لوگ: در کل منظور حرفت از زشتی و بدی و آزار نرسوندن چیه؟
دیا: این آزار نرسوندن به دو بخش تقسیم میشه، یکی تعریف از آزار و دیگر کسانی که در در زمرهی این آزار نرسوندن به دیگران قرار میگیرن، وقتی ما میگیم قانون آزادی به ما اذعان میکنه که به دیگران آزار نرسونید تا بتونید در جامعه و فراتر از اون در جهان آزاد زندگی کنید، اول باید بدونیم که این دیگران دقیقاً چه کسانی هستند.
منظور از دیگران یعنی همهی جانداران، هر موجودی که جون داره و مسلماً جونش با ارزشترین داراییشِ، هیچ تقسیمبندی تو این جاندارها قرار نمیگیره، ما باید تا این حد تو زندگیمون رشدکنیم تا بفهمیم منظور از جان یعنی، همهی موجودات
وقتی به این حد از کمال برسیم، میفهمیم که هیچ تفاوتی بین انسان، حیوان و گیاه نیست و همشون جون دارن
و اما آزار، آزار به سه بخش کلی تقسیم میشه، آزار فیزیکی و کلامی و روانی
وقتی از آزار فیزیکی حرف میزنیم، فهمش برای کسی سخت نیست و همه میتونن به سادگی درک کنن که مصداقهایی مثل کشتن و اسیر کردن و شکنجه کردن در این زمره از آزارها قرار میگیره، ما تو زندگیمون، حق نداریم به هیچ جانداری آزار برسونیم، نه به واسطهی قدرت بیشتر و نه به واسطهی باورمون و نه به هیچ دلیل دیگهای
آزار کلامی که از اسمش پیداست، یعنی ما به واسطهی گفتههامون به کسی آزار برسونیم، مثل تهمت و یا توهین، مسلماً این آزاری بین انسانها است و هیچ کس حق چنین کاری رو نداره، هرچند که نیاز تا تعاریف درستی از این آزار در بین مردم شکل بگیره تا هر حرفی رو تعبیر به توهین نکنن.
آزار روانی هم اینه که باید انسانها به واسطهی باورهاشون در سرزمینی دیگر در کنار هم باورهای خودشون زندگی کنن، مثلاً یک مثال دربارش بزنیم،
ما توی یک کشور مسلمون شیعی زندگی میکنیم، پیروان این دین و مذهب تو محرم هر سال، عزاداری میکنن و طبق مناسکی که به اون باور دارن رفتارهایی از خودشون نشون میدن، در نظر بگیریم تو همین جامعهی چه اقشاری از مردم زندگی میکنن، بعضی که مسلمونند و در ضمن شیعه هم هستند که از این طریقت استقبال میکنن، در کنار اونها مسلمونهای سنی مذهب، کلیمی مسیحی زردشتی بهایی و بیدین و بیخدا هم داریم، وقتی این شیعیان عزاداری می کنن مسلماً باعث آزار روانی برای این دسته از انسانهای کشور میشن، حالا در نظر بگیر اگه شیعهها توی اقلیت بودن و مردم کشور نمیزاشتن تا اونها این مراسم رو به جا بیارن، به نظرت به اونها آزاری روا نمیشد و حقشون پایمال نشده بود؟
مسلماً این اتفاق از هر سو که باشه آزار رسونیِ پس تو بیشتر مواردی که انسانها به همدیگه آزار روانی میرسونن باید که از هم دور زندگی کنن، چون بیشتر زندگی انسانها به واسطهی باورهاشون و بیشتر از هر چیزی باور یک انسان به خدا مشی زندگی کردن به اون آدم رو میده.
اما باید بازم بگم که مهمترین آزار تو جهان، آزار فیزیکیِ، یعنی بدترین آزاری که میتونیم در حق دیگری بکنیم آزار فیزیکیِ، آزار نرسوندن هم به همهی جانداران در حقیقت یعنی آزادی و برقراری آزادی سراسری برای همه و پایداری اون
لوگ: منظورت از سرزمینی برای همباورها چیه؟
و تو از کجا میدونی که توی این مراسمها یه قشری آزار میبینن، اونها دارن تو یک کشور اسلامی زندگی میکنن پس قطعاً باید بپذیرن و بالاخره هر دینی خودش رو کاملترین میدونه و همیشه در صدد اینه که تبلیغش کنه تا همباورهای زیادی بهشون رو بیارن، به نظر تو مسلمونها دوست ندارن که کل مردم دنیا رو به اسلام دعوت کنن؟
دیا: سرزمین همباوران، چیزی که من تو طول عمرم بهش فکر کردم و همیشه مطمئن بودم، بیشترین چیزی که زندگیِ انسانها رو میسازه باورها و تعالیمشون و قاعدتاً باید انسانهای همباور کنار هم زندگی کنند تا هم خودشون رو به تعالی برسونن هم به واسطهی باورهایی که دارن دیگران رو اذیت نکنن و ازسوی دیگران مورد آزار قرار نگیرن.
و اینکه میگی اقلیتهای تو این شرایط آزار میبینن یا نه؟
خب شاید یک تعداد از اونها مثلاً از محرم آزار نبینن، حتی مثل فیلمهای تبلیغاتی نظام که نشون میده تا چه حد اونها از اومدن محرم خوشحالن، اما موضوع در حد محرم خلاصه نمیشه و پیدا کردن آدمهایی که از شرایط ناراحتن کار خیلی سختی نیست،
وقتی از آزار دیدن اقلیتهای مذهبی حرف میزنیم، آزار دیدن یعنی نداشتن مسجد برای اهل سنت تو پایتخت ایران، تنها پایتخت بدون مسجد برای اهل سنت در جهان، آزار یعنی حق دانشگاه نداشتن بهاییها، آزار یعنی نتونستن و نذاشتن برای رسیدن به بالاترین درجات کشوری و لشگری برای اقلیتهای مذهبی، آزار رسوندن یعنی ارتداد، روی آوردن به دین دیگه و برگشت از دین خود و رویارویی با مرگ و اعدام.
اینکه میگی این اقلیتها تو کشور اسلامی زندگی میکنن پس باید سازش کنن، خودش مفهوم و معنای ظلمِ، چه کسی همچین حقی رو به انسانها میده؟
خدا، اکثریت مردم، قدرت و یا چی؟
اکثریت و اقلیت که امروز در جای جای جهان وجود داره، وقتی به مسیر زشتی رهسپار بشه، تنها یک مفهوم به بار میاره و اون هم ظلمه، آرای جمهوریت و اکثریت مردم در مورد اقلیتها هیچوقت نمیتونه به باورهای اصلی بدل بشه و این نوع نگاه، نگاهِ ظالمانه است، هیچ اقلیتی تو دنیا نباید به واسطهی قدرت، خدا، تعداد زیاد آدمها و یا هر چیز دیگهای در برابر اکثریت سازش پیدا کنه،
اگه اسلام قصدش یکرنگ کردن تمام دنیا باشه، این مسئلهای دور از ذهن نیست و حتماً هر کی با هر باوری دوست داره باورهاش رو بین مردم دنیا نشر بده، این به هیچ وجه به خودی خود بدی به حساب نمیاد، اما اونها با چه طریقتی مردم رو به سمت باور خودشون میکشونن؟
اگه اونها تبلیغ باورشون به واسطهی آزار دیگران پیش نره و مرتکب زشتی نشن، کاری که تو طول تاریخ بر عکسش عمل شده، مثل حملهی اسلام به ایران و جنگهای صلیبی، کشتارها و غارتها، شکنجهها و تحمیل عقاید که لکهی ننگی به پیشونیِ انسانها و انسانیت گذاشته و بیشتر کشورهایی که امروز مسلمون و یا مسیحیان به واسطهی همین زشتیها و زور و جبر و قدرت به این دینها گرویدند.
لوگ: اما به نظر من، اگه بشه اشکالی در این باره گرفت، اون به دین وارد نمیشه بلکه به خدا مربوط میشه، به نظر من همهی ادیان خواهان تبدیل شدن کل دنیا به همکیشان خودشونند، چرا چون اونها تعالی و رسیدن به خدا رو توی این جهاد میبینن، پس ادیان مقصر زشتیها نیستن بلکه اونها به واسطهی فرامین دینیشون که از طرف خدا اومده دست به این کارها میزنن، هر چند که به نظرم این هم مدتها است که رنگ باخته و وارد سیاست شده.
دیا: خب، این که میگی این موضوعات بیشتر از اینکه به دین مرتبط باشه ارتباط مستقیم با خدا داره، موضوع اجتناب ناپذیریه، چون خداست که دستور و فرامین رو میده و ادیان فقط واسطهای بین خدا و انسانها هستند، هر چیزی ریشه در خدا داره، دین فقط فرامین خدا رو نشر میده، دربارهی جهادی هم که صحبت کردی و گره خوردن موضوعات با سیاست رو نفهمیدم.
لوگ: منظورم از جهاد جنگ بین ادیانِ، مثل داعش که کل هدف خودش رو گسترده کردن اسلام ناب میدونه، بخش دوم حرفم هم اینه که اگر اسلامی باشه که بخواد گسترش پیدا کنه خیلی وقتها وارد بازی سیاست شده، جهادگرا دیگه هدفشون جنگ در راهه خدا نیست، بلکه جنگ در راه خدا رو به عنوان یک پوشش قرار میدن تا به واسطهی اون به قدرت برسن،
آیا در حال حاضر، جمهوری اسلامی، هدفش پیشبرد اسلامه؟
اسلامی که هر روز به واسطهی دینداراش، به واسطهی خود زمامداراش دچار لغزش میشه و همین آدمها به دنبال متحد کردن کشورهای اسلامی با همن، برای چی؟ به نظرم به غیر از دست یافتن به قدرت هدف دیگهای در کار نیست، اگه بود شاید از خیلی قبلنا ما به طور کامل چهرهی دینی که بهش باور داریم رو شناخته بودیم، با توجه به این دو نگاهی که در اسلام وجود داره تو چطور میتونی حرف از این بزنی که اونها دست از جهاد بردارن؟
دیا: باید بگم که جهاد جنگ با کفاره، یعنی بعضی اوقات به جنگ بین ادیان کشیده میشه چون همدیگر و کافر میدونن، مثلاً جنگ مسیحیت با اسلام یا حتی کوچکترش شیعه و سنی یا حتی کوچکتر دو فرقهی سنی مذهب که این دو دسته هم همدیگر رو کافر میدونن و بعد به فرمان خدا دست به جهاد میزنن، تو بخش دومم باید بگم هیچ چیزی دور از ذهن نیست که باورمندان از دین برای پیشبرد اهداف خودشون استفاده کنن، دوست داشته باشن که قدرتمندتر و ثروتمندتر بشن،
مسلمونها یا اصلاً هر باوری تو جهان به واسطهی جهاد و فرمان خدا، باورهای قلبی و یا به خاطر قدرت و ثروت بیشتر دست به چنین کاری بزنن و برای پیشبرد باورهاشون کشتار بکنن، اون وقت ما باید در مقابلشون چه کنیم؟
خب ارزشها که در جهان مشخصه، اما روزی که به زور متوسل بشن و بخوان با کشتار جهان رو شبیه خودشون بکنن، باید در برابرشون ایستاد و از جهان آزاد دفاع کرد، ما به جهانی آزاد باورمندیم که در اون همه اول از همه حافظ قانون آزادی باشن و هر کسی این قانون رو نقض بکنه از کنار انسانها دور بشه، هیچوقت آدمی به مرگ محکوم نمیشه اما از اجتماع انسانی دور میشه، اما اگه این زشتی یکپارچه بشه و ارزشی ضد ارزش تشکیل بده و با سلاح و زور و کشتن بخواد جامعه آزاد رو از بین ببره، وظیفهی همهی آدمها دفاع از خودشونه.
لوگ: خب در واقع تو هم مثل خدایی، شاید کمی شیکتر، اون اعتقاد داره کسایی که از دین خارج میشن رو باید کشت و تو اعتقاد داری کسانی که از حد خودشون زیادهروی میکنن باید از جمع انسانی دور بشن، در واقع هر دو یک هدف دارین، فقط یکی یکم ملیحتر، چیزی که سالیان سال مردم گرفتار اونن
دیا: ما باوری رو برپا نمیکنیم تا اگه کسی از اون خارج شد به مرگ محکوم بشه، ما برای زندگیِ اجتماعی نیاز به قانون داریم و اگه بخوایم اون رو از زندگیمون بگیریم هرج و مرج تمام دنیا رو خواهد گرفت،
فکر کن اگه هیچ قاعده و قانونی در جهان حکمفرما نباشه، همه میتونن همدیگر رو بکشن، به هم تجاوز کنن و هیچ عقوبتی در کار نیست و کسانی که قدرت بیشتری داشته باشن مالک به جهان دیگران بشن،
ارزشی در جهان وجود داره که برای همهی موجودات مشترکه، اصل آزادی و همون آزار نرسوندن به دیگران، چیزی الصاقی از آسمون یا زمین نیست، چرا که همهی ما در درون خود به هیچ عنوان طالب آزار دیدن خودمون نیستیم، آدمها باید به واسطهی عقل برای جلوگیری از آزار دیدن خودشون به دیگران آزار نرسونن، چیزیکه در طول تاریخ کم کم انسانها بیشتر کردن، دایرهای ساختن که تو اون اول خودشون قرار داشتن، کم کم خانوادشون بعد همشهری و همباور اضافه شد، باز هم بیشتر این موضوع برمیگرده به اینکه آیا کسی هست که طالب آزار دیدن باشه؟
مطمئناً کسی دوست نداره آزار ببینه و اگه آزاری برسه باید قانونی وجود داشته باشه که در برابر ظلمها ایستادگی کنه، اگه بخوایم این قوانین رو از میون برداریم، هر کسی به واسطهی قدرت بیشتر میتونه به ضعیفتر از خودش ظلم کنه، حالا در برابر این زشتیها باید مجازاتی تعیین کرد تا دیگه این ظلمها وجود نداشته باشه، وقتی با یک قاتل روبرو میشیم، یا میتونیم اون رو بکشیم و خودمون رو آلوده این زشتی کنیم و در نهایت هیچ تفاوتی بین ما وجود نخواهد داشت. در برابر این زشتی نباید که به زشتی پاسخ داد، راه حل دیگه کسی که مرتکب این عمل شد رو به واسطهی آزار دادن به دیگران از جمع انسانی طرد کنیم یا باید مثل خدا دست به همان زشتی بزنیم و جهان رو غرق در زشتی بکنیم یا باید خاطی رو از جامعهی انسانی طرد کنیم تا دیگران رو دچار زشتی نکنه و یا باید در قبال چنین زشتیهایی ساکت باشیم، کسی که قتل کرده و تجاوز کرده عقوبتی نداشته باشه و جهانی بدون قانون بنا کنیم، جهانی که سراسر زشتی و هرج و مرج خواهد شد، اما باز هم میگم که راهگشای جهان انسانی نه قانون که تعالیم درسته، میشه با تعالیم درست جهانی عاری از زشتیها ساخت و قانون تنها برای کسانی اجرا بشه که طالب زشتیان
لوگ: پس به نظر تو ذات و سرشت همهی انسانها توأمان با بدیها است و به واسطهی این زشتی همیشه و در هر قانونی باید مجازات بشن؟
دیا: من هیچوقت صحبتی از ذات انسانها نکردم و هیچوقت هم قائل به خوبی یا بدیِ ذات انسانها نیستم، میتونم بگم این تعالیم که یک آدم خوب یا بد میسازه، شاید نمونههایی در دنیا باشن که حتی با تعالیم خوب هم بدی پیشه کردن، این ما رو به سمتی ببره که ذات اصلیترین منشأ انسانِ، اما این بحث هم به اندازهی بحث دربارهی وجودیت خدا عبث و بیهوده است، این تعلیم که میتونه خوب یا بد بودن موجودات رو بسازه و در عین حال ما نمیتونیم کاری نکنیم و بگیم ذات انسانها اونها رو ساخته پس ما تعلیم میدیم و بهترین ثمره رو حتماً در آینده میبینیم
ولی وقتی از حسی مثل قدرتطلبی صحبت میکنیم، حالا چه به ذات و چه به واسطهی تعالیم باید که مهار بشه، من همیشه معتقدم که باید تعالیم درست به انسانها داده بشه
لوگ: تو فقط در پی حرفات به دنبال تعالیم درست هستی، این تعالیم درست دقیقاً یعنی چی، تعالیم درست یعنی باید از خدا متنفر بشیم، یا تو چه چیزی رو اگه وجود داشته باشه حاصل تعالیم درست میدونی؟
دیا: تعالیم درست یعنی، انسانها رو آشنا کنیم با مفهوم آزادی و آزادی رو برای انسانها معنی کنیم و این ارزش والا رو به اونها بشناسونیم، آزادی که باعث سعادت همهی موجودات میشه، باعث میشه تا نزاریم هیچ جانداری آزار ببینه، باید این آموزشها رو از همون بچگی در اختیار انسانها بزاریم تا در آینده موجودات درست و شریفی به بار بیان،
وقتی از تعلیم صحبت میکنیم، طیف گستردهای از آموزهها در نظرمه، مثلاً اینکه تعلیم بدیم انسانها همهی جانداران رو به یک چشم ببینن، تعلیم بدیم که همهی جانها محترمند، تعلیم بدیم که هر چیزی که برای خودشون قابل پسنده میدونن رو برای دیگران هم قابل پسند بدونن، باید به اونها درس درستی از زندگی بدیم، درس دوست داشتن و کمک کردن، باید به اونها یاد بدیم در برابر هیچ قدرتی سر خم نکنن، همیشه برای پویایی جامعشون کوشا باشن و حس مسئولیت پذیری رو تو ذهنشون بیدار کنیم و هزاری تعالیم خوب دیگه، اما اینکه این تعالیم با نفرت از خدا گره خورده موضوع بیمعنی و دور از واقعیتیه، اگه امروز من از خدا متنفرم به واسطهی قوانین و فرامین زشتشه، به واسطهی ظلمی که تو طول هزاران سال به همهی جاندارانه روا کرده، من امید در خلع قدرتش از دنیا رو دارم، اما روزی که این خدا تبدیل به خدای درون قلبها بشه و دیگه ظلمی ازش در جهان وجود نداشته باشه و کسی از پیروانش نتونه تو جهان به کسی آزار برسونه دیگه این نفرت از خدا موضوعیتی نداره، ولی امروز به واسطهی طریقت زشتی که روا میکنه تا این حد موجب نفرت میشه که باید در مقابلش مبارزه کرد، ولی این ربطی به تعالیم نداره، این تعالیم باید ایستادگی در برابر هر زشتی و ظلمی رو به انسانها آموزش بده تا همیشه در برابر ظلم بایستن، در زمینهای که تعلیم درست دیدن، رفتار درستی هم نشون میدن و هیچ کس نمیتونه مدعی بشه اونها انسانهایی به ذات خوب بودن،
جوامعی که با حیوانات رفتار وحشیانه دارن، جوامع به ذات پلیدی نیستن بلکه به واسطهی همون تعالیم، رفتار رو در پیش گرفتن، در نظر بگیر بچهای که از همون طفولیت، احترام به حیوونها رو از خانوادش تعلیم دیده با بچهای که از ابتدا با کشتن اونها روبرو شده این دو انسان در آینده چه رفتاری با حیوونها پیش میگیرن مسلماً هر کدوم به فراخور تعالیمی که دیدن در برابر حیوونها رفتار خواهند کرد
لوگ: جوری حرف میزنی که انگار هر موجودی توی دنیا به حیوونها احترام بزاره آدم خوبیه، در حالی که ممکنه همون آدم دست به دزدی یا چمیدونم تجاوز هم بزنه و به نظرت مثلاً خود تو کامل ترین موجود دنیایی، تعالیم درستی دیدی که به واسطهی اون تعالیم حرفهای خوب میزنی؟
دیا: وقتی دربارهی انسانی حرف میزنیم که به حیوونها احترام میزاره به واسطهی دنیای امروزی و اینکه انسانها تا این حد حیوونها رو پست میدونن و خودشون رو اشرف مخلوقات خطاب میکنند اون انسانی که تا این حد نگاهش رو وسیع کرده و در باورش به تساوی حقوق خودش و حیوون رسیده به نظرم انسان خوبیه و همچین انسانی هیچوقت نمیتونه به انسانها آسیب برسونه، انسانی که با حیوونها رابطهی خوبی برقرار میکنه به واسطهی عشق سرشاری که در وجودش نهفته و چیزهایی که از حیوونا در ارتباط با عشق بی دریغ، کمک کردن بدون قید و شرط فرا میگیره انسان بهتری خواهد بود، این آدم بهتر میتونه به انسانها عشق بورزه و این نگاه زیبا دوست اون باعث میشه تا عذابی به موجودات نرسونه و این نگاه رو نه با دایرهای کوچک که به وسعت جهان و تمام جاندارا عظیم کنه اما در این مسئله هم میتونه مناقشهای به وجود بیاد و کسی در جهان پیدا بشه که فقط عشق رو در حیوونها خلاصه کنه و به انسانها زشتی روا کنه، خب ما همون قانون آزادی رو در اختیار داریم و با چنین آدمی مثل همه برخورد میکنیم، اون آدم حق زندگی در کنار دیگر انسانها رو نخواهد داشت و باید اذعان کرد که رابطهی خوب با حیوونها به معنی کمال نیست ولی یکی از راههای بهتر شدن انسانها میتونه لقب بگیره و در مجموع اینکه نهایت نیست ولی یکی از لازمههای بهتر شدنه
و اما در مورد سؤال دومت که آیا من فکر میکنم کاملترین آدم دنیا هستم باید بگم که نه هیچوقت همچین فکری نداشتم و نخواهم داشت، من هر روز در حال تکاملم و دوست دارم مسیرم رو به پیشرفت باشه، هر روز چیزهای تازهای بفهمم، مثل آب دریا روون و جاری باشم و هیچ وقت به منجلاب چنین افکاری درگیر نشم که خودم رو موجودی کامل و بینقص بدونم اما با توجه به ارزشهایی که بهش باور دارم با توجه به شناختی که از آزادی کسب کردم، سعی میکنم تو زندگیم کارهای خوبی انجام بدم و از زشتیها دوری کنم، هیچوقت به موجودی آزاری نرسونم و همهی عمرم رو برای کمک به دیگر جانداران صرف کنم در مجموع تمام زندگیِ من در تلاش خلاصه شده،
مسلماً من هم تعالیم دیدم، اما این تعالیم همیشه به این معنا نیست که انسانها توسط کسی تعلیم ببینن و در مکتب کسی درس بیاموزن، خیلی اوقات زندگی درسهای بزرگی به آدم میده و اتفاقات ریز و درشت دنیا هم بزرگترین تعالیمه و شاید با یک اتفاق کوچک در زندگی تعالیم زیادی ببینم یا شاید با یک جمله، شاید با یک کتاب، شاید با دیدن یک فیلم، با دیدن یک حرکت انسانی و یا حیوانی، تعالیم بزرگی ببینم و زندگیمو دوباره تغییر بدم،
تعلیم دیدم و تمام باورام هم از همین دنیا و در کنار جانداران زندگی کردن به دست اومده،
لوگ: به چه واسطهای که مدتهاست گوشت نمیخوری، فکر کنم خیلی از تنشهای روزانهای که بین من و تو پیش میاد همین باشه که تو غذا خوردن من رو با دیدی از نفرت نگاه میکنی
دیا: گوشت نخوردن من هم به بخشی از همون تعالیم برمیگرده، وقتی به حیوونها نگاه میکنی که چطوری مثل انسانها زندگی می کنن، چطوری تمام زندگیشون پر شده از عشق و عشق دادن به دیگران، چطوری عاشق میشن و با هم زندگی می کنن، بچه میارن، برای پرورش دادن اون بچه از زندگی خودشون میگذرن به ارزش یکسان جان پی میبرم،
از بچگی با دیدن حیوونها و عشقشون به این برابری پی بردم، وقتی مدتی رو باهاشون سپری کنی و ببینی که چه موجودات مهربونیان هر روز ازشون درس تازهای یاد میگیری و هر روز به برابریِ بینمون پی خواهی برد و روزی که بریده شدن سر حیوونی رو در برابرت ببینی و به یاد زجرها و ضجههاش بیفتی هر ثانیه به چشمهای مادری نگاه کنی که گوشت بدن بچش رو تو دهن تو میبینه وجودت پر از نفرت میشه از انسان بودن و وحشی بودن حالت بهم میخوره و حاضری که خاک بخوری اما لب به جون حیوونها نزنی، من یاد گرفتم حتی اگه بمیرم لب به گوشت نزنم که با این کار وحشیگری رو رواج بدم ولی حالا نه به بابت گناه و کیفر که به واسطهی حیوون بودن اونا رو بیهیچ گناهی آزارشون بشم و بخوام که فقط سیر باشم، این دیوانگیها تو ذهن من گنجوندنی نیست، اگه احساس میکنی موقع گوشت خوردن تو با نفرت بهت نگاه کردم، به خاطر اینه که تمام این زشتیها جلو چشام رژه میره، وقتی ثانیهای به این زشتیها فکر میکنم تمام وجودم پر از نفرت میشه و از انسان بودن خودم شرمنده میشم
لوگ: حالا فکر میکنی، مثلاً تو یک نفر آدم گوشت نخوری چه اتفاقی میافته، من فکر میکنم تو به واسطهی دوست داشتن بی حدت اینقدر تمام رفتارهای حیوونها به چشمت میاد
دیا: ما به عنوان یک انسان، وقتی گوشت نمیخوریم موجب بسیاری از اتفاقات میشیم، باعث میشیم تا در مسیر زشتی قرار نگیریم، مروج این زشتیها نباشیم، ما با گوشت نخوردنمون لقمهها رو به خون حیوونها آغشته نمیکنیم، حیوونها رو به سلاخخونهها و شکنجه و مرگ نمیفرستیم، ما با این کارمون درس مهر و عشق به انسانها میدیم، ما زندگیمون به آزار دیگران آلوده نمیشه، رد این زشتی تو زندگیمون نمیمونه و دچار زشتی نمیشیم، ما با گوشت نخوردن حتی یک نفر انسان باعث میشیم تا هزاران حیوون به وحشیانهترین شکل ممکن شکنجه نشن، مادرها بدون بچه و بچهها بدون مادر نمونن، حیوونی شکنجه نشه در عذاب نمیره هر انسان تو زندگی خودش به صورت تقریبی باعث مرگ هزاران حیوون میشه، پس وقتی یک نفر هم گوشت نمیخوره در برابر وحشیگری و خونخواری ایستاده و اون انسانهای دیگرو هم به این طریقت پاک دعوت میکنه و باعث جرقهی این اتفاق پاک تو زندگیِ انسانها میشه که باید فراتر از این بره، باید جهانی ساخته بشه که یک قانون تو خودش داشته باشه و اون آزادی و آزار نرسوندن به دیگران باشه و اگه فکر میکنی که من به واسطهی علاقم به حیوونها این دید رو پیدا کردم باید بهت بگم، بهترین راه درک روابط حیوونها، زندگی با اونها و نزدیک شدن بهشونه تا بفهمی اونها چطور عاشق میشن، بچه میارن و بچشون رو دوست دارن،
اما اگه تمام اینها برات ارزش نداره و مهم نیست و باور داری که حیوونها همپای انسانها احساس ندارن و یا هر چیز دیگهای مطمئناً در درد و رنج هیچ تفاوتی در بین ما نیست، همونطور که تو جونمون تفاوتی نیست، برای اینکه بفهمی بهتر یکبار هم که شده، تیزیِ چاقو رو، رو دستات لمس کنی تا بفهمی یک حیوون فقط به واسطهی لذت بردن و سیر شدن ماها چه دردی رو تحمل میکنه و انسان با قتل اون جانداران چطوری وحشیگری رو هدیه میده تا جایی که دیگه بیشتر بچههای حیوونها رو میدرن و از خونشون میخورن و ما نمیتونیم به واسطهی قدرتمون اونها که از ما ضعیفترن رو بکشیم و آزار بدیم که اگه به چنین فلسفهای اعتقاد داشته باشیم و قدرت رو معیار قرار بدیم میتونه این ارزشها عوض بشه و روزی انسانهای قوی انسانهای ضعیف رو بدرن
لوگ: به نظرت بهتر نیست ما به جای کمک به حیوونها به همنوع خودمون کمک بکنیم؟
دیا: موضوع ما کمک نیست، داریم از آزار رسوندن صحبت میکنیم، در چنین شرایطی باید اول جلوی ظلم رو گرفت و نذاشت تا چنین ظلمی در حق جانداران صورت بگیره، نگاه ما به مسئلهی گوشتخواری کمک انسان به حیوون نیست، بلکه آزار رسوندن به اونها است، اونها قرار نیست کمک یا ترحم یا محبتی به حیوونها بکنن، اونها فقط و فقط به قانون آزادی احترام میزارن و باعث آزار دیگران نمیشن، این وظیفه به روی دوش همهی آدمها است، بیشتر دردهای ما از اونجایی شروع میشه که انسانها با اون خطکش معروف در دست، جهان رو بخشبندی و موجودات زنده و در نهایت خود انسان رو در بخشهای مختلف قرار میده و همنوع و همدین و هموطن همراه همسر و سرآخر به خودی خود میرسه،
پرهیز از گوشتخواری کمک نیست وظیفهای در راه آزادی همهی جانداران و احترام به این قانون برای جلوگیری از آزار و کشتن جانهای جهانِ
لوگ: تو جامعهی ما خیلی چیزها حل نشدست و شاید هم هیچوقت حل نشه، اما به نظرت واقعاً بهتر نیست آدمها به جای اینکه حیوون خونگی نگه دارن به بچههای انسان کمک کنن، حداقل شاید اون به زندگی برگرده و بهتر زندگی کنه،