‏ خب در این ابتدای بحث بهتر هست که ما یک شناختی نسبت به موضوع توهین اصولا داشته باشیم و با توجه به باورها و آرا و ‏عقاید خودمون پیرامون این موضوع یک صحبتی رو بکنیم که بعد به یک شناخت کلی برسیم و نزدیک بشیم به این مفهوم.‏
‏ توهین به مقدسات به ویژه در اسلام و جوامع اسلامی و رفتارهایی که با این اتفاق و با این مقوله انجام شده.‏
‏ خب ما باید با توجه به آرا و افکاری که در بابش بارها و بارها صحبت کردیم که در همین برنامه ای به نام جان و چه در کتاب ‏ها و نوشته هایی که از من وجود داره، گفتیم که ما یک اعتقاد به یک آزادی داریم.‏
‏ این آزادی یک مبنای اصلی و یک قانون مشخص داره و این قانون مشخص به ما یک چهارچوب رو در برابر ما میزاره.‏
‏ اینکه با توجه به رعایت این چهارچوب مشخص شده می تونیم تضمین کننده وجود آزادی باشیم.‏
‏ که همگان در این آزادی زیست کنن و اون هم آزار نرساندن به دیگران است.‏
‏ دیگرانی که متشکل از تمام جان های بر زمین شده، انسان ها، گیاهان و حیوانات.‏
‏ تمامی این ها در کنار هم اون دیگران رو تشکیل میده و ما وقتی به یک واژه ای به اسم آزادی می رسیم انتخاب قانون مورد ‏نظر خودتون هست که میشه اون اختیاری که شما در این انتخاب دارید و تنها چهارچوبی که در برابر شما قرار میگیره اینکه شما ‏به دیگران آزار نرسونید و این میشه اون دلیل و استدلالی که بتونه باعث بشه که همواره آزادی وجود داشته باشه.‏
‏ درباره اش صحبت کردیم، باز هم درباره اش صحبت می کنیم به کرات.‏
‏ قاعدتا در باب این ارزش بزرگ صحبت می کنیم که بزرگ ترین ارزش و باور ما در جهان هستی هست.‏
‏ اما تا همین جا میتونید شما مواجه بشید به این که پس ما یک آزادی ای داریم که این آزادی یک قانون مشخصی داره و اون ‏هم تنها دلیلی است که باعث بشه این آزادی بر جهان حکمفرما بشه و تضمینی باشه برای اینکه این آزادی وجود داشته باشه.‏
‏ ما باید به دیگران آزاری نرسونیم تا این آزادی وجود داشته باشه وگرنه اینکه هر کسی بخواد آزادی خود رو در اون بی بند و ‏باری تفسیر کنه خب باعث میشه که کسی آزاد نباشه.‏
‏ یعنی شما آزاد خواهید بود اگر به عنوان مثال آزادی خودتون رو در رابطه با دیگران، رابطه جنسی با دیگران مثلا قلمداد کنید.‏
‏ خب شما یک زنی رو میتونید به زور باهاش رابطه برقرار کنید و خودتون در آزادی باشید اما دیگری در اسارت باشه به نوعی ‏اسارت دیگران تامین کننده آزادی شما باشه.‏
‏ خب این منافات داره با آزادی و اصولا نمیتونه باعث بشه که آزادی در جهان وجود داشته باشه.‏
‏ پس شما باید به یک چارچوبی پایبند باشید اون هم آزار نرسوندن به دیگران باشه و با توجه به این چهارچوب و قانونی که ‏آزادی رو معنا میکنه حالا میتونید آزادی خودتون رو بسازید.‏
‏ با اختیاری که دارید هر کاری انجام بدید به جز آزار رساندن به دیگران.‏
‏ خب این یک تعریفی است که ما یک تعریف مشخصی نسبت به آزادی داریم و این مبنای فکری ما رو میسازه.‏
‏ با توجه به این خب انواع و اقسام آزارها رو داریم.‏
‏ وقتی داریم در باب حیوانات مثلا صحبت میکنیم و یا گیاهان، یک آزار مشخصی داریم به اسم آزار فیزیکی.‏
‏ اینکه شما بخواید یک آزاری به طرف برسونید که جانش رو مورد خدشه قرار بدید.‏
‏ اینکه درد و رنجی رو به او تحمیل کنید مثل تجاوزی که قرار باشه به یک انسانی انجام بدید.‏
‏ این میشه همون آزار فیزیکی و جسمی که با اون انجام میدید.‏
‏ و در باب حیوانات و گیاهان هم به این شکل.‏
‏ هم اینکه تنه ی درختان رو از بین ببرید و ببرید و نابود کنید و آتش بزنید.‏
‏ به نوعی این آزار رساندن به دیگران هست و آزار رسوندن به گیاهان هست و یا در قبال حیوانات اگر به شکار اونها برید، اگر ‏اونها رو قربانی بکنید، اگر اونها رو بکشید تا از گوششون تناول کنید شما دارید آزار به دیگران میرسونه.‏
‏ دیگرانی که حیوانات رو در بر میگیره در قبال انسان هم همین اتفاق می افته.‏
‏ اگر شما همچین کارهایی رو بکنید.‏
‏ اما فرای این وقتی به یک معنایی مثل انسان میرسیم که فرای جانی که در جهان داره، موضوعات دیگری رو هم به نوعی ‏زیست او در برگرفته و شما با این ذهنیت او، با فکر کردن او، با ناطق بودن او روبه‌رو می‌شود.‏
‏ موضوعات دیگری هم در کنار این آزار شناخته شده وجود دارد.‏
‏ یکی از این اقسام آزار می‌تواند آزار کلامی باشد.‏
‏ یعنی شما با کلامتون دیگران رو آزار بدید.‏
‏ اینکه شما حرفی رو به میان بیاورید که باعث آزار دیگری بشود.‏
‏ پس ما یک همچین آزاری را هم باید به آن اعتقاد داشته باشیم.‏
‏ اینکه در کنار آزار جسمی که وجود دارد، خب قاعدتا آزار کلامی هم می‌تواند باعث خدشه به دیگران بشود.‏
‏ اینکه شما برای اینکه این آزادی را تامین کنید پس باید ریشه این آزار را از میان بردارید تا آزاری وجود نداشته باشد و یکی از ‏این عناوین هم آزار کلامی است.‏
‏ حالا ما باید نزدیک بشویم به این معنای آزار کلامی که چه چیزی را ما می‌توانیم در این آزار کلامی بگنجانیم؟
‏ پس ما این.‏
‏ پس ما این اصل و بنیان را قبول می‌کنیم.‏
‏ اینکه تضمین کننده وجود آزادی آزار نرساندن به دیگران است.‏
‏ حالا در این برنامه خیلی درباره اش صحبت نکردیم اما در برنامه های دیگر صحبت کردیم و در برنامه های آتی هم به کرات ‏درباره اش صحبت می کنیم.‏
‏ در کتاب ها هم من خیلی درباره اش صحبت کردم اما ویژه برنامه هایی که در آتی وجود داشته باشد.‏
‏ ما بیشتر و بیشتر نزدیک به این معانی و باورهای خودمان خواهیم شد.‏
‏ اما با توجه به همین توضیح مختصری که در بابش دادیم پس ما متوجه شدیم که برای اینکه آزادی در جهان وجود داشته باشد ‏ما باید معترف و معتقد به این باشیم که به دیگران آزار نرسانیم.‏
‏ یکی از این اقسام آزار رساندن همیشه آزار کلامی.‏
‏ اما حالا این آزار کلامی را باید بیشتر درباره اش صحبت کنیم.‏
‏ اینکه چه چیزی مترادف با این آزار کلامی می شود.‏
‏ شما وقتی به دیگران توهین می کنید به نوعی این آزار کلامی را هم دارید تداعی می کنید.‏
‏ اینکه به دیگران توهین کنید، به دیگران دشنام بدهید، فحش بدهید.‏
‏ اینها باعث می شود که اینها مورد آزار قرار بگیرند و این آزار هم به نوعی باعث از بین رفتن آن آزادی می شود که آزادی های ‏فردی آن آدم رو دچار خدشه میکنه.‏
‏ حالا قاعدتا این عناوین آزارهای کلامی قابل قیاس با آزارهای جسمی و فیزیکی نیستند.‏
‏ آزار هایی که در جهان داره اتفاق می افته اما خب مطمئنا بخشی از آزار هستند و ما باید بهش معترف باشیم.‏
‏ فرای توهین میتونید به تهمت هم رجوع کنید.‏
‏ اینکه با تهمت زدن به دیگران شما باعث آزار اون میشید.‏
‏ چیزی که اون کار رو انجام نداده رو بهش نسبت به دید کاری که دور از واقع بوده رو بهش نسبت بدید هم باعث این آزار ‏میشید.‏
‏ این توهین و افترا و تهمت و عناوینی از این دست باعث میشه که ما به اون به چشم آزار کلامی بهش نگاه کنیم و به نوعی معنا ‏گر این بدونیم که آزادی رو داریم خدشه دار میکنیم و از بین میبریم.‏
‏ پس در آزار کلامی اقسام مختلفی وجود داره که حالا مثلا نمونه اش میشه توهین کردن، فحش دادن، دشنام دادن به دیگران و ‏نوع دیگه اش هم تهمت و افترا زدن به دیگران و یا عناوینی از این دست.‏
‏ پس ما این.‏
‏ اشل و این شکل مشخص در باب آزار و آزار کلامی رو با هم درباره اش صحبت کردیم.‏
‏ اما حالا اسلامی را داریم که به عنوان مثال ما در این قسمت داریم در باب توهین به مقدسات در اسلام صحبت می‌کنیم که حالا ‏اسلام یک تعریف نامشخصی را در باب توهین دارد.‏
‏ اینکه شما نمی‌توانید یک تعریف مشخصی را نسبت به توهین داشته باشید.‏
‏ شما وقتی می‌خواهید در باب به عنوان مثال توهین صحبت بکنید، خب این دشنام دادن و فحش دادن به دیگران مترادف با ‏توهین هست.‏
‏ اینی که من بخواهم در باب هر شخصی حالا چه پیامبر اسلام چه یک شخص دیگری که در جهان وجود دارد در جهان گذشته ‏وجود داشته و یا در جهان حال وجود داشته.‏
‏ اگر من قرار باشه به این دشنام فحش بدم خب قاعدتا بهش توهین کردم.‏
‏ خب این یک تعریف مشخصی است که بین همه و همه به نوعی مبرهن هست.‏
‏ برای همه این موضوع مشخص هست که شما این را مترادف با توهین می‌دانید.‏
‏ اما وقتی به قاعده اسلامی می رسیم حالا هر چیزی رو اینها می تونن تعبیر بکنن به اینکه شما توهین کردید.‏
‏ شما وقتی با این فلسفه نگاه اسلامی نسبت به توهین روبرو میشید و یا آزار کلامی، تهمت و افترا که روبرو میشید می بینید یک ‏بلبشویی به میدان اومده که هر چیزی رو مترادف با توهین می دونید.‏
‏ حتی کار اینقدر بالا می کشه.‏
‏ این نگاه مقدس گرایانه ای که نسبت به محمد به عنوان مثال یا ائمه نزد شیعیان و یا اصولا خدا و واژه خدا و این معانی اسلامی ‏قرآن شکل گرفته که هر صحبتی در باب این ها مترادف با توهین میشه.‏
‏ این قداستی که قائل شدن برای قرآن، اینکه کلام خداست تا چه اندازه برای مسلمان ها باارزش هست رو به یک جایی رسونده ‏که هر رفتاری و هر گفتاری پیرامون قرآن مترادف با این توهین میشه و یا در باب پیامبر اسلام کار این قداست تا حدی کشیده.‏
‏ حالا من پیامبر اسلام رو دارم صحبت می کنم.‏
‏ شما در نظر بگیرید که بین شیعیان همین قداستی که قائل هستند برای محمد حتی شاید به مراتب بالاتر.‏
‏ در باب ائمه هم اتفاق می افته.‏
‏ یعنی در باب علی و حسن و حسین هم اگر شما بخواید صحبت بکنید شاید حتی به مراتب در باب حسین صحبت کردن از ‏پیامبر هم این هاله مقدس بزرگتر و قدرتمند تر باشه.‏
‏ اگر شما کوچکترین صحبتی رو در باب این اشخاص بکنید بزرگترین توهین ها رو اینها قلمداد میکنن ازش و شما اصولا در ‏این تعریفی که اسلام نسبت به توهین داره دچار یک سردرگمی بزرگ میشی چرا که این قداست رو تا حدی بالا بردن که حتی ‏تصویرگری از محمد، حسن، علی و دیگران به نوعی جرم هست. گناه هست.‏
‏ حتی کسی نمیتونه به واسطه عشق و علاقه ای که نسبت به اینها داره تصویری براشون قائل بشه و تصویری از اینها بکشند.‏
‏ در صورتی که اینها حتی طبق گفته ی خود قرآن هم انسان هایی هستند و عبد و بنده خدا هستند و این رسول خدا بودن هیچ ‏مرتبتی را برای اینها قائل نمی شود.‏
‏ اما این نگاه دگم اسلامی که اصولا بر پایه ی تقدس گرایی بوده، آن تقدس بزرگی که در کنار و نام خدا به وجود آورده، خب ‏قاعدتا این ها را در نهایت به همین امری میرسونه که شما باهاش روبه رو می شید.‏
‏ باز هم یک برگشتی باید داشته باشیم به همان موضوعی که بارها و بارها درباره اش صحبت کردیم.‏
‏ وقتی یک اصل و بنیانی در یک فکری به وجود می آید، شما مواجه می شوید با اشکال مختلفی که از همان ریشه و آن باور ‏مشخص شکل گرفته.‏
‏ یعنی وقتی شما با این تقدس گرایی وحشتناک مواجه می شوید، در قبال خدا و قرآن که در اسلام به کرات دربارش صحبت ‏شده و شما باهاش روبرو شدید.‏
‏ حتی اگر خود قرآن هم باری در باب این صحبت کرده باشد که محمد عبد و بنده و عبید است.‏
‏ اما به واسطه این فکر بنیادینی که شکل گرفته و این ریشه فکری که به نوعی در بین مسلمان ها ریشه دوانده، بعد از قرآن و خدا ‏بلافاصله این تقدس گرایی را حالا برای محمد قائل می شوند.‏
‏ حتی شما وقتی پیش می روید می بینید که برای شخصیت های به نوعی دینی خودشان هم قائل می شوند.‏
‏ این تعصب را نسبت به همه و همه اعمال می کنند.‏
‏ حتی شما مواجه می شوید با این تعصبی که در قبال فلان کسی که دوستش دارند هم قائل می شوند.‏
‏ حتی در باب خانواده خودشان هم قائل می شوند.‏
‏ چرا که این منش فکری است که به شما آموزش داده و این مبنای فکری ابتدایی است که با توجه به آموزشی که به شما می ‏دهد این طریقت را در برابر شما باز می گذارد که حالا هر بار هر کسی را در این وادی قرار دهید.‏
‏ یک روز خدا و قرآن به واسطه گفتار و این چارچوب فکری که برای شما به وجود آورده و روز بعدی محمد، فردا روزش ‏علی و حسن و در ادامه به امامزاده ها برسید و به مراجع تقلید برسید و حتی کار را پیش ببرید.‏
‏ به فلان هنرمند برسید و این تعصب و این تقدس به نوعی تقدس گرایی رو برای همه قائل بشید چون چارچوب فکری شما این ‏راه را برایتان مشخص کرده و وقتی ما در باب موضوع توهین صحبت می کنیم به واسطه این تقدس گرایی که نسبت به این ها ‏شکل گرفته هر صحبتی تعبیر به نوعی توهین می شود.‏
‏ یعنی شما هر صحبتی که بکنید در برابر این اشخاص انگاری که به آن ها توهین کردید.‏
‏ حالا شما در نظر بگیرید که وقتی در باب این مسائل صحبت کردیم در باب این تقدس گرایی صحبت کردیم.‏
‏ در نهایت این نگاه آلوده ای که شکل گرفته حالا چه سرانجامی خواهد داشت؟
‏ یعنی شما مواجه می شوید با مجازات های دهشتناک و وحشتناک اسلامی که در قبال این توهین ها در نظر می گیرند.‏
‏ شما نگاه بکنید ما با یک چیزی به اسم سب النبی روبه رو هستیم که در بین مسلمان ها جاری و ساری است.‏
‏ یعنی هر کسی که کوچکترین نقدی رو نسبت به محمد داشته باشه کوچکترین صحبتی رو در باب محمد پیامبر اسلام بکنه ‏مواجه میشه با قتل و مرگ جزایش کشته شدن هست.‏
‏ چرا که شما وقتی در زیست خود محمد هم نزدیک به این معنا میشید مواجه میشید با همین نگاهی که محمد پرورانده.‏
‏ یعنی این ها از اون نگاه هاییست که در زمان زیستن پیامبر هم شکل گرفته.‏
‏ یعنی شما مواجهه محمد رو با مخالفین خودش، معترضین، خودش نگاه بکن.‏
‏ شعرایی که در برابر محمد شعر میگفتند و اون رو نقد میکردند به قول خود حالا به او توهین میکردند.‏
‏ هر صحبت نقادانه ای که دربارش میشد قاعدتا از همون ابتدا هم تلقی به توهین میشد و این دریچه رو باز میگذاشت.‏
‏ برای اینکه هر چیزی تبدیل به این توهین بشه.‏
‏ شما برای توهین باید یک چارچوب مشخصی داشته باشید که در نهایت بگید فلان دشنام رو گفتن معنا گر این توهین هست و ‏یا این آزار کلامی هست.‏
‏ اگر تهمتی رو به کسی بزنید و نتونید ثابت بکنید که این حقیقتی است در باب او به نوعی آزار کلامی انجام دادید.‏
‏ وقتی این تقدس گرایی شکل میگیره اما دیگه این ها همه بی معنی میشه.‏
‏ حالا شما به عنوان ضرب المثل ساده ایرانی خودمون اگر به طرف بگی که بالای چشمت ابرو هم هست قاعدتا این رو تلقی به ‏توهین میکنن و بعد شما مواجه میشید با این مجازات های وحشتناک اسلامی که به فراخور این نگاه بیمار شکل گرفته که همه ‏و همه برگرفته از همون نگاهی است که محمد تدریس گر اون بوده.‏
‏ وقتی شما مواجه میشید با شاعر، زنی که توسط محمد و به دستور محمد کشته شد به واسطه اینکه نقد به محمد داشت.‏
‏ این بیانگر همون معنا هست.‏
‏ وقتی شما مواجه میشید با یک لیستی که بعد از اینکه مکه رو در اختیار میگیره محمد و قدرت رو در اختیار میگیره.‏
‏ مکه ای که حالا به نوعی تسلیم شد در برابر قوای مسلمانان.‏
‏ و ما محمدی رو داریم که حالا رئوف در باب این صحبت میکنه که من اینها رو میبخشم.‏
‏ اینها همه مسلمان شدند و ما دیگه جنگی با هم نداریم اما بلافاصله مواجه میشید با یک اسامی ای که مشخص میکنه.‏
‏ محمد حتی اگر به پرده های کعبه هم خود رو پنهان کردند شما اینها رو باید بکشید و از بین ببرید.‏
‏ اسامی ای که بیشتر اینها هم به نوعی نقد به محمد داشتند به تعبیر خود محمد و دار و دسته های اسلامی اینها توهین کردن به ‏محمد و شما مواجه میشید با دستور قتلی که صادر میکنه و تک تک اینها رو میکشه.‏
‏ پیش تر از اون در دوران مدینه مواجه میشید با این رفتاری که در برابر معترضین و منتقدین خود داشت و دستورهایی که داده و ‏با مراجعه به تاریخ، سیره نبوی و زندگی کردن محمد مواجه میشید با این رفتارهایی که از خودش نشون داد و این دستورهایی ‏که صادر کرد.‏
‏ چگونه وقتی کسی میاد و براش تعریف میکنه که من فلان کسی که به تو توهین کرده بود رو کشتم از خود بیخود میشه و ‏شادمان میشه و به نوعی بر او درود می فرسته.‏
‏ و یا اون اسامی که در فتح مکه اعلام میکنه که حالا باید اینها رو بکشید و از بین ببرید.‏
‏ زنی که به واسطه شعر گفتن بر علیه پیامبر کشته میشه و از میان برداشته میشه و شما مواجه میشید با این طرز تفکری که از زمان ‏محمد شکل گرفته و پیش رفته که شما حالا مواجه شدید با کشورهای اسلامی، باورهای اسلامی، گروه های اسلامی و اصولا ‏قدرت های اسلامی که حالا در قبال هر توهینی، هر صحبتی، هر نقدی نسبت به محمد در برابر شما جوخه های دار و مرگ رو ‏صف آرایی خواهند کرد، شما را با مرگ استقبال میکنند و قاعده به همین جا هم ختم نمیشه.‏
‏ نگاه کنید ببینید همون اصلی که ما درباره اش صحبت کردیم گفتیم اگر به یک اصلی پایبند باشید قاعدتا اشکال مختلفی را ‏هم در آن خواهید دید.‏
‏ حالا مواجه می شوید با این که اگر در کشور شیعه ای مثل ایران توهین به مثلا امام هفتم شیعیان باشد، باز هم در برابرتان جوخه ‏های دار است.‏
‏ هر کسی را که این ها آن هاله ی تقدس را در کنار اسمش قرار دادند را اگر مورد توهین قرار دهید مواجه می شوید با مرگ و ‏شمشیر و کشته شدن و وحشیانه ترین رفتارهای ممکن.‏
‏ حال این که شما نقدی نسبت به آن ها داشتید.‏
‏ حال این که شما صحبتی در باب آن ها کردید و شما مواجه شدید با این مرگ و قتل و کشتن و این وحشی گری و دیوانه ‏گری.‏
‏ حتی کار از این جا هم پیش تر می رود.‏
‏ امروز در جمهوری اسلامی شما اگر در باب رهبر جمهوری اسلامی هم صحبت بکنید، در باب رییس جمهور ایران هم صحبت ‏کنید باز هم جرمی مرتکب شدید.‏
‏ حالا یک سال زندان هم برای شما در کمین شماست.‏
‏ حالا الان روشون نمیشه که بخوان خودشون رو با پیامبر و اینها مقایسه کنند.‏
‏ اما در سالیان آتی قاعدتا اگر این نظام فکری ادامه پیدا کنه، اینها هم همون جایگاه ها رو کسب خواهند کرد و به دنبال قدمت ‏هستن تا به اون جایگاه برسن و اصلا به واسطه قدمت هست که اون جایگاه های قدسی رو کسب میکنند.‏
‏ هر چه قدر زمان از این نگاه ها و از این طول عمر این ها میگذره بیشتر و بیشتر هاله قداست دورشون شکل میگیره.‏
‏ در دورانی که محمد زیست می کرد خیلی ها درباره اش صحبت میکردند و اگر در زمان خود محمد نبود که او را شاعر دیوانه ‏خطاب میکردند.‏
‏ مگر بیشماران نبودند که نسبت به او نقد داشتند و درباره اش صحبت میکردند؟
‏ اما این هاله قدسی هرچقدر که از زمان زندگی او گذشت قدرتمند و قدرتمند تر شد و این هاله اینقدر به پیش رفت که امروز ‏کوچکترین صحبت ها هم مساوی است با مرگ و مجازات های وحشتناک اسلامی که باهاش روبه رو هستیم.‏
‏ و اصولا شما یک تعریف مشخصی نسبت به توهین ندارید.‏
‏ یعنی این عنوان آزار کلامی رو اگر در نظر بگیرید که حالا ما بخواییم دربارش صحبت بکنیم و یا بهش فکر بکنیم در دین ‏اسلام هر صحبتی.‏
‏ یعنی من یه مثال ساده ای رو زدم.‏
‏ وقتی شما تصویر گری محمد به نوعی گناه شمرده میشه داره به شما این مطلب رو بیان میکنه که کوچکترین صحبتی هم که ‏در باب او بکنید تعبیر و تفسیر به توهین خواهد شد و این وحشتناک و منزجر کننده هست و شما مواجه میشید با این نگاه های ‏وحشتناکی که در اسلام وجود داره و در قبال مردمی که کوچکترین نقدی رو هم نسبت بهش داشتن انجام دادن.‏
‏ حالا تا اینجای بحث صحبت کردیم.‏
‏ برای درک بهتر این طرح تعریفی به نوعی ناهماهنگ و غیر طبیعی که نسبت به توهین دارن بهتره یه چند تا مثال هم بزنیم تا ‏یک درک بهتری نسبت به این موضوع داشته باشیم.‏
‏ شما به عنوان مثال در نظر بگیرید که یک انسانی به عنوان مثال خود من حالا می آیم و در باب محمد صحبت می کنم در فلان ‏کتابی که نوشتم و یا در همین برنامه به نام جان که داریم صحبت می کنیم.‏
‏ حالا من میام و محمد پیامبر اسلام رو خطاب می کنم به عنوان یک پیامبر شهوت پرست من میگم که این محمد شهوت پرست ‏بوده، درگیر مسائل جنسی و شهوانی بوده، اسیر در این دنیا بوده.‏
‏ همون طور که در برنامه های گذشته هم دربارش صحبت کردم و گفتم که به چه دلایلی این پیامبر شهوت پرست بوده و ‏زندگی و زیست خود رو مختص در این نگاه شهوانی کرده.‏
‏ حالا این بلافاصله تعبیر میشه به توهینی که این آدم انجام داده نسبت به پیامبر اسلام.‏
‏ حالا مواجه میشید با یقه های دریده شده ای که به پیش می آیند برای اینکه این آدم رو بکشند و از صفحه روزگار حذف ‏بکنند.‏
‏ ما اگر در باب آزار کلامی که با هم صحبت کردیم و این مبنا رو به نوعی با هم باز کردیم رجوع بکنیم به این.‏
‏ این مصادف میشه با تهمت.‏
‏ مثلا شاید کسی بتونه این رو به عنوان یک تهمت قلمداد بکنه که شما دارید به پیامبر اسلام تهمت می زنید.‏
‏ این که این حقیقتی نیست که بشه در باره اش صحبت کرد.‏
‏ اگر من مستقیما بیام و به پیامبر اسلام دشنام بدم و فحش بدم، خب این رو می تونید شما به عنوان توهین تلقی بکنید که حالا ‏این آدم داره توهین میکنه.‏
‏ حالا ما در بخش بعدی ای که داریم در باب این مسئله صحبت می کنیم، در باب توهین هم صحبت می کنیم که در نهایت ‏حتی اگر توهین اتفاق بیفته قرار هست که چه نگاهی ما نسبت به این توهین داشته باشیم.‏
‏ اما فرای این.‏
‏ شما وقتی مواجه میشید با این موضوع یه کسی میاد و در باب محمد به عنوان مثال یه نظری میده اینکه محمد مثلا خونخوار ‏بوده، محمد قاتل بوده، محمد دیکتاتور بوده، محمد مستبد بوده، محمد نمی دونم شهوت پرست بودن اینها القابی است که شما ‏دارید نسبت به این آدم بیان میکنید.‏
‏ اینها دشنام نیست، فحش نیست.‏
‏ هیچ کدام از اینها که مترادف با فحش نیست.‏
‏ یعنی شما اگر بخواید به کسی دشنام بدید بهش نمیگید شما دیکتاتور هستید.‏
‏ این یک لقبی است که شما دارید به این میدید.‏
‏ در نهایت امر میتونه این تعبیر به این بشه که شما دارید به این آدم تهمت میزنید.‏
‏ حالا باید در یک دادگاه صالحه ای بیایید و در باب این موضوع صحبت بکنید که اگر من به عنوان مثال میگم محمد شهوت ‏پرست است چه دلایلی برای این موضوع خودم اقامه میکنم؟
‏ اینکه من باور دارم محمد شهوت پرست است به چه دلیل؟
‏ خب یک دلیل عمده اش ازدواجی است که با عایشه اتفاق می افته.‏
‏ از نظر من برای هر انسانی که دور از تعصبات و ترس باشه دور از منفعت طلبی باشه بیان بکنید.‏
‏ داستانی که برای محمد اتفاق افتاده محمد پنجاه و خورده ای ساله ای بوده.‏
‏ نزدیک به پنجاه و هشت سال که حالا یک دختر هفت ساله رو میبینه.‏
‏ از این دختر خوشش میاد.‏
‏ علاقه بهش داره.‏
‏ از نظر جنسی دوست داره که باهاش ارتباط برقرار کنه.‏
‏ چرا که در هفت سالگی با اون این کار رو نمیکنه و میذاره تا نه ساله بشه و این رو مبنای تفکر اسلامی برای سن تکلیف هم ‏قرار میده.‏
‏ مبنای سن ازدواج هم قرار میده و بعد با این دختر نه ساله همخوابه میشه و باهاش رابطه برقرار میکنه.‏
‏ این رو برای هر انسانی که دور از تعصب باشه و دور از ترس اسلامی باشه.‏
‏ دور از منفعت اسلامی براش تعریف کنید.‏
‏ قاعدتا باور میاره که این انسان، انسان شهوت پرستی است و این دلیلی است که من اقامه میکنم برای اینکه محمد پیامبر اسلام ‏رو شهوت پرست خطاب بکنه و یا دلایل دیگری از جمله زید، زید و زینب که حتما همه دربارش شنیدید و عناوینی از این ‏دست.‏
‏ من دلایلی رو مطرح میکنم برای اینکه یک همچین لقبی رو نسبت بدم به این آدم و حالا من رو اگر در نهایت بخوام بهش ‏نگاه کنم این هست که من تهمتی زدم و حالا میتونم ادله ام رو بیان بکنم و کسانی قبول بکنند و نکنند.‏
‏ اگر دادگاه، دادگاه بی طرفی باشه که منافعی از این موضوع در اختیارش نباشه، ترسی از این موضوع نداشته باشه و بخواد بدون ‏نگاه متعصبانه نگاه بکنه، دلایل من رو می شنوه و قاعدتا گفتم همونطور که باور دارم هر انسانی که دور از این عناوین باشه باور ‏میاره که این پیامبر، پیامبر شهوت پرستی است و دادگاه صالح هم قاعدتا مجاب خواهد شد که این حرف شما توهین آمیز ‏نبوده، تهمت نبوده.‏
‏ شما نظرتون رو در نهایت بیان کردید به واسطه ی استدلال ها و دلایلی که وجود داشته و اصولا وقتی شما به یک نفری مثلا ‏میگید دیکتاتور این دشنام و فحشی نیست که به اون آدم بخواید بدید.‏
‏ اگر دشنام و توهینی بکنید خب این میشه توهینی که به اون آدم کردید.‏
‏ اما وقتی ادله ای رو بیان میکنید به واسطه ی اون ادله یک نامی رو بر اون آدم میذارید که اتفاقا توهین آمیز نیست.‏
‏ اتفاقا دشنام نیست، فحش نیست.‏
‏ چون تعریف ما نسبت به توهین مشخص هست.‏
‏ شما اهانتی که دارید میکنید باید ریشه لغوی ای داشته باشه که مشخص باشه شما به عنوان.‏
‏ توهین کردن به دیگران این القاب رو میگید.‏
‏ اما این در نهایت یه تهمتی هست که میشه دربارش صحبت کرد، ردش کرد و یا به نوعی قبولاندن اش به دیگران.‏
‏ اما شما مواجه میشید با هر صحبتی که در باب نگاه های اسلامی، منش اسلامی و شخصیت های اسلامی بشه و تعبیر به توهین ‏بشه و به راحتی سب النبی بگیرند و بدترین مجازات ها رو هم با اون ها انجام بدن.‏
‏ پس ما مثال هایی که میگیم و میگیم تعریف مشخصی نداره و این تقدس گرایی کار رو به جایی برده که حتی صحبت کردن ‏پیرامون این اشخاص مساوی است با کفر و الحاد و ارتداد و مرگ و قتل و عناوینی از این دست.‏
‏ این اون چیزی است که ما داریم دربارش صحبت میکنیم و تونستیم در برابرش یک مثالی بزنیم تا روشن تر بشیم.‏
‏ مثال براش بسیار میشه زد.‏
‏ این نگاه هایی که شما میبینید، اتفاقاتی که در طول تاریخ افتاده از دیروز تا امروز و در آینده هم خواهد افتاد و هر نگاه و هر ‏صحبتی را اینها تعبیر به توهین خواهند کرد.‏
‏ حالا در باب این مسئله صحبت کردیم.‏
‏ یک مقداری هم بهتر است که نزدیک به این مفهوم هم بشویم که اگر یک توهینی اتفاق بیفتد یعنی شما در نظر بگیرید که ‏یک انسانی حالا می‌آید و مثلا به عنوان مثال قرآن را آتش می زند، نمی دانم مثلا می آید به پیامبر اسلام دشنام می دهد، فحش ‏می دهد، اهانت می کند، فحش های بدی می دهد، حتی نقاشی اش را می کشد.‏
‏ یک بخشی از این نقاشی ها و کاریکاتورهایی که می کشند شبیه به همان تهمتی است که انگار دارد زده می شود.‏
‏ یعنی شما مثلا این پیامبر را پیامبر خونخواری در نظر می گیرید، پیامبر وحشی خویی در نظر می گیرید و یک تصویری از او ‏می کشید در حال این وحشی خویی و یا تصویری از او می کشید در حال این شهوت پرستی.‏
‏ اینها که هیچ مبنایی بر پایه ی توهین ندارند اهانتی نکرده. گفتم موضوع.‏
‏ موضوع این است که اینها در نهایت امر می‌توانند در قبالشون یک کیفرخواستی صادر بشه با این مفهوم که شما اتهامی رو روا ‏داشت به پیامبر اسلام و بعد اونها بیان دلایل خودشون رو اذعان بکنند و دادگاه صالح هم تصمیم بگیره که حالا این ها کارشون ‏تهمت بوده یا نبوده.‏
‏ اما برخی اوقات شما مواجه میشید با کسانی که حالا دارن توهین میکنن.‏
‏ با همون نگاه به آزار کلامی هم میشه در نظر گرفت که این ها کارشون توهین آمیز هست.‏
‏ مثلا نقاشی ای می کشند که توهینی به پیامبر اسلام در اون وجود داره.‏
‏ اون رو مثلا اور تصویر می کنن.‏
‏ نمی دونم مثلا میان و قرآن رو پاره می کنند میان و دشنام میدن و بدترین دشنام ها رو مثلا نثار پیامبر، قرآن و یا اسلام میکنند.‏
‏ حالا حتی به فرض اینکه همچین اتفاقاتی هم می افته در قبال این ها چه نگاهی وجود داره؟
‏ در اسلام که مواجه میشیم با کم ترین نقدها که مساوی است با کفر و الحاد و ارتداد و قتل و مرگ و خونخواری و این مسائلی ‏از این دست که مشخص هم شده در دوران محمد اتفاق افتاده.‏
‏ بعد از اون در قوانین، در آیات، در سیرت نبوی، در قرآن و اصولا مواجهه اونها با هر نوع منتقدی مرگ و خون و خون خواهی ‏است.‏
‏ اما اگر بخواهید به دنیا به یک چشم درست و اصولی نگاه بکنید اصولا باید مجازات با جرم همخوانی داشته باشه دیگه.‏
‏ یعنی شما بزرگترین اصلی رو که در قانون گذاری مدرن در قانون گذاری عرفی جهان باهاش روبرو هستید.‏
‏ این سنخیتی است که بین جرم اتفاق افتاده و مجازات باید وجود داشته باشه.‏
‏ شما قرار نیست که در قبال کسی که یک سرقتی کرده اون رو سر ببرید.‏
‏ باید یک سنخیتی بین جرم و به نوعی مجازات وجود داشته باشه.‏
‏ وقتی شما مواجه میشید با کسی که حالا اومده و یک توهینی کرده به صورت کلامی صحبت کرده، چگونه ممکنه که این آدم ‏رو بخواید بکشید و از بین ببرید.‏
‏ چگونه ممکن است که شما پاسخ به سخن را نه با سخن که با قتل و مرگ و شمشیر و خونخواری بدهید؟
‏ این فلسفه بیمار اسلامی است که همواره وجود داشته و در قبال تمام موضوعات به وحشیانه ترین شکل عمل کرده، هر نوع ‏انتقادی را با تیغ تیز در برابرش ایستادگی کرده.‏
‏ زبان سرخ سر سبز را می دهد بر باد.‏
‏ مواجه می شوید با این نگاه دهشت انگیزی که حالا کوچکترین نقد مساویست با این وحشی خویی.‏
‏ حال اینکه اینها توهین کردند، صحبتی کردند، قرآن را آتیش زدند.‏
‏ شما ببینید با این ها قرار هست که چه وحشیگری هایی اتفاق بیفته، چه شکنجه هایی داده بشه و در نهایت چگونه اینها رو از بین ‏ببرند.‏
‏ و این نگاه وحشیانه تا کجا به پیش میره؟
‏ در صورتی که اگر بخواهید یک نگاه درستی رو نسبت به این موضوع داشته باشید و یک تطابقی رو بین جرم و کیفر در نظر ‏بگیرید، قاعدتا جواب مثبت است.‏
‏ در نهایت باید او محکوم به این بشود که معذرت خواهی بکند به خاطر کاری که کرده، به خاطر حرفی که زده.‏
‏ در نهایت قرار است که یک نوع ضرر مالی بدهد، یک نوع جبران خسارت مالی بکند برای آن آدم.‏
‏ حتی قاعدتا نباید هیچ وقت به این باور داشته باشید که این آدم باید به زندان برود به واسطه ای که او صحبتی کرده و در قبال ‏صحبتش هم در نهایت باید مشکل را به صورت فرهنگی حل کرد.‏
‏ یعنی شما اگر بخواهید نگاه درستی نسبت به این موضوع آزار کلامی داشته باشید، حالا ما به واسطه اینکه اعتقاد داریم که باید ‏آزادی همواره وجود داشته باشد، داریم درباره اش صحبت می کنیم اما در حقیقت شما باور داشته باشید که اعتقاد من درست و ‏پایه ای هست.‏
‏ حالا شما کتاب ها را آتش بزنید.‏
‏ من اعتقاد دارم باورهایی که دارم درباره اش صحبت می کنم، حقه.‏
‏ من اعتقاد دارم که راه رسیدن ما به آزادی از همین نگاشته ها میگذره.‏
‏ حالا شما مواجه بشید انسان های بیشماری در جهان بیان مثلا کتاب هایی که در باب دموکراسی نوشته شده رو آتیش بزنن.‏
‏ چه اتفاقی می افته؟
‏ برای چه کسی موضوع مهمی است؟
‏ کتاب هایی که در باب علم نوشته شده رو آتیش بزن تو ایران.‏
‏ همین چند وقت پیش هم شنیده بودم که حالا آتیش هم زدن کتاب های علوم پزشکی رو آتیش زده بودن.‏
‏ این هایی که معتقد به طب اسلامی و این مسائل بودند.‏
‏ چه اتفاقی در جهان هستی افتاد؟
‏ با آتیش زدن این انسان ها که کتاب رو آتیش زدن چه اتفاقی افتاد؟
‏ شما بدترین توهین ها رو بکنید بشینید از صبح تا شب به دموکراسی، به مفاهیم دموکراسی، به کسانی که مثلا دموکراسی رو به ‏وجود آوردن.‏
‏ چه میدونم کتاب سرمایه ی مارکس رو آتیش بزنید صبح تا شب در باب مارکس صحبت بکنید و بهش توهین بکنید.‏
‏ بدترین دشنام ها رو بهش بدید.‏
‏ چه اتفاقی خواهد افتاد؟
‏ و اون ریشه ی فکری که به واسطه ی این حجم ترس در وجود خودش، این حجمی که در برابر فکر کردن، در برابر شک ‏کردن در برابر اندیشیدن ایستادگی کرده مواجه شده، همواره با از بین بردن هر گونه صدا، هر صدای اعتراضی محکوم به مرگ ‏و نیستی و نابودی است.‏
‏ چرا که او باور دارد اعتقاداتش به سادگی قابل در هم شکسته شدن است چرا که باور دارد به سادگی انسان ها با تعمق و تعقل ‏می توانند این نگاه را کنار بگذارند.‏
‏ چرا هیچ وقت این نگاه های اسلامی در صدد این نبوده که مردم قرآن را بخوانند؟
‏ چرا شما مواجه نمی شوید با کسی که در دل اسلام وجود داشته باشد و به مردم نوید این را بدهد که شما باید قرآن را بخوانید، ‏به زبان فارسی بخوانید.‏
‏ چرا تا این حد خود را در این تنگنا قرار داده اند که مدام با صوت مهیجی قرآن را بخوانند به زبان عربی بخوانند؟
‏ این کتاب قرار است کتاب راهگشایی باشد.‏
‏ مگر کتاب هنریست که شما در قالب هنری آن را اجرا کنید؟
‏ یعنی شما تصور کنید که مردم قرار بود کتاب سرمایه مارکس را با یک صدایی با صوت بخونن، بیان از روش قرائت بکنن، رو ‏یکی بخونه و یکی کف بزنه و به به و چه چه بگه.‏
‏ شما مواجه می شید با این ترس نهفته ای که در دل قرآن وجود داره که کوچکترین نقدها رو میدونه مساویست با از بین رفتن ‏حتی مطالعه خود قرآن و اسلام رو هم میدونه که مساویست با از بین رفتن این ایمان به اسلام و قاعدتا با این ترس و وحشتی که ‏در خود میبینه هر نوع انتقادی رو از بین خواهد برد و کوچکترین انتقادات رو از بین خواهد برد و کوچکترین توهین ها رو هم ‏مصادف با مرگ و شکنجه خواهد دید و شما مواجه میشید با جهانی که اینگونه در این خفقان گیر کرده.‏
‏ جهان اسلامی که تا این حد در این خفقان غوطه می خوره.‏
‏ ساخت جهانی رو باهاش مواجه هستید که هر صحبتی رو تلقی به توهین میکنه و هر نقدی رو هم مترادف با توهین میدونه.‏
‏ اگر کسی نقاشی میکشه که در اون نقاشی تصویری از محمد داده.‏
‏ که به عنوان مثال محمد رو در کنار یک دختر نه ساله تصویر کرده حالا این رو توهین میدونه آیا مگه این دور از حقیقت اسلام ‏هست؟
‏ آیا این بخشی از تاریخ اسلام هست که قراره با مسلمون ها در میان گذاشته نشه که نمیشه؟
‏ شما چند جای مذهبی رو سراغ دارید؟
‏ چند مبحث مذهبی؟
‏ چند کتاب مذهبی رو باهاش روبه رو شدید که در باب این مسائل صحبت بکنه؟
‏ اگر در مدارس قرار بوده در باب اسلام و دین اسلام صحبت بکنند شما کجا مواجه شدید با محمدی که اون سرنوشت رو برای ‏زید و زینب ساخت؟
‏ کجا مواجه شدید با محمدی که عایشه رو در نه سالگی به عقد خودش درآورد؟
‏ کجا مواجه شدید با جنگ های بی پایانی که محمد در طول زندگیش انجام داد؟
‏ با این غزوه هایی که دچارش شد و اقوام پیرامون خودش رو دچارش کرد؟
‏ شما کجا مواجه میشید با این ها؟
‏ تماما تعابیر و تفاسیری که میده یک تعابیر و تفاسیر زودگذر و گذرایی است برای اینکه هیچ نوع فکری را در مخاطب خود به ‏وجود ندارد و این مخالفتی که با فکر وجود دارد در نگاه اسلامی برگرفته از همین ترس و وحشتی است که می‌داند به سادگی ‏این اعتقادات زیر پا گذاشته می شود و از بین خواهد رفت و حالا شما مواجه می شوید با رفتارهایی که در برابر منتقدین ‏خودشان اعمال می کنند.‏
‏ در کشورهای اسلامی در بین باورهای مختلف اسلامی و این نگاه ادامه پیدا می کند.‏
‏ حتی درون خود هم شکل می گیرد.‏
‏ حتی اگر کسی بخواهد درون اسلام از یک مذهب به یک مذهب دیگر هم انتقادی بکند، شما مواجه می شوید با این رفتارهای ‏وحشت و اصولا این نگاه و این نظام بیماری که شکل گرفته مرتکب این رفتار وحشیانه مدام خواهد شد.‏
‏ با هر کسی این رفتار را انجام می دهد و جهان مجنونی را شکل می دهد که حالا شما مواجه می شوید با این جماعت بی شماری ‏که برای از بین بردن فکر و اندیشه به پیش رفته اند.‏
‏ شما مواجه می شوید با که در برابر هر نوع فکر کردن در برابر هر نوع هنری ایستادگی.‏
‏ حالا این هنر هر موضوعی که داشته باشه بلافاصله تعبیر میشه به توهین به اسلام و بدترین رفتارها رو باهاش انجام میدن.‏
‏ و ما در این دنیای جنون آمیز اسلامی به پیش میریم.‏
‏ هر روز با این رفتارهای وحشتناک اینها با منتقدین رو به رو میشیم.‏
‏ حتی کار از این توهین به مقدسات هم میگذره.‏
‏ حتی میبینید که مصادره به مطلوب میکنن.‏
‏ در ایران فلان کسی وجود داره که انتقادی در باب حکومت داره و بلافاصله میتونن این رو تعبیر به توهین به مقدسات بدونن و ‏بدترین مجازات ها رو هم براش در نظر بگیرن.‏
‏ وقتی این اصل و بنیان شکل گرفته، همون طوری که من در تمام این برنامه ها درباره اش صحبت کردم و گفتم اگر یک اصلی ‏شکل بگیره قاعدتا فروع بیشماری در آن شکل خواهد گرفت و جایگزین های بیشتری هم در خود خواهد داشت.‏
‏ و وقتی ما مواجه می شویم با این نگاه بنیادینی که در اسلام وجود دارد، به سادگی هم خواهیم دید که بلافاصله مصادره به ‏مطلوب می کنند و در باب موضوعات دیگر را هم به نوعی دخیل می کنند.‏
‏ با این توهین به مقدسات و هرگونه شکنجه و آزاری که می خواهند را با مردم انجام می دهند.‏
‏ اصولا این نگاه اسلامی در قبال توهین به مقدسات به واسطه آن قدسی گرایی بزرگی که در قبال قرآن، در قبال خدا، در خود ‏قرآن و توسط خود قرآن شکل گرفته، برای محمد توسط خود محمد و زیستن او و تاریخی که در زیست او وجود دارد شکل ‏گرفته.‏
‏ این نگاه به پیش رفته و مقدسات بیشماری را هم به وجود آورده که حالا در قبال هر گونه صحبتی که پیرامون این ها بشود، ‏همان نگاه توهین آمیز را دارد و بدترین رفتار ها رو هم با اون ها قرار خواهد داد.‏
‏ در نهایت به یک تصویری می رسیم که به شدت منزجر کننده است.‏
‏ روزی حالا مسلمانان جهان به خیابان می آیند و خیابان ها را آتش می زنند تا به جهانیان ثابت کنند که دین آن ها دین صلح و ‏آرامش.‏
‏ کسی نقاشی ای از آنها کشیده و نشان داده که آن ها خشونت طلب اند.‏
‏ فردا آن ها را در خیابان ها می بینید.‏
‏ برای کشتن بیشماران که ثابت کنند ما خشونت طلب نیستیم.‏
‏ شما وارد این عرصه ی جنون آمیز می شوید.‏
‏ حالا فلان کاریکاتوریستی که آمده یک تصویری از محمد داده که او را به نوعی خشونت طلب تصویر کرده.‏
‏ حالا مسلمان هایی هستند که برای این که نفی کنند نه.‏
‏ محمد خشونت طلب نبوده، او را گردن می زنند و به بدترین شکل می کشند، بمب گذاری می کنند در جای جای جهان برای ‏این که ثابت کنند نه این گونه نیست و ما صلح طلب هستیم و این دنیای جنون بار رو هم شکل میده.‏
‏ شما مواجه میشید با این احکام وحشتناکی که در قبال انسان های مختلف شکل گرفته و هر کسی رو با این چوب توهین به ‏مقدسات روندن و بدترین حکم ها رو بهشون دادن و زندگی سخت رو براشون شکل دادن.‏
‏ شما مواجه میشید با این رفتارهایی که اتفاق افتاده و حتی همین امروز هم اتفاق می افته.‏
‏ با این کشتار های وحشتناک، با چاقو کشی، با تفنگ، با بمب گذاری.‏
‏ حتی فرای اون نظام حاکمی که در جهان دارند.‏
‏ یعنی به عنوان مثال مثلا جمهوری اسلامی حکومتی که در ایران تشکیل داده و به واسطه این نگاه های وحشیانه و وحشتناک ‏بیشماران رو به کام مرگ فرستاده.‏
‏ حتی کار به اینجا هم خاتمه پیدا نمیکنه.‏
‏ اینها فارغ از مرزهای خودشون در خارج از کشور هم میان و این رفتارهای وحشیانه رو شکل میدن.‏
‏ تحت همین عناوین بیشماران رو می می‌کشند، بمب‌گذاری می‌کنند و شما مواجه می‌شوید با این نمونه های بی‌شماری که در ‏جهان وجود داره و حتما همه باهاش آشنا هستید و میشه درباره‌اش یک موضوع مجزایی هم ساخت.‏
‏ شاید در آینده هم درباره‌اش صحبت کردیم.‏
‏ اما این‌ها برگرفته از همون نگاهی است که از ابتدا درباره‌اش صحبت کردیم.‏
‏ اما در نهایت یک موضوع قابل عرض دیگری هم وجود داره که میشه درباره‌اش صحبت کرد.‏
‏ اینکه این نگاه های وحشتناک و وحشیانه ای که در اسلام نسبت به توهین مقدسات وجود داشته، قاعدتا یک برآیند بزرگ ‏دیگه ای هم داشته، اون هم غرق شدن این جوامع اسلامی در این سانسور و خفقان بی حد و حصر هست.‏
‏ فرای این که این نگاه ها چه اثرات وحشیانه و وحشتناکی رو در جهان داشته و خواهد داشت.‏
‏ ما مواجه می‌شیم با یک موضوعی به اسم سانسور.‏
‏ این سانسوری که حالا گاها از طرف حکومت ها اتفاق می افته برای اینکه هنر رو به نوعی اخته بکنه صدایی از هنر شنیده نشود ‏و شما مواجه شوید با یک هنر دست‌آموز رام شده‌ای که حالا قرار است حرف های آن ها را بزند.‏
‏ قرار است در سکوت همه چیز را به پیش ببرد و آن ماهیت حقیقی که ما درباره اش صحبت کردیم و گفتیم هنر در حقیقت ‏یک معنایی دارد به اسم هنرمند بینا و هنر بینایی که قرار است در باب مشکلات بگوید، در باب درمان ها بگوید، در باب ‏معضلات بگوید، نقد بکند، آن را در خفقان فرو می برد تا هیچ صدایی برای گفتن نداشته باشد.‏
‏ این دریچه توهین به مقدسات یک راه بزرگی برای اسلامی ها و ممالک اسلامی به پیش می برد.‏
‏ برای این سانسور بی حد و حصری که در همه جای این نگاه ها می بینید.‏
‏ اما کار به این جا هم خاتمه پیدا نمی کند.‏
‏ یعنی فقط و فقط مختص به حکومت نیست.‏
‏ حالا انسان ها را دچار این خودسانسوری می کند که مبادا وارد هیچ مضمون و هیچ معنایی بشوند که شاید تعبیر به توهین می ‏شود.‏
‏ یعنی شما مواجه می شوید با این جوامع مختلف اسلامی که حتی حاضر نیستند از کنار معانی ای که مرتبط با اسلام هست ‏بگذرند و حتی بهش نزدیک بشن.‏
‏ چرا که باور دارن احتمال اینکه این ها بلافاصله مرتد و کافر و ملحد شناخته بشن بسیار است.‏
‏ بلافاصله به حکم سب النبی اینها را سر ببرند و از میان بردارند.‏
‏ بسیار هست و این خودسانسوری بزرگ رو شما در جوامع اسلامی می بینید که حتی حاضر نیستند به واسطه این تقدس گرایی ‏که شده نزدیک به این معانی بشن چه برسه که اون ها رو نقد بکنن و یا در باره ش صحبتی داشته باشن.‏
‏ پس فرای این موضوعات ما به این سانسور و در نهایت خودسانسوری هم در جوامع اسلامی میرسیم که همه و همه برگرفته از ‏همین نگاهی است که پیرامون توهین به مقدسات شکل گرفته.‏
‏ در نهایت ما به یک تعریف نامشخصی نسبت به توهین میرسیم.‏
‏ در جوامع اسلامی همون طور که از ابتدا هم به همین شکل بوده هر چیزی تعبیر به توهین خواهد شد و در نهایت هم در انتهای ‏این برنامه بهتر است که ما یک تعریف مشخصی داشته باشیم.‏
‏ با توجه به این شناختی که ما دادیم در باب آزادی و آزار و در نهایت این آزار نرساندن که قرار است دلیل اصلی به وجود ‏آمدن و در نهایت پایداری آزادی بشود، آزار کلامی را برشمردیم.‏
‏ در نهایت ما به یک عناوینی از آزار کلامی هم باورمند هستیم که این‌ها می‌تواند باعث آزار دیگران بشود و نباید از آن استفاده ‏بشود.‏
‏ توهین کردن به مفهوم فحش و دشنام دادن به دیگران که خب قاعدتا کاریست دور از عقلانیت و دور از چهارچوب‌های ‏اخلاقی و قاعدتا باعث می‌شود که دیگران آزار ببینند و اینکه به دیگران تهمت بزنیم.‏
‏ خب قاعدتا ما به اینها معتقد هستیم اما موضوع آن تناسبی است که درباره‌اش صحبت کردیم.‏
‏ تناسبی که بین جرم و کیفر باید وجود داشته باشد و در نهایت کسی که مهم باشد، توهین کرده باشد به دیگران به عقاید ‏دیگران.‏
‏ حالا این عقاید، عقاید ما باشه یا عقاید اسلامی باشه در نهایت به واسطه حرفی که زده باید با همون کلام هم پاسخ ببینه.‏
‏ باید در نهایت عذرخواهی بکنه از این جماعت.‏
‏ در نهایت باید دیگه در این باب صحبت نکنه.‏
‏ اما قرار بر این نیست که او رو شکنجه بکنن.‏
‏ قرار بر این نیست که او را به زندان بندازن.‏
‏ قرار بر این نیست که او را به وحشیانه ترین شکل ممکن از بین ببرند و بکشند.‏
‏ و ما باید مد نظرمون این موضوعات رو داشته باشیم.‏
‏ در باب توهین به مقدسات هم میشه ساعت ها صحبت کرد.‏
‏ فرای این صحبت هایی که در باب کلیات ما کردیم، مصادیق بیشماری داره که در جهان پیرامون ما اتفاق افتاده.‏
‏ امروز هم اتفاق می افته.‏
‏ شاید در آتی در باب این مسائل هم صحبت کردیم.‏
‏ در باب این مصادیقی که اتفاق افتاده و بیشتر و بیشتر با هم در باب این توهین به مقدسات صحبت کردیم چرا که موضوع ‏مهمی است.‏
‏ اما در این قسمت سعی کردیم در باب مبانی کلی که در اسلام و مواجهه اسلام با توهین به مقدسات بوده صحبت کنیم.‏
‏ در انتهای برنامه هم دوست دارم باهاتون در میون بذارم که اگر دوست دارید این صدا شنیده بشه و به نوعی این راه تغییر ‏همگانی بشه میتونید این صدا رو با دیگران به اشتراک بزارید.‏
‏ منظور من هم از صدا مختص به برنامه ای به نام جان نیست.‏
‏ برنامه ای به نام جان برنامه ای هست که قراره من درش در باب عقاید، باورها و دغدغه های زیستمون به زبان ساده، رک و در ‏عین حال بداهه صحبت بکنیم.‏
‏ اما پیش تر از این که من برنامه ای به نام جان رو ضبط و منتشر بکنم، آرا و عقاید خودم رو تحت عناوین کتاب هایی به رشته ‏تحریر در آورد.‏
‏ این کتاب ها به صورت رایگان در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شماست.‏
‏ میتونید با مراجعه به این سایت سایت رسمی من این آثار رو مطالعه و دریافت کنید و اگر دوست داشتید این صدا شنیده بشه و ‏این راه تغییر شکل بگیره.‏
‏ این آثار را با دیگران به اشتراک بگذارید.‏
‏ ممنون که همراه من بودید.‏
‏ من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان بود.‏
‏ در پناه آزادی.‏