در دسترس نبودن لینک
در حال حاضر این لینک در دسترس نیست
بزودی این فایلها بارگذاری و لینکها در دسترس قرار خواهد گرفت
در حال حاضر از لینک مستقیم برای دریافت اثر استفاده کنید
دریچهای به اندیشههای نیما شهسواری
در پادکست “به نام جان“، سفری عمیق به دنیای اندیشه و آزادی آغاز میشود. در هر قسمت از این سفر، به بررسی موضوعاتی همچون آزادی، برابری، نقد قدرت و خدا، مشکلات اجتماعی و … میپردازم.
اینجا جایی است که صدای ما تلاش میکند تا به عمق مسائل پی ببرد و از طریق گفتگوهای مختلف، نگاهی تازه و الهامبخش به دنیای پیرامون ایجاد کند.
آیا به دنبال تجربهای از گفتگوها و تفکراتی غنی از دیدگاههای متنوع هستید؟
آیا علاقهمند به درک بهتر موضوعات مهم امروزی از زوایای جدید هستید؟
پس گوش دادن به پادکست “به نام جان”، دعوت به یک سفر نوین در دنیای اندیشه و آزادی است.
به نام جان قصد دارد تا مباحث مهم جهان را به زبانی ساده، صریح و روشن با شما در میان بگذارد
نیما شهسواری سازندهی پادکست به نام جان است
او شاعر و نویسندهی ایرانی است وی متولد سال ۱۳۶۸ در مشهد است نوشتههای او مشتمل بر ۴۱ جلد کتاب در قالب، آثار تحقیقی، رمان، داستان، مقاله و شعر است اغلب مضامین آثار او پیرامون باور به جان، آزادی،برابری نقد قدرت و خدا و … است
وی از ۱۵ سالگی شروع به نگاشتن و در ۳۲ سالگی تمامی آثار خود را در فضای مجازی منتشر کرده است
دسترسی به آثار او در وبسایت جهان آرمانی به صورت رایگان در اختیار شما است
در دنیای پیچیده و پر ظلمت امروز، “به نام جان” تنها یک پادکست نیست،
به نام جان دریچهای است برای فریاد زدن
برای ساختن جهانی تازه بدور از ظلمهای بیکران
به نام جان سفری است به دنیای افکار و اندیشههای تازه .
اینجا جایی است که سخنان تازهای خواهید شنید و آنچه تابو برایتان ساختهاند را در هم شکسته به نظاره خواهید نشست.
آزادی: بازآفرینی تعریف دوبارهای از آزادی، ما آزادی را با قانونی نهفته به دل آن دوباره میخوانیم تا مردمان خویشتن برگزینند آنچه آزادی خواندهاند
برابری: آنچه در بوق و کرنا لگدمال کردند و گاه به آزادی فروختند و گاه مالکان به چنگ بردند دوباره در به نام جان معنا خواهد شد، برابری که همهی جانداران را در خود خواهد خواند
نقد : دریچههای نقد در دنیای ما بیکران است، ما همه را به نقد خواهیم کشید و هیچ تن مقدس در این دنیای آزاد نخواهد بود، از فرهنگها تا خدا، از ادیان تا باورها، همه چیز در این دالان به بوته نقد سپرده خواهد شد
اگر به دنبال شنیدن ندایی تازه برای تغییر هستید، به نام جان را بشنوید
تمامی آثار نیما شهسواری در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شما است،
نکته مهم آنکه همواره این آثار به صورت رایگان خواهد بود که برای بیدار کردن مردمان نگاشته شده است، از این رو شما همواره میتوانید تمامی آثار نیما شهسواری اعم از کتاب، اشعار، پادکست و … را به صورت رایگان از وبسایت جهان آرمانی بدست آورید،
فرای وبسایت جهان آرمانی، این پادکست در بیشتر پلتفرمهای پادکستگیر در اختیار شما است از جمله این برنامهها
فرای برنامههای پادکستگیر شما میتوانید این آثار را از طرق زیر نیز بدست آورید
برای دسترسی به پادکست به نام جان تنها کافی در برنامهی پادکستگیر خود نام نیما شهسواری، به نام جان و یا جهان آرمانی را جستجو کنید
راه تغییر و دگرگونی این دنیا راه سختی است،
در دنیای پر زرق و برق امروز ما را کسی نخواهد شنید که صدای دلربایان خوش نوا است، گاه فریاد گوشخراش زورمندان همه را مبهوت خواهد کرد، پس تنها راه برای این تغییر بزرگ با کمک شما امکان پذیر خواهد بود
اگر خواستید در تغییر زشتیهای این دنیا همراه ما باشید با اطلاعزسانی به دیگران بزرگترین کمک را به ما خواهید کرد و این راه تغییر را آغازگر خواهید بود
ما در کنار هم توان تغییر همه چیز در این دنیا را خواهیم داشت بیایید با هم و درکنار هم برای تغییر دنیا تلاش کنیم
با تشکر
نیما شهسواری
![]()
کتاب صوتی سلاح صلاح صلح، فراتر از یک روایت داستانی، مانیفستی در ستایش «جان» و نقد ساختارهایی است که انسان را به مهرهای بیاختیار در ماشین جنگی مبدل میکنند. در اتمسفر سرد و خفقانآور این اثر، ما با پیکرهایی مواجهیم که زیر فشار فقر و سرما، هویت فردی خود را از دست داده و در اونیفورمهای متحدالشکل، به تکرار ملالزدهی بقا تن دادهاند. این متن، نه یک قصه، که فریادی است علیه «نگاههای کاشته شده» و دوربینهایی که حریم مهر و عاطفه را به جرم «نقض قانون» سرکوب میکنند.
آرشیو کامل صوت و روایت دسترسی به محتوای صوتی در این وبسایت، مسیری برای بازخوانی مفاهیمی است که در قالب کلمات مکتوب پدید آمدهاند. تمامی آثار صوتی شامل طیف گستردهای از فایلهاست که از سن ۱۵ سالگی تا به امروز، با تمرکز بر مفاهیم جانگرایی و نقد ساختارهای قدرت تدوین شدهاند. کاربر در این بخش میتواند بدون واسطه، به تمامی محتواهایی که بر پایه برابری و آزادی نگاشته شدهاند، دسترسی پیدا کند.
کتابهای صوتی و متون تحلیلی برای کسانی که به دنبال بررسی عمیقتر موضوعات در قالب پروژههای بلندمدت هستند، بخش کتابهای صوتی طراحی شده است. این آثار شامل رمانها، تحقیقات و متونی است که به کالبدشکافی نابرابریها و تبیین باور به جان میپردازند. تمامی این کتب به منظور بیداری انسان و زیست در جان و گسترش آگاهی رایگان، به صورت فایلهای صوتی با کیفیت در دسترس قرار گرفتهاند و همواره این دسترسی رایگان خواهد بود.
داستانهای کوتاه صوتی بستری برای انتقال مفاهیم در میانهی پرهیاوی زندگی است. این قطعات صوتی، داستانهایی را روایت میکنند که در آنها آزادی و اصالت جان، محور اصلی هستند. هدف در این لایه، ارائه نگاهی صریح و روشن به مسائل جهان از طریق ادبیات داستانی است تا جرقهای برای پرسشگری در ذهن شنونده ایجاد شود.
پخشکننده آنلاین و اپلیکیشنها علاوه بر دریافت مستقیم از سایت، ابزارهای مختلفی برای تسهیل شنیدن این آثار در نظر گرفته شده است. شما میتوانید با استفاده از پخشکننده آنلاین در همین وبسایت یا از طریق پلتفرمهای بینالمللی، محتوا را دنبال کنید:
پلتفرمهای صوتی:
دریافت فایل و ویدیو:
جستجوی نام «نیما شهسواری» جهان آرمانی و یا به نام جان در هر یک از این برنامهها، دسترسی سریع به کل آرشیو را ممکن میسازد.
انتشار و ترویج رایگان اندیشه از آنجا که تمامی این آثار در ۳۲ سالگی نویسنده برای دسترسی عمومی به صورت رایگان منتشر شدهاند، تداوم این مسیر به همت شنوندگان بستگی دارد. اشتراکگذاری لینکهای جهان آرمانی و معرفی این منبع به دیگر جانهای بیدار، تنها راه حمایت از جریانی است که برابری و آزادی را فرای هرگونه ساختار قدرت میطلبد. این محتوا متعلق به همگان است و تکثیر آن، گامی در جهت بیداریِ جمعی محسوب میشود.
نسخهی مکتوب و متنِ اصلیِ این بخش از کتاب صوتی "سلاح صلاح صلح" جهت مطالعه و ارجاع مستقیم.
از میان سنگفرش پیادهرو کمی دورتر از آسفالت خیابانها ستونی بر آمده است، ستونی آهنی و پوسیده، تمام سرمای محیط را به درون خود حبس کرده است و این جسم یخ زده در میان این خیابان تاریک و سرد خودنمایی میکند،
بیشتر از رنگ و رخ پوسیده و سرمای حبس شده به وجودش آغوش مادرانهای که برای دو تن گسترده است نگاهها را به خود معطوف میکند، هرچند که نگاهی در خیابانها حاضر نیست تا این جان در وجود ستون بیرنگ و رخ را به نظاره بنشیند، اما بیشک اگر کسی در این هوای تاریک و میان این سرما از دل این خیابان میگذشت، نگاهش را به ستون و آغوش باز میدوخت تا دریابد آن دو تن کیستاند که سر بر شانههای ستون گذاشته و در کنار هم به خواب رفتهاند
یکی مسنتر از دیگری است، هر دو کاپشنهای بلندی به تن دارند و همهوجودشان را در میان لباسها از سرما محفوظ داشتهاند، به سر کلاهی بزرگ و پشمین کردهاند و دستکشها و پوتینهای در دست و پا هیچ محفظهای برای برون ماندن به میان نگذاشته است، تنها چشمها و بینیشان دیده میشود، شالگردنی تا روی لبهایشان را پوشانده و تنها محفظه بیرون آمده برای نفس کشیدن همان بینی سرخگون برون مانده از آنان است،
چشمهایشان بسته و گویی هر دو به خواب فرو رفتهاند، از هر طرف ستون در میان پیادهرو شانه گسترده تا آن دو را بر خود فرو گیرد و خواب خوشی را میهمان آنان کند،
صدای بوق ممتد اتوبوسی آنها را به خویش فراخواند و هر دو به چشم برهم زدنی از شانههای ستون برخاستند، زمان رفتن بود، باید که خرابان خرابان خود را به پلههای اتوبوس میرساندند و به سرعت به روی صندلیها مینشستند،
چندی نگذشت که در کنار هم روی صندلی خرابیدند و با حرکت اتوبوس به سرعت چشمها را بستند و به خواب رفتند،
چندی دورتر از آنان روی یکی دیگر از صندلیها، زنی نشسته بود و به سطح نورانی در دستانش چشم دوخته بود، تصویر دختر کوچکی تمام توجه او را به خود جلب کرده بود و زن او را از پشت تصویر میبویید،
به یاد خندههایش میافتاد و تبسم کمرنگی به لبانش نقش میبست، دل تنگش را به آسمان پرواز میداد و در تصویر نقش شده به سطح نورانی پرواز میکرد، گاه دختر به جست و خیز او را به پیش خود مینشاند و گاه زن به تعقیب او آسمان را معراج میکرد
بیشتر صندلیهای اتوبوس از آنان پر بود، نگاههایی یکسان همرنگ و یکشکل، چشمان دوخته بر سطح نورانی از زنان و مردان، نگاه بر جان کودکان و مردان و زنان
دیگرانی که در صندلیها فرو رفته به خواب ماندند، چشمان را نگشودند و بیخواب و به خواب تنها بستند تا بگذرد و زمان و گذر، همه و همه گذشت که باید میگذشت.
اتوبوس دوباره ایستاد و دیگری به صحن حاضر شد، او هم به مانند دیگران یکسان و یکشکل بود، خود را به میان پوستینی بلند مخفی کرده بود میخواست به مثال دیگران از سرمای در امان بماند و حال که همه چیز را از سرمای جانگداز دور نگاه داشته بود به مانند این قوم و دیگران به اندرون صندلیاش فرو رفت،
بزرگ جثه تر از دیگران بود، یک صندلی دو نفره از کمی پیشتر برایش محفوظ مانده بود تا بتواند آن درشتی هیکل را در وجودش جای دهد، آمد و آرام بر جایگاه از پیشتر تعیین شدهاش نشست، شاید به خود بالید و شاید به دل خواند که این جایگاه و تخت شاهی من است، اما نه او توان فکر کردن به چیزی نداشت و با نشستن چشمان را بست تا بیشتر به سایرین شبیه شود و به مانند آن سیل دیگران به خواب فرو رود،
به خواب و بیخواب چشمان بست تا باز بگذرد و گذر طی شود
اتوبوس باید که میایستاد، از مسیر پیش رو گذشت و باز به منزلگاهی که از دورترها برایش خوانده بودند ایستاد، این بار دیگری را به خویش منزل داد که با همان شمایل دیگران و با پوششی از محفوظ ماندن به سرما وارد شد، اما او چو دیگران خاموش به جایش ننشست، چشمان نبست و به سطح نورانی چشم ندوخت،
صندلیاش هم در همان نزدیکی درب ورودی بود، اما بر خلاف نشستن دیگران، همه در برابرش بودند به جمع نگاه کرد و یکایک را از زیر نظر گذراند بعد از کمی تأمل گفت:
هیبت، باز هم خودت را به خواب زدهای؟
منظورش همان مرد درشت هیکل در میان صندلی دو نفره بود و او بیهیچ تکان چشمها را هم نگشود
دوباره گفت:
هیبت، من که میدانم بیداری، برخیز و چیزی بگو و تا به کارخانه نرسیدهایم
باز هم چیزی نگفت و این بار هیبتش را تکانی داد و رو به شیشهی در کنارش به خیابان چشم دوخت،
مرد تازه وارد از گفتوگو با او صرف نظر نکرد و این بار گفت:
پدر و پسر هم خوابیدهاند، من هم که هیچ نمیدانم، باشد شمایان راست میگویید من هم همه را باور کردم
پدر و پسر تکیه بر شانههای ستون بر پیادهرو داشتند و این بار غرق در صندلی نزدیک به هم یا به خواب بودند و یا بیخواب تظاهر به خوابیدن میکردند لیک آنان هم هیچ نگفتند و باز مرد تازه وارد تکرار کرد، همه را خواند، یک به یک را صدا کرد تا به آخرش زنی پاسخش گفت:
تو هم استراحت کن، کمی دیگر کار آغاز خواهد شد، از زمان استفاده ببر
این را گفت و دوباره نگاه بر چشمان دخترک در میان سطح نورانی دوخت و باز آسمان و زمین را عروج کرد و به هر جا که خواست سرک کشید
اتوبوس راه خود را گذر کرد و به سرآخر، مقصد را به آغوش کشید،
دربهای پولادین بزرگ و دیوارهای بلند که دور تا دور کارخانهای را پوشانده بودند، سیمهای خاردار، بر روی دیوارها،
دورتا دور نگاههای بیشمار اما نه این بار انسان نبود جان هم نبود تنها نگاههای در کمین بود، از کمی دورتر نگاهها را کاشته بودند تا همه را زیر نظر بگیرد، ورود به خیابان را، ورود به کوچه را، ورود به دروازهها را، ورود به کارخانه را، به قلب کارگاه و هر چه در پیش بود
نگاههایی همیشگی و دنبالهدار حاضر بود، نه پلک میزد نه چشم میبست، نه خسته میشد نه چیزی را از یاد میبرد، دوربینها همه جا زنده بودند و همه را زیر نظر گرفته بودند
اتوبوس به دروازهها رسیده بود و نگهبان به جعبهی جادوی در برابر چشم دوخته بود، با روئیت اتوبوس و علامت بر آن، کلید دربها را فشرد و دروازهها باز شدند، اتوبوس سلانه سلانه وارد شد و نگهبان دربها را بست
بالای دروازه، بزرگ بر روی تابلویی نوشته بود
کارخانهی اسلحهسازی (ص)
یک خط پایینتر از نام نوشته بودند
سلاح صلاح صلح
اتوبوس وارد شد و همه از آن برون شدند، کمی دورتر از آنان اتوبوسهای دیگری هم نفراتی را پیاده میکردند و به سرعت بعد از ورود این اتوبوس، اتوبوس دیگری وارد شد،
کارگران متحدالشکل در لباسهایی بلند و پشمین همه جا را از وجود سرما محفوظ داشتند و به پیش رفتند، کارتها از جیبهایشان برون شد و صدای تأیید ورودشان همه جای کارخانه را پر کرد،
دو مرد با لباسهایی متفاوت از دیگران، کت و شلوارهایی اتو کشیده و خوش رنگ، کرواتهایی بیبدیل و بیهمتا به نزدیکی هم در ایوانی ایستاده بودند، کارگران از برابر آنان گذشتناند و یک به یک به آنان ادای احترام نظامی کردند و مردان بر ایوان، با نگاه به کمی آنسوتر از همهی چهرهها با دوری از تقابل نگاه بر چشم آنان، پاسخ به سلام نظامی را با سر تکان دادن گفتند
کارگران به اتاقهای از پیش تعیین شده راه بردند، رفتند تا بیشتر شبیه شوند، رفتند تا یکسان به لباسهایی برابر به پیش آیند، به سرعت لباسها را میپوشیدند و خود را آماده میکردند که صدای بلند زنگداری همه را به کار فرا خواند
ساعت 6 صبح بود و کار کارخانه در رأس ساعت هر روز بیدرنگ باید که آغاز میشد
نگهبان در اتاق کوچکش بر روی صندلی چشمانش سنگین بود،
12 ساعت بود که نگاهش را به تمام صفحهها دوخته بود، باید بیدرنگ همیشه و همیشه در تمام ساعات کار، به جعبهی جادو در برابر که شامل تصاویر بیشمار بود چشم میدوخت، باید همهی حرکات را زیر نظر میگرفت، با خود خواند که میتواند چند ساعت دیگری را هم به پشت میز کار بنشیند، اما مدام چشمانش بسته میشد، تصاویر بسیار بود، حال کار او سختتر از شب بود، از 6 عصر دیروز که کارخانه تعطیل شده بود تا هم اکنون نیاز به نگاه کردن مداوم به دوربینهای داخل کارخانه را نداشت و باید حواسش را بیشتر به فضای بیرون جمع میکرد اما حال باید همهی دوربینها را زیر نظر میگرفت،
چند بار دستانش را فشرد، با ناخن به پوستش فشار آورد تا خواب از سرش دور شود، چند ماهی بود که همکار دیگرش به دلیلی که او نمیدانست از کار اخراج شده بود، او هم با کمال میل به رئیس گفته بود میتواند خود به تنهایی هر دو نوبت را با همراهی و کمک همسرش به عهده بگیرد،
به جای مزد کامل آن فرد دیگر، تنها نیم حقوق او را به همراه حقوق خود در خواست کرده بود و رئیس هم با چانه زنی به 40% رضایت داد و این کار را امتحانی به او و همسرش سپرد، زیرا به او بسیار اطمینان داشت و او را در انجام وظیفه میستود
مرد نگهبان طاقت بیدار کردن همسر را نداشت و از سوی دیگر نمیتوانست بیشتر تحمل کند، سیگاری از جیب در آورد و آتش زد، پوک سنگینی از سیگار گرفت و به تصاویر چشم دوخت، همه به سر کارهای خود رفته بودند، تلاش میکردند، پشت دستگاهها مینشستند، اجسام را جا به جا میکردند و مشغول بودند، همهی تصاویر در برابرش بود، همه را میدید پوک دیگری به سیگار زد و با خود گفت
چه کسی توان دزدیدن تفنگ یا جسمی از اینجا را دارد
در همین حال بود که چشمانش آرام بسته شد و به خواب رفت
چندی خواب هم دید، در همین چند ثانیه صورت همسرش را دید که در اتاق کوچکشان آنسوتر از این دکهی نگهبانی زیر پتو و کنار آتش بخاری خوابیده است، دلش هوای او را کرده بود، دلش دستانش را میخواست تا به پیشانیاش بکشد تا او را لمس کند در همین افکار بود که از خواب پرید و پر از ترس به دور و بر نگاهی انداخت،
ضربان قلبش به شدت تند شده بود، میترسید،
نکند کسی او را در این حال دیده باشد؟
با خود گفت نه کسی این اطراف نیست،
بعد از گفتن این حرف در اعماق دلش بود که با اعصابی به هم ریخته و خشمی از خود آتش سیگار را به دستش نزدیک کرد تا بسوزاند اما دلش نیامد و سریع از این کار صرف نظر کرد، اما این بار نه به دل که بلند گفت:
احمق نگاهی همیشه به تو چشم دوخته است، در انتظار اولین خطا از تو است تا این کار را از دست بدهی مثال دیگر کارهای زندگیات
بعد با خود و به دل خواند که دوربین اتاق او در اتاق رئیس کارخانه است و خود را ملامت کرد،
اگر او را در این حال و میان چرت زدن دیده باشد چه؟
اگر فهمیده باشد که او گاهی سر کار چرت میزند، چه؟
نه تنها برایش همکاری میآورد و این اضافهی حقوق را از او دریغ میکرد که شاید او را از کار نیز اخراج میکردند، به خود لعن فرستاد و از جای برخاست، در همین میان بیسیم را به دست گرفت و خواست پیچش را باز کند، مردد بود،
چند باری به خود نگریست، در میان آینه به چین و چروکهایش چشم دوخت و با خود خواند
او هم نیاز به خواب دارد، مطمئناً شب را تا صبح به سختی به سرانجام رسانده است، به یاد طفل و مریضیاش افتاد، با خود گفت،
حتماً نتوانسته راحت بخوابد، شاید هم اکنون تازه به خواب رفته باشد، شاید…
در همین میان به قلب همین افکار بود که سیگار را به دستش چسباند و از رنج سوختنش فریاد کشید، اما نه بلند به درون و به قلب سوختهاش از درد سوختنها فریاد کشید، اشک ریخت و مویه کرد همه را به دل خورد و بر صندلی در برابر تصاویر نشست، آن قدر دستش میسوخت که خواب از سرش بپرد و دیگری تمایلی به بستن چشمانش نداشته باشد، نه فراتر از درد به رنج سوختن به درد تمام سوختن زندگیاش نظر افکنده بود، همه چیز را به دل دوره میکرد، حال اگر میخواست که بخوابد هم توانی بر خواب نداشت، همهی دنیایش در برابر دیدگانش بود، رنج همسرش، دردهای فرزندش، بیماری و بلا، عذاب و رنج
با خود آرام خواند:
همه چیز درست خواهد شد، تنها تلاش کن و دوام بیاور، تو میتوانی بر این مشکل فائق آیی، اگر بتوانم به این شرایط عادت کنم، اگر بتوانم به این بیخوابیها غلبه کنم، اگر بتوانم این شغل را تثبیت کنم، حقوق دیگر نگهبان را هم از آن خود خواهم کرد و میتوانم با این در آمد به دردهایم خاتمه دهم، اما اگر حرفهای آن پزشک حقیقت داشته باشد چه؟
اگر طفلم نیازمند عمل جراحی بود چه؟
هزینهی آن جراحی که با این بیدار خوابیها هم فراهم نخواهد شد
این افکار دردمندانه را از خود دور کن، اینها برای نابودی تو به پیش آمدهاند، چند پزشک دیگر به دارو پاسخ گفتند، راه درمان را بیعمل جستند، آنان راست گفتهاند من میتوانم هزینهی این داروها را فراهم کنم، میتوانم، تنها باید کمی این بیدارخوابیها را تحمل کنم، تنها باید ذرهای به خودم فشار بیاورم،
اگر طفلم در این رنجها جان سپرد چه خواهد شد؟
اگر این پایان زندگی او بود چه خواهد شد؟
من حتی نمیتوانم برای ساعتی او را ببینم، نمیتوانم او را به آغوش بکشم، نمیتوانم با او زمان بگذرانم، دلم برای در آغوش کشیدنت پر پر شده است، میخواهم در آغوشم باشی، میخواهم…
لعنت بر آن شکم بر آمدهات، لعنت بر آن وجود بی وجودت، مردک دیوانهی پست چگونه پاسخم گفتی، مگر چه میشد اگر طفلم را در میان همین اتاق دیدبانی به آغوش میکشیدم، مگر چه میشد میگذاشتی تا همه در همین دکه زندگی میکردیم
چگونه دهانت را پر کردی و تاختی که همین خانهی در کارخانه هم خلاف قانون و مقررات است، اگر میخواهی دکهی مراقبت را به خانهی تازهات بدل کنی از فکر این کار تازه بیرون بیا که جایگزینی برای نگهبان خواهم جست
وقتی قوانینتان آلوده و فاسد است چه تمنایی برای آمیزش و پاسداشت آن دارید
قانونتان کور و کر است، نه عاطفه دارد نه مهر چه آلودهوار به این داشتهی بیمارتان مینازید مگر مهر چه به کاشانهتان انداخته که تا این حد از وجودش میهراسید، مگر مهر چه کرده که از بودنش به قانونتان میهراسید، چه مغرورانه از بیمهر بودن قانونتان گفتید و به او بالیدید
به قانونتان بخوانید و به او بگویید که من دلباختهی همسر و فرزندم هستم، به او بگویید که بودنمان در کنار هم به سود شمایان خواهد بود،
چه میگویم باز دیوانه شدهام، باز فراموش کردهام که این رئیس چه لطفهای بیکران در حق من و زن و بچهام کرد، چگونه آنگاه که بیخانمان شدیم، بیهیچ سرپناه ماندیم، در دل همین کارخانهی نمور به ما جای داد، آنگاه که بسیاری مرا راندند، آنگاه که بسیاری کار ندادند، او کار به پیشم خواند و مرا به کار فرا خواند، اینجای خانهام شد
باز ناسپاسی کردم، آری من ناسپاسم، من دیوانهام، هر چه شما گفتید من همانم، اما درد به لانههای قوانین خفته است، به لالای این دردمند پیر گفته است، به رنجنامهای به قلب قانون رفته است و هزاری گفتهاند تا بسوزانند تا بخشکانند تا به حصر بکشند،
به دست سوختهاش نگاه کرد و زخم را برانداز کرد، قرمز بود، تصاویر همان تکرار گذشتگان بود و با نگاه به این تصاویر یکسان، همان تکرار گذشتهها، همان خدمت کارگران، همان دیرتر و باز همان مشقتها، چشمانش سنگین و گرم میشد، هیچ برای جستن در پیش نبود و همه برایش لالا از مرگ میگفتند او را به خویش میخواندند و اینگونه بود که باز آرام چشمانش را بست و کم کم به خواب رفت به خواب دید
همسرش را به آغوش کشیده است، از لبانش دمادم بوسه میچیند، او به پاسخ بوسههایش به زبان میرقصاند همهی جان را و دورتری طفلش به زمین و هوا میجهد، بی درد، بی ناله، بیزخم و بیدرمان، آسمان برایشان آواز میخواند و آن سه به کنار هم در آغوش و بیرنج دوران آرام میگیرند و به خواب میروند، دلش آرام بود و آرامش میخواست، میخواست بخوابد، آرام گیرد و دور شود که ناگاه صدای باز شدن درب او را از جای تکان داد
قلبش را به درون میخورد صدای تپش قلب را میشنید، تکانهایش را لمس میکرد، با خود گفت:
بیشک برون خواهد زد و فریاد خواهد کشید به سرعت به افکارش خواند، حتماً رئیس است، همان مردک شکمباره، حتماً خواهد آمد و این بار به تحقیر از اتاق برونم خواهد انداخت،
هنوز ثانیهای از باز شدن درب نگذشته بود، قلب تکان خورده و در تلاش، صدای درون و حرفهای بیپایانش به تنگ آمده همه و همه هذیان میگفتند که دستانی را پشت شانههایش لمس کرد، آرام به دورش پیچید او را به آسمان برد، ریشه دوانده و در خاک شد، لمس گرمای دستانش را به جانش چشید و بوسه بر دستانش زد،
چه زیبا آمدی ای یار،
دردت را دیدم و آمدم، رنج کشیدنت به گوشم خواند که در طلب دستهای من ماندهای
همسرش دستان را به پیشانی فشرد و آرام نوازشش کرد چشمانش را بست و با خود سرود، جان او را خواند، دستها را با دستان گرفت و آرام به لبانش چسباند بوسه بارانش کرد و در معراج جان و روحشان شکمبارهای را دید که فریاد میزد
مگر اینجا هرزه خانه است، مگر دیوانه شدهای، تو را برای پاسداشت امانت گماشتهام، حال حریص شده …
تصویر بدشمایل مرد شکم باره در برابر دیدگانش هر چه در رؤیا بود را به کابوس بدل کرد و مرد پاک کرد هر چه تصویر در برش بود
از جای برخاست و بی گفتن هیچ از دکه دور شد تا کمی آرام گیرد و برای چند صباحی در اتاق به نزد کودکش به خواب رود
زن هنوز چندی از آمدنش نگذشته بود که ماشین بزرگی را در برابر کارخانه دید درب را باز کرد تا جنسهای تازه را به کارخانه بیاورند، زن بلافاصله در بیسیم اعلام کرد که جنس رسیده است کارگران حمل بار به پیش آیند و صدای زنگبار بیپایان با ندای تازهای کارخانه را فرا گرفت تا باز بیایند و دوش برند کار کنند و پیش روند.
آیا صلح، میوهی درختِ سلاح است یا محصولِ صلاحی که در مسلخ قدرت قربانی شده؟ کتاب صوتی سلاح صلاح صلح با ترسیم فضایی سرد و اشیاءواره، ما را با پرسشی بنیادین روبرو میکند: در جهانی که «کارخانهی اسلحهسازی» خانهی اجباریِ انسانِ بیسرپناه میشود، مرز میان امنیت و اسارت کجاست؟
در این بخش، شخصیت نگهبان نمادی از طبقه فرودست است که برای حفظ حداقلیترین نیازهای زندگی، ناچار به خودزنی (سوزاندن دست با سیگار) میشود تا بیدار بماند. این بیداری، نه از نوع آگاهی، بلکه بیداریِ ناشی از وحشتِ «دیده شدن» توسط رئیس (قدرت مطلقه) است. تضاد میان آغوش گرم همسر در رؤیا و فریادهای «مرد شکمباره» در واقعیت، نشاندهنده شکاف عمیق میان نیازهای انسانی و الزامات ساختاری است که هرگونه عاطفه را «آلودگی» و «هرزگی» تلقی میکند.
تحلیل لایههای پنهان این اثر نشان میدهد که دوربینهای کارخانه، استعارهای از «سراپربین» (Panopticon) مدرن هستند؛ جایی که سوژه حتی در تنهایی خویش نیز خود را تحت نظارت میبیند و پلیسِ درونش را علیه جانِ خویش بسیج میکند. نویسنده با ظرافت، قانون را موجودی «کور و کر» توصیف میکند که در برابر رنجِ فرزندِ بیمار، تنها به «مقررات دکه دیدبانی» میاندیشد.
در نهایت، کتاب صوتی سلاح صلاح صلح ما را به تامل در این نکته وامیدارد که چگونه ساختارهای قدرت با استفاده از ابزار «نیاز معیشتی»، انسان را به پاسدارِ ابزارهای مرگِ خود (اسلحه) تبدیل میکنند. برای رهایی از این چرخه، راهی جز بازگشت به «مهر» و بازتعریف «صلاح» بر مبنای حرمتِ جان نیست.
در امتدادِ این جستار
آگاهی، جریانی پیوسته است. آنچه در این مقال گذشت، بخشی از منظومهی فکری و آثارِ نیما شهسواری است که با هدفِ ترویج آزادی و نقدِ ساختارهای قدرت به رشتهی تحریر درآمده است. برای غوطهوریِ بیشتر در این جهانبینی، میتوانید از پیوندهای زیر بهره جویید:
کتابهای ممنوعه و اندیشهای تازه؛ گذار به سوی جهان آرمانی
برای تغییر این متن بر روی دکمه ویرایش کلیک کنید. لورم ایپسوم متن ساختگی با تولید سادگی نامفهوم از صنعت چاپ و با استفاده از طراحان گرافیک است.
هر کتاب، زخمی است بر پیکرِ تمدن انسانی و دریچهای به سوی اصالتِ جان
روایتهای شنیداری، پادکستها و اشعار موسیقیایی؛ همگی در یک نگاه. برای شنیدن، آگاهی و جانگرایی.
قرآن، سند نهایی ظلم، فراتر از یک عنوان، فراخوانی است برای مواجههای بیپرده با متنی که قرنهاست سایهی سنگین خود را بر زیستجهان ما افکنده است. در این بخش از مجموعه پادکست به نام جان، ما به دنبال واکاوی ریشههایی هستیم که در کتاب گواه ظلم به تفصیل به آنها پرداخته شده است.
این نوشتار و گفتار، نه یک نقد سطحی، بلکه یک مانیفست هستیشناختی در دفاع از حرمت جان است. زمانی که متن، ادعای لایتغیر بودن میکند و با سلاح خاتمیت، راه را بر هرگونه تکامل فکری میبندد، «انسان» به ابزاری در خدمتِ ایدئولوژی مبدل میگردد. ما در اینجا از ستمی سخن میگوییم که با نام قدسیت، تازیانه را بر تنِ حقیقت و آزادی فرود آورده است.
ورود به آرشیو کامل این بخشکتاب صوتی رویا بخش چهارم، فراتر از یک روایت داستانی، ترسیمگرِ نقشهی راهی برای خروج از بنبستهای تاریخی و رسیدن به قلمرو اختیار است. نیما شهسواری در این بخش، ما را به تماشای دیالکتیک میان آزادگان بیدار و ساختارهای صلب قدرت میبرد؛ جایی که «جان» نه به عنوان یک مفهوم بیولوژیک، بلکه به مثابه یگانه خط قرمز خلقت بازتعریف میشود.
در این مانیفست شنیداری، جهان آرمانی ثمرهی سرکوب یا حذف نیست، بلکه برآمده از تکثر آرمانهایی است که در قاعدهی بنیادین عدم آزار به وحدت میرسند. این متن، رویاروییِ صادقانهای است با ابزارهای سرکوب استبداد—از تهمت دیوانگی تا زنجیر فقر—و نویدبخش لحظهای است که حتی نگهبانانِ ظلم، طعمِ شیرینِ اختیار را چشیده و سلاحهای خود را به پای «حقیقت» زمین میگذارند.
ورود به آرشیو کامل این بخشمسکین رهایی نشود آزاده؛ این نخستین تازیانه بر پیکرهی رخوت و بندگی است. نیما شهسواری در این سروده که از بطن کتاب قیام برآمده، به کالبدشکافی ملتی میپردازد که میان حقارت و بندگی در نوسان است. این متن، یک تعارف ادبی نیست؛ بلکه رویارویی مستقیم با تلخیِ حقیقتی است که در آن، «ترس» به عنوان بزرگترین مانعِ آبادانی و رهایی معرفی میشود.
در جهانبینی جهان آرمانی، آزادی امری بخشیدنی نیست، بلکه دریافتنی است. هنگامی که دستها به جای کنشگری، در طلبِ ایمان از «خدایان بیجان» به هوا میروند، نتیجهای جز بازتولیدِ ستم حاصل نخواهد شد. این اثر، دعوتی است به بریدن از ترس و فهمِ این نکته که آزادی، تنها از مسیرِ صیانت از جان و مسئولیتپذیری هستیشناختی میگذرد.
ورود به آرشیو کامل این بخشاین شعر شعور است و بگو جان شعار است؛ این آغازگرِ طغیانی است که از کلمه فراتر رفته و به ساحتِ عمل درآمده است. نیما شهسواری در قطعهی «شعار» که فصلی از کتاب رزمنامه محسوب میشود، شعر را نه به عنوان ابزاری برای سرگرمی، بلکه به مثابه صدای لالانِ دیار و فریادِ غرورِ در گلو مانده ترسیم میکند.
در این اثر، موسیقی هوش مصنوعی با کلامی که علیه تحجر و خدایانِ قهار میشورید، در هم آمیخته تا ندای دلِ جاندار و عیار را به گوشِ «انسان خواب» برساند. این محتوا، دعوتی است به ایستادگیِ چناروار و برچیدنِ غباری که قرنهاست بر روی حقیقتِ جان نشسته است. ما در اینجا از تکثیرِ بیداری سخن میگوییم؛ بیداریای که از یک تن آغاز شده و اکنون به هزاران رسیده است.
ورود به آرشیو کامل این بخشمسیرِ دسترسی به آثار، از میانِ همین دستهبندیها میگذرد؛ گزینشی آگاهانه برای شنیدنِ آنچه فراتر از کلمات است.
جامعهای برای گفتوگو، تعالی و رسیدن به آرمانها
همه کاربران میتوانند بدون نیاز به ثبتنام، از آثار رایگان شامل کتابها، کتابهای صوتی و پادکستها استفاده کنند.
فضایی برای گفتوگو، تبادل نظر و مشارکت در مباحث جامعه. تالار گفتمان مکانی است برای:
اعضای سایت میتوانند مطالب، مقالات و اشعار خود را در جهان آرمانی منتشر کنند.
جهان آرمانی باورمند به قانون آزادی است. قانونی که یکایک جانداران را برابر میانگارد و آزار به آنان را بزرگترین خطای جهان میپندارد.
قانون آزادی، هرگونه آزار اعم از (آزار فیزیکی، روانی و کلامی) را نهی میکند. هرگونه توهین، تحقیر، تهدید، سرقت آثار دیگران و... نوعی آزار به حساب آمده و با قانون آزادی منافات دارد.
از طریق منوی اصلی سایت، گزینه "ثبتنام" را انتخاب کنید.
نام کاربری و ایمیل معتبر را وارد کنید.
لینک فعالسازی به ایمیل شما ارسال میشود. با کلیک روی این لینک، میتوانید رمز عبور خود را تنظیم کنید.
پس از فعالسازی حساب و تنظیم رمز عبور، میتوانید با نام کاربری و رمز عبور وارد سایت شوید.
برای سهولت بیشتر، میتوانید از طریق حساب گوگل خود در سایت ثبتنام کنید:
پس از ثبتنام، به تالار گفتمان دیالوگ دسترسی خواهید داشت - فضایی برای گفتوگوی سازنده، تبادل نظر و مشارکت در ایجاد تغییرات مثبت در جامعه.
پس از ورود به حساب کاربری، میتوانید از بخش "پروفایل من" تنظیمات زیر را انجام دهید:
برای افزایش امنیت، میتوانید رمز عبور خود را به طور دورهای تغییر دهید.
تصویر پروفایل و بنر شخصی خود را آپلود کنید تا در انجمن و پروفایل شما نمایش داده شود.
امضای خود را برای نمایش در زیر پستهای انجمن تنظیم کنید.
لینک شبکههای اجتماعی خود را اضافه کنید تا در پروفایل شما نمایش داده شود.
نگرش خود را در مورد موضوعات مختلف از جمله مذهب، اخلاق، سیاست و اقتصاد بیان کنید.
همه اعضای جهان آرمانی متعهد به رعایت قانون آزادی هستند. این قانون برابری همه جانداران و ممنوعیت هرگونه آزار را تأکید میکند.
معرفی کوتاه از خودتان که برای همه کاربران قابل مشاهده است
کشور: فقط مدیران میبینند • تاریخ تولد: به صورت سن نمایش داده میشود
انتخابهای شما دربارهی هستی، اخلاق و جامعه - همیشه قابل تغییر
لینک شبکههای اجتماعی و وبسایت شما در پروفایل عمومی نمایش داده میشوند
ویرایش نام، ایمیل، رمز عبور - امکان فعالیت ناشناس
معرفی کوتاه از خودتان که برای همه کاربران قابل مشاهده است
کشور: فقط مدیران میبینند • تاریخ تولد: به صورت سن نمایش داده میشود
انتخابهای شما دربارهی هستی، اخلاق و جامعه - همیشه قابل تغییر
لینک شبکههای اجتماعی و وبسایت شما در پروفایل عمومی نمایش داده میشوند
ویرایش نام، ایمیل، رمز عبور - امکان فعالیت ناشناس
در حال حاضر این لینک در دسترس نیست
بزودی این فایلها بارگذاری و لینکها در دسترس قرار خواهد گرفت
در حال حاضر از لینک مستقیم برای دریافت اثر استفاده کنید
این آیکون در صفحهی پیش رو برای دانلود مستقیم فایلها از سرورهای وبسایت رسمی جهان آرمانی تعبیه شده است، با کلیک بر روی این گزینه شما میتوانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.
این آیکون در صفحهی پیش رو برای دانلود با لینک کمکی از سرورهای Google Drive تعبیه شده است، با کلیک بر روی این گزینه شما میتوانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.
این آیکون در صفحهی پیش رو برای دانلود با لینک کمکی از سرورهای One Drive تعبیه شده است، با کلیک بر روی این گزینه شما میتوانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.
این آیکون در صفحهی پیش رو برای دانلود با لینک کمکی از سرورهای Box Drive تعبیه شده است، با کلیک بر روی این گزینه شما میتوانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.
این آیکون در صفحهی پیش رو به شما اطالاعاتی پیرامون اثر خواهد داد، مشخصات اصلی اثر در این صفحه تعبیه شده است و شما با کلیک بر این آیکون به بخش مورد نظر هدایت خواهید شد.
شما با کلیک روی این گزینه به بخش مطالعه آنلاین اثر هدایت خواهید شد، متن اثر در این صفحه گنجانده شده است و با کلیک بر روی این آیکون شما میتوانید به این متن دسترسی داشته باشید
در صورت مشاهدهی هر اشکال در وبسایت از قبیل ( خرابی لینکهای دانلود، عدم نمایش کتب به صورت آنلاین و … ) با استفاده از این گزینه میتوانید ایراد مربوطه را با ما مطرح کنید.
این صفحه دارای لینکهای بسیاری است تا شما بتوانید هر چه بهتر از امکانات صفحه استفاده کنید.
در پیش روی شما چند گزینه به چشم میخورد که فرای مشخصات اثر به شما امکان میدهد تا متن اثر را به صورت آنلاین مورد مطالعه قرار دهید و به دیگر بخشها دسترسی داشته باشید،
شما میتوانید به بخش صوتی مراجعه کرده و به فایل صوتی به صورت آنلاین گوش فرا دهید و فراتر از آن فایل مورد نظر خود را از لینکهای مختلف دریافت کنید.
بخش تصویری مکانی است تا شما بتوانید فایل تصویری اثر را به صورت آنلاین مشاهده و در عین حال دریافت کنید.
فرای این بخشها شما میتوانید به اثر در ساندکلود و یوتیوب دسترسی داشته باشید و اثر مورد نظر خود را در این پلتفرمها بشنوید و یا تماشا کنید.
بخش نظرات و گزارش خرابی لینکها از دیگر عناوین این بخش است که میتوانید نظرات خود را پیرامون اثر با ما و دیگران در میان بگذارید و در عین حال میتوانید در بهبود هر چه بهتر وبسایت در کنار ما باشید.
شما میتوانید آدرس لینکهای معیوب وبسایت را به ما اطلاع دهید تا بتوانیم با برطرف کردن معایب در دسترسی آسانتر عمومی وبسایت تلاش کنیم.
در صورت بروز هر مشکل و یا داشتن پرسشهای بیشتر میتوانید از لینکهای زیر استفاده کنید.
این آیکون در صفحهی پیش رو برای دانلود مستقیم فایلها از سرورهای وبسایت رسمی جهان آرمانی تعبیه شده است، با کلیک بر روی این گزینه شما میتوانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.
این آیکون در صفحهی پیش رو برای دانلود با لینک کمکی از سرورهای Google Drive تعبیه شده است، با کلیک بر روی این گزینه شما میتوانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.
این آیکون در صفحهی پیش رو برای دانلود با لینک کمکی از سرورهای One Drive تعبیه شده است، با کلیک بر روی این گزینه شما میتوانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.
این آیکون در صفحهی پیش رو برای دانلود با لینک کمکی از سرورهای Box Drive تعبیه شده است، با کلیک بر روی این گزینه شما میتوانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.
این آیکون در صفحهی پیش رو برای مطالعهی آنلاین در بستر وبسایت جهان آرمانی تعبیه شده است، اگر به هر دلیل تمایل به مطالعهی آنلاین بدون دریافت کتاب را دارید میتوانید از این بستر استفاده کنید.
شما با کلیک روی این گزینه به بخش نظرات هدایت خواهید شد، میتوانید با فعالیت در این بخش و امکانات موجود در این بستر، نقدها، بحثها، نظرات، انتقادات و پیشنهادات خود را با ما مطرح کنید.
در صورت مشاهدهی هر اشکال در وبسایت از قبیل ( خرابی لینکهای دانلود، عدم نمایش کتب به صورت آنلاین و … ) با استفاده از این گزینه میتوانید ایراد مربوطه را با ما مطرح کنید.
پر کردن بخشهایی که با علامت قرمز رنگ مشخص شده است الزامی است.
عنوانی برای گزارش خود انتخاب کنید
تا ما با شناخت مشکل در برطرف کردن آن اقدامات لازم را انجام دهیم.
در صورت تمایل میتوانید آدرس ایمیل خود را درج کنید
تا برای اطلاعات بیشتر با شما تماس گرفته شود.
آدرس لینک مریوطه که دارای اشکال است را با فرمت صحیح برای ما ارسال کنید!
این امر ما را در تصحیح مشکل پیش آمده بسیار کمک خواهد کرد
فرمت صحیح لینک برای درج در فرم پیش رو به شرح زیر است:
https://idealistic-world.com/poetry
در متن پیام میتوانید توضیحات بیشتری پیرامون اشکال در وبسایت به ما ارائه دهید.
با کمک شما میتوانیم در راه بهبود نمایش هر چه صحیحتر سایت گام برداریم.
با تشکر ازهمراهی شما
وبسایت رسمی جهان آرمانی
پر کردن بخشهایی که با علامت قرمز رنگ مشخص شده است الزامی است.
در هنگام درج بخش اطلاعات دقت لازم را به خرج دهید زیرا در صورت چاپ اثر شما داشتن این اطلاعات ضروری است
بخش ارتباط، راههایی است که میتوانید با درج آن مخاطبین خود را با آثار و شخصیت خود بیشتر آشنا کنید، فرای عناوینی که در این بخش برای شما در نظر گرفته شده است میتوانید در بخش توضیحات شبکهی اجتماعی دیگری که در آن عضو هستید را نیز معرفی کنید.
شما میتوانید آثار خود را با حداکثر حجم (20mb) و تعداد 10 فایل با فرمتهایی از قبیل (png, jpg,avi,pdf,mp4…) برای ما ارسال کنید،
در صورت تمایل شما به چاپ و قبولی اثر شما از سوی ما، نام انتخابی شامل عناوینی است که در مرحلهی ابتدایی فرم پر کردهاید، با انتخاب یکی از عناوین نام شما در هنگام نشر در کنار اثرتان درج خواهد شد.
پیش از انجام هر کاری پیشنهاد ما به شما مطالعهی قوانین و شرایط وبسایت رسمی جهان آرمانی است برای این کار از لینکهای زیر اقدام کنید.
پر کردن بخشهایی که با علامت قرمز رنگ مشخص شده است الزامی است.
در هنگام درج بخش اطلاعات دقت لازم را به خرج دهید زیرا در صورت چاپ اثر شما داشتن این اطلاعات ضروری است
بخش ارتباط راههایی است که میتوانید با درج آن ما را با نمونه آثار خود آشنا کنید، دقت داشته باشید که این اطلاعات را به درستی درج کنید زیرا تنها راه ارتباطی ما در آینده با شما همین اطلاعات خواهد بود
شما میتوانید آثار خود را با حداکثر حجم (20mb) و تعداد 10 فایل با فرمتهایی از قبیل (png, jpg,avi,pdf,mp4…) برای ما ارسال کنید،
در صورت تمایل شما به چاپ و قبولی اثر شما از سوی ما، نام انتخابی شامل عناوینی است که در مرحلهی ابتدایی فرم پر کردهاید، با انتخاب یکی از عناوین نام شما در هنگام نشر در کنار اثرتان درج خواهد شد.
پیش از انجام هر کاری پیشنهاد ما به شما مطالعهی قوانین و شرایط وبسایت رسمی جهان آرمانی است برای این کار از لینکهای زیر اقدام کنید.