب همخوابگی با کنیزان، تجاوز به آنها، کشتار حیوانات، تجاوز به همه موجودات زشت، هیچ ‏خط و مشی و قانون و نگاه و اخلاق و وجدان و هیچ چیزی وجود ندارد.‏
‏ تا این است که گفتم یک موجودی که دگر آزار است شروع به نوشتن کتابی بکند و بخواهد این نگاه ‏های آلوده خودش را منتشر کند.‏
‏ پس ما وقتی روبرو میشویم با این فکر و نگاه آلوده خداوندی روبرو هستیم.‏
‏ با شنیع ترین اتفاقات که من سعی کردم دو نمونه اش را یعنی بریدن اعضای یک حیوان زنده و کشتن ‏آن جنین در شکم مادر را فقط اشاره بکنم.‏
‏ اما از این نوع نگاه های آلوده در باب حقوق حیوانات.‏
‏ در باب مواجهه با حیوانات بسیار وجود دارد.‏
‏ در نگاه های ادیان ابراهیمی.‏
‏ در ادیان مختلف.‏
‏ اما یکی از جنایات بزرگ و ادامه دار و دشواری که در طول تمام این تاریخ ها اتفاق می افته ‏گوشتخواری انسان هست.‏
‏ یعنی چیزی که به نوعی بی پایان هست جاویدان هست.‏
‏ من در یکی از این قسمت ها پیرامون این کشتار اسفناک انسان ها صحبت کردم.‏
‏ ما روزانه بیش از 300 میلیون حیوان خشک رو داریم فقط می کشیم.‏
‏ یعنی فارق از اون حیواناتی که در آب زندگی میکنن.‏
‏ این اون نگاه آلوده ایست که انسان رو مبدل به گوشتخوار کرده.‏
‏ در همین ویژه برنامه در قسمت ابتدایی صحبت کردم که اصولا انسان گوشتخوار نیست.‏
‏ اصولا انسان همه چیز خوار نیست.‏
‏ انسان گیاهخوار هست.‏
‏ حالا با این برساخت بیمار داره بزرگترین جنایات رو رقم میزنه و یکی از بزرگترین ستون ها برای این ‏نگاه بیمارگونه خداوند است.‏
‏ خداوندی که ضیافت وجودی خودش را با گوشت پخته در ادویه تسخیر کرده.‏
‏ خداوندی که سیر کردن غرایض خودش را تحت همین نام مقدس در دل این خون تسخیر کرده.‏
‏ ما با خدایی روبه رو هستیم که انسان با نام او بوی خون و این جنون رو داره مدام استشمام میکنه.‏
‏ اشتهای خودش رو با این کشتار تصویر میکنه.‏
‏ یعنی شما حتی وقتی روبرو میشوید با خود اون خدا مثلا در ادیان ابراهیمی، در همون تورات و در ‏همون یهودیت میبینید که چگونه این خدا بوی زهم اون گوشت رو هم میخواد.‏
‏ وقتی قربانی میکنن قرار هست که در آتشدان ها گوشت رو آتش بزنند تا این خدا از بوی او مست بشه.‏
‏ این شهوت چشایی خودش رو سیراب.‏
‏ و حالا این نگاه آلوده انسانی که با این مهر تایید وارد این وادی اسفناک شده و ما امروز روبه رو شدیم ‏با این تثبیت شدن قدرت.‏
‏ یعنی ما وقتی در باب این مسایل صحبت میکنیم قاعدتا دیدید دیگه این اساتیدی که به دنبال روشنگری ‏در دین و تغییر نگاه ادیان هستند و به عنوان روشنفکر دینی و کیمیاگر ما میشناسیمشون بلافاصله میان و ‏صحبت میکنن.‏
‏ مثلا شما اگر در باب حقوق زنان صحبت بکنی بلافاصله میگن اینجا شرایط وجود نداشت نمیتونستن ‏بیان در باب مسائل صحبت بکنن.‏
‏ مثلا اگر در باب حقوق حیوانات صحبت بکنید بلافاصله همین رو میگن.‏
‏ در باب هر مسئله ای صحبت بکنید همین رو میگن.‏
‏ اما اون نگاه فارغ از این که در همون دوران میاد و گریبان میبره برای این که مثلا پونصد تا خدارو ‏نپرسند یکی رو بپرستند.‏
‏ مثلا به جای این که برن لاهوت و ذات و الی آخر این خدایان رو بپرستند یه دونه الله بگن تمام ‏مشکلات بشریت حل میشه.‏
‏ اگر اونها الله بگن مثلا پنجاه تا اسم نگیریم اما در باب مسائل دیگر برده داری مهم نیست که شرایط ‏وجود نداشته باشد.‏
‏ در باب زنا.‏
‏ در باب حقوق حیوانات.‏
‏ در باب الی آخر.‏
‏ و این نقطه ای است که این خداوند حالا مهر تائیدی می دهد.‏
‏ شما یک بار تصور کنید یکی از این ادیان ابراهیمی یک تغییری به وجود می آورد، این گوشتخواری ‏را منع می کرد، این نگاه را تغییر می داد.‏
‏ ما امروز با جهانی روبرو نبودیم که تا این کشتار وحشیانه دردلش اتفاق بیفتد.‏
‏ پس این آن نقطه ایست که من بارها دارم دربارش صحبت می کنم.‏
‏ قوامی است که این فرهنگ داده نگاه را جاودان کرده.‏
‏ این فرهنگ خدایی امروز مبدل به یک قاعده غیر قابل تغییر شده.‏
‏ حالا اگر طرف آتئیست است.‏
‏ حالا اگر آن آدم در پی یک نظام لائیک هست، قرار هست که نگاه خودش را عرفی بکند و نه شرعی.‏
‏ باز هم در ناخودآگاه و خودآگاه خودش استدلال هایش بر همین پایه نگاه خداوندی است.‏
‏ ما با خدای روبه رو هستیم که ادعای بی نیازی مطلق میکند اما در تمامی مناسک و احکامش حول ‏محور به سیخ کشیدن گوشت حیوانات از تقدیم ران و سینه ی آنهاست.‏
‏ ادویه و نمک و آتش را به عنوان سلاح هایی برای سانسور این قساوت انجام میدهد.‏
‏ نشان میدهد و انسان هیچگاه نمی تواند تکه ای از بدنی که بریده و خام است را بدون ادویه بخورد.‏
‏ این ابتدای جنایتی است که با ادویه به نوعی کتمان میشود و بعد با نام نعمت الهی و الی آخر.‏
‏ اینگونه این خدا هست که کشتن یک جاندار را با نام خود گره میزند.‏
‏ قاعدتا شنیدید در باب مثلا ذبح اسلامی که حالا باید نام خدا را ببرند و گردن او را ببرند و چهار رگ ‏را نمایان بکنند و بعد رگ ها را به ترتیب ببرند بزارن خون از میان بره.‏
‏ این آن نقطه ایست که حالا سعی میکند تمام این جنایت و جنون را معنی دار بکند.‏
‏ معنای قدسی بهش بده.‏
‏ اینگونه است که ما مواجه می‌شویم با این جنون طاقت فرسای سالیان دراز.‏
‏ آزمایشاتی هم نشان می‌دهد که بوی امحا و احشام و خون شسته نشده و پوست گوسفندها در کشتارگاه ‏ها باعث تهوع می‌شود.‏
‏ در سیستم ایمنی مغز اما همین گوشت وقتی با پیاز و زعفران و ادویه جاتی ماساژ داده می‌شود و روی ‏آتش گرفته می‌شود، مرکز پاداش مغز فعال می‌شود و حالا انسان سعی می‌کند عاشق این پوشش جنایت ‏بشود و حالا سعی می‌کند با این ترکیب آلوده ای که بوجود آورده خودش را امحا کنه و خودش رو ‏راضی کنه.‏
‏ این اون نقطه ایست که ما روبرو می شویم با خدایی که تصویرگر این نگاه است.‏
‏ این نگاه رو ادامه داده به نوعی بنیان این نگاه رو مستحکم کرده و ما امروز هم با همین موضوع روبرو ‏هستیم.‏
‏ بعد از گذر این سالیان دراز 1400 سال، 1400 سال اگر معیار را ادیان ابراهیمی یهودیت قرار بدید حالا ‏میبینید که چگونه همان نگاه هی مدام داره تکرار میشه.‏
‏ امروز هم شما باز همین نگاه آلوده رو میبینید و همین اثنا هم داره ادامه پیدا میکنه.‏
‏ یعنی اگر امروز ما مواجه هستیم با این کشتار بیشمار از حیوانات، این کشتار 300 میلیون از حیوانات ‏خشکی در طول یک روز برای سیر شدن شکم انسان ها یکی از دلایلش همین نگاه خداوندی است که ‏تثبیت کرده.‏
‏ این رو ادامه داد اگر ما در طول سالیان دراز با مسئله مثلا برده داری روبرو بودیم و بعد اون نگاه ‏خداوندی این رو قبول داشت، ادامه داد در طول تمام این سالیان رگه های این جنایت، رد خون، این ‏جنایت بر دست اون نگاه خداوندی هم وجود داشت و اگر روزی هم گریبان ما رو رها کرد و دور ‏شدیم از این نگاه آلوده به واسطه تلاش های انسان هایی بود که دور از این نگاه آلوده فکر کردن و ‏سعی کردن ارزش های تازه ای رو به وجود بیاره.‏
‏ امروز همه ما دست به گریبان هستیم با کشتار دهشتناکی که پیرامون حیوانات اتفاق می افتد.‏
‏ شروع این نگاه های آلوده برگرفته از این مفهوم خلیفه خدا بر روی زمین هست.‏
‏ اصولا این جانشینی یعنی چی؟
‏ یعنی انسان مالک مطلق تصرف در حیات دیگران.‏
‏ این مفهومی است که این فاشیسم زیستی رو به وجود آورده.‏
‏ یعنی خلیفه اللهی اعطای مصونیت کامل قانونی و قضایی به انسان در برابر بقیه موجودات زمین هست.‏
‏ وقتی تو نماینده ای قدرت مطلق باشی هیچ موجودی نمیتونه تورو به محاکمه بکشه.‏
‏ اون مفهوم وحشتناکی است که ما تحت عنوان خلیفه الله میشناسیم تحت عنوان اشرف مخلوقات می ‏شناسیم و این نرینگی که بر تاجش بر سر انسان هست و بعد خود را محق بر هر گونه جنایتی از نظر ‏فقهی می آید و آن قواعد و قوانین را وضع می کند.‏
‏ آن پایه ی ابتدایی استدلالش بر پایه همین خلیفه اللهی است.‏
‏ مصونیت از هر نوع پاسخگویی، برابری، ایستادگی.‏
‏ هیچ چیزی وجود ندارد.‏
‏ شما نماینده ی یک موجود و یک قدرت مطلق هستید و هیچ موجودی اصلا توان ایستادگی با شما را ‏ندارد.‏
‏ این مفهوم زمین را از یک اکوسیستم همزیست به یک ملک شخصی فئودالی تبدیل کرده.‏
‏ برای بشر، برای انسان که بقیه جانداران اصولا رعایای بی اختیار و بی حقوقش هستند.‏
‏ یعنی ما وقتی روبرو می شویم با حیوانات می بینیم که در این ملک بزرگی که انسان داعیه دار صاحب ‏بودن آن است، کل زمین را برای خود کرده و تمام زیستگاه آن ها را از میان می برد.‏
‏ تمام زندگی حیوانات بدل به شهر های تازه انسانی می شود.‏
‏ فارق از تمام جنایات اصلا اصولا حقی متصور نیست.‏
‏ داده های زیست محیطی نشان می دهد که نتایج این دکترین خلیفه اللهی و تسلط.‏
‏ طی پنجاه سال گذشته انسان باعث نابودی بیش از 50 درصد از جمعیت حیات وحش زمین شده جهان ‏شده.‏
‏ این محصول مستقیم آن تفکری است که خود را فرمانروای مجاز زمین میداند.‏
‏ شاید امروز جماعتی به این فکر بکنند که نه ما تغییر کردیم و انسان ها دیگه اون نگاه های الهی رو ‏نداریم.‏
‏ ما امروز انسان های مدرنی شدیم و نگاه های آتئیستی داریم. بیخدا هستیم.‏
‏ نه، موضوع اون دکترینی است که حاکم موضوع اون فرهنگی است که جا افتاده.‏
‏ موضوع اون نگاهی است که امروز در دل آتئیست اومانیست انسان گرا هم همین نگاه رو داره.‏
‏ حالا یک روز خلیفه الله میگفت امروز انسان میگه انسانی که جای خدا رو گرفته حتی خود اون خدا رو ‏هم کنار زده.‏
‏ یعنی ما روزی جنس درجه دو اون تصویر گری بودیم.‏
‏ امروز جنس درجه یکی هستیم امروز دیگه حتی نیازی به اون خدا هم نیست و ثمره این نگاه آلوده ‏نشون میده که چگونه فعالیت های انسان به واسطه اینکه کل این جهان رو ملک شخصی خودش میبینه ‏همه چیز رو از میان میبره.‏
‏ تمام جمعیت، موجودات، حیوانات، طبیعت حتی زیستگاه خود خود رو هم از میان برده.‏
‏ پس ما روبه رو هستیم با یک تقابل حقوق ذاتی حیات با قوانین اعتباری ای که انسان برای خود بوجود ‏آورده، قوانین اعتباری، فقهی، الهی، انسانی و الی آخر.‏
‏ یعنی این فقه انسانی، این برساخت انسانی میگه که اگر نام خدا رو بر زبان بیاوری همه چیز برای تو ‏حلال است اما عقل بیدار اخلاق چی میگه؟
‏ آیا عبارتی میتونه حقوق یک حیوان رو یک جان رو از میان ببره؟
‏ آیا ما همچین نگاهی رو میتونیم قبول کنیم؟
‏ میتونیم فهم بکنیم؟
‏ شما اگر مفروض این نگاه باشه خب چه پشتوانه ای وجود داره که مثلا یک شخص دیگری بیاد یک ‏کلام دیگری را میدان دار بکند.‏
‏ وقتی شما به این قوانین اعتباری تا این اندازه اندازه ارزش میدید، آیا میتونید این رو هم در کنارش ‏تصدیق بکنید که کس دیگری کلام دیگری را میدان دار نمیکنه؟
‏ اگر امروز بردن نام خدا بر زبان همه چیز را حلال میکنه، فردا بردن نام یک چیز دیگری نمیتونه حیات ‏شما رو هم تحت شعاع قرار بده.‏
‏ حقوق ذاتی در برابر حقوق اعتباری اصولا جایگاهی ندارند.‏
‏ حق حیات، حق عدم تحمل درد، حق آزادی، حق آزادی ذاتی یا داشتن مثلا سیستم عصبی و آگاهی ‏و.‏
‏ اینها چیزهایی نیستند که به اعتبار ساخته های انسان معنا پیدا کرده باشن.‏
‏ هیچ قانون نوشته شده ای در هیچ کتابی نمیتونه حقوق ذاتی یک موجود زنده رو سلب.‏
‏ این واقعیت جهانه.‏
‏ یعنی شما قاعدتا.‏
‏ من بارها گفتم ما دو قسم معنا داریم و یک بخش واقعیت.‏
‏ یک بخش حقیقت در دل انسان.‏
‏ حقیقت همواره با ارزش تر از واقعیت است.‏
‏ اون حقیقت اون برساخت ذهنی انسان هاست.‏
‏ مثلا باور دارن خدا در جهان وجود داره.‏
‏ حالا شما واقعیت رو به چشم هم نشون بدید باور نمی کنن چون حقیقت ذهنی براشون با ارزش تر ‏هست.‏
‏ اما ما داریم در باب واقعیات عینی صحبت می کنیم.‏
‏ این حقوق ذاتی در برابر حقوق اعتباری انسان می سازه.‏
‏ اصلا هیچ معنایی ندارن.‏
‏ شما درد رو نمی تونید با کتاب و قاعده و مقدس سازی و حقوق اعتباری و برساخت تغیر بدید.‏
‏ شما تا دنیا دنیاست اگر متون متفاوتی رو هم بنویسید و برای خودتون مرجعیت قرار بدید درد رو نمی ‏تونید از میان ببرید.‏
‏ این مغالطه است شرعی که مرجع اخلاق شده.‏
‏ فقهی که خودش محصول نگرش های انسان هست در همین چند هزار سال حالا مبدل به یک استنادی ‏شده برای اینکه بخوان باهاش اخلاقی بودن کشتار رو وضع کنن.‏
‏ استناد به قوانین نظام برده داری هم می تونست اثبات کنه اخلاقی بودن انسان ها رو.‏
‏ یعنی شما وقتی به شواهد تاریخی نگاه میکنی برده داری هم در فقه و قوانین دینی همین تصاویری که ‏امروز در باب حیوانات داشته رو داشتن.‏
‏ اگر کثرت رو ملاک قرار بدید در اون دوران هم همه جاهای جهان برده داری وجود داشت.‏
‏ گفتم در یکی از قسمت های همین ویژه برنامه هم مثال زدم و گفتم یک بار مثلا کتاب کلبه عمو تام ‏رو بخونید برای فهم بهتر این مباحث.‏
‏ اون جایی که او داره در باب مثلا حق داشتن فرزند، نگه داشتن فرزند و حق حیات صحبت میکنه، ‏خرید و فروش صحبت میکنه.‏
‏ همین نگاه هایی که امروز جماعت دارن بهش می بالند در اون دوران وجود داشت.‏
‏ پس اگر کثرت رو معیار قرار بدید در اون دوران کثرت اون جماعت زیاد بود.‏
‏ اما آیا راه درست بود؟
‏ آیا حقوق ذاتی در برابر این حقوق اعتباری اصلا معنایی پیدا می کرد.‏
‏ ما مواجه می شویم با قوانین فقهی و دینی ای که همین فقهی که امروز کشتار حیوانات را حلال می ‏داند، قرن ها خرید و فروش انسان ها، برده داری و کنیز داری را با قوانین خودش کاملا دقیق و حقوقی ‏حلال و شرعی می دانست.‏
‏ اخلاق انسانی و انسانگرایی هم همین راستا را داشت ادامه می داد.‏
‏ شما تمام داعیه داران فلسفی را هم که مرور می کنید می بینید که آن ها هم ادامه دهنده ی همان نگاه ‏آلوده بودند تا اینکه ذره ای نگاه تغییر کرد.‏
‏ ذره ای نگاه به آن اصالت جان برگشت به حقوق ذاتی برگشت.‏
‏ آن نقطه ای که نگاه ذره ای تغییر کرد هست که ما مواجه میشیم با بیداری اخلاقی که قرار است ‏بیداری به وجود بیاورد.‏
‏ برده داری بطلان بزنه به اون نگاه بیمارگونه.‏
‏ امروز هم زمانی است برای بطلان زدن به این اسارت حیوانات.‏
‏ به این وجودی که با همان منطق، با همان نگاه این جانداران را هم به اسارت کشید.‏
‏ پس ما گفتیم در این هرم ساخته شده هر بار کسی در آن انتها قرار و هر بار هم تغییر می کند.‏
‏ روزگارانی حیوان، روزگارانی انسان های برده شده، زنان، کافران، بی دینان، مرتدان و الی آخر.‏
‏ هر بار هم این نوک هرم نیاز داره که کهتران وجود داشته باشه و اصولا قدرت به واسطه ضعف به ‏وجود می آید.‏
‏ ضعف دیگران، بزرگی به واسطه کوچکی دیگران و الی آخر.‏
‏ قاعدتا ما نیاز داریم تا این دفترچه بیمارگونه نگاه های برساخته انسان را که خوراک اصلیش رو از ‏همین فقه و ادیان و الهیات میگیره رو ببندیم و یک فراخوانی داشته باشیم به یک اخلاق عاری از سلطه ‏حیوانات.‏
‏ نیازی به حرام و حلال بودن ندارن، اونها وجود دارن، جانشون با ارزشه و همتای دیگران هست.‏
‏ بازار خدایان رو باید رها کرد.‏
‏ این نگاه های آلوده ای که هیچ مبنایی ندارد و برای هیچ کسی هیچ منفعتی نداشته، نه اخلاقی بوده و نه ‏بهداشتی بوده، تنها حرف عبثی بوده برای زدن یک مهری به این گله ی خود.‏
‏ این نگاه باید کنار گذاشته بشود.‏
‏ حالا ما میل به واقعیت داشته باشیم و روزی که رنج را بفهمد، درد را بفهمیم.‏
‏ می‌توانیم از این نگاه آلوده هم دور بشویم.‏
‏ پس قاعدتا هیچ کلامی و هیچ نگاهی در برابر واقعیت نمیتواند بایستد.‏
‏ واقعیت درد هست، رنج هست.‏
‏ چیزیست که ما میتوانیم ملموس حسش بود.‏
‏ آن واقعیت جهان هست و ما باید رها بشیم از حقیقت های برساخت خودمان.‏
‏ حقیقت هایی که قاعدتا برساخت هستند و در برابر واقعیت معنایی نخواهند داشت و آن حقیقت تا ‏جایی معنادار خواهد بود که به قیمت آزار دیگران نباشد و بار دیگر آن قانون و قاعده ی آزادیست که ‏عدم آزار به دیگران تمام جانداران، انسان، حیوان و گیاه است که تنها معیار و ملاک ما میتواند در جهان ‏باشد.‏
‏ در انتهای برنامه هم دوست دارم باهاتون مطرح کنم که اگر دوست دارید این صدا شنیده بشه این راه ‏تغییر ادامه پیدا کنه.‏
‏ میتونید آثار من رو با دیگران به اشتراک بزارید.‏
‏ منظور از آثار هم خلاصه برنامه ای به نام جان نمیشه.‏
‏ من پیش از اینکه بخوام برنامه ای به نام جان رو ضبط و منتشر کنم آرا، افکار و عقاید رو تحت عناوین ‏کتاب هایی به رشته تحریر درآورد.‏
‏ به عنوان مثال کتاب جان یا ویس پوچی پیرامون همین مسئله گیاهخواری، حقوق حیوانات و خود ‏مفهموم جان هست و میتونید با مراجعه به وبسایت جهان آرمانی این کتاب و بقیه کتاب های من رو به ‏صورت رایگان دانلود کنید و در اختیار دیگران هم قرار بدید.‏
‏ ممنون که همراه من بودید.‏
‏ من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان در پناه آزادی.‏