‏ خب عنوان این برنامه پیرامون این هست که بزرگترین خبط اسلامی هم همین اتفاق هست.‏
‏ اینکه ما با یک پیامبری روبرو میشیم که اعتقاد داره و بیان میکنه توسط خدا.‏
‏ اینکه او خاتم رسولان هست.‏
‏ پایان بخش به این نگاه.‏
‏ باور به خدا هست و این دین رو به پایان میرسونه.‏
‏ این راه خداوندی رو با ادیان مختلف به پایان میرسونه و بعد از اون قرار نیست که دیگه هیچ پیامبری به جهان بیاد و این راه رو ‏ادامه بده و این نگاه به خدا رو تکامل ببخشه و به نوعی اصلاح بکنه و به پیش ببره و ما این رو به عنوان بزرگترین خبط ‏وجودی اسلام میشناسیم.‏
‏ حالا درباره اش توی این قسمت سعی میکنیم که صحبت بکنیم و بیشتر هم با هم به این معنا نزدیک بشیم.‏
‏ اما در ابتدای امر بهتر هست که در باب فلسفه وجودی ادیان صحبت بکنیم.‏
‏ اینکه این ادیان چه بدی هایی رو در خود داشتند دربارش به کرات صحبت کردیم.‏
‏ اینکه در قسمت های متمادی که در این ویژه برنامه شناخت اسلام شکل گرفت، ما در باب این اتفاقاتی که در دل اسلام شکل ‏گرفت و این معانی زشتی که در خود جای داد صحبت کردیم و نمونه های بیشمارش رو هم آوردیم و در باب تک تک اونها ‏صحبت کردیم.‏
‏ با توجه به این موضوع ما یک شناخت نسبت به اسلام داریم و نسبت به همه ادیان.‏
‏ اینکه در باب همه ادیان هم یک اشارت هایی کردیم که هر کدام از این ادیان چه زشتی هایی را در خود داشتند، در طول این ‏تاریخ چه راهکارهایی را به انسان دادند؟
‏ با توجه به همان نگاه ابتدایی یعنی باور به یگانگی خدا، چه تفکری را در بین انسان ها شکل دادند و به پیش بردند و چه جهان ‏بینی ای را به نوعی به انسان ها دادند؟
‏ جهان بینی که تا امروز هم همراه انسان ها هست.‏
‏ حتی در بین انسان هایی که به خدا هم باوری ندارند.‏
‏ حتی در بین آتئیست ها هم می توانید این نگاه را ببینید.‏
‏ این نگاه به قدرت، این باور به قدرت، این باور به یکتا بودن، به فرمانبرداری، به فرماندهی، به صاحب بودن، به اشرف بودن، به ‏بزرگ تر بودن انسان ها نسبت به دیگران، به این کراماتی که برای انسان قائل هستند و.‏
‏ این نگاه را می بینید که این ریشه نگاهی تا کجا به پیش رفته.‏
‏ نه تنها خود ادیان و باورمندان آن را به آن آلوده کرده که در همه جای دنیا و در همه نگاه ها هم قدرتمند به پیش رفته و نظام ‏فکری جهانی را به وجود آورده.‏
‏ ما در باب اینها صحبت کردیم و مواجه شدیم به اینکه پس هر کدام از این ادیان یک چیزی را به جهان دادند، یک نگاه هایی ‏را به جهان دادند اما یک نگاه مشترکی را.‏
‏ تمام این ادیان یکتا پرستانه و ابراهیمی به جهان دادند که آن هم اعتقاد به یک خدای قدرتمندی بود.‏
‏ طبقاتی را به وجود آورد، نگاهی را سامان داد که حتی فرای آن نگاه اسلامی و نگاه یکتا پرستانه در جای جای زیستن انسان ها ‏شکل گرفت و به پیش رفت و حتی در نگاه انسان گرایی و نگاه های مدرن هم همین نگاه ریشه دار هست و ما با این معنا روبرو ‏شدیم.‏
‏ فرای آن با اتفاقات ریز و درشتی که این ادیان هر کدام رقم زدند و نگاه های بیمارگونه ای که شکل دادند هم روبرو شدیم.‏
‏ اینکه در یهودیت چه نگاه هایی شکل گرفت.‏
‏ بعد از آن در مسیحیت.‏
‏ در اسلام و اصولا این نگاه های بیمارگونه تا کجا جهان را به پیش برد و چه زشتی هایی را پدید آورد؟
‏ صحبت کردیم و یک شناخت نسبتا شناختی را نسبت به این ادیان پیدا کردیم، به خصوص در باب اسلام که حالا بیشتر و ‏بیشتر هم در باره اش صحبت کردیم.‏
‏ فرای این بدی هایی که در خود دارد، حالا یک نگاه متفاوتی را هم می خواهیم داشته باشیم به همین ادیان و به خصوص در ‏باب اسلام و اصولا این فلسفه نگاهی که وجود داشت این که خب قاعدتا این نگاه ها در ابتدای امر فرای این زشتی هایی که ما ‏امروز می شناسیم و به آن معترف و معتقد هستیم، در آن ابتدا می شود یک نگاه متفاوتی هم داشت.‏
‏ این که حالا این ها یک نگاه هایی بودند در راستای اصلاح اجتماع یعنی این که این ها آمدند تا این نگاه های جامعه خودشان ‏را تغییر بدهند، در یک بخش هایی یک اتفاقات اصلاح طلبانه ای را رقم بزنن.‏
‏ اون نگاه ها تغییر پیدا بکنه.‏
‏ یعنی به عنوان مثال مثلا رو به رو میشید با همین اسلام.‏
‏ اسلام دارای یک معنی رو مدام تکرار میکنه.‏
‏ اینکه در دوران پیش از اسلام ما مواجه بودیم با اینکه دختران رو زنده به گور بکنند و حالا یک پیامبری رو داره تصویر میکنه ‏که در برابر این کار ایستادگی میکنه و نمیزاره که حالا کودکان دختری که به دنیا میان رو زنده به گور بکنه.‏
‏ اینکه حالا این تا چه اندازه حقیقت داره.‏
‏ در بابش یک صحبت کوتاهی فکر میکنم کردم.‏
‏ اینکه شما در نظر بگیرید که اگر قرار بود یک همچین نگاهی تبدیل به نگاه اصلی بشه در بین اونها و تبدیل به یک قاعده و ‏قانون بشه، قاعدتا نسل بشر منقرض میشد حداقل در اون خطه از زمین.‏
‏ ما دیگه شاهد رشد و نمو انسان ها نبودیم.‏
‏ اینکه اگر قرار بود هر کودک دختری که به دنیا میاد رو زیر خاک بکنند و از بین ببرند دیگه خوب قاعدتا مترادف با اون ‏دیگه انسانی به وجود نمیومد.‏
‏ این زایش و زایندگی که برای زنان هست از دل زنان هست از بین می رفت.‏
‏ اینکه حالا چقدر اینها معانی درستی بوده، وجود داشته و یا تا چه اندازه قدرتمند بوده قاعدتا وجود داشتنش و میشه دربارش ‏صحبت کرد.‏
‏ اینکه این نگاه های بیمارگونه و نگاه هایی از این دست چه در دوران باستان و چه حتی در همین دوران امروزی ما وجود داره ‏اصلی هست که نمیشه دربارش صحبت کرد.‏
‏ اینکه حتما وجود داشته و وجود داره.‏
‏ حتی همین امروز هم.‏
‏ اما اینها تا چه اندازه تبدیل به قانون و قاعده شدند؟
‏ تا چه اندازه تبدیل به فلسفه اجتماعی برای همه انسان ها شدند؟
‏ موضوع قابل عرضی هست.‏
‏ ولی وقتی شما دارید در باب نگاه های اسلامی صحبت می کنید من به کرات دربارش صحبت کردم.‏
‏ اینکه زشتی هایی در جهان میتونه وجود داشته باشه اما اونجایی نقطه تلاقی ماست.‏
‏ اونجایی نقطه نقد ماست.‏
‏ اونجایی ست که جهان ما رو به این زشتی توامان پیش برده که اینها تبدیل به قاعده و قانون شده.‏
‏ اینکه خیانت در جهان وجود داشته که امری همه در بابش می‌دانیم اما آنجاهایی که این خیانت تبدیل به قاعده و قانون ‏می‌شود، آنجایی که اسلام در باب چندهمسری صحبت می‌کند، قاعده را بر این مبنا می‌گذارد که یک مرد بتواند چهار زن را در ‏اختیار داشته باشد.‏
‏ اینجاست که این خیانت تبدیل به یک قانون می‌شود.‏
‏ در آن دوران هم قاعدتا یک موضوعی مثل از بین بردن کودکان و دختر وجود داشته اما قاعدتا این تبدیل به یک قاعده و ‏قانون نشده و تبدیل به یک فلسفه و جهان‌بینی نشده، تبدیل به یک حرکت عمومی در بین تمام اعراب نشده چراکه اگر می‌شد ‏خب قاعدتا ما شاهد ادامه نسل اینها و بقای اینها نبودیم.‏
‏ اگر قرار بود تمام دختران را از بین ببرند، خب قاعدتا مواجه می‌شدیم با اینکه این نسل بشر در آن خطه از زمین از بین می‌رفت ‏و دیگر ادامه پیدا نمی‌کرد.‏
‏ پس قاعدتا یک رفتارهای زشت اجتماعی وجود داشته اما قدرتمند نبوده اما دارای یک فلسفه و نظام فکری نبوده، تبدیل به ‏یک نظام سیستماتیک نشده و یک نظامی را پدید نیاورده که در نهایت بخواهد منجر به یک اتفاق کلی بشود.‏
‏ اما در مجموع هدف از مطرح کردن این موضوع این بوده که پس وقتی می‌خواهیم نگاه بکنیم به ادیان مختلف، می‌توانیم یک ‏نگاهی را داشته باشیم در ذهنمان که این‌ها شاید یک بخشی سعی و تلاشی در راستای این اصلاح اجتماعی داشته‌اند.‏
‏ رفتارهای بد و زشتی که وجود داشته را سعی کردند کمرنگ بکنند.‏
‏ اینکه اگر کار اشتباهی را انجام می‌دادند این را تبدیل به حرام کردند، این رو در برابرش ایستادگی کردند که این اتفاق نیفتد.‏
‏ درباره‌اش یک موضع و منشی را اتخاذ کردند که حالا این کمرنگ تر بشود، از بین برود و در نهایت هم وجود خارجی نداشته ‏باشد.‏
‏ پس می‌شود این را به معنای این اصلاح اجتماعی در نظر گرفت.‏
‏ قاعدتا کمی ها و کاستی ها و زشتی هایی از همان ابتدا هم در بین انسان ها وجود داشته و با این نگاه های اشتباه و آلوده ‏خودشان با این نگاه های خشونت بار خودشان زیستن را سخت میکردند و ما میتوانیم به ادیان هم نگاه بکنیم و ببینیم که گاها ‏در پی اصلاح ها هم برآمدند.‏
‏ حتی میتوانیم یک تصویری بدهیم از ادیان دیگر که رفتار های اشتباهی را داشتند.‏
‏ نگاه های اشتباهی را داشتند که طی مرور زمان این ها در دل ادیان دیگری که به وجود آمده سعی شده از بین برود و کمرنگ ‏تر بشود.‏
‏ مثلا به عنوان مثال شما در نظر بگیرید که در یهودیت ما مواجه هستیم با یک موضوعی مثل اینکه اگر یک گاوی یک انسانی ‏را بکشد حالا قرار است که حکم خداوندی در قبال او اجرا بشود و حکم خداوندی در قبال آن گاوی که حالا یک انسانی را ‏کشت سنگسار بوده.‏
‏ یعنی شما مواجه می شوید با این معنی که حالا یهودیت مطرح می کند و اینکه حالا قرار هست اگر یک گاو یک انسانی را ‏کشت او را تا کمر در خاک غرق کنند و به وحشیانه ترین شکل ممکن او را سنگسار کنند و در این حماقت و خشونت ‏وحشتناک را از بین ببرند.‏
‏ شما با یک همچین معنی ای به عنوان مثال در یهودیت رو به رو میشید که حالا مسیحیت سعی میکنه اون رو از بین ببره.‏
‏ یعنی معنی که این معنا رو ادامه نمیده و حالا حتی مثلا مواجه میشید با اون قضیه سنگسار که در زمان مسیح اتفاق می افته.‏
‏ اینکه حالا مسیح حتما اون داستان رو شنیدید و اگر نشنیدید موضوع از این قرار هست که حالا وقتی خواستند در دوران خود ‏مسیح کسی رو سنگسار بکنند، مسیح میاد و در اون جمع میگه چه کسی است که در این جمع بتونه بی گناه باشه و اولین سنگ ‏رو بزنه؟
‏ و این باعث میشه که حالا اون جماعت از این رفتار وحشیانه خودشون دور بشوند.‏
‏ پس ما مواجه میشیم با یک اصلاحاتی که قرار بوده در این نگاه ها شکل بگیره و در قبال اون اجتماعی که زندگی میکردند ‏یعنی اون تصویری که ما دادیم نمونه ای که ما آوردیم، مثالی که دادیم یک رفتار اشتباهی که وجود داشته در بین بخشی از این ‏جامعه مثلا به عنوان مثال زنده به گور کردن دختران و نوزادان دختر که یک بخشی از اجتماع قاعدتا این رفتار رو انجام میدادن.‏
‏ حالا ما مواجه میشیم با این اصلاحی که قرار هست این رفتار وحشیانه رو از بین ببره، کم رنگ بکنه، بی رنگ بکنه، در برابرش ‏چیزی به اسم حرام بودن و گناه بودن رو به وجود بیاره و این ارزش رو تبدیل به یک ضد ارزش بکنه.‏
‏ ارزشی در برابر او پدید بیاره و این به معنای اون اصلاح طلبی هست.‏
‏ این نگاه اصلاحی که میشه در قبالش صحبت کرد که در اجتماعات این ادیان هم در اون نقشی داشتند همون طور که انسان ‏های دیگه هم نقش داشتند.‏
‏ اما خب نظام های فکری دینی قاعدتا قدرتمند تر شده، سیستماتیک تر شده، تعداد بیشتری رو به خودش جلب کرده و در ‏نهایت تبدیل شده به یک ارزش همگانی قدرتمندی که تخطی از اون هم مسلما مشکلاتی را به وجود آورده یعنی اینکه ما در ‏باب این موضوع هم صحبت کردیم که اصلاحات قرار است اگر اتفاق بیفتد از دو سمت اتفاق بیفتد.‏
‏ یک بخش فرهنگی است که حالا قرار است به واسطه صحبت کردن و اندرز دادن به واسطه استفاده از هنر و یا هر وسیله ای ‏که در اختیار دارید، حالا قرار است که فرهنگ مردم را تغییر بدهید و در نهایت با قانونگذاری قرار است که آن را حکمفرما در ‏جامعه خودتان بکنید و خب ادیان هم با استفاده از این دو قسم سعی کردند این روش را به پیش ببرند و ما می‌توانیم یک نگاه ‏اصلاحی را داشته باشیم که پس ادیان هم در طول حیات خودشان در طول به وجود آمدن خودشان در برابر ناملایماتی که بوده، ‏شرایطی را در راه اصلاحش انجام دادند و در خود ادیان هم وقتی مواجه می‌شویم به همین شکل هست.‏
‏ یعنی گفتیم مثلا به عنوان مثال در دل یهودیت یک رفتار وحشیانه ای که حالا قرار بوده در قبال حیوانات انجام بشود و حیوانات ‏را هم حتی سنگسار بکنند و این رفتار وحشیانه را ادامه بدن مواجه میشیم با کمرنگ شدنش و کم کم از بین رفتنش و یا اون ‏چیزی که در باب مسیح صحبت کردیم.‏
‏ در مجموع میشه یک نگاهی داشت که پس یک نگاه اصلاحی شکل میگرفته و پیش میرفته و اصولا میتونیم یک تصویری ‏بدیم از پیامبران که اونها رو به نوعی یک مصلحان اجتماعی قلمداد بکنیم که حالا در طول حیاتشون به واسطه اون ناملایماتی ‏که در دور و بر خودشون میدیدن سعی کردن که یک جامعه رو به نوعی اصلاح بکنن و به نوعی به عنوان مصلح اجتماعی به ‏حساب بیان.‏
‏ همون طور که میشه وقتی نگاه کرد به زیستن، مسیح با این رو به رو شد که حالا مسیح در قبال برخی از این ناملایمات صحبتی ‏کرده، حرفی به میان آورده یا خود محمد در دوران حیاتش به ویژه این اصلاح طلبی و این مصلح بودن اجتماعی برمی گشت ‏به دورانی که این ها از قدرت دور بودن و در برابر قدرت بودن خودشون جزئی از این قدرت فاسد نبودن.‏
‏ در اون دوران بیشتر هم مواجه میشیم می‌شویم با اینکه حالا شرایط سختی هایی که بر مردم می‌گذشته برایشان موضوع و ‏دغدغه بوده، حالا درباره‌اش می‌توانستند صحبت بکنند و این نگاه ها را تغییر بدهند، اما به فراخور اینکه حالا خودشان وارد آن ‏قدرت می‌شدند، به این زشتی ها صد چندان هم افزون می‌کردند.‏
‏ همان طوری که چه در دورانی که بعدها مسیحیان قدرت را به دست گرفتند، این نگاه های آلوده و خشونت بار خودشان را ‏حکمفرما کردند و محمدی که حالا بعد از قدرت گیری و اینکه برای خود به نوعی حکومتی را پدید آورد، ما مواجه شدیم با ‏این پیش بردن خشونت، زشتی و بدی که در جامعه جای داد و به پیش برد.‏
‏ اما در مجموع فارغ از این نگاه ها می‌توانیم به ایشان به عنوان یک مصلح اجتماعی نگاه بکنیم.‏
‏ به دین به عنوان یک شرایطی برای اصلاح اجتماعی هم نگاه بکنیم.‏
‏ فرای این موضوعاتی که تا اینجا درباره‌اش صحبت کردیم، ما یک موضوعی را هم همیشه داشتیم و درباره اش اشاره کردیم ‏اینکه این نگاه های یکتاپرستان اصولا بر پایه یک نگاه مستحکمی وجود دارد اینکه خود را حق بر جهان می دانند، همانطور که ‏در تمامی ادیان هم درباره اش صحبت شده و یکی از نکات ابتدائی که باعث این درخودماندگی می شود همین نگاهی است ‏که ما خود را حقیقت بدانیم یا چیزی که داریم بیان می کنیم را نهایت حقیقت بدانیم و این باعث نا حق پنداشتن دیگران می ‏شود که شما وقتی مواجه می شوید با ادیان مختلف در قبال این مصلحین اجتماعی که در برابرشان شکل می گیرند همواره ‏گاردی داشته اند.‏
‏ یعنی شما مواجه می شوید با یهودیت که حالا در برابر مسیح گارد دارد و حتی تا جایی پیش می رود که حاضر هست او را ‏بکشد و در نهایت هم او را به صلیب می کشد و از بین می برد و می کشد.‏
‏ یعنی شما پس مواجه می شوید با یک فلسفه فکری مشخصی که خود را حق می داند، صحبتی که می گوید و نهایت حق و ‏حقیقت قلمداد می کند و در برابر هر گونه اصلاحی هم ایستادگی خواهد کرد.‏
‏ پس ما مواجه می شویم با این نگاه اما دروازه ها را به صورت کامل نمی بندد.‏
‏ نه در یهودیت این دروازه ها بسته می شود نه در مسیحیت.‏
‏ یعنی تبدیل به قاعده و قانون نهایی نمی‌شود.‏
‏ به واسطه این ارزشی که شکل گرفته و ما درباره اش صحبت کردیم که وقتی یک ارزشی شکل بگیرد ما دیگر کنترلی نسبت ‏به آن نداریم و او می‌تواند مدام در حال بازتولید خودش باشد.‏
‏ یعنی شما وقتی مطرح کردید که حقیقت ما هستیم، حقیقت به نزد ماست و دیگران ناحق هستند.‏
‏ حالا اگر دروازه را نبسته باشید که حقیقت شاید ادامه پیدا کند و این اصلاح بتواند راه را به پیش ببرد، اما مردمی که باورمند به ‏آن اعتقاد هستند، با توجه به این اصل تازه‌ای که به وجود آمده، این اصل بنیادینی که این نگاه را شکل داده، حالا می‌توانند راه ‏های مختلفی را هم به وجود بیاورند و در نهایت همه و همه را از این دایره حق و حقیقت دور کنند و همه حق را در اختیار خود ‏بدانند و در برابر هر نگاه تازه‌ای هم ایستادگی کنند. بخریم.‏
‏ اما مشکل عمده اونجاست که این تبدیل به یک قاعده و قانون بشه.‏
‏ فرای اون نگاهی که ما داریم میبینیم و دربارش هم صحبت میکنیم که در همه ادیان هم اتفاق افتاده و در برابر این اصلاحات ‏ایستادگی کردن.‏
‏ ما مواجه میشیم حالا با یک پیامبری که یک تصویر تازه ای میده.‏
‏ یک خدایی که در این دین تازه خودش در قرآن خودش صحبت از این میکنه که محمد خاتم رسولان هست.‏
‏ قرار هست که این رسالت به پایان برسه.‏
‏ قرار هست که راه ارشاد خداوند به پایان برسه و دیگه پیامبری به جهان نیاد.‏
‏ این قاعده دین و پیدایش دین تمام بشه و به نهایت خودش برسه.‏
‏ حالا قرار هست که در نکته ابتدایی در باب اون حق و حقیقت اگر صحبت کردیم و گفتیم که خود را حق بدونن دیگه به ‏نهایت خود برسه چرا که داره مطرح میکنه این موضوع رو که دیگه قرار نیست پس کسی در ادامه بیاد تا این حقیقت رو ‏گسترش بده.‏
‏ قرار نیست در آینده این نگاه مصلحانه به پیش بره.‏
‏ اصلاحات بیشتری در خود شکل بده.‏
‏ قرار هست که نهایت همه چیز رو شما بدونید، باهاش روبه رو بشید و این نهایت حقیقتی باشه که در برابر شماست.‏
‏ پس شما دیگه همه حقیقت رو در اختیار دارید.‏
‏ قاعدتا هر کسی فرای این باشه بعد از این باشه پوچی و بطالت هست.‏
‏ باطل هست، کذب هست، در برابر حقیقت شماست و شما مواجه می شید با این نگاه که خیلی مستحکم تر از دیگر ادیان در دل ‏اسلام شکل میگیره.‏
‏ این خاتم و رسول بودن و این پایان راه به معنای این هست که هر نگاهی در آینده اگر شکل بگیره کفر هست، بدعت هست، ‏خارج شدن از دین هست.‏
‏ و هر چیزی که تا امروز بیان شده نهایت اون حقیقتی است که شما باید باهاش روبه رو میشدید.‏
‏ یعنی اگر به عنوان مثال در دل اسلام برده داری جزئی از حق و حقیقت قلمداد شده، قرار نیست که اسلام شکل بگیره و این ‏نگاه وحشتناک و وحشیانه انسانی تغییر بکنه.‏
‏ در نهایت محمد در طول حیات خود به این باور داشت که قرآن می آید در باب اینکه شما می توانید کنیزانی را در اختیار ‏بگیرید و به عنوان زنانی که بر شما حلال هستند این ها را مطرح می کند.‏
‏ زنانی که به عنوان اسیر در برابر شما هستند، زنانی که به تحمیل شما جان آنها را می گیرید، به آنها تجاوز می کنید و این تجاوز ‏را حق می پندارد.‏
‏ حالا اسلام این را حق می پندارد و این قرار است یک حقیقتی برای تمام دوران باشد.‏
‏ تمام زشتی های مطرح شده، تمام نگاه هایی که در باره اش صحبت شده آن حقیقت نهایی است که غیر قابل عدول هست.‏
‏ یعنی شما مواجه می شوید با احکامی که حالا قرآن می آید در باب جرایم می دهد.‏
‏ اینکه دست دزدان باید بریده شود نهایت حکم الهی است که قرار است تا آخر بشریت تا زمانی که انسان ها بر زمین هستند ‏ادامه پیدا بکند و این غیر قابل عدول و غیر قابل تغییر است.‏
‏ و شما مواجه می شوید با این خشونت افسار گسیخته ای که حالا تبدیل به قاعده و قانونی غیر قابل شکستن و غیر قابل تغییر ‏شده و اصولا این نگاه الهی که همواره به واسطه این شریعتی که مطرح میکنه قدرتمند تا آخر جهان هست و شما نمی‌توانید ‏هیچ تغییری در آن بدهید.‏
‏ اگر به جهان امروز خودمان نگاه کنیم، شرایطی که در ایران و در جمهوری اسلامی هم وجود دارد، شما مواجه می شوید با یک ‏مجلس قانونگذاری که در حقیقت چیزی به اسم قانون را نمی تواند مطرح بکند.‏
‏ یک قاعده و چارچوب مشخصی در برابرش هست.‏
‏ قرار است که در همان وادی ای که در برابرش نقش بسته حرکت بکند.‏
‏ چیزی فراتر از آن چیزی برای تغییر آن را نمی تواند مطرح کند.‏
‏ در باب اصول نمی تواند کار مهمی انجام بدهد.‏
‏ هر کاری هم که در نهایت انجام می دهد در باب فروع است.‏
‏ اگر قصاص وجود دارد به عنوان یک اصل مستحکم اسلامی غیر قابل عدول و غیر قابل تغییر است.‏
‏ در فرع آن شاید بتوانند تغییراتی به وجود بیاورند.‏
‏ یعنی شاید در نهایت به جای اینکه یک کسی را سر ببرند، همان گونه که در جمهوری اسلامی سر بریده نمی شود، می توانند به ‏این نتیجه برسند که می توانند آن را اعدام بزنند، اعدام بکنند و دار بزنند، می توانند در نهایت با ماده بیهوشی او را بکشند.‏
‏ به عنوان مثال.‏
‏ اما در نهایت میشه در این فروم فقط و فقط اختلافی به وجود آورد و تغییراتی را شکل داد.‏
‏ چرا که این راه دارد در باب این صحبت می کند که تمام حقیقت در نزد اوست.‏
‏ حقیقتی که به پایان رسیده، حقیقتی که هر چه لازم بوده را گفته.‏
‏ حقیقتی که حالا آخرین پیامبر خودش را به میان مردم آورده و آخرین احکام خودش را در میان گذاشته.‏
‏ نوع زیستن او قرار است که راهگشا برای تمام دوران تاریخ بشریت باشد.‏
‏ احادیثی که از او در میان گذاشته شده قرار هست که نهایت این راه برای انسان ها در جهان باشد.‏
‏ قرآن تمام کلام خدا را با مردم در میان گذاشته و تمام راه و حقیقت را با آن ها مطرح کرده و این خاتم الرسول بودن هست که ‏بدترین اتفاقات و بزرگترین خط اسلامی رو شکل میده.‏
‏ شما مواجه میشید با یک دریچه ای که در برابر شما هست غیر قابل عدول هست، غیر قابل اصلاح است، غیر قابل تغییر هست ‏و.‏
‏ قرار هست که تمام انسان ها تا زمانی که جهان ادامه داره به اون پایبند باشند.‏
‏ در برابر هر اصلاح تازه ای ایستادگی میکنه.‏
‏ اجازه هیچ تغییری رو قاعدتا به انسان ها نخواهد داد.‏
‏ و شما مواجه میشید با این نگاه دگمی که هر بدعتی رو مترادف با کفر میدونه از بین می بره هر اتفاق زشتی.‏
‏ در باب فلسفه وجودی این ادیان وجود داره.‏
‏ قرار هست که تا آخر جهان هم ادامه پیدا بکند.‏
‏ یعنی ما صحبت کردیم به عنوان مثال در یهودیت.‏
‏ اینکه در یهودیت یک رفتار وحشیانه ای وجود داره به عنوان سنگسار کردن حیوانات.‏
‏ اینکه گاوی اگر انسانی رو کشت حالا باید اون رو سنگسار بکنند و این رفتار وحشیانه رو در قبال او انجام بدن.‏
‏ اما طی مرور زمان به واسطه اینکه حالا این نگاه بسته نشده و به انتها نرسیده و قرار هست که تکامل پیدا کنه با تکامل میتونه این ‏رو کنار بزاره؟ میتونه؟
‏ پیامبر بعدی که میاد میتونه محمدی که میاد صحبتی از این موضوع نکنه در باب اینکه حیوانات رو سنگسار بکنن، قانونی را ‏وضع نکنه و از کنار اون بگذره تا کم کم کمرنگ بشه تا کم کم این عرف جامعه از کنار این موضوع به نوعی بگذره.‏
‏ یا حتی میتونه عناوینی وجود داشته باشه که به واسطه این نگاه ها اصلاح بشه.‏
‏ مثلا به عنوان مثال ختنه کردن که حالا در مسیحیت دیگه به عنوان یک اصل پذیرفته نمیشه.‏
‏ حالا پیامبری هست که این نگاه رو تغییر میده.‏
‏ یا مثلا نگاه نژادی ای که در یهودیت وجود داره و این دین رو تبدیل به یک دین نژادی و نژادپرستانه کرده.‏
‏ این که فقط و فقط کسانی که مختص اون نژاد هستند باورمند میتونند باشند به اون دین رو ما مواجه میشیم در مسیحیت که ‏حالا تغییر میکنه به نوعی اصلاح در او به وجود میاد.‏
‏ این که حالا باورمند بودن به خدا نژادی نیست، فقط مختص به یک نژاد خاص نیست.‏
‏ هر کسی با هر نژادی میتونه باورمند به خدا باشه و وارد این طریقت هم بشود.‏
‏ پس ما مواجه می‌شویم با دریچه هایی که برای این اصلاح باز مانده و می‌شود این اصلاحات را درش دید.‏
‏ هر چند که یهودیان هم با آن کنار نمی آیند و این را قبول نمی‌کنند.‏
‏ اما بالاخره این نگاه مصلحانه یک دین تازه ای را رقم می‌زند چرا که آنها هم در همان ابتدای امر ما درباره اش صحبت کردیم.‏
‏ در باب اینکه این نگاه یکتا پرستانه خداوندی یک اصلی را مطرح می‌کند به اسم حق پنداشتن خود و نا حق پنداشتن دیگران.‏
‏ خب قاعدتا یهودیان هم حاضر نیستند که این فلسفه فکری تازه این اصلاح تازه را قبول بکنند و در خود جا بدن.‏
‏ چرا که این موضوع بیان شده این حق بودن خود بیان شده.‏
‏ اما باز هم دریچه باز هست که بخواهد یک نگاه تازه ای به وجود بیاید.‏
‏ اما وقتی ما مواجه می‌شویم با اسلام، حالا قرار هست که این رسالت به اتمام برسه.‏
‏ قرار هست که این راه تغییر خداوندی به تکامل دیگه نرسه.‏
‏ هیچ دریچه ای باز نماند تا اصلاح تازه ای شکل بگیره و شما مواجه میشید با این نگاه دگمی که حالا اگر یک دین تازه، یک ‏نگاه تازه ای، یک برداشت تازه ای شکل بگیره در دل اسلام هم محکوم به مرگ و نابودی و کافر خوانده شدن باشه، همون ‏اتفاقی که در قبال مثلا بهائیان انجام دادند.‏
‏ حالا بهائیت که قرار بوده این نگاه اسلامی و شیعی رو تغییر بده و اصلاحاتی رو در اون به وجود بیاره مواجه میشه با اینکه کافر ‏خطاب بشه مواجه میشه با مرگ و بدبختی و مصیبت.‏
‏ اتفاقاتی که در ایران افتاد از همون دیر تر ها، از همون روزگارانی که اینها صحبت کردند و ادعای رسالت کردند اتفاق افتاد تا ‏امروز که در این کشور های اسلامی با اونها مواجه میشه.‏
‏ در همین جمهوری اسلامی در قبال اونها این رفتار ها اعمال میشه و ما مواجه میشیم با این بزرگترین خبط اسلامی که خاتم ‏الرسول بودن رو شکل میده یعنی نهایتا اسلام رو به اون نهایتی که از ابتدا هم وجود داشته و این اعتقاد به خدا وجود داشته ‏میرسونه.‏
‏ اینکه قرار هست یک دین ایستا و دگمی برای تمام تاریخ بشه، یک نگاه رادیکالی رو مطرح بکنه که تا آخر دنیا هم به پیش ‏بره.‏
‏ هر کدوم از این زشتی ها و خبط هایی که درش وجود داره غیر قابل اصلاح و تغییر هست.‏
‏ اگر در روزگاران پیشتر در باب کودک همسری صحبت کرده، باید تا آخرین روزی که جهان به پیش میره همین کودک ‏همسری هم به پیش بره.‏
‏ اگر در باب بریده شدن دست دزدان صحبت کرده، قرار هست که همواره دست دزدان هم بریده بشه.‏
‏ اگر هر حکم وحشیانه ای رو صادر کرده، اگر نگاه به جهاد رو تا این حد مقدس شمرده، اگر این خشونت طلبی رو یک اصل ‏و بنیان فکری قرار داده، قرار هست که تا آخرین روز دنیا هم به پیش بره.‏
‏ چرا که این پیامبر آخرین پیامبر خداست و این راه آخرین راهه.‏
‏ خداوند و آخرین فرمان های خداست.‏
‏ این فرمان ها غیر قابل عدول هست و غیر قابل شکسته شدن است.‏
‏ اگر به عنوان مثال این قصاص مطرح شده تا آخرین روز دنیا هم قرار است که چشم ها را در برابر چشم ها کور کنند و جهان ‏کورها را پدید بیاورد و ما مواجه می شویم با این در خود ماندگی اسلامی که هیچ راهی را برای تغییر در خود باز نمی گذارد، ‏هیچ برداشت متفاوتی را بر نمی تابد.‏
‏ همه اصول یکسان و برابر هستند.‏
‏ شما در اصول نمی توانید هیچ چیزی را تغییر دهید.‏
‏ اصولا در اصلاح طلبی هیچ وقت انسان ها قادر به این نیستند که بخواهند اصول را تغییر بدهند.‏
‏ اما این دریچه در حدی بسته می شود که هیچ اصلاحی را در خود جای ندهد و تا آخرین روز بشریت پایبند به همین نگاه باشد.‏
‏ بزرگترین خبطی که اسلام قاعدتا با آن جهان را تا این حد غرقه در این خشونت و غرق در این نگاه دگم کرده، همین خاتم ‏الرسول بودن بوده.‏
‏ یعنی قاعدتا بزرگترین دلیلی است که تا این حد اسلام و مسلمانان را در عقب ماندگی نگه داشته و هیچ دریچه ای را رو برای ‏پیشرفت به روی اون ها باز گذاشته و شما مواجه میشوید با این نگاهی که در نهایت آن ها را به این شرایط امروزی رسانده.‏
‏ همان باورهایی که در هزار و چهارصد سال پیش در همان دوران صدر اسلام وجود داشت، امروز هم وجود دارد و بزرگترین ‏دغدغه ای که در بین مسلمانان معتقد و معترف به اسلام و قرآن می بینید، همین بازگشت به همان ارزش ها است.‏
‏ همان ارزش ها را مدام دارند تکرار می کنند و بزرگترین میزانش این است که تا چه اندازه از آن ها دور شده اند و تا چه اندازه ‏نامسلمان شده اند.‏
‏ شما مواجه بشوید با همین جمهوری اسلامی تا چه اندازه در تکاپوی این است که دوباره بازگردد به همان اسلام طلایی که در ‏صدر در صدر تاریخ اسلام اتفاق افتاده؟
‏ برگردد به دورانی که علی حالا حکومت را در اختیار داشته.‏
‏ تا چه اندازه ما مواجه می شویم با این نزدیکی به حکومت عدل علی، به این مدینه فاضله ای که محمد به وجود آورده و آن ‏دوران را دوست دارند، دوباره و دوباره بازنشر بدن چرا که هیچ راهی برای پیشرفت در برابر نداره.‏
‏ این که زیستن انسان ها دائما در حال پیشرفت است.‏
‏ نگاه انسان ها، شرایط انسان ها، همه شرایط در حال تغییر هست.‏
‏ همه چیز داره به پیش میره و حالا قرار هست ما در مبانی فکری در جای خودمون بمونیم.‏
‏ در نگاه اجتماعی، در نگاه به ارزش ها قرار هست هیچ تغییری رو به وجود نیاریم و همواره همون ارزش های گذشته رو با تمام ‏تغییرات باهاش روبه رو بشیم.‏
‏ اگر در پیشتر های احکامی از سوی خدا آمده قرار هست با تمام تغییراتی که جهان به خود دید انسان ها به خود دیدند.‏
‏ نگاه اون ها، تفکر اون ها، قدرت تعقل اون ها، مواجهه اون ها با موضوعات مختلف، درک حقیقت، درک واقعیت، درک علم ‏و موضوعاتی از این دست قرار هست که هیچ تغییری در نظام فکری اون ها به وجود نیاره.‏
‏ در نظام قضایی اون ها وجود نداره.‏
‏ قرار هست تا آخرین روز دنیا همون احکام الهی هم به پیش بره و ما مواجه میشیم می‌شویم با این نگاه وحشتناک قدرتمندی ‏که پیرامون حق پنداشتن خود شکل گرفته و این دایره ای که به وجود آورده و ما می‌بینیم که تا چه اندازه خود را حق می‌داند.‏
‏ این عوامل در کنار هم نقش می‌بندد.‏
‏ شما این نگاه که حالا قرار است همه را مشرک و کافر بدانید هم از همین جا نشات می‌گیرد.‏
‏ اینکه هر دریچه ای را برای تغییر بستن.‏
‏ شما با موضوعی مثل بدعت رو به رویش هر نو آوری ای قرار است که در نطفه خفه شود و هیچ راه و چاهی برای بروز نداشته ‏باشد.‏
‏ اصولا وقتی با یک معنایی مثل بدعت رو به رو می‌شوید به همین معناست.‏
‏ خاتم و رسولان آمده و این رسالت را به انتها رسانده و راه خداوندی را به انتها رسانده.‏
‏ هر بدعت و نوآوری در این نگاه، هر اصلاحی و اگر هر مصلح اجتماعی سر بر بیاورد، محکوم به مرگ و نابودی است.‏
‏ راه به اتمام رسیده و هیچ تغییری را در خود نخواهد دید.‏
‏ با تمام این معانی شما روبرو می‌شوید با این پنداشتن کافر و مشرک برای دیگران، چرا که او متناقض با آن نگاه های ابتدایی ‏است.‏
‏ هر تناقضی، هر تضادی، هر پیشرفتی، هر پویایی در این نگاه مواجه میشود با کافر خوانده شدن و شما مواجه میشوید با هر ‏اصلاح طلبی که اگر قرار باشد اصلاحی را در این نگاه های اسلامی به وجود بیاورد، در همان ابتدای امر هم محکوم به کافر ‏بودن خواهد شد و راه را برای این تغییرات به وجود نمی آورد و باز نمی گذارد و همه برگرفته از فلسفه وجودی اسلامی است.‏
‏ قانون و قاعده ای است که تصویب شده و به عرصه ظهور رسیده.‏
‏ یعنی این موضوعی نیست که یک جماعت دگم و رادیکالی در دل اسلام باشند که هر اصلاحی را محکوم به کافر بودن بکنند.‏
‏ این به این معنا نیست که اگر کسی اصلاحی حتی در فروع دین داشته باشد، محکوم بشه به کافر بودن به واسطه به نوعی ‏رادیکال بودن بخشی از این مسلمان ها نه این به واسطه آن قانون و قاعده است.‏
‏ این به واسطه آن فلسفه وجودی است.‏
‏ این به واسطه این اصل و بنیانی است که محمد و قرآن بیان کرده اند.‏
‏ در میان گذاشتن خاتم الرسول بودن توسط خود محمد توسط خدایی که به او باور داشته و مسلمان ها به او معتقد هستند، در ‏قرآن بیان شده و شما مواجه شدید با این خاتمه رسالت و خاتمه راه خداوندی که هر نوع تغییری را در خودش از بین برده و ‏دفن کرده و ما مواجه شدیم با این مرداب بزرگ اسلامی که همواره راکد در جای خود است، هر تغییری رو به نابودی می ‏کشاند و در نهایت خود را هم در این ایستا ماندن از بین میبره.‏
‏ در باب این مساله میشه بسیار هم صحبت کرد و این خبط بزرگ اسلامیست که بزرگترین اشتباهی است که مطرح شده و ‏باعث این روزگاران امروزه اسلام هم شده.‏
‏ از خیلی از ابعاد هم میشه بهش نزدیک شد و نگریست که چگونه این در خود ماندن رو پدید آورد و این نگاه به خاتم الرسول ‏بودن چه دنیایی رو برای امروز ما ساخته.‏
‏ مثال ها و مصداق های بیشماری هم میشه همیشه بهش زد.‏
‏ اما ما سعی کردیم که در باب کلیت موضوع صحبت بکنیم و بتونیم یک نگاه درستی رو نسبت به این موضوع اصلی داشته ‏باشیم.‏
‏ در این انتهای برنامه هم دوست دارم باز هم باهاتون مطرح بکنم و اینکه اگر دوست دارید این صدا شنیده بشه این راه تغییر ‏شکل بگیره.‏
‏ می‌تونید آثار من رو با دیگران به اشتراک بگذارید.‏
‏ منظور از آثار هم خلاصه به برنامه‌ای به نام جان نمیشه.‏
‏ فرای برنامه به نام جان.‏
‏ من پیشتر از اینکه بخوام برنامه ای به نام جان رو با هدف اینکه در باب موضوعات مختلف در باب باورها، اعتقادات و دغدغه ‏ها به زبان ساده، رک، صریح و بداهه صحبت کنم، آرا و افکار و عقایدم رو تحت عناوین کتبی به رشته ی تحریر درآورده.‏
‏ این آثار به صورت رایگان در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شماست.‏
‏ میتونید با مراجعه به وبسایت شخصی من این آثار رو به صورت رایگان دریافت و مطالعه کنید و اگر دوست داشتید این راه ‏تغییر شکل بگیره و ما در کنار هم این تغییر رو شکل بدیم.‏
‏ میتونید این صدا رو با دیگران هم به اشتراک بزارید.‏
‏ ممنون که همراه من بودید.‏
‏ من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان بود.‏
‏ در پناه آزادی.‏