سلام دوستان من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان هست با شماست.
این قسمت اول از ویژه برنامه آزادی بیان هست و ما قراره توی این قسمت یک مقدمه ای رو پیرامون این موضوع با هم داشته باشیم.
ممنون که همراه من هستید.
خب دوستان توی این قسمت مشخص ما قرار هست که درباب آزادی بیان صحبت بکنیم و اصولا در این ویژه برنامه سعی بکنیم مقداری نزدیک بشیم به مفهوم آزادی بیان.
هرچند که در قسمت های دیگری از برنامه به نام جان اصولا در باب مفهوم آزادی بارها و بارها با هم صحبت کردیم اما بیشتر سعی میکنیم در این ویژه برنامه از نگاه های متفاوتی به مساله آزادی بیان نگاه بکنیم.
موضوع موضوعی به شدت مهمی است.
موضوع موضوعی است که جهان امروز ما رو شکل داده و یکی از اون بن مایه های اصلی برای تغییر در جهان امروزی همین آزادی بیان بوده.
یعنی وقتی ما به تاریخ بشریت نگاه میکنیم.
از آن روزی که آزادی بیان مبدل به یکی از اصول اصلی در زندگی اجتماعی انسانها شد، ما شاهد اتفاقات بهتری در دنیا بودیم.
خب قاعدتا اتفاقات بدی هم در جهان افتاده در این دنیای مدرن.
اما اینکه ما بخواهیم با یک نگاه متوهمانه و میل به گذشته داشتن کلیت اتفاقات مثبت در حال رو کتمان بکنیم، دور از واقعیت عینی جهان هست.
چرا که قاعدتا ما میل به پیشرفت داشتیم و اتفاقات بهتری هم در جهان هستی افتاده.
قاعدتا مشکلات زیادی درش هست و فریادهای ما حرکات ما در راستای بهتر شدن و تغییر دادن دنیاست و میل به آن تصویر رویایی و آرمانی که در ذهن خود داریم.
اما قاعدتا آزادی بیان یکی از عوامل مهم و عمده ای بوده که در این تغییرات نقش ایفا کرده و اصولا از دورانی که ما از آن خفقان و سکوت و در خود ماندگی رها شدیم، جهان را بهتر و بیشتر توانستیم به پیش ببریم.
خب قاعدتا در جهان باستانی ما با موضوعی تحت عنوان آزادی بیان روبرو نبودیم چراکه اصولا آن نگاه در گذشته توامان همه چیز را در فرمانبرداری خلاصه میکرد.
اما انسان در مرور زمان به این مفهوم رسید که نباید فاصله بگیرد از آن عوامل فرمانبرداری و جهان را با نگاه خود ببیند، با نگاه واقع گرایانه خود ببیند و در نهایت به واسطه چیزی که ادراک میکند راهکارهای بهتری هم ارائه بده.
در دنیای باستان و گذشته ما شاهد موضوعی تحت عنوان آزادی بیان نبودیم.
قاعدتا همه انسانها بر پایه تکالیفی که داشتند که این تکالیف را قاعدتا از مبانی مذهبی و دینی میگرفتند یا از عرف و سنتی که در آن جوامع پایدار بود که همتای همان نگاه های دینی و مذهبی بود که کاملا بر پایه بندگی و بردگی انسان ها این ساختار ها پیاده شده بود.
اینکه شما بتونید این عوامل رو قبول کنی و فرمان برداری رو در خودتون تقویت کنید و برای مبدل شدن به یک انسان نمونه.
حالا هر چیزی اسمش رو میتونید بزارید به عنوان یک مومن، به عنوان یک شهروند خوب یا هر عنوان دیگه ای شما باید فرمانبرداری رو مد و ملاک خودتون قرار بدید.
اما از روزی که انسان ها سعی کردن تا در باب مسایل فکر بکنن، شک بکنن، پرسش داشته باشن، نگاه انتقادی داشته باشن، کم کم دریچه های تازه ای رو به جهانشان باز شد که بتونن دنیا رو دوباره تصور بکنن و یک تصویر تازه ای ازش ارائه بدن.
در وهله اول مشکلات رو و دردها رو بشناسن و بعد حالا دنبال درمان باشن.
خب قاعده، قاعده ساده ایست دیگه.
یعنی شما وقتی به جهان پیرامون در باب هر موضوع کوچک و بزرگی که نگاه بکنید هم موضوع به همین شکل هست.
شما در ابتدا باید مشکل رو بشناسی، در باب مشکل صحبت بکنید و بعد در نهایت بتونید با اون شناختی که نسبت به مشکل پیدا کردید، اطلاعات و دانشی که در اختیار دارید به یک راهکار برای گذر از اون برسید.
حالا چه در علوم پزشکی باشد چه در هر علوم دیگری.
خب قاعدتا دنیا همواره هم به همین شکل بوده و اصولا مواجهه ما با مشکلات همواره باید به همین شکل میبود.
اما در دوران گذشته قاعدتا این شکلی نبود.
فرامین و دستوراتی از پیش تعیین شده بود و به مردم گوشزد میشد و مردمی بودند که باید اطاعت کرد، فرامین را به پیش میبرد.
اما با این تحول و با این نگاه پرسشگری که اتفاق می افتد که خب قاعدتا ریشه های ابتدایی هم داشت، جرقه هایی زده شده و ما در این ویژه برنامه و در این قسمت در باب تاریخچه آزادی بیان نمیخواهیم صحبت بکنیم که شاید در آتی در باب یک همچین مسئله ای هم صحبت کردیم.
قاعدتا منابع بهتر و دقیق تر و کامل تری هم وجود دارد که میتوانید به آنها رجوع کنید و درباره اش بیشتر و بهتر بدونید.
اما هدف از این صحبت ها در باب رسیدن به نقطه ای است که ما در باب خود آزادی بیان بیش تر صحبت کنیم.
اینکه این قاعدتا اتفاق افتاده و اصولا ما با نزدیک شدن به مفهوم آزادی بیان به یک نقطه ای رسیدیم که تونستیم مشکلات رو بهتر بشناسیم، دربارشون صحبت بکنیم و به درمان های درستی هم برسیم.
هدف اصلی این بحث پیشبردن مفهوم آزادی بیان است.
اینکه آزادی بیان تا چه اندازه ارزشمند هست.
ما بیشتر در باب سود و زیان هاش بخوایم صحبت بکنیم، در باب حد و مرزش بخوایم صحبت بکنیم، در باب خفقان ها و سانسورهایی که درش وجود داره و در نهایت به یک برآیند کلی نسبت به آزادی بیان برسیم که قاعدتا یکی از اون عوامل اصلی و تعیین کننده در راستای حکومت هست.
در راستای سیاست در راستای زندگی اجتماعی هست و راهی است برای پیش بردن، برای پیشرفت کردن، برای بهتر کردن زندگی.
خب پیش از اینکه بخواهیم بیشتر وارد این مبحث بشیم یک پیش درآمدی رو مطرح کردیم تا بتونیم کم کم این گام ها رو برداریم اما بهتر است که یک مقداری هم باز نزدیک بشیم.
وقتی مثلا ما به تاریخچه ی آزادی بیان نگاه میکنیم قاعدتا یک نگاهی داریم به اون یونان باستان.
در بیشتر موضوعات و موضوعاتی که میل به پیشرفت در جوامع بشری داشته.
خب این جامعه ی یونان باستان یکی از اون نقاط طلایی تاریخ انسانی است.
در این شکی نیست چرا که در اون دوره از تاریخ انسان ها تونستند بیشتر فکر بکنند، کار فکری انجام بدن و اصولا ما هر موقعی بخواهیم در باب مباحثی پیرامون پیشرفت های بشری صحبت بکنیم یک نیم نگاهی به اون دوران باستان و یونان باستان داریم چرا که قاعدتا نقطه عطفی در تاریخ بشریت.
حالا اینکه آیا ممالک دیگری هم بودند که همتای اون ها همچین نگاهی را نسبت به دنیا داشتن یا نداشتن موضوعی است که شاید باید کسانی که بیشتر در موردش تحقیق و تفحص میکنن صحبت بکنند و موضوع مهم و قابل عرضی در نگاهمان نیست چرا که در این نگاه ما در باب جان صحبت میکنیم و جان است که محوریت است و حتی بالاتر از تقسیماتی که ما در انسان و دیگر موجودات قرار میدهیم که حالا بخواهیم بیاییم این تقسیمات را بالاتر ببریم و به ملل مختلف نگاه بکنیم و حالا در این وادی شناخت ملل در نهایت به یک نقطه ای برسیم که بگوییم نه به خاطر این ملت خاص.
ما یک برتری نسبت به دیگران داریم و مباحثی از این دست.
پس با توجه به نگاهی که ما به جهان داریم و تعریفی که ما نسبت به آزادی داریم، موضوع موضوع قابل عرضی نیست.
اما موضوع مهم این است که ما اگر بخواهیم ریشه یابی پیرامون این آزادی بیان بکنیم، ریشه ابتدایش در این تفکر نقادی است که اتفاق می افتد.
در آن روحیه پرسشگری است که قاعدتا آزادی بیان رو بوجود میاره.
یعنی اون نقطه ای که انسان ها بتونن فکر بکنن بتونن کار فکری انجام بدن، بتونن فارغ از اتفاقات روزمره و روتینی که همه به آن دچار هستند و مبتلا هستن بتونن یه کاری برای اون انجام بدن.
اون نقطه ایست که ما رو نزدیک به مفهوم آزادی بیان میکنه و حالا ما نمونه ای رو داریم مثلا در یونان باستان.
در اون برهه از تاریخ که انسانها کار فکری میکردن یعنی شما مواجه شدید با فلسفه بافی هایی که در اون دوره از تاریخ اتفاق می افته.
اینکه حالا چگونه با هاش رودر رو میشن و چه نقاطی رو در اون تاریخ از خودشون بروز میدن.
مثل اتفاقی که برای سقراط میفته و خب قاعدتا همه کم و بیش دربارش شنیدن و این مثل جام شوکران هم یک مثلی است که در دهان خیلی ها هم در حال گشت و گذار هست.
در مجموع این که یعنی وقتی ما میخوایم به این تاریخچه بازگردیم، فرای اینکه چقدر میتونیم به گذشته تر بریم و نمونه هایی از این آزادی بیان رو برای خودمون به دست بیاریم و در بابش به تفصیل صحبت بکنیم.
نقطه عطف و طلاییش قاعدتا در همون یونان باستان هست که خلاصه میشه و بعد ما دچار یک دوره ی پر از نیستی و خاموشی و سکوت میشیم.
قاعدتا در اون دوران هم این خفقان ها و سانسور ها و مبارزه در برابر آزادی بیان وجود داشته اما قابل مقایسه با تاریخ بعد از او نیست.
یعنی اون هزاره ای که انسان ها در فلاکت و بدبختی و سیاهی غرق شدن.
یعنی شما وقتی میرسید به این دورانی که دوران قدرت گیری ادیان ابراهیمی هست حالا با این فاجعه بزرگ از میان رفتن آزادی بیان هست که رو به رو میشید.
حالا دیگه ما با جهانی روبه رو هستیم که همه و همه در این خفقان و سکوت و فرمانبرداری و بردگی و بندگی غرق شدن.
یک تاریخ طول و درازی که بعد از قدرتگیری ادیان ابراهیمی است که جهان رو در خودش غرق میکنه و در این مرداب و باتلاق بزرگ خفه میکنه.
شما این دوره خفقان رو میتونید از همون دوره بعد از یونان باستان و بعد از اون ظهور حالا مسیحیت به عنوان یکی از ادیان ابراهیمی قدرتمند می توانید این نگاه را ببینید که حالا زمانی که مثلا در روم اروپا این قدرت را به دست می گیرند تا چه اندازه این آزادی بیان را از میان می برند و ما شاهد این از بین رفتن هر گونه آزادی های فردی هستیم که به فراخور آن آزادی بیان هم از میان می رود.
دوران، دوران فرماندهی و فرمان برداری، دوران دوران بردگی و اربابی است.
خب در اسلام هم که قاعده به همین شکل و حتی بدتر است و ما شاهد این دوران اسفناک در سراسر جهان هستیم که دنیا دارد به سمت و سویی می رود که بیشتر و بیشتر در این فرماندهی و فرمانبرداری مردمان روزگار را طی بکنند و چیزی از آن جسد حتی آزادی بیان و آزادی های فردی و اصول باقی نماند.
خب ما وقتی در باب ادیان ابراهیمی صحبت می کنیم می دانیم که یهودیت دینی و آباء و اجدادی، دینی، نژادی و اصولا دینی است که بر پایه نژاد این ها است که به هم منتقل می شود.
اصلا نگاهی هم به اینکه جهان گشایی بکنه و بقیه رو شبیه به خودش بکنه نداره.
اما اصول فکری یکتاپرستی همتای دیگر ادیان ابراهیمی درش وجود داره.
ما در اون دوران شاهد این نقاط سیاه پر رنگ در تاریخ نیستیم.
اما بعد از حضور دیگه مسیحیت که حالا با همون نگاه یک نگاه جهان شمول هم دارای نگاهی که می خواد همه دنیا رو شبیه به خودش بکنه هم داره.
یک نگاهی که تمام حق در اختیار من هست هم داره و حالا وارد این وادی میشه و میتونه جهان رو به این خفقان و سکوت و پریشانی سوق بده و اسلام هم قاعدتا همتای او و تکمیل کننده این نوع نگاه یکتا پرستانه و جبارانه در جهان هست و بعد از اون ما می رسیم به دورانی که تحت عنوان رنسانس در اروپا اتفاق می افته و حالا این تلاش مدام و مکرر انسان ها برای بازپس گیری آزادی های فردی خودشون برای ساختن یک ساختار نظام مند پیرامون حقوق خودشون از زیر بار محنت دین و خدا و باورهای الهی بیرون شدن از زیر بار این سنگینی، مدام از این خفقان بدون هیج تنفس و روزنه ی امیدی بیرون آمده اند و حالا ما این تلاش ها را مدام می بینیم تا به عصر روشنگری برسیم و حالا شاهد این تفاوت و جهان هستیم.
حالا می بینیم که کم کم آزادی های فردی کم کم حقوق انسانی پا به میدان میذاره و باعث میشه که حالا نگاه ها تغییر بکنه و از اون نقطه است که حالا ما شاهد پیشرفت ها هستیم.
خب قاعدتا میشه درباره اش نقدهایی رو هم آورد که نهایت این انسانگرایی ما رو به سمت و سویی برد که اتفاقات جنگ جهانی اول و دوم افتاد که خب قاعدتا این بخشی از انتقاد ما هم پیرامون انسانگرایی و جهان مدرن هست که اینجا جای بحثش نیست.
چرا که در این ویژه برنامه ما سعی میکنیم در باب آزادی بیان صحبت بکنیم.
اما قاعدتا ما این رو میتونیم درک کنیم که در این سیر تاریخی آزادی بیان به اون نقطه ای رسیدیم که بالاخره انسان ها به سمت و سویی رفتند تا برای خودشان، برای آزادی های فردی خودشان حقی قائل شوند و در نهایت حکومت را پاسخگو کنند و اصولا نگاه نسبت به جهان تغییر کند و حالا آزادی بیان هم میدان دار بشود و مسبب تمام پیشرفت های بعدی هم بشود.
یعنی شما اگر مواجه میشوید با اتفاقات مثبتی که در تاریخ هم می افتد پیرامون مثلا منع برده داری، برابری حقوق زنان و مردان، عواملی از این دست.
خب شاهد این آزادی بیان هستید که در جهان داره قدرتمند تر میشه.
حالا مردمی هستن که میتونن با صراحت لهجه قدرتمندانه تر پیرامون این مباحث صحبت کنن و نظر بدن و تفکرات تازه ای رو وارد جامعه و اجتماع بکنن و اون فرهنگ و ارزش های متحجر رو تغییر بدن و حالا ما شاهد این دگرگونی ها هستیم در سراسر جهان و این نقطه ابتداییش که قاعدتا با آزادی بیان گره خورده و آزادی بیان تا این اندازه برای ما می تواند ارزشمند باشد.
تحولاتی که در دل این آزادی بیان اتفاق می افتد تا در نهایت ما را به نقطه ای برساند که آرامش بعد از بیان را داشته باشیم.
یعنی قاعدتا وقتی ما در باب آزادی بیان صحبت می کنیم، خب همه آزاد هستند در بیان.
یا مثلا وقتی در باب آزادی افکار صحبت می کنیم، آزادی اندیشه ها صحبت می کنیم.
خب همه انسان ها میتوانند آزادانه اندیشه بکنند.
کسی نمی تواند یک حصار و زندانی برای تفکرات انسان ها بوجود بیاورد.
اما موضوع مهم اینجاست که بعد از این تفکرات، بعد از این اندیشه ها، بعد از رسیدن به باورهای تازه، حالا زمانی که آزادانه می توانند بیان بکنند آیا بعد از آن هم آرامش را دارند؟
امنیت جانی دارند؟
امنیت شغلی دارند؟
آیا می توانند به زندگی خود آزادانه ادامه بدهند؟
موضوع مهم در دل آزادی بیان نهفته در همین موضوع است.
اینکه ما می دانیم قاعدتا همه آزادی اندیشه دارند، همه آزادی بیان هم دارند اما موضوع بعد از بیان کردن هست.
بعد از اندیشه کردن و رسیدن به بیان های تازه ایست که حالا وقتی مطرحش میکنی چه سرانجامی خواهی داشت که حالا در سیر این تحول و این تاریخچه آزادی بیان ما به اون مرحله ای میرسیم که حالا امنیت بعد از بیان رو داشته باشیم.
اینکه مردمی که اینگونه بیان میکنن امنیت جانی داشته باشن، امنیت شغلی داشته باشن و بتونن به زندگی خودشون آزادانه ادامه بدن.
خب قاعدتا جهان امروز که از اون دوران گذشته چه از اون نقطه ابتدایی در مثلا یونان باستان، چه در دوران حال چه در دوران کمی گذشته تر، در تمامی این دوران ما نقاط ضعف بی حد و حصری هم داریم می بینیم اما قاعدتا در طول تاریخ داره کمتر و کمتر میشه و باید میل به همین سمت هم داشته باشه.
اما قاعدتا هیچ وقت به اون نقطه ایده آل نرسیده.
در هیچ جای دنیا هم شاید نرسیده.
اما ما داریم در باب این مسیر و این روند صحبت میکنیم که قاعدتا رو به رشد بوده، قاعدتا میل به پیشرفت داشته.
مثل خود آزادی بیانی که با مطرح شدنش با به وجود آوردن این تفکر نقادانه میل به پیشرفت و روشنگری داشته.
یعنی اصولا وقتی آزادی بیان مبدل به یک عنوان در زندگی جمعی انسان ها شده، انسان ها را رو به پیشرفت سوق داده.
همتای آن در دل خود آزادی بیان هم موضوع به همین شکل داره به پیش میره.
یعنی سعی بر این هست که این آزادی بیان بیشتر و همه گیر تر و فراگیر تر بشه.
چه در کشور های به نوعی استبدادی که ما می شناسیم و درگیرش هستیم مثل جمهوری اسلامی و ایرانی که خودمون درش دربند دراومدیم و چه در کشور های دیگری که حالا ادعای آزادی هایی هم دارن.
در تمام اینها میل به پیشرفت در خود دارد چرا که اصولا ذات آزادی و آزادی بیان میل به پیشرفت داره و در نهایت قرار هستش که این آزادی ها رونقش بده.
شما وقتی در باب آزادی بیان صحبت می میکنید، قاعدتا نقش انقلاب رو هم نمیتونید درش کمرنگ ببینید، هم خود آزادی و آزادی بیان که مسبب این انقلابها بوده و هم انقلاب هایی که مسبب بیشتر شدن آزادیها بودند.
حتی گاها هم به ضررشون هم کار کردن.
یعنی شما وقتی مثلا به انقلاب های کمونیستی در سرتاسر جهان نگاه میکنید، میتوانید ردپای این خفقان رو ببینید که گاها بر علیه و در برابر آزادی های فردی و اجتماعی ایستادگی کرده، این آزادی بیان رو از بین برده.
اما در یک نگاه اجمالی و کلی به تمام ساختار جهان میتونیم به این نقطه برسیم که آزادی بیان در بوجود اومدن انقلاب ها تاثیر داشته و اصولا بعد از پیروزی در انقلاب ها هم روند به سویی رفته که آزادی بیان درش قدرتمند تر بشه.
هر چند که ما به عنوان یک ایرانی با انقلابی که در ایران باهاش مواجه شدیم دیدیم که چگونه این آزادی بیان بدتر و کم رمق تر و کم جون تر و بی ارزش تر شده و هر روز هم به یک نزدیک تر به مرگ شده و این جنازه رو هر روز بدتر و بدتر از میان برده اند.
اما قاعدتا یک نقش متقابلی رو در انقلاب ها و آزادی بیان و گره خوردن این دو موضوع در کنار هم می بینیم.
حتی اگر شاهد انقلاب هایی باشیم که در جهان آزادی بیان رو کم رمق تر کردند، اما نقطه ابتدا و نوک پیکان اولیه برای تحرک انسان ها همین آویزان شدن به مفاهیم آزادی و آزادی بیان بوده.
یعنی شما وقتی به خود انقلاب ایران نگاه میکنید به اتفاقاتی که در دوران پهلوی ها می افته اصولا میل به رسیدن به آزادی بوده برای اینکه بتونن اون خفقان سیاسی رو از میان ببرن و سانسور و خفقان بزرگی که در سطح رسانه ها وجود داشته در سطح فرهنگ و ادبیات وجود داشته و در سینما وجود داشته کمرنگ بشه، آزادی بیان قدرتمند بشه.
اینکه حالا در نهایت چه جوابی رو به مردم داد و اونها چگونه اهدافشون رو پیش بردن؟
موضوع قابل بحث ما نیست.
موضوع این هستش که انقلاب و آزادی اصولا دو معنایی هستن که با هم گره خوردن و آزادی بیان هم از این قاعده مستثنی نیست و همواره یک گلاویزی در کنار انقلاب با خود داشته.
اینکه حالا یا اهداف این انقلاب این بوده که یا به واسطه آزادی بیان این انقلاب ها بوجود اومدن.
اینکه بعد از بوجود اومدن انقلاب ها آزادی بیان قدرتمند شده و یا اینکه آزادی بیان رو از میان بردن و این نگاه رو ما در طول تاریخچه زیست اجتماعی انسان ها میتونیم همواره ببینیم.
آزادی بیان به شکلی که امروز در جهان وجود داره در کشور های مختلف دنیا هم ما شاهدش هستیم.
گاها شما رو به رو میشوید با یک آزادی بیانی که در بیشترین حد نرم خودش قرار داره و حالا داره در کشور هایی صف آرایی میکنه و مسبب یک سری از اتفاقات و پیشرفت های بزرگ هم در اون کشورها هست.
یعنی شما اگر به حوزه اسکاندیناوی نگاه بکنید که به عنوان معیار و ملاک برای زندگی بهتر انسانها قلمداد میشه میتونید این درصد آزادی بیان رو در این کشورها ببینید که چگونه آزادی های فردی و اجتماعی تا چه اندازه پاس داشته میشه و به ازای این آزادی ها پاس داشته شده.
چگونه مردم در رفاه بیشتری زندگی میکنند؟
چگونه رواداری میتونن با هم زندگی کنن و زندگی بهتری رو داشته باشن؟
قاعدتا این سیکل ساخته شده در دل این آزادی و زندگی اجتماعی ما به ما یک تصویر مشخصی رو ارائه میده که هر چقدر ما بتونیم نزدیکتر به مفهوم آزادی بشیم و بتونیم پاسدار آزادی ها باشیم، زندگی جمعی بهتری رو هم پدید میاریم.
این دیگه موضوعی نیست که در حد شعار قرار بگیره در حد اینکه شما در مانیفست خودتون دربارش صحبت بکنید قرار بگیره.
این موضوع عملی و علمیست که امروز در جهان وجود داره.
یعنی شما با نزدیک شدن به کشور هایی که درش آزادی بیان بیشتر ارزش داده میشود، آزادی های فردی بیشتری بهش ارزش داده میشه.
میتونید میزان رفاه رو در آنجا بسنجید.
این نباید خلط بشه با مباحثی پیرامون آزادی های فردی که در جوامع سرمایه داری داره بهش اتکا میشه پیرامون اینکه به واسطه آزادی های فردی تمامی برابری رو از با از پا در بیارن و لگد مال کنن.
ما داریم در باب آزادی بیان به اخص صحبت میکنیم.
یعنی در باب این معنای مشخص صحبت میکنیم.
این رو نباید خلط بکنیم.
با مباحث دیگری که در راستای بوجود اومدن این آزادی های فردی قربانی کردن برابری رو ما در برابرمان میبینیم.
اونجا نقطه ایست که ما رو میتونه از واقعیات ها و از جهان بهتر و زیست بهتر دور و دورتر بکنه.
چرا که من بارها و بارها در قسمت های مختلف در کتاب های متفاوت دربارش صحبت کردم که آزادی و برابری همتا و همسوی هم هستند.
ما اصلا دور از ایندو نمی تونیم این معانی رو بهشون جامه عمل بپوشانیم.
ما نمی تونیم آزادی رو مجزا از برابری تعریف.
چرا که اونجا دیگه ما مفهومی به نام ازادی نداریم.
مفهومی به اسم قدرت داریم.
یعنی آزادی بدون برابری مفهوم قدرت رو در خودش داره.
کسی که قدرت بیشتری دارد آزادی بیشتری در اختیار داره.
باید مفهوم برابری در دل خودش وجود داشته باشد در دل اون آزادی تا بتونیم بهش معنا بدیم از بحث اصلی خودمون دور نشیم و اینکه قاعدتا در قسمت های آتی بیشتر در باب آزادی بیان به شکل امروزی در جهان صحبت خواهیم کرد.
سعی میکنیم نمونه هایی هم دربارش صحبت بکنیم.
اینکه چگونه این حد و مرزها وجود داره، چگونه این سانسور و خفقان در همه جای دنیا تقریبا وجود داره اما کمتر و بیشتر هست.
سعی میکنیم در همه نوع حکومت هایی که امروزه میبینیم هم صحبت بکنیم تا بیشتر و بیشتر به اون معنای اصلی و نزدیک بشیم و بهتر بتونیم آزادی بیان رو دربارش صحبت بکنیم.
اما یکی از موضوعات مهمی که در این مقدمه باید بهش اشاره کنم، پیش از تموم شدن این بحث، موضوع این انفجار اطلاعات و شکل امروزی آزادی بیان هست.
یعنی شما امروز وقتی با شبکه های اجتماعی رو به رو میشید با فضای اینترنت روبرو میشید.
حالا میبینید که از اون شکل سنتی خودش اصولا آزادی بیان خارج شده.
یعنی شما شاهد این انفجار اطلاعات هستید که دیگه داره همه رو درگیر خودش میکنه.
موضوع دیگه موضوع گذشتگان نیست.
یعنی شما وقتی برمی گشتید به دوران گذشته حتی اگر آزادی بیان هم وجود داشت این آزادی بیان محدود بود برای یه قشر خاصی که به امکانات دسترسی داشتن و می تونستن از این آزادی ها استفاده کنن.
یعنی شما در نظر بگیرید که اگر بر میگشتید مثلا به همون دوران باستان یا حتی دوران پیش از انقلاب صنعتی و رسیدن به این بحث تازه و این قرن تازه و قرن اطلاعات و قرن جدیدی که ما درش زندگی میکنیم و اینگونه تکنولوژی و فن آوری داره بیداد میکنه و به بالا و بالاترین نقاط خودش هم می رسد.
اگر ما برگردیم یک مقداری قبل تر از این حتی اگر آزادی بیان هم وجود داشت جایی برای ابراز نداشت.
تا این حد نمی توانستند درباره اش صحبت بکنند و به نوعی همگانی بشود.
این آزادی امروز به واسطه ابزاری که ساخته شده و شرایطی که فراهم شده، آزادی بیان جنبه عملی هم به خودش گرفته.
یعنی فارغ از اون نگاه ها، فارغ از ارزش گذاری ها، خارج از اینکه ما بخواهیم به معنای آزادی بیان ارزش بدیم، حالا یک بستری هم فراهم شده برای اینکه اینها بتونن بروز پیدا بکنن و ما شاهدش هستیم در فضای مجازی، در اینترنت و حالا میدان باز هست برای اینکه بتونن از این آزادی بیان استفاده بکنن و به واسطه همین هم هست که شما گاها روبه رو میشید با نظام های بشدت دیکتاتوری که در برابر این انفجار اطلاعات نمیتونن کاری بکنن.
یعنی دیگه دست برای سانسور کردن اصلا باز نیست.
حالا ما در قسمت های آتی بیشتر سعی میکنیم در باب این مسایل صحبت کنیم.
اما در این مقدمه هم باید به آن اشاره ای داشته باشیم.
اینکه در دنیای امروز دیگر به نوعی جنگیدن و خفه کردن انسان ها کار سهل و آسانی نیست، تقریبا داره تبدیل به یک کار غیر ممکن میشه.
موضوع مهم دقیقا بعد از بیان هست.
یعنی امروز بستر فراهمه برای بیان کردن.
اما موضوع این هستش که آیا بعد از بیان کردن امنیت جانی وجود داره یا نداره؟
یعنی ما باید بریم برگردیم و در باب اون مساله صحبت کنیم چرا که این بستر فراهم شده برای بیان کردن و اصولا بیان و آزادی بیان به نوعی تبدیل به یک جمهوریت سراسری شده که در همه جای دنیا میشه ازش استفاده کرد و این بستر فراهم هست.
اما باز موضوع مهم و کلیدی در دل این بحث لوث شدن مفهوم آزادی بیان هست و به حاشیه رفتن هست که من در ویژه برنامه قبلی که داشتم دربارش صحبت کردم.
پیرامون مسخ انسان هم بهش اشاره کردم که حالا خیلی ابزارهای دیگری در اختیار این زورمندان و قدرتمندان هست که حتی با ارائه دادن آزادی بیان در این شکل گسترده و بزرگ خودش، به نوعی با این انفجار اطلاعات و این بستر بیپایانی که در اختیار همه هست، به نوعی جمهوریتی در راستای آزادی بیان هم شکل گرفته اما دیگر کسی قرار نیست از آن استفاده کند.
اصولا مسیر استفاده بسته شده و قرار است که اگر هم استفاده میشود در راستای حاشیه ها استفاده شود.
دیگر کسی به ریشه ها و متن اصلی و موضوعات مهمی که درگیر کننده است اشاره ای نداشته باشد.
اصولا در باب این مسائل صحبت نکنند.
مسائلی که از پیش تعیین شده را به پیش ببرند.
یعنی این آن نقطه ایست که آزادی بیان را از حیطه انتفاع داره خالی میکند و بی ارزش میکند.
شما با آزادی بیانی روبهرو هستید که لوث شده است، بی ارزش و دستمالی شده است.
دیگر موضوعی نیست که جنبه ارزشی داشته باشد.
اصلا قدرتی در خود داشته باشه تبدیل به یک مترسک بی ارزشی شده که یه گوشه ای افتاده و هر کسی هم میاد و بهش یه دستی میزنه و از کنارش هم رد میشه.
هر کسی سو استفاده ای ازش میکنه بدون اینکه بخواد بهش اعتنایی بکنه.
یعنی شما در عین حال که روبرو میشید با این جمهوریت در راستای آزادی بیان در جهان امروزی و شکل امروزی و مدرن خودش از اون تاریخچه گذشته تا به امروز تا در نهایت ما به این شکل کنونی رسیدیم که به نوعی ابراز بیان رو داشته باشیم.
اما اینقدر این بستر پر میشه و مختل میشه که حتی دیگه جایی برای شنیده شدن صداها نیست.
اینقدر صداهای بلندی شنیده میشن که هر روز دارن ساخته میشن.
گاها به واسطه زورمندان، گاها به سفارش زورمند، گاها به مدیریت زورمندان اما دارن ساخته میشن.
مدام دارن تکرار میشن.
اینقدر این صداها بزرگ و عظیم و مدام تکرار شونده هستن که جایی برای شنیده شدن صداهای دیگر نمیزارن.
یعنی امروز دیگه جنگ و مبارزه در راستای این سانسور و خفقان همتای اون روزهای گذشته نیست؟
جماعتی بدوند و با چاقو به دست بیان برای بریدن گردن ها، به زندان انداختن، سکوت ایجاد کردن ها، بریدن زبان ها و الی آخر.
نه امروز قرار هست اینقدر صداهای تهی و توخالی رو بلند بکنن که دیگه صدایی شنیده نشه.
خب قاعدتا تو قسمت های آتی بیشتر سعی میکنیم در باب این جنبه های از آزادی بیان صحبت بکنیم.
در این قسمت مشخص به عنوان این پیشگفتار پیرامون آزادی بیان سعی کردیم در باب اصالت موضوع آزادی بیان صحبت بکنیم که تا چه اندازه با ارزش هست و میتونه تا چه اندازه به ما کمک بکنه در راستای پیشرفت.
یک تاریخچه مختصری بدون نزدیک شدن به مصادیق مطرح کردیم و به نوعی این گره خوردن مفهوم انقلاب و آزادی بیان رو هم مورد نظر قرار دادیم تا در نهایت رسیدیم به آزادی بیان در شکل امروزیش و این انفجار اطلاعات و در نهایت لوث شدن مفهوم آزادی بیان.
تا برسیم و در قسمت های آتی بیشتر و بهتر در باب مفهوم آزادی بیان و اتفاقات پیرامونش صحبت بکنیم.