‏ خب دوستان تو قسمت اول این برنامه ما تا یک جاهایی در باب این حکومت و حکومت داری صحبت کردیم از دلایل ‏موجودیتش برآیندش و به نوعی یک خطکش هایی که در تعیین و فرم های حکومتی وجود داره رو هم توضیح دادیم.‏
‏ چکیده ای اگر بخوایم دربارش صحبت میکنیم و میشه دلیل وجودیت.‏
‏ مسلما آرامش و امنیتی است که زندگی اجتماعی انسان ها نیازمند بوده و انسان ها از همون دوران باستان احساس کردند که به ‏یک حکومتی برای اداره زندگی اجتماعی شون نیاز دارند.‏
‏ برآیندش هم مسلما باید همون آرامش و امنیت و اون امنیت اجتماعی باشه.‏
‏ این انواع حکومت رو هم ما سه خط کش رو قرار دادیم.‏
‏ گفتیم یک نگرش اقتصادی تعیین کننده است.‏
‏ حالا از کمونیسم و سرمایه‌داری شکل میگیره و اون ایدئولوژی که اون حکومت رو تعیین میکنه مثل ایدئولوژی های دینی و یا ‏ایدئولوژی های فلسفی و فکری که در جهان وجود داره و یک خط کش دیگه هم استبدادی بودن و یا مردمی بودنشه.‏
‏ دیکتاتوری و یا جمهوریت این حکومت هاست.‏
‏ با توجه به تعاریفی که تا اینجای برنامه ما درباره حکومت و حکومت داری دادیم، بهتره که حالا در باب انواع این حکومت ها ‏صحبت بکنیم که یک تصویر بهتری رو داشته باشیم.‏
‏ فرای این، توی قسمت قبل من در باب چگونگی شکل گیری و تاثیر گذاری شکل گرفتن این حکومت ها صحبت کردم که به ‏واسطه اون فرهنگ غالبی که توی کشور های مختلف وجود داشته، حکومت ها هم پایه ریزی شدند.‏
‏ یعنی به واسطه اون مشترک بودن یک کشور هایی مثل یونان باستان، فلسفه فکری و فرهنگی اون کشور به نوعی تعبیه شده که ‏سرآخر نوعی جمهوریت رو تعیین کرده و تفسیر کرده.‏
‏ به واسطه اینکه یک قدرت متعال و لایزالی وجود نداشته و این فلسفه فکری قدرت رو تشریح می کرده و وقتی هم به سمت ‏حکومت میرسه اون قدرت تشریح شده شکل میگیره و در کشورهایی که به نوعی یکتا پرست بودند مثل ایران خودمون به ‏واسطه دین زرتشتیت ما اون حکومت رو در شکل همون مستبدانه خودش داشتیم.‏
‏ یعنی پادشاهی اونجا نقش اول رو داشت.‏
‏ با توجه به این تفاسیر ما با چند نوع و اشل حکومتی روبرو میشیم.‏
‏ در سرتاسر جهان قاعدتا کلاسیک ترین و شناخته شده ترینش همون حکومت های استبدادی است که حالا یا امپراطوری میشه ‏یا خلیفه اون بالا هست.‏
‏ سلطان و یا پادشاهی که همه نام ها با هم متفاوت اند.‏
‏ اما موضوع مهم این نوع حکومت ها این هستش که یک شخص قدرت تمام امور رو در اختیار داره.‏
‏ ارکان مختلفی که قراره این مدیریت کشورها رو به دست بگیره در اختیار یک نفر هست.‏
‏ چون قوه اجرائیه ای که قرار هست اوامر و موضوعات رو پیش ببره.‏
‏ چه اون بخشی که قراره قانونگذاری بکنه.‏
‏ و تمامی ارکان قرار هست که توسط یک نفر پیش بره.‏
‏ یعنی پادشاه قانون گذاری میکنه.‏
‏ خودش قانون گذار هست.‏
‏ هر چیزی که از نظرش درست هست هر چارچوبی رو که فکر میکنه درست هست رو انجام میده.‏
‏ حالا وقتی به بعد اجرا میرسه باز هم همه چیز در اختیار اون هست.‏
‏ وقتی فرمان جنگی قرار هست که داده بشه باز هم همون پادشاه عمل میکنه.‏
‏ وقتی قرار به نگرش اقتصادیست باز هم پادشاه همون تعیین کننده اول و آخر همه اتفاقات یک کشور در اختیار یک فرد هست.‏
‏ ریشه فکری همون ریشه یکتاپرستی است.‏
‏ اعتقاد به خداست.‏
‏ یک فرهنگ غالبی که انسانها رو به یک جایگاهی میرسونه که معتقد و معترف باشند که یک قدرت ماورایی وجود داره که از ‏همه بیشتر میدونه، از همه بهتر میتونه کار انجام بده و وقتی بر میگرده به جهان زمینی ما یعنی این نگرش آسمانی بر میگرده.‏
‏ خب قاعدتا یک نماینده ای باید از اون خدا روی زمین وجود داشته باشه.‏
‏ به این شکل افسار گسیخته اش از همون ابتدا شکل میگیره دیگه.‏
‏ یعنی اگر به تاریخ کشورها نگاه بکنیم مثلا تو برنامه قبلی هم اشاره ای بهش کردم.‏
‏ یعنی شما وقتی به مصر باستان نگاه میکنید این به شکل قدرتمندی بین اون کشور وجود داشته.‏
‏ یعنی شما پادشاهی داشتید که دقیقا جایگاه خدا را داشت حتی به نام خدا هم ازش یاد میشد.‏
‏ خب این نوع ابتدایی و کلاسیک نگاه حکومتداری در زمانهای گذشته بوده که حتی امروز هم در بعضی از کشورها ما شبیهش ‏رو داریم.‏
‏ بعضی از کشورها هم امروز با تلفیقی از این نگاه ها همون نگاه گذشته و سنن قدیمی رو دارن دنبال میکنن که حالا در باب ‏تفاوت ها و تمایزها و این به نوعی حکومت هایی که از هر سمت ذره ای رو گرفتن شاید دربارش صحبت بکنیم.‏
‏ اما این پادشاهی که ما ازش نام بردیم و گفتیم اولین پایگاه و جایگاه حکومتداری در بین انسان ها بوده کم کم تضعیف شده ‏دیگه.‏
‏ یعنی ما کم کم نگاه جمعی انسان ها به این سمت رفته که خب این کاری که یک پادشاه قرار باشه که همه چیز رو در دست ‏بگیره راهگشا نیست.‏
‏ چرا که ما باید فقط به دنبال یک پادشاه صالح بگردیم که شاید در بین صدها پادشاهی که ظهور میکنن یک پادشاه خوبی هم ‏وجود داشته باشد که افکار مثبتی داشته باشد.‏
‏ اما قرار نیست که این اداره کردن به صورت سیستماتیک به سمت خوبی و بهتر شدن اوضاع پیش برود.‏
‏ یعنی شما مثلا به تاریخ پادشاهی ایران خودمان نگاه می کنید؟
‏ در همان دوران هخامنشیان که به عنوان دوران طلایی تاریخ ایران یاد میشه ازش؟
‏ خب پادشاهان زیادی بودند که روی کار آمدند.‏
‏ یک کوروش کبیر بین آن ها ظهور می کند که او پادشاه صالح مثلا هست.‏
‏ حالا اگر جایگاه کوروش به یکی دیگر از انسان ها می رسید شاید همچین اتفاقاتی رقم نمی خورد و اینها استثناء تاریخ هستند.‏
‏ در تاریخ تمام ملل هم همین شکلی هست.‏
‏ یعنی در کنار یک پادشاه صالح یک روزی می تواند یک پادشاه دیوانه هم امور را به دست بگیرد که همه چیز رو به نابودی ‏ببرد و اصولا این آزمون و خطایی است که احتمال هر کدام از این خوبی و بدی ها درش وجود دارد.‏
‏ خب انسان ها کم کم قاعدتا به یک جایگاهی از لحاظ فکری می رسند که اعتقاد داشته باشند این پادشاهی و این اختیار امور را ‏بی هیچ پشتوانه ای، بی هیچ نظارتی در اختیار یک فرد داده اند، راهگشا نیست.‏
‏ ما کم کم در این پادشاهی یک ارکان های دیگری را می بینیم که سعی می کنند این قدرت را به نوعی تضعیف بکنند.‏
‏ از شکل گرفتن یک جایگاهی مثل وزیر تا ارگان هایی که قدرتمند در کنار پادشاه به نوعی قصد بالانس کردن قدرت را دارند ‏از نهاد مذهب.‏
‏ شما در نظر بگیرید تا هر ارگان دیگری که در کنار پادشاه قدرتمند باش و این قدرت رو به نوعی بالانس.‏
‏ ثمره ی این تفکر در طی مرور زمان خب پادشاهی رو تضعیف تر میکنه و ما میرسیم به اون جایگاهی که پادشاهی پارلمانی رو ‏شکل میده.‏
‏ نکته اول این هستش که این پیشرفت در بین جوامع بشری یک پیشرفت خیلی کند و آهسته بوده.‏
‏ یعنی به نوعی نبوده که ما بخوایم در نظر بگیریم که پادشاهی به یک باره در گذر مثلا ده سال تبدیل به یک پادشاهی پارلمانی ‏شده.‏
‏ نه این پادشاهی.‏
‏ امپراطوری سلطان بودن به نوعی سالیان درازی حکمفرما بوده و خیلی آهسته آهسته ارکانی وارد این قدرت شدن و این قدرت ‏رو کم کم تضعیف کردن.‏
‏ هرچند در بعضی از کشورها به واسطه اون فرهنگ غالب که قبل از پیوستن اونها به اون باور یکتا پرستانه وجود داشته، این ‏ارکان قدرتمند وجود داشتند.‏
‏ یعنی مثالش همون روم باستان هست دیگه؟
‏ یعنی شما روم باستان رو دارید که مردم پیش تر از مسیحیت و باورمندی به اون دین یکتا پرستانه مسیحیت باورهای چندخدایی ‏و مشرکانه داشتند و خب می بینید که در بین اونها یک ارگانی که بتونه در برابر قدرت پادشاه صف آرایی بکنه مثل مجلس سنا ‏وجود داشته که این هم برگرفته از همون نگاه مشرکانه هست.‏
‏ مثالش هم یونان هست و بقیه کشورهایی که این شکلی بودند یعنی اونها بیشتر اعتقاد به اون شور و مشورت داشتند و قدرت رو ‏به نوعی از اون ابتدا سعی کردن که کمرنگ تر بکنه.‏
‏ هر چند که اون ریشه تفکر غالبی که مسیحیت باشه و یا اصولا ادیان ابراهیمی و یکتا پرستانه باشه قدرتمند تر هست و در همان ‏کشورها هم شما یک قدرت غالب را دارید که همان جایگاه خدا را میگیره.‏
‏ اما اون خرده فرهنگ های گذشته ای که در بین آن مردم جاری بوده به نوعی سعی داشته که یک بالانسی را تا حدی که می ‏تواند به وجود بیاورد و در مجموع صحبت این هست که ما برای رسیدن از پادشاهی به پادشاهی پارلمانی یک دوران طولانی ای ‏را پشت سر گذاشتیم که انسان ها به این مرحله برسند و به این مرحله از بلوغ فکری برسند که نباید قدرت تمام و کمال در ‏اختیار یک فرد باشد که مسلما چیزی به جز فساد به بار نمیاره.‏
‏ یعنی شما در نظر بگیرید که یک نفر قرار هست که تمامی امور را به دست بگیرد.‏
‏ شما باید تنها دعا داشته باشید.‏
‏ دست به آسمان بلند بکنید که این فرد فرد صالحی باشه.‏
‏ کارها را به درستی انجام بده.‏
‏ قرار هست که هیچ نظارتی هم بر کار اون نفر انجام نشه و اون فرد میتونه به راحتی یک کشور رو نابود کنه، مردمان یک کشور ‏رو به بدبختی و هلاکت برسونه و اگر شانس با اون مردم یار باشه شاید از دل صدها پادشاه یک پادشاه صالح به وجود بیاد که ‏حتی اون پادشاه صالح هم خیلی از رفتارهاش میتونه باز هم به ضرر خیلی ها تموم بشه.‏
‏ اما درک این مطلب و این موضوع به واسطه اون فرهنگ غالبی که مدام در حال تکرار شدن بوده و اون سنتی که یکتا پرستی ‏رو مدام فریاد میزده خیلی به درازا کشیده تا انسان ها به این بلوغ فکری برسن و بخوان این پادشاهی رو تضعیف کنند، این ‏قدرت واحده رو کم بکنند.‏
‏ اما در همین سده های گذشته است که مواجه میشیم با پادشاهی پارلمانی.‏
‏ حالا به خصوص توی خاورمیانه و کشور خودمون ایران.‏
‏ یعنی انقلاب مشروطه ما است که شروع کننده این راه است که پادشاهی را به نوعی تضعیف کند.‏
‏ قدرت واحده در اختیار یک فرد قرار نگیرد و این قدرت به نوعی در اختیار عموم مردم، نماینده های عموم مردم قرار بگیرد و ‏بتوانند یک سری از قوا را در دست بگیرند.‏
‏ در نهایت امر قرار بر این است که آن پادشاه یک نماینده ای از مردم باشد، یک سمبلی از آن مردم باشد، میانجی آن مردم ‏باشد، ریش سپیدی باشد برای توازن این قدرت ها.‏
‏ یعنی چیزی که مثلا به عنوان مثال مردم ایران در انقلاب مشروطه به دنبالش بودند این است که ما یک مجلس قانونگذاری ‏داشته باشیم که در آن مجلس نمایندگانی که مردم انتخاب می کنند، قوانین عرفی شان را.‏
‏ رو تصویب بکنن.‏
‏ قوانینی که قرار نباشه دیگه پادشاه تصویب بکنه.‏
‏ نظر پادشاه باشه.‏
‏ این تغییر به مرور زمان و در سال های طولانی و مدید در کشور های جهان می افته.‏
‏ حالا بعضی ها زودتر و بعضی ها دیرتر.‏
‏ با توجه به اینکه چه مقداری کنشگری فکر ایده پردازی جون داشته در اون ممالک دنیا.‏
‏ یعنی شما با اروپایی مواجه میشید که خب زودتر از ما تفکرات این انقلاب تفکر شکل درشون می گیره.‏
‏ تا زودتر هم به این مرحله می رسند و این مراحل رو زودتر پشت سر می ذارن.‏
‏ خیلی هم ساده است دیگه.‏
‏ اونها در نقطه اول شاید نزدیک به 200 سال از ما جلوترند.‏
‏ یعنی یک دینی رو داریم به اسم مسیحیت که در دو هزار سال پیش پیامبری ظهور میکنه و اون فرامین رو میده و بعد یک ‏کشورهایی رو داریم که هزار و چهارصد سال گذشته با این مکتب اسلامی روبرو میشن و همون فرامین یکتا پرستانه درشون ‏فریاد زده میشه.‏
‏ خب ناخودآگاه این دین ششصد سال از اون دیرتر به عرصه اومده و خب ما باید یه پروسه زمانی ای رو بدیم که این انسان ها ‏قرار باشه در خودشون تحولاتی بوجود بیارن.‏
‏ پس یکی از دلایل میتونه همین باشه که اونها زودتر به این انقلاب فکری رسیده اند و زودتر تونستند از این مخمصه رهایی پیدا ‏بکنند و این اشکال جدیدی از حکومتداری رو شکل بده.‏
‏ این دومینو رو اگر در نظر بگیریم که از پادشاهی ما رو به پادشاهی پارلمانی میرسونه، قاعدتا در مرحله بعد قراره که ما رو به ‏جمهوریت برسونه.‏
‏ جمهوریتی که قدمتش بیشتر از این هاست مسلما استارتش در بین همون تفکرات یونانیان باستان شکل میگیره.‏
‏ به فراخور فرهنگ و سننی که بینشون حکمفرما بوده.‏
‏ قاعدتا جمهوریت به نوعی تبلور همون افکار مشرکانه است.‏
‏ چرا که به سادگی میشه این رو درک کرد.‏
‏ یعنی شما با یک تفکری مواجه هستید که یک خدا در آسمانها داره و یک تفکری در برابر اون هستش که میگه چندین خدا ‏در کنار هم قراره که این جهان رو به پیش ببرند.‏
‏ قاعدتا این تفکر در اون هسته ی ابتداییش داره به شما میگه که با شور و مشورت میشه همه چیز رو پیش برد و اون طرف داره به ‏شما فریاد میزنه که همه چیز میتونه در اختیار یک نفر باشه.‏
‏ اما این تکامل باز هم زمان میبره تا اینکه ما از زیر یوغ این اسارت در بیاییم و این تفکرات مسموم را ذره ای کنار بزنیم.‏
‏ یعنی سالیان درازی سرتاسر جهان با این افکار پوسیده دست به گریبان بوده اند.‏
‏ اروپائیان در دوران وحشتناکی به سر می بردند.‏
‏ حتما قرون وسطی را همه باهاش آشنایی دارند که چه شرایطی را پشت سر می گذاشتند و تا چه حدی قدرتمند بوده و چگونه ‏در کنار نهاد پادشاهی قرار میگرفته و همواره مدافع بزرگ نهاد پادشاهی در تمامی کشورها همین ادیان بودند.‏
‏ در کشور ما ایران هم همیشه دین هستش که نهاد پادشاهی رو دو دستی نگه میداره و در برابرش ایستادگی می کنه.‏
‏ از انقلاب مشروطه نگاه کنید تا تمام اتفاقاتی که توی ایران افتاده، فرای اون اتفاقاتی که در سال پنجاه و هفت می افته و اصولا ‏شما مواجه میشید با دیندارانی که حالا به دنبال خرقه پادشاهی هستند.‏
‏ یعنی اومدن که پادشاه بشن و اونجاست که در برابر پادشاهی قد علم میکنن.‏
‏ یعنی یا حکومت رو برای خودشون میخوان یا پادشاه پیش تر از اون که خودشون خرقه پادشاهی رو نمیخواستن و نمیخواستن ‏پادشاه باشن.‏
‏ همیشه مدافع قوه سلطنت بودن در ایران، بزرگترین مدافع سلطنت همیشه در ایران دینداران بودن.‏
‏ مسلمون های شیعه بودن.‏
‏ مگر اینکه خواستن خودشون به پادشاهی برسن و اون لحظه بوده که باید اون بنیان رو از بین میبردن.‏
‏ خب قاعدتا دو قوه سلطنت در کنار هم معنی پیدا نمیکرده و این دینداران باید اون قوه اصلی رو از بین می بردند تا خودشون ‏جایگزینشون بشن.‏
‏ حالا برگردیم به همون سیر تکاملی عملی و ببینیم که بعد از پادشاهی، پادشاهی پارلمانی و در نهایت ما به جمهوریت می رسیم.‏
‏ جمهوریتی که حالا قرار بر این داره که مردم هم تاثیرگذار باشند در این حکومت.‏
‏ در این اداره کردن زندگی اجتماعی خودشون، انسان ها و مردم عامی هم تاثیر گذار باشند.‏
‏ و به نوعی این جمهوریت و دموکراسی شکل بگیره که اقسام مختلفی هم داره از دموکراسی نخبگان.‏
‏ شما در نظر بگیرید که حالا قراره نخبگانی باشند که نمایندگان رو انتخاب بکنند تا دموکراسی مستقیمی که قرار هست تمامی ‏قوانین رو هم حتی مردم تصمیم گیرنده اصلیش باشند و این هم کاملا داره همون چرخه رو به شما نشون میده.‏
‏ یعنی انسان ها طی مرور زمان در راه این تغییر و در راه این پیشرفت و تکامل از اون مرحله ابتدایی که قرار بر این بوده که یک ‏پادشاه مستبد و قدرتمند تمامی امور را در دست بگیره به دمکراسی مستقیمی میرسه که حالا قراره تمامی امور از قوانین تا تمام ‏عوامل اجرایی به دست مردم.‏
‏ در دموکراسی مستقیم با رای و نظرشون شکل بگیره.‏
‏ این اون سیر تکاملی است که سه قسم رو به ما میده پادشاهی، پادشاهی پارلمانی و در نهایت جمهوریت.‏
‏ در کنار این شاید همتون با آنارشیسم هم آشنایی داشته باشید.‏
‏ آنارشیسم هم تاریخش میتونیم بگیم به تاریخ وجودیت انسان بر میگرده و شناخت خودش نسبت به جهان پیرامونش.‏
‏ آنارشیسم هم مسلما یه تعبیر و تفسیری داره که انسان ها اصلا نیاز به داشتن این حکومت ندارن و انسان ها میتونن زندگی ‏اجتماعی خودشون رو بدون داشتن یک بنیان قدرتمند پیش ببرن.‏
‏ حالا اینکه این تفکر تا چه حد در جهان امروزی ما راهگشاست حقا که راهی نمی تونه به پیش ببره.‏
‏ یعنی شما در نظر بگیرید یک کشور هشتاد و پنج میلیون نفری مثل ایران ما چه جوری ممکنه که در یک فضای آنارشیستی راه ‏به جایی ببره.‏
‏ نمونه های آنارشیسم هم همیشه در جهان همون برهه هایی از تاریخ هستند که انقلاب در کشورها شکل میگیره.‏
‏ یعنی اون برهه های انقلابی، اون دورانی که قرار هست ما از حکومت گذشته گذر بکنیم و به حکومت و نظام تازه مون برسیم ‏رو اون دوران آنارشیستی میگن.‏
‏ در سرتاسر دنیا هم شاید چند نمونه از این حکومت های آنارشیستی در جهان وجود داشته باشه که همیشه در مناطق کوچکی ‏هست یعنی تحت سیطره یک جماعت کوچکی است.‏
‏ مثلا یک ایالت در اسپانیا، یک ایالت کوچکی که خیلی جمعیت پایینی دارد و شاید به این نوع بتواند اداره بکند امورش را.‏
‏ اما اگر در یک محیط بزرگ بخواهیم در نظر بگیریم راهگشا نیست.‏
‏ یعنی یک کشور بزرگی را به این راحتی نمیشه با این طرز تفکر پیش برد.‏
‏ حالا چون که اصلا آنارشیسم در جهان رنگی نداره و معنایی نداره و به نوعی هیچ حاشیه مسائل هست، متن اصلی نیست و ‏هیچوقت هم نتونسته قدرتی به دست بگیره.‏
‏ صحبت کردن در ارتباطش هم عبث است.‏
‏ شما امروز اصلا در باب آنارشیسم نمی تونید صحبت بکنید.‏
‏ نه موجودیتی داره که بشه نقدش کرد و دربارش صحبت کرد و نه قوه ای است که در جایی از جهان قدرتی داشته باشه برای قد ‏علم کردن.‏
‏ فرای آنارشیسم رو هم که بذاریم کنار، فرای اون سه مکتبی که صحبت کردیم پادشاهی، پادشاهی پارلمانی و جمهوریت ‏گفتیم که چند ستون دیگه هم قاعدتا در این تعیین حکومت نقش داشته.‏
‏ یک نگرش اقتصادی است که به دو بخش اصلی تقسیم میشه سرمایه داری و کمونیسم.‏
‏ که عمر این دو نگاه هم عمر درازی داره.‏
‏ یعنی اینجوری نیستش که کمونیسم رو بخوایم بیایم و با مارکس معنی بکنیم کمون و این اشتراک بر میگرده به نگاه انسان ها ‏از همون دوران گذشته و باستان و این نگاه اشتراکی و به نوعی محترم نشمردن حق مالکیت که در برابر سرمایه داری وجود ‏داره که خب مالکیت رو تا این حد پاس بداریم.‏
‏ این نگرش اقتصادی هم به سادگی با هر کدوم از این نوع انواع حکومت قابل جمع شدن هست.‏
‏ یعنی شما یک حکومت پادشاهی به معنای نوع استبدادی اش هست.‏
‏ یعنی تفاوتی نمی کنه.‏
‏ اسم اون فردی که قدرت رو به دست گرفته رهبر باشه، امپراطور باشه، سلطان باشه، خلیفه باشه، پادشاه باشه یا هر چیز دیگه ای.‏
‏ مهم نوع اون حکومت هست که ما حالا داریم به اسم پادشاهی میذاریمش.‏
‏ میتونه یک پادشاهی باشه که اتفاقا اسمش هم رهبر باشه، رهبر کبیر باشه، رهبر عظیم باشه و نگرش اقتصادی هم کمونیسم ‏باشه.‏
‏ نگرش اقتصادی اونجا کمونیست هست که بیشتر این کشورهای کمونیستی که در جهان شکل گرفتند دقیقا به همین سمت و ‏سو رفتند.‏
‏ چرا که مارکس هم اعتقاداتش در باب مباحث سیاسی به همین شکل هست.‏
‏ یعنی اون هم به نوعی به یک دیکتاتور مصلح اعتقاد داره و خط و ربطی در باب حالا دموکراسی یا جمهوریت نمیده به ‏اعتقادات خودش که قرار بر این باشه که یک قرار باشه مثلا یک حکومت دموکرات سوسیالیست رو بوجود بیاره.‏
‏ یعنی بیشتر این کشورها از چین بگیرید، روسیه بگیرید، کوبا بگیرید.‏
‏ همه این کشورها به نوعی یک حکومت استبدادی پادشاهی دارند که نگرش اقتصادیشان کمونیستی است.‏
‏ یعنی اینجاست که ما می تونیم تلفیق این نگاه ها رو با هم ببینیم.‏
‏ یک حکومت جمهوری که نگاه اقتصادیش سرمایه داری است.‏
‏ یک حکومت پادشاهی پارلمانی که نگاه اقتصادیش کمونیستی است.‏
‏ فرای این ما سه خطکش رو قرار دادیم در این انواع حکومت ها.‏
‏ یکی دیگه از این خط کش های ما ایدئولوژی بود.‏
‏ حالا ما ایدئولوژی هایی رو هم داریم که می تونن تلفیق بشن با این دو نوع قبلی یعنی نوع سیاسی حکومت و نوع اقتصادی و ‏این نوع ایدئولوژی هم به آن اضافه شده و یک ترکیبی از این ها یک شکلی به اون ساختار اداره کردن کشورها بود.‏
‏ خوب مثلا ما در باب ایدئولوژی صحبت می کنیم که یک زمانی می تواند مذهبی باشه، دینی باشه، یک نگاه رادیکال اسلامی ‏شیعی باشه مثل جمهوری اسلامی یا می تونه یک نگاه نژاد پرستانه ای باشه که با یک حکومت پادشاهی پارلمانی به عنوان مثال ‏ترکیب بشه و یک نگرش اقتصادی سرمایه داری داشته باشه.‏
‏ پس یعنی ما داریم در باب یک خط کش دیگه به اسم ایدئولوژی صحبت می کنیم که تعیین کننده است.‏
‏ در این نوع حکومت ها و اقسام مختلفی از نگاه های فلسفی تا نگرش های اقتصادی حتی نگاه اقتصادی کمونیستی هم همان ‏مارکسیستی و تبدیل به یک ایدئولوژی شده برای یک جماعتی.‏
‏ پس می‌تواند این ایدئولوژی ترکیب بشود با آن نگرش اقتصادی و بعد نوع حکومت سیاسی و این ترکیبات.‏
‏ یک نوع حکومتی را به وجود بیاورد و از این سه قسم هر کدام یک شکل مختلفی داشته باشند و الان ما در سرتاسر جهان انواع ‏و اقسام این نوع حکومت ها را داریم می‌بینیم.‏
‏ به عنوان مثال کشور خود ما ایران خیلی متمایز هست نسبت به جهان.‏
‏ دلیل این تمایز هم این هست که به هیچکدام از این اصول پایبند نیست.‏
‏ یعنی شما مثلا مواجه می‌شوید با جمهوری خوب که هیچ ارتباطی به جمهوریت نداره.‏
‏ یعنی جمهوریت ما قرار بر این هست که یک نماینده ای بیاید امور رو به دست بگیره که اون نماینده انتخابی باشه.‏
‏ یعنی شمایی که از اصول ابتدایی جمهوریت که باید این نکته رو قبول کنید که جمهوریت قرار هستش که کسی که حرف اول ‏و آخر رو میزنه و جایگاه اون پادشاه رو میگیره با رای مستقیم مردم سر کار بیاید.‏
‏ شما در جمهوری اسلامی با همچین موضوعی رو به رو نوشتید.‏
‏ رهبری که قرار هست رهبری بکنه با رای مستقیم مردم سر کار نمیاد.‏
‏ حالا اینها اعتقاد دارند که این با رای غیر مستقیم مردم یعنی اون جمهوری نخبگانی که یک مقدار کوچیکی دربارش صحبت ‏کردیم یعنی یک سری نخبه هایی که قرار هست به جای مردم جاهایی تصمیم گیری بکنند قرار است رهبر رو مشخص کنند.‏
‏ پس این منافات داره با جمهوریت.‏
‏ یک بخشی از جمهوریت رو گرفته که حالا به عنوان مثال رییس جمهور هست و بعد این رییس جمهور یک نقشی تقریبا مثل ‏در پادشاهی پارلمانی مثل نخست وزیر قرار است ایفا کند.‏
‏ و این ترکیب را شما نمی‌توانید درک کنید که این دقیقا جمهوری است، پادشاهی پارلمانی است، پادشاهی است، یک ‏حکومت استبدادی قدرتمند است، ترکیبی شده از تمام اینها است.‏
‏ هر کدام یک بخشی را گرفته و یک ترکیب عجیب و غریبی به وجود آورده.‏
‏ در نگاه اقتصادی هم همین شکلی است.‏
‏ یعنی شما در جمهوری اسلامی به عنوان مثال با هیچ شکلی از کمونیسم یا سرمایه‌داری روبه‌رو نیستید.‏
‏ از یک طرف به یک حکومت صددرصد سرمایه داری است، از یک طرف یک حکومت صد در صد کمونیست.‏
‏ یعنی شما یک جمع و تفریق با هم بکنید.‏
‏ تا این حد حق مالکیت پاس داشته می‌شود که از ارکان و نشانه های حکومت های سرمایه داری و در کنار آن کسی را مثلا به ‏عنوان سلطان سکه در ایران اعدام می‌کند.‏
‏ این چه معنایی دارد؟
‏ این چه مفهومی رو دنبال میکنه؟
‏ از یک طرف طی ماده هایی که در قوانین مجلس سعی میکنن تصویب کنن به دنبال خصوصی سازی هستن.‏
‏ از اون طرف تمامی ارکان قدرتمند اقتصادی در اختیار دولت است.‏
‏ یعنی کاملا ترکیب و تلفیقی از سرمایه داری و کمونیسم درش شکل گرفته.‏
‏ در باب نگاه اقتصادی هر جایی که به نفعشون هست از نگاه کمونیستی استفاده میکنن.‏
‏ هر جایی هم که به نفعشون نیست از سرمایه داری. تفاوتی نمیکنه.‏
‏ یک آش شله قلمکاری هست برای خودش که مشخص نمیکنه.‏
‏ اما در باب ایدئولوژی خب قاعدتا از اون ایدئولوژی مذهبی اسلامی شیعی دوازده امامی داره دنباله روی میکنه.‏
‏ حتی شما میتونید ببینید که در باب ایدئولوژی هم خیلی از جاها اسلامی رفتار نمیکنه.‏
‏ کند که این رفتار یک جاهایی شیعی رفتار می کند، یک جاهای اسلامی رفتار نمی کند.‏
‏ یعنی یک جاهایی به واسطه ی.‏
‏ برآیند سیاسی و جایگاهی که در جهان به خودش گرفته و پشتبانی اش مثلا از روس ها یا چینی ها و هم تیم شدن با آنها نسبت ‏به یک سری از اتفاقات وحشیانه ای که این کشورها در قبال مسلمانان رقم می زنند، هیچ واکنشی نشان نمی دهد.‏
‏ یعنی حتی از بعد ایدئولوژیک هم بعضی از جاها داره نشون میده که من یک خط مشخصی ندارم.‏
‏ هرچند که این در معنی این نیست که ما اعتقاد داشته باشیم جمهوری اسلامی اسلام واقعی نیست، عینا اسلام واقعی است.‏
‏ هرچند به مراتب نرمخو تر از اسلام واقعی.‏
‏ چون اسلام واقعی از این خیلی وحشیانه تر و وحشتناک تر عمل می کند.‏
‏ ما باید اول این رو قبول بکنیم.‏
‏ حالا بعد از قبول کردنش باید به این فکر کنیم که خب هر کدوم از این مسلمونا میتونن تعابیر خودشون رو داشته باشن و ‏فتاوای خودشون رو داشته باشن در قبال این اتفاقات.‏
‏ یعنی جایی مصلحت می دونن که در قبال ظلم و جوری که داره نسبت به مسلمانان چین میشه سکوت بکنن.‏
‏ جایی احساس میکنن که باید در برابر ظلمی که به مسلمانان فلسطینی میشه در بوق و کرنا فریاد بزنن.‏
‏ اینها به نوعی برداشت های اونها هست و رفتارهایی است که در قبال موضوعات مختلف انجام میدن و به اعتقاد خودشون هم ‏فردا در برابر خدا پاسخگو هستند.‏
‏ اما بنیان اصلی رو نمیشه زیر سوال برد.‏
‏ یعنی این مکتب فکری یک مکتبی است که از اسلام ریشه میگیره و قدرتمند میشه.‏
‏ منظور و مثال ما در باب جمهوری اسلامی برای فهمیدن انواع حکومت در این راستا بود که به شما نشون بدیم که حتی ‏حکومت هایی هستند که میتونن از هر کدوم از این بخش ها ذره ای رو بگیرن برای درست کردن حکومت خودشون.‏
‏ یعنی ما یک پادشاهی استبدادی داریم، یک پادشاهی پارلمانی داریم، یک جمهوریت داریم.‏
‏ به عنوان مثال در اون راس سیاسی ما امروز تعریف کردیم در نگرش اقتصادی سرمایه داری و کمونیسم داریم و در ایدئولوژی ‏هم حالا افکار مختلف داریم.‏
‏ میتونند حتی ترکیبی از نگرش اقتصادی سرمایه داری و کمونیسم رو در کنار هم و مثلا پادشاهی، پادشاهی پارلمانی و ‏جمهوریت رو در کنار هم به وجود بیارن و با ترکیب این انواع یک حکومت خاصی رو به وجود بیارن که به عنوان مثال ‏اسمش رو بذارن جمهوری اسلامی.‏
‏ پس در باب حکومت داری ما به این انواع رسیدیم.‏
‏ به این خط کش ها رسیدیم و دونستیم که این ترکیبات مختلف راهگشاست.‏
‏ این قسمت هم تا همین جا به نظرم کافیه و ما در قسمت آینده سعی میکنیم باز پیش تر بریم که یک پیش درآمدی برای ‏تعریف خودمون نسبت به حکومت داشته باشیم که حالا ما با تعریف کردن این انواع حکومت و دلیل وجودیت حکومت و ‏اصولا مبحث حکومت و مدیریت زندگی اجتماعی قرار هست که چه نوع نمونه حکومتی که خودمون بهش علاقه مند هستیم ‏رو به نوعی با دیگران مطرح کنیم؟