سلام دوستان من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان هاست با شماست.‏
‏ این قسمت سوم از ویژه برنامه فلسفه گیاهخواری و حقوق حیوانات هست و ما قراره تو این قسمت در ‏باب راز جان و یگانگی در رنج صحبت کنیم.‏
‏ ممنون که همراه من هستید.‏
‏ خب دوستان توی این ویژه برنامه مشخص ما سعی کردیم در باب گیاهخواری و حقوق حیوانات و ‏مساله جان صحبت بکنیم و در این قسمت مشخص هم قرار هست پیرامون خود جان صحبت با یک ‏سوال کلیدی.‏
‏ همین ویژه برنامه و این قسمت رو ادامه بدیم آیا حیوانات احساس درد را مثل انسان درک میکنند؟
‏ آیا ما همتای هم به مسئله درد روبرو میشویم؟
‏ و خب سعی میکنم توی این قسمت در باب این مسئله بیشتر صحبت بکنم.‏
‏ در باب جان این گوهر واحد و یگانگی در رنج.‏
‏ در ابتدا برای شروع بحث بهترین راه رسیدن به مسئله خود جان هست.‏
‏ یعنی تعریف بنیادی پیرامون این گوهر واحد نایاب.‏
‏ ما با جهانی روبه رو هستیم که اصولا همه هستی رو در خود داره.‏
‏ تمام معانی مشتقی از همین معنا هستن.‏
‏ ما چیزی فرای جان بالاتر از جان در جهان نداریم.‏
‏ هر نوع ماهیتی که در ادامه به جان افزوده میشود، ماهیتی است که بدون حضور اون دلیل ابتدایی بی ‏معناست.‏
‏ هر برساخت انسانی یعنی شما تصور کنید که انسان ها یک سری مفاهیم و برساخت هایی دارند که ‏خب اون رو به مساله جان هم ارجعیت میدن.‏
‏ ماهیت های ساخته شده ای همتای صداقت، شجاعت و الی اخر تمام این برساخت ها رو شنیدید.‏
‏ اینها بدون حضور جان بی معنا هستن.‏
‏ یعنی شما یک انسان رو در نظر بگیرید که معیار اصلی خودش رو صداقت میدونه اما این انسان بدون ‏داشتن جان که اصولا معنایی نخواهد داشت، اصولا به مرتبه ای نخواهد رسید تا بتواند فهمی نسبت به ‏این ماهیت های ساخته شده داشته باشد.‏
‏ پس وقتی ما داریم درباب جان صحبت میکنیم داریم در باب همه چیز صحبت میکنیم.‏
‏ جان اون جرقه نایاب و شگفت انگیز آگاهی و حیات است که در میان میلیاردها کیلومتر سکوت و ‏ماده مرده در جهان کیهانی رخ داده و باعث به وجود آمدن یک موجود زنده شده.‏
‏ چیزی که اصولا ما به واسطه اون داریم.‏
‏ اصلا تمام معانی رو می سازیم.‏
‏ یعنی شما یک بار به این فکر بکنید که بدون مساله جان ما اصلا چیزی به نام انتزاع و فکر کردن هم ‏نخواهیم داشت.‏
‏ تمام کسانی که شما به عنوان نخبگان در نظر میگیرید و من دیدم به مراتب انسان ها اینقدر در این ‏نرینگی و این ارزشگذاری ها غرق هستند که حالا میان و حتی بر روی خود انسان ها طبقات رو به ‏وجود میارن.‏
‏ حتی در دل این نگاه مثلا علمی هم باز تکینگی در این قدرت و قوت مغز و استدلال کردن و منطق ‏داشتن هم باز به وجود تمام اون کسانی که شما داعیه دار ارزش وجودی براشون هستید، بدون داشتن ‏این گوهره زیستی این جهان معنایی نخواهند داشت، وجودی نخواهند داشت، قدرتی برای فکر کردن ‏نخواهند داشت و اصولا تمام مفاهیم و مبانی انتزاعی ساخته شده هم برگرفته از همین وجودیت از ‏پیرامون این وجودیت هست.‏
‏ پس ما داریم در باب مساله ای صحبت میکنیم که فرای تمام مباحث هست چون امریست که تقسیم ‏پذیر نیست و نمیشه گفت جان انسان ارزشمند تر از یک جان دیگریست چون قاعدتا کالبد ها تغییر ‏میکنن اما اون ذات جان تغییری نخواهد کرد.‏
‏ اون اشتیاق برای زیستن، اون فرار از مرگ یک حقیقت مطلق و یکسان.‏
‏ شاید انسان محوری سعی می کند جان غیر انسان را به غریزه کور یا ماده ای بی روح تقلیل بده تا قتلش ‏رو اخلاقی و آسون نشون بده.‏
‏ اما ما وقتی با واقعیت جهان پیرامونی روبه رو می شویم می بینیم که در میان تمام جانداران اصولا ‏مفاهیم در همین راستا شاید پیچیده تر و خرد تر رفتارها را انجام بدهند، اما همه در یک راستا حرکت، ‏همه اشتیاقی برای بقا و زیستن دارند.‏
‏ همه از مرگ فراری و گریزان هستند.‏
‏ این حقیقت مطلق و یکسان است.‏
‏ این نقطه ای است که جان رو به امری تبدیل می کند که تقسیم پذیر نیست.‏
‏ نمیشه گفت فلانی جان با ارزش تر از دیگری داره.‏
‏ این جان یکتاست.‏
‏ حالا انسان به مرور سعی میکنه فهم خودش رو گسترش بده.‏
‏ یعنی روزی انسان ها اعتقاد داشتند که اصولا ذاتا موجودات انسانی نسبت به موجودات دیگر انسانی ‏باارزش تر هستند.‏
‏ این همه در باب قرون گذشته صحبت نمی‌کنیم.‏
‏ همین امروز هم این نگاه ها وجود داره اما کمرنگ تر.‏
‏ شاید باشه اما در چند دهه گذشته که این نگاه ها قدرتمند هم بود این که انسان رو هم مبدل به دیگری ‏بکنن، این که انسان ها رو هم درش طبقات رو به وجود بیارن.‏
‏ پس این دایره وقتی باز باشه انتهایی نداره.‏
‏ یعنی شما اگر باور داشته باشید که اون جوهره مشترک بین تمام موجودات نیست، حالا می تونید هر ‏بار در این خرد کردن عناوین و اسامی بیشتری رو هم به وجود این تقسیمات رو در دل انسان خلاصه ‏بکنید.‏
‏ روزی در دل خود انسان تقسیمات رو به وجود بیارید، روزی بدل به ابرانسان بشید، انسان برتر بشید و ‏الی آخر.‏
‏ اتفاقی که افتاده پس ما داریم در باب جایی صحبت می کنیم که آغازگر همه چیز است.‏
‏ معنای همه چیز.‏
‏ تمام مفاهیم از دل همون نشأت میگیره از دل همین معنای جان نشات میگیره و اصولا بدون وجود این ‏ذات انکار ناکردنی یعنی خدا جان هیچ ماهیتی معنا نخواهد داشت.‏
‏ خب ما تا وقتی به شواهد زیستی و کیهانی و فیزیکی نگاه می‌کنیم می‌تونیم رو به رو بشیم با این مسئله ‏یعنی ما مواجه هستیم که این جان نیست که نظم رو در برابر انحلال و نابودی ماده حفظ میکنه.‏
‏ این تلاش خیره کننده ایست برای بودن که در سلول یک مگس اتفاق میفته.‏
‏ در سلول یک انسان هم اتفاق می افته.‏
‏ هیچ تفاوت ساختاری در نیت زیستن ندارن.‏
‏ هر دو تلاشی برای بودگی میکنن.‏
‏ یعنی اون نقطه ایست که غیر قابل کتمان هست.‏
‏ این بودنی است که ما مدام داریم با نگاه انسانی خودمون با برساخت های خودمون گرهش میدیم با ‏شدن ها و سعی در از میان بردن این داریم.‏
‏ یعنی ما با افزودن ماهیت به این وجود سعی در تخطئه مبحث اصولا وجودی داریم.‏
‏ سعی میکنیم اصل رو فدای این فریاد بکنیم در صورتی که اصالت وجودی در دل همین جان نهفته ‏هست و هر برساخت افزوده ای نمی تواند در دل آن وجود اصلی تغییری به وجود بیاورد.‏
‏ اصولا چیزی که محتاج به دیگری است ماهیتی است که محتاج بر این وجود هست.‏
‏ این سوال ساده است.‏
‏ یعنی شما اگر مواجه بشوید با یک دانشمندی که خیلی او را قبول دارید و به عنوان یک گونه نادر در ‏نظر می گیرید، اصلا وجود او یک اتفاق عجیبی است.‏
‏ در دنیا این وجود بدون داشتن جان معنایی نخواهد داشت.‏
‏ اصلا وجودی نخواهد داشت.‏
‏ به نقطه ای نخواهد رسید.‏
‏ پس ما باید در ابتدا به یک نقطه ثابت برسیم و بدانیم که جهان تا چه اندازه موضوع مهمی است و این ‏موضوعی است که قابل تقسیم کردن نیست.‏
‏ ملاک و معیار ما در این جان و تعریف جان، میل به حیات است.‏
‏ گریز و فرار از مرگ است و این حقیقتی یکسان و مطلق در بین تمام موجودات تلاشی است دائم برای ‏زندگی کردن، برای ادامه حیات.‏
‏ در میان تمام حیوانات و گیاهان و انسان ها هم داره این اتفاق می افته.‏
‏ شاید در پیچیدگی و ماهیت ها و برساخت ها تفاوت هایی وجود داشته باشه اما در اصالت تفاوتی ‏وجود نداره.‏
‏ حالا ما می تونیم با نگاه به زیست شناسی عصب شناسی نزدیک بشیم و درک بکنیم مسئله رنج و درد ‏رو میان انسان و حیوان چگونه با هم یکسان هستند.‏
‏ این پنداری که حیوان ها درد کمتری احساس می کنند قاعدتا یک دروغ خبیثانه و رذیلانه ای است که ‏وجود داره.‏
‏ گفتم در قسمت پیشین بود در باب دکارت صحبت کردم و این نگاه اومانیستی که خب اون نقطه ‏ابتدایی بود دیگه.‏
‏ اون نقطه ابتدایی شروع این سنگ بنایی که برگرفته از همون نگاه های آلوده گذشته بود.‏
‏ یعنی شما با یک سنگ میزان گذشته روبه رو بودید تحت عنوان نگاه خداوندی و الهیاتی که در نوک ‏هرم اشرف مخلوقات و ترینه ترین نگاه جهان رو قرار می داد به عنوان انسان و دیگر موجودات رو به ‏عنوان ابزار برای آنها و همین نگاه را ادامه داد و بعد ما مواجه شدیم با اون پرت و پلا هایی که پیرامون ‏حیوانات باب شد گفته شد و سالیان درازی هم بر همان مبانی احمقانه داشت جهان پیش میرفت.‏
‏ تا امروز ما مواجه شدیم با داده ها و اسناد دقیق علمی که حالا نشون داده که نه، این درد و رنج ‏مشترک هست میان انسان و حیوان.‏
‏ پیش از این که حالا نزدیک بشیم بیشتر در باب این مسئله صحبت بکنیم.‏
‏ ما در قسمت پیشین در باب این مسئله صحبت کردیم و حالا یگانه موضوع مهم در دل این جهان دوری ‏از درد و رنج هست.‏
‏ یعنی ما وقتی با موجودات زنده روبرو میشویم میل به ادامه زیست و حیات رو داره.‏
‏ همون بقا هایی که همه میدونیم میل به گریز از مرگ رو داره و در کنارش دور بودن از درد هست.‏
‏ این درد هست که اون نقطه مشترکی است که حالا ما باید با اتکای به اون نگاهمون رو تنظیم بکنیم.‏
‏ یعنی هیچ چیزی در این جهان همتای کشیدن درد برای موجودات رنج‌آور نیست.‏
‏ اصلا شما وقتی می‌خواهید هر چیزی رو در این دنیا تمثیلی براش قرار بدید، سعی می‌کنید با رنج و درد ‏مقایسه اش بود.‏
‏ در زندگی شخصی انسان ها هر اتفاقی براشون می افته به نوعی تنها متر و میزان رنج و درد هست.‏
‏ پس باید بدونیم که این رنج و درد تا چه اندازه موضوع حیاتی است.‏
‏ حتی شاید بالاتر از مرگ باشه.‏
‏ قطعا با این تصویرها هم روبه‌رو شدید.‏
‏ کسی که داره شکنجه میشه آرزوی مرگ می‌کند.‏
‏ آرزو می‌کنه تا تموم بشه تا کمتر رنج ببره.‏
‏ پس رنج و درد اصولا موضوع هسته ای و مهمی‌ست و حالا ما می‌تونیم نزدیک بشیم که چگونه این ‏درد میان انسان و حیوان یکسان است.‏
‏ حالا با توجه به فهم ما پیرامون جان و این یگانگی جان و در عین حال درد و رنج، حالا میتونیم نزدیک ‏بشیم به داده ها و اسناد علمی که امروز ثابت می کند سیستم عصبی مرکزی در پستانداران، پرندگان و ‏حتی ماهی ها یکسان است.‏
‏ گیرنده های دردی که وجود دارد در میان تمام این موجودات مشابه انسان ها هستند.‏
‏ اصولا ما وقتی داریم درباره انسان صحبت می کنیم، انسان نوعی از پستانداران هست نه چیزی.‏
‏ تافته جدا بافته ای.‏
‏ اما امروز دیگه نیازی به خزعبلاتی نیست که افرادی بنشینند در توهمات خودشون توضیح بدن و ‏موجودات زنده رو مبدل به ماشین ابزار بکنند.‏
‏ به فراخور این که مثلا می تونن فکر کنن یا حرف بزنن و از این عقل منفی استفاده بکنن.‏
‏ امروز دیگه داده ها و اسناد داره به ما نشون میده که این سیستم عصبی مرکزی یکسان هست.‏
‏ میزان گیرنده های درد یکسان هست.‏
‏ مشابه هم هست.‏
‏ یعنی همون حدی که شما درد رو وقتی با کشیده شدن یک تیغ بر دستتون تحمل می کنید همون ‏سیستم هم در وجود یک پستاندار در وجود یک پرنده اتفاق می افته.‏
‏ همون اندازه ای که یک انسان در زمان بریده شدن سرش درد میکشه ولی سر یک انسان رو می برید ‏همون اندازه هم یک گوسفند درد رو تحمل میکنه.‏
‏ گاو درد رو تحمل.‏
‏ فرای این در باب بیوشیمی بدن انسان پیرامون فشار و ترس میبینیم که هنگام مواجهه با تهدید یا مسلخ ‏بدن حیوانات دقیقا همون هورمون هایی رو آزاد میکنن که انسان ازاد میکنه.‏
‏ کورتیزول، آدرنالین و نورآدرنالین تمام هورمون ها همون هورمون ها هست.‏
‏ یعنی ما با یک بیوشیمی در وجود موجودات زنده روبرو هستیم.‏
‏ انسان ها و حیوانات که در فشار و ترس دارن یک هورمون رو آزاد کنه یک احساس رو ایجاد میکنه.‏
‏ سیستم عصبی درد رو یک گونه داره از طریق گیرنده ها مخابره میکنه در مواجهه با ترس.‏
‏ همون هورمون ها آزاد میشه.‏
‏ همون احساس داره اتفاق.‏
‏ ما رو به رو هستیم با بیانیه آگاهی کمبریج که در 2016 اتفاق افتاد و برجسته ترین عصب شناسان ‏جهان متفق القول امضا کردند که جانوران غیرانسان دارای زیرساخت های عصب شناختی مولد آگاهی، ‏حالات ادراکی و توانایی تجربه رنج هشیارانه هستند.‏
‏ یعنی این اتفاق علمی امروز افتاده 2018 یعنی چهارده سال پیش.‏
‏ اما پیش از این جماعت بزرگی وجود داشتند که با این خودبزرگ بینی انسانی خودمحور، مخلوقات و ‏جهان و جهان هستی و کیهان می دانستند و احساس می کردند که بله ما درد هم بیشتر می فهمیم.‏
‏ یعنی تمام رنج و همه چیز برای ماست.‏
‏ بقیه همه یک سری ماشین و ابزار و مال و اینها هستند که برای رضای ما به وجود آمده اند.‏
‏ ما چه استفاده ای بکنیم از این ها و این ها رو نابود بکنیم و ظلم و عذاب بهشون بدیم و زندگیمون رو ‏پیش ببریم.‏
‏ اما امروز دیگه ما با اسناد علمی روبه رو هستیم.‏
‏ امروز دیگه صحبت احساسات ما نیست.‏
‏ هرچند که یک انسان عاقل کور نیست.‏
‏ میتونه ببینه شما رنجش در میان حیوانات رو میتونید به چشم ببینید.‏
‏ کور که نیستید میتونید ببینید. احساس کنید.‏
‏ یعنی نیازی نیست بیوشیمی فشار و ترس رو اندازه بگیرن.‏
‏ یه جماعتی بیان بگن و ما این رو تکرار کنیم.‏
‏ نیازی نیست که سیستم عصبی مرکزی پستانداران و پرندگان و ماهی ها بفهمن که گیرنده های درد ‏یکسان هست یا مثلا بیانیه ای رو فلانی ها بدن.‏
‏ اینها ادله ایست که امروز وجود داره.‏
‏ داده هایی هست که ثابت کرده اما چشم بینای انسانی که عاقل هست غوطه ور در این تعصبات احمقانه ‏نیست.‏
‏ در دل این میل به آزار دیگران زندگی نکرده و خوراک نگرفته.‏
‏ با چشم میتونه ببینه میتونه رنج رو ببینه.‏
‏ میتونه ترس رو ببینه.‏
‏ میتونه میزان وحشت رو در وجود حیوانات ببینه.‏
‏ آزمایشات و مشاهدات علمی هم وجود داره که مسدود کننده های درد اگر به یک جانور آسیب دیده ‏مورفین تزریق شود.‏
‏ رفتار ناشی از رنج در او متوقف میشه یعنی همون پای همون چیزی که انسان ها امروز مورفین میزنن ‏برای اینکه درد رو در خودشون کنترل کنن.‏
‏ این ثابت میکنه که گیرنده های درد و تسکین در اون ها هم دقیقا روی همون مدارهای عصبی است که ‏در انسان کار میکنه.‏
‏ یعنی ما مواجه هستیم با داده ها و اسناد دقیق علمی که امروز به همه شکل ثابت میکنه که انسان و ‏حیوان یکسان درد میکشه، یکسان ترس رو احساس میکنه، عصب های یکسانی داره، اصولا گیرنده های ‏درد یکسانی رو داره حتی برای مسدود کردن و به نوعی روبرویی با درد هم از یک دارو استفاده میکنه.‏
‏ همون کاری که اون دارو در بدن یک انسان میکنه در وجود او هم خواهد کرد.‏
‏ پس ما مواجه هستیم با انسان و حیوانی که در درد برابر هستند.‏
‏ همتای جانی که با هم برابر دارند، همتای رنجی که به یک اندازه می برند، همتای دردی که بزرگ ‏ترین مسئله زیستی هم است.‏
‏ مرگ پایان زندگیست اما درد توامان می تواند با زندگی ادامه پیدا کند.‏
‏ هدف زیستن انسان ها قاعدتا چی می تونه باشه؟
‏ شما به فلاسفه بزرگ انسانی هم رجوع کنید.‏
‏ مسئله اصلی پیرامون رنج هست دیگه.‏
‏ یعنی شما اگر با چه بودا روبه رو بشی چه شوپنهاور روبه رو بشی چه هر کس دیگه ای نمی دونم هر ‏کسی پیرامون مساله درد و رنج داره صحبت.‏
‏ اصولا آسایش و آرامش انسانی در راستای نقطه ای است که بتواند این درد رو از میان ببره، بتونه از ‏درد گریزی داشته باشه و حالا ما مواجه هستیم با انسانی که میدونه و باید بدونه که یگانه ارزش ذاتی ‏میان تمام جانداران جان هست.‏
‏ درد بزرگ ترین نقطه برای گریز هست چون مرگ پایان.‏
‏ اما درد میتونه در زندگی ادامه پیدا بکنه و حالا با دانستن اینکه این درد یکسان هست با دانستن اینکه این ‏فشار و ترس و اصولا درد ناشی از این رنجش در وجود تمام جانداران، انسان و حیوان یکسان هست باز ‏هم در پی رنج دادن هست.‏
‏ ما رو به رو میشیم با این ترس.‏
‏ این تمنای فرار از مرگ.‏
‏ شما تصور کنید که قبل از کشتار این ترس از نابودی تا چه اندازه میتونه موجودات رو از میان ببره.‏
‏ یعنی حیوانی رو در نظر بگیرید که در صف کشتارگاه هست.‏
‏ فقط درد فیزیکی و میدان دار نیست.‏
‏ وحشت از مرگ هست که با تمام وجودش لمس این ها هم برای فهمش.‏
‏ حتما شما نیازی نداره که خودتون رو در جایگاه حیوانات قرار بدید و از این تاج نرینگی بزرگی که ‏در اختیار دارید ذره ای فرود بیایید و این انسانیت بزرگ بالا رو کوتاه کنید.‏
‏ به خود انسان نگاه کن چون انسان این اشرف مخلوقات بزرگ در طی این سالیان حضور انواع و اقسام ‏جنایات رو کرده در قبال خودش هم کرده.‏
‏ شما تصور کنید یک انسان پیش از اعدام تا چه اندازه رنجش رو تحمل میکنه.‏
‏ اصلا یکی از اون نقاطی که در این چرخه خشونتبار رفتارهای شنیع انسانی در باب مجازات اتفاق می ‏افته همین نقطه هست.‏
‏ شما در یک درگیری مواجه میشید.‏
‏ یک نفر یک نفر رو میکشه، یک لحظه است مرگ اتفاق می افته و می میره.‏
‏ اما اون کسی که قراره اعدام بشه قرار هست که روز های متوالی این مرگ رو بچشه.‏
‏ در این ترس غوطه بخوره.‏
‏ قرار هست که با وحشت از مرگ هزار بار تجربه مرگ رو داشته باشه و حالا ما مواجه هستیم با ‏کشتارگاه هایی که انسان ها پدید آوردند تا هر روز این رفتارهای شنیع رو بکنند.‏
‏ قاعدتا چشم ها دروغ نمیگن.‏
‏ لرزش اندام دروغ نمیگه.‏
‏ گشاد شدن مردمک چشم، گریه، صدای فریاد.‏
‏ اینها دروغ نمیتونه بگه.‏
‏ نیازی نیست شما عالم و فیلسوف باشید و دانشمند باشید و به داده های علمی دست داشته باشید.‏
‏ ذره ای شعور هم کافیست که شما یک حیوان رو پیش از ببینید و این نشانه های آگاهی کامل از ‏خطرات مرگ رو در وجود او حس کنید.‏
‏ صنعت کشتاری که وقیحانه داره ادعا میکنه که حیوان نمیفهمه قراره کشته بشه و این توجیهی است ‏برای ماله کشیدن بر جنایات وحشیانه.‏
‏ اما لرزش بدن گاو بوی خون همنوعش رو وقتی احساس میکنه لرزش اندام و گشاد شدن چشم هاش ‏عریان ترین گواه هست بر درک عظمت باری پیرامون این مرگ ها.‏
‏ گاهی هم شنیده بودم یه سری خزعبلاتی که یکسری دانشمند در باب این مسایل صحبت میکنن البته ‏دانشمند از نوع دکارتی و صحبت های تا همون اندازه عبس و احمقانه که یک نفری بیاد در باب این ‏صحبت بکنه که بله حیوانات مرگ ندارن و مثلا انسان هست که اصولا همه چیز در اختیار انسان هست.‏
‏ آخه موضوع این هست که شما با داشتن چه داده هایی به این نقطه از شکوه و کمال می رسید.‏
‏ حرف که باد هواست.‏
‏ هر کسی میتونه بزنه.‏
‏ شما از چه نقطه ای به این برآیند رسیدید که انسان تنها موجودی است که مرگ آگاهی دارد و همه ‏چیز را در ید انسان خلاصه کردید؟
‏ ما با واقعیات عینی که نمی تونیم مقابله کنیم با فریاد.‏
‏ که نمی تونیم مقابله کنیم.‏
‏ با رنج نمیتونیم با درد نمی تونیم.‏
‏ این همه واقعیت های عینی است.‏
‏ واکنش دام ها در کشتارگاه ها اینکه ضربان قلبشون تا سه برابر حد نرمال میشه پیش از وارد شدن اون ‏ضربه.‏
‏ خب این نشان دهنده ی پیش بینی فاجعه هست.‏
‏ توسط مغز حیوان اتفاق می افته و انسان مرگ آگاهی داره.‏
‏ تمام موجودات هیچی نمی فهمند و ابزاری هستند برای خوشامد این اشرف مخلوقات.‏
‏ اینها نکاتی است که آدم رو به ورطه ای از جنون می بره که چگونه انسان در طول این سالیان برای ‏تمام رفتارهای شنیع خودش مدام داره توجیه به وجود میاره.‏
‏ اون روزی که در آشویتس هم آدم ها را می کشتند.‏
‏ به اتاق گاز می فرستادند.‏
‏ جماعتی بودند تا توجیهش کنند. نگران نباشید.‏
‏ انسان اینقدر ید طولایی در این جنون و این حالات جنون آمیز داره که بتونه هر موضوعی رو برای ‏خودش توجیه بکنه.‏
‏ پس ما وقتی روبه رو میشیم با این مسئله می دونیم که قاعدتا حیوانات فرای اون درد مشترکی که میان ‏همه ی ما هست، اون ترسی است که تمنای فرار از مرگ رو دارن و این کشتار مداومی است که داره ‏برای اونها اتفاق می افته.‏
‏ برای فهمش هم ساده است.‏
‏ خودتون رو در جای حیوانات هم تصویر او در جای همین جایگاه بلند و رفیع انسانی که دارید تصویر ‏کنید و خود رو در تصویر انسانی قرار بدید که در شرف مرگ است.‏
‏ به حکم اعدام ببینید چه احساسی رو تجربه می کنید.‏
‏ اون لحظات آخری که اون انسان داره به سمت و سوی اون چهارپایه دار می ره و این هم از اون شکوه ‏و بزرگی انسانی است که متفاوت از دیگر موجودات هست و اینجا هم داره خودش رو تصویر می کنه.‏
‏ اما عواطف مشترک و ساختار پیوند های پیچیده اجتماعی که بین انسان و حیوان یکسان هست.‏
‏ ما با ابعاد روانی و عاطفی ای در حیوانات روبرو هستیم که قاعدتا شبیه به انسان ها هیچ تفاوتی ندارد.‏
‏ انسان این رو پیچیده بکنه، انسان هر روز در باره اش صحبت بکنه، عاملیتی نداره برای متفاوت بودنش.‏
‏ اینکه شما یک نفر را مادر خطاب بکنید یا چمیدونم مثلا بهش اسمش رو صدا بزنید تفاوتی در این ‏روابط بوجود نمیاره.‏
‏ قاعدتا حیوانات زاد و ولد نمی‌کنند تا مبدل به محصول بشن.‏
‏ اونها هم خانواده دارن، دوست دارن، غم دارن، شادی دارن، همتای انسان ها سوگواری دارن، ماتم ‏دارن.‏
‏ داده های علمی و مشاهدات نشون میده که فیل ها هنگام مرگ همنوعانشان روزها سوگواری میکنن، ‏استخوان های مردگان شون رو با خرطوم شون لمس میکنن، غذا نمیخورن.‏
‏ کلاغ ها برای فردی که فوت کرده گروهی مراسم اجرا می‌کنند، سکوت می‌کنند، تجمع برقرار ‏می‌کنند.‏
‏ یعنی همون برساخت های انسانی که ما با انواع مختلفش رو در میان انسان ها می‌بینیم، می‌بینیم که در ‏میان حیوانات هم اتفاق می افتد.‏
‏ شما پیوند های اجتماعی و دوستی ای که میان حیوانات هست، دلفین ها، گاو ها دارای بهترین دوست ‏هستند.‏
‏ تو گله با یک موجودی دارن بهترین ارتباط را برقرار میکنن.‏
‏ جدایی آنها از یکدیگر باعث افسردگی میشه.‏
‏ افت شدید ایمنی بدنشون میشه.‏
‏ یعنی همون تصاویری که ما در میان انسان ها هم می‌بینید.‏
‏ هر کسی که در زندگی و در حیاتش با حیوانات ارتباط داشته باشه میتونه گواهی بر این اتفاق باشه و ما ‏نیازی به این داده‌های علمی هم نداریم.‏
‏ اما سعی می‌کنیم در باب این داده‌های علمی هم صحبت بکنیم تا بیشتر و بهتر قابل فهم بشه.‏
‏ برای جماعتی اما شما کافیست که باری نزدیک بشید به این قرابت مادرانه میان حیوانات.‏
‏ این که یک گربه، یک سگ، چگونه یک سگ مادر، یک گربه مادر از غذای خودش برای فرزندش ‏می گذره.‏
‏ همون رفتارهایی که در میان انسان ها هم وجود داره.‏
‏ اما انسان ها قرار هست که از این فیلم بسازند.‏
‏ قرار هست از این شعر بگن قرار است این رو بدل به فیلم کنند.‏
‏ قرار است در چشم ما فرو ببرند اما در دل حیوانات که قرار نیست این اتفاق ها بیفته.‏
‏ این اتفاق روزمره ایست که داره هر روز میفته.‏
‏ فقط کافیه شما نزدیک بشید بهشون نزدیک بشید تا بتونید ابعاد روانی و عاطفی شون رو احساس کنید.‏
‏ اصلا نیازی هم نیست انسان نزدیک بهشون بشه.‏
‏ ما را به خیر تو امید نیست شر نرسان خودش کافی است.‏
‏ یعنی شما اصلا نیازی هم نیست به این حیوانات نزدیک بشید.‏
‏ همین که این شر دامن گیر رو از دامن اونها بردارید کافی است.‏
‏ اما برای فهم و درکش نیاز به داده های بزرگ علمی هم نیست.‏
‏ یک بار نگاه کردن به زیست اونها میتونه بیانگر همین موضوع باشه.‏
‏ قرابت هایی که بین حیوانات بین حتی نوع های مختلف حیوانات اتفاق می افته.‏
‏ امروز این تصاویر رو قاعدتا خیلی ها میتونن ببینن چه اونهایی که در شبکه های اجتماعی ویدیو ها رو ‏میبینن.‏
‏ نمیدونم کسانی که از نزدیک باهاشون قرابت دارن میتونن این رابطه و عاطفه مادری میان حیوانات رو ‏ببینند که چگونه مادر از زندگی خودش میگذره.‏
‏ این تصاویر زیاد هست و نیاز فقط به این داده های علمی نداره.‏
‏ شما میبینید که چگونه یک مادر از جان خودش میگذره برای دفاع از فرزند خودش.‏
‏ این ابعاد عاطفی که در میان حیوانات وجود داره، این ساختارهای اجتماعی در میان گونه نزدیک به ما ‏شامپانزه ها.‏
‏ شما میتوانید این روابط اجتماعی رو ببینید که چگونه وجود داره اما یکی از اون نقاط مهم اون سوگ ‏مادری ست.‏
‏ این شکافتن امتناع پذیرترین پیوند حیات هست.‏
‏ شما با فاجعه بارترین جنایات در صنعت دامپروری روبه رو هستید.‏
‏ ما وقتی داریم در باب عواطف حیوان و انسان صحبت میکنیم که شبیه به هم هستن، پیچیدگی های ‏یکسانی دارن.‏
‏ حالا مواجه میشیم با جدا کردن نوزاد از مادر که نشان می‌دهد چگونه عشق مادری یک صفت ‏انحصاری برای انسان شده است.‏
‏ در صورتی که این یک پیوند عمیق زیستی در جان موجودات است، خیلی فراتر از انسان و انسان ‏محوری آلوده.‏
‏ حالا می‌بینید که چگونه این جدا کردن نوزاد از مادر بدل به یک رفتار روزمره و عادی شده.‏
‏ یعنی شما به عنوان مثال یک بار رجوع کنید به مثلا کتاب کلبه عمو تام، کتاب‌هایی که در باب برده ‏داری نوشته شده.‏
‏ خب ما در دورانی به دنیا آمدیم که برده داری به شکل سنتی فروش انسان ها وجود نداشته اما می‌توانیم ‏با مراجعه به کتاب هایی که پیرامون این مساله و فیلم هایی که ساخته شده من خیلی فیلم ها را دنبال ‏نکردم.‏
‏ اما کتاب مثلا همین مثال کلبه عمو تام خوبه برای فهم شما وقتی رجوع می کنید با اون بخش هایی که ‏حالا به سادگی فرزند را از مادر جدا می‌کنند، می‌بینید که چگونه توجیهات همسان امروزه این صفت ‏انحصاری امروز در اختیار انسان هست.‏
‏ روزهای گذشته در اختیار انسان سفیدپوست بود.‏
‏ پس خیلی به این توجیهات علمی و فلسفی بزرگ بزرگان انسانی و انسان محوری و غیر انسانی و الهی ‏تکیه نکنید چون توخالی است.‏
‏ ما به چشممون، به منطقمون، به ذهنمون، به ذهن عاری از تعصبات کورکورانه، خودبزرگ بینانه و دور ‏از توهمات.‏
‏ اگر بخواییم تکیه کنیم میتونیم ببینیم که این یک احساس مشترک هست بین تمام موجودات زنده.‏
‏ این یک پیوند عمیق زیستی در جان موجودات هست و حالا در صنعت لبنیات گوساله بلافاصله بعد از ‏تولد از مادر جدا میشود تا شیر مادر دوشیده بشه.‏
‏ مادر روزها هفته ها با صدایی شبیه به ناله و مویه نوزادش رو صدا میزنه.‏
‏ حالا شما با این سوگ روبرو هستید که جماعتی بیان و این صفت انحصاری برای انسان بدانند.‏
‏ مادری رو پیوند بدن به عاطفه ای که فقط در وجود این انسان بزرگ و شریف هست که در طول تاریخ ‏به جز جنایت کار دیگری برای جهان و جهان نکرد و بلافاصله این پیوند عاطفی عمیق در وجود ‏حیوانات بدل میشه به داده های تولید تقلیل داده میشه.‏
‏ همون نقطه ای که در دل دیگری سازی بلافاصله با نزدیکی به زبان و تغییر واژگان همه چیز رو از معنا ‏تهی.‏
‏ عشق مادری یک صفت انحصاری برای انسان شد.‏
‏ فریادها و مویه ها و ناله های یک مادر تبدیل به مثلا داده های تولید میشه و الی آخر.‏
‏ این مفاهیمی که مدام داره ساخته میشه یعنی شما سربریدن رو بدل به ذبح شرعی میکنی.‏
‏ اصولا رنج حیوانات رو بدل به گوشت میکنه. الی آخر.‏
‏ ما مواجه هستیم با شواهد تجربی ای که نشون میده هورمون های پیوند مادری در پستانداران هنگام تولد ‏فرزند دقیقا به یک اندازه ترشح می شود.‏
‏ در یک زن انسان به همون اندازه ترشح میشه.‏
‏ در هنگام زایمان که در وجود یه گاو هم ترشح می شه و این هورمونی است که این پیوند مادری رو ‏داره شکل میده و در میان تمام موجودات در میان حیوانات و انسان ها نزدیک هست. شبیه هست.‏
‏ درد یکسان هست.‏
‏ مهر یکسان هست.‏
‏ عاطفه یکسان هست.‏
‏ چگونه داره این رفتار اتفاق می افته و بالا تر و وحشتناک تر و دهشتناک تر از اون کشتاری که از این ‏کودکان داره اتفاق می افته.‏
‏ حالا سعی می کنیم در قسمت های آتی هم پیرامون این مسائل بیشتر صحبت بکنیم.‏
‏ اما قاعدتا ما مواجه هستیم با یک نگاه آلوده ای که به سادگی با ساختن غیر سعی می کنه تمام ارزش ‏های ذاتی او رو زیر پا بذاره و اینگونه رنج او رو و درد او رو بدل به کالا بکنه، وجود او رو بدل به کالا ‏و جانی که یگانه ارزش میان تمام موجودات بودن را از حیطه انتفاع خارج کند و حالا این شیء به ‏وجود آمده را تبدیل به یک نقطه بکند و در سفره خودش شما رو به رو هستید که امروز سر سفره ای ‏نشستید که رنج دیگری رو دیگری که جانی بوده احساس کنند.‏
‏ فهمند که درد رنج دارای احساسات، همتای انسان، احساس ترس، احساس مادری، مهر با درک اون ‏درد به بدترین شکل ممکن سلاخی و کشته شده و شما دارید همون خون رو بر سر همون سفره ی ‏خون آلودی نشستید که اینگونه در رنج بوده.‏
‏ قاعدتا این رفتار های دهشتناک میتونه این بی رحمی و خشونت رو بیشتر و بیشتر بکنه.‏
‏ همتای این خشونت افسارگسیخته ای که داره با حیوانات اتفاق میافته با انسان هم اتفاق می افته و من در ‏همین برنامه گفتم صحبت کردم.‏
‏ اینکه ما در این هرم هر بار با ساختن نرینگی تبعیض داریم هی یه طبقه جدید تری هم به وجود میاره.‏
‏ روزی که این تبعیض و این دیگری سازی با حیوان شروع می شه با انسان هم شروع میشه و ادامه پیدا ‏میکنه.‏
‏ قاعدتا در رنج و درد هیچ تفاوتی میان حیوان و انسان نیست.‏
‏ همون آوای رنج آلودی که داره از حلقوم بریده ی یک حیوان پیدا میشه، با همون زبانی داره سخن ‏میگه که انسان در میان آتش فریاد میزنه.‏
‏ قاعدتا در اون زمان انسان ها فیلسوف نمیشن.‏
‏ زمانی که رنج زیادی داره بهشون وارد میشه اون زمان شروع به افاضات فضل نمیکنن.‏
‏ اونجا فقط فریاد هست که میانه دار هست و در میان حیوان و انسان هم در رنج یکسان و یک اندازه ‏هست.‏
‏ قاعدتا پیرامون این یکسانی جان و رنج ساعت ها میشه صحبت کرد اما اندازه کافی فکر میکنم، صحبت ‏کردیم و سعی میکنیم در قسمت های آتی هم بیشتر پیرامون مباحث دیگری که مرتبط با گیاهخواری، ‏حقوق حیوانات و مسائل پیرامون جان هست صحبت کنیم.‏
‏ در انتهای برنامه هم دوست دارم باهاتون مطرح کنم که اگر دوست دارید این صدا شنیده بشه این راه ‏تغییر ادامه پیدا بکنه.‏
‏ میتونید آثار من رو با دیگران به اشتراک بگذارید.‏
‏ منظور از آثار هم خلاصه برنامه ای به نام جان من پیش از اینکه بخوام برنامه ای به نام جان رو ضبط و ‏منتشر کنم.‏
‏ آرا و افکار، عقاید و باورهای خودم رو تحت عناوین کتاب هایی به رشته تحریر درآورد.‏
‏ به عنوان مثال پیرامون همین مسئله مشخصه جان حیوانات گیاهخواری.‏
‏ کتاب جان کتاب آثاری ست که وجود دارد و آثار دیگر.‏
‏ می توانید این آثار رو به صورت رایگان از وبسایت جهان آرمان دانلود کنید و اگر دوست داشتید اون ‏رو با دیگران هم به اشتراک بگذارید.‏
‏ ممنون که همراه من بودید.‏
‏ من نیما شهسواری و این برنامه بنام جان در پناه آزادی.‏