سلام دوستان من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان است.
با شما هستم.
این قسمت پنجم از ویژه برنامه فلسفه گیاهخواری و حقوق حیوانات هست و ما قراره تو این قسمت در باب اسارت حیوانات و فلسفه گوشت حلال و حرام صحبت کنیم.
ممنون که همراه من هستید.
خب دوستان توی این قسمت مشخص ما قرار هست که در باب حقوق حیوانات، در قوانین دینی و الهی و خداوندی، صحبت در باب این فقه بیمار خداوندی صحبت بکنیم و بیشتر این مسئله رو باز بکنیم.
قسمت گذشته من در باب این نگاه الهیاتی صحبت کردم در باب اون بدو پیدایش و وجود و این قوامی که به این نگاه در طول تاریخ و سالیان دراز اتفاق افتاد صحبت کردم.
اما تو این قسمت بیشتر میخوام نزدیک بشم به مفاهیم ریزتر در این نگاه خداوند و ادیان.
اون نگاه آلوده ای که امروز ما رو تا این حد در دست خود گرفته و مدام در پی بازتولید خود هست.
بازار مکاره ای از خدایان و این فرقه اسارتی که دنیا رو تا این اندازه آلوده به خود کرده.
ما قرار هست که وارد دهلیز های فقه و قوانین مالکانه ادیان بشیم و نشون بدیم که چگونه این احکام حیات موجودات زنده رو به یک معامله تجاری و حقوقی میان انسان و خدا بدل کرده.
ما با یک بازار مکاره ای از خداوندان روبرو هستیم که این بازار ثمره نهاییش بدل شدن تمام جانداران به کالاست.
نه فقط حیوانات که قاعدتا در ابتدا حیوانات هستند.
اما در ادامه تمام انسان ها، موجودات زنده همه بدل به کالایی برای رضای خدا میشن.
چرا وقتی که قبول بکنید شما در دل این دیوار در نوک پیکان قدرتی فرادستی وجود دارد، در نهایت قرار هست که بدل به یکی از فرودستان بشود.
همان چیزی که امروز هم در زندگی همه با آن روبه رو هستیم.
هر کسی دلخوش بر این هست که در میان این هرم ساخته شده جایگاه بالاتری رو بگیره و پله ای بالاتر قرار بگیره.
اما میدونه که بالای سر او قرار هست که قدرت بالادستی باشه و کسی که این بازی رو به هم بزنه جاش در این جایگاه ها و طبقات نیست.
ما با یک تناقض و یک مضحکه ای روبه رو هستیم.
جنگ خدایان بر سر خوراک خدایانی که قوانین جهان رو وضع میکنند و به ناگاه در خودشون نقش مسئولان بازرسی بهداشت گوشت رو تصویر میکنه.
یکی میاد میگه گوشت خوک ناپاک است. ناپاکه.
یکی میاد میگه چون پولک و فلس ماهی هست باید طهارت کنید.
یکی میاد گاو رو مقدس میدونه و الی آخر.
یعنی شما مواجه هستید تا چه اندازه در دل این دیوانگی و جنون این ها غوطه ور هستند که اصول اصلی و حق زیست رو زیر پا میگذارند و دعوا ها و خط کشی هاشون یک خط کش های اعتباری و انسان محوری است برای ساختن یک هویت دینی.
یعنی تمام این جنون نه برای تغییری در جهان حتی نه برای مثلا نگاهی که بهداشتی باشه برای سلامت باشه.
چون امروز مثلا ما رو به رو میشی با جماعتی که به عنوان مثال در پی گیاهخواری هستند برای سلامت یعنی نگاه دارن.
نگاهی که بر پایه داده های علمی است خوب میدونند که نمیتونند گوشت رو به درستی هضم کنن و میدونن که این فساد در روده ها و دلایل بیشمار باعث به وجود آمدن بیماری هایی میشه و میشه.
بیماری های نقرس میشه، سرطان میشه و الی آخر.
و اصولا برای سلامت زیسته آنها خطرناک هست و سعی میکنن با یک رژیم غذایی جدید و تازه نه برای برابری و دوری از آزار دیگران بلکه فقط و فقط برای نگاه به بهبودی و سلامت خودشون یک نوع رژیم غذایی تازه ای رو بوجود بیارن.
اما موضوع این هست که این جماعتی که ما باهاش روبرو هستیم در ادیان الهی حتی این کارها رو این خط کشی هم انجام ندادن.
یعنی اگر حلال و حرام رو بوجود آوردن تنها و تنها برای یک هویت گروهی و قبیله ای برای خودشون بوده.
یک خط کشی بدست گرفتن تا با اون نه برای یک قانون اخلاقی یا زیستی یا حتی بهداشتی و سلامتی بلکه فقط و فقط هویت خودشون رو در این بازار مکاره.
متفاوت جلوه بدن.
اصل این نگاه همون نگاه سلب حیات و رنج حیوانات است.
اصولا تنها چیزی که در این نگاه آلوده معنایی ندارد همین حقوق حیوانات است.
موضوع اصلی در این نگاه در این بازار مکاره خداوندی و تمام بحث ها این است که کدام ابزار، در کدام جهت جغرافیایی یا با کدام عبارت زبانی باشد تا گوشت مقتول را برای معده ی مومنین قابل هضم و مشروع کند.
یعنی شما با این جنون روبرو هستید که اگر مثلا میان چمیدونم گوشت خوک را حرام می کنند این نه حتی برپایه ی سلامتی که امروز جماعتی هم داعیه دار این هستند و مثلا فهمیدن یک سری باکتری هایی در وجود خوک ها وجود دارد و امروز به این مینازند که به هزار و چهارصد سال پیش یا خیلی پیش از آن چون این یک برساخت یهودی است و نه اسلامی.
اسلام در ادامه ی اون نگاه یهودیت بوده که گوشت خوک را حرام دانسته و حالا میان و امروز به واسطه ی داده های علمی میگم بله این اون نگاه خداوندی بوده که بر پایه بهداشت و سلامتی است.
نه اصلا اینگونه نیست.
فقط یک نگاه قبیله گراست برای اینکه شما یه مهری داشته باشید، یک هویت گروهی برای خودتون بسازید.
این قبیله شما یک شکلی برای خود داشته باشه.
شما در یهودیت جاندار ها باید سم شکافته داشته باشه، نشخوار کننده باشه.
خوک چون نشخوار نمی کنه حرام اما گاو حلال اسلام خوک رو حرام قطعی می کنه اما شتر و گاو و گوسفند رو حلال می کنه.
اینها نگاه هایی است که اولا در ادامه همدیگه بوده، دوما تنها دلیل وجودیش فقط همون مهری است که مثل اینکه بردگان رو داغ می کردند.
شما هم داغ کردن و به این شکل تصویر کردن و اینا.
اگر شما ذره ای فکر بکنی که در دل این نگاه آلوده ذره ای برای حقوق حیوانات ارزش قائل شده هیچ معنایی نداره.
اصلا اصولا این حقوق رو به رسمیت نمی شناسند.
همانگونه که برای ابزار و مال و زمین و.
و الی آخر.
حتی زن و فرزند و الی آخر هیچ حقوقی قائل نیستند برای حیوانات.
هم قائل نیستند.
پس اگر ما با اسلام روبرو میشویم که مثلا در آبزیان فقط ماهی های فلس دار را حلال میدانند و بقیه را حرام یا مکروه میدانند، این نه پشتوانه علمی دارد، نه بهداشتی دارد، نه نگاه اخلاقی یا فلسفی را دنبال میکند.
نه تنها یک مهری است که دارد برای این جماعت و قبیله دنبالهرو خودش میدهد.
در آیین هندو مثلا کشتن گاو را جنایت و گناه کبیره می رود اما همان نگاه آلوده، کشتن بز و گوسفند را مثل قربانی کردن برای الهه های خودش مجاز میداند.
پشتوانه این نگاه هیچ نگاه حق طلبانه و حقوق محوری نیست.
حتی در آیین و نگاه های دور از ادیان ابراهیمی.
مثال هم براتون آیین هندو را زدم.
تنها نقطه ای که ما مقداری با این جنون ادواری فاصله می گیریم همان آیین های جین و بودیسم تا حدی است که حالا با آن نگاه نفی و آزار سعی می کند این نگاه غضبناک و خشونت بار را کم کند.
اما در برابر این دریایی از جنون جمعی انسانی آن ها جایگاهی ندارند.
به ویژه مثلا جین آیین جین خیلی تعداد کمی داره.
یعنی شما مقایسه کن اصلا شناخته شده نیست.
تنها آیینی است که گیاهخواری رو به نوعی یک قاعده ی دینی و مسلم خودش قرار داده.
اما اصولا وقتی شما نزدیک می شوید تا چیزی که در باب آیین هندو گفتیم در باب خوک هراسی که مثلا بین یهودیان و مسلمونها هم هست همین.
یعنی این پشتوانه هیچ دلیل علمی و منطقی و بهداشتی و فلسفی و اخلاقی نداشته.
اگر مثلا در آیین هندو گاوها را نمی کشند به واسطه ی اون تصویر باستانی ای است که یک قرابتی با گاو رو تصویر کردن و به نوعی کشش است.
در این تمثیل از خدا وارگی در وجود گاو و نه مثلا در باب احقاق حقوق حیوان یا مثلا در دل اسلام و یهودیت هم گفتم به واسطه آن هست که شما برای این قبیله و گله خودتان بتوانید یک نقطه تمایزی داشته باشید بتوانید یک نقطه ای داشته باشید.
امروز شاید جماعتی بیایند و این را به مسایل بهداشتی و مسایل پزشکی مرتبط بدانند اما قاعدتا می دانند که آن دوران هیچ فهمی نسبت به این موضوعات نبوده و اگر هم بوده شما اینقدر موضوعاتی داشتید که در طول این سالیان زیر پا گذاشته شده و فقط و فقط در دل تمام این مباحث یک موضوعی را علم کرده اند مثل پیشگویی هایی که انجام می دهند.
مثلا طرف دوهزار تا پیشگویی می کند، یکیش درست در می آید و هر کسی دوهزار بار حرف اراجیف بزند شاید یک بار از این حرف ها هم درست است.
اما این فقط اسارت.
این نگاه اسارت طلبانه ای که ما می بینیم چگونه نگاه های الهی این نگاه مالکانه را مبدل به جنایت می کند.
اصولا این مالکیت بر جان دیگران.
من بارها گفتهام این نگاه مالکانه منحصرا به حیوان خلاصه نمیشود.
تمام این قساوت ها، جنایت ها اصولا در یک نقطه پایان پیدا نمی کند.
شما وقتی این دروازه ها را باز می گذارید مدام داره بازتولید میشه و هر بار یک قربانی تازه میگیره.
وقتی ما در تبعیض رو باز میذاریم، یک روز اون نژاد برتر و بزرگ شما بر اریکه قدرت هست، فرمانروایی رو به دست گرفته و حالا دیگرانی هستند که در این چرخه دارند رنج می بینند اما فردا میتونه این اریکه تغییر بکنه.
شما وقتی ورود می زنید به این متون و احکام فقهی ببینید که چگونه باعث شده که قساوت های بزرگ و کوچکی در طول این تاریخ اتفاق افتاد.
هیچگاه ما مواجه نشدیم با شکلی از متوقف کردن این خشونت که این جنون ها، بلکه راهکارها فقط و فقط با کلاه شرعی و نکات فنی برای مالکیت ادامه پیدا کرد.
یعنی مثلا وقتی ما مواجه میشویم با مسئله ذبح جنین یکی از اون نکات وحشتناک هست.
یکی از اون نکاتی است که واقعا خون به مغز آدم نمیرسد.
آدم وقتی بهش فکر میکنه نمیتونه بفهمه تا چه حد میتونه جنون بالا و بالاتر بره.
شما هیچ قاتل سریالی هیچ سایکوپت ای رو در تاریخ نمی تونستید داشته باشید که تا این اندازه بتونه نزدیک بشه به مسائل جنایت.
یعنی شما تصور بکنید که تا کجا این جنون بالا میره که قوانین فقهی در باب این مسائل صحبت میکنه.
حالا من الان مستقیما اینها رو ندارم.
اما مثلا در کتاب الله جبار زار که پیرامون فقه و حدیث و قوانین و تاریخ اسلام هست.
از این نمونه ها در این کتاب گردآوری کردم.
اما چیزی که الان خاطرم هست پیرامون این هست یعنی شما مواجه میشید با ذبح جنین.
یعنی اگر روزی یک حیوان ماده ای رو بگیرند و اون حیوان ماده باردار باشه، بعد از بریدن سر اون جنینی که در شکم اون هست، کودکی که در شکم اون هست رو هم میگیرند و سر میبرن که میشه همچین نگاه دیوانه وار و جنون آمیزی به اینها قواعد هست، قوانین هست، ارزش هست.
ما در باب یک سایکوپت صحبت نمیکنیم که 5 نفر رو کشته ما گرفتیمش و الان داریم دادگاهی میکنیم.
مثلا اومده یه همچین کاری کرده.
ما داریم در باب قواعد و نگاه های مثلا دینی صحبت میکنیم تا این اندازه آلوده، خشونت بار و وحشیانه است.
مسئله مثلا بریدن اعضای حیوانات زنده.
شما وقتی با این مساله روبرو بشید فقط به بریدن زبان حیوان ها، وجودشون، دنبه کاملا متفاوت در چرایی بیابان میگه که اگر اعضای جدا شده مردار است اما خود حیوان کماکان ذیل دست مال مالک است و پس از آن بقیه بدنش هم حلال.
یعنی اینها اون قواعد وحشتناکی است که ما میگم.
این رو شما تصور کنید.
ما داریم در باب قاعده و قانون و ارزش صحبت میکنیم.
در باب یک اتفاق متفاوت صحبت نمیکنیم.
بارها گفتم شما یک جایی روبرو میشید با یک مجنونی که مثلا میره.
چمیدونم دست و پای یک نفر رو میبره، یه مادری رو میکشه، جنینش رو بیرون میاره و میکشه.
اینجا شما با یک جنون روبرو هستید، با یک دیوانه روبرو هستید، با یک مریض روبرو هست.
اما روزی که اینها داره تبدیل به قاعده و قانون میشه هست که دیوانه وار این نگاه ابزاری محضی که تبدیل به فعل شده یعنی فقهی که حیوان رو در ردیف کالای دارای نقص تصور میکنه درد اون حیوون رو هیچ وزن حقوقیای بهش نمیده اصلا ارزشی براش قائل نیست.
ارزش مالی اون در گوشت و پوستش محاسبه میشه که حتی مجاز به بریدن اعضاش هم میده.
جنینش رو هم میتونه زنده زنده بکشه، مادر رو جنینش رو هم بکشه و الی آخر.
اینها این نگاه آلوده و بیماریست که گریبان ما رو گرفته و در طول این سالیان این نگاه های آلوده رو هم بارها ادامه داد.
آزمایشات و واقعیات های بیولوژیک جنینی میگه که از نظر فیزیولوژی جنین، حیوانات در هفته های پایانی دارای سیستم عصبی کامل هستند.
همون چیزی که شما در باب انسان ها مدام دارید تصویر می کنید.
در باب حیوانات هم همین تصویر رو دارید.
یعنی وقتی مادر خفه میشه یا بدنش از خون خالی میشه، جنین درون رحم دچار خفگی شدید میشه و با زجر جون میده اما حتی این رو هم پاک میدونه یعنی حتی خوردن اون رو هم حلال میدونه.
این اندازه جنون در نگاه آلوده این ادیان وجود دارد، در نگاه این خداوندی وجود دارد.
شما وقتی این کتاب های فقهی جنون بار را میخوانید واقعا با یک دریای بیکرانی از جنایات روبرو میشوید.
در باب همخوابگی با کنیزان، تجاوز به آنها، کشتار حیوانات، تجاوز به همه موجودات زشت، هیچ خط و مشی و قانون و نگاه و اخلاق و وجدان و هیچ چیزی وجود ندارد.
تا این است که گفتم یک موجودی که دگر آزار است شروع به نوشتن کتابی بکند و بخواهد این نگاه های آلوده خودش را منتشر کند.
پس ما وقتی روبرو میشویم با این فکر و نگاه آلوده خداوندی روبرو هستیم.
با شنیع ترین اتفاقات که من سعی کردم دو نمونه اش را یعنی بریدن اعضای یک حیوان زنده و کشتن آن جنین در شکم مادر را فقط اشاره بکنم.
اما از این نوع نگاه های آلوده در باب حقوق حیوانات.
در باب مواجهه با حیوانات بسیار وجود دارد.
در نگاه های ادیان ابراهیمی.
در ادیان مختلف.
اما یکی از جنایات بزرگ و ادامه دار و دشواری که در طول تمام این تاریخ ها اتفاق می افته گوشتخواری انسان هست.
یعنی چیزی که به نوعی بی پایان هست جاویدان هست.
من در یکی از این قسمت ها پیرامون این کشتار اسفناک انسان ها صحبت کردم.
ما روزانه بیش از 300 میلیون حیوان خشک رو داریم فقط می کشیم.
یعنی فارق از اون حیواناتی که در آب زندگی میکنن.
این اون نگاه آلوده ایست که انسان رو مبدل به گوشتخوار کرده.
در همین ویژه برنامه در قسمت ابتدایی صحبت کردم که اصولا انسان گوشتخوار نیست.
اصولا انسان همه چیز خوار نیست.
انسان گیاهخوار هست.
حالا با این برساخت بیمار داره بزرگترین جنایات رو رقم میزنه و یکی از بزرگترین ستون ها برای این نگاه بیمارگونه خداوند است.
خداوندی که ضیافت وجودی خودش را با گوشت پخته در ادویه تسخیر کرده.
خداوندی که سیر کردن غرایض خودش را تحت همین نام مقدس در دل این خون تسخیر کرده.
ما با خدایی روبه رو هستیم که انسان با نام او بوی خون و این جنون رو داره مدام استشمام میکنه.
اشتهای خودش رو با این کشتار تصویر میکنه.
یعنی شما حتی وقتی روبرو میشوید با خود اون خدا مثلا در ادیان ابراهیمی، در همون تورات و در همون یهودیت میبینید که چگونه این خدا بوی زهم اون گوشت رو هم میخواد.
وقتی قربانی میکنن قرار هست که در آتشدان ها گوشت رو آتش بزنند تا این خدا از بوی او مست بشه.
این شهوت چشایی خودش رو سیراب.
و حالا این نگاه آلوده انسانی که با این مهر تایید وارد این وادی اسفناک شده و ما امروز روبه رو شدیم با این تثبیت شدن قدرت.
یعنی ما وقتی در باب این مسایل صحبت میکنیم قاعدتا دیدید دیگه این اساتیدی که به دنبال روشنگری در دین و تغییر نگاه ادیان هستند و به عنوان روشنفکر دینی و کیمیاگر ما میشناسیمشون بلافاصله میان و صحبت میکنن.
مثلا شما اگر در باب حقوق زنان صحبت بکنی بلافاصله میگن اینجا شرایط وجود نداشت نمیتونستن بیان در باب مسائل صحبت بکنن.
مثلا اگر در باب حقوق حیوانات صحبت بکنید بلافاصله همین رو میگن.
در باب هر مسئله ای صحبت بکنید همین رو میگن.
اما اون نگاه فارغ از این که در همون دوران میاد و گریبان میبره برای این که مثلا پونصد تا خدارو نپرسند یکی رو بپرستند.
مثلا به جای این که برن لاهوت و ذات و الی آخر این خدایان رو بپرستند یه دونه الله بگن تمام مشکلات بشریت حل میشه.
اگر اونها الله بگن مثلا پنجاه تا اسم نگیریم اما در باب مسائل دیگر برده داری مهم نیست که شرایط وجود نداشته باشد.
در باب زنا.
در باب حقوق حیوانات.
در باب الی آخر.
و این نقطه ای است که این خداوند حالا مهر تائیدی می دهد.
شما یک بار تصور کنید یکی از این ادیان ابراهیمی یک تغییری به وجود می آورد، این گوشتخواری را منع می کرد، این نگاه را تغییر می داد.
ما امروز با جهانی روبرو نبودیم که تا این کشتار وحشیانه دردلش اتفاق بیفتد.
پس این آن نقطه ایست که من بارها دارم دربارش صحبت می کنم.
قوامی است که این فرهنگ داده نگاه را جاودان کرده.
این فرهنگ خدایی امروز مبدل به یک قاعده غیر قابل تغییر شده.
حالا اگر طرف آتئیست است.
حالا اگر آن آدم در پی یک نظام لائیک هست، قرار هست که نگاه خودش را عرفی بکند و نه شرعی.
باز هم در ناخودآگاه و خودآگاه خودش استدلال هایش بر همین پایه نگاه خداوندی است.
ما با خدای روبه رو هستیم که ادعای بی نیازی مطلق میکند اما در تمامی مناسک و احکامش حول محور به سیخ کشیدن گوشت حیوانات از تقدیم ران و سینه ی آنهاست.
ادویه و نمک و آتش را به عنوان سلاح هایی برای سانسور این قساوت انجام میدهد.
نشان میدهد و انسان هیچگاه نمی تواند تکه ای از بدنی که بریده و خام است را بدون ادویه بخورد.
این ابتدای جنایتی است که با ادویه به نوعی کتمان میشود و بعد با نام نعمت الهی و الی آخر.
اینگونه این خدا هست که کشتن یک جاندار را با نام خود گره میزند.
قاعدتا شنیدید در باب مثلا ذبح اسلامی که حالا باید نام خدا را ببرند و گردن او را ببرند و چهار رگ را نمایان بکنند و بعد رگ ها را به ترتیب ببرند بزارن خون از میان بره.
این آن نقطه ایست که حالا سعی میکند تمام این جنایت و جنون را معنی دار بکند.
معنای قدسی بهش بده.
اینگونه است که ما مواجه میشویم با این جنون طاقت فرسای سالیان دراز.
آزمایشاتی هم نشان میدهد که بوی امحا و احشام و خون شسته نشده و پوست گوسفندها در کشتارگاه ها باعث تهوع میشود.
در سیستم ایمنی مغز اما همین گوشت وقتی با پیاز و زعفران و ادویه جاتی ماساژ داده میشود و روی آتش گرفته میشود، مرکز پاداش مغز فعال میشود و حالا انسان سعی میکند عاشق این پوشش جنایت بشود و حالا سعی میکند با این ترکیب آلوده ای که بوجود آورده خودش را امحا کنه و خودش رو راضی کنه.
این اون نقطه ایست که ما روبرو می شویم با خدایی که تصویرگر این نگاه است.
این نگاه رو ادامه داده به نوعی بنیان این نگاه رو مستحکم کرده و ما امروز هم با همین موضوع روبرو هستیم.
بعد از گذر این سالیان دراز 1400 سال، 1400 سال اگر معیار را ادیان ابراهیمی یهودیت قرار بدید حالا میبینید که چگونه همان نگاه هی مدام داره تکرار میشه.
امروز هم شما باز همین نگاه آلوده رو میبینید و همین اثنا هم داره ادامه پیدا میکنه.
یعنی اگر امروز ما مواجه هستیم با این کشتار بیشمار از حیوانات، این کشتار 300 میلیون از حیوانات خشکی در طول یک روز برای سیر شدن شکم انسان ها یکی از دلایلش همین نگاه خداوندی است که تثبیت کرده.
این رو ادامه داد اگر ما در طول سالیان دراز با مسئله مثلا برده داری روبرو بودیم و بعد اون نگاه خداوندی این رو قبول داشت، ادامه داد در طول تمام این سالیان رگه های این جنایت، رد خون، این جنایت بر دست اون نگاه خداوندی هم وجود داشت و اگر روزی هم گریبان ما رو رها کرد و دور شدیم از این نگاه آلوده به واسطه تلاش های انسان هایی بود که دور از این نگاه آلوده فکر کردن و سعی کردن ارزش های تازه ای رو به وجود بیاره.
امروز همه ما دست به گریبان هستیم با کشتار دهشتناکی که پیرامون حیوانات اتفاق می افتد.
شروع این نگاه های آلوده برگرفته از این مفهوم خلیفه خدا بر روی زمین هست.
اصولا این جانشینی یعنی چی؟
یعنی انسان مالک مطلق تصرف در حیات دیگران.
این مفهومی است که این فاشیسم زیستی رو به وجود آورده.
یعنی خلیفه اللهی اعطای مصونیت کامل قانونی و قضایی به انسان در برابر بقیه موجودات زمین هست.
وقتی تو نماینده ای قدرت مطلق باشی هیچ موجودی نمیتونه تورو به محاکمه بکشه.
اون مفهوم وحشتناکی است که ما تحت عنوان خلیفه الله میشناسیم تحت عنوان اشرف مخلوقات می شناسیم و این نرینگی که بر تاجش بر سر انسان هست و بعد خود را محق بر هر گونه جنایتی از نظر فقهی می آید و آن قواعد و قوانین را وضع می کند.
آن پایه ی ابتدایی استدلالش بر پایه همین خلیفه اللهی است.
مصونیت از هر نوع پاسخگویی، برابری، ایستادگی.
هیچ چیزی وجود ندارد.
شما نماینده ی یک موجود و یک قدرت مطلق هستید و هیچ موجودی اصلا توان ایستادگی با شما را ندارد.
این مفهوم زمین را از یک اکوسیستم همزیست به یک ملک شخصی فئودالی تبدیل کرده.
برای بشر، برای انسان که بقیه جانداران اصولا رعایای بی اختیار و بی حقوقش هستند.
یعنی ما وقتی روبرو می شویم با حیوانات می بینیم که در این ملک بزرگی که انسان داعیه دار صاحب بودن آن است، کل زمین را برای خود کرده و تمام زیستگاه آن ها را از میان می برد.
تمام زندگی حیوانات بدل به شهر های تازه انسانی می شود.
فارق از تمام جنایات اصلا اصولا حقی متصور نیست.
داده های زیست محیطی نشان می دهد که نتایج این دکترین خلیفه اللهی و تسلط.
طی پنجاه سال گذشته انسان باعث نابودی بیش از 50 درصد از جمعیت حیات وحش زمین شده جهان شده.
این محصول مستقیم آن تفکری است که خود را فرمانروای مجاز زمین میداند.
شاید امروز جماعتی به این فکر بکنند که نه ما تغییر کردیم و انسان ها دیگه اون نگاه های الهی رو نداریم.
ما امروز انسان های مدرنی شدیم و نگاه های آتئیستی داریم. بیخدا هستیم.
نه، موضوع اون دکترینی است که حاکم موضوع اون فرهنگی است که جا افتاده.
موضوع اون نگاهی است که امروز در دل آتئیست اومانیست انسان گرا هم همین نگاه رو داره.
حالا یک روز خلیفه الله میگفت امروز انسان میگه انسانی که جای خدا رو گرفته حتی خود اون خدا رو هم کنار زده.
یعنی ما روزی جنس درجه دو اون تصویر گری بودیم.
امروز جنس درجه یکی هستیم امروز دیگه حتی نیازی به اون خدا هم نیست و ثمره این نگاه آلوده نشون میده که چگونه فعالیت های انسان به واسطه اینکه کل این جهان رو ملک شخصی خودش میبینه همه چیز رو از میان میبره.
تمام جمعیت، موجودات، حیوانات، طبیعت حتی زیستگاه خود خود رو هم از میان برده.
پس ما روبه رو هستیم با یک تقابل حقوق ذاتی حیات با قوانین اعتباری ای که انسان برای خود بوجود آورده، قوانین اعتباری، فقهی، الهی، انسانی و الی آخر.
یعنی این فقه انسانی، این برساخت انسانی میگه که اگر نام خدا رو بر زبان بیاوری همه چیز برای تو حلال است اما عقل بیدار اخلاق چی میگه؟
آیا عبارتی میتونه حقوق یک حیوان رو یک جان رو از میان ببره؟
آیا ما همچین نگاهی رو میتونیم قبول کنیم؟
میتونیم فهم بکنیم؟
شما اگر مفروض این نگاه باشه خب چه پشتوانه ای وجود داره که مثلا یک شخص دیگری بیاد یک کلام دیگری را میدان دار بکند.
وقتی شما به این قوانین اعتباری تا این اندازه اندازه ارزش میدید، آیا میتونید این رو هم در کنارش تصدیق بکنید که کس دیگری کلام دیگری را میدان دار نمیکنه؟
اگر امروز بردن نام خدا بر زبان همه چیز را حلال میکنه، فردا بردن نام یک چیز دیگری نمیتونه حیات شما رو هم تحت شعاع قرار بده.
حقوق ذاتی در برابر حقوق اعتباری اصولا جایگاهی ندارند.
حق حیات، حق عدم تحمل درد، حق آزادی، حق آزادی ذاتی یا داشتن مثلا سیستم عصبی و آگاهی و.
اینها چیزهایی نیستند که به اعتبار ساخته های انسان معنا پیدا کرده باشن.
هیچ قانون نوشته شده ای در هیچ کتابی نمیتونه حقوق ذاتی یک موجود زنده رو سلب.
این واقعیت جهانه.
یعنی شما قاعدتا.
من بارها گفتم ما دو قسم معنا داریم و یک بخش واقعیت.
یک بخش حقیقت در دل انسان.
حقیقت همواره با ارزش تر از واقعیت است.
اون حقیقت اون برساخت ذهنی انسان هاست.
مثلا باور دارن خدا در جهان وجود داره.
حالا شما واقعیت رو به چشم هم نشون بدید باور نمی کنن چون حقیقت ذهنی براشون با ارزش تر هست.
اما ما داریم در باب واقعیات عینی صحبت می کنیم.
این حقوق ذاتی در برابر حقوق اعتباری انسان می سازه.
اصلا هیچ معنایی ندارن.
شما درد رو نمی تونید با کتاب و قاعده و مقدس سازی و حقوق اعتباری و برساخت تغیر بدید.
شما تا دنیا دنیاست اگر متون متفاوتی رو هم بنویسید و برای خودتون مرجعیت قرار بدید درد رو نمی تونید از میان ببرید.
این مغالطه است شرعی که مرجع اخلاق شده.
فقهی که خودش محصول نگرش های انسان هست در همین چند هزار سال حالا مبدل به یک استنادی شده برای اینکه بخوان باهاش اخلاقی بودن کشتار رو وضع کنن.
استناد به قوانین نظام برده داری هم می تونست اثبات کنه اخلاقی بودن انسان ها رو.
یعنی شما وقتی به شواهد تاریخی نگاه میکنی برده داری هم در فقه و قوانین دینی همین تصاویری که امروز در باب حیوانات داشته رو داشتن.
اگر کثرت رو ملاک قرار بدید در اون دوران هم همه جاهای جهان برده داری وجود داشت.
گفتم در یکی از قسمت های همین ویژه برنامه هم مثال زدم و گفتم یک بار مثلا کتاب کلبه عمو تام رو بخونید برای فهم بهتر این مباحث.
اون جایی که او داره در باب مثلا حق داشتن فرزند، نگه داشتن فرزند و حق حیات صحبت میکنه، خرید و فروش صحبت میکنه.
همین نگاه هایی که امروز جماعت دارن بهش می بالند در اون دوران وجود داشت.
پس اگر کثرت رو معیار قرار بدید در اون دوران کثرت اون جماعت زیاد بود.
اما آیا راه درست بود؟
آیا حقوق ذاتی در برابر این حقوق اعتباری اصلا معنایی پیدا می کرد.
ما مواجه می شویم با قوانین فقهی و دینی ای که همین فقهی که امروز کشتار حیوانات را حلال می داند، قرن ها خرید و فروش انسان ها، برده داری و کنیز داری را با قوانین خودش کاملا دقیق و حقوقی حلال و شرعی می دانست.
اخلاق انسانی و انسانگرایی هم همین راستا را داشت ادامه می داد.
شما تمام داعیه داران فلسفی را هم که مرور می کنید می بینید که آن ها هم ادامه دهنده ی همان نگاه آلوده بودند تا اینکه ذره ای نگاه تغییر کرد.
ذره ای نگاه به آن اصالت جان برگشت به حقوق ذاتی برگشت.
آن نقطه ای که نگاه ذره ای تغییر کرد هست که ما مواجه میشیم با بیداری اخلاقی که قرار است بیداری به وجود بیاورد.
برده داری بطلان بزنه به اون نگاه بیمارگونه.
امروز هم زمانی است برای بطلان زدن به این اسارت حیوانات.
به این وجودی که با همان منطق، با همان نگاه این جانداران را هم به اسارت کشید.
پس ما گفتیم در این هرم ساخته شده هر بار کسی در آن انتها قرار و هر بار هم تغییر می کند.
روزگارانی حیوان، روزگارانی انسان های برده شده، زنان، کافران، بی دینان، مرتدان و الی آخر.
هر بار هم این نوک هرم نیاز داره که کهتران وجود داشته باشه و اصولا قدرت به واسطه ضعف به وجود می آید.
ضعف دیگران، بزرگی به واسطه کوچکی دیگران و الی آخر.
قاعدتا ما نیاز داریم تا این دفترچه بیمارگونه نگاه های برساخته انسان را که خوراک اصلیش رو از همین فقه و ادیان و الهیات میگیره رو ببندیم و یک فراخوانی داشته باشیم به یک اخلاق عاری از سلطه حیوانات.
نیازی به حرام و حلال بودن ندارن، اونها وجود دارن، جانشون با ارزشه و همتای دیگران هست.
بازار خدایان رو باید رها کرد.
این نگاه های آلوده ای که هیچ مبنایی ندارد و برای هیچ کسی هیچ منفعتی نداشته، نه اخلاقی بوده و نه بهداشتی بوده، تنها حرف عبثی بوده برای زدن یک مهری به این گله ی خود.
این نگاه باید کنار گذاشته بشود.
حالا ما میل به واقعیت داشته باشیم و روزی که رنج را بفهمد، درد را بفهمیم.
میتوانیم از این نگاه آلوده هم دور بشویم.
پس قاعدتا هیچ کلامی و هیچ نگاهی در برابر واقعیت نمیتواند بایستد.
واقعیت درد هست، رنج هست.
چیزیست که ما میتوانیم ملموس حسش بود.
آن واقعیت جهان هست و ما باید رها بشیم از حقیقت های برساخت خودمان.
حقیقت هایی که قاعدتا برساخت هستند و در برابر واقعیت معنایی نخواهند داشت و آن حقیقت تا جایی معنادار خواهد بود که به قیمت آزار دیگران نباشد و بار دیگر آن قانون و قاعده ی آزادیست که عدم آزار به دیگران تمام جانداران، انسان، حیوان و گیاه است که تنها معیار و ملاک ما میتواند در جهان باشد.
در انتهای برنامه هم دوست دارم باهاتون مطرح کنم که اگر دوست دارید این صدا شنیده بشه این راه تغییر ادامه پیدا کنه.
میتونید آثار من رو با دیگران به اشتراک بزارید.
منظور از آثار هم خلاصه برنامه ای به نام جان نمیشه.
من پیش از اینکه بخوام برنامه ای به نام جان رو ضبط و منتشر کنم آرا، افکار و عقاید رو تحت عناوین کتاب هایی به رشته تحریر درآورد.
به عنوان مثال کتاب جان یا ویس پوچی پیرامون همین مسئله گیاهخواری، حقوق حیوانات و خود مفهموم جان هست و میتونید با مراجعه به وبسایت جهان آرمانی این کتاب و بقیه کتاب های من رو به صورت رایگان دانلود کنید و در اختیار دیگران هم قرار بدید.
ممنون که همراه من بودید.
من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان در پناه آزادی.



