سلام دوستان من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان است با شماست.
قسمت چهارم از ویژه برنامه مسخ انسان هست و ما قراره توی این قسمت در باب سیاست صحبت کنیم.
ممنون که همراه من هستید.
خب دوستان توی این ویژه برنامه مشخص ما در باب عواملی صحبت میکنیم که باعث کنترل انسان ها، تسخیر انسان ها و مسخ شدن و تحمیق انسان ها شده.
خب قاعدتا تمام این عناوین رو دربارش صحبت نمیکنیم اما به برخی از این عناوین و مهم ترین اونها اشاره خواهیم کرد و در این قسمت هم در باب مساله سیاست صحبت میکنیم.
سیاستی که تبدیل به ابزاری برای کنترل انسان ها شده.
سیاستی که در نقطه ابتدایی بوجود آوردن حکومت ها در راستای رسیدن به رفاه جمعی بوده، در راستای این زندگی جمعی و اجتماعی انسان ها بوده.
انسان هایی که همتای خیلی از گونه های حیوانات جمعی زندگی میکنن برای اینکه این زندگی جمعی شون دارای قوانینی باشه و در نهایت بتونن خودشون رو به یک رفاه بهتر و بیشتر و یک استاندارد بهتری برای زندگی برسونن.
هدف داشتن که خب قاعدتا حکومت تشکیل بده و در راستای این تشکیل دادن حکومت، قاعده سیاست هم شکل گرفته و حالا این سیاست مبدل به ابزاری شده برای تحمیق انسان ها، برای کنترل انسان ها، برای در اختیار گرفتن انسان.
قاعدتا در برخی از این حکومت ها ما این رو بیشتر و بدتر و بزرگتر میبینیم و در برخی هم کمتر.
اما همه تقریبا دارن از این نقطه استفاده میکنن.
همه سیاست رو مبدل به ابزاری برای کنترل انسان ها کرده اند.
قاعدتا وقتی مثلا به مثال کره شمالی نگاه میکنید، خب این دیگه اون نهایت بزرگ و بیش از حد و به نوعی اگزجره شده ی خودش هست.
یعنی شما مواجه میشید حالا دیگه با یک تصویری که ناهمگون هست و اصلا براتون قابل شناسایی نیست.
اینقدر این گل درشت هستش و شما نمیتونید تشخیص بدید که تا چه اندازه میتونه این سیاست مبدل به ابزاری برای کنترل انسان ها بشه و از سوی دیگر شاید در کشور های دیگه ای که تحت لوای دموکراسی و حکومت لیبرال دارن اداره میشن این درصدها کمتر باشه و کمتر قابل رویت و قابل اعزام باشه اما در همه وجود داره و اصولا این سیاست مبدل به ابزاری شده برای این کنترل گری.
و حالا سعی میکنیم در این قسمت در باب برخی از این نکات صحبت بکنیم و در باب این اصول بیشتر و بیشتر نزدیک بشیم.
در اون نقطه ابتدای این بحث بهتر هستش که ما پیرامون حکومت های استبدادی صحبت بکنیم و اون مثالی که مثلا مثل جمهوری اسلامی یا همون کره شمالی که صحبت کردیم میشه درباره اش اذعان کرد.
ما مواجه هستیم با حکومت های استبدادی که در راستای کنترل مردم اصلا بوجود اومدن به نوعی نقطه ذاتی شون در همین داستان هم گره خورده.
اصلا اینها ادعا و داعیه دار این هستن که مردم رو میخوان کنترل کنند.
گاها شما مواجه میشید با این نگاه های مذهبی که حالا با سیاست هم گره خورده.
من در قسمت های آتی پیرامون مذهب و تعصبات مذهبی هم صحبت خواهم کرد.
یعنی در راستای مسخ انسان موضوع.
اصولا دین و مذهب یک موضوع به شدت بزرگ و عمده و قابل بحثی است که میشه درباره اش ساعت ها و حتی سالها صحبت کرد.
اینقدر که موضوع پیچیده ای است و اینقدر که در طول سالیان دراز ازش استفاده شده برای کنترل انسان ها.
اما وقتی در باب خود سیاست صحبت میکنیم حالا در دل این سیاست هم گاها ما مواجه میشیم با نگاه مذهبی ای که با سیاست عجین شده و یکسان شده.
مثل جمهوری اسلامی که حالا دیگه صحبت از این میکنه که اصلا من اومدم برای کنترل انسان ها.
من اومدم تا مردم رو رهسپار مثلا به بهشت کنم.
اصلا اومدم که این کار رو بکنم.
اصلا همچین ادعایی رو داره و داعیه دار همین اتفاق هم هست.
نه مثل حکومت های لیبرالی که سعی میکنن اینجوری خودشون رو مطرح نکنن.
شما در نگاه مثلا اسلامی و اصولا این نوع از حکومت های مستبد روبه رو هستید با مردمی که تحت عنوان فقیران و موالی و این ها به حساب می آیند.
یعنی این ها اصولا موجوداتی هستند که این حکومت به نوعی داره از آنها پاسبانی میکنه و اینها رو به عنوان فرزند خودش قبول میکنه و اصلا این نگاه، نگاه پدر فرزندی است.
همواره هم تعبیر میشه، تفسیر میشه و اذعان میشه.
شما تحت مثال هایی هم باهاش روبرو هستید میبینید که مثلا سردمداران این حکومت ها هم از همین الفاظ استفاده میکنن.
چند وقت پیش بود دیگه.
فکر میکنم وزیر علوم بود.
فکر میکنم یا نمیدونم وزیر بهداشت بود.
یه همچین مثالی زده بود که بله اگر فلان اتفاق بیفته پدر ما باید راضی باشه که منظور از پدر هم مثلا رهبر جمهوری اسلامی بود.
یعنی شما مواجه میشید که اینها حتی این رو کتمان نمیکنن.
علنی میگن که ما اومدیم برای کنترل کرد.
پس وقتی ما در باب تسخیر و مسخ انسان ها توسط سیاست صحبت میکنیم، قاعدتا یک بخش عمده ای از اون بر میگرده به حکومت های استبدادی و حکومت های استبدادی که نفی اش هم نمیکنن.
اصلا وارد این میدان شدن برای کنترل گری.
یعنی شما وقتی به تصویر اوره مثلا کره ی شمالی نگاه میکنید حالا مواجه میشید با حکومتی که اصلا به وجود اومده برای همین کنترل گری.
اصلا قرار هست در کوچکترین اتفاقات زندگی جمعی این مردم هم دخالت بکنه.
قرار هست نمیدونم از مدل لباس و مدل مو و همه چیز اون ها هم دخالت بکنه.
اصلا اومده این کنترل بکنه؟
اصلا اصولا برای این کنترل هستش که اون شکل گرفت قدرتش رو هم داره از همین.
خب قاعدتا همواره دارن از ارعاب و سرکوب و ترس استفاده میکنن.
برای اینکه این جماعت یک موقع رو به گستاخی نیارن.
هر نوع میل به تغییر، هر نوع ایستادگی، هر نوع پرسشگری و هر نوع نگاه انتقادی در این نوع ساختارهای حکومتی مساویست با ارتداد همتای همان نگاهی است که شما در دل اسلام مثلا با آن مواجه هستید.
اصولا شک کردن، فکر کردن در دل اسلام مواجه هستید با این که شما کافر میشوید، نباید زیاد فکر بکنید.
نباید در باب این مسایل زیاد تعمق بکنید.
نباید به آیات قران فکر بکنید و شبهاتی به وجود بیاورید.
اینها ابزار و اسبابی است در راستای در نهایت کافر شدن و مرتد شدن.
شما در این نوع حکومت های استبدادی هم قاعده به همین شکل است.
اصولا مبنا بر این پایه است که شما نباید فکر بکنید، نباید پرسشی داشته باشید، نباید انتقادی بکنید.
اصولا شما به این دنیا آمدید برای دنباله روی، برای فرمانبرداری، برای اسارت.
حالا در این اسارت باید سر را به پایین بیندازید و تا نهایت راهی که در برابرتان هست به پیش بروید.
پس وقتی ما مواجه میشویم با این حکومت های استبدادی، میتوانیم به وضوح این تصویر در برابر از مسخ کردن انسان ها و کنترل انسان ها را در دل سیاست ببینید.
قاعدتا ابزار اصلی هم ارعاب و ترس مردم هست.
به وجود آوردن یک ترس عمومی است که در نهایت بتونن ازش سوءاستفاده لازم رو ببرن تا این جماعت رو همسان و هم کف با خودشون بکنن.
یعنی شما وقتی مواجه میشید با جمهوری اسلامی.
من بارها در برنامه های مختلف دربارش صحبت کردم.
جمهوری اسلامی خیلی از اوقات با سینه ای ستبر، با گردنی فراخ، با صدای بلند فریاد میزنه.
میاد میگه آقا من این کار رو کردم، من این گونه مثلا شکنجه دادم مردم رو در سال 88.
من خاطرم هست یکی دو بار دیگه هم فکر میکنم به این مثال رجوع کردم چون خاطرم هست چون در اون دوران زندگی کردن ما مواجه شدیم با اون اتفاقات کهریزک که حالا داره توی صدا و سیمای جمهوری اسلامی مطرح میشه، حالا صدا و سیمای جمهوری اسلامی داره گردن میگیره و قبول میکنه که به مردان در زندان های جمهوری اسلامی تجاوز جنسی با شیشه نوشابه اتفاق افتاد.
این در راستای همون ارعاب و ترس عمومی است.
وقتی شما مواجه میشید با کوچکترین اتفاقات جمعی تظاهرات حالا جمهوری اسلامی گردنکشان وارد میدان میشه و با سلاح به چشم مردم به بدنه مردم شلیک میکنه میکشه تا گردنکشی بکنه.
چون ابزار اصلی اون برای سلطه برمردم همین ارعاب و ترس و خشونت و وحشیگری است.
اصولا با همین ابزار هست که تونسته این قدرت رو در اختیار بگیره و این قدرت رو به پیش ببره.
پس وقتی ما در باب مسئله تسخیر و مسخ پیرامون سیاست صحبت میکنیم که انسان ها تسخیر شده اند، وقتی نگاهمون به سمت حکومت های استبدادی است دیگه با یک موضوع چند لایه روبرو نیستیم که در برخی از نقاط این موضوع به چشم بخوره.
در یک لایه هایی مطرح بشه سعی بشه با ایما و اشاره مطرح بشه و ما باید نیاز به کنکاش زیاد داشته باشیم تا اون رو درک کنیم.
یعنی همتای اون چیزی که در ورزش و هنر و موضوعاتی از این دست و حتی در خود سیاست هم هست.
حالا بخش دومی که میخواییم واردش بشیم اون حکومت های لیبرال هست.
اون حکومت هایی است که بیشتر قرابت به دمکراسی و دمکراتیک بودن و مثلا آزادی ها دارند.
حالا در دل این حکومت ها دیگه به این صراحت حرف ها زده نمیشه.
حالا همتایی نیست که همین قدری که اینا دارن مستقیما میگن ما اومدیم تا مردم رو کنترل کنیم.
با استفاده از این ابزارهای مشخص این کنترل رو به پیش میبریم.
دیگه در دل این حکومت ها اوضاع به این شکل نیست.
حالا اینها داعیه دار این نیستند.
اینها اومدند و میگن که نه، ما برای مثلا اداره کردن مردم ما از دل خود مردم به انتخاب خود مردم اومدیم تا زندگی اون ها رو به پیش ببریم.
اصلا قرار ما بر این نیست که این مردم رو کنترل بکنیم، این مردم را تحمیق بکنیم.
اصلا ما همچین قراری نداریم اما وقتی نزدیک به این نوع نگاه همیشگی شما مواجه میشید با به وجود آوردن یک صحنه پر تکرار برای اینکه در نهایت اون ها هم بتونند انسان ها رو در این حماقت جمعی غرق بکنند و دچار این سرنوشت بکنن.
همون سرنوشتی که در حکومت های استبدادی رقم خورد.
همون تصویری که اون ها به صراحت با فریاد دارن دربارش صحبت میکنند و این ها سعی میکنن آروم آروم در گوشت و پوست و جان انسان ها فرو بدن.
اون مثال همیشگی که ما شنیدیم سر رو با پنبه بریدند.
دیگه قرار نیست که انسان رو به اون صراحت گذشته در میدانی بزرگ به دار بیاویزند و گیوتین گردنش رو قطع کنن یا سرش رو ببرن.
حالا قرار هست که او رو مسموم کنن، اون رو محکوم بکنند و او رو به نوعی بی حرکت بکنن.
همون مصادیقی که من در قسمت های گذشته دربارش صحبت کردم هم هر کدوم المان هایی هست که در نهایت دست به دست هم میده تا در سیاست بروز پیدا بکنه.
یعنی شما وقتی در باب مثلا هنر صحبت میکنید که حالا هنر مبدل به یک ابزاری برای مسخ انسانها شده، در نهایت قرار هست که کمک نهاییش رو با این سیاست بکنه به سیاستمداران بکنه.
قرار هست که اون ابزار استفاده بشه تا مردم کنترل بشن تا ارزش های تازه براشون ساخته بشه در موضوعات مختلف.
حالا سیاست در نهایت برداشت اصلیش رو خواهد برد.
ما گفتیم، گفتیم تمام این تحمیق ها و تمام این تسخیر های انسان ها نه به دست یک گروه مشخصی که یک گوشه ای از دنیا ایستاده و چند ملیتی است و گروه بین المللی است و هدفش هم یک گروه مخفی است که همه هم میشناسنش و قرار هستش که همه دنیا رو به دست بگیره نه تک تک این حکومت هایی که در جای جای دنیا وجود دارن.
پس از هر کدوم از این عوامل و ابزار ها استفاده میکنن تا در نهایت در اون شکل قدرت سیاسی خودش رو بروز بده.
پس فارغ از اون چیزهایی که ما درباره اش صحبت کردیم یا در آتی هم دربارش صحبت خواهیم کرد، همه و همه قاعدتا در دل این سیاست وجود داره که بخوایم چند تا مثال بزنیم.
می تونیم به ورزش و فوتبال و هنر و کار و اقتصاد و موضوعاتی از این دست اشاره بکنیم.
فارغ از اونها در دل خود سیاست هم ابزارآلاتی به وجود میاد برای این حکومت هایی که داعیه دار این کنترل نیستن که مردم رو کنترل کنن که مردم رو غرق در همین افکار حاشیه ای بکنن که مردم رو دور از نگاه به تغییر بکنن.
یکی از عمده ترین و بزرگ ترین هاش همین غرق شدن در فروع هست.
دور بودن از اصول هست.
اصولا مبنای دموکراسی بر همین پایه هست.
یعنی شما وقتی می رسید به مفهوم دموکراسی، دموکراسی یکی از قاعدتا بزرگ ترین پیشرفت های بشری است درش شکی نیست.
این که انسان ها با افکار و آرای جمعی خودشون انتخاب هایی رو انجام بده، موضوع قابل ستایشی است اما موضوع مهم این است که این آرا در نهایت در باب فرو می تواند اتفاق بیفتد نه در باب اصول.
اصولا دموکراسی راهگشا و ابزاری است برای انتخاب در فروع.
یعنی شما نمی توانید اصول را وارد بوته آزمون دموکراسی بکنید.
شما در باب اعتقادات بنیادین خودتان نمی توانید با دموکراسی کار را پیش ببرید.
چرا در باب موضوعات کوچک میتونید یه همچین کاری رو انجام بدید؟
یعنی به عنوان مثال وقتی شما مثلا به صحنه آمریکا نگاه آمریکا رو مثال میارید به واسطه این که آمریکا هم جزو اون کشور های لیبرال به حساب میاد که آزادی های فردی رو داره در خودش و اصولا داعیه دار این نیست که قرار باشه مردم رو کنترل کنه.
اما وقتی شما نزدیک به این حکومت که داعیه دار این اتفاق نیست میشید میبینید که چگونه دموکراسی اصولا قرار بر این داره که در باب فروع صحبت بکنه.
آیا شما در لایه های انتخاباتی که در این جا اتفاق می افته جایی رو برای تغییر بنیادین می بینید یعنی حکومتی که بر پایه نگاه سرمایه داری و کاپیتالیستی است.
آیا این قدرت را برای تغییر و میل به کمونیسم دارد در خودش آیا می تواند نزدیک به نگاه های سوسیالیستی بشود یا نه؟
نه، قاعدتا نمی تواند.
چرا که اصولا دمکراسی به وجود آمده برای اینکه ما را در فروم به پیش ببرد.
اما حالا رو تغییر دادن و اون رو مبدل به قدیسه ای کردن که در همه جا می تونه همه تغییرات رو به وجود بیاره.
یعنی شما وقتی با این شکل مشخص روبرو میشید در دل تمام این حکومت ها صحبت از چیست؟
صحبت از این هست که دموکراسی و انتخابات راهی است برای اینکه مردم انقلاب نکنند، انقلاب نکنند و بتونند تغییرات رو بوجود بیارن.
اما در فروم در فروم که ما مشخص کردیم اصلی که از پیش تری اتفاق افتاده اصلی که غیر قابل عدول وتغییر هست و حالا فروم رو شما می تونید عوض کنید.
موضوع اصلی دقیقا همین جاست.
شما وقتی نزدیک به این حکومت ها و اصولا این نوع از سیاست شاید دارای فریاد بلندی میزنه که کاملا توخالی است.
موضوع ساده ای رو داره با صدای بلند فریاد میزنه.
همتای همین چیزیست که دارم میگم.
یعنی شما تصور کنید که داره علم میکنه مبحث دموکراسی رو.
با اینکه خودش میدونه که قرار هست فقط و فقط در فروع اتفاقات و تغییراتی اتفاق بیفته اما این رو در یک لایه بزرگی فراهم میکنه و مدام تکرار میکنه که راه حل ما برای گذر از انقلاب همین انتخابات هست.
در صورتی که ما میدونیم که کلیتش بر دروغی استوار شده.
میدونیم که هیچ سنخیتی با واقعیت دنیا نداره چراکه شما نمیتونید با این انتخابات با این انتخابات ساخته شده کاری رو به پیش ببرید نمیتونید هیچ اصل رو تغییر بدید.
حالا وقتی ما میدونیم که تا این اندازه این نوع از سیاست محتاج به رسیدن به فروع هست، حالا یه دریایی رو برای خودش پدید میاره تا مردمان بیشتر و بیشتر غرق در این حاشیه ها و این فروع بشن.
حالا از هنر و کالا و هنر استفاده و سوءاستفاده میکنه.
حالا از ورزش و فوتبال و عواملی از این دست استفاده میکنه.
حالا از اقتصاد و کار میتونه استفاده بکنه و سوءاستفاده بکنه.
از تمام این عناوین سوءاستفاده میکنه تا مردم نزدیک به متن نشن.
خودشون رو غرق شده در این حاشیه ها بدونن.
حالا ارزش ها مدام ساخته میشه برای اینکه اونها به موضوعات اصلی فکر نکنن.
درگیر موضوعات اصلی نشن.
موضوعات مهم برای اونها همون چیزهایی است که از پیش براشون مدام داره تکرار میشه.
وقتی ما به مبحث دموکراسی نگاه میکنیم میدونیم که اصولا دموکراسی کاری به جز این نداره که بتونه فروع مشکلات ما را حل بکنه.
ما هیچوقت نمیتونیم در راستای مثلا آتئیست بودن یا آتئیست نبودن، باورمند به خدا بودن یا باورمند نبودن به خدا و یا ساختار حکومتی.
بر این پایه دموکراسی رو ملاک و معیار خودمون قرار.
در باب موضوعات بنیادی نمیتونیم در بابش به دموکراسی تکیه کنیم.
در باب موضوعاتی که میتواند منجر به نگاهی همتای مرگ و زندگی برای افرادی بشود.
مثلا ما نمیتوانیم با دموکراسی اعدام یا اعدام نکردن را میانه دار بکنیم.
دموکراسی قرار است در فروع به ما کمک بکند، اما ما باید در یک اصولی همتا و همسوی با هم باشیم تا بتوانیم یک حکومتی تشکیل بدهیم.
یک سیاستی را به پیش.
اما چیزی که دارند این حکومت ها به مردم ارائه میدهند با صدای بلند یک صدای نارسا را تولید کردن بدون اینکه ما متوجه بنیان اصلی آن حرف بشویم هست.
یعنی سعی میکنند مدام یک چیزی را فریاد بزنند و به واسطه فریاد بلند ما چیزی ازش نفهمیم و در نهایت تصور کنیم که شاید آن چیزی که ما بهش فکر کردیم چرا که از کمی پیشتر مدام جملاتی برای شما تکرار شده تا اونو اینقدر بشنوید تا در دل اون فریادها هم همون صدا را دوباره بشنوید.
حالا شما وارد یک بازی بزرگتر انتخابات میشید.
یعنی شما تصور کنید وقتی یک اصلی غیر قابل تغییر است.
وقتی در دل یک حکومت کاپیتالیستی شما هیچ راهی برای رسیدن به اشل و نمونه ای از سوسیالیسم ندارید یا بالعکس در یک حکومت کمونیستی هیچ جایی برای رسیدن به یک اقتصاد آزاد ندارید و می دانید که این اصول غیر قابل عدول هست و اصلا نمیشه درباره اش شکی به وجود آورد و اصلا انتخابات قرار نیست در باب این مسایل اتفاق بیفتد.
حالا مدام بازی در این انتخابات برای شما پیش میره چرا که میدونه جنبه ای رو داشته باشه برای اینکه این مردم بی تحرک بشن این مردم دیگه به تغییر فکر نکنند، احساس کنند تغییر در اختیارشون هست، تو جیبشون هست.
حالا این مبنای فکری که بر پایه های رسیدن به حاشیه ها هست از ابزارآلات خودش هم در راستای اینکه این جماعت هم مدام به این حاشیه ها فکر بکنند استفاده و سوءاستفاده می کنه و ما حالا شاهد این تصویر پر تکرار هستیم که مردمانی دارند مدام این لوپ پر تکرار تکرار میکنن تا درنهایت قبول بکنن.
حالا وارد این بازی انتخابات میشن و هر روز هم فکر میکنن که بعله کار عمده و بزرگی دارن انجام یا اصلا جماعتی دیگه قبول میکنن که کار، کار بی ارزشی است و اصلا حاضر نیستن که وارد این وادی بشن و حالا میدان باز می مونه برای بازی بزرگان.
حالا این میدان باز هست برای اینکه در نهایت بزرگانی باشند و ما بدونیم که جماعتی هستند کوچک و بی ارزش دربرابر بزرگانی که دارن تمام اتفاقات رو به پیش میبرن و اصولا وارد این وارد وادی ها نمیشن.
یعنی شما مثلا وقتی به حکومت آمریکا نگاه میکنید یک بار به این تصاویر پرتکرار هم نظری بندازید.
من در ابتدای بحث صحبت کردم وقتی در باب سیاست صحبت میکنیم و در باب این مسخ شدن صحبت میکنید، یکسری از حکومت هایی هستن که استبدادی هستن.
خب اینها قاعدتا خودشون ادعای این رو میکنن که ما میخوایم خواهیم کنترل کنیم مردم را.
پس ما خیلی نمی توانیم زمان بر این پایه ها بگذاریم.
به خاطر همین هم هست که من بیشتر دارم در باب حکومت های غربی صحبت می کنم چون تکلیفمون با اون جماعت استبدادی مشخص است.
اینها ادعای این را هم میکنن که اومدن برای سلطه بر مردم اومدن تا اونا رو کنترل کنن.
اما این جماعتی که خودشون رو تحت عنوان دموکراسی و لیبرالیسم و از اینجور مسایل دارن مطرح میکنن.
نکته مهم اینجاست که ما نزدیکه به اون تفکرات باشیم که حالا ببینیم در دل این سیاست جا برای تسخیر در دل اون نگاه ها هست.
اونها هم دارن همین رویه رو به پیش میبرن اما بزک دوزک کرده اما با یک تصویر تازه و جدیدی بیرون داده.
قرار بر همون سر بریدن هست اما قرار نیست در ملاء عام با چاقوی تیزی سر بریده بشه.
قرار هست در خفا با پنبه سر ببرن.
قرار است کسی صدای این فریاد رو نشنوه.
قرار هست کسی مکدر نشه.
قرار است در یک نقطه ای آرام بدون اینکه سروصدایی به وجود بیاید کسی از این میدان هم بیرون برود.
شما مواجه میشوید با این بازی در دل انتخابات برای اینکه جماعتی سرگرم تکرار خودشان بشن شما مواجه میشین با این بازی که برای بازرگانی به وجود اومده و در دل این کودکان جایی نداشته باشن، نقشی نداشته باشن، قبول بکنن، این سرنوشت محتوم خودشون رو قبول کنن.
وقتی شما به اون نظامی که در آمریکا اتفاق افتاده پیش از این می خواستم در باب این صحبت بکنم، نگاه می کنید و مثلا به موضوع انتخابات نگاه میکنید.
میدونید و به سادگی میتونید بفهمید میدان دار اونجا برای انتخاب شدن پول هست، ثروت هست.
چیزی که قرار هست یک نفر رو به اون نقطه ی مشخصی برسونه نه دانشش هست، نه تجربه اشه، نه نگاهش هست، نه میلش برای تغییر هست، نه هیچ ارزش دیگه ای هست.
تنها موضوع مهم فقط و فقط پول هست. ثروت هست.
چه میزان از این سرمایه در اختیار اوست.
حالا در دل این نظام سرمایه داری قدرتمند، کسی که بیشترین سرمایه ها را داشته باشد یا بتواند بیشترین سرمایه ها را جمع کند، در نهایت آن کرسی را هم در اختیار میگیرد.
خب این داره خودش به شما نهایت منظور و مفهوم رو میرسونه که این انتخابات چگونه مبدل به بازی ای شده برای تحمیق جماعت در برابر.
چون قرار نیست چیزی تغییر کنه.
قرار نیست اصلا موضوع تازه ای اتفاق بیفته.
قرار است دوباره هر چیزی که از پیشتر وجود داشته تکرار بشه و اصلا این بازی برای جماعت زیردست و پایینی نیست.
این بازی برای بزرگانی ست که از بیشتری وارد این جریان شده اند.
شما به تمام نوع انتخاباتی که در همون آمریکا یا کشورهای دیگه داره اتفاق می افته نگاه بکنید.
تماما بازی و میدانی است برای کسانی که از پیشتر این میز ها رو قبول کردن و پشت این میز ها بازی نشستن.
تجاربی در دل این بازی به دست آوردن قوانین رو قبول کردن و در نهایت تونستن سری در بین سرها بیرون بیاورند و حالا حاکم بر جماعت در برابرشون هم بشن.
ما با این تصویر مخدوش روبه رو هستیم که در نهایت هر دوی این نوع از حکومت ها دارن یک مسیر رو به پیش میرن.
هر دو برای کنترل جمعی پا به میدان گذاشتن قاعدتا متفاوت هستن.
قاعدتا کارهاشون با هم متفاوت هست چرا که عقل از نظر عقلی هم با هم متفاوت هست و از نظر نگاه با هم متفاوت است.
از نظر ایدئولوژیک هم جهان رو متفاوت از هم می بینند.
اما در نهایت همه و همه دارند یک داستان رو به پیش میبرن.
اونم کنترل جمعی هست.
اون هم تحمیق و تسخیر مردم هست.
کاری که درش حتی حکومت ها موفق تر هم بودند.
از ابزارآلات بی حد و حصری هم استفاده کردند تا در نهایت بتونند جماعت در برابر رو در مشت خودشون بگیرن و حالا در مشت خودشون هم گرفتن.
حالا ما مواجه میشیم با این انتخاباتی که مبدل به بازی میشه.
این دموکراسی که اومده تا مردم رو غرق در حاشیه ها بکنه خودش اصولا برای زندگی در این فروم پیش اومده بود و حالا استفاده میکنه از فروم بی انتهایی که مردم رو غرق در خودش بکنه.
حالا تمام متن ها و تمام ریشه ها به دست فراموشی سپرده میشه تا در نهایت یک میدانی باشه برای بزرگانی که از کمی پیشتر بزرگی خودشون رو کسب کردن.
حالا شما رو به رو میشوید با این بزرگان میدان داری که به واسطه داشتن اون حد از سرمایه ها و ثروت هاست که این میدان رو در اختیار گرفت.
جا برای کسان دیگری نیست که وارد این میدان بشن.
شما مواجه میشی که در نهایت وقتی از یک نگاه دور تر بهش نگاه میکنی و حالا میای و کلیت جهان رو در نظر میگیرید، حالا کلیت جهان هم تبدیل به همین نگاه در یک شکل تازه ای از خودش میشه.
حالا میبینید در جهان هم موضوع به همین شکل داره به پیش میره.
حالا همون نظام های ساخته شده در اون نقطه ابتدایی در بین جوامع حالا تبدیل میشه به یک جامعه بزرگتری که کلیت جهان را هم در بر بگیره.
حالا همون هرم به وجود بیاد.
کشوری بره نوک هرم قرار بگیره و حالا هر جوری که دوست داره با دیگران هم بتازه کنه و شما مواجه بشین با کشور هایی که در شرف نابودی و از بین رفتن هستن.
یک دومینوی پرتکراری که در نهایت داره ما رو به اون سمت و سویی میبره که کلیت نگاه جمعی همه انسانها رو تحت سیطره خودش قرار.
وقتی ما در باب این نوع نگاه ها و این تسخیر ها صحبت میکنیم هیچ وقت مد نظرمون اون نگاه احمقانه و عبث و توامان با پارانویایی نیست که بخوایم فکر کنیم یک گروهی نشستن یه گوشه و دارن جهان رو تسخیر میکنن و برای خود میکنند و مردم رو کنترل میکنن.
اما چیزی که داره ارائه میشه این پازل هاییست که در کنار هم قرار میگیره تا در نهایت یک تصویر مشخص رو به ما ارائه بده.
هر کدوم از این کشورها در بین مردم خودشون با انواع مختلفی از این ابزارها ظاهرا قصد در یک موضوع دارند اونم کنترل هست.
حالا در نهایت این کنترل هست که میدان داری میشه تا در نهایت این پازل های چیده شده ما رو به یک تصویر برسونه.
اون هم جهانیست که همه و همه قبول میکنن و در نهایت این هرم ساخته شده در اون نقطه ابتدایی مبدل به هرم کلی میشه که درش کل جهان جای میگیره.
حالا قدرت های جهان هم درش یاد میگیرن و با همون ارزش گذاری های سابق است که دوباره ارزش ها بازتولید میشه و دوباره هم تکرار میشه.
حالا ما این لوپ رو هر جایی میتونیم پرتکرار ببینیم.
از تک تک اون ابزارها هم استفاده و سواستفاده میکنن.
در نهایت برای سیاست در نهایت برای قدرت گیری سیاسی هر نوع ابزاری که ما در این برنامه دربارش صحبت میکنیم به شدت در سیاست استفاده میشه.
در این ویژه برنامه و قسمت های مختلفی که دربارش صحبت کردیم و در آتی هم خواهیم کرد تمامی این عوامل دست به دست هم میده تا در نهایت اون حکمرانی سیاسی اتفاق بیوفته و در دل اون حکمرانی سیاسی هستش که حالا این جماعت بتونن همه چیز رو برای خود بکنن و مردم رو هم به اون سازی که دوست دارند برسونند و به پیش ببره.
قاعدتا در قسمت های آتی باز هم در باب عواملی که پیرامون این مسخ انسانها هست صحبت خواهیم کرد و در باب سیاست هم بیشتر و بیشتر میشه صحبت کرد.
فکر میکنم در آتی هم بیشتر در باب این مسأله صحبت کنیم چرا که موضوعاتی پیرامون مسائل سیاسی هستش که من علاقه مند هستم در موردش صحبت بکنم.
ویژه برنامه ای که در آتی خواهیم داشت پیرامون جهان غرب و اتفاقاتی که معطوف به موضوعات کشورهای غربی هست که ما نباید خیال رو باز بر اون فرهنگ ضدیت قرار بدیم و فکر بکنیم که بله همه چیز خلاصه به این نگاه های اسلامی میشه و حالا دیگه وقتی ما اسلام رو از میان بردیم با این فرهنگ ضدیت جلو بریم و همه چیز اسلام رو در برابرش قرار بگیریم و هر چیزی هم که در برابر اون قرار داشته رو تبدیل به قدیس بکنیم، باز بازتولید اون نگاه احمقانه گذشته رو تکرار کنیم و دوباره وارد اون لوپ پرتکرار بشیم که یک نگاه احمقانه با یک نگاه احمقانه دیگه تغییر کنه.
قاعدتا در این راستا من در آتی برنامه های متفاوتی هم خواهم داشت و موضوعات دیگری رو هم دربارش صحبت خواهم کرد که سیاست هم جزو اونها خواهد بود.