سلام دوستان من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان هست.
با شما هستم.
این قسمت ششم از ویژه برنامه آزادی بیان هست و ما قراره توی این قسمت پیرامون آزادی بیان صحبت بکنیم.
ممنون که همراه من هستید.
خب دوستان توی این قسمت نهائی از برنامه آزادی بیان ما میخوایم در باب خود آزادی بیان صحبت.
قاعدتا در کل این قسمت ها ما درباب آزادی بیان صحبت کردیم و سعی کردیم به المان های متفاوتی که در دل آزادی بیان وجود داره از سود و زیانش گرفته تا خفقان و سانسور و تمام این عناوین صحبت بکنیم و حالا میخوایم در نهایت به یک برآیند کلی پیرامون این آزادی بیان با توجه به تمام سرفصل هایی که دربارهش صحبت کردیم برسیم.
قاعدتا گفتیم در باب ضررها در باب فایده هاش صحبت کردیم و در نهایت قرار هست که یک نگاه اجمالی داشته باشیم، یک برآیند کلی نسبت به این مفهوم هم داشته باشیم.
قاعدتا اگر دوست دارید انتهای برنامه رو بهتر و بیشتر درک بکنید بهتر هستش که تمام قسمت ها رو شنیده باشید و این قسمت رو به عنوان قسمت انتهایی گوش بکنید تا اگر ما یک نوع رفرنسی داریم به هر بخشی از اون صحبت ها اون قاعده ی کلی رو درک کرده باشید.
اما فارق از تمام این تفاسیر و این مقدمه ای که صحبت کردیم بهتر هستش که در باب کلیت این قسمت صحبت بکنیم و این بحث رو به انتها برسونیم.
خب قاعدتا ما در باب آزادی بیان صحبت کردیم و گفتیم که تا چه اندازه موضوع مهم و ارزشمندی در باب مضراتش هم صحبت کردیم.
اما در همین ابتدای بحث باید یک بار دیگه نزدیک بشیم به این مفهوم که تا چه اندازه آزادی بیان در دنیای ما مهم و ارزشمند هست.
قاعدتا ما در دنیایی پر از زشتی ها و پلیدی ها زندگی کرده و میکنیم.
یعنی از اون دوران کهن ما مشکلات عدیده ای داشتیم که نوع انسان برای خودش و دیگران به وجود آورده.
یعنی شما وقتی نگاه میکنید به مسئله مثلا برده داری، مسئله فقر، نابرابری، کشتارها، اعدامها، رفتارهای زشت و زننده ای که انسان در طول این تاریخ انجام داده میبینیم که جهان رو به سمت و سویی برده که جهان، جهان زشتی و نیستی و نابودی بوده و همواره هم بوده.
یعنی هر کسی اگر بخواد به دور از تعصبات به جهان پیرامون نگاه بکنه میتونه به این گواهی بده که جهان، جهان زشتی ها بوده.
اما قاعدتا کورسوهای امیدی هم در این جهان وجود داشته و داره.
اینکه ما تونستیم از اون مرحله ی وحشتناک عبور بکنیم که به سادگی انسان ها رو میفروختیم میخریدیم برده میکردیم، بچه هاشون رو مالک میشدیم و این مالکیت جنون بار رو به پیش میبردیم.
به یک مرحله ای تازه ای رسیدیم.
درسته که امروز هم اون برده داری در شکل تازه خودش وجود داره.
درسته که امروز هم ما داریم این استثمار رو میبینیم اما باز هم گام مثبتی برداشتیم اما باز هم جهان را جای بهتری کردیم برای زندگی جمعی خودمان و خب قاعدتا این ها به واسطه آن روحیه پرسشگری است که وجود دارد و به واسطه آن روحیه انتقادی است که وجود دارد.
به واسطه این است که ما به دنبال شناخت مشکلات بودیم و سعی کردیم مشکلات را مرتفع بکنیم و قاعدتا نیازمند آزادی بیان بودیم برای مطرح کردن.
پس میدانیم که آزادی بیان موضوع مهم و قابل ستایشی است.
موضوعی است که باید ازش پرستاری بشود، باید ازش دفاع بشه.
قاعدتا موضوع، موضوع با اهمیتی است.
ما در راستای پیشرفت و اعتلا میدانیم که نیازمند آزادی بیان هستیم.
از دیرباز هم بودیم.
ما برای اینکه بتوانیم آگاهی را گسترش بدیم، برای اینکه بتوانیم جماعتی رو بیدار بکنیم، برای اینکه بتونیم در انسان ها تغییری به وجود بیاوریم تا در نهایت به جامعهی بهتری برسیم، نیاز داریم که آزادی بیان داشته باشیم.
همین رفتاری که من در طول حیاتم دارم انجام میدم.
همین که دارم مدام در باب باورهام، اعتقاداتم می نویسم، صحبت می کنم، پادکست ضبط می کنم، شعر می گم، کتاب می نویسم قاعدتا در راستای همین آزادی بیان هست.
اینکه خب قاعدتا ما در کشوری زندگی میکنیم که آزادی بیان داریم اما آزادی بعد از بیان نداریم.
این موضوعی است که میشه دربارش صحبت کرد.
اما قاعدتا می دونیم که راه اعتلا و پیشرفت در دل همین آزادی بیان نهفته است.
در دل همین پرسشگری ها نهفته است.
در دل همین میل به تغییر نهفته است.
ما نیاز داریم برای تغییر دادن از بیان استفاده بکنیم.
برای آگاهی دادن از بیان استفاده بکنیم.
ما نیاز داریم تا به دیگران بگیم و اونها رو وارد این وادی تغییر بکنیم.
پس این از اون نقاط مهم در دل آزادی بیان هست.
ما برای آموزش دادن نیاز به بیان داریم.
اصولا مفهوم، بیان و ابراز این بیان، آن نقطه مهم و طلایی است که می تواند زندگی جمعی ما انسان ها و در نهایت تمام جان های جهان رو به رو به سوی اعتلا و زندگی بهتر بکند.
قاعدتا ما از این بیان استفاده می کنیم تا ارزش های ساخته شده، ارزش هایی که بهش رسیدیم، به واسطه تفکراتی که کرده ایم، اندیشه هایی که کردیم رو به دیگران منتقل کنیم.
ما به واسطه همین بیان هست که آموزش می دهیم.
به واسطه ی همین آموزش هست که می توانیم نسل های آتی رو تغییر بدیم و جهان تازه ای رو پدید بیاریم.
تغییرات رو شکل بدیم.
پس قاعدتا ما باید به این بیان احترام بذاریم و این بیان در کنار آزادی است که در نهایت ما رو به اون نقطه ی بزرگ و والا هم میتونه برسونه.
اینها همه و همه داره ما رو به اون سمت و سویی می کشه که در نهایت بدونیم آزادی بیان تا چه اندازه موضوع مهمی ست.
آزادی بیان یعنی در کنار هم بودن این مبحث بیان در کنار آزادی، آزادی که یک قانون مشخص داره، آزادی ای که ما تحت عنوان اون قانون میشناسیمش بارها دربارش صحبت کردیم.
در همین ویژه برنامه هم صحبت کردیم.
آزادی ای که همتای با احترام به جان دیگران هست، آزار نرساندن به دیگران هست.
حالا با اتکا به این قانون میتوانیم این آزادی بیان رو هر روز بیشتر و بهتر بسط دهیم چرا که اصولا یکی از المان های مهم و عمده هست برای پیشرفت برای زندگی بهتر.
ما میدونیم که برای اینکه بخوایم یک جامعه سالم داشته باشیم نیاز به افشاگری داریم.
نیاز به تبادل اطلاعات داریم.
ما نیاز داریم که آموزش بدیم، اخبار بگیم، افشاگری کنیم و به تمام این المان ها نیاز داریم.
حالا وقتی نزدیک به مفهوم آزادی بیان میشیم و به جوامع مختلف نگاه میکنیم میبینیم که اگر ائتلافی در هرکدوم از این جوامع اتفاق می افته به واسطه همین خبررسانی های شفاف هست.
پس اینجاست که باز هم به ارزش بزرگ آزادی بیان میتونیم برسیم.
شما در نظر بگیرید که مثلا در خود کشور ایران اگر جمهوری اسلامی که امروز وجود داره آزادی بیان درش وجود داشت حالا میتونستیم شاهد روزنامه هایی باشیم که با دادن اخبار درست این حس پرسشگری رو در دل مردم بوجود بیارن.
این احساس پاسخگویی به مردم رو در دل اون کسانی که خود رو مسوول مردم میدونن هم بوجود بیارن و حالا این دو در کنار هم میتونست یک جامعه سالم تری رو بوجود بیاره.
یعنی حتی در شرایط اسفناک جمهوری اسلامی هم میتونست چیزی به عنوان آزادی بیان راهگشا باشه.
این داره به ما ارزش آزادی بیان رو میرسونه.
اینکه تا چه اندازه میتونه جهان بهتری رو پدیدار بکنه.
قاعدتا در دل هنر اگر قرار بر این هست که هنر معطوف به هنرمند بینا باشه و اصولا ما شاهد هنر بینایی باشیم که از دردها و درمان ها بگه.
اگر آزادی بیان وجود داشته باشه که می تونه این هنر اعتلا پیدا بکنه.
حتی اگر هنر برای هنر هم باشه ما نیاز به آزادی بیان داریم.
نیاز به آزادی بیان داریم تا هنر آزادانه بتونه به حرکت خودش، به حیات و زندگی خودش ادامه بده و در نهایت بتونه اعتلای رو هم بوجود بیاره و پیشرفتی هم بوجود بیاره.
ما برای اینکه هنرمند بیمار و فعالانه در جامعه خودمون ببینیم باید آزادی بیان او رو محفوظ بدانیم، بتونه صحبت بکنه و در کنار این صحبت کردن در نهایت امنیتی برای آینده خودش داشته باشه.
وگرنه همتای تمام این کشور های مستبدی که در جهان وجود دارند کلیت زندگی این هنرمندان از میان خواهد رفت یا در برابرش این حکومت هایی که تحت عنوان حکومت های لائیک و کمونیستی و دمکرات در جهان می شناسیم هم می بینیم که هنرمند های بینا به کناری رانده می شوند.
اینقدر صدا ها مدام داره تکرار میشه که دیگه جایی برای شنیده شدن صدای اینها باقی نمونه.
هر کدوم به نوعی دارن این هنر رو لگدمال میکنن و از میان میبرن.
چرا که میدونن آزادی بیان می تونه قله ای باشه برای پیشرفت انسان ها، برای تغییر دنیای خودشون.
مثلا در حکومتی مثل آمریکا می دونن که یه چیزی مثل هنر میتونه در نهایت در وجود انسان ها روحیه پرسشگری بوجود بیاره که چرا به عنوان ابرقدرت جهان اقتصاد اول جهان باید یه تعدادی توی کشورش بیخانمان باشن حتی جایی برای زندگی هم نداشته باشن.
این دیگه دروغ نیست.
این دیگه ریا نیست.
این دیگه دشمن سازی نیست.
پس می دونن که باید این خفقان سراسری رو ریشه دار کنن تا این سوالها پیش نیاد تا این روحیه پرسشگری پیش نیاد.
این نگاه انتقادی به وجود نیاد.
قراره از ذهن اینها پر بشه از تجملات ساخته شده، تفکرات عبث، ابتذال توأمان ابرقهرمان های بی انتها.
قرار است ذهن ها پر بشه از همین مفاهیم پوچ و بی معنی.
اصلا دنیای واقعی رو دیگه نبینن.
اصلا نیازی به نگاه کردن به دنیای واقعی نباشه.
قاعدتا ما برای اینکه بخوایم به یک جامعه آزاد برسیم به یک جامعه مدنی برسیم نیازمند وجود این آزادی بیان هستیم.
ما نیاز داریم که این آزادی بیان ریشه دار در بین مردم وجود داشته باشه تا مردم بتوانند آزادانه صحبت کنن تا بتونن به اعتلای جامعه مدنی خودشون حرکت بکنن.
جامعه ایرانی خودمون به واسطه این خفقان سراسری تا چه اندازه لطمه دید؟
قاعدتا به واسطه این فشار توامانی که وجود داشته ما صداهایی رو هم شنیدیم و قدرت اون صداها رو هم دیدیم.
حتی قدرت تاثیرگذاری و تغییراتش رو هم دیدیم.
ارزش های تازه رو هم پدیدار کردن.
اما شما تصور کنید که اگر آزادی بیان در این نظام در این نگاه پاس داشته میشد، ما شاهد چقدر قدرت در دل جامعه آزاد خودمون و جامعه مدنی مون بودیم؟
تا چه اندازه میتونستیم ازش استفاده های بهینه بکنی و تا چه اندازه میتوانست تاثیر گذاری بهتر و بالاتری داشته باشد و جامعه را به چه سمت و سویی سوق بده.
ما در جهان مدرن امروز زندگی میکنیم که این انفجار اطلاعات وجود داره.
این فضای مجازی وجود داره.
این شبکه های اجتماعی وجود داره و این ها در کنار هم باعث شده که یک جمهوری پیرامون آزادی بیان شکل بگیره.
اما قاعدتا قدرتمندان و زورمندان وجود دارن که دارن این رو از ویترین ها خالی میکنن.
دارن مرحله رو به نقطه ای میرسونن که هیچ ارزشی میانه دار نباشه.
هیچ معنایی میانه دار نباشه.
اشاعه فقط اشاعه ی بی معنایی باشه. ابتذال باشه. پوچی باشه.
مدام تکرار همین معانی بی مفهوم باشه.
قاعدتا زورمندان دارن استفاده و سو استفاده میکنن از این بستر تا ما شاهد رونق و اعتلا و پیشرفت همگانی نباشیم.
ما شاهد این جامعه آزاد و تزریق این نگاه جامعه آزاد و جامعه مدنی در فضای مجازی نباشیم، قاعدتا دارند به انواع مختلفی از این استفاده و سوءاستفاده میکنند.
از یک سو شما شاهد مثلا نگاه دگم حکومت های استبدادی مثل جمهوری اسلامی هستید که با فیلترینگ سعی میکنند سر و ته قضیه رو هم بیارن و صورت مسئله رو همیشه همتای همون نگاه عبث و احمقانه شون از بین ببرن.
هر چند که جواب معکوس هم میگیره.
به اندازه اقتضای ذهنی و فکری و تفکرات خودشون با مسائل رو به رو میشن.
همتای همون نگاهی که مثلا در دل اسلام وجود داره و شما به مسلمان به اسلام وقتی میگید که یه نفر دزدی کرده صورت مساله پاک میشه دستو میبرن جامعه درست میشه.
خب همتای همون به تمام موضوعات نگاه میکنه دیگه.
اگر ما در باب آزادی بیان مثلا صحبت میکنیم و فضای مجازی میگه فضای مجازی رو ببندید همه چیز درست میشه با فیلترینگ سر و ته قضیه هم میاد.
این همون افتضاحی است که از نظر ذهنی داره دیگه.
یعنی از اون بیشتر نمیتونه استفاده بکنه از مغزش.
اما وقتی مواجه میشید با حکومت هایی که چند لایه دارن موضوعات رو به پیش میبرن.
نه نمیان اون رو فیلتر کنن.
میان ساختار هایی که خودشون می خوان رو وارد میکنن، میان اون اشباع اطلاعات رو وارد میکنن، میان جامعه رو به سمت و سویی میبرن تا اون نگاه عبث و بیهوده و غرق شدن در حاشیه رو میدان دار بکنن.
اما همه ی این ها داره به ما یک ندا میده.
این که آزادی بیان تا چه اندازه موضوع مهمی برای پیشرفت جامعه ی بشری است، برای رسیدن به نقطه ی بهتری برای زندگی جمعی ماست.
فرای تمام این ها، ما به یک نقطه ی مشترک باید نگاه بکنیم.
این که گفت و گو راهگشای جهانه.
ما نیاز داریم تا صحبت بکنیم.
ما نیاز داریم تا صحبت هارو بشنویم.
اصولا تمام اتفاقات درست جهان پیرامون ما به واسطه ی کار فکری اتفاق افتاده.
ما وقتی فکر کردیم وقتی صحبت کردیم، وقتی همفکری کردیم تونستیم جهان رو پیش ببریم، تونستیم جهان رو جای بهتری بکنیم وگرنه که مواجه میشیم با یک تاریخ پر از سکوت پر تکراری که امپراطوری هایی بودن و قدرت رو در اختیار داشتن.
ثمره ی تمام نگاه هاشون هم به وجود آوردن حرمسرا های بی انتها بوده تا یک نفری سر قدرت بشینه و عشق و حال تمام دنیا رو ببره و مردمانی توی سر و کله خودشون بزنن، در اوج جهالت زندگی بکنن، مدام یک خدای نادیده رو بپرستند و خودشون رو به خاک و خون بکشن و زندگی مدام در این تکرار بی انتها، زندگی بیشماران رو بی ارزش و بی معنا و بی محتوا از بین ببره و تموم کنه.
قاعدتا ما نیاز داشتیم به بستری برای فکر کردن، برای گفت و گو کردن.
ثمره ی گفت و گو ها بوده که جهان رو به سمت و سوی بهتری کشونده.
اینکه ما فکر کردیم به مشکلاتمون نگاه کردیم دنیا رو به اون تصویر واقعی خودش دیدیم.
به دور از تعصبات، به دور از ترس ها، به دور از نگاه های قومی و قبیله ای به جهان.
حالا سعی کردیم دنیا رو نگاه بکنیم و با توجه به چیزی که دیدیم روزی به این نتیجه رسیدیم که نباید همنوع خودمون رو بفروشیم، بخریم، صاحبش بشیم، اسیرش کنیم، ازش بیگاری بکشیم.
روزی هم باید به اون نقطه ای برسیم که بدونیم ما نو نداریم.
جانیم همسان یک تاییم برابریم با تمام جان ها و اون ها رو هم نباید بفروشیم.
اون هارو هم نباید مالک بشیم.
و حالا برای رسیدن به این نقطه رسیدن به این تفکر و اندیشه ی تازه نیاز داریم که صحبت بکنیم.
پس این ها همه و همه داره به ما یک فرمان رو میده، یک نگاه رو میده، یک راه و یک مسیر رو نشون میده که آزادی بیان و اصولا بیان هست که میتونه ما رو به نقطه اعتلا و پیشرفت برای زندگی جمعی مون برسونه.
اینها همه و همه داره به ما ندا میده که آزادی بیان و پاسداشت از اون باید وظیفه ی ما باشه.
باید ما رو به نقطه ای برسونه که ما پاسدار آزادی بیان باشیم.
من در این ویژه برنامه سعی کردم به عناوین مختلفی پیرامون آزادی بیان نگاه بکنم و اشاره بکنم.
حتی در باب مضراتش هم صحبت کردم.
در قسمت چهارم که کاملا به ضررهایی که در دل آزادی بیان وجود دارد هم اشاره کردم، گفتم که چگونه می تواند باعث گسترش اطلاعات دروغین بشود و اخبار جعلی بسازد.
می تواند باعث ترویج نفرت بشود، خشونت بشود.
امروز حتی نگاه های مدرن فرای نگاه های دینی و مذهبی، نگاه های امنیتی هم وجود داره که داره ترویج خشونت و زشتی و پلیدی میده.
داره همون مثلا نگاه کودک همسری رو در دل مثلا موسیقی رپ ارائه میده.
خب ما می دونیم که آزادی بیان میتونه این مضرات رو هم داشته باشه.
می تونه اخبار جعلی بده.
می تونه توهین رو مبدل به یک ارزش فرهنگی بکنه.
همتای چیزی که امروز در ایران اتفاق افتاده، این بطلان فرهنگی که اتفاق افتاده و ما شاهد این شکست فرهنگی هستیم و می بینیم که چگونه تبدیل به ارزش شده فحش دادن، افترا زدن، تحقیر کردن دیگران. خشونت کلامی. تبعیض جنسیتی.
شما مواجه هستید و این آزادی بیان می تواند این مضرات را هم داشته باشد و مضراتی از این دست.
اما موضوع مهم در این برداشت نهایی این است که ما وقتی در باب آزادی بیان صحبت می کنیم به نقطه ای برسیم که بدانیم آزادی بیان مأمنی است برای پیشرفت ما، برای اعتلای ما.
برای اینکه بتوانیم در نهایت با این بیان با این گفت و گو به نقطه ی روشنی از تاریخ برسیم.
نقطه ای که قرار باشد تاریخ را دوباره بنویسیم.
اصولا مفهوم جان را دوباره تعریف کنیم، آزادی را دوباره تعریف کنیم و برابری را تعریف کنیم و دور بشیم از این دنیای اسفناکی که امروز درش اسیر هستیم.
ما باید به نقطه ای برسیم در دل آزادی بیان، به قدرت بیان، به قدرت گفت و گو کردن که جهان تازه ای را پدید بیاوریم.
اینها همه و همه در کنار تمام مضرات، تمام اختلافات، تمام معانی در دل آزادی بیان، میزانی که از سود و زیان وجود دارد، ما را به یک نقطه میرساند که ما باید به آزادی بیان به صورت مطلق باور داشته باشیم.
ما باید پاسدار آزادی بیان باشیم چراکه این آزادی بیان قرار است که دنیای بهتری را برای ما بسازد.
در نهایت ما باید با نگاه به تمام این عناوین بدانیم که آزادی بیان باید مطلق باشد.
باید ما ایمان داشته باشیم که تنها راه چاره برای مقابله با مضرات آزادی بیان، کار فرهنگی است.
من بارها در باب این مسأله صحبت کردم.
ما وقتی در باب موضوعات مختلف صحبت میکنیم، فکر میکنم در یک ویژه برنامه ای بود تحت عنوان تغییر انسان که داشتم.
در آنجا عناوینی که باعث میشه انسان رو بشه باهاش تغییر داد رو مطرح میکردم.
گفتم که انسان مثلا با توجه به فرهنگ سازی ها مثلا استفاده از خود همون هنر میتونه تغییر کنه و اتفاقا نقطه مقابله ما با مضرات آزادی بیان باید در راستای همین فرهنگسازی باشه.
یعنی اگر شما میبینید که با استفاده و سوءاستفاده از آزادی بیان داره ترویج گری، توهین و افترا و خشونت و تبعیض جنسیتی هم میشه.
حالا شما باید با کار فرهنگی این رو بی ارزش بکنید، اصلا خریداری نداشته باشه، شنونده ای نداشته باشه.
کسی که دهان به این نوع نگاه احمقانه و عبث باز میکنه خریداری نداشته باشه میدانی براش باز نباشه تا کسی بشنوه و فقط و فقط این صدا شنیده بشه.
گفته بشه بدون این که کسی بشنوه.
یعنی قرار بر این هست که این ارزش ها تغییر بکنه.
کار کار به شدت سختی هست اما دنیا داره به ما فریاد میزنه که راهگشای جهان ما گفت و گو کردن هست.
بیان کردن هست و ما به هیچ وجه ممکن نمی توانیم در برابر آزادی بیان بایستیم.
ما باید پاسدار این آزادی بیان در هر شکلش باشیم حتی اگر بدانیم مضراتی دارد.
اما راه ایستادگی در برابر این مضرات قاعدتا کار فرهنگی کردن است.
قرار است ما ایستادگی فرهنگی داشته باشیم.
قرار است که ما با نگاه تازه خودمان این فرهنگ جمعی را تغییر بدهیم.
این ارزش ها رو تغییر بدین قرار است که نگاه تازه ای رو جذب این دنیای خودمون بکنیم.
گفتیم در باب تغییر انسان ها یک راه حل قانونی هست.
اون راه حل انتهایی است.
اون نقطه ای است که ما تغییر های فرهنگی رو انجام دادیم.
در نهایت برای پاسداشت کلی از اون نگاه نیاز به یک قانون گذاری هم داریم.
اما در راستای آزادی بیان قرار به این شکل نیست ما آزادی بیان رو محدود کنیم و بگیم نه.
با توجه به چارچوبی که ما اعتقاد داریم.
خب دیگه کسانی نمیتونن بیان مثلا توی موسیقیشون از دشنام استفاده تو مثلا موسیقیشون از ترویج خشونت است؟
نه، موضوع این است که شما باید این دریچه را باز بگذارید اما با کار فرهنگی در برابرش بایستید.
اینقدر ارزش های قدرتمندی را در جهان خودتان پدیدار بکنید که کسی به سمت و سوی این نگاه های آلوده نرود.
این نگاه ها خریداری نداشته باشد.
اما امروز قاعدتا با توجه به آن نگاه مسموم و آلوده ای که به عنوان مثال در ایران وجود دارد، خریداران بیشماری هم دارد این نگاه ها.
چرا که مدام در این خفقان دارن از بین میرن، زندگی رو از بین رفته میبینن.
من در باب اون فرهنگ آلت پرستی که در نگاه اسلامی نسبت به مسائل جنسی وجود داره ویژه برنامه دارم، کتاب دارم دربارش صحبت کردم.
اینکه شما وقتی مواجه میشید با این نگاه عبث و بیهوده اسلامی پیرامون مساله جنسی زن و مرد مواجه میشوید که یک نگاهی دارد که یک نگاه به شدت بسته و دگمی است که داره در باب این صحبت میکنه که انسان ها موجودات جنسی هستن که همه چیزشون در همین آلت و صورت خلاصه میشه.
حالا سر نهایت و برآیند نهایی که این به وجود می آورد چیست؟
یک بخشی است که لجام گسیخته با فرهنگ ضدیت در برابر این نگاه می ایستند.
حالا به فکر این هستند که هرچیزی که این ها ارزش کردن را ضد ارزش بداند.
اگر در باب مثلا پاکی و پاکدامنی آن هم با آن تفاسیر احمقانه ای که توامان خلاصه میشود در پرده و بکارت حتی با هم میجنگن برعکسش زندگی میکنن.
حالا وارد وادی ای میشن که رو مثلا به سکس گروهی میارن.
اینها ثمره ی اون نگاه آلوده هست.
دیگه اون حجم از بسته بودن جامعه است که در نهایت یه همچین تصاویری رو هم پدید آورده.
حالا ما داریم در باب آزادی بیان صحبت میکنیم که قرار هست فرهنگ تازه ای را پدیدار بکنه که از این نگاه های دگم و آلوده دور بشه.
نه با فرهنگ ضدیت، نه با اینکه هر چیزی که در گذشته موجب به درد رسیدن به ما شده و ما برعکس بکنیم و تفسیر کنیم نه با به وجود آوردن یک نگاه تازه.
نگاه تازه ای که معطوف به آزادی است، به برابری، به ارزش های اخلاقی است که پیرامون کمک کردن به دیگران است برای ساختن جهانی آزاد برای تمام جانداران است.
عناوینی از این دست که در نهایت بتواند آزادی را در شکل بنیادین و کلی خودش تعریف کند و جامعه بهتری داشته باشد.
قاعدتا ما درباب آزادی بیان میتوانیم ساعت ها صحبت بکنیم اما لپ مطلب و حرف کلی به نظرم گفته شد و در نهایت ما به آن نقطه مشخصی رسیدیم که ته تمام این بحث ها ما به این نقطه میرسیم که آزادی بیان به صورت مطلق باید وجود داشته باشد و ما باید خواستار آن باشیم و در عین حال باید ایمان بیاوریم که تمام مضرات نهفته در آن آزادی بیان که میشناسیم و میدانیم وجود دارد با کار فرهنگی قابل حل شدن است.
قاعدتا در آینده در باب مسائل دیگری هم صحبت خواهیم کرد.
در باب آزادی بیان و اصولا مفهوم آزادی هم قاعدتا به کرات صحبت خواهیم کرد.
اما این ویژه برنامه به اندازه کافی درباره اش صحبت شد و به نظرم اینجا هم به پایان می رسد.