سلام دوستان من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان هست.
با شما هستم.
این قسمت ششم از ویژه برنامه مسخ انسان هست و ما قراره تو این قسمت در باب تعصب و مذهب صحبت کنیم.
ممنون که همراه من هستید.
خب دوستان قاعدتا وقتی ما بخواهیم در باب مسخ انسان و کنترل انسان صحبت بکنیم غیر ممکن هست که در باب دین و مذهب و خدا صحبت نکنیم.
چون قاعدتا بزرگترین عاملی که در جهان هستی بوجود اومده برای مسخ و کنترل انسان ها همین دین و مذهب و مفهوم و معنای خدا بوده.
پس بدون شک ما در این ویژه برنامه هم در باب این مسأله صحبت میکنیم.
هر چند که به تکرار در قسمت های مختلف برنامه ای به نام جان من دربارش صحبت کردم اما بدون شک باید دوباره یک نگاهی داشته باشیم و بیشتر هم در باب این مسأله صحبت بکنیم.
اینکه ما وقتی در باب تحمیق انسان ها صحبت می کنیم، در باب اینکه انسان ها رو به یک ورطه ای ببرند برای فکر نکردن، برای دور ماندن از اصول، برای تغییر به وجود آورده اند.
قاعدتا مذهب یکی از اصولی است که می تونه بزرگترین کمک رو به تمام زورمندان جهان بکنه و همواره هم شاهد این دستاویز شدن ادیان و مذاهب بودیم.
اینکه همواره قدرتمندان سعی کردند از این علم خدا استفاده بکنند تا مردم رو بیشتر بهشون سلطه داشته باشن.
نمونه بارزش جمهوری اسلامی است.
اما نمونه های بی سر و تهی هم در طول تاریخ باهاش روبرو بشیم.
اینکه همواره در قرون مختلف مردمانی بودند برای به دست آوردن قدرت، برای اینکه مردمان رو در اختیار بگیرند، برای اینکه بتونن کنترل اونها رو به دست داشته باشن بیان و از دین و مذهب استفاده بکنند.
چرا که اصولا این پتانسیل در وجود این معانی وجود داره.
یعنی شما وقتی نزدیک به مسئله های متفاوت درون ادیان و درون معنای خدا میشید می میبینید که تا چه اندازه این پتانسیل وجود دارد برای کنترل گری، برای تحمیق کردن انسانها، برای به تسخیر درآوردن انسانها.
یعنی شما مثلا روبهرو میشوید با علم کردن مبحث ایمان.
شما با چیزی به نام ایمان روبهرو هستید.
ایمانی که در دل ادیان اینگونه تعریف میشود که شما باید بدون چون و چرا موضوعات رو بپذیرید.
فرای آن چیزی که تحت عنوان ایمان تا به حال بارها دربارهاش صحبت کردم.
در باب یک مجموعه ای که قرار است از باورها و اعتقادات و چارچوبهای اخلاقی ما شکل بگیرد و در نهایت راهگشای ما برای رسیدن به فردای مشخص باشد.
ایمانی که درش می شه شک کرد، میشه دربارهاش پرسشگری داشت و در نهایت میشه خودتون اون رو بسازید.
این معنایی است که من تحت عنوان ایمان میشناسم.
اما ایمانی که در دل ادیان ساخته شده یک اطاعت کورکورانه است.
اطاعتی است که قرار است درش هیچ دخل و تصرفی نداشته باشید.
قرار است مبدل به بردگان و بندگان بشید که تمام این حرف ها را قبول کنید.
یک مجموعه ای به شما داده می شود که شما بدون هیچ گونه دست بردن در محتوای اون قرار هست که همه رو بی چون و چرا قبول کنید و به پیش ببرید.
وقتی ما مواجه میشیم با علم کردن این بحث ایمان در دل ادیان، حالا می بینیم تا چه اندازه پتانسیل در خودش داره تا زورمندان جهان ازش استفاده بکنن برای کنترل گری.
چون در نهایت قرار هست تمام این زورمندان کنترل انسان ها رو به دست بگیرن.
و چه موضوعی از این بالاتر؟
به وجود آوردن یک معنایی که غیر قابل عدول باشه، کسی نتونه درباره اش صحبت بکنه، پرسشی داشته باشه، انتقادی بکنه.
خب این اون نهایتی هست که تمام نگاه های متفاوت در پی اش هست.
درون حکومت مثلا دیکتاتوری مطلقه ای که همه چیز رو در اختیار داره که نهایت همواره همین موضوع بوده.
حکومت های دیگه ای هم که سعی می کنن با یک نگاه متفاوت این رو جلوه بدن، باز هم در نهایت به دنبال همین تسخیر کردن هستن.
و حالا شما وقتی در دل ادیان رو به رو با این مبحث ایمان میشید.
میدونید که تا چه اندازه میتواند راهگشا باشه برای این جماعتی که به دنبال تسخیر انسانها هستند و حالا میتونن ازش سوءاستفاده هایی بکنن تا انسان های بیشتری رو به سمت و سوی خودشون بیارن.
ایمانی که برای شما داره از یک راهی میگه که بی بازگشت است.
ورود بهش بی بازگشت است.
اصولا دخل و تصرف شما ندارید.
یعنی شما یه نگاه بکنید به این معانی مندرج در ادیان و باورها.
اصولا انسان به عنوان اینکه در یک دینی به دنیا میاد اون دین رو قبول کرده.
یعنی پیش فرض اونها قبول دارن که شما با این ایمان بدنیا اومدی.
حالا شما رو به رو میشید با اینکه نمیتونید از این ایمان دست بکشید نمیتونید در باب این ایمان فکر بکنید.
قرار نیست درباره ش شک بکنید.
پرسشی بوجود بیارید.
قرار نیست شما به سمت و سوی این ایمان کشیده بشوید.
این ایمان در درون شما به وجود می آید چرا که پدر شما این دین رو داشت، این باور رو داشت.
حالا شما با این عمق فاجعه روبرو میشی که تا چه اندازه در پی تسلط بر نگاه انسان هست؟
یعنی وقتی شما روبرو میشید با مبحث ایمان، دین و خدا میبینید که تا چه اندازه ریشه دوانده.
برای اینکه همه چیز انسان ها رو در اختیار خودش بگیره و به تسخیر خودش در بیاره تا مردمی باشن که گوش و چشم بسته هر حرفی که میشنوند رو قبول کنن، دیگه نهایت کنترل کردن در دل همین ادیان نهفته هست.
دیگه چیزی فرای این که ما نداریم.
حالا ببینید چجوری میشه که تمام حکومت های دنیا از این ابزار استفاده میکنن.
گاها سعی میکنن این رویه رو تکرار کنن یا دستاویزی قرار بدن.
همین نوع اعتقادات رو برای اینکه مردمان بیشتری رو به تسخیر خودشون در بیارن، خیلی هم موضوع دور و غیرقابل باوری نیست.
یعنی اینجوری نیستش که ما در باب افسانه ها صحبت بکنیم.
در یک سری از حکومت ها که داریم میبینیم یعنی در جمهوری اسلامی این رو داریم میبینی بی پروا در باب این مسایل صحبت میکنن و دستاویز اصلیشون هم همین ادیان و نگاه خداوندی و الی آخر هست.
اما در سمت و سوی دیگری هم که به نوعی خود رو دور از این نگاه ها می دانند و حکومت های لائیک هم می دانند، می بینیم که در زیر لایه ها چگونه دارند از همین مفاد و نگاه ها استفاده می کنند.
یعنی در آمریکای امروزی قرن بیست و یکم هم شما شاهد هستید که مثلا اگر یه بابایی میاد امروز حکومت رو به دست میگیره چقدر ساده و صریح در باب دو جنسیت صحبت میکنه.
خیلی راحت میاد از همون المان های ایمانی در باورهای مذهبی استفاده میکنه و مردم رو دوباره به اون سمت و سویی که می خواد میبره.
سوار بر اون نگاه ها میشه برای تسخیر کردن مردم.
یعنی اون المانی هستش که گاها رودررو ازش استفاده میکنن.
چراکه این پتانسیل رو در خود داره یا اینکه بصورت غیر مستقیم ازش استفاده میکنن.
در مجموع به واسطه این هستش که شما وقتی نزدیک به این نگاه های مذهبی و خداوندی میشید میبینید که تا چه اندازه این قدرت رو در خود نهفته داره.
برای سوار شدن بر انسان ها، برای کولی گرفتن از انسان ها، برای این که بشه انسان ها رو به کنترل خود در بیاورید.
شما یک مقداری ریز بشید به این مطلب.
من بارها و بارها در ویژه برنامه های مختلف دربارش صحبت کردم.
حالا در این قسمت هم تکرار میکنیم چون موضوع موضوع مهم نیست مهم ترین موضوعی است که ما در باب محقق شدن میتوانیم صحبت دربارش.
خب هر جوری که ما بخواییم به این مساله نگاه بکنیم چه در میان ادیان ابراهیمی و چه غیر ابراهیمی و چه مثلا بالاخص خود اسلامی که ما باهاش درگیر هستیم موضوع مهم و بنیادین درش فرمانبرداری هست، تسلیم بودن هست.
اصولا خدا مترادف شده با با فرمان، با فرماندهی، با دادن دستورات، با وضع کردن قوانین.
اصولا معنا و مفهوم خدا مترادف با همین معانی هست.
خب شما این پتانسیل نهفته در وجود این معنای مشخص از خدارو ببینید.
حالا یک جعبه تقسیم بکنید با مسئله مست شدن و کنترل انسان ها ببینید تا چه اندازه قدرتمند هست.
اون اهرم قدرتمندی که در طول تمام این سالیان بعد از ظهور ادیان همواره به دست حاکمان بوده و تمام حکومت ها در جای جای جهان قبل از رنسانسی که در اروپا اتفاق بیفتد، همواره داشتند از همین اهرم استفاده میکردند.
چون بزرگترین اهرم برای به تسخیر در آوردن انسان ها بوده است.
یعنی شما وقتی رو به رو میشوید با این مفهوم مشخص از فرماندهی در نهایت حکومت ها و این نگاهی که قرار است بر انسان کنترل داشته باشد به دنبال فرماندهی است.
حالا نهایت این نوع نگاه هم در دل همین ادیان مشخص شده.
در دل معنای خدا همین فرمان دادن مشخص شده.
یعنی شما با خدایی رو به رو میشوید که همه و همه اش در همین امر و فرمان دادن هاست.
نیاز او به داشتن بردگان و بندگانی است که به فرامین اطاعت در برابرش بکنند، قبولش بکنند.
حالا چه چیزی فرای این نیاز دارند؟
یعنی وقتی شما نزدیک به معنای اسلام میشوید، حالا میدانید که صحبت از تسلیم بودن میکند.
در نهایت در دل این مسخ شدن قرار است که کنترل در اختیار آن قوه محرکی قرار بگیره.
خب همه این نیاز رو برآورده میکنه دیگه.
نگاه اسلامی به عنوان تسلیم بودن داره.
تمام این قوه رو در اختیار شما میزاره.
حالا شما نگاه کنید که چگونه تمام حکومت های جهان پیش از اون انقلاب فکری که در اروپا اتفاق بیفته و لائیسیته بخواد اتفاق بیفته، همه و همه به دنبال دستاویزی به اسم ادیان بودن.
چرا که مردم رو به این سمت و سو می برده.
و حالا امروز هم سعی میکنن از همین نمادها و سمبل ها استفاده کنن.
چرا که ته نشین این تفکرات قاعدتا در همه جای دنیا وجود داره.
هنوز و کماکان هم در دل مردمان تمام کشورها.
هر کشوری رو که در نظر بگیرید، حتی فرانسه ای که به عنوان نماد لائیسیته در جهان هست هم شما باز هم میتونید این رگه هارو ببینید چراکه اینها این رگه ها مدام در حال بازتولید در اشکال مختلف است.
یعنی شما مبحث فرماندهی و فرمانبرداری رو یک بار در اون نوک هرم خدا میبینید، یک بار در وجود ادیان میبینید، حالا بازتولید میشه، در ارتش بازتولید می شود.
در ادارات، در کارخانه ها مدام در حال بازتولید شدن هست.
مدام داره همون چرخه رو برای شما به وجود میاره.
فرماندهی در نوک هرم.
بردگانی در برابرشون.
اربابی در نوک پیکان و حالا عده بیشماری از بردگان که گوش به فرمان او هستند.
ارباب به وجود آوردن اون نظام طبقاتی که ما مثلا در سیاست و در اقتصاد دربارش صحبت کردیم، حالا می تونیم اون شکل بزرگ و چند لایه اش رو در همین ادیان و در وجود معنای خدا پیدا بکنیم.
حالا شما مواجه میشید با این طبقه سازی هایی که مدام داره اتفاق می افته.
یک بار منکر، یک بار مومن.
یک بار کافر.
یک بار مشرک.
یک بار مرتد.
یک بار زن. یکبار مرد.
یک بار انسان. اشرف مخلوقات.
یک بار حیوان و الی آخر.
و اصولا این زمینه برای شما ساخته میشه برای بازتولید دوباره طبقات مختلف.
من بارها دربارش صحبت کردم در ویژه برنامه های مختلف.
اینکه وقتی ما به جای جای تاریخ انسان ها نگاه می میکنیم و مدام شاهد این طبقه سازی ها هستیم.
ریشه ی اصلی و مشخصش را از دل همین ادیان گرفته و از دل همین نگاه به خدا گرفته.
چرا که اصولا این نگاه خداوندی است که به وجود آورنده ی این نوع از طبقه سازی هاست.
شما یک نوک هرم دارید.
خدایی در آسمان ها، خدای نوک هرم شما به عنوان بزرگ ترین ارباب جهان هست و نه اینکه خودرو به عنوان یک ارباب تصویر کند و به کناری برود.
اینکه قرار هست برای خودش جانشینی داشته باشد، خلیفه ای بر زمین داشته باشد، در میان مخلوقاتش کسی از بقیه بالاتر و بالاتر باشند، در میان فرشتگانش کسی بالاتر از دیگران باشد و مدام این طبقات اتفاق بیفتد.
وقتی به مسئله زن و مرد میرسد چه طوریست که با صدای بلند داره فریاد میزنه.
در تورات به نوعی در انجیل به نوعی در قرآن به نوع دیگری هربار به اشکال مختلفی داره صحبت میکنه.
یک بار زن از دنده ی چپ مرد به وجود میاد.
یک بار زن کسیست است که مرد را به نوعی فریب میدهد و با همدستی با شیطان او را از آن بهشت برین دور میکند.
باری به زنان هیز و درد زایمان رو میده به واسطه اینکه آنها شیطانی هستند.
باری میاد و نمیدونم شهادت اونها رو نیمه مرد بحساب میاره و ارث اونها رو نیمه مرد به حساب میاره و هر بار داره این طبقات رو بازتولید میکنه و انسانی که از یک نمونه در برابر یک الگو سازی رو انجام داده و حالا در دل اون در اشکال مختلف، در مکان های متفاوت مدام داره قدرتمند تر میشه، حالا بازتولید های متنوعی هم ازش بوجود میاره.
حالا یک بار در ارتش عینا همون نگاه رو داره طبقاتی بهش بوجود میاره و همون رده ها دارن اتفاق میفتن.
یک بار در دل کارخانه ها این طبقات بوجود میاد، یکبار در دل نظام های اجتماعی، اقتصادی و الی آخر و هربار داره بازتولید میشه.
همه هم برگرفته از همین نگاه است.
حالا می توانید ببینید که چگونه این رگه های قدرتمند از مسخ کردن انسان ها آن ریشه ی ابتدایی اش بر می گردد به معنای خدا.
نه تنها ادیان که معنای خدا.
یعنی اصلا موضوع مهم در این بحث، موضوع رسیدن به ادیان نیست.
ادیان هر کدام وسیله ای هستند برای توجیه کردن آن معنای مشخص از خدا.
آن چیزی که من درباره اش بارها به اشکال مختلف صحبت کردم موضوع ما مفهوم و معنای خداست.
نه اینکه یک اللهی مثلا آن بالا نشسته باشد با یک مثلا چوبی تو دستش و منتظر باشد که ما را مثلا بخوره و بکشد.
موضوع معنا و فرهنگی است که با خودش به وجود آورده.
فرهنگ برتری طلبی، فرهنگ فرماندهی و فرمانبرداری، فرهنگ به وجود آوردن طبقات.
این فرهنگ هایی که مدام بازتولید شده اند مبدل به ارزش شده اند.
یعنی شما در نظام انسانی ساخته شده به واسطه این برساخت هایی که بوجود آورده به واسطه به وجود آوردن این معنای خداست که حالا شاهد این هستید که مدام دارند طبقات را تولید میکنند.
اصلا این طبقات رو قبول میکنن، بهش پایبند هستند چراکه هیچ وقت به این اصل شک نکردند چراکه هر بار با نگاه کردن میگن که بله درسته یه قاعده کلی وجود داره و اون قاعده همین جوری هست.
اصلا دنیا داره بر پایه پیش میره و حالا سعی میکنن اون رو بازتولید کنن دوباره و دوباره به وجودش بیارن و در دل اون هم غرق بشن و به پیش برن.
ما در برابرمان این تصویر مخدوش رو مدام داریم میبینیم که در دل این نگاه ها چگونه هر بار معانی از اون معنای حقیقی خودش دور و دورتر میشه و هر بار به نقش و نگار تازه ای درمیاد.
این تصویرسازی ها پیرامون زشتی و زیبایی و سپیدی و سیاهی و کفر و شرک و تمام این معانی هی مدام تکرار میشه و هی مابه ازا برای خودش در جهان پیرامونی ما بوجود میاره و حالا در اشکال مختلف در جهان مدرن در جهان باستان اتفاق افتاده و اتفاق می افته افتد و هر بار به اشکال و انواع مختلفی در برابر ما نقش می بندد و حالا ما شاهد این هستیم که زورمندان بیشترین استفاده را از این معانی ساخته شده در دل باور به خدا در دل ادیان به دست بیارن.
برای اینکه بتونن اون افسار رو به دست بگیرن، مردم رو به کنترل خودشون در بیارن.
اون مست کردن رو به پیش ببرن.
شما وقتی به این تصویر پر تلاطم و پر از زشتی و نابودی و نیستی نگاه میکنید، تنها کورسوی امیدتون قاعدتا مفهومی تحت عنوان پرسشگری، نگاه انتقادی به جهان داشتن اون تفکر نقادانه تنها کورسوی امیدی ست برای ما.
برای برخاستن از دل تمام این زشتی ها.
یعنی تمام این المان هایی رو که من در راستای تسخیر و مسخ انسان ها نام بردم، همه و همه اگر یک کورسوی امید داشته باشن، این احساس پرسشگری ست.
این تفکر نقادانه ست که میتونه ما رو از این منجلاب بزرگ از این مرداب بیرون بکشه و حالا وقتی میرسید به معنای الهی و خداوندی و ادیان میبینید که بزرگترین دشمنی را هم با همین شک داشتند.
پرسش کردن، نگاه نقادانه و نگاه پرسشگر داشتن داره.
یعنی شما اگر به سیرت نبوی مثلا نگاه کنید، مواجه میشید با هرکسی که کوچکترین نقدی رو کرده، جونش رو از دست داده، حالا در برابرش قد علم میکنه.
اگر شاعری بوده که بر ضد محمد مثلا شعر گفته یا ادعای پیامبری در کنار اون کرده و به نوعی رقیب اون به حساب اومده، جونش رو از دست داده و حذف فیزیکی شده.
حتی زمانی که میان و مکه رو فتح میکنن، اون بخشش عمومی و التفات اسلامی هم که داده میشه باز هم در برابر منتقدین موضوع بسته هست.
برای اونها اماننامه در میان نیست و حالا شما شاهد این هستید که تا چه اندازه در برابر این نگاه انتقادی ایستادگی میشه.
اصولا وقتی شما مواجه میشید با مفهوم ارتداد، معنا به چه سمتی ما رو میکشونه؟
قاعدتا ما رو به یک دریایی میرسونه که هیچ راه بازگشتی نیست.
شما حتی اگر فطری هم در این نگاه اسلامی به دنیا اومدید، به واسطه اینکه پدر مسلمانی داشتید محکوم هستید.
این سرنوشت محتوم شماست که شما باید مسلمان بمونی.
اگر شما سرتون به تخته خورد و خواستید این دین رو تغییر بدید حتی در همون نگاه خداوندی و الهی و یکتا پرستانه بخواید برید مسیحی بشید.
حکمت اون مرگ و قتله.
این نگاه قرار هست تا حدی دگم و درخودمانده باشه که جای هیچ نوع سئوال و پرسشگری و انتقادی رو به خودش راه نده.
قرار هست که همه رو در نطفه خفه کنه و جایی برای پرسشگری در شما به وجود نیاره.
یعنی تنها کورسوی امیدی که ما میتونیم داشته باشیم برای تغییر کردن، برای دگرگون کردن این نگاه ها، برای رسیدن به مرحله ای و گذشتن از این کنترل شدن انسان ها توسط ادیان یک ضد ارزش شناخته میشه.
به همین سادگی کنار گذاشته میشه و حالا ما شاهد هستیم که قاعدتا تمام قدرتمندان استفاده خواهند برد از این نگاه و اصولا نگاه جامعی است که برای آنها پدید آمده و حالا شما تمام این کنترلگری رو میتونید در همین نگاه های دینی هم به دست بیارید و باهاش روبرو بشید.
در نهایت شما رو به رو میشید با یک نظام ساخته شده در دل این باور به خدا که قرار هست انسان ها را مبدل به بردگان کنه، قرار هست اونها تبدیل به بندگانی بشن که اطاعت بکنند، فرمانبردار باشند، تسلیم در برابر اون قدرت واحده باشند.
فرمانده ای در نوک هرم ایستاده که حالا میتونه امیران بیشماری داشته باشه، وزیران بیشماری داشته باشه تا این طبقات رو شکل بدن و هرکس در این هرم قرار گرفته جای خودش رو بازی کنه، نقش خودش رو به پیش ببره و حالا قرار هست که همه و همه در مرتبت نهایی تبدیل به بردگانی بشن که این فرامین رو قبول میکنند.
چه چیزی از این بالاتر و قدرتمند تر میتونه وجود داشته باشه باشد.
برای این نگاه فکری در راستای مسخ کردن انسان ها که اگر در سیاست، اگر در اقتصاد، اگر با هر کدام از این المان ها داره راهی رفته میشه تا در نهایت به محو کردن برسه.
قاعدتا این یک مصدر و ریشه داره که اون هم فرهنگ و نگاه خداوندی است.
یعنی شما مواجه هستید با این فرهنگی که در نهایت داره این مسخ شدن رو به وجود میاره و اون ریشه ی اصلی و حقیقیش هم نهفته در همین فرهنگ خداست.
من بارها در باب این مساله صحبت کردم و تکرار کردم که وقتی من در باب خدا صحبت می کنم، در باب یک شخصیت و یک کاراکتر مشخصی صحبت نمی کنم که الله باشه.
نمی دونم عیسی باشه یا هر کس دیگه ای.
این معنای مشخصی است که می تونه یک بار در تمثیل مثلا مارکس معنا بشه.
یک بار می تونه در تمثیل فلان رهبر سیاسی معنا بشه، فلان باور به وجود آورنده ی باوری معنا بشه.
هر بار می تونه در اشکال متفاوتی بوجود بیاد اما باز مهم حتی اون شخص قرار گیرنده در اون معنا نیست.
فرهنگی است که بوجود اومده ارزش هاییست که پدید اومده.
هنجارهایی است که بواسطه خودش بوجود آورده، تعالیمی است که مدام تکرار کرده و مردمان رو به این سمت و سو برده.
موضوع مهم برآیندی است که به واسطه بوجود اومدن این معنا شکل گرفته.
موضوع مهم اینه نه اینکه شما بخواید خودتون رو مستقیما با یه معنایی مثل اسلام بخواید در تکاپو باشید چرا که این اسلام هم یک ساقه ی کوچکی از این ریشه ی پرتوان است.
ریشه پرتوانی که انسان ها رو بار آورده برای قبول کردن.
یعنی شما وقتی مواجه میشید که مردمانی در اون شبه جزیره عربستان 1400 سال پیش هم بودن که طاعت گر بودن در ایران مثلا 30 سال پیش هم وجود داشتن که طاعت گر بودن در آمریکای سال قرن بیست و یکم هم وجود دارن که اطاعت گر هستن.
همه این ها برگرفته از یک معنای مشخصی ست تحت عنوان خدا که حالا به واسطه این معنای مشخص تعالیمی داده شده، ارزش هایی فرستاده شده، هنجارهایی شکل گرفته که این مردم را به وجود آورد که این طاعت گری را به وجود آورد.
موضوع مهم و قابل تفکر کردن در این معنایی که ما بارها دربارهاش صحبت کردیم این است که اگر ما در باب مسخ انسان صحبت میکنیم، ریشه اصلیاش قاعدتا بر میگردد به معنای خدا و حالا مذهب و دینی هم که یک دستاویزی است در همین نگاه مشخص.
و حالا هر کدوم از این حکومت ها و قدرتمندها در جهان، اگر در این راستا گام بر میدارند تا مردمانی را به تحت کنترل خودشان قرار بدهند، قاعدتا دارند از همین معنای مشخص تغذیه میکنند و استفاده میکنند.
این معنا در آن نوک پیکان قرار دارد.
به این ها ارزش و اعتبار را داده.
این هنجارها در دل این مردم وجود دارد و از کمی پیشتر این را قبول کردند و بارها و بارها شنیدند و حالا اینها میتوانند سوار بر این موج به وجود آمده حرکت بکنن.
ما شاهد یک بستر بوجود اومده هستیم که تحت عنوان معنای خدا شکل گرفته و هر باری که در جهان کنترل گری شکل میگیره به نوعی تلنگری است بر این معانی ساخته شده و این ارزش های ساخته شده و دوباره در همون بستر از پیش تعیین شده هستش که داره تکرار و تکرار و تکرار میشه قاعدتا چون من خیلی در باب این مساله در باب مفهوم خدا و معنای خدا در باب ادیان در ویژه برنامه های مختلف در کتاب های متفاوت دربارشون صحبت کردم، خیلی دیگه نمیخوام این بحث رو به درازا بکشم و در قسمت های آتی سعی می کنم در باب المان های دیگه صحبت بکنم که در راستای مسخ انسان هست و در نهایت هم میشه باز هم بارها و بارها بهش فکر کرد که معنای خداست که به وجود آورنده ی اصولی است که در نهایت مارو به سمتی میکشونه که انسان ها رو تحت کنترل بگیره.
اصولا این معنای برتری و برتری طلبی، مالکیت، فرماندهی و فرمانبرداری، اسارت، بردگی و بندگی و به وجود آوردن طبقات، همه و همه مدیون معنای خداست و این نگاهی است که ما تحت عنوان ادیان در طول تاریخ شناختیم و بارها و بارها هم بازتولید شده.