خب دوستان عید قربان برای مایی که ایرانی هستیم و مسلمان زاده مطمئنا معنا گر عید خونین و وحشتناک و وحشیانه است.‏
‏ همه ما توی این فضا بزرگ شدیم و توی اون دورانی که بخصوص کودک بودیم با این صحنه های وحشیانه رو به رو شدیم و ‏یک تصویری برامون ساخته شده که قاعدتا به فراخور روحیات و تعالیمی که دیدیم یه تصویری از اون گذشته توی ذهن ما ‏نقش بسته.‏
‏ اگر تعالیم اونقدر قدرتمند بوده و ما رو به سمتی برده که این موضوع برامون عادی سازی شده باشه، شاید خیلی خدشه ای ‏توی روحیات مون وارد نشده.‏
‏ اما اگر تعالیم به اون صورت قدرتمند نبوده و نتونسته ذهنیت ما رو بشوره و به نوعی ما رو آماده پذیرش این وحشی گری بکنه، ‏قاعدتا رومون تاثیرات خیلی مخربی گذاشته.‏
‏ یعنی هر کودک انسانی که با این صحنه های وحشیانه روبه رو بشه و سر بریده شدن حیوانی رو ببینه، قاعدتا خیلی توی ‏روحیاتش تاثیر میذاره.‏
‏ ما قراره توی این قسمت در باب این صحبت بکنیم.‏
‏ یه مقداری در باب تاریخچه اش صحبت بکنیم و بیاییم برسیم به برآیندش و اینکه چه ثمراتی داره این عید.‏
‏ این عید که خب قاعدتا همتون آشنا باهاش هستید به نوعی توی تمام ادیان وجود داره.‏
‏ اما اون شکل قدرتمند و مستحکم اش که بیشتر جنبه ی بیرونی داره در اسلام قدرتمند است و مسلمانها بیشتر باهاش درگیرند.‏
‏ به نوعی که خب توی عید قربان به دست مسلمون ها میلیون ها حیوون سلاخی و کشته میشن.‏
‏ اگر ریز بشیم به این عید و بخوایم بخواهیم دقیق تر به تاریخچه اش نگاه کنیم ما اصولا با یک قدرت متعال و لایزالی روبه رو ‏بودیم در بین انسانها.‏
‏ این از همان ابتدای تاریخ به واسطه ترس هایی که در بین انسان ها وجود داشته.‏
‏ همواره دستاویزی میخواستند که خودشون رو بهش بیاویزند و به نوعی روی این ترس های خودشون سرپوش بگذارند.‏
‏ یعنی وقتی بخواهیم تصور کنیم انسان ها رو در نظر بگیریم که در اون دوران باستانی و اون دورانی که هنوز هیچ چیزی وجود ‏نداشته، با یک جهانی پر از ناشناخته ها روبرو بودند که قاعدتا درکش براشون خیلی سخت بوده.‏
‏ یعنی مثلا به یک باره رعد و برق، زدن بارون های طولانی، صدای حیوانات در دل طبیعت و موضوعاتی از این دست.‏
‏ خوب قاعدتا ترس رو در وجود انسان ها پدیدار می کند.‏
‏ یعنی حتی ما که امروز در این دنیا زندگی می کنیم و تا این حد دانش داریم و در باب مسائل پیرامونمون چیزهای زیادی می ‏دانیم هم شاید در یک شرایطی به شدت به ترس بیفتیم که خب این ترس هم یک بخشی ذاتی از وجود ماست و به شدت هم ‏راهگشا است.‏
‏ یعنی خیلی هم بهمون کمک می کنه.‏
‏ حالا اگر با خودمون تصور کنیم انسان هایی که هیچ شناختی نسبت به موضوعات پیرامون خودشون ندارند، هیچ درک درستی ‏از باران ندارند، از رعد و برق ندارند و از حیوانات ندارند، خب خیلی براشون این ترس مستحکم تر بوده و قدرتمند تر بینشون ‏ریشه داشت.‏
‏ حالا اگر ما تصور رو بر این مبنا قرار بدیم که خب واقعیت دنیامون هم هست.‏
‏ رو به رو شدن با این ترس های مکرر برای انسان هیچ راهی رو به جا نمیزاره مگر اینکه به یک قدرت ماورایی خودش رو ‏آویزان بکنه که حالا به واسطه وجود اون قدرت در فرا به نوعی بر ترس های خودش یک پوششی بذار.‏
‏ خب به نوعی جرقه وجود خدا اینجوری شکل می گیره که انسان ها از ترس دستاویزی داشته باشند تا به اون خودشون رو ‏آرامش بدهند و احساس امنیت بکنند.‏
‏ شما اگر خودتون رو در نظر بگیرید در دوران کودکی مثلا وقتی توی یک اتاق تاریک گیر می کردید، خب اون تصویر از ‏خدا همون پدر و مادرتون می شد و با اومدن اونها به شدت احساس آرامش و امنیت می کردید.‏
‏ ولی مثلا اگر توی یک اتاق تاریک برای چند ساعت رها می شدید، این ترس ها بهتون غلبه می کرد و هی بیشتر و بیشتر به ‏دنبال یک سرپناهی بودید که بر این ترس های خودتون فائق بیاد.‏
‏ حالا ما با یک انسان هایی روبه رو هستیم که از این ترس ها به یک قدرت ماورایی می رسند که بتونن بر ترس های خودشون ‏سرپوشی بگذارند.‏
‏ با این حجم از ناشناخته ها روبه رو بشند و بتونن ازش گذر بکنند.‏
‏ بتونند احساس امنیت بکنند.‏
‏ حالا این خدایی که به وجود میاد و قراره به ما آرامش و امنیت بده کم کم طی مرور زمان قدرتمند تر و قدرتمند تر میشه و ‏حالا میره به سمتی که فرمان بده اوامرش پیش بره.‏
‏ یعنی فرای اون ادیان ابراهیمی ما میریم از اون نقطه ی آغازین هم که در نظر بگیریم یه همچین فلسفه ای.‏
‏ فلسفه ی وجودیت این خدا بوده.‏
‏ قاعدتا ترس بزرگترین بانوی پیدایش خداست که تو این شکی نیست.‏
‏ انسان با روبرو شدن با یک جهان پر از ناشناخته ها که هیچ درک درستی نسبت بهشون نداره، قاعدتا باید یک دستاویزی داشته ‏باشه که بتونه خودش رو آروم بکنه و حالا به نوعی خودش رو در اون جبهه قرار بده.‏
‏ خودش رو متصل به اون قدرت ماورایی بکنه برای در امان ماندن.‏
‏ با توجه به این قاعده ما فلسفه ای به اسم وجودیت خدا رو در برابرمان داریم و حالا این خدا شروع به فرمان دادن برای ادیان ‏ابراهیمی هم.‏
‏ ما بلاشک در بین تمام ادیان انسانی این تصویر رو می بینیم.‏
‏ چیزی به اسم قربانی کردن رو می بینیم.‏
‏ یعنی حالا این خدای قادر متعال که قراره در برابر ترس ها سدی برای ما باشه و جلوی اون ترس ها رو بگیره و احساس آرامش ‏و امنیت رو به ما بده، از ما یه خواسته ای داره و خواسته اش این هستش که در راه بزرگی و جلال من قربانی بده.‏
‏ و این قربانی کردن شکل میگیره.‏
‏ یعنی قبل از ادیان ابراهیمی ما با این موضوع رو به رو بودیم و این موضوع در اون دوران متشکل میشد از همون قربانی کردن ‏همنوع خودمون.‏
‏ یعنی انسان هایی که در راه اون خدای بزرگ انسان رو قربانی کردند.‏
‏ به تاریخچه کشورها که نگاه می کنیم وقتی با اقوامی روبه رو میشیم که به نوعی دور از این تکامل فرهنگی انسانی بودند، حتی ‏همین امروز هم باز می بینیم که دست به گریبان انسان ها می شوند برای قربانی کردن در راه آن قدرت متعال.‏
‏ پس تاریخچه این قربانی کردن بر می گردد به ترس های انسان و پذیرفتن آن قدرت متعال در آسمان ها و بعد برای سیراب ‏کردن این قدرت برای پرستش و قبول کردن این قدرت، فرامین او را به گوش جان می سپارند و بعد قربانی دیگر در راهش و ‏اولین قربانی در این راه خود انسان بوده که همنوعش بوده و بهش نزدیک تر بوده.‏
‏ شما وقتی روبه رو میشید با این داستان ابراهیم و موضوع اصلی به وجود آورنده این عید قربان رو دارید می بینید.‏
‏ دیگه خدا از اون بنده نظر کرده و پیامبر خودش پسرش رو به عنوان قربانی می خواد.‏
‏ تا حالا توی حتی ادیان ابراهیمی هم به نوعی ذکر شده.‏
‏ با چندی فاصله در همه این داستان ذکر میشه.‏
‏ و یعنی این داره به ما میگه که این قربانی کردن از ابتدا به این شکل صورت گرفته و اول هم انسان، انسان رو قربانی کرده و ‏نمونه هاش هم در طول تاریخ در بین اقوامی که کمتر با این فرهنگ رایج رشد کردن و تکامل پیدا کردن به همین شکل هست ‏که انسان رو قربانی میکرد و فلسفه وجودیش همون مبحثی است که شما یک قدرتی رو برای گذر از ترس های خودتون قبول ‏می کنید و بعد در پاسداشت و پرستش این قدرت بزرگ قرار هست که بهش به نوعی قربانی بدید تا بزرگی و منزلتش رو پاس ‏بدارید و بعد اون فرامین یک به یک پیش بره.‏
‏ یعنی شما مثلا رو به رو میشید با مثلا به عنوان مثال یهودیت.‏
‏ حالا یهودیت از شما قربانی می خواد.‏
‏ قربانی می خواد که حیوان ها رو بکشید، تکه تکه بکنید گوشتش رو بسوزونید بعد بیاید بزارید جلوی اون جایگاه مقدس سهم ‏خدا رو بدید که خیلی به شکل.‏
‏ مثلا شما وقتی تورات رو میخونید با یک شکل افسارگسیخته ای از این موضوعات روبه رو میشید که حتی خدا بعضی اوقات ‏چونه میزنه سر این که چرا مثلا این رو ندادی؟
‏ چرا مثلا اون قربانی رو به درستی به من ادا نکردی؟
‏ طریقه درستش دقیقا این هست سهم من این مقدار هست.‏
‏ حتی در حدی بوده که اون گوشت قربانی رو براش میزاشتن تا حتی استفاده بکنه از اون گوشت.‏
‏ این نشون میده که این راه تکاملی از چه منزلهٔ ساده ای شروع شده و کم کم به این حد پیشرفت رسیده و حالا مثلا سعی ‏میکنن بهش بعدهای عرفانی و فلسفی و منطقی و حتی استدلالی بدن.‏
‏ یعنی در راه این عید قربان که تا این حد سخیف بوده، به نظر من اون ریشه ی ابتداییش هم قربانی کردن انسان بوده و حالا مثلا ‏ادیان ابراهیمی میان و جایگزینی میذارن که اون جایگزین حیوانات هست.‏
‏ یعنی به جای اسماعیل حالا اون میش یا قوچی که بوده رو یا اون گوسفندی که بوده؟
‏ که خب یه مقداری با هم تفاوت داره.‏
‏ این داستان در تورات و قرآن با هم یه مقداری متفاوت هست.‏
‏ جایگزین میده به جای انسان.‏
‏ حالا حیوان رو قرار میده.‏
‏ مثلا مسیحیت میاد و بره رو قربانی میکنه.‏
‏ بره رو به عنوان اون نماد مسیح و مسیحیت.‏
‏ یعنی وقتی شما روبه‌رو می‌شوید با مسیحی که به عنوان برده مدام ازش نام برده می‌شه که قربانی گناهان انسان به عنوان گناه ‏اولیه و آن سیب کندن و سیب خوردن.‏
‏ آدم و حوا قربانی اون گناه اولیه شده و حالا میاد مسیحیت اون بره رو به عنوان یک قربانی در راه خدا قرار می‌ده که خدا رو به ‏نوعی راضی بکنه.‏
‏ یعنی حتی اون فلسفه وجودی مثلا مسیحیت خیلی وحشتناکه دیگه.‏
‏ یعنی شما بخواین بهش فکر بکنید واقعا عقل از کف می‌دید.‏
‏ یک خدای قدرتمندی در آسمان وجود داره.‏
‏ بعد از مدت ها دست به آفرینش انسانی می‌زنه.‏
‏ انسان دیگری رو جفت با او می‌آفریند و بعد اون‌ها رو در بهشت رها می‌کند.‏
‏ و اون داستان تکراری که همه حتما شنیدید آدم و حوا و اون شیطانی که به نوعی حوا رو گول می زنه و بعد از او میوه درخت ‏ممنوعه.‏
‏ میوه ی معرفت.‏
‏ میوه ی آگاهی.‏
‏ میوه ی هر چیزی که اسمش را بگذارید میوه ممنوعه یا میوه دانایی و معرفت می خورند و بعد به زمین رانده میشن.‏
‏ از اون بهشت برین دور میشن و حالا خدا در طول سالیان درازی که حالا از ده هزار سال به قول سفر پیدایش مثلا یهودیت، شش ‏هزار سال یا هر مقدار سالی رو که حتی علم امروزی که خیلی بیشتر از این ها رو داره ثابت میکنه رو در نظر بگیرید و بیایید به ‏دو هزار سال قبل ما یعنی دوران ظهور مسیح برسید.‏
‏ در کل این دوران منتظر بوده تا یک قربانی در راهش که اتفاقا پسر خودش هست به این گناه خاتمه بده و باعث بخشش بشه.‏
‏ یعنی یک خدای قدرتمندی برای دوری ما از ترس ها وجود داره که نسبت به ما غضب می کنه و بعد برای جلوگیری و یا ‏آروم کردن اون خشم خدا ما قراره قربانی بدیم و بعد پسر خودش به عنوان اولین قربانی میشه.‏
‏ و بعد مدام این تکرار میشه.‏
‏ حالا اینجا باز یک مقداری به نظرم می تونیم در باب همون ابراهیم و اسماعیل و این ثمره ی فکری که بوجود آورنده ی این ‏عید هست در بین مسلمانان اشاره بکنیم.‏
‏ که خوب همتون احتمالا باهاش آشنا هستید دیگه.‏
‏ میگم چون ما توی یک کشور مسلمان و مسلمون زاده هستیم با این معانی مطمئنا آشناییت داریم.‏
‏ ابراهیمی که پیامبر خداست و بعد اون داستانی که در تورات نقل شده و خب خیلی کامل تر هست که دوستانی که اگر تورات ‏رو خونده باشن خب قرآن خیلی چکیده هست و داستان ها به شدت کوتاه شده و به نوعی تکرار و بازخوانی داستان هایی که در ‏تورات آمده اما خیلی کوتاه شده و بعضی از جاها هم که با وجود یک سری تفاوت ها و تناقض هایی که با آن تورات اصلی ‏که مسلما مصدر اصلی است، حالا کاری به این نداریم که مسلمان ها اعتقاد دارند این کتاب تحریف شده است.‏
‏ اما خارج از تمام این تعاریف ما داریم رو به رو می شویم با ابراهیمی که شیطان مدام داره با خدا کلنجار میره که این بنده ی ‏حقیر تو نیست.‏
‏ این به تو پایبند نیست.‏
‏ همون داستانی که در باب ایوب هم تکرار شده اینجا هم داره تکرار میشه و بعد خدا به این می افته که به این صراحت به نوعی ‏می افته که به از بنده خلف خودش، از پیامبر خودش، از بنده ی نظرکرده خودش بخواد که فرزندش اسماعیل رو در راهش ‏قربانی بکنه.‏
‏ و البته تمایز هم هست بین قرآن و تورات در باب اسم اسماعیل.‏
‏ خب این داستان رو باهاش رو به رو هستید و بعد میاد و ابراهیم فرزند خودش رو به دست میگیره، از کوه بالا میره و در طول راه ‏و مسیر هم مدام شیطان داره گولش میزنه.‏
‏ این داستان ها رو اگر شنیدید و اگر نشنیدید هم جالبه.‏
‏ میتونید تورات رو بخونید.‏
‏ اصولا تمام این کتاب های الهی رو مخصوصا کسانی که بهشون معتقد و معترف هستند و یک جمله معروفی هست که الان ‏خاطرم نیست چه کسی این رو گفته.‏
‏ اما بزرگترین معجزه حقیقتا قرآن به شخصه این هستش که میلیون ها و یا حتی میلیارد یک میلیارد و خورده ای هم به عنوان ‏مسلمان الان در جهان می شناسند که به کتابی معتقد و معترف هستند که حتی یک بار هم نخوندمش.‏
‏ اما خب خوندن این کتاب ها خیلی کمک کننده است و راهگشاست.‏
‏ حتی اگر بهش باور دارید هم باید حتما بخونید و بدونید.‏
‏ در باب اون تعداد یک میلیارد و خورده ای هم که این اینها مسلمان زاده هستند.‏
‏ موضوع مهم این است که مسلمان زاده است.‏
‏ یعنی الان در آن یک میلیارد و خورده ای من هم به حساب میام دیگه.‏
‏ من هم مسلمون زاده هستم دیگه.‏
‏ یعنی من هم جزو اون دسته به حساب میاد؟
‏ اما موضوع هستش که موضوع اصلی این هستش که اینها به وراثت این دین رو میبرند.‏
‏ هیچکدوم بر پایه تحقیق به این ادیان معترف نشدند.‏
‏ یعنی اگر اون تعداد آدم در یک کشور مسیحی به دنیا آمده بودند، مسیحی بودند.‏
‏ بودایی به دنیا اومده بودند.‏
‏ امروز بودایی بودند.‏
‏ یعنی این جماعت در هر کشوری بود به واسطه دین اجدادیش همون دین رو داشت.‏
‏ حالا از مسئله اصلی دور نشیم.‏
‏ مسئله اصلی همون جایی بود که ابراهیم اسماعیل رو میاره و بعد حالا می خواد که سرش رو ببره و شما در نظر بگیرید که ‏چگونه خدایی خواهد بود که از یک پدر بخواد که فرزند خودش رو قربانی بکنه.‏
‏ اصلا این فلسفه فکری، فلسفه مسمومه؟
‏ این اصلا از شما دیوانه میخواد پدید بیاره.‏
‏ اصلا این چه نوع فلسفه فکریست که شما در راه حقانیت من باید بچه خودتون رو بکشید؟
‏ ثمره این تفکرات مسموم ایران امروزه یعنی ثمره این تعالیم که ما رو به این جا میرسونه که مثلا شما در نظر بگیرید یک ‏آخوندی یک نمیدونم انسان عادی حاضر هستش که فرزند خودش رو اعدام بکنه و دار بزنه.‏
‏ از این اتفاقات در طول این تاریخ چهل و خورده ای ساله خیلی افتاده دیگه حتما باهاش آشنایی دارید.‏
‏ کسانی که فرزند خودشون رو فروخته اند، کسانی که به فرزند خودشون شلیک کردند، فرزند خودشون رو محاکمه کردند، ‏فرزند خودشون رو به دادگاه ها تحویل دادند تا اعدام بشن.‏
‏ یعنی این فرزند کشی یک ریشه فکری داره، یک تعلیم آغازینی داره که میتونیم برگردیم و به همین نگاه بکنیم که ‏خداوندگار متعالی در آسمان ها وجود دارد که به بنده نظرکرده ی خودش می گوید که فرزندت را قربانی راه من بکن و بعد ‏این تبدیل به یک ارزش میشه.‏
‏ یعنی پس داره به ما این ندا میرسه که در راه خدا از همه چیزمون باید بگذریم که این هم به کرات تکرار شده.‏
‏ در تمامی ادیان اصل اصلی زندگی فقط خداست.‏
‏ یعنی همه چیز ابزاریست برای خدا.‏
‏ شما از همه چیز، از عشق زندگیتون، از فرزندتون، از همسرتون، از دنیاتون از خودتون، از وجودیت تون باید بگذرید.‏
‏ در راه خدا همه چیز در راه خداست و بعد روبرو میشید با این اتفاقات وحشتناکی که هر کسی حاضر هستش که فرزند کشی ‏بکنه و فرزند خودش را قربانی کند.‏
‏ در انتهای این داستان هم به اون نقطه ای می رسیم که حالا خدا وقتی که ابراهیم حاضر است که سر فرزند خودش رو ببره، ‏یک قوچ و میش رو به عنوان فدیه به ابراهیم تقدیم میکنه که حالا اون رو سر ببریم و اون رو تقدیم کنیم.‏
‏ این به نوعی در پاسخ به اون فلسفه وجودی قربانی کردن هست که در ابتدای این موضوع عرض کردم.‏
‏ گفتم این اتفاق از اون نقطه ابتدایی و به وجود اومدن خدا با قربانی انسان ها بوده و این در تورات اتفاق می افته و خب میدونید ‏که ابراهیم هم از اون پیامبران ابتدایی است.‏
‏ که خب هیچ سند تاریخی هم درباره اش وجود نداره و از اون افسانه های دوردست هست و به نوعی داره به ما نشون میده که ‏اون انسان کشتن و قربانی کردن انسان به این شکل از ادیان ابراهیمی تقریبا دور شده اند.‏
‏ اما موضوع قابل اهمیت در این داستان این است که در انتها هم خدا به خون پرستی و خون خواهی خودش خاتمه نمی دهد و ‏باز هم طلب خون می کند.‏
‏ یعنی باز هم به این شکل داستان تموم نمی شه که بگه خب تو بنده ی نظرکرده ی من بودی و چیزی که من ازت خواسته ام رو ‏حاضر به انجامش بودی.‏
‏ اما من نیازی ندارم که در راه هم قربانی داده بشه.‏
‏ نیازی ندارم که خونی ریخته بشه.‏
‏ من طلب کار خون نیستم.‏
‏ من با خون که آروم نمی شم.‏
‏ منطقی و معقول این داستان انتهاش باید به این شکل بود دیگه.‏
‏ یعنی باید خدا می اومد و می گفت خب تو حاضر بودی که از همه چیزت در راه من از بزرگترین عشق زندگیت که مسلما ‏فرزندت هست بگذری.‏
‏ و خب من این رو فهمیدم و درک کردم و دیگه نیازی نیست که تو این کار رو بکنم.‏
‏ اما باز هم یک جایگزینی میده تا اون بزرگی خودش به نوعی پرستیده بشه و اون خونخواهی و خون طلبی خدا روش سرپوشی ‏گذاشته بشه آروم بشه جای جای این ادیان رو.‏
‏ وقتی شما می خونید بزرگترین نشانه خدا خون پرستی و خون طلبی هست.‏
‏ یعنی به دنبال خون می گرده، خون رو بو می کشه.‏
‏ یعنی شما مواجه میشید با یک خداوندگاری که از همه چیز بیشتر به دنبال جنگ و کشتار و قتل و وحشی گری است.‏
‏ با موش هایی روبه رو میشید که دائما در حال کشتار به کشوری حمله می کنه.‏
‏ از صغیر و کبیر، از کودک تا بزرگسال، پیر و جوان، مرد و زن، حیوانات، حتی گیاهان همه چیز رو نابود می کنه.‏
‏ همه چیز رو نابود میکنه.‏
‏ این داستانش در تورات وجود داره.‏
‏ اگر دوست داشتید در کتاب گواه ظلم جلد اول کتاب گواه ظلم که من گردآوری کردم که سه جلدی هست و یک جلدش در ‏باب تورات هست و یک جلد در باب انجیل هست و یک جلد هم در باب قرآن.‏
‏ آیات و نشانه هایی که نشانگر ظلم ابدی خداست رو من در اونجا گردآوری کردم بدون هیچ تفسیر و تعبیری از خودم.‏
‏ فقط آیات رو آوردم که اون کسانی که علاقه مند به این موضوع هستند یا معترف و معتقد به این باورها هستند باید بخونن.‏
‏ حداقل این نشانه ها رو باید بخونن و شک بکنن به باور خودشون یا یک پاسخ دندان شکنی براش داشته باشند.‏
‏ شما در این کتاب میتونید با این داستانها روبرو بشید که چگونه موسی مثلا میاد و همه رو از بین میبره.‏
‏ از انسان تا حیوان و گیاهان همه چیز رو معدوم میکنه.‏
‏ شبیه بهشت رو محمد هم انجام میده دیگه.‏
‏ وقتی درختان خرمای یکی از قبایل رو وقتی باهاشون میجنگه که حالا من حضور ذهن ندارم و این برنامه هم بداهه است و من ‏قرار نیست که با فکت های مشخصی درباره اش صحبت کنم و دوست دارم که این برنامه بداهه باشه.‏
‏ اونجا هم محمدی رو داریم که حتی حاضر تمام درختهای خرما که در بین اقوام عرب هم دارای ارزش و اعتبار بزرگی بودند ‏چون کشور کشور نا حاصلخیزی هست و کشور خشکی است درخت براشون خیلی با اهمیت بوده و به ویژه درخت خرما که ‏به نوعی آذوقه شون رو تامین میکرده رو از بین میبره.‏
‏ شبیه بهشت رو در مسیحیت هم داریم.‏
‏ حالا نمیخوایم زیاد ادامه بدیم و کلا این برنامه هم طولانی خواهد شد و من تا جایی که کل این مبحث رو ببندم هم سعی ‏میکنم ادامه بدم چون این ویژه برنامه یک قسمت هست و ما فقط قراره تو این یک قسمت در باب این موضوع مشخص ‏صحبت کنیم.‏
‏ حالا میرسیم سراغ این که برآیند این تفکر و ایده ای چی بوده؟
‏ یعنی به شما چی داده؟
‏ ببینید نکته اول این ایده فرزند کشی است.‏
‏ نکته اولی که این داستان عید قربان داره به ما میده این هست که ما یک خدای متعالی رو در اون بالا داریم.‏
‏ قدرت لایزالی است.‏
‏ همه چیز از آن اوست و شما برای او زندگی میکنید.‏
‏ همه چیزتون فدای اون خداست.‏
‏ از همه چیز خود باید بگذرید.‏
‏ به کرات هم این در ادیان مختلف گفته شده و همه هم باهاش رو به رو بودیم.‏
‏ همه چیز بهانست برای خدا.‏
‏ نفس کشیدن ما بهانه ای است برای خدا.‏
‏ خب شما وقتی با این رو به رو میشید با این فرزند کشی ها و این فلسفه وجودی فرزند کشی روبه رو میشید.‏
‏ چیزی که شاید یعنی شاید که نه.‏
‏ به قطع اگر انسانی وجود داشته باشه که خالی از این تعالیم مسموم باشه و به نوعی شستشوی مغزی نشده باشه، در این افکار ‏مسموم اصلا بهش فکر کردن هم براش منزجر کننده است.‏
‏ که چجوری میشه فرزندی که دیگه بالاترین عشق زندگی هر انسانی است دیگه با هیچ چیزی قابل قیاس نیست.‏
‏ فرزند این رو که کسی نمی تونه کتمان بکنه یعنی از بدیهیات هست، از واقعیات و عینیات هستش که هر کسی فرزندش رو ‏قاعدتا از همه چیز جهان بیشتر دوست داره.‏
‏ و بعد شما حاضرید از اون فرزند بگذرید و مثلا با چاقو گردنش رو ببرید؟
‏ حالا این بازنشر میشه و بعد از دلش این فرزندکشی های وحشیانه شکل برآیند.‏
‏ دومی که به شما می دهد همین تفکر انتحاری است.‏
‏ یعنی شما امروز مواجه می شوید با گروه های تندرو اسلامی که خیلی ها تندرو می نامندش.‏
‏ اما در حقیقت ذات اسلام همین است.‏
‏ ذات حقیقی اسلام داعش هیچ چیزی فرای داعش نیست.‏
‏ یعنی داعش با اسلام حقیقی تفاوتی ندارد.‏
‏ شما اسلام حقیقی را که در شیعیان نمی توانید پیدا بکنید.‏
‏ شیعه هیچ ارتباطی به اسلام واقعی ندارد.‏
‏ یعنی شما چه جوری می توانید اسلام را با شیعی بودن جمع و تفریق بکنید؟
‏ اسلام حقیقی داره در باب چی صحبت می کند؟
‏ در باب اینکه محمد هم عبد و بنده ی خداست.‏
‏ چه جوری میشه یک دینی داشته باشیم که مرکز اصلیش بر در باب ارباب توحید باشد و در برابر شرک باشد.‏
‏ در باب کفار به کرات از کلمه مشرکان استفاده بکند و بعد مثلا ما یک مذهبی داشته باشیم در دل این دین که همه چیزش بر ‏پایه شرک باشد.‏
‏ حسینی داشته باشد که از خدا با اهمیت تر باشد.‏
‏ علی ای داشته باشد که از خدا با اهمیت تر باشد و بعد خود این دین دارد در باب این صحبت می کند که محمد هم بنده ‏خداست.‏
‏ بیشتر از یک متر نمی شود قبرها را بالا آورد تا بارگاهی برایشان ساخت.‏
‏ اصلا فلسفه وجودی که بر پایه این بوده که کعبه که کعبه بوده و محمد که کعبه را بنا نکرده، محمد بت های داخل کعبه را از ‏بین برده، آن لات اوضاع را از بین برده.‏
‏ یعنی همان اساطیری که امروز هم بهش باور دارند.‏
‏ علی شبیه به یکی از همان اساطیر داخل کعبه است.‏
‏ پس شما اون ذات اصلی اسلام رو باید از دل داعش پیدا بکنید.‏
‏ باید از اونها طلب کنید.‏
‏ و این فلسفه وجودی به شما این اجازه رو میده که انتحاری بشید.‏
‏ در راه خدا قراره که از بین برید و خدا در این داستان داره میگه.‏
‏ به ابراهیم میگه چیزی که از جون خودت برات مهم تر هست رو قربانی راه من بکن.‏
‏ و خوب قاعدتا این میشه که به راحتی حاضرند خودشون رو از بین ببرند چون همه چیز وسیله ای است برای او.‏
‏ وقتی در باب جهاد صحبت میشه و جهاد رو بزرگترین عبادات میدونه، وقتی در قرآن مواجه میشیم با آیات بیشمار در باب ‏جهاد، حالا این رو یک جمع و تفریق بکنید با این داستان ابراهیم.‏
‏ حالا در کنار هم بودن این موضوعات و بعد در برابر شما مشرکان و کافرانی وجود داشتند.‏
‏ ثمره اش میشه این که شما خودتون رو در راه خدا از بین ببرید تا کفار و مشرکین بیشماری را بکشید.‏
‏ فرای این برآیند دیگرش این وحشی گری و وحشی خویی است.‏
‏ این کشتار بی دریغ حیوانات است.‏
‏ این کشتار جانها هست.‏
‏ از بین بردن جانها هست.‏
‏ یعنی شما با عیدی روبرو میشوید که قرار بر عید است.‏
‏ یعنی شما یک بار عید قربان رو مقایسه بکنید مثلا با عید نوروز خودمون.‏
‏ عید نوروز ما پر از شادیست.‏
‏ ما برای اینکه طبیعت دوباره شده نو شدن از نو سرآغاز شده.‏
‏ ما جشن میگیریم.‏
‏ جشنی که همه اش به شادیه.‏
‏ چه جوری میشه این رو جمع و تفریق کرد؟
‏ با عیدی که در راهش فقط خون میریزن؟
‏ یعنی شما تو خیابون ها میاید زمین خونیه همه جا خون ریخته، هر جا مواجه میشید با یک حیوانی که داره ناله میکنه زجر ‏میکشه گردنش بریده میشه.‏
‏ خب ثمره ی وجود این عید چیه؟
‏ چی میتونه باشه؟
‏ هر چند نسبت به همون عید نوروز هم نقد هست.‏
‏ مثلا در باب موضوعاتی مثل ماهی هایی که ما داریم از بین میبریم یا سبزه هایی که الکی داریم به وجود میاریم و دور میریزیم.‏
‏ در باب اینها در بابش نقد هست اما ما که نمی دونیم تا چه مقدار این موضوع مرتبط با این عید هست یا نه.‏
‏ ولی فلسفه وجودی این عید نوروز در باب دوباره شدن طبیعت است.‏
‏ در باب رویش و زایش هست.‏
‏ حالا ما قراره از این یک درسی بگیریم که به زایش امیدوار باشیم.‏
‏ به جهان پیش رو امیدوار باشیم و بعد در برابرش ما با عیدی روبه رو میشیم که فقط به مرگ داره فکر میکنه.‏
‏ فقط به قتل و کشتار داره فکر میکنه.‏
‏ گسترش دهنده ی این قتل و کشتار و دیوانگی است.‏
‏ خب قاعدتا برآیندی به جز این وحشی خویی نخواهد داشت.‏
‏ هر چیزی که بکارید ثمرش را خواهید دید.‏
‏ نمی توانید تمنای موز بکنید از بذر گندم.‏
‏ وقتی بذر گندم می کارید مسلما هم گندم درو خواهید کرد.‏
‏ وقتی خشونت بکارید قاعدتا خشونت درو خواهید کرد.‏
‏ چیز دیگه ای نصیبتون نمی شه.‏
‏ و برآیند دیگر این اید.‏
‏ قاعدتا وحشی گری و وحشی خویی بی انتهایی ست که شما در دین اسلام باهاش روبرو می شید.‏
‏ گردن زدن برای مسلمونا هیچ کاری نداره.‏
‏ یعنی شما وقتی روبه رو میشید با داعشی هایی که به این راحتی گردن انسان ها رو می برن.‏
‏ چون خوب آزموده شدن.‏
‏ چون وقتی کودک بودن در برابرشون گردن حیوانات به همین راحتی بریده شده.‏
‏ شما نمی تونید توقع داشته باشید از اون بچه ای که در این فضا بزرگ شده مثلا وقتی هشت سالش بوده اومده تو خیابون دیده ‏دارن گردن یه گوسفندی رو میبرن و به زجر هاش هیچ اهمیتی نمی دن.‏
‏ اینور داره از گردن اون گوسفند خون میره.‏
‏ 2 نفر اونور دارن با هم میگن و میخندن.‏
‏ یه موضوع عادی.‏
‏ از این نمیتونی توقع داشته باشی فردا بیاد در باب مسائل مثلا حقوق بشری صحبت کنه بره تو سازمان ملل مدافع حقوق انسان ها ‏بشه.‏
‏ از این انسان نمی تونید توقع داشته باشید که برای درد دیگران گردن به درد گریبان پاره بکنه.‏
‏ خب قاعدتا این آدم آزموده شده آموزش پیدا کرده برای وحشی خویی به فرداش خیلی ساده حاضره خودش رو انتحاری بکنه، ‏هزاران نفر رو بکشه حاضره گردن دیگران رو بزنه، حاضره دست قطع بکنه پا قطع بکنه.‏
‏ پس ثمره ی این کاشت مسلما برداشت همین وحشی گری و وحشی خویی است.‏
‏ اما موضوع دیگری که در این مبحث.‏
‏ عید قربان این عید خونین و کثیف حقیقتا عید کثیف وجود داره.‏
‏ درد و رنج بی دریغ حیوانات در این واقعه است.‏
‏ یعنی شما امروز با یک جست و جو کردن ساده در همون اینترنت هم مواجه میشید؟
‏ با اینکه در این عید قربان چند حیوان رو از بین میبرند که قتل عام بزرگی در حال اتفاق افتادن هست.‏
‏ چه تعداد حیوان داره از بین میره؟
‏ برای چه موضوع قراره چه برآیندی داشته باشه؟
‏ این موضوع به جز چیزهایی که از نظر آموزشی من دربارش صحبت کردم که گفتم چه ثمره ای داره؟
‏ چه ثمره ی دیگه ای میتونه داشته باشه؟
‏ یعنی این تعداد کشتار حیوانات چه ثمره ای میتونه داشته باشه؟
‏ و بعد در کنار این شما باید معترف یا به جان باشید یا نباشید.‏
‏ یعنی حد میانی وجود نداره.‏
‏ من در باب این موضوع توی قسمت های قبلی هم صحبت کردم و در باب این باور به جان و آزادی که باورهای من هست و ‏من قصد انتشار دادن این باورها به اقسام و اشکال مختلف رو دارم، معترف شدم که یا شما به جان اعتقاد دارید یا نه.‏
‏ حد وسطی وجود نداره.‏
‏ بعضی رو جان بدونید و بعضی رو ندونید.‏
‏ قرار نیست جان انسان رو باارزش تر بدونه.‏
‏ هیچ تفاوتی بین این قتل عام با قتل عام انسان ها نیست.‏
‏ توی یک جایی خونده بودم که ده میلیون حیوون فقط توی پاکستان داره قربانی میشه.‏
‏ ده میلیون حیوان یعنی کرونایی که توی دو سال اینقدر سر و صدا به وجود آورده یک میلیون انسان رو از بین برده.‏
‏ ما در یک عید قربان در یک کشور خاص ده میلیون حیوان را داریم از بین می بریم.‏
‏ به وحشیانه ترین شکل ممکن به وحشیانه ترین شکل ممکن.‏
‏ حتما همتون در باب ذبح اسلامی شنیدید.‏
‏ حالا اونهایی که نشنیدند می تونند بشنوند.‏
‏ شما حتما شنیدید یه سری از مسلمونا هستن که میان و بعد در کشورهای اروپایی که زندگی می کنند به دنبال این هستند که در ‏کنار اون محصول حتما کلمه حلال ذکر شده باشه و بعد یک تصویر و تصوری دارند که اون حلال بودن چه مرتبت بالایی به ‏شما میده.‏
‏ اون مرتبت بالا زجرکش کردن حیوانات است.‏
‏ این هست که باید چهار رگ از رگ های گردنشون حتما بریده بشه و خون بدنشون کامل از بین بره.‏
‏ در هوشیاری کامل باید حیوان رو سر ببرند.‏
‏ این اون حلال بودنی است که حالا تعدادی به دنبالش می گردند که حتما از گوشت حلال تناول کنند تا خداوند آسمان ها از ‏آنها راضی باشد.‏
‏ خداوند در راستای ریختن خون ها به آنها اجر و منزلت بزرگی بدهد چرا که این خدا خون خوار است.‏
‏ این خدا به دنبال خون است.‏
‏ یعنی توی آن کشور های اروپایی که باز هم آنها هم همین مبنا را دارند.‏
‏ موضوع این است که آنها سعی در تلطیف آن دارند چون آنها برای مهار کردن انسان ها به یک درجه ای رسیده اند که می ‏دانند راه گذشتگان حماقت آلوده.‏
‏ یعنی آنها میان این حیوان ها را از بین می برند.‏
‏ یعنی مسئله جان را زیر پا می گذارند اما آنها را زجرکش نمی کنند.‏
‏ آنها را با یک آمپولی مثلا از بین می برند که دردی نداشته باشد.‏
‏ یعنی در خواب مثلا بمیرم که رنج نبرند و درد نبرد.‏
‏ این تفاوت اون حلال و حرام بودن هست.‏
‏ حالا اون مسلمونی که به وحشیانه ترین شکل ممکن یک حیوون رو زمین می زنه و گردنش رو می بره و حتما نام خدا رو هم ‏باید یاد بکنه.‏
‏ به نام خدا بگه بسم الله الرحمن الرحیم بگه گردن رو ببره و این وحشی خویی رو به بالاترین درجات خودش برسونه.‏
‏ این سوال ساده پیش میاد اون خدایی که در آسمان ها نشسته.‏
‏ البته این سوال از اون خدا که پیش نمیاد چون اون خدا که در باب مشرکین و کافران هم این صحبت ها رو کرده گردن اونها ‏هم باید بریده بشه و به خواری باید کشته بشن.‏
‏ اما برای اون دوستانی که بدون دانستن این موضوعات خودشون رو مسلمون میدونن و مسلمون زاده هستن باید از خودشون ‏سوال بکنن.‏
‏ اون انسانی که به این راحتی گردن یک حیوون رو میبره و به امر خدا باید چهار رگ گردنش بریده بشه و خون بدنش خارج ‏بشه.‏
‏ قرار است در فردای زندگی چه کار بکند؟
‏ قراره فردا چی کار بکنه؟
‏ قراره فردا کمک حال انسان های دیگه بشه.‏
‏ قراره به بقیه کمک بکنه یا قراره به سادگی گردن انسان ها رو هم بزنه؟
‏ قراره به سادگی در جنگ شکم دیگران رو بدره گردن ها رو ببره، دست ها رو قطع بکنه.‏
‏ مگه میشه شما کسی رو آموزش بدید به کشتار و قتل؟
‏ بعد از اون توقع داشته باشید که یک انسان مثلا فعال در زمینه حقوق انسان ها باشه؟
‏ خوب مسلما سر شده نسبت به این قتل و کشتار و خون و خون دیدن و غرق شده در این خون بازی.‏
‏ ثمره این دیوانگی و جنون به وجود اومدن این انسان های وحشی خوی هست که به راحتی.‏
‏ یعنی بعضی ها براشون سوال هست چه جوری بازجو هایی در ایران وجود دارند که انسان ها رو به اون حد وقیحانه و ددمنشانه ‏شکنجه میدن؟
‏ اینا همین آدم هاست.‏
‏ اینا همون آدم هایی هستن که چشم باز کردن عید قربان رو دیدن.‏
‏ وقتی هفت سالشون بوده جلوی چشمشون حیوون ها رو سر بریدن.‏
‏ وقتی پونزده سالشون بوده خودشون چاقو به دست گرفتن حیوان رو در عید قربان تقدیم به خدای آسمان ها کردند.‏
‏ از این گردن بریدن و گردن بریده شدن دیدن ها قاعدتا یک بازجویی در میاد که به سادگی حاضره انسان ها رو زیر مشت و ‏لگد نابود کنه، فحش های رکیک جنسی بده، تحقیر بکنه، کشتار بکنه، در خیابون ها گلوله به سمت هموطنانش بگیره.‏
‏ ثمره این آموزش ها همین دیوانگی ها و همین جنون ها هست.‏
‏ ما در باب درد و رنج حیواناتی صحبت میکنیم که به مثال ما رنج می برند.‏
‏ به مثال ما امروز علوم را که قبول دارید.‏
‏ تمام علوم باور دارد که حیوان ها هم به مثال ما عصب دارند و درد و رنج را احساس می کنند.‏
‏ یعنی همونقدری که شما دستتون با چاقو بریده میشه رنج میبرید.‏
‏ حیوان ها هم همون رنج رو میکشند.‏
‏ همون درد در وجودشون لانه می کنه.‏
‏ هیچ تفاوتی نیست.‏
‏ هر کدوم از دوستان می تونن با یک ضربه ای با خودشون زدن، با یک چاقویی دست خودشون رو زخم دار کردن به اون حد ‏رنج پی ببرند.‏
‏ اون سری که داره از انسان بریده میشه و اون سری که داره از حیوان بریده میشه به یک اندازه درد و رنج داره.‏
‏ این جانی که برای انسان ها خوش و باارزش هست که حقا بزرگترین ارزش همه موجودات همون جهانه.‏
‏ برای اون حیوانات به مراتب از انسان ها خوش تره.‏
‏ شما حیوانی رو دیدید که افسرده باشه.‏
‏ شما حیوانی رو دیدید که خودکشی بکنه.‏
‏ شما حیوانی رو دیدید که به فکر آزار دادن به خودش باشه.‏
‏ شما حیواناتی رو میبینید که به راحتی در حال گشت و گذار هستند، زندگی رو دوست دارند.‏
‏ عاشقانه دوست دارند.‏
‏ فرزند آوری رو دوست دارند.‏
‏ وقتی فرزندی دارند همه دنیایشان. فرزند.‏
‏ مهر و محبت بین.‏
‏ حیوانات رو میبینید؟ اصلا نمیبینید.‏
‏ اما شما در جایگاهی نیستید که دیگران رو بخوایید به قتل برسونید و غارت کنید و بکشید.‏
‏ اگر به این مبنا اعتقاد دارید، اگر قبول دارید که میتونه هر کسی از کس دیگری قوی تر باشه اون رو از بین ببره، خب پس دیگه ‏داد زدن و فریاد زدن در باب مظالم جهان چی میتونه باشه؟
‏ همون مسلمون هایی که اعتقاد به این موضوع دارند که خودشون قدرتمند تر از حیوانات هستند و حیوانات رو پست تر از ‏خودشون میدونند.‏
‏ اگر دو فردای دیگه یک قومیتی وجود داشته باشه که بگه دستور من این هستش که در روز عید مثلا عید روس ها در روز عید ‏روس ها من قرار هستش که تمام مسلمون ها رو سر ببرم و با خون گردن اون ها یک رودی رو به وجود بیارم.‏
‏ شما نباید نسبت به اون ها هیچوقت هیچ واکنشی داشته باشید.‏
‏ اون ها روزی از شما قدرتمند ترند و شما همه چیز رو بر پایه قدرت میدونید.‏
‏ هیچ مبنای دیگه ای ندارید.‏
‏ مبنای شما قدرت است و فرد های دیگر اگر قدرتمند تر از شما وجود داشته باشند میتونن با شما این کار رو بکنند و بگن این ‏کلامی است که از مثلا خداوندگار زمین ها.‏
‏ خداوندگار مبل ها.‏
‏ تفاوتی نمی کنه.‏
‏ می تونن همچین حرفی رو بیارن.‏
‏ پس ما داریم در باب درد و رنج حیواناتی صحبت می‌کنیم که به مراتب حتی از انسان ها زندگی رو بیشتر دوست دارن.‏
‏ درد و رنج برابری با انسان ها می برند.‏
‏ و مانند ما و چه بسا بیشتر از ما دارند زندگی می کنند.‏
‏ اون زندگی ای که درش قرار گرفتند پر شده از مهر و محبت، کمک کردن به همدیگه، فرزندآوری.‏
‏ عاشق شدن و بعد در یک عید خونین و وحشتناک جماعتی تصمیم می گیرن که اینها رو قتل عام و کشتار بکنند و همه هم از ‏کنارش به راحتی می گذرند.‏
‏ اگر در روزگاران گذشته مطمئن باشید که این قربانی کردن انسان ها به کناری نرفته بود و حیوانات رو قربانی نکرده بودند، ‏امروز انسان ها رو هم به همین سادگی قربانی می کردند و آب از آب تکان نمی خورد.‏
‏ چون انسان به سادگی به همه چیز عادت می کنه، همه چیز رو قبول می میکنه و تغییر کوچکترین موضوعات براش صدها سال ‏طول میکشه چون انسان وابسته به این عادت هاست.‏
‏ هر موضوعی که امروز عرضه شده قدمت هزاران ساله داره و شما ببینید مثلا برده داری چقدر زمان میبره تا بخواد تغییر بکنه.‏
‏ چقدر انسان ها دست و پا می زنند تا این دیوانگی و این جنون از بین مردم دور بشه چرا که عادت مند هستند و همه چیز رو ‏تبدیل به ارزش و قانون میکنند.‏
‏ حالا در این قسمت من خیلی در باب درد و رنج حیوانات صحبت نمی کنم چرا که در برنامه های آتی در باب جان و ‏گیاهخواری قاعدتا برنامه های بیشتری رو خواهم داشت که برنامه های طولانی ای که به موضوعات و مصادیق مختلف در این ‏باره صحبت خواهم کرد و در اونجا شما بیشتر با این موضوع ها رو به رو میشید اما در کردنش خیلی ساده است.‏
‏ در باب اینکه شما بخواهید لمس بکنید درد و رنج حیوانات رو فقط کافی است که اون رنج رو یک بار در خودتون امتحان ‏بکنید تا برسید به اون نهایت رنجی که حیوانات میبرند.‏
‏ حتی دیدن این تصاویر برای بیشتر ماها رنج آور هست.‏
‏ را تصور بکنید که یک حیوانی داره این رنج رو می بره.‏
‏ در باب اینکه بخواید بفهمید که این حیوانات چگونه دنیایی دارند نزدیکی با این حیوانات هست.‏
‏ تمام دوستانی که با حیوانات با هر کدوم از این حیوان ها زندگی کردن تونستن درک بکنن که چه دنیایی شبیه به دنیای انسانی ‏دارن.‏
‏ یعنی ما نقطه ی تقابل مون با حیوانات در همین عقل و ناطق بودنمون هست.‏
‏ وگرنه هیچ تفاوتی با هم نداریم.‏
‏ همه یکسان عاشق میشند.‏
‏ دوست دارند کمک کنند.‏
‏ از اون زندگی که دور از این دیوانگی ها و جنون هاست لذت می برن.‏
‏ و راه حل درک این دنیای حیوانی مطمئنا نزدیک شدن به اون هاست و بعد می تونیم باز با یک مقایسه ای به این معنا برسیم ‏که چه جوری انسان قادر هست که این موجودات رو قربانی بکنه و جایگزین داشته باشه برای انسان.‏
‏ اگر به جان معتقد و معترف باشیم تفاوتی بین این جان ها نیست.‏
‏ همه در حال زندگی کردن هستند و برای آزاد زندگی کردن باید به دیگران احترام گذاشت.‏
‏ باید احترام گذاشت تا این آزادی تضمین بشه و وجود داشته باشه.‏
‏ چون اگر ما مبنا رو چیزی فرای این احترام گذاشتن به جان دیگران قرار بدیم، قدرت رو میانه دار بکنیم.‏
‏ هر لحظه احتمال دارد قدرتمند دیگری وجود داشته باشد تا آزادی ما را از بین ببرد و ما در آن جایگاه پست قرار بگیریم و رنج ‏و ظلمها به سمت ما هموار شود.‏
‏ در باب این درد و رنج بیشتر از این صحبت نمی کنم اما خب همه دیدید همه باهاش آشنا هستید.‏
‏ فقط یک موضوع دیگه هم واقعا آزاردهنده است و این رو باید دربارش صحبت کرد.‏
‏ اینکه مثلا به عنوان مثال توی مسیحیت بره رو قربانی میکنند بره کودک حیوانیست یک کودک حیوان شنی باید این رو انسان ‏ها بفهمند.‏
‏ کودک انسان فقط کودک نیست.‏
‏ کودک حیوان هم کودکه.‏
‏ همونقدری که باید برای شما زجر آور باشه.‏
‏ از بین رفتن یک کودک انسانی کودک حیوانی هم باید برای شما رنج آور باشه.‏
‏ شما دلیل این که یک کودک از بین می ره تا این حد ناراحت می شید و از حال.‏
‏ بی حال میشید و از خود بیخود میشید. چیه؟
‏ درد و رنج بردن باشه.‏
‏ همتای هم درد و رنج میبرن.‏
‏ شما در نظر بگیرید یک کودک انسانی رو کسی بخواد سر ببره اما دارن سر می برند می دارن کودک حیوانی رو سر میبرن.‏
‏ یعنی این واقعا اصلا درک کردنی نیست.‏
‏ یه موضوعاتی در جهان هستی وجود داره که برای من اصلا قابل فهم نیست.‏
‏ اصلا نمی تونم درک کنم که انسان ها چجور موجوداتی هستن.‏
‏ شما هیچ وقت در دنیای حیوانی همچین موضوعاتی رو نمی بینید.‏
‏ یعنی دارید به چشم می بینید؟
‏ حتی ویدیوهاش هم دراومده بود.‏
‏ اینکه یک شیری وقتی یک بچه فکر میکنم آهویی بودش رو دیده بود ازش محافظت می کرد.‏
‏ یعنی حتی در دنیای حیوانی فارغ از وجود عقل هم این حجم از وحشی خویی وجود نداره که بر اونها حرجی نیست.‏
‏ چون اونها که عقل ندارن بتونن این موضوعات رو از هم تفکیک بدن.‏
‏ ولی ما با ادعای داشتن عقل و مغز داریم این وحشی گری رو ادامه میدیم.‏
‏ این وحشی گری رو هم فقط به واسطه ی یک موجود و این آموزش های وحشتناک و وحشیانه و پوسیده ی هزاران ساله ‏هست.‏
‏ شما اینگونه بارور می شین و همین از ما بر میاد و شما نگاه کنید که چگونه به سادگی سر کودک های حیوانی رو می برند و ‏آب از آب هم براشون تکون نمی خوره.‏
‏ آینده ی این تفکر مسموم هم مسلما بریدن سر کودک انسان است.‏
‏ تفاوتی در این جانها، در این دردها، در این رنج‌ها نیست.‏
‏ و ثمره این آزمون و آموزش هم قاعدتا بارور شدن در این دیوانگی ها و جنون هاست.‏
‏ اما بهتره که یک مقداری هم به این به این عید مشخص اسلامی نگاه بکنیم و ببینیم ثمره ی مثبتش چی میتونه باشه.‏
‏ یعنی شما یه فلسفه ای رو به وجود آوردید، یک عیدی رو بر پا می‌کنید که حالا قراره ازش یک ثمره ی مثبتی رو داشته باشیم.‏
‏ با توجه به تعاریف مشخص دینی و چیزهایی که بهش اعتقاد دارند، خب قاعدتا مثلا یک موضوعی دارند که تسلیم شدن در ‏برابر پروردگار هست که این منافی کامل هست، در برابر آزادی است، در برابر آزادگی است، در برابر برابری است، در برابر ‏تمامی ارزش های انسانی است.‏
‏ ثمره اش میشه تسلیم بودن.‏
‏ اما ما باید از این ها فراتر رو نگاه بکنیم.‏
‏ مثلا شاید عده ای در باب این موضوع صحبت بکنند که این ثمره اش سیر کردن ایتام و مستضعفان و این مسائل این شکلی ‏است و کمک کردن.‏
‏ خب شما اگر ذهنتون رو ذره ای هم به فعالیت بندازید می بینید که این قربانی کردن در بین خانواده های مرفه جامعه همیشه ‏شکل میگیره.‏
‏ یعنی باید دستشون به دهنشون برسه که بتونن یه همچین کاری بکنن و بعد این گوشت این حیوانه که به وحشیانه ترین شکل ‏هم سلاخی شده و کشته شده در بین فامیل و اقوام و خویشان همون خانواده بیشتر توزیع و پخش میشه.‏
‏ و اون آن خانواده و اقوام و خویشان هم مسلما مرفه هستند دیگه.‏
‏ یعنی عملا هیچ چیز خاصی پست اضافه نمیتونه بکنه.‏
‏ و بعد اصلا به اصل موضوع نگاه میکنه.‏
‏ حتی ما بر فرض اینکه کسانی که این گوشت رو این حیوانات رو سلاخی می کنند بیان و این گوشت رو فقط بین مستضعفان ‏اون کشور پخش بکنند هم در نظر بگیریم و با این فرض جلو بریم که صد در صد اشتباه هست.‏
‏ باز هم اون فلسفه.‏
‏ فلسفه گدا پروری است. این فلسفه.‏
‏ فلسفه این هست که ما داریم گدا هایی رو بار میاریم که محتاج به ما باشند.‏
‏ کار کردن فرا نمیگیرند.‏
‏ قرار نیست چیزی تولید بکنند و از ثمره تلاش خودشون استفاده بکنند.‏
‏ قرار هست چیزی که ما بهشون فدیه دادیم صدقه دادیم.‏
‏ نذر کردیم چیزی که بدون تلاش به دست آوردند رو بگیریم و بعد فرای این یک درمان احمقانه کوتاه مدت هستش دیگه.‏
‏ یک روز در یک سال شما در نظر بگیرید با فرض اینکه تمامی این گوشت های قربانی بین فقرا تقسیم میشه، یک روز در بین ‏سیصد و شصت و پنج روز اینها سیر میشن.‏
‏ سیصد و شصت و چهار روز قرار هست چی کار کنن؟
‏ هر روز که قرار نیست عید قربانی باشه یک روز در سال هست.‏
‏ با فرض اینکه بین فقرا تقسیم بشه و همه فقرا هم سیراب بشند، نهایتا قرار هست که گوشت به اندازه یک هفته داشته باشن، به ‏اندازه ده روز داشته باشن، نهایتا به اندازه یک ماه داشته باشن و اون یازده ماه باقی رو چی کار میکنن؟
‏ در صورتی که به جای این اگر ذره ای منطقی فکر کنید.‏
‏ هزاران عید و کنش اجتماعی قابل انجام بود که کارهای بزرگی بکند.‏
‏ شما در نظر بگیرید که به جای این اعیاد عبث و بیهوده و وحشیانه مثل عید قربان و یا رفتارهای دیگری که می کنند، حالا چه ‏شیعیان، چه اهل سنت، چه فرای مسلمان ها، مسیحی ها و دیگران.‏
‏ فرای اینها اگر قرار بود یک اکت اجتماعی بهتری بکنند، چه کارهایی قابل اجرا بود؟
‏ یعنی تصور کنید که همه قرار بود یک درخت بکنند در یک روز معین درخت بکاریم.‏
‏ امروز جهانمان چقدر زیباتر بود.‏
‏ اگر به جای کشتار حیوانات، به جای قتل و خونریزی، به جای سر بریدن به وحشیانه ترین شکل ممکن در راه خدا با ذکر نام ‏خدا به جای این کار وحشیانه اگر قرار بود درختی کاشته بشه چی میشد؟
‏ اگر قرار بود دست مستمندی گرفته بشه به واقع گرفته بشه نه گدا پروری بکنیم.‏
‏ قرار بود هر کس یک مستمند رو به کاری که بلده آموزش بده.‏
‏ مثلا چه مقدار دنیا تغییر میکرد.‏
‏ هزاران عکس مختلف اجتماعی قابل اجرا بود که ثمره ای به مراتب زیباتر، زیباتر.‏
‏ اصلا قابل قیاس نبود چون این زیبایی که توش نداره که ما بخوایم ترازی براش قرار بدیم که یکی رو زیبا و دیگری رو زیباتر ‏بدونیم.‏
‏ در برابر این وحشیگری قرار بود یک حرکت اجتماعی درستی شکل بگیره و یک ثمره مثبتی داشته باشه.‏
‏ ثمره این عید ورای اون چیزهایی که گفتم در باب فرزند کشی، در باب انتحاری شدن در باب اشاعه این خشونت و وحشیگری ‏که ثمره اش می تونه کشتار دیگران باشه و کشتار انسان ها باشه.‏
‏ فرای این قتل عام وحشیانه از حیوانات فرای این توزیع درد و رنج فرای اینها چه چیزی است؟
‏ اگر قرار به سیراب کردن فقرا بود، ما نمی تونیم با گداپروری که فقرا رو سیراب کن.‏
‏ ما قرار هست که کاری تولید بکنیم تا فقرا با توجه به آموزش اون کار، اون حرفه و اون طریقت چیزی رو به وجود بیارن تا از ‏دسترنج خودشون استفاده بکنن تا خودشون مولد باشن تا تولید کننده باشند و بعد از ثمره ی تولید خودشون استفاده بکنند.‏
‏ و در این راستا است که شما می تونید حل کننده مشکل فقر باشید وگرنه مثل تمام راه حل های اسلامی شما قرار هست که ‏صورت مسئله رو پاک کنید.‏
‏ شما قرار است دزدی اگر دزدی می کند دستش را ببرد.‏
‏ چشمی اگر کور میشه چشمی رو کور کن و الی آخر.‏
‏ یعنی شما همیشه قراره صورت مسئله رو پاک کن و در مواجهه با فقرا و فقر و مستضعفان هم قرار است تحفه ای به اون ها بدید.‏
‏ صدقه ای به اون ها بدید تا اون ها برای ذره ای ساکت و آروم باشند.‏
‏ پس شما وقتی عینا به این فکر می کنید هیچ ثمره ی مثبتی نداره.‏
‏ تمامی ثمراتش وحشیگری و دیوانگی است.‏
‏ خون پروری و خون بازی است.‏
‏ آزمودن انسان ها در این وحشی گری است.‏
‏ پرورش دادن انسان ها در این راه وحشیانه است برای دریدن دیگران، همه جان ها و حتی انسان ها ثمره اش پیدایش گروه هایی ‏مثل داعش است که حقانیت اسلام رو به دوش میکشند.‏
‏ ثمرش وحشیگری بی پایانی است که در گوشه و کنار جهان بود.‏
‏ در قلب اروپا زنی را با چاقو تکه و پاره می کند.‏
‏ چرا این کار را می کند؟
‏ چون آموزش به این کار می دهد.‏
‏ شما یک بودایی را الان می توانید تصور کنید که با چاقو دارد شکم یک نفر را پاره می کند.‏
‏ وقتی آموزش دیده برای نزدیکی با طبیعت برای مهربانی، خب قاعدتا نمی تواند این کار را بکند.‏
‏ اما وقتی از کودکی قرار بر این هست که در خون بزرگ بشه، سر بریده شدن رو ببینه، بعد از چندی خودش سر برنده باشه.‏
‏ هیچ حقوقی برای دیگران قائل نشه خودش رو اشرف و بزرگ دیگران بدونه.‏
‏ قاعدتا در آینده هم قرار هست تبدیل به مامور جمهوری اسلامی در وزارت اطلاعات بشه، تبدیل به بازجو بشه یا تبدیل به یک ‏قاتل داعشی بشه.‏
‏ شما نگاه کنید حتی در بین مسیحیت یک روزه ای دارند میگیرن.‏
‏ قبل از اون عید پاکشون در راستای اینکه از گوشت حیوانات نخورند.‏
‏ از لبنیات نخورند.‏
‏ تخم مرغ نخورند.‏
‏ یعنی همون وگان که خودمون می شناسیم باشه برای یک مدتی.‏
‏ خب شما اگر به این نگاه بکنید ثمره ای داره این کار.‏
‏ ثمرش چهل روز.‏
‏ حالا روزه آنها چهل روزه هست.‏
‏ ثمرش چهل روز قتل عام نشدن حیوانات هست.‏
‏ به استثمار کشیده نشدن حیوانات هست.‏
‏ ثمره ای داره؟ خوبی؟ خوبی است.‏
‏ بدی بدی است.‏
‏ تفاوتی نیست توی این موضوع.‏
‏ همه ی انسان های دنیا ولاغیر.‏
‏ می دونند که گیاه خواری خوبیست.‏
‏ می دونند که گوشت خواری، وحشیگری و بدی است.‏
‏ همه به این معترفند.‏
‏ شاید بهانه بیارند.‏
‏ شاید توجیه بکنند گوشت خواری خودشون رو.‏
‏ اما هیچ کدوم نمی تونن بیان به صراحت بگن که گیاه خواری حرکتی بد است.‏
‏ و بعد وقتی رو به رو میشید با یک روزه ای که مسیحیان دارن می گیرن به نوعی ترویج دهنده این تفکر می تونن باشن که ‏انسان فکر بکن.‏
‏ اما ثمره این عیدقربان چی میتونه باشه؟
‏ ثمره این جنون چی میتونه باشه؟
‏ یعنی شما از خونتون بیرون میرید و خیابان های شهر رو مملو از خون می بینید؟
‏ کودکان حیوانی رو می کشند.‏
‏ حیوان ها رو به زجر می کشند.‏
‏ به خواری میکشند.‏
‏ همه جا پر از خون هست و شما چه ثمره ای به جز این جنون و این خون بازی خواهید دید؟
‏ چه ثمره ای به جز انسان هایی که در طلب خون هستند خواهید دید؟
‏ در نظر بگیرید یک کلاس درسی معلمی ایستاده یکی از شاگردان رو میاره بالای سر، نزدیک به تخته و شروع می کنه به ‏کتک زدن اون.‏
‏ اون کودکان چی یاد می گیرند؟
‏ چه تعلیمی می بینند؟
‏ در فردای اون روزگار قرار هست چه بکنند؟
‏ فرای اون معدودی که قرار هست به واسطه واسطۀ تعالیم دیگری که در جاهای دیگه دیده اند فریاد اعتراض بیارند، معترض ‏بشوند، یاغی بشوند به این نظم وحشیانه بقیه به لاغیر.‏
‏ به واسطه تعالیم که از جاهای دیگر هم گرفتند و این نظام حاکم بوده، حالا قرار است فردا یک وحشی شبیه به آن معلم بشود.‏
‏ قرار است که این خوی دیوانگی را نشر بدهند.‏
‏ و ثمره این جنون چیزی به جز جنون نیست.‏
‏ و این عید ما را به جنون فقط می‌کشد و باعث خونریزی و کشتار می شود.‏
‏ برنامه طولانی شد.‏
‏ صحبت دربارش زیاد بود.‏
‏ بیشتر از این هم باز هم می شد صحبت کرد و موضوعات بسیاری بود که می شد دربارش توضیح بدیم اما به نظرم تا همین جا ‏بسه.‏