سلام دوستان من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان است با شماست.
این قسمت چهارم از ویژه برنامه فلسفه گیاهخواری و حقوق حیوانات هست و ما قراره تو این قسمت در باب الهیات قدرت و سنت قربانی صحبت کنیم.
ممنون که همراه من هستید.
خب دوستان توی این ویژه برنامه مشخص ما سعی کردیم پیرامون جان صحبت بکنیم، در باب گیاهخواری صحبت بکنیم، در باب این مسئله بغرنج و این عذاب بزرگ و ظلمتی که انسان در طول این سالیان دراز نسبت به موجودات دیگه و حیوانات انجام داده صحبت و تو این قسمت هم قرار هست در باب ادیان صحبت بکنیم که چرا ادیان اذن به اسارت و کشتار حیوانات دادند.
در باب این الهیات قدرت صحبت کنیم.
مهر خداوندی که بر پیشانی انسان و ابراهیم زده شد و نقطه ای را آغاز کرد که تا امروز هم ادامه پیدا کرده و به نوعی تمام این ترین ویژگی های سالیان مشتقی ست از این نگاه برتری جویانه ی خداوندی.
ما قرار است که در این قسمت در باب این ریشه ی الهیات و دین و مالکیت انسان بر حیات صحبت کنیم و نشان دهیم که چگونه این الهیات قدرت سند اسارت جان را با امری قدسی امضا کرد.
خب قاعدتا الهیات قدرت و این تقدیس تسلط و اذن آسمانی برای اسارت آن نقطه ی ابتدایی است که انسان را وارد این وادی از برتری کرد.
من در قسمتی که پیرامون نرینگی و اشرف الانوار و این اشرف مخلوقات بودن انسان بود توضیحاتی دادم.
اما خب خیلی موجز و سعی کردم که داستان را برای این قسمت مشخص بگذارم.
بارها در قسمت های مختلف در ویژه برنامه های مختلف من سعی کردم پیرامون این الهیات صحبت کنم و مباحثی که پیرامون خدا هست موضوع، موضوع مهمی است چرا که زندگی و زیست فرهنگی ما امروز درگیر خودش کرده.
من بارها در مورد این موضوع صحبت کردم.
مهم نیست که امروز خدایی در جهان وجود داشته باشد یا نه.
یعنی یک خدای فیزیکی که حالا با هر تعریفی از حریف ساعت سازی که این جهان رو ساخته و رفته کنار تا خدایی که تحت عنوان الله هست نشسته اون بالا و منتقم هستش و منتظر هستش که ما بمیریم و فردا هم برامون جهنمی رو علم بکنه.
هر نوع خدایی با هر تصویر و تعریفی مهم نیست.
وجود و یا عدم وجود موضوع مهم فرهنگی است که از این خدا ساخته شده و امروز جاری و ساری است.
فرای اون میلیاردها انسانی که باورمند به ادیان ابراهیمی هستند، مسلمان و مسیحی و یهودی هستند.
فرای آن فرهنگی است که حتی در میان بی خدایان هم وجود دارد.
در میان حکومت های لائیک هم وجود دارد.
این ریشه ی نرینگی و برتری قاعدتا در میان انسان بوده.
یعنی اگر ما بخواهیم تصور بکنیم که انسان ها پیش از ادیان الهی هم همین نگاه ها را داشت و به نوعی انسان بوده که این طریقت و خدا رو به وجود آورده.
اگر ما مفروض را هم این قرار بدهیم، قاعدتا آن چیزی که به این نگاه نظم داد قدرتمندش کرد برای سالیان دراز ادیان بوده.
ما خیلی از موضوعات را در طول تاریخ داشتیم اما نتوانستند ادامه دار باشند، جاودان باشند.
اما مسئله نرینگی انسان، این اشرف مخلوقات بودن و تمام این خشونت ها جاری و ساری در طول تاریخ به واسطه ادیان قوام گرفته، نظم گرفته، ساختار و شکل به خودش گرفته.
پس این نقطه مهمی است که حالا ما باهاش دست به گریبان هستیم.
امروز هم ما داریم با همین نگاه ها رو به رو میشیم.
امروز هم شما با این فرهنگ روبه رو هستید که نه فقط در میان خداپرستان ادیان حتی در میان کسانی که ادعای بیخدایی دارند هم وجود دارد.
پس قاعدتا ما با یک تعریف ابتدائی روبه رو هستیم.
با هر مفروضی که در ذهن داشته باشیم، قوام دهنده ی این نگاه های خشونت بار، نگاه الهیاتی چیزی که تونسته اون رو جاودانه کنه همین نگاه خداوندی بوده.
این فرهنگ بوده که تونسته مدام ادامه پیدا بکنه.
اصولا مرجعیتی به این افکار داد و این فرهنگ رو بال و پر داد.
خب وقتی ما ریشه یابی میکنیم الهیات رو و دست میذاریم روی نقطه های خشونت بارش روبرو میشیم با انسانی که برای بریدن گلوی حیوانات مجوز آسمانی گرفت.
چگونه این مجوز رو گرفت؟
الهیات قدرتی که هرمی بزرگ ساخت و در راس خودشون خدای قادر مطلق رو قرار داد و انسان را نایب خود بر روی زمین کرد تا بر دریاها و زمین و تمام جانداران حکومت و تسلط داشته باشد.
یعنی وقتی شما می خواهید برسید به نقطه ابتدایی این طرح رنگی ناخودآگاه رو به رو میشید.
با این هرم ساخته شده ناخودآگاه رو به رو میشید.
با این خلیفه شدن انسان بر زمین.
یک هرم ساخته شده.
خدا در نوک هرم قرار داره.
بارها گفتیم به واسطه تمام نداشته ها انسان دست بر یک داشتن بزرگی زد.
خدایی که قادر مطلق هست، تمام قدرت از آن اوست، تمام ناتوانی ها و نادانی های انسان رو پاسخ خواهد داد.
هر چیزی که انسان تا دیروز نمیدونست رو او پاسخ داد.
باران چرا میباره؟
چون خدا خواست.
نمیدونم دریاها چرا این شکلی هستن؟
چرا اینجا هستن؟
چون خدا خواست من در برابر فلان حیوان درنده ترس دارم.
خدا با من به من کمک خواهد کرد.
حالا این خدای قدرتمند ساخته شده در این هرم بزرگ در نوک پیکان خواهد نشست و حالا جانشین خودش، نایب خودش، خلیفه خودش بر زمین انسان را قرار خواهد داد.
او مالک بر تمام موجودات خواهد.
ما در ادیان ابراهیمی رو به رو هستیم با حق حیات که اصالت ندارد بلکه مالکیت و اراده الهی است که تنها اصالت وجودی است.
یعنی شما وقتی به این متن رجوع می کنید اصولا حتی حق حیات را برای خود انسان سوگلی خود هم قرار نمی دهد بلکه این وجود ما هم بسته به اراده خداوندی است به اراده الهی.
حالا وقتی روبه رو می شویم با این متون و غرابت آن با حیوان، با موجودی روبه رو می شویم که آگاهی و حقی ندارد، بلکه تمام حق او بدل به نعمت و مال و رزق و روزی مفروضی برای انسان شده و ما مواجه می شویم که چگونه این شیء انگاری و کالا انگاری از دل این نگاه سرچشمه می میگیرد.
گفتم قاعدتا پیش از این نگاه های خداوندی هم شاهد همچین مباحثی وجود داشته اما اون چیزی که قوام داده برای سالیان دراز نظام مند کرده همین نگاه های ادیان ابراهیمی است.
این نگاهی است که امروز هم وقتی شما میخواهید با یک کسی صحبت کنید، بحث بکنید پیرامون مثلا مسئله گیاهخواری.
بلافاصله استدلال انتهایی را اگر بخوان ابتدا بگن این است که خدا دستور داده خدا خلق کرده.
اینها نعماتی است که برای ماست.
یعنی شما نگاه میکنید یک حیوانی داره روی زمین، راه یک نعمتی است که خدا برای اشرف مخلوقاتش به وجود آورد.
حتی خود زن رو هم که از نوع انسان هست اون رو هم به عنوان نعمت و مالی برای مردان به وجود آورده.
از دنده چپ برای تنها نبودن و خالی نبودن عریضه به وجود آورده.
پس ما با ادیان ابراهیمی روبرو هستیم که حق حیات رو اصولا به آن اصالتی نمیده بلکه مالکیت و اراده الهی رو دارای اصالت میدونه و حیوان رو در دل این متون از هر گونه حقی بری می دونن و به جاش مبدل به نعمت می کنن.
اما نکته دیگری که در دل این نگاه آلوده وجود داره تقدیس مالکیت هست.
وقتی یک ایدئولوژی بگه که خداوند این جاندار رو برای استفاده تو آفریده، قاعدتا وجدان و اخلاق و تمام این ها کاملا خاموش خواهد شد.
چون جنایت به یک تکلیف و حق مشروع بدل شده.
یعنی وقتی ما مواجه میشیم با خداوندی که این جاندار رو برای نعمت آفریده و بدل به مال و رزق و روزی برای انسان کرده، حالا دیگه انسان قرار نیست که دست به گریبان با جان او بشه، اصلا فکری به جان او داشته باشه، وجدانی در خود بیدار شده نه اخلاقی برای خودش تصویر کنه که این رو منافی رفتار اخلاقی بدونه بلکه این حق مشروع او هست و حالا به سادگی هم سعی می کنه با این رفتار شنیع این رفتار مالکیت خودش رو ثابت کنه.
در دل این جنایت هیچ وقت با هیچ نوع احساس متفاوتی هم روبه رو نشه.
خب قاعدتا شواهد متنی و تاریخی زیادی است.
من در ویژه برنامه قبلی که تحت عنوان گواه ریشه های ظلم بود اونجا هم سعی کردم در موردش صحبت کنم.
در کتاب گواه ظلم هم این اسناد گردآوری شده و خب خیلی از این متون وجود داره.
اما مثلا در سفر پیدایش اونجایی که دستور میده بر زمین مسلط شوید و بر ماهی های دریا و پرندگان آسمان و هر موجود زنده ای که روی زمین حرکت می کند فرمانروایی کنه.
این متن همون خشت ابتدایی است که نفی هرگونه حقوقی رو برای حیوانات فراهم، تبدیل به کالا و مال هست که در فقه هم بدل به یک نقطه اساسی میشه.
یعنی شما وقتی با ساختار های فقهی که پیرامون حیوان شکل میگیره اصولا حیوان رو در ردیف اموال و غنائم دسته بندی میکنه نه موجودی که دارای حقوق ذاتی است.
خب در دل ادیان این اتفاق در قبال خود انسان ها می افتد یعنی متری که در اختیار گرفته اند.
این هرمی که ساخته اند، این طبقاتی که بوجود آورده اند در آن نوک تداعی خدا را قرار داده و در انتها حالا سعی می کند دیگری سازی ابتدایی رو با حیوان انجام دهد و حیوان و انسان را از هم جدا بداند.
اما در ادامه برای کافران هم این دیگری سازی اتفاق می افتد.
اصولا جانداران بدل به کالا و مال می شوند و حالا دیگر در بخش های مختلف به ویژه خود فقه اسلامی.
مثلا ما با یک ساختاری روبه رو هستیم که حیوان را هیچ گونه حق ذاتی برایش قائل نیست.
او بدل به یک مال و اموالی می شود و این سند دائمی برای چپاول و از میان بردن انواع ظلم دادن ها می شود.
پس ما وقتی داریم در باب ریشه های ابتدایی الهیاتی صحبت می کنیم که این خشونت ها شروع کردن نقطه ما همینجاست.
این مالکیت و اراده الهی که جای هرگونه حقوقی را برای جانداران میگیرد.
اما یکی دیگه از اون مفاهیم بزرگ و اصیلی که باید بهش نزدیک بشیم برای فهم بهتر این نگاه قدرت آلودی که تحت عنوان خدا وجود داره، اون تصویریست که از داستان ابراهیم داریم از واقعه قربانی کردن داریم.
یعنی ما مواجه هستیم با خدایی که در دل این داستان داره یک تصویری ارایه میده از بزرگی و قدرت خودش که حالا نیاز داره تا ابراهیم فرزند خود رو قربانی بر پای قدرت بزرگ بکنه و این نقطه ابتدایی شروع این ابزار سازی است.
این اموال سازی است.
خدایی که صاحب و اراده بر تمام وجودیت انسان هاست.
یعنی ما وقتی نزدیک میشیم در خود انسان ها اون ارزش و معیار اصلی حتی بالاتر از جان برای انسان ها با باز تعاریف خودشون قاعدتا فرزندشون هست.
حالا خدایی رو تصویر میکنیم که بله نیاز داره که این فرزند که ارزش بزرگیست برای اون ابراهیم هم به زیر تیغ برود و حلقوم او را بدره برای قربانی کردن در راه خدا.
این آن نقطه ابتدایی است اما نقطه در ادامه خودش به چه سمت و سویی میره؟
حالا خدای قدرتی است که قوچ را جایگزین میکنه.
حالا هر چیزی گوسفند، قوچ یا هر حیوان دیگری رو جایگزین میکنه و حالا بخش دوم این فاجعه اتفاق می افته و حالا ما مواجه میشیم با قربانی کردن که جنبه شرعی بیشتری هم به خود خواهد گرفت تا بی شمار دیگری از قوچ ها و گوسفند ها و حیوانات رو پای این قدرت الهی از میان ببره.
قاعدتا ارزشی که اینجا تعریف میشه باز هم بی پایگی و بی مایگی و بی ارزشی و ارزش کمتر داشتن اون حیوان هست.
اینکه دیگه چیز قابل فهم نیست در این نگاه ها اما در عین حال پیش از این هم حتی داستان قربانی کردن این داستان ادامه دار بوده که در نگاه آلوده همواره وجود داشته و به نوعی شاخ و شونه کشیدن خداست.
دندون نشون دادن برای قدرت طلبی اوست.
اما جایگزینی این قربانی که جان انسان رو نجات میده یک صورتحسابی از این معامله با خون موجودی بی دفاع دیگر بوجود میاره که الهیات ابراهیمی رو به خودش گره میده.
یعنی ما می بینیم که چگونه نجات یک انسان گره میخوره با فدا کردن یک جان دیگر.
و این باز همون داستان ادامه داری است که چگونه در طول این سالیان از میان بردن جان دیگران در قبال زندگی انسان ها جنبه های منطقی به خودش میگیره و جنبه های شرعی به خودش میگیره و جنبه های الهیاتی به خودش میگیره.
یعنی این فلسفه ای است که داره مدام تکرار میشه.
دیگه انسان به واسطه زندگی جان دیگران رو از میان میبره.
نقطه ابتدایی در همین داستان اتفاق میفته.
یعنی ما با یک داستان هزارتوی روبه رو هستیم که در نقطه ابتدایی برای به قدرت نشان دادن اون خداوند تقاضای بریده شدن سر فرزند را از ابراهیم میکنه بعد میاد و در دل این داستان این فرزند رو تغییر میده با یک بعد به واسطه کشتن او داره این داستان رو تو می قبولاند که حالا قرار هست برای نجات انسان ها یک گروه بزرگی از موجودات فدا بشن و در طول تاریخ هم فدا شد.
حالا اگر این تیغ بر گوشت گردن اسحاق میرفت یا بر گردن اون قوچ رفت چه تفاوتی در ساختار درد و رنج بوجود میومد؟
آیا ریزش خون تغییری میکرد؟
آیا لرزش بدن تغیری میکرد؟
آیا وحشت از مرگ متفاوت بود؟
اما سیستم الهیاتی اصولا یک فاجعه ای به این بزرگی رو جشن میگیره و تبدیل به سنت و این نقطه ی وحشتناکی ست که ما مواجه میشیم با رفتارهای شنیعی که بدل به جشن و تفریح و قانون و ارزش و هنجار میشه.
همون چیزی که در همین ویژه برنامه هم فکر میکنم بهش اشاره کردم.
ما گاها رو به رو هستیم با رفتارهای دهشتناکی که از یک انسان سر میزند.
یک کسی یکی رو میکشه، شکنجه میده، تجاوز میکنه.
خب این رفتاری است که اجتناب ناپذیره.
تا حدی میشه کمش کرد.
اما اونجایی که این بدل به قانون و ارزش بشه است که مشکل ساز هست.
و حالا وقتی به این داستان روبرو میشویم داره همون اتفاق وحشتناک میافته.
اون رنج اتفاق میافته، وحشت به وجود میاد، اما در نهایت بدل به یک جشن و سنت و ارزش و هنجار در دل این نگاه الاهیاتی میشه که امروز با نمونه وحشتناکش در کشور های اسلامی هم روبهرو هستیم.
روزی که ما به عید قربان میرسیم، یک نمایش جمعی از جنون رو میبینیم.
یک کشتار وحشتناک رو میبینیم که شما تصورش رو بکنید که چگونه از کشتار دیگران جشن میگیریم.
این وارونگی اخلاقی است که چگونه الهیات توانسته قتل یک موجود را نشانه ای از ایمان و تقوا بکن.
این بزرگ ترین شستشوی مغزی است که تاریخ جنایت را عادی سازی کرده، خون ریزی را عادی سازی کرده.
این سنت وحشتناک امروز بدل به یکی از جشن ها و سنت های این نگاه های الهی است.
وحشتی که می تونه انسان رو از زیست و حیات ساقط کنه حالا بدل به یک جشن میشه.
یعنی شما تصور بکنید یک انسان صفر و خام دور از این برساخت ها و شست و شو های عبث انسانی مواجه بشه با یک تصویرگری از این سنت قربانی از این عید خونریز انسانی چه احساسی خواهد کرد؟
بعد حالا بیاید به این انسان بگید که این جشن نیست.
این یک سنت نیست، این یک ارزش و یک هنجار جمعی نیست.
اینا دارن با این رفتار جشن میگیرن.
چقدر قابل قبول خواهد آیین قربانی کردن.
ریختن خونی است برای فروکش کردن خشم خدا یا جلب رضایت و لطف او.
این یک آیین کهن خون آشامان و وحشیانه ای است که در قالب مناسک دینی تا همین قرن بیست و یکم هم ادامه پیدا کرده و امروز هم ما با آن روبه رو هستیم.
امروز هم در کشورهای اسلامی دارند این رفتار شنیع رو انجام میدن.
حتی اینقدر این کشتار ها رو زیاد انجام میدن که نمی دونن با این جنازه های بیشمار چیکار کنن.
اما منطق این نگاه آلوده و بیمارگونه چیست؟
شما با یک منطق داد و ستد با خون روبه رو هستید.
قربانی بر این فرض باطل بنا شده که قدرت برتر با بو و جریان خون خوشنود میشه یا بلا رو از شما دفع میکنه.
این تفکر ادامه مستقیم همون توهمات قربانی است که در عصر بدویت و بت پرستی هم وجود داشته.
یعنی شما اگر رو به رو میشید با مثلا مناسکی همتای اینکه حتی انسان هارو هم قربانی می کردند.
این همون منطق هست که ادامه پیدا میکنه.
یعنی اگر روزی برای دفع بلاها سعی می کردند در برابر خدا فرزندان خود را قربانی کنند، این خداوند فکور و فهیم و دانشمند تصویر گرفته که بله جان دیگری را در این معادله وحشت زا از میان ببرد.
ما در این آیین های قربانی دسته جمعی رو به رو هستیم.
شهر ها و خیابان هایی که با خون رنگین می شوند، کودکان خردسالی که با دیدن این جان دادن ها و دست و پا زدن های یک جاندار با جشن رو به رو می شوند.
یعنی آموزه ای در خون، در دیوانگی، در جنون که چه برآیندی خواهد داشت.
من بارها این مثال رو زدم.
شما در زمینی وقتی گندم می کارید نمی تونید توقع برنج داشته باشید.
وقتی شما مدام دارید در این زمین خشونت میکارید چه چیز دیگری میتوانید برداشت کنید بجز این خشونت ها؟
میزان این جنون، این افسارگسیختگی.
وقتی این کودکان، و بزرگسالان مدام دارن رو به رو میشن با این تصاویر دهشتناک به این آیین های قربانی دسته جمعی که امروز در شهر ها و خیابان های مختلفی هم اتفاق می افته، زمین هایی که خونین میشن، موجودات زنده ای که به این سادگی سرشون بریده میشه در رنج و عذاب و با فریاد دارن از میان میرن.
به این جماعت روان پریش دارن شادی میکنن.
قاعدتا آسیب های روانی و اجتماعی که این جنایت ها داره تا چه اندازه غیر قابل فهم است.
این قساوت ریشه داری که این جامعه داره سالانه کشتار های میلیاردی و علنی میکنه حیوانات رو تحت نام عید و برکت و جشن از میان میبره.
حساسیت مغز این ها نسبت به سلب حیات آیا باقی میمونه؟
آیا چیزی ازش باقی میمونه؟
انسان هایی که در این خشونت ها غوطه ورند علیه یکدیگر تو این جنون دارن زندگی میکنن.
تا این حد خشونت طلب هستن؟
آیا به واسطه دیدن این جنون جمعی نیست؟
آیا جنونی که دارای این گونه حیوانات را از میان می برد خون می ریزد؟
چیزی برای آنها باقی می گذارد؟
آیا این مزرعه بزرگی که مدام داره با این خشونت با این خون ریزی ها بارور میشه، چیزی فرای این جنون هم به جای خواهد گذاشت؟
پس ما روبه رو هستیم با یک قساوت جمعی که برگرفته از اون ریشه های کهن و عبث گذشته هست.
یک منطق صد در صد برپایه خون که شما به خاطر اینکه این قدرت برتر از شما راضی باشه، بلایی به شما نده، خشنود از وجود شما باشه، این تفکر بیمارگونه رو ادامه میدید.
شروع روزگارانی از کشتار خودتون بوده.
امروز هم همتای اون هست چراکه این جان مشترک هست، یکسان هست و دیدن این جنون دنباله دار دوباره بازتولیدی از همین کشتار ها و مصیبت ها را خواهد آبیاری خونین این دشت در نهایت یک دشت بزرگی از خشونت را به وجود خواهد.
اما یکی از نکته های مهم دیگر این زبان سلطه است.
این خلع سلاح وجدان است با واژگان مقدس.
یعنی شما ببینید که چگونه با استفاده از دستگاه واژگانی در دل این نگاه مقدس مآب خداوندی، همه چیز را در وجود انسان ها بی حس کرده.
وجدان و اخلاق و ادیان چگونه با این الفاظ همه چیز رو تطهیر می کنند تا بوی تعفن این سلاخی احساس نشود؟
تا بوی این خون از میان برود.
واژه هایی مثل هلال، ذبح، ایثار، نذورات جایگزین کلمات واقعی شده اند.
مثل کشتن، دست و پا زدن، وحشت، ترس، سلب حیات.
اینها از معنا تهی شدند و جاشون این کلمات گرفت.
زبان اصولا به عنوان پوشش جنایت هست.
شما نگاه بکنید به تمام مصادیق این جنون ها و جنایت ها نگاه بکنید در دوران نازی ها هم سعی بر همین شده.
واژگان مهندسی بشه تا اصولا با این مکانیزم روان انسان رو تطهیر کنن و تغییر بدن.
حالا ما وقتی رو به رو هستیم با فردی که یه عبارتی به اسم نام خدا و الله رو میگه و تصور میکنید مجوز کیهانی گرفته برای اینکه ببره گردن رو رگ های گردن یک حیوان رو به دست بگیره، همه چیز رو انکار بکنه، وجود روح و جان رو، زندگی رو انکار بکنه و نام خالقش رو ببره و تیغ رو بکشه و درد رو هم بی اثر.
این نقطه ایست که داره چگونه حلول میکنه و همه معانی دهشتناک رو از معنا تهی میکنه.
پس ما روبه رو هستیم با این مهندسی واژگان که تمام رنجش ها رو دارن از میان میبرن و تقدیس میکنن تا اون بار معنایی که قرار هست لرزه به تن یک انسان بی طرف بگذاره رو از میان ببره.
پژوهش های روان شناختی و شناخت دینی اصولا ثبت کرده و داده هایی رو که نشون میده وقتی رفتار مخوفی به عنوان دستور الهی برچسب میخوره، بخش های نقد منطقی و همدلی در مغز کاملا خاموش میشه و اون مرکز اطاعت کورکورانه فعال میشه.
همتای چیزی که ما درباره اش صحبت کردیم یعنی شما وقتی رو به رو میشید با یک رفتار شنیع که با هر متر و میزانی هر گونه بهش نگاه بکنید، کار حال به هم زنی ست.
یه سری موجود زنده رو بگیرید و سر ببرید.
این چه رفتاری است؟
این برای چه کسی می تونه لذت بخش باشه؟
مگر این که سایکوپت داشته باشه مگر اینکه از آزار دادن دیگران لذت ببرد مگر اینکه سادیسم داشته باشه.
در غیر این صورت چه کسی ست که لذت ببره از کشته شدن دیگران؟
از ریختن خون.
از صدای دهشتناک ناله های دیگران.
اما همین امر هم بدل به یک قانون قدسی میشه.
بدل به یک رفتار جمعی تحت عنوان جشن میشه مثل عید قربان.
حالا اگر پژوهش های امروز وجود داره که میگه چگونه با گفتن دستور الهی همه چیز رو تغییر میده و حالمو بد میکنه، انسان رو به کسی که کورکورانه همه چیز رو اطاعت میکنه میبینید که چگونه در طول تاریخ هم همین عنوان و بنیاد وجود داشته و همین منطق رو به پیش برد.
اون کسی که وارد میشه در جنگ و حاضر هست که به واسطه دشمن انگاری دیگری دیگری رو سر ببره از میان ببره هم همین نقطه درونش فعال شد.
ولی اون نقطه، نقطه وحشتناکی است که شروع کننده این دیوانگی و جنون و نظم دهنده و قوام دهنده این نگاه بوده.
اگر امروز هم ما مواجه میشیم با این خاموشی مفرط تمام وجدان و اخلاقی که انسان داعیه دارش هست به واسطه همین نگاه ها و این اطاعت کورکورانه ای ست که در وجودش شکل گرفته.
خب ما با یک تناقض بزرگ و وحشتناکی روبرو هستیم.
ما با تناقضی روبرو هستیم که خدایی ست که مدعی رحمت و محبت مطلقی است و مهر و دوست داشتن و این حرف ها.
چگونه او دستور به این ایجاد حمام خون و کشتار مخلوقات بی دفاع خود میدهد.
ما وقتی روبه رو میشیم.
اصولا با مبحث الهیات همواره اینقدر تناقض هایی وجود داره که اصلا قابل درک نیست.
همتای اون چیزی که من بارها دربارش صحبت کردم شما از یک سو ادعای قدرت مطلق بودن خدارا میکنید از یک سو عدالت و این ها جمع شدنی در جهان نیست.
از یک سو مدعی رحمت و محبت و رحمان و رحیم بودن خدا میکنید.
حالا مواجه میشید با خدایی که دستور کشتار های وحشتناک میده، قربانی کردن میده، شکار میده، برای خورد و خوراک به سادگی حیوانات رو میکشند و از میان میبرند و این خداوند خون خواهی است که انعکاس ذهن سلاخان و پادشاهان کهن هست نه حقیقت کیهانی.
انسان قدرت طلب خدا رو به خود شبیه میکنه.
سلطه گر نیازمند به تسلیم و قربانی و مدام داره بازآفرینی میکنه.
یعنی شما وقتی می بینید انسان ها برای این بزرگ شدن نیاز به کوچک شدن دیگران دارند و این همان اخلاق و رفتاری است که در دل این خدای برساخته انسانی هم مدام تکرار می شود.
قاعدتا ما نمی توانیم رنج موجود دیگری را بفهمیم و درک کنیم چگونه می توانیم بر استخوان های شکسته و گردن های بریده دیگران علم باشیم و نگاهی تا این حد وحشتناک و خونین بسازیم و بعد ادعای رحمت و محبت و حقیقت بکنیم؟
شما مواجه میشوید که مکاتبی که پرهیز از آزار را دارند برای رسیدن به معنویت قاعدتا سعی میکنند خونریزی نداشته باشند.
سعی می کنند دوری بکنند از این رفتار ها.
حتی در همین نگاه های آلوده ادیان ابراهیمی هم مواجه میشوید.
من در کتاب جان مبحثی داشتم تحت عنوان خوبی و خوبی و بدی بدی است یعنی ما با عناوینی روبه رو هستیم که به ذات فهممان.
بدیهی است برایش که اینها بد و خوب هست.
قتل و کشتن بده در هر نگاهی بده.
حتی شما وقتی به ادیان ابراهیمی رجوع میکنید مثلا در دل خود اسلام هم اگر روزی می روند برای طواف مکه در اون دوران احرام خود کشتار نمی کنند، هیچ موجود زنده ای را نمیکشن، سعی میکنن با پرهیز از آزار خود و به غرابت اون خداوند متعال برسونن.
این همون نقطه هست دیگه.
همون نقطه ایست که خوبی و خوبی و بدی بدیست.
وقتی نزدیک میشید مثلا به مسیحیت میبنید که مسیحیت چیزی که تحت عنوان روزه تعریف میکنه همون گیاهخواری است.
حالا سعی میکنه که از حیوانات از گوشت و خون اونها مصرف نکنه تا کمتر آزار بده و میفهمه که راه رسیدن به هر چیزی.
حالا شما هر تعریفی میگید معنویت یا هر اسم دیگری بخواید بزارید قاعدتا دوری است از این نگاه وحشیانه و آلوده.
پس این تناقض بزرگیست که شما تعریف عرفان بذارید که معنویت بزارید چه مهر بزارید محبت رحمان و رحیم و الی آخر.
این ها جمع شدنی با این نگاه های آلوده نیست.
ما نیاز داریم که اخلاق را دوباره تعریف بکنیم، وجدان را دوباره تعریف بکنیم.
قاعدتا نیاز داریم که این نگاه های آلوده و کهن را از میان برداریم.
هر متنی، هر نگاهی، هر باوری که سلب حیات را مجاز میدونه باید از میان بره.
ما نیاز داریم که مرزهای اخلاق را فراتر از این متون وحشیانه تفسیر و هیچ خدایی قدرت این را نباید داشته باشه که سلب حیات نوزادی را از میان ببره، بکشه بریدن گلوگاه دیگران را.
طلب اخلاق واقعی اون نقطه ای است که نفی هرگونه سلطه و اسارت دیگران را تصویر بکنه.
من بارها گفتم آزادی جایی معنا میشه که به طول و عرض دیگران.
همه دیگران معنا بشه.
روزی که آزار ندادن همه این دیگران تثبیت بشه که ما مواجه میشیم با آزادی وگرنه قدرت هست که میانه دار است.
کسی که قدرت بیشتری داره به قیمت اسارت دیگران آزادی بدست خواهد.
همون طوری که امروز و دیروز و آینده هم همین اتفاق خواهد افتاد.
مگر این که ما بتونیم دوباره بیدار بشیم، دوباره تصویر بکنیم از زیر لایه های اسفناک این فرهنگ به ظاهر مقدس بیرون بیاد.
درد تیغ رو بر وجود خودمون بفهمیم و لمس بکنیم.
بدونیم که این نگاه های آلوده تا چه اندازه باعث بوجود اومدن آزار و رنج میشه.
و بدونیم که جان مقدس تر از تمام نگاه های جهان هست.
تنها ارزشی است که در جهان وجود داره.
تنها دلیلی است که جهان ما وجود داره، فهم ما وجود داره.
این نقطه ایست که ما میتونیم از زیر بار این نگاه الوده بیرون بیاییم و دوباره مدام همین نگاه آلوده را بازتولید نکنیم.
همان طوری که در طول تاریخ هم مدام بازتولید میشد.
همین نگاه خداوندیست که هر بار دارد بازتولید میشود در نگاه های لائیک و مدرن و پست مدرن و آتئیست و الی آخر همان فرهنگ است.
اسامی متفاوت همان فرهنگی است که آزار دیگران رو مجاز میداند.
همان فرهنگی است که این تاج نرینگی را برای انسان به ارمغان میآورد و همان نگاه آلوده ایست که ثمره اش جهانی تا این حد در ظلمت و زشتی را پدید آورد.
در انتهای برنامه هم دوست دارم باهاتون مطرح کنم که اگر دوست دارید این صدا شنیده بشه این راه تغییر ادامه پیدا بکنه.
میتونید آثار من رو با دیگران به اشتراک بگذارید.
منظور از آثار هم خلاصه برنامه ای به نام جان نمیشه.
من پیش از این که بخوام برنامه ای به نام جان رو ضبط و منتشر بکنم، آرا، افکار، عقاید و باورهام رو تحت عناوین کتاب هایی به رشته تحریر در آورد.
تمامی این آثار به صورت رایگان در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شما دوستان هست مثل کتاب PDF کتاب جان که پیرامون همین مسئله گیاهخواری، حقوق حیوانات و مسائلی از این دست هست.
میتونید این کتاب هارو دانلود کنید رایگان از وبسایت جهان آرمانی و اگر دوست داشتید این مسیر ادامه پیدا کنه این آثار رو با دیگران هم به اشتراک بذارید.
ممنون که همراه من بودید.
من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان بود.
در پناه آزادی



