سلام دوستان من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان هست با شماست.‏
‏ قسمت دوم از ویژه برنامه مسخ انسان هست و ما قراره توی این قسمت در باب ورزش صحبت بکنیم.‏
‏ ممنون که همراه من هستید.‏
‏ خب دوستان توی این ویژه برنامه مشخص ما در باب عواملی صحبت میکنیم که باعث تسخیر انسان شده و انسان رو به نوعی ‏وارد وادی ای کرده که به جای نگاه کردن و دقیق شدن به متن موضوعات، درگیر حاشیه ها بشه.‏
‏ به جای اینکه به ریشه ها بپردازه، درگیر ساقه ها و برگها بشه و.‏
‏ ما قرار هست که توی این ویژه برنامه چند مدل از این عوامل رو زیر نظر داشته باشیم و دربارشون صحبت بکنیم و در این ‏قسمت هم در باب ورزش صحبت میکنیم.‏
‏ به ویژه در دل ورزش هم در باب فوتبال صحبت میکنیم که یک نماد کلی و یک نماد مجسمی است.‏
‏ از اون تصویر ارائه شده از ورزش تصویری که برای مسخ انسان ها و تسخیر انسان ها ساخته شده و حالا شما می بینید که تا ‏چه اندازه قدرتمند هست بین مردم و زندگی ها رو درگیر خودش کرده، باعث اون تحمیق جمعی شده که حالا به جای اینکه به ‏موضوعات مهم تر نگاه بکنن، درگیر همان حواشی درون مثلا ورزش فوتبال باشن.‏
‏ وقتی شما نگاه می کنید به اطرافتون می بینید مواجه میشید با این تصاویر که حالا کسانی هستند که در اوج بدبختی ها، در اوج ‏اتفاقات بد اجتماعی و حتی فردی حتی خانوادگی و هر نوع مشکلاتی که دارند یه مأمنی برای خودشون ساختن.‏
‏ اسمش رو هم گذاشتن مثلا فوتبال و علاقه ای به فوتبال، علاقه به یک تیم و حالا در اون غرق هستند.‏
‏ حتی ما گاها روبه رو میشیم.‏
‏ حالا با جماعتی که بخاطر این موضوع نمیدونم سکته میکنن، غش میکنن، از حال میرن و اصولا همه زیست خودشون رو ‏معطوف همین معنا کرد.‏
‏ خب قاعدتا ورزش و این بنیان مثلا فوتبال و این بنیانی که ما تحت عنوان ورزش می‌شناسیم یکی از عوامل مدرن زندگی ‏اجتماعی ما هست.‏
‏ اما ریشه ای تر نگاه کردن بهش ما رو میرسونه به اون نقطه ای که یک نگاه ذات‌گرایانه هم میتونه ما رو برسونه و حالا ما ‏ریشه ها رو در ذات خودمون ببینیم.‏
‏ یعنی ما این رو میدونیم که یک علاقه ذاتی در وجود ما نسبت به بازی کردن هست.‏
‏ این یک موضوع ذاتی است و در بین انسان ها و حیوانات هم برابر هست.‏
‏ اینکه تمایل به بازی کردن داشته باشن.‏
‏ شما در بین کودکان انسانی هم این رو به کرات میبینید و اشاعه پیدا میکنه.‏
‏ در دوران بزرگسالی هم امتداد داره و وقتی یک نگاه ذات‌گرایانه به مبحثی مثل ورزش داشته باشیم ما رو برمیگردونه به اون ‏نوع از اتلاف وقت که تحت عنوان بازی کردن میشناسیم و این تمایل ذاتی که در انسان ها وجود داره و حالا تحت عنوان یک ‏چیزی مثل ورزش مثل فوتبال.‏
‏ حالا بهش یک بال و پر مدرنی هم داده شده تا بتونن ازش استفاده کنن و در عین حال سواستفاده هایی رو هم که ما در باب تمام ‏موضوعاتی که در این ویژه برنامه صحبت میکنیم یک نگاه خیلی دگمی نسبت بهش نداریم که مثلا منظورمون این باشه که وجود ‏ورزش، وجود فوتبال یک چیز مضری است.‏
‏ نباید وجود داشته باشد.‏
‏ نه موضوع تمام اینها. حالا چه؟
‏ مثلا در قسمت قبلی که ما در باب رسانه ها صحبت کردیم، در باب مثلا در قسمت های آتی در باب هنر صحبت میکنیم یا هر ‏کدوم از این المان هایی که داریم دربارش صحبت میکنیم و این رو بحث میدیم به موضوع مسخ شدن انسان.‏
‏ موضوع اون نقطه ای است که از تعادل خارج کرده.‏
‏ موضوع اون نقطه ایست که حالا این رو از حاشیه مبدل به متن کرده.‏
‏ یعنی وقتی ما میرسیم مثلا به موضوع ورزش قرار هست که یک موضوعی باشه در حد فراغت انسان ها، در حد این که انسان ‏ها زمانشون رو زمان اضافه خودشون رو در اون بگذرونن.‏
‏ اما حالا مواجه میشیم با این که نه جماعتی هستن که تمام متن زندگیشون معطوف مثلا به همین ورزش و فوتبال شده، حالا از ‏خیلی از موضوعات مهم زندگیشون گذر میکنن به خاطر ورزش و فوتبال، به خاطر تیم مورد علاقشون.‏
‏ حتی زمان با خانوادشون مثلا نمیگذرن حتی پشت به عاطفه و مهر خانوادگی هم میکنن.‏
‏ نسبت به تمام موضوعات اجتماعی پیرامونشون هستش هم بی تفاوت هستن نسبت به موضوعات مهمی که زندگیشون رو، معاش ‏و زندگی جمعی شون رو، آزادی های فردی شون رو تحت تاثیر قرار داده، نسبت به اون ها خیلی بی تفاوت هستن.‏
‏ دارن زندگی میکنن اما مثلا نسبت به تیم فوتبال مورد علاقشون نه.‏
‏ یه جوری هستن که سینه ستبر میکنن، حاضرن وارد میدان جنگ بشن، بقیه رو از میدان به در بکنن و الی آخر.‏
‏ موضوع این نقاط هست.‏
‏ نقاطی که از اون جنبه های تعادل خودش خارج شده و به اون افراط و بیش از حد زندگی کردن در اون موارد رسونده و حالا ‏موجب تحمیق جمعی شده، موجب مسخ انسان ها شده.‏
‏ و نکته اصلی این ویژه برنامه هم پیرامون این موضوع هست.‏
‏ یعنی نمیشه این رو بسط داد به اینکه ما داریم در باب این صحبت می‌کنیم که ورزش اصولا موضوع بدی است.‏
‏ خوب قاعدتا نیست.‏
‏ همون طور که در قسمت رسانه هم که صحبت کردیم منظورمون این نبود که رسانه حضورش حضور بدی است.‏
‏ همین شبکه های اجتماعی که ما درباره‌اش صحبت کردیم هم قاعدتا موضوع مهمی است.‏
‏ موضوعش که به ما کمک کرده در راستای دموکراتیک شدن زندگی جمعی انسان ها باز هم کمک کرده.‏
‏ اما اون نقطه ای که ما رو به سمت تحمیق می‌رسونه اونجا خط قرمزی است که باید مطرح بشه و در موردش صحبت بشه.‏
‏ دربارش فکر بشه تا تغییراتی بوجود.‏
‏ در باب ورزش هم موضوع به همین شکل است.‏
‏ ما داریم رو به رو میشیم با ورزشی که حالا مبدل به ابزاری برای مسخ انسان ها شده.‏
‏ حالا این فوتبال دیگه جنبه های ابتدایی خودش رو برای گذران زندگی و زمان و فراغت نداره.‏
‏ حالا مبدل به اون نقطه ای شده که انسان ها قرار هست درش غرق بشن.‏
‏ تبدیل به مردابی بشه که در انتظار طعمه های خودش باشه تا درون خودش غرق بکنه.‏
‏ حالا شما وارد یک هزارتوی بی‌پایان بی‌پایانی می‌شوید که با وارد شدنتون دیگه انتهایی درش نیست مواجه می‌شید با یه مردی ‏که مثلا 20 سالش شده هنوز در اون دنیا غرق هست.‏
‏ نسبت به موضوعات مهم پیرامون خودش هیچ واکنشی نداره اما نسبت به همون موضوعات که در دل مثلا ورزش و فوتبال ‏هست خیلی هم میاد و از خودش واکنش نشون میده.‏
‏ حالا این آدم ایزوله میشه نسبت به موضوعات مهم پیرامونش.‏
‏ موضوعاتی که به زندگی واقعی او لطمه وارد می‌کنه، نسبت به اونها بی‌تفاوت است.‏
‏ اما موضوعاتی که در این دنیای خیالی براش ساخته شده مبدل به ارزش‌های عمده زندگی‌اش میشه.‏
‏ ما وارد یه دنیایی شدیم که در اون انسان ها برای خود یک دنیای خیالی دارن.‏
‏ حالا اینها درون دنیای خیالی رو در رویاهای خودشون زندگی می‌کنن.‏
‏ دچار یک درخودماندگی شدند که حالا دیگه هیچ راهی به بیرون نداره.‏
‏ هیچ پنجره و دریچه ای رو به بیرون برای اون‌ها باز نیست و اصولا خیلی ساده قبول می‌کنند این یوغی که به گردنشون هست، ‏این بندی که برای استثمار شون به دستشون دادن یعنی بیایید با هم یک تصویری رو دوره کنیم.‏
‏ شما تصور کنید که در ایران ما شرایط به شدت شرایط اسفناکی است.‏
‏ از نظر معیشتی، از نظر اقتصادی، از نظر اجتماعی، از نظر آزادی های فردی و قس علی هذا که همه ما می دانیم و نمی ‏خواهیم دوباره این ذکر مصیبت ها رو تکرار کنه.‏
‏ در یک همچین شرایطی، در یک همچین کشوری حالا شما مواجه میشید مثلا با یک درصدی از مردم که علاقه مند و هواخواه ‏فلان تیم فوتبال هستند حالا حاضرند همه کار بکنند برای اون بلند میشن.‏
‏ شب نمی دونم میرن کنار خیابان میخوابن.‏
‏ از فلان شهرستان می کوبند.‏
‏ روز های زیادی از کارشون میزنند.‏
‏ از خانوادشون میزنن و به عشق اون میان.‏
‏ بعد از اینکه اون تیم مثلا بازی میکنه، گریه میکنن، ناراحت میشن، افسرده میشن، از زندگی عادی ساقط میشن، حاضرن برای ‏اون تیم هرکاری بکنن، هر رفتاری از زندگیشون بزنن، زندگی عادیشون رو تحت شعاع قرار بدن، هزینه بکنن، هزینه مادی و ‏هزینه جانی و هزینه زمانی و الی آخر.‏
‏ اما حالا همین آدم ها در قبال موضوعات مهم پیرامونشان در باب کشورشان هیچ ری اکشنی از خودشون ندارن.‏
‏ یعنی مواجه میشن مثلا با پایمال شدن حقوق زنان در این کشور براشون هیچ اهمیتی نداره.‏
‏ حالا مواجه میشن با این معیشتی که این وضعیت اقتصادی اسفناکی که بوجود اومد باز هم نسبت بهش هیچ ری اکشنی ندارن.‏
‏ زندگی عادی خودشونه.‏
‏ خب این نقطه ایست که حالا باعث شده که این جماعت به سادگی اون یوغ بندگی رو به گردن بندازن و از کنار موضوعات ‏بگذرند.‏
‏ با این اسباب هایی که براشون فراهم شده.‏
‏ این اسباب بازی که حالا این ها رو می بره و وارد یک دنیای خیالی می کنه تا از دنیای واقعی که پیرامونشون داره میگذره ‏بگذرن.‏
‏ فارغ از شما نزدیک وقتی به این مباحث میشید مثلا همین ورزش فوتبال چون میگم قرار بر این هست که ما در باب ورزش ‏صحبت بکنیم و خب قاعدتا برای ما ایرانی که امروز داریم در شرایط ایران و این نوع از زندگی، زندگی مون رو گذروندیم و ‏میدونیم که فوتبال یکی از بزرگترین نمادها و سمبل هاست.‏
‏ به خاطر همین هم هست که من بیشتر مثال هام رو پیرامون فوتبال میارم.‏
‏ حالا شما نگاه بکنید به این تصویر ساخته شده از فوتبال در کشور ما.‏
‏ حالا می بینید که چگونه تجمع ثروت در این فوتبال وجود داره.‏
‏ چگونه این تقسیم ناعادلانه ثروت داره اتفاق می افته و این مبدل به یک ارزش میشه و همه هم این ارزش رو میپذیرن بدون ‏اینکه بخوان در بابش پرسشگری داشته باشن.‏
‏ بخوان در بابش سوال بکنن که این ثروت برا چی داره اینجا هزینه میشه؟
‏ برآیندی که قرار هست از دل این فوتبال و از دل این ورزش بیرون بیاد چیست؟
‏ اگر ما در حوزه سلامت بخوایم بهش نگاه بکنیم که در حوزه سلامت هم هیچ بازدهی نداره چون بیشتر تحقیقات علمی که انجام ‏میشه میدونن که تمام ورزش هایی که تحت عنوان ورزش فوق حرفه ای به حساب میاد بیشتر از اینکه بخواد به بدن سلامتی ‏برسونه داره برای بدن ضرر هایی رو هم بوجود میاره و به واسطه اون حجم بی حد و حصری که دارن ورزش میکنن به واسطه ‏اون افراطی که در حین استفاده از عضلات داره اتفاق می افته.‏
‏ خب ما این رو که میدونیم پس قاعدتا نمیتونه برای حوزه سلامت هیچ سودی داشته باشه.‏
‏ حالا وقتی بیاییم از این سمت بهش نگاه بکنیم برای چه موضوعی قراره سود داشته باشه؟
‏ آیا تولید خاصی هست یا کالای خاصی به وجود میاد؟
‏ آیا اخلاقیات خاصی به جامعه تزریق میشه؟
‏ آیا قرار هست که دگرگونی ای بوجود بیاره؟
‏ نهایتا در اوج خودش هم میتونی بهش فکر بکنی.‏
‏ در باب اینکه قرار است یک فراغتی ساخته بشه و حالا این فراغت قرار هست چه مقدار هزینه داشته باشه.‏
‏ حالا شما تصویر در برابرتان رو مقایسه بکنید با اون میزان از ثروت و اون تجمع ثروت و این تقسیم ناعادلانه ای که مثلا در ‏فوتبال اتفاق می افته با مثلا دوستانی که دارن در حوزه آموزش و پرورش معلم ها دارن فعالیت میکنن از اون سمت شما مواجه ‏هستید با معلم هایی که قرار هست آینده این مردم رو بسازند.‏
‏ قرار هست که کودکان رو تحویل بدن و در نهایت وارد این جامعه برای تغییرات بکنند.‏
‏ از اون سمت هم شما مواجه میشید با مثلا فوتبال و فوتبالیست ها و در نهایت یک فراغتی که برای مردم ساخته بشه.‏
‏ حالا این تقسیم ثروت چه جوری اتفاق افتاده؟
‏ حالا این تجمع ثروت کدوم ناحیه هستش که اتفاق افتاده؟
‏ حالا چه کسی داره از این ثروت سود میبره؟
‏ حالا شما دارید به سادگی مواجه میشید با این شکاف عمیقی که بوجود اومده و نابرابری رو داره.‏
‏ هر روز و هر روز هم بیشتر و پررنگ تر میکنه و حالا به واسطه اون نگاه جمعی که اتفاق افتاده و حالا مثلا ورزش و فوتبال ‏رو مبدل به یک ارزش کرده، ارزش های ساخته شده درونش هم مبدل به ارزش جمعی میشه و به همین سادگی است که شما ‏مواجه میشید با جوامعی که در برابر این ناعدالتی دربرابر این نابرابری به سادگی از کنارش میگذرن.‏
‏ نمونه های بارزش رو میتونید ببینید.‏
‏ مثلا در کشور های مختلف اون سالی که جام جهانی داشت تو برزیل اتفاق می افتاد.‏
‏ خب همه میدونستن که شرایط مردم در اون کشور به شدت اسفناک بود و حالا اینا این همه هزینه کرده بودن برای اینکه بخوان ‏ورزشگاه بسازن.‏
‏ اینکه در نگاه اقتصادی هم آیا این عملی که اینا کردن سود داشته یا نه موضوع بحث ما در اینجا نیست.‏
‏ اما میشه به این موضوع نگاه کرد که چجوری ارزش ها تزریق میشه در بین مردم.‏
‏ ارزش هایی که قاعدتا حتی ذاتی هم انسان ها نمیتوانند بپذیرند این حجم وسیع از نابرابری رو نمیتونن بپذیرن.‏
‏ اما به واسطه این نوع تسخیر ها میشه به سادگی قبولاند به اونها و حالا اونهایی که آماده شده اند برای این تزریقات حالا تزریق ‏رو هم میپذیرن و به سادگی همین ارزش ها رو قبول میکنن.‏
‏ این تجمع ثروت رو به سادگی قبول میکنن و میبینن که چگونه این تصمیمات ناعادلانه اتفاق افتاده و آبی هم از آب تکون ‏نخورده.‏
‏ فارغ از اون شما وقتی به این تصویر نگاه میکنید من بارها و بارها در برنامه های مختلف دربارش صحبت کردم.‏
‏ گفتم وقتی ما مواجه میشیم با این نگاهی که تحت عنوان یکتاپرستی میشناسیم که ادیان ابراهیمی هم به وجود آوردن و به نوعی ‏ادامه دهنده آن نگاه بودند.‏
‏ مواجه می‌شویم با یک هرم ساخته شده ای که یک نوک در آن نوک پیکان هست که تحت عنوان خدا ما می‌شناسیم.‏
‏ حالا این قرار دارد بر اینکه طبقات را مدام بازتولید بکند.‏
‏ یک بار پدر و مادر قرار می‌گیرند، یک بار معلمان قرار می‌گیرند، مراجع دینی قرار می‌گیرند و قس علی هذا.‏
‏ مدام در حال تکرار شدن تا این طبقات بیشتر و بیشتر ساخته بشن.‏
‏ حالا وقتی شما نگاه می‌کنید یک عواملی باید وجود داشته باشد که طبقات پائینی رو تحریک بکنه و بهشون یک نور امیدی نشون ‏بده.‏
‏ یک کورسوی امیدی نشون بده تا این‌ها بتونن تلاش بکنن برای رسیدن به اون طبقات بالا.‏
‏ چون اگر این عاملیت وجود نداشته باشه، اگر این طبقات نمی‌تونه ادامه دار در جریان باشه، شما وقتی نگاه می‌کنید مثلا در ‏کارخونه اون کسی که بعنوان رئیس کارخونه است و نوک هرم ایستاده، حالا اگر کارگرانی دارای مقامی مثل سرکارگر رو در ‏برابر قرار داده تا اونها میل به رسیدن به اون سر کارگری رو داشته باشن تا تو سر و کله ی خودشون بزنن و قبول کنن این ‏زندگی اسفناک.‏
‏ حالا وقتی در اشل بزرگتر در زندگی اجتماعی بهش نگاه میکنید میبینید که این محرک ها در همین ورزش خودش رو بروز میده.‏
‏ حالا شما مواجه میشید با داستان سرایی هایی که مدام داره اتفاق می افته.‏
‏ فلان بازیکن فوتبالی که امروز دارید شما میبینید قبلا توی سطل آشغال ها دنبال غذا میگشت اصلا زندگی نداشت.‏
‏ این تو اوج فقر و بدبختی و نداری بود اما به واسطه این فوتبال تونست خودش رو به جایگاه برسونه.‏
‏ حالا مدام داره ترویج میشه و نشون داده میشه که چقدر زندگی لاکچری و فوق العاده ای پر از ثروت و زیبایی و تمام چیزهایی ‏که یک انسان میخواد برای آینده اش حالا براش ساخته میشه و هی مدام تو گوش مردم تو چشم مردم قرار داده میشه تا در نهایت ‏این مردمی باشن که به واسطه این کورسوی امید تلاش بکنن.‏
‏ حالا این توقعات رو قبول کنن این یوغ بندگی را بیشتر به گردن خودشون قرار بدن.‏
‏ این اون نقطه ای ست که ما درباره اش صحبت کردیم.‏
‏ این نقطه ای است که ما در باب این تحقیق صحبت میکنیم.‏
‏ اصولا این ساختارهایی که بر پایه یکتایی است، بر پایه طبقات است.‏
‏ نیازمند عناصری است برای اینکه جماعت رو همرنگ و همسو برای ادامه دادن به فعالیت بیاره.‏
‏ این چرخ دنده ها باید توسط خود مردم اتفاق بیوفته و به چرخش در و حالا نیاز دارن که از المان هایی استفاده بکنن تا این مردم ‏تحمیق بشن تا این مردم قبول بکنن تا اصلا زیر بار این منت بروند و حاضر باشند که این زندگی اسفناک را ادامه بدن.‏
‏ و حالا وقتی شما مواجه میشید با ورزش و فوتبال میبینید که به سادگی این اتفاق می افته.‏
‏ داستان های مدامی که داره سراییده میشه در باب کسانی که در این ورزش بودند و با تلاش و کوشش خودشون به جایگاه های ‏رفیعی رسیدند و حالا مردمی که دارن دنبال این نوک قلاب هم می دوند.‏
‏ نوک قلابی که اون شخصیت و اون سلبریتی که در ورزش به همه جا رسیده و جماعتی که دارن بدو بدو در تعقیب اون هستن تا ‏خودشون رو برسونن و در نهایت برسن.‏
‏ اما میبینن که همه فقط دارن میدوئن.‏
‏ چون موضوع خیلی سادست.‏
‏ میلیون ها نفر میدونن یکی از توشون تبدیل به اون ستاره بی فروغ میشه.‏
‏ قرار نیست همه تبدیل به اون بشن.‏
‏ اصلا جایی نیست در دنیا که همه میخوان تبدیل بشن.‏
‏ نهایتا ما یک تصویری رو در برابر داریم.‏
‏ یک میدانی رو در برابر داریم که گنجایش مثلا 100 نفر رو در خود داره.‏
‏ حالا اگر 100 هزار نفر یک میلیون نفر دارن میدونن که جزء اون صد نفر باشن در نهایت 500 نفر میشن 100 نفر از یک ‏میلیون یعنی هیچی.‏
‏ یعنی به واقع هیچی و اون تعداد بیشمار هیچوقت به حساب نمیان.‏
‏ هیچوقت درموردشون صحبت نمیشه.‏
‏ هیچوقت قرار نیست اصلا دربارشون فکر بشه.‏
‏ هیچکس قرار نیست زندگی اونا رو تصویر بکنه.‏
‏ قرار هست مدام تصویر برای جماعت همون تصویر یک نفر پیروز باشه تا این جماعت قبول بکنن تا قبول کنن این یوغ بندگی ‏و بردگی رو گردن بندازن تا این زندگی اسفناک رو به پیش ببرن.‏
‏ حالا در کنارش ما در ابتدای بحث صحبت کردیم که این جماعت دیگه حوصله ای نداره، زمانی نداره برای اینکه بخواد به متن ‏موضوعات فکر بکنه تمام دنیاش پر شده از همین حاشیه ها.‏
‏ حالا قرار هست مدام به این موضوعات فکر بکنه بله فلان تیم فوتبال داره بازی میکنه، میدون میرن نگاه میکنن و کل زندگی و ‏حیاتشون رو در همین بازی ها میبینن.‏
‏ اصلا اصولا این نگاه ها به وجود اومده برای اینکه بتونن این عرصه رو به پیش ببرن و شما در این آرزوهای ساخته شده که ‏هیچوقت فکر نکردید آیا اینها واقعا آرزو های شما بوده؟
‏ آیا این ها آرزوهای ذاتی شما بوده؟
‏ آیا اینها آرزوهایی بوده که شما کسبش کردین به واسطه زندگی کردن؟
‏ یا اینها آرزوهایی بوده که از پیش تری براتون کسانی رقم زدن رو به خورد شما دادن و حالا شما وارد این دور بی پایان میشید.‏
‏ از کنار تمام موضوعات هم میگذریم.‏
‏ اگر این تجمع ثروت در دل این ورزش وجود داره، اگر این تقسیمات ناعادلانه وجود دارد، شما به سودای رسیدن به نوک هرم ‏حاضرید از کنارش بگذرید.‏
‏ حتی به اون شخص هم حق میدید.‏
‏ یعنی یک بار کسی به خودش نمیگه که معلمی که داره به بچه ها تدریس میکنه، نونوایی که داره نون میده دست مردم تا نمیرن ‏از گشنگی و این همه مشاغل دیگه آیا ارزش و اعتبار نداره کار کردنشون؟
‏ آیا اصلا این تقسیمات، تقسیمات عقلانی است؟
‏ با چه استدلالی شما میتوانید به اینها توجیه بکنید؟
‏ تنها قوه استدلالی برای شما میمونه.‏
‏ همون نظام سرمایه داری و بازار بازار عرضه و تقاضا.‏
‏ بله این ها به یه جایی رسیدن چون تعداد بیشماری هستند که ما تحقیق کردیم و حاضرند این تصاویر رو ببینند.‏
‏ حالا ما میتونیم کالاهای فروخته خودمون رو با اسم اینها به خورد ملت بدیم.‏
‏ ما بیشتر میفروشیم و این چرخه عقب مونده مدام داره تکرار میشه و حالا جماعتی که وارد این سیکل شدن و نمیدونن چجوری ‏میشه از اینجا بیرون اومد چون از اون نوک ابتدایی تا انتها دائما در حال چرخشی که از پیش تعیین شده است.‏
‏ کسی وارد این وادی برای تغییر نمی تواند بشود.‏
‏ هر کسی هم که قرار باشد زیر این میز بزند از بازی قاعدتا اخراج خواهد شد.‏
‏ حالا شما در دلش در دل این تصویری که ما می سازیم در دل این سیکل مواجه می شوید با همه چیز ارزش های مداومی که دارد ‏بازتولید می شود.‏
‏ قبول کردن نوک هرم، قبول کردن این طبقات، قبول کردن این تجمع ثروت و تقسیم های ناعادلانه ناعادلانه فارغ از آن ترویج ‏مصرف گرایی در دل همین ها هم اتفاق می افتد.‏
‏ حالا اینها خودشان تبدیل به سفیرانی می شوند برای فروختن، برای فروختن کالاها، برای کالاهای بیشتر، برای مصرف کردن ‏کالاهای بیشتر.‏
‏ شما می بینید که قطعا همه شماها دیدید این سلبریتی هایی که در ورزش حضور دارند هم همون نقشی رو بازی میکنن که ‏سلبریتی ها در هنر دارن.‏
‏ مدام دارن یک سری چیز هایی رو تبلیغ می کنن و مدام دارن ارزشهایی رو تبلیغ می کنن.‏
‏ در راستای همین مصرف گرایی در راستای بردگی، بردگی فکری در راستای دور بودن از مسائل جدی.‏
‏ این ساختار اصولا به وجود آمده برای اینکه مردمی پدید بیاورد که به دنبال متن موضوعات نباشند.‏
‏ قرار است که ذهن اینها پر بشود از حاشیه ها.‏
‏ یعنی شما وقتی به صورت جدی به ذهن انسان نگاه بکنید همین موضوع را میتوانید در نظر بگیرید.‏
‏ یعنی اگر ما به ازایی به جای ذهن انسان ها، فکر انسان ها در نظر بگیرید، مثل یک کاسه، یک ظرفی سطلی، هر چیزی.‏
‏ این قاعدتا یه گنجایشی داره.‏
‏ هرچقدر زودتر اون گنجایش رو پر کنی دیگه نمیتونه بیشتر از اون رو در خودش جا بده.‏
‏ مثل یک لیوانی است که از آب پر شده.‏
‏ حالا هرچقدر شما بیشتر بریزید سرریز میشه و بیرون ریخته میشه.‏
‏ حالا اگر قرار باشه مردمی باشند که ذهنشون پر بشه از اون تحقیقی که در رسانه ها اتفاق می افته در هنر و سرگرمی و کلا هنر ‏داره اتفاق می افته، در ورزش داره اتفاق می افته.‏
‏ حالا دیگه اینها جایی ندارن که به موضوعات نگاه بکنن و همین میشه که به سادگی هی مدام ما شاهد به وجود آمدن بیشتر قشر ‏خاکستری هستیم.‏
‏ قشر خاکستری که دقیقا هیچی براش در این دنیا مهم نیست.‏
‏ انگاری که به دنیا اومده تا زندگی رو فقط گذر کنه.‏
‏ یک زندگی از پیش تعیین شده کسانی بودند که قواعدی رو به وجود آوردند.‏
‏ ما هم طبق همان قواعد باید زندگیمون رو به پیش ببره نه دغدغه ای.‏
‏ قرار هست که ما داشته باشیم، نه میلی برای تغییر.‏
‏ نه اصلا نسبت به موضوعاتی که پیرامونمون میبینیم حتی زمان فکر کردن و نگاه کردن بهشون داشته باشیم.‏
‏ تنها قرار است که ما این زندگی رو گذر کنیم و حالا میبینید که هر روز مردم بیشتر و بیشتر هم از متن اصلی دور میشن.‏
‏ هر روز بیشتر یوغ بردگی رو به ذهن و فکر و جسم خودشون هم میزنن.‏
‏ هر روز وارد این لوپ بی پایان و پرتکرار میشن و خودشون هم در نهایت مبدل به ابزاری برای ترویج همین افکار میشن.‏
‏ حالا خودشون تبدیل به مهره شدند که بیشتر و بیشتر مصرف کنن و وارد این گردونه ی بی پایان بشن.‏
‏ حالا هر روز استانداردهای تازه ای براشون رقم میخوره و ارزش های تازه ای براشون رقم میخوره.‏
‏ هر روز در دل این نوع نگاه استانداردهای تازه ای برای زندگیشون برای نوع ادامه زندگیشون مطرح میشه.‏
‏ فرمانبرداری در دل همین نگاه ها شکل میگیره.‏
‏ یعنی گاهی که شما مواجه میشید با تصاویری که داده میشه، برای اینکه شما به موفقیت برسید باید فرمانبردار باشید.‏
‏ در دل این تیم ساخته شده شما باید فرمانبرداری داشته باشید و به خلاقیت شخصی مثلا شما نیست.‏
‏ اگر روزی قرار باشه که چنین پیامی صادر بشه صادر میشه و جماعت هم قبول میکنن.‏
‏ حالا این بستر فراهم هست.‏
‏ حالا این بستر برای اون جماعتی که قرار باشه از این سوءاستفاده بکنند فراهم شده.‏
‏ حالا قرار هست که بشینند و تفکر بکنند و هر بار به نوع خاصی هم مردم رو به اون سمت و سویی که میخوان بکشونه.‏
‏ قرار نیست ما خیلی دقیق بشیم و بخوایم به نوعی خودمون رو گول بزنیم و وارد این تئوری های توطئه بشیم و فکر بکنیم که نه ‏یک گروه خاصی هستند نه نه اصلا موضوع این ها نیست.‏
‏ موضوع این است که تمام گروه های فکری که در جهان وجود دارند از این ابزار ها سوءاستفاده می کنند.‏
‏ همشون در هر جایی یک گروه خاصی نیست یه گوشه ای نشسته باشه.‏
‏ نمی دونم اینها تفکراتی داشته باشن که بخوان مردم رو اینجوری بکنن. نه نه.‏
‏ جمهوری اسلامی هم این کار رو می کنه.‏
‏ دولت آمریکا هم این کار رو می کنه.‏
‏ تمام دولت ها برای تحمیق مردم، برای مسخ کردن انسان ها از این ابزار آلاتی که بوجود آورده اند استفاده می کنند.‏
‏ یه جایی کمتر، یه جایی بیشتر.‏
‏ ما در باب این اندازه صحبت نمی کنیم.‏
‏ در باب این کلیت ساخته شده داریم صحبت که چقدر ساده از دل این ها نابرابری ها قبول میشه.‏
‏ چگونه اون قلاب در برابر آویزان میشه تا مردمی به دنبال اون بدونن در یک مسیر بی انتها که رسیدن به جایگاه فلان سلبریتی ‏باشه چرا که این داستان برای اون ها تکرار شده.‏
‏ اون کسی بود که از دل فقر به اینجا رسید.‏
‏ حالا با شنیدن این داستان ها روحیه میگیرن.‏
‏ حالا قرار هست که به واسطه همین روحیه ای که گرفتن اتفاقا چرخ دنده های این مسیر معیوب رو ادامه بدن و هموار کنن.‏
‏ حالا اگر نیاز به بوجود آوردن استانداردی باشه داده میشه.‏
‏ اگر نیاز به تبلیغی باشه اتفاق می افته.‏
‏ اگر نیاز به ترویج مصرف گرایی باشه اتفاق می افته.‏
‏ اگر قرار باشه بیشتر و بیشتر مردم تحمیل بشن و فکر نکنن اتفاق می افته.‏
‏ حالا این ابزار برای اونهاست در اختیار اونهاست.‏
‏ یک بار شما مواجه میشید که در دل این نوع نگاه مثلا جمهوری اسلامی میاد از همین ورزش سوءاستفاده میکنه و به نوعی مثلا ‏برای دهن کجی به اسراییل ازش استفاده میکنه.‏
‏ حالا اون تفکرات نیم بند ایدئولوژیک خودش رو به مردمی که در انتظار هستند هم می تونه تا چه اندازه موفق هست؟
‏ موضوع بحث ما نیست تا چه اندازه ازش استفاده میکنه.‏
‏ موضوع بحث ما نیست.‏
‏ موضوع این هست که از این ابزارها استفاده میکنه.‏
‏ حالا به فراخور اینکه تا چه اندازه دانشش رو دارن، تا چه اندازه قدرتش رو دارن و تا چه اندازه عواملش رو دارن که بتونن ‏همچین کاری بکنن.‏
‏ اما همه دارن از این استفاده میکنن و این دریاچه وسیع برای غرق کردن مردم فراهم شد و این مرداب شکل گرفت تا مردمی را ‏درون خودش غرق و خفه کند.‏
‏ فارق از این که شما مواجه میشوید با این تحریکاتی که اتفاق می افتد یعنی در دل این ورزش شما مواجه میشوید با این تعصبات ‏کورکورانه و وحشیانه، با این رفتارهای خشونت آمیز گاها شما روبرو میشید با اتفاقاتی که در کشور های مختلف چه ایران چه در ‏کشور های دیگر.‏
‏ مثلا در انگلستان چندین بار اخبارش را شنیدم که حالا درگیری بوجود میارن.‏
‏ نمیدونم با چاقو کشی میکنن همدیگه رو میزنن.‏
‏ حالا شما میری تو اون نقطه انتهایی میبینید که موضوع چیست.‏
‏ یعنی خودتون یک بار به عنوان یک محتضر، به عنوان یک مسافر، به عنوان کسی که ذره ای از دنیای انسانی و تفکرات ‏انسانی دور شده اید برید و از بالا تری بهش نگاه حقا بی معنیست.‏
‏ حقا احمقانه است.‏
‏ به مفهوم اخص کلمه احمقانه است.‏
‏ یعنی شما تصور بکنید مردمانی پر از تعصب، پر از خشونت به خاطر اینکه فلان دین به فلان تیم یه گل بیشتر زده یا کم تر زد ‏یا داور اون گل رو قبول نکرد یا این کار رو کرد.‏
‏ یعنی با دنیایی که ما درش زندگی میکنیم با این اوج بدبختی و فلاکتی که در همه جا وجود داره، از محیط زیست، از ظلم به ‏حیوانات، از ظلم به زنان، از نابرابری های بی حد و حصر در جهان.‏
‏ با وجود تمام این بدبختی ها و مصیبت ها.‏
‏ شما تصور کنید و از دور تری به جماعت انسانی نگاه کنید که حالا درگیر بازی فلان تیم هستند و به واسطه اش خشونت هم ‏میکنند.‏
‏ تعصب هم دارن و حالا این اوج حماقت بشری است که برای ما تصویر شده.‏
‏ قاعدتا در باب مسخ انسان ها خیلی میشه صحبت کرد.‏
‏ من در قسمت های آتی هم سعی میکنم به عوامل دیگری هم بصورت موجز اشاره بکنم و صحبت بکنم.‏
‏ قاعدتا باز هم موضوعات دیگری هست که میشه دربارش صحبت کرد.‏
‏ اما موضوع ما در این ویژه برنامه اصولا این ابزاری است که استفاده شده برای تحمیق انسان ها، برای مسخ کردن انسان ها.‏
‏ این به معنی این نیست که یه گروهی دارن این کارو انجام میدن.‏
‏ نه این ابزار فراهم هست و در طول تاریخ ابزار های متفاوتی وجود داشته برای این که جماعت بتونن باهاش به اسارت خودشون ‏در بیارن و امروز هم ما با این نوع از ابزار ها روبه رو هستیم.‏