لوگ: در کل منظور حرفت از زشتی و بدی و آزار نرسوندن چیه؟
دیا: این آزار نرسوندن به دو بخش تقسیم می‌شه، یکی تعریف از آزار ‏و دیگر کسانی که در در زمره‌ی این آزار نرسوندن به دیگران قرار ‏میگیرن، وقتی ما می‌گیم قانون آزادی به ما اذعان میکنه که به دیگران ‏آزار نرسونید تا بتونید در جامعه و فراتر از اون در جهان آزاد زندگی ‏کنید، اول باید بدونیم که این دیگران دقیقاً چه کسانی هستند.‏
منظور از دیگران یعنی همه‌ی جانداران، هر موجودی که جون داره و ‏مسلماً جونش با ارزش‌ترین داراییشِ، هیچ تقسیم‌بندی تو این ‏جاندارها قرار نمی‌گیره، ما باید تا این حد تو زندگیمون رشدکنیم تا ‏بفهمیم منظور از جان یعنی، همه‌ی موجودات
وقتی به این حد از کمال برسیم، می‌فهمیم که هیچ تفاوتی بین انسان، ‏حیوان و گیاه نیست و همشون جون دارن
و اما آزار، آزار به سه بخش کلی تقسیم میشه، آزار فیزیکی و کلامی ‏و روانی
وقتی از آزار فیزیکی حرف می‌زنیم، فهمش برای کسی سخت نیست ‏و همه می‌تونن به سادگی درک کنن که مصداق‌هایی مثل کشتن و ‏اسیر کردن و شکنجه کردن در این زمره از آزارها قرار می‌گیره، ما تو ‏زندگیمون، حق نداریم به هیچ جانداری آزار برسونیم، نه به واسطه‌ی ‏قدرت بیشتر و نه به واسطه‌ی باورمون و نه به هیچ دلیل دیگه‌ای
آزار کلامی که از اسمش پیداست، یعنی ما به واسطه‌ی گفته‌هامون به ‏کسی آزار برسونیم، مثل تهمت و یا توهین، مسلماً این آزاری بین ‏انسان‌ها است و هیچ کس حق چنین کاری رو نداره، هرچند که نیاز ‏تا تعاریف درستی از این آزار در بین مردم شکل بگیره تا هر حرفی ‏رو تعبیر به توهین نکنن.‏
آزار روانی هم اینه که باید انسان‌ها به واسطه‌ی باورهاشون در ‏سرزمینی دیگر در کنار هم باورهای خودشون زندگی کنن، مثلاً یک ‏مثال دربارش بزنیم،
ما توی یک کشور مسلمون شیعی زندگی می‌کنیم، پیروان این دین و ‏مذهب تو محرم هر سال، عزاداری می‌کنن و طبق مناسکی که به اون ‏باور دارن رفتارهایی از خودشون نشون می‌دن، در نظر بگیریم تو ‏همین جامعه‌ی چه اقشاری از مردم زندگی می‌کنن، بعضی که ‏مسلمونند و در ضمن شیعه هم هستند که از این طریقت استقبال ‏می‌کنن، در کنار اونها مسلمون‌های سنی مذهب، کلیمی مسیحی ‏زردشتی بهایی و بی‌دین و بی‌خدا هم داریم، وقتی این شیعیان ‏عزاداری می کنن مسلماً باعث آزار روانی برای این دسته از انسانهای ‏کشور می‌شن، حالا در نظر بگیر اگه شیعه‌ها توی اقلیت بودن و مردم ‏کشور نمیزاشتن تا اونها این مراسم رو به جا بیارن، به نظرت به اونها ‏آزاری روا نمی‌شد و حقشون پایمال نشده بود؟
مسلماً این اتفاق از هر سو که باشه آزار رسونیِ پس تو بیشتر مواردی ‏که انسان‌ها به همدیگه آزار روانی می‌رسونن باید که از هم دور ‏زندگی کنن، چون بیشتر زندگی انسان‌ها به واسطه‌ی باورهاشون و ‏بیشتر از هر چیزی باور یک انسان به خدا مشی زندگی کردن به اون ‏آدم رو میده.‏
اما باید بازم بگم که مهمترین آزار تو جهان، آزار فیزیکیِ، یعنی ‏بدترین آزاری که می‌تونیم در حق دیگری بکنیم آزار فیزیکیِ، آزار ‏نرسوندن هم به همه‌ی جانداران در حقیقت یعنی آزادی و برقراری ‏آزادی سراسری برای همه و پایداری اون
لوگ: منظورت از سرزمینی برای هم‌باورها چیه؟
و تو از کجا می‌دونی که توی این مراسم‌ها یه قشری آزار می‌بینن، ‏اونها دارن تو یک کشور اسلامی زندگی می‌کنن پس قطعاً باید ‏بپذیرن و بالاخره هر دینی خودش رو کامل‌ترین می‌دونه و همیشه در ‏صدد اینه که تبلیغش کنه تا هم‌باورهای زیادی بهشون رو بیارن، به ‏نظر تو مسلمون‌ها دوست ندارن که کل مردم دنیا رو به اسلام دعوت ‏کنن؟
دیا: سرزمین هم‌باوران، چیزی که من تو طول عمرم بهش فکر کردم ‏و همیشه مطمئن بودم، بیشترین چیزی که زندگیِ انسان‌ها رو می‌سازه ‏باورها و تعالیمشون و قاعدتاً باید انسان‌های هم‌باور کنار هم زندگی ‏کنند تا هم خودشون رو به تعالی برسونن هم به واسطه‌ی باورهایی ‏که دارن دیگران رو اذیت نکنن و ازسوی دیگران مورد آزار قرار ‏نگیرن.‏
و اینکه میگی اقلیت‌های تو این شرایط آزار می‌بینن یا نه؟
خب شاید یک تعداد از اونها مثلاً از محرم آزار نبینن، حتی مثل ‏فیلم‌های تبلیغاتی نظام که نشون میده تا چه حد اونها از اومدن محرم ‏خوشحالن، اما موضوع در حد محرم خلاصه نمیشه و پیدا کردن ‏آدم‌هایی که از شرایط ناراحتن کار خیلی سختی نیست،
وقتی از آزار دیدن اقلیت‌های مذهبی حرف می‌زنیم، آزار دیدن یعنی ‏نداشتن مسجد برای اهل سنت تو پایتخت ایران، تنها پایتخت بدون ‏مسجد برای اهل سنت در جهان، آزار یعنی حق دانشگاه نداشتن ‏بهایی‌ها، آزار یعنی نتونستن و نذاشتن برای رسیدن به بالاترین ‏درجات کشوری و لشگری برای اقلیت‌های مذهبی، آزار رسوندن ‏یعنی ارتداد، روی آوردن به دین دیگه و برگشت از دین خود و ‏رویارویی با مرگ و اعدام.‏
اینکه میگی این اقلیت‌ها تو کشور اسلامی زندگی می‌کنن پس باید ‏سازش کنن، خودش مفهوم و معنای ظلمِ، چه کسی همچین حقی رو ‏به انسان‌ها میده؟
خدا، اکثریت مردم، قدرت و یا چی؟
اکثریت و اقلیت که امروز در جای جای جهان وجود داره، وقتی به ‏مسیر زشتی رهسپار بشه، تنها یک مفهوم به بار میاره و اون هم ظلمه، ‏آرای جمهوریت و اکثریت مردم در مورد اقلیت‌ها هیچ‌وقت نمی‌تونه ‏به باورهای اصلی بدل بشه و این نوع نگاه، نگاهِ ظالمانه است، هیچ ‏اقلیتی تو دنیا نباید به واسطه‌ی قدرت، خدا، تعداد زیاد آدم‌ها و یا هر ‏چیز دیگه‌ای در برابر اکثریت سازش پیدا کنه،
اگه اسلام قصدش یکرنگ کردن تمام دنیا باشه، این مسئله‌ای دور از ‏ذهن نیست و حتماً هر کی با هر باوری دوست داره باورهاش رو بین ‏مردم دنیا نشر بده، این به هیچ وجه به خودی خود بدی به حساب ‏نمیاد، اما اونها با چه طریقتی مردم رو به سمت باور خودشون ‏می‌کشونن؟
اگه اونها تبلیغ باورشون به واسطه‌ی آزار دیگران پیش نره و مرتکب ‏زشتی نشن، کاری که تو طول تاریخ بر عکسش عمل شده، مثل ‏حمله‌ی اسلام به ایران و جنگ‌های صلیبی، کشتارها و غارت‌ها، ‏شکنجه‌ها و تحمیل عقاید که لکه‌ی ننگی به پیشونیِ انسان‌ها و ‏انسانیت گذاشته و بیشتر کشورهایی که امروز مسلمون و یا مسیحی‌ان ‏به واسطه‌ی همین زشتی‌ها و زور و جبر و قدرت به این دین‌ها ‏گرویدند.‏
لوگ: اما به نظر من، اگه بشه اشکالی در این باره گرفت، اون به دین ‏وارد نمی‌شه بلکه به خدا مربوط میشه، به نظر من همه‌ی ادیان خواهان ‏تبدیل شدن کل دنیا به هم‌کیشان خودشونند، چرا چون اونها تعالی و ‏رسیدن به خدا رو توی این جهاد می‌بینن، پس ادیان مقصر زشتی‌ها ‏نیستن بلکه اونها به واسطه‌ی فرامین دینیشون که از طرف خدا اومده ‏دست به این کارها می‌زنن، هر چند که به نظرم این هم مدت‌ها است ‏که رنگ باخته و وارد سیاست شده.‏
دیا: خب، این که میگی این موضوعات بیشتر از اینکه به دین مرتبط ‏باشه ارتباط مستقیم با خدا داره، موضوع اجتناب ناپذیریه، چون ‏خداست که دستور و فرامین رو میده و ادیان فقط واسطه‌ای بین خدا و ‏انسان‌ها هستند، هر چیزی ریشه در خدا داره، دین فقط فرامین خدا رو ‏نشر میده، درباره‌ی جهادی هم که صحبت کردی و گره خوردن ‏موضوعات با سیاست رو نفهمیدم.‏
لوگ: منظورم از جهاد جنگ بین ادیانِ، مثل داعش که کل هدف ‏خودش رو گسترده کردن اسلام ناب می‌دونه، بخش دوم حرفم هم ‏اینه که اگر اسلامی باشه که بخواد گسترش پیدا کنه خیلی وقت‌ها ‏وارد بازی سیاست شده، جهادگرا دیگه هدفشون جنگ در راهه خدا ‏نیست، بلکه جنگ در راه خدا رو به عنوان یک پوشش قرار می‌دن تا ‏به واسطه‌ی اون به قدرت برسن،
آیا در حال حاضر، جمهوری اسلامی، هدفش پیشبرد اسلامه؟
اسلامی که هر روز به واسطه‌ی دینداراش، به واسطه‌ی خود ‏زمامداراش دچار لغزش میشه و همین آدم‌ها به دنبال متحد کردن ‏کشورهای اسلامی با همن، برای چی؟ به نظرم به غیر از دست یافتن ‏به قدرت هدف دیگه‌ای در کار نیست، اگه بود شاید از خیلی قبلنا ما ‏به طور کامل چهره‌ی دینی که بهش باور داریم رو شناخته بودیم، با ‏توجه به این دو نگاهی که در اسلام وجود داره تو چطور می‌تونی ‏حرف از این بزنی که اونها دست از جهاد بردارن؟
دیا: باید بگم که جهاد جنگ با کفاره، یعنی بعضی اوقات به جنگ ‏بین ادیان کشیده میشه چون همدیگر و کافر می‌دونن، مثلاً جنگ ‏مسیحیت با اسلام یا حتی کوچکترش شیعه و سنی یا حتی کوچکتر ‏دو فرقه‌ی سنی مذهب که این دو دسته هم همدیگر رو کافر می‌دونن ‏و بعد به فرمان خدا دست به جهاد می‌زنن، تو بخش دومم باید بگم ‏هیچ‌ چیزی دور از ذهن نیست که باورمندان از دین برای پیشبرد ‏اهداف خودشون استفاده کنن، دوست داشته باشن که قدرتمندتر و ‏ثروتمندتر بشن،
مسلمون‌ها یا اصلاً هر باوری تو جهان به واسطه‌ی جهاد و فرمان خدا، ‏باورهای قلبی و یا به خاطر قدرت و ثروت بیشتر دست به چنین کاری ‏بزنن و برای پیشبرد باورهاشون کشتار بکنن، اون وقت ما باید در ‏مقابلشون چه کنیم؟
خب ارزش‌ها که در جهان مشخصه، اما روزی که به زور متوسل بشن ‏و بخوان با کشتار جهان رو شبیه خودشون بکنن، باید در برابرشون ‏ایستاد و از جهان آزاد دفاع کرد، ما به جهانی آزاد باورمندیم که در ‏اون همه اول از همه حافظ قانون آزادی باشن و هر کسی این قانون رو ‏نقض بکنه از کنار انسان‌ها دور بشه، هیچ‌وقت آدمی به مرگ محکوم ‏نمیشه اما از اجتماع انسانی دور میشه، اما اگه این زشتی یکپارچه بشه و ‏ارزشی ضد ارزش تشکیل بده و با سلاح و زور و کشتن بخواد جامعه ‏آزاد رو از بین ببره، وظیفه‌ی همه‌ی آدم‌ها دفاع از خودشونه.‏
لوگ: خب در واقع تو هم مثل خدایی، شاید کمی شیک‌تر، اون اعتقاد ‏داره کسایی که از دین خارج میشن رو باید کشت و تو اعتقاد داری ‏کسانی که از حد خودشون زیاده‌روی می‌کنن باید از جمع انسانی ‏دور بشن، در واقع هر دو یک هدف دارین، فقط یکی یکم ملیح‌تر، ‏چیزی که سالیان سال مردم گرفتار اونن
دیا: ما باوری رو برپا نمی‌کنیم تا اگه کسی از اون خارج شد به مرگ ‏محکوم بشه، ما برای زندگیِ اجتماعی نیاز به قانون داریم و اگه ‏بخوایم اون رو از زندگیمون بگیریم هرج و مرج تمام دنیا رو خواهد ‏گرفت،
فکر کن اگه هیچ قاعده و قانونی در جهان حکم‌فرما نباشه، همه ‏می‌تونن همدیگر رو بکشن، به هم تجاوز کنن و هیچ عقوبتی در کار ‏نیست و کسانی که قدرت بیشتری داشته باشن مالک به جهان دیگران ‏بشن،
ارزشی در جهان وجود داره که برای همه‌ی موجودات مشترکه، اصل ‏آزادی و همون آزار نرسوندن به دیگران، چیزی الصاقی از آسمون یا ‏زمین نیست، چرا که همه‌ی ما در درون خود به هیچ عنوان طالب آزار ‏دیدن خودمون نیستیم، آدم‌ها باید به واسطه‌ی عقل برای جلوگیری از ‏آزار دیدن خودشون به دیگران آزار نرسونن، چیزیکه در طول تاریخ ‏کم کم انسان‌ها بیشتر کردن، دایره‌ای ساختن که تو اون اول ‏خودشون قرار داشتن، کم کم خانوادشون بعد همشهری و هم‌باور ‏اضافه شد، باز هم بیشتر این موضوع برمی‌گرده به اینکه آیا کسی ‏هست که طالب آزار دیدن باشه؟
مطمئناً کسی دوست نداره آزار ببینه و اگه آزاری برسه باید قانونی ‏وجود داشته باشه که در برابر ظلم‌ها ایستادگی کنه، اگه بخوایم این ‏قوانین رو از میون برداریم، هر کسی به واسطه‌ی قدرت بیشتر می‌تونه ‏به ضعیف‌تر از خودش ظلم کنه، حالا در برابر این زشتی‌ها باید ‏مجازاتی تعیین کرد تا دیگه این ظلم‌ها وجود نداشته باشه، وقتی با ‏یک قاتل روبرو می‌شیم، یا می‌تونیم اون رو بکشیم و خودمون رو ‏آلوده این زشتی کنیم و در نهایت هیچ تفاوتی بین ما وجود نخواهد ‏داشت. در برابر این زشتی نباید که به زشتی پاسخ داد، راه حل دیگه ‏کسی که مرتکب این عمل شد رو به واسطه‌ی آزار دادن به دیگران از ‏جمع انسانی طرد کنیم یا باید مثل خدا دست به همان زشتی بزنیم و ‏جهان رو غرق در زشتی بکنیم یا باید خاطی رو از جامعه‌ی انسانی ‏طرد کنیم تا دیگران رو دچار زشتی نکنه و یا باید در قبال چنین ‏زشتی‌هایی ساکت باشیم، کسی که قتل کرده و تجاوز کرده عقوبتی ‏نداشته باشه و جهانی بدون قانون بنا کنیم، جهانی که سراسر زشتی و ‏هرج و مرج خواهد شد، اما باز هم میگم که راهگشای جهان انسانی ‏نه قانون که تعالیم درسته، میشه با تعالیم درست جهانی عاری از ‏زشتی‌ها ساخت و قانون تنها برای کسانی اجرا بشه که طالب زشتی‌ان
لوگ: پس به نظر تو ذات و سرشت همه‌ی انسان‌ها توأمان با بدی‌ها ‏است و به واسطه‌ی این زشتی همیشه و در هر قانونی باید مجازات ‏بشن؟
دیا: من هیچ‌وقت صحبتی از ذات انسان‌ها نکردم و هیچ‌وقت هم قائل ‏به خوبی یا بدیِ ذات انسان‌ها نیستم، می‌تونم بگم این تعالیم که یک ‏آدم خوب یا بد می‌سازه، شاید نمونه‌هایی در دنیا باشن که حتی با ‏تعالیم خوب هم بدی پیشه کردن، این ما رو به سمتی ببره که ذات ‏اصلی‌ترین منشأ انسانِ، اما این بحث هم به اندازه‌ی بحث درباره‌ی ‏وجودیت خدا عبث و بیهوده است، این تعلیم که می‌تونه خوب یا بد ‏بودن موجودات رو بسازه و در عین حال ما نمی‌تونیم کاری نکنیم و ‏بگیم ذات انسان‌ها اونها رو ساخته پس ما تعلیم می‌دیم و بهترین ثمره ‏رو حتماً در آینده می‌بینیم
ولی وقتی از حسی مثل قدرت‌طلبی صحبت می‌کنیم، حالا چه به ذات ‏و چه به واسطه‌ی تعالیم باید که مهار بشه، من همیشه معتقدم که باید ‏تعالیم درست به انسان‌ها داده بشه
لوگ: تو فقط در پی حرفات به دنبال تعالیم درست هستی، این تعالیم ‏درست دقیقاً یعنی چی، تعالیم درست یعنی باید از خدا متنفر بشیم، یا ‏تو چه چیزی رو اگه وجود داشته باشه حاصل تعالیم درست می‌دونی؟
دیا: تعالیم درست یعنی، انسان‌ها رو آشنا کنیم با مفهوم آزادی و ‏آزادی رو برای انسان‌ها معنی کنیم و این ارزش والا رو به اونها ‏بشناسونیم، آزادی که باعث سعادت همه‌ی موجودات میشه، باعث ‏میشه تا نزاریم هیچ جانداری آزار ببینه، باید این آموزش‌ها رو از ‏همون بچگی در اختیار انسان‌ها بزاریم تا در آینده موجودات درست ‏و شریفی به بار بیان،
وقتی از تعلیم صحبت می‌کنیم، طیف گسترده‌ای از آموزه‌ها در ‏نظرمه، مثلاً اینکه تعلیم بدیم انسان‌ها همه‌ی جانداران رو به یک چشم ‏ببینن، تعلیم بدیم که همه‌ی جان‌ها محترمند، تعلیم بدیم که هر چیزی ‏که برای خودشون قابل پسنده می‌دونن رو برای دیگران هم قابل پسند ‏بدونن، باید به اونها درس درستی از زندگی بدیم، درس دوست ‏داشتن و کمک کردن، باید به اونها یاد بدیم در برابر هیچ قدرتی سر ‏خم نکنن، همیشه برای پویایی جامعشون کوشا باشن و حس مسئولیت ‏پذیری رو تو ذهنشون بیدار کنیم و هزاری تعالیم خوب دیگه، اما ‏اینکه این تعالیم با نفرت از خدا گره خورده موضوع بی‌معنی و دور از ‏واقعیتیه، اگه امروز من از خدا متنفرم به واسطه‌ی قوانین و فرامین ‏زشتشه، به واسطه‌ی ظلمی که تو طول هزاران سال به همه‌ی جاندارانه ‏روا کرده، من امید در خلع قدرتش از دنیا رو دارم، اما روزی که این ‏خدا تبدیل به خدای درون قلب‌ها بشه و دیگه ظلمی ازش در جهان ‏وجود نداشته باشه و کسی از پیروانش نتونه تو جهان به کسی آزار ‏برسونه دیگه این نفرت از خدا موضوعیتی نداره، ولی امروز به ‏واسطه‌ی طریقت زشتی که روا می‌کنه تا این حد موجب نفرت میشه ‏که باید در مقابلش مبارزه کرد، ولی این ربطی به تعالیم نداره، این ‏تعالیم باید ایستادگی در برابر هر زشتی و ظلمی رو به انسان‌ها آموزش ‏بده تا همیشه در برابر ظلم بایستن، در زمینه‌ای که تعلیم درست دیدن، ‏رفتار درستی هم نشون می‌دن و هیچ کس نمی‌تونه مدعی بشه اونها ‏انسان‌هایی به ذات خوب بودن،
جوامعی که با حیوانات رفتار وحشیانه دارن، جوامع به ذات پلیدی ‏نیستن بلکه به واسطه‌ی همون تعالیم، رفتار رو در پیش گرفتن، در نظر ‏بگیر بچه‌ای که از همون طفولیت، احترام به حیوونها رو از خانوادش ‏تعلیم دیده با بچه‌ای که از ابتدا با کشتن اونها روبرو شده این دو انسان ‏در آینده چه رفتاری با حیوونها پیش می‌گیرن مسلماً هر کدوم به ‏فراخور تعالیمی که دیدن در برابر حیوونها رفتار خواهند کرد
لوگ: جوری حرف می‌زنی که انگار هر موجودی توی دنیا به ‏حیوونها احترام بزاره آدم خوبیه، در حالی که ممکنه همون آدم دست ‏به دزدی یا چمی‌دونم تجاوز هم بزنه و به نظرت مثلاً خود تو کامل ‏ترین موجود دنیایی، تعالیم درستی دیدی که به واسطه‌ی اون تعالیم ‏حرف‌های خوب می‌زنی؟
دیا: وقتی درباره‌ی انسانی حرف می‌زنیم که به حیوونها احترام میزاره ‏به واسطه‌ی دنیای امروزی و اینکه انسان‌ها تا این حد حیوونها رو پست ‏می‌دونن و خودشون رو اشرف مخلوقات خطاب می‌کنند اون انسانی ‏که تا این حد نگاهش رو وسیع کرده و در باورش به تساوی حقوق ‏خودش و حیوون رسیده به نظرم انسان خوبیه و همچین انسانی ‏هیچ‌وقت نمیتونه به انسان‌ها آسیب برسونه، انسانی که با حیوونها ‏رابطه‌ی خوبی برقرار می‌کنه به واسطه‌ی عشق سرشاری که در ‏وجودش نهفته و چیزهایی که از حیوونا در ارتباط با عشق بی دریغ، ‏کمک کردن بدون قید و شرط فرا می‌گیره انسان بهتری خواهد بود، ‏این آدم بهتر می‌تونه به انسان‌ها عشق بورزه و این نگاه زیبا دوست اون ‏باعث میشه تا عذابی به موجودات نرسونه و این نگاه رو نه با دایره‌ای ‏کوچک که به وسعت جهان و تمام جاندارا عظیم کنه اما در این ‏مسئله هم می‌تونه مناقشه‌ای به وجود بیاد و کسی در جهان پیدا بشه که ‏فقط عشق رو در حیوونها خلاصه کنه و به انسان‌ها زشتی روا کنه، ‏خب ما همون قانون آزادی رو در اختیار داریم و با چنین آدمی مثل ‏همه برخورد می‌کنیم، اون آدم حق زندگی در کنار دیگر انسان‌ها رو ‏نخواهد داشت و باید اذعان کرد که رابطه‌ی خوب با حیوونها به معنی ‏کمال نیست ولی یکی از راه‌های بهتر شدن انسان‌ها می‌تونه لقب ‏بگیره و در مجموع اینکه نهایت نیست ولی یکی از لازمه‌های بهتر ‏شدنه
و اما در مورد سؤال دومت که آیا من فکر می‌کنم کامل‌ترین آدم دنیا ‏هستم باید بگم که نه هیچ‌وقت همچین فکری نداشتم و نخواهم ‏داشت، من هر روز در حال تکاملم و دوست دارم مسیرم رو به ‏پیشرفت باشه، هر روز چیزهای تازه‌ای بفهمم، مثل آب دریا روون و ‏جاری باشم و هیچ وقت به منجلاب چنین افکاری درگیر نشم که ‏خودم رو موجودی کامل و بی‌نقص بدونم اما با توجه به ارزش‌هایی ‏که بهش باور دارم با توجه به شناختی که از آزادی کسب کردم، ‏سعی می‌کنم تو زندگیم کارهای خوبی انجام بدم و از زشتی‌ها دوری ‏کنم، هیچ‌وقت به موجودی آزاری نرسونم و همه‌ی عمرم رو برای ‏کمک به دیگر جانداران صرف کنم در مجموع تمام زندگیِ من در ‏تلاش خلاصه شده،
مسلماً من هم تعالیم دیدم، اما این تعالیم همیشه به این معنا نیست که ‏انسان‌ها توسط کسی تعلیم ببینن و در مکتب کسی درس بیاموزن، ‏خیلی اوقات زندگی درس‌های بزرگی به آدم میده و اتفاقات ریز و ‏درشت دنیا هم بزرگ‌ترین تعالیمه و شاید با یک اتفاق کوچک در ‏زندگی تعالیم زیادی ببینم یا شاید با یک جمله، شاید با یک کتاب، ‏شاید با دیدن یک فیلم، با دیدن یک حرکت انسانی و یا حیوانی، ‏تعالیم بزرگی ببینم و زندگیمو دوباره تغییر بدم،
تعلیم دیدم و تمام باورام هم از همین دنیا و در کنار جانداران زندگی ‏کردن به دست اومده،
لوگ: به چه واسطه‌ای که مدت‌هاست گوشت نمی‌خوری، فکر کنم ‏خیلی از تنش‌های روزانه‌ای که بین من و تو پیش میاد همین باشه که ‏تو غذا خوردن من رو با دیدی از نفرت نگاه می‌کنی
دیا: گوشت نخوردن من هم به بخشی از همون تعالیم برمی‌گرده، ‏وقتی به حیوونها نگاه می‌کنی که چطوری مثل انسان‌ها زندگی می ‏کنن، چطوری تمام زندگیشون پر شده از عشق و عشق دادن به ‏دیگران، چطوری عاشق میشن و با هم زندگی می کنن، بچه میارن، ‏برای پرورش دادن اون بچه از زندگی خودشون می‌گذرن به ارزش ‏یکسان جان پی می‌برم،
از بچگی با دیدن حیوونها و عشقشون به این برابری پی بردم، وقتی ‏مدتی رو باهاشون سپری کنی و ببینی که چه موجودات مهربونی‌ان ‏هر روز ازشون درس تازه‌ای یاد می‌گیری و هر روز به برابریِ بینمون ‏پی خواهی برد و روزی که بریده شدن سر حیوونی رو در برابرت ‏ببینی و به یاد زجرها و ضجه‌هاش بیفتی هر ثانیه به چشم‌های مادری ‏نگاه کنی که گوشت بدن بچش رو تو دهن تو می‌بینه وجودت پر از ‏نفرت می‌شه از انسان بودن و وحشی بودن حالت بهم می‌خوره و ‏حاضری که خاک بخوری اما لب به جون حیوونها نزنی، من یاد ‏گرفتم حتی اگه بمیرم لب به گوشت نزنم که با این کار وحشی‌گری ‏رو رواج بدم ولی حالا نه به بابت گناه و کیفر که به واسطه‌ی حیوون ‏بودن اونا رو بی‌هیچ گناهی آزارشون بشم و بخوام که فقط سیر باشم، ‏این دیوانگی‌ها تو ذهن من گنجوندنی نیست، اگه احساس می‌کنی ‏موقع گوشت خوردن تو با نفرت بهت نگاه کردم، به خاطر اینه که ‏تمام این زشتی‌ها جلو چشام رژه می‌ره، وقتی ثانیه‌ای به این زشتی‌ها ‏فکر می‌کنم تمام وجودم پر از نفرت می‌شه و از انسان بودن خودم ‏شرمنده می‌شم
لوگ: حالا فکر می‌کنی، مثلاً تو یک نفر آدم گوشت نخوری چه ‏اتفاقی می‌افته، من فکر می‌کنم تو به واسطه‌ی دوست داشتن بی حدت ‏این‌قدر تمام رفتارهای حیوونها به چشمت میاد
دیا: ما به عنوان یک انسان، وقتی گوشت نمی‌خوریم موجب بسیاری ‏از اتفاقات می‌شیم، باعث می‌شیم تا در مسیر زشتی قرار نگیریم، ‏مروج این زشتی‌ها نباشیم، ما با گوشت نخوردنمون لقمه‌ها رو به خون ‏حیوونها آغشته نمی‌کنیم، حیوونها رو به سلاخ‌خونه‌ها و شکنجه و ‏مرگ نمی‌فرستیم، ما با این کارمون درس مهر و عشق به انسان‌ها ‏می‌دیم، ما زندگیمون به آزار دیگران آلوده نمی‌شه، رد این زشتی تو ‏زندگیمون نمی‌مونه و دچار زشتی نمی‌شیم، ما با گوشت نخوردن ‏حتی یک نفر انسان باعث میشیم تا هزاران حیوون به وحشیانه‌ترین ‏شکل ممکن شکنجه نشن، مادرها بدون بچه و بچه‌ها بدون مادر ‏نمونن، حیوونی شکنجه نشه در عذاب نمیره هر انسان تو زندگی ‏خودش به صورت تقریبی باعث مرگ هزاران حیوون میشه، پس وقتی ‏یک نفر هم گوشت نمی‌خوره در برابر وحشی‌گری و خونخواری ‏ایستاده و اون انسان‌های دیگرو هم به این طریقت پاک دعوت می‌کنه ‏و باعث جرقه‌ی این اتفاق پاک تو زندگیِ انسان‌ها میشه که باید فراتر ‏از این بره، باید جهانی ساخته بشه که یک قانون تو خودش داشته ‏باشه و اون آزادی و آزار نرسوندن به دیگران باشه و اگه فکر می‌کنی ‏که من به واسطه‌ی علاقم به حیوونها این دید رو پیدا کردم باید بهت ‏بگم، بهترین راه درک روابط حیوون‌ها، زندگی با اون‌ها و نزدیک ‏شدن بهشونه تا بفهمی اونها چطور عاشق می‌شن، بچه میارن و بچشون ‏رو دوست دارن،
اما اگه تمام اینها برات ارزش نداره و مهم نیست و باور داری که ‏حیوونها هم‌پای انسان‌ها احساس ندارن و یا هر چیز دیگه‌ای مطمئناً در ‏درد و رنج هیچ تفاوتی در بین ما نیست، همونطور که تو جونمون ‏تفاوتی نیست، برای اینکه بفهمی بهتر یک‌بار هم که شده، تیزیِ چاقو ‏رو، رو دستات لمس کنی تا بفهمی یک حیوون فقط به واسطه‌ی ‏لذت بردن و سیر شدن ماها چه دردی رو تحمل می‌کنه و انسان با قتل ‏اون جانداران چطوری وحشی‌گری رو هدیه می‌ده تا جایی که دیگه ‏بیشتر بچه‌های حیوونها رو می‌درن و از خونشون می‌خورن و ما ‏نمی‌تونیم به واسطه‌ی قدرتمون اونها که از ما ضعیفترن رو بکشیم و ‏آزار بدیم که اگه به چنین فلسفه‌ای اعتقاد داشته باشیم و قدرت رو ‏معیار قرار بدیم می‌تونه این ارزش‌ها عوض بشه و روزی انسان‌های ‏قوی انسان‌های ضعیف رو بدرن
لوگ: به نظرت بهتر نیست ما به جای کمک به حیوون‌ها به هم‌نوع ‏خودمون کمک بکنیم؟
دیا: موضوع ما کمک نیست، داریم از آزار رسوندن صحبت می‌کنیم، ‏در چنین شرایطی باید اول جلوی ظلم رو گرفت و نذاشت تا چنین ‏ظلمی در حق جانداران صورت بگیره، نگاه ما به مسئله‌ی ‏گوشت‌خواری کمک انسان به حیوون نیست، بلکه آزار رسوندن به ‏اونها است، اونها قرار نیست کمک یا ترحم یا محبتی به حیوون‌ها ‏بکنن، اونها فقط و فقط به قانون آزادی احترام می‌زارن و باعث آزار ‏دیگران نمی‌شن، این وظیفه به روی دوش همه‌ی آدم‌ها است، بیشتر ‏دردهای ما از اونجایی شروع میشه که انسان‌ها با اون خط‌کش ‏معروف در دست، جهان رو بخش‌بندی و موجودات زنده و در نهایت ‏خود انسان رو در بخش‌های مختلف قرار می‌ده و هم‌نوع و هم‌دین و ‏هم‌وطن هم‌راه همسر و سرآخر به خودی خود می‌رسه،
پرهیز از گوشت‌خواری کمک نیست وظیفه‌ای در راه آزادی همه‌ی ‏جانداران و احترام به این قانون برای جلوگیری از آزار و کشتن ‏جان‌های جهانِ
لوگ: تو جامعه‌ی ما خیلی چیزها حل نشدست و شاید هم هیچ‌وقت ‏حل نشه، اما به نظرت واقعاً بهتر نیست آدم‌ها به جای اینکه حیوون ‏خونگی نگه دارن به بچه‌های انسان کمک کنن، حداقل شاید اون به ‏زندگی برگرده و بهتر زندگی کنه،