‏ خب دوستان توی این قسمت مشخص که ما قرار هست در باب نابرابری صحبت بکنیم باید دو معنا رو مورد نظر قرار بدیم.‏
‏ دو معنایی که از نظر ذاتی و وجودی در برابر هم هستند و تضاد این دو معناست که مفهوم نابرابری رو هم شکل میده.‏
‏ یعنی شما از یک سو برتری طلبی رو دارید از یک سو نگاه برابری و برتری طلبی که به کرات در زیست خودمان با آن مواجه ‏می‌شویم.‏
‏ اینکه شما باور داشته باشید از دیگران برتر و بزرگ‌تر هستید.‏
‏ این اعتقاد به برتری که از دل ادیان یکتا پرستانه به نوعی نشات گرفته.‏
‏ اینکه شما باور باشید و باور داشته باشید و قائل باشید به اینکه یک قدرت ماورایی وجود دارد و با توجه به این نگاهی که نسبت ‏به این برتری دارید خب قاعدتا نابرابری را هم به وجود می آورید.‏
‏ اینکه من بارها هم در باب این مساله صحبت کردم.‏
‏ اینکه شما اعتقاد به بزرگی داشته باشید، برای معنا شدن بزرگی خودتان نیاز دارید که کوچکان دیگری را هم به وجود بیاورید.‏
‏ اینکه شما نگاه داشته باشید به اینکه شما از دیگران برتر هستید، قاعدتا نیاز است که یک احترامی وجود داشته باشد تا این ‏برتری شما را معنا بدهد.‏
‏ یعنی این برتری به صورت مجزا هیچ معنایی نخواهد داشت.‏
‏ اینکه شما اعتقاد به برتری خودتان و یا یک قدرت ماورایی داشته باشید به تنهایی معنایی را برای شما به وجود نمی آورد.‏
‏ در ابتدای امر باید یک سری کهتران وجود داشته باشند که در کنار این کهتران یک برتری معنا بگیرد.‏
‏ این بزرگی بدون وجود داشتن کوچکان که معنا نخواهد شد.‏
‏ به مثال قدرت ما وقتی در باب قدرت صحبت می کنیم با توجه به نگاهی که میشه نسبت به قدرت داشت، قدرت خودش معنای ‏خاصی را به همراه خود ندارد.‏
‏ این ضعف دیگران است که به نوعی قدرت شما را به وجود می آورد.‏
‏ اصولا قدرت بر پایه ضعف دیگران شکل می گیرد و مترادف با آن برتری و برابری هم همینگونه در برابر هم قرار می گیرند.‏
‏ برتری ای که حالا به واسطه وجود کهتران است که شکل می گیرد.‏
‏ بزرگی که به واسطه وجود داشتن کوچک ترها است که شکل می گیرد.‏
‏ اگر قرار باشد یک برتری شکل بگیرد در ابتدا باید کوچکتر باشند.‏
‏ یک جماعتی رو باید شما در نظر بگیرید که حالا برتری یک نفر رو به واسطه کوچک بودن خودشون شکل میدن.‏
‏ همون طوری که قدرت هم این کار رو میکنه.‏
‏ قدرت معنایی پیدا نمیکنه در وجود یک شخص.‏
‏ قدرت داشتن معنایی نداره.‏
‏ یعنی در دل حیوانات نگاه بکنید.‏
‏ مثلا به عنوان مثال اینکه حالا برخی در باب قدرت مندی مثلا شیر دارن صحبت میکنن، این ضعف دیگران هست که این ‏قدرت رو معنا میبخشه.‏
‏ اگر این جماعت ضعیف در برابر شیرها وجود نداشته باشند و همه قدرت یکسان و برابری داشته باشن، این قدرت هم معنایی ‏پیدا نمیکنه.‏
‏ در دل دنیای انسانی هم به همین شکل هست.‏
‏ یعنی اگر جماعتی وجود نداشته باشند که کوچک باشند، بزرگی هم معنا پیدا نمیکنه.‏
‏ بزرگی اون شخص هم معنایی پیدا نخواهد کرد.‏
‏ اگر جماعتی نباشن که کوچک نباشن، خب قاعدتا پس بزرگی هم به وجود نمیاد.‏
‏ در برابر اون خدا بیشمار کوچک وجود دارن.‏
‏ بندگانی وجود دارن که معنا گر این بزرگی و یگانگی و عظمت او خواهند شد.‏
‏ پس ما مواجه می شویم با دو معنای متفاوت یکی برتری است و دیگری برابری.‏
‏ اینها به ذات و به وجودیت خودشان در برابر هم هستند.‏
‏ هر جا که برابری وجود داشته باشد، برتری نقشی نخواهد داشت و هر جایی که برتری وجود داشته باشد، برابری نمی تواند ‏وجود داشته باشد.‏
‏ هر جا که ما معترف و معتقد به برتری بشویم، باید یک جماعتی کهتر از آن را پدید بیاوریم تا این برتری اصلا معنا پیدا بکند.‏
‏ و اگر قائل به برابری بشویم، دیگر برتری نقشی درش نخواهد داشت.‏
‏ اینکه شما یک نگاه برابر نسبت به همه دارید.‏
‏ پس ما دو معنای متفاوت را در کنار هم بهش رسیدیم که یکی برتری بود و دیگری برابری.‏
‏ که به واسطه تضاد معنایی که در خود دارند، وجودیت شان در نقض یکدیگر است.‏
‏ هر جایی که یکی وجود داشته باشد، دیگری نمی تواند که وجود داشته باشد.‏
‏ اما حالا بریم و برسیم.‏
‏ یک مقداری به این نگاه که ریشه ای به این موضوع نگاه بکنید که اینها برگرفته از چه نگاهی است و چگونه این نگاه نابرابری ‏خواهانه شکل گرفته، نابرابری ای که مترادف با برتری طلبی هست و در برابر وجودیت برابری قرار می گیرد و اگر یک ‏نگاهی نسبت به انسان داشته باشیم از همان ابتدا و طبیعت در راستای برتری می توانیم به یک معنایی هم برسیم.‏
‏ اینکه انسان ها از همان ابتدا هم به دنبال این برتری طلبی بودند.‏
‏ شاید این یک نگاه ذاتی در وجود ما انسان ها.‏
‏ اینکه ما به دنبال برتری باشیم و به دنبال بزرگی باشیم، به دنبال این باشیم که یک چیز بزرگ تری را به وجود بیاوریم.‏
‏ چرا که حتی در نقطه اول ترس های ما باعث می شود که ما خودمان را برتر و بزرگتر قلمداد بکنیم که از این ترس ها عبور ‏بکنیم.‏
‏ نیاز های ما باعث می شود که ما به این برتری ها به نوعی باور بیاوریم که حالا به واسطه برتری خودمان از خیلی از رنجش ها ‏در امان بمانیم، از ترس هایمان عبور کنیم، مشکلاتمان را رو مرتفع کنیم به نوعی به ذات انسان کشش داره به این سمت و سو.‏
‏ فرای این در وجود تک تک انسان ها.‏
‏ این علاقه به قدرت، این علاقه به برترین علاقه ای به بزرگی هم وجود داره.‏
‏ اینکه همه دوست دارن به این جایگاه و مرتبت برسن.‏
‏ اینکه دوست دارن همه در اون جایگاه برتری هم قرار بگیرن.‏
‏ اما خب قاعدتا یک ارزش هایی این رو قدرتمند تر کرده.‏
‏ اینکه شاید ما بتونیم نقطه ابتدایی و شروع این قضیه رو بر پایه ذات انسانی بزاریم.‏
‏ شاید بتونیم نگاه کنیم که انسان ها از همون ابتدا هم به دنبال این برتری طلبی بودن.‏
‏ هرچند که میشه نقطه های تناقضی هم در برابرش قرار داد.‏
‏ میشه نگاه کرد به زندگی انسان ها که در اون ابتدا پیش از اینکه بخواد یه همچین معانی ای شکل بگیره، این نگاه اشتراکی ‏بیشتر و بیشتر و قدرتمند تر بوده.‏
‏ اینکه وقتی شما به تاریخ انسانی رو به رو میشید باهاش با یک برهه ای از تاریخی روبه رو میشید که به عنوان کمون ما ‏میشناسیم.‏
‏ اینکه زندگی انسان ها بر پایه این زندگی جمعی اشتراکی بوده و این نگاه برابر بوده بر پایه این همکاری ها و همیاری ها بوده.‏
‏ حالا انسان ها در تاریخ ابتدایی خودشون روبرو میشن با یک برهه ای که به عنوان کمون ما میشناسیم و به عنوان زندگی ‏اشتراکی میشناسیم.‏
‏ اینکه اگر مشکلاتی رو در برابر داشتن در کنار هم و با همفکری هم به پیش می بردند یک تقسیم وظایفی میکردند.‏
‏ اینکه هر کسی کاری که بهش محول شده بوده رو به درستی انجام بده.‏
‏ اگر نیاز بوده که یک جماعتی نگهبانی بدهند نگهبانی میدادند.‏
‏ اگر قرار بود یک بخشی برای جمع آوری آذوقه بروند، میرفتند و این آذوقه ها رو جمع میکردند.‏
‏ و اصولا این همیاری در کنار هم بودن معنا گر اون زندگی جمعی اونها میشده و در کنار اون و فرا اینکه حالا با همیاری و ‏همکاری هم کارها را به پیش می بردند، این نگاه اشتراکی هم بینشون جاری و ساری بوده.‏
‏ که هر داشته خودشون رو با دیگران قسمت بکنن.‏
‏ اینکه همه رو همتراز و برابر با خود ببینن و این اون دورانی ست که پیش تر از شکل گیری اون تمدن حال حاضر انسانی، اون ‏ریشه های فکری که ما با معانی خدا میشناسیم در دل انسان ها هم وجود داشته.‏
‏ اما فرای این اگر بخوایم این نگاه رو هم کنار بذاریم، میتونیم باز هم نگاه بکنیم به این که شاید یک برتری طلبی در وجود ‏انسان ها وجود داشته، از همون ابتدا یک بخش ذاتی ای بوده اما قاعدتا یک نگاه این رو قدرتمند و قدرتمند تر کرده.‏
‏ یک نگاهی در گسترش این و ارزش گذاری این راه رو به پیش برده.‏
‏ یعنی ما مواجه میشیم با یک ارزشی به اسم خدا که در قدرت گرفتن این فکر در قدرتمند کردن این برتری طلبی کمک کرده ‏و راه رو به پیش برده.‏
‏ شما با معنا و مفهومی به اسم خدا روبرو میشید.‏
‏ خب این خدا یک نشانه ها و یک نشانه های بارزی رو در خودش داره.‏
‏ بزرگ ترین این نشانه ها، این برتری و بزرگی و قدرتمندی خداست که در تمامی اشکال در تمامی نگاه هایی که به خدا باور ‏دارند هم شما باهاش روبه رو میشید.‏
‏ حالا چه این نگاه ها برگرفته از نگاه های مشرکانه باشه، چه بر پایه نگاه های وحدانیت خدا باشه و چه حتی در نگاه های ‏دیگری که خدا رو فارغ از ادیان هم بخوان به پرستند هم این نگاه رو میتونید مشاهده کنید.‏
‏ اینکه یک قدرت لایزالی رو تصویر میکنند که قدرتی که بر همه چیز اشراف داره برتر از دیگران هست، بزرگتر از دیگران ‏هست، قدرتش بزرگتر هست، داناتر از دیگران هست، توانا تر از دیگران هست و عناوین بیشماری رو که به او نسبت میدن و ‏این ساختار وجودی اون خدا رو تصویر میکنه.‏
‏ و حالا ما شاید مواجه بشیم با انسان هایی که به ذات و در درون خود مواجه بودن با یک موضوعی به اسم برتری طلبی.‏
‏ اما این تبدیل به یک نظام ساختارمندی هم شده تبدیل به یک نظام قدرتمندی شده که حالا این ارزش رو قرار بوده که مستدل ‏در جهان به پیش ببره؟
‏ قرار بوده که قدرتمند تر بکنه؟
‏ معنای این برتری و برتری طلبی رو قدرتمند تر در جهان به پیش ببره.‏
‏ شما مواجه میشید با ادیان مختلف به ویژه در ادیان یکتا پرستی.‏
‏ یک خدای قدرتمندی رو تصویر میکنند که برتر از دیگران، بزرگتر از دیگران در یک نوک هرمی ایستاده، بندگان بی ‏شماری داره، بردگان بی شماری داره، همه و همه در برابر او خوار و ذلیل و پوچ و بی ارزش هستند.‏
‏ کوچکتر از او هستند.‏
‏ او بزرگ هست به واسطه این کوچکی.‏
‏ حتی در دل خود خدایگان هم همین اتفاق می افته.‏
‏ یعنی حس برتری طلبی و رواج این برتری خواهی.‏
‏ یعنی وقتی با اسلام مثلا رو به رو میشید در برابر اون خدایگان بیشماری که در کعبه وجود داشتند، حالا یک خدای هست که از ‏دیگران بزرگتر و برتر و باارزش تر هست.‏
‏ اگر بیش از سیصد خدا و الهه و اسطوره و بت در اون زمان در کعبه پرستش میشده شده توسط اقوام مختلف عرب.‏
‏ حالا یک خدای از دل آنها به نام الله ظهور می کند توسط محمد که از دیگران برتر و بالاتر و بزرگتر است.‏
‏ حالا وقتی یک تصویر کلی از خودش می دهد، خودش برتر از تمام جهانیان هست.‏
‏ بزرگتر از همه خدایان هست.‏
‏ بزرگتر از تمام انسانها و تمام جانداران هست.‏
‏ خالق همه هست.‏
‏ حالا این تصویر را به شما می دهد و در کنارش طبقات بیشمار را هم می سازد.‏
‏ در خود قرآن هم می سازد.‏
‏ در دیگر ادیان هم ساخته می شود و این ارزش هست.‏
‏ یعنی این مفهوم مهمی است که با ما مطرح می شود.‏
‏ این نگاه به برتری طلبی، این ارزش دادن به این برتری، این نابود کردن برابری، این میانه دار کردن نابرابری و.‏
‏ شما مواجه می شوید با این طبقاتی که حالا قرار هست ساخته بشود.‏
‏ بارها من درباره اش صحبت کردم.‏
‏ این طبقاتی که ساخته شده در دل خود ادیان هم ساخته شده، در دل خود اسلام ساخته شده.‏
‏ به عنوان مثال ما یک خدای را به عنوان بزرگتر از دیگران در آن بالا و در نوک هرم تصویر و در کنار اون مواجه میشیم با ‏انسانی که حالا اشرف مخلوقات هست.‏
‏ حالا دیگر موجودات جهان، دیگر جانداران در برابر او کم تر و بی ارزش تر هستند.‏
‏ گیاهان حیوانات در برابر انسان هیچ ارزش و اعتباری ندارند.‏
‏ اوست که اشرف مخلوقات هست.‏
‏ در کنار اون مواجه میشیم با اینکه مسلمونها قوم برگزیده خدا هستند.‏
‏ این مسلمون ها هستند که از دیگران با ارزش تر و با اعتبار تر هستند.‏
‏ یعنی در نگاه در دل خود انسان ها هم باز یک تقسیم بندی تازه ای رو می بینیم که باز بیانگر این برتری و نابود کننده این ‏برابری است.‏
‏ و باز هم مفهوم نابرابری است که به پیش میره.‏
‏ شما نمی تونید این دو معنی رو در کنار هم قرار بدید.‏
‏ این ها متضاد با هم هستند.‏
‏ وجودیت هر کدام از این ها به نوعی دیگری رو نقض میکنه.‏
‏ اصلا وجود داشتنشون بر پایه وجود نداشتن دیگری هست.‏
‏ حالا یک برتری ای شکل میگیره که باز قرار هست طبقات دیگری رو هم به وجود بیاره.‏
‏ در خود همون اسلام مواجه میشیم با یک معنای جنسی که حالا مرد قرار است برتر از زنان باشد.‏
‏ حالا مرد بزرگتر و زن کوچکتر است.‏
‏ مرد برتر و زن کهتر است.‏
‏ و همینگونه ما مواجه میشویم با مصادیق بیشمار دیگری که شکل می گیرد چه در خود اسلام و چه بعد از آن توسط خود انسان ‏ها.‏
‏ با توجه به این معنای ساخته شده با این معنا و ارزشی که به شما راه و چاه را نشان داد، این راه و چاهی که نه تنها در پیش از ‏ادیان، بلکه بعد از ادیان و پس از ادیان و حتی عبور کردن از آنها هم باز هم ادامه پیدا کرده، نقطه عطف و قدرتمند شدنش در ‏دل ادیان بوده و با نگاه یکتا پرستانه بوده که اینها تا این اندازه قدرتمند و مستحکم شدند و بعد از آنها هم باز هم وجود داشتند.‏
‏ یعنی شما اگر امروز هم مواجه بشوید با با اعتقادات مختلفی که در جهان وجود دارد باز هم با همین معانی روبرو می شوید؟
‏ در دل سرمایه داری به کرات با این معنا روبه رو می شوید همان اندازه قدرتمند از همون ریشه افکار این معانی رو گرفته و برای ‏خودش قدرتمند و مستدل و محکم کرده.‏
‏ در دل نگاه های انسان گرایانه به همین شکل، در دل نگاه هایی که توامان با دموکراسی هم شده، باز هم به همین شکل همه و ‏همه در پی همون معنای ابتدایی هستند.‏
‏ همه در پی این برتری طلبی و از بین بردن برابری هستن.‏
‏ همه در پی این نابرابری خواهی هستن.‏
‏ یعنی شما وقتی مواجه میشی با نظام سرمایه داری همون تصویر رو به شما میده؟
‏ ارزش قائل هست به این برتری؟
‏ اینکه حالا انسان ها میتونن برتر از دیگران باشن، صاحب ثروت و قدرت بشن.‏
‏ قرار هست که به واسطه ی سرمایه شون جهان رو در اختیار بگیرند.‏
‏ این ارزش گذاری همون ارزش گذاری ابتدایی ست که گفتیم از اول هم میتونسته در وجود انسان وجود داشته باشه.‏
‏ اما این نگاه یکتا پرستانه این رو قدرتمند و قدرتمند تر کرده، سامانمند کرده و نظام مند کرده و حالا ادامه پیدا کرده.‏
‏ حتی اگر خود دین رو هم کنار گذاشته اند باز هم این باور در بین انسان ها جاری و ساری بوده و شما مواجه می شوید با اینکه ‏هر بار در پی بازتولید خودش است.‏
‏ در نظام های فکری مختلف سعی می کند یک بازتولیدی از خودش داشته باشد.‏
‏ حتی وقتی مواجه می شویم با نگاه های مارکسیستی باز او هم در خودش جای داده.‏
‏ یعنی شما با این نگاه ها هم روبه رو می شوید که حالا باز برتری را در دل یک قشر خاصی می بیند؟
‏ یعنی شما مواجه می شوید با این برعکس کردن جایگاه ها.‏
‏ من چندین بار در باب اینها صحبت کردم.‏
‏ در کتاب هایم هم به ویژه مثال ها و مصداق های بیشماری را درباره اش زدم.‏
‏ در داستان هایی که تعریف کردم هم به همین شکل بوده.‏
‏ اینکه انسان ها مدام در پی تغییر این جایگاه ها هستند، یک تاج را در آسمان قرار داده اند.‏
‏ هر بار یک سری را به زیر آن می گذارند.‏
‏ حالا قرار است یک دورانی سرمایه داران آن قشر مرفه و اشراف در نوک این هرم قرار داشته باشند.‏
‏ حالا فردایش قرار است که کارگران همان جایگاه را بگیرند.‏
‏ به نوعی قرار است که در نهایت اشراف دیروز تبدیل به کارگران و بردگان شدند و بردگان و کارگران دیروز تبدیل به اشراف ‏امروز می شوند و این ارزش یکسان و برابر است که همواره جاری و ساری هست.‏
‏ پس ما مواجه می‌شویم با یک ارزش یکسانی که ساخته شده در دل انسان ها وجود داشته و قدرتمند تر شده در دل ادیان و به ‏ویژه در یکتاپرستی شکل و بوی دیگری گرفته و قدرتمند تر شده و نظام مند شده و ادامه پیدا کرده.‏
‏ حتی وقتی فارغ از این ادیان هم به جهان نگاه می کنید، باز هم می بینید که این ارزش نابرابری خواهانه وجود دارد و قدرتمند ‏هست.‏
‏ هر بار هم به شکل تازه ای به وجود می آید.‏
‏ هر بار یک شکل تازه ای از خودش را به ظهور می رساند.‏
‏ یک بار این جایگاه در اختیار ثروتمندان و اشراف است، یک بار در اختیار عالمان است، یک بار در اختیار هنرمندان هست، ‏یک بار در اختیار خداباوران هست و هر بار این برتری در اختیار کسی است و در برابرش هم ناچیزشان و کوچکان و خردان ‏هستند که این جایگاه را پر می‌کنند و اصلا با وجود خودشان به آن معنا می‌دهند.‏
‏ یعنی در برابر این ثروتمندان، جماعتی از این کارگران و بردگان وجود دارند که به واسطه کوچکی خودشان به بزرگی او معنا ‏می‌دهند.‏
‏ همان معنایی که از ابتدا هم باهاش صحبت کردیم و این جمع نشدنی بودن، برابری و برتری اینکه این برتری طلبی در نهایت ‏قرار است که نابرابری را پدید بیاورد و این برابری هم به هیچ عنوان قادر به جمع شدن با این معنای برتری خواهی هم نخواهد ‏بود.‏
‏ اما با توجه به تمام این مفاهیم و مضامینی که درباره‌اش صحبت کردیم، خب ما را به این جا می‌رساند که پس انسان می‌توانسته ‏حتی به ذات هم باورمند به این برتری طلبی بوده باشد.‏
‏ با توجه به ارزش‌هایی که ساخته هم معتقد و معترف به نوعی به این برتری طلبی بوده.‏
‏ حتی امروز در وجود ما هم این احساس وجود دارد که بخواهیم برتر از دیگران باشیم.‏
‏ هر کسی در وجود خود هم می‌خواهد که قدرتمند باشه و می خواد که این برتری رو نسبت به دیگران داشته باشه.‏
‏ در هر رشته ای که داره کار می کنه، فعالیت می کنه، در هر زمینه ای که داره زندگیش رو به پیش می بره، دوست داره که برتر ‏از دیگران باشه، جایگاه بالاتری رو نسبت به دیگران داشته باشه.‏
‏ اینکه تا چه اندازه این فرهنگ غالب داره این رو به وجود میاره که تا چه اندازه تعلیم و تربیت داره این رو به وجود میاره.‏
‏ موضوع به شدت قابل بحث و درکی هست اما فرای اون شاید کسانی باشند که باور داشته باشن که این یک مسئله ذاتی هست.‏
‏ یک مسئله ای که درون انسان ها وجود داره و انسان ها خود قائل به این موضوع هستن.‏
‏ با توجه به تمام این تفاسیر و در کنار اون این نگاه به این آموزش و تعلیم، همواره انسان ها در این معنا، این معنایی که ما مواجه ‏میشیم با قدرتمند شدنش، با سازمان یافتگی اش که در دل ادیان اتفاق می افته.‏
‏ در دل این نگاه ها یکتاپرستی اتفاق می افته، مدام در حال بازتولید خود هست، قدرتمند و استوار به پیش میره هر بار داره تعلیم ‏داده میشه به اشکال گوناگون از ادیان که حالا دارن این نگاه دینی خودشون رو در مدارس مختلف در کشورهای دربند پیش ‏میبرن.‏
‏ مثل ایران خودمون، مثل کشورهای دیگه پاکستان، افغانستان و یا کشورهایی از این دست که حالا خیلی قدرتمند و مستحکم ‏دارن این افکار و عقاید رو همواره به پیش میبرن.‏
‏ در کشورهای دیگه به نوعی پنهان کارانه باز هم داره.‏
‏ همین افکار دینی هم تدریس میشه و تعلیم میشه فرای اون شما مواجه میشید با جهان پیرامون خودتون که دائما داره این رو ‏بهتون فریاد میزنه.‏
‏ جهان مدرنی که داره همین نگاه و همین طریقت رو به پیش میبره و شما مدام مواجه میشید با جماعت بی شماری از کسانی که ‏موفق شدند به این برتری ها رسیدند.‏
‏ حالا تمام آرزوها و آمال برای شما ساخته میشه.‏
‏ در راستای رسیدن به همین بزرگی و جایگاه های موفق.‏
‏ تمام تصاویر گوناگون دائما داره به شما نوید همین اتفاق رو میده.‏
‏ داره به شما این فریاد رو میزنه که شما باید خودتون رو به اون جایگاه بزرگ و برتر برسونید.‏
‏ این جایگاه برتر ساخته شده و شما باید خودتون رو فقط و فقط به اون برسونید.‏
‏ نهایت خوشبختی و موفقیت و پیروزی در همین نگاه ها هست.‏
‏ حالا ما مواجه میشیم با یک همچین تعابیر و تفاسیری که مدام داره برای ما تکرار میشه و اینها دست به دست هم میده تا انسان ‏امروزی رو اینگونه غرق در این نابرابری بکنه.‏
‏ حالا گاها خوشحال هست که خودش این برتری رو کسب کرده اما دو فردای دیگه خودش هم در این نابرابری غرق میشه و یا ‏اگر در این نابرابری داره غوطه میخوره و زندگی وحشتناکی رو به پیش میبره، دائما داره معانی براش ساخته میشه که تو خودت ‏رو میتونی به اون جایگاه برتر برسونی.‏
‏ حالا با قبول این بازی با قبول این میز ساخته شده ای که باید به دور اون میز بنشینند تا در نهایت به اون جایگاه برسند زیر این ‏بازی نمیزنه و این بازی رو به پیش میبره.‏
‏ حتی اگر در نابرابری بدترین معضلات و مشکلات رو میبینه و چشم امیدش به یک آینده ای هست که اون برتری رو برای ‏خود تصاحب کنید.‏
‏ شما می بینید که چگونه زیر این میز نمی زنند و زندگی رو به پیش می برند.‏
‏ به آرزو و تمنای رسیدن به اون جایگاه برتر بدون اینکه نگاه بشه به اینکه حالا این برتری تا چه اندازه داره نابرابری رو به پیش ‏میبره، تا چه اندازه داره کمر به نابودی برابری می زنه و وجود این برابری رو دورتر و دورتر می کنه تا چه اندازه قدرتمندانه به ‏پیش رفته و باعث شده که ما دیگه شاهد هیچ معنایی به مفهوم برابری نباشیم.‏
‏ اما با توجه به تمام این تفاسیر ما عقل داریم.‏
‏ ما باید راه درست رو انتخاب کنیم.‏
‏ ما باید خوبی رو از بدی تشخیص بدیم.‏
‏ باید یک راه درست و استواری رو بسازیم و تغییر گر این راه باشیم.‏
‏ وقتی ما نگاه می کنیم به این نگاه برتری طلبانه که چگونه همه دنیا رو به کام خود برده، چگونه همه رو در این نابرابری ها غرق ‏کرده، چگونه هر بار در پی بازتولید یک نگاه تازه برابری و برتری طلبانه هست؟
‏ در راستای نابود کردن برابری هست.‏
‏ باید راه رو تغییر داد.‏
‏ اما متاسفانه ما مواجه میشیم با تمام نگاه هایی که در نهایت در پی برتری طلبی خود بر می آیند.‏
‏ یعنی اینقدر این معنا در ذهن انسان ها جاری و ساری شده که شما با هر نگاه انقلابی هم که روبرو میشیم با هر نگاه تغییر طلبانه ‏ای هم که روبرو میشیم باز هم مواجه با این میشیم که نهایت نگاهشون بر این پایه هست که دیگران رو حذف کنن تا خودشون ‏به جایگاه برتر و بالا برسن.‏
‏ اگر نگاه بکنن به دورانی که امروز جمهوری اسلامی درش وجود داره، تمامی هدف این هستش که این جمهوری اسلامی از ‏بین بره.‏
‏ اینها به اون مرتبت کهتر برسند تا ما بزرگتر و بالاتر بره.‏
‏ اینقدر این معانی در زندگی ما جاری و ساری شده و اینقدر توسط تعالیم مختلف به گوش ما رفته که به نوعی تبدیل به بخشی ‏ذاتی و درونی از وجود ما شده.‏
‏ یعنی انسان ها امروز دیگه به ذات به این مرحله رسیدن که این برتری رو بخواهند هدف و غایت زندگی خودشون در رسیدن به ‏این برتری نسبت به دیگران ببینند و این نگاه ها مواجه بشه با اینکه هر نوع برابری رو از میان بردارند.‏
‏ حتی اگر ما معترف به این موضوع بشیم که طبیعت ما هم اینگونه هست.‏
‏ حتی اگر نگاه بکنیم و به این معنا برسیم که ما ذاتا با این نگاه به پیش رفتیم و ذاتا با همین مسیر رو باید در پیش بگیریم، ‏بواسطه این تعالیم بی شمار مدام در گوش ما خوانده بشه و ما رو به این سمت و سو هم بکشونه.‏
‏ باز هم ما باید یک راه مجزایی رو به وجود بیاریم، راهی رو به وجود بیاریم که بتونه معنا گر به وجود اومدن برابری باشه تا ‏جایی که ما نگاهی به سمت و سوی برتری داشته باشیم، برابری رو قاعدتا از میان بر خواهیم داشت.‏
‏ جایی برای نفس کشیدن و وجود داشتن برابری نخواهیم گذاشت و این نابرابری هست که ما در جهان ریشه دار به پیش ‏خواهیم برد.‏
‏ ما باید به اون مرحله ای برسیم که در برابر این برتری طلبی ها به هر شکلی ایستادگی کنیم.‏
‏ با از میان رفتن این برتری طلبی است که برابری می تواند شکل بگیرد.‏
‏ اما باورمند بودن به این برتری به هر اقسام و به هر شکلی که باشد دوباره بازتولید تازه ای خواهد داشت.‏
‏ دوباره روبرو خواهیم شد با یک قشر تازه ای که طبقات تازه ای را به وجود می آورد.‏
‏ یعنی به جوامع امروزی مون در سراسر جهان نگاه کنید.‏
‏ در هر جای دنیا که متولد شده باشید، باز هم مواجه می شوید با این طبقات ساخته شده ی انسانی.‏
‏ حالا به نسبت جای بیشتر و جای کمتر هست.‏
‏ اما این طبقات ساخته و پرداخته شده تا انسان ها در آن غرق باشند، در آن اسیر باشند، در آن زندگی بکنند.‏
‏ زندگی به دور از هر برابری زنده گی که قرار نیست همه جانداران در آن راحت و آسوده زندگی بکنند.‏
‏ قرار هست که یک قشری همه چیزشان را در برابر آزادی دیگران بگذارند.‏
‏ آزادی دیگرانی که به واسطه اسارت دیگران تامین می شود.‏
‏ برتری دیگرانی که به واسطه کهتر بودن و دور شدن از برابری به وجود می آید.‏
‏ اینکه شما باید در پستی و ظلمت زندگی بکنید تا یک عده ای در بزرگی و زیبایی زندگی کنند.‏
‏ به جهان امروز خودمان از نظر اقتصادی نگاه بکنیم.‏
‏ دلیلی که باعث می شود این تعداد بیشماری وجود داشته باشند که در این خوشبختی مالی زندگی بکنند، در این رفاه سرشار ‏مالی زندگی بکنند.‏
‏ فقر سرشار یک عده دیگری است.‏
‏ حالا قرار است که یک عده ای در این فقر زندگی بکنند تا این جماعت از این ثروت بی حد و حصر لذت ببرند.‏
‏ همان قضیه که ابتدا هم درباره اش صحبت کردیم، بزرگی شکل نمی گیرد مگر با کوچکی دیگران.‏
‏ ثروتمندی به وجود نمی آید مگر با فقر دیگران.‏
‏ تمام این معانی هم در خودش همینگونه موضوعات را به پیش می برد و تا زمانی که ما در برابر این نگاه برتری طلبانه نایستیم، ‏قاعده به همین شکل است.‏
‏ شاید روزی شما بتوانید یک اکثریتی را پدید بیاورید، یک جماعتی را دوباره به اون مرتبت برتری برسونید.‏
‏ اما هیچ وقت نمیتونید به برابری برسید و هیچ وقت نمیتونید نابرابری رو ریشه کن کنید مگر اینکه این نگاه برتری طلبانه در ‏تمامی اقسام اشکالش از بین بره ریشه کن بشه.‏
‏ فقط در این صورت هست که شما به اون مرحله از برابری خواهید رسید.‏
‏ پس ما نیاز داریم که این نگاه رو تغییر بدیم و با این تغییر به اون برابری برسیم.‏
‏ چرا که گفتم.‏
‏ شما در نظر بگیرید که شما به عنوان یک نگاه فکری سعی در تغییر دنیای خودتون به واسطه اتفاقاتی که در زیست شما افتاده ‏شما دچار معضلاتی شدید.‏
‏ شما در این نابرابری ها زندگیتون رو به پیش بردید.‏
‏ مثلا در باب مسائل اقتصادی هست که به شما بسیار هم ظلم شده.‏
‏ حالا به واسطه اون نگاهی که شکل گرفته بوده یک جماعت ثروتمندی در نوک این هرم قدرت وجود داشتند که همه چیز ‏دنیا رو از آن خود کردند.‏
‏ به واسطه بزرگ شدن اون ها شما روز به روز کوچک و کوچک تر شده و به واسطه ثروتمند شدن آنها شما روز به روز فقیر و ‏فقیرتر شدید.‏
‏ شما کار کردید، زحمت کشیدید اما به هیچ حدی از حد زیستن معمول هم نرسیدید.‏
‏ حتی از پس زندگی عادی خودتان هم بر نمی آیید و در برابرتان می بینید جماعت بی شماری که مفت خواره هستند و به همه ‏ثروت هم رسیده اند.‏
‏ حالا اگر شما در پی از بین بردن این نگاه برتری طلبانه برنیاید، دوباره یک شکل دیگری اتفاق خواهد افتاد.‏
‏ شاید شما موفق باشید.‏
‏ شاید شما یک جماعتی رو به دور خودتون جمع کنید.‏
‏ شاید شما یک جماعتی را باورمند به خود بکنید و در نهایت به اون مرتبه ای برسید که این ثروتمندها را از جا و به نوعی از کار ‏بیکار بکنید و از جای بردارید و خودتان به جایگاه آنها بنشینید.‏
‏ حالا شما به آن مرتبه از برتری خواهید رسید، اما قاعدتا باز هم بی شمار کسانی خواهند بود که در آن فقر و فلاکت زندگی ‏بکنند.‏
‏ شاید همان ثروتمندان دیروز دوباره تبدیل به فقرای فردای شما شدند و دوباره این چرخه گردون و این سیکل بیمار ادامه پیدا ‏خواهد کرد و هر بار هم اقسام مختلفی رو خواهیم دید از این تقسیم بندی ها.‏
‏ روزی شاید عالمان به این نوک هرم و پیکان قرار بگیرند و پادشاه بر دیگران باشند.‏
‏ روزی شاید دینداران به این جایگاه برسند.‏
‏ روزی شاید ثروتمندان.‏
‏ و روزی هم شاید فقرا.‏
‏ اما در نهایت این طبقات همواره وجود خواهد داشت چرا که این نگاه برتری وجود دارد.‏
‏ اما ما برای ریشه کن کردن این نگاه دگم و بیمار باید این برتری و این نگاه برتری طلبانه رو از بین ببریم.‏
‏ با توجه به عقلی که در وجود خودمان را با توجه به این حق انتخابی که داریم با توجه به آزادی که در اختیارمون داریم، باید هر ‏چیزی که در برابرمان ایستاده حتی اگر طبیعت و ذاتمون هم هست باید تغییر بدیم.‏
‏ همون طور که در باب مسائل مختلف هم همین کار رو میکنیم.‏
‏ ما به واسطه عقلمون یک چهارچوبی رو برای خودمون مشخص میکنیم که به واسطه اون چارچوب زندگی مون رو به پیش ‏میبریم حتی شاید مخالف ذات و وجودیت ما باشه.‏
‏ حتی شاید مخالف با طبیعت مون باشه اما به خاطر یک زیست بهتر و درست تر باید یه همچین کاری رو بکنیم و باید این نگاه ‏برتری طلبانه رو از بین ببریم.‏
‏ قاعدتا از نظر من این بخشی از طبیعت وجودی انسان ها نیست.‏
‏ قاعدتا طبیعت انسان ها بر پایه برتری طلبی نیست.‏
‏ اما حتی اگر به این معنا هم به نوعی معترف باشیم، باز هم باید در برابر این طبیعت و این ذات درونی خود هم بایستیم چرا که ‏زندگی سخت تری رو برای همه جانداران به وجود آورده.‏
‏ همون طور که بارها در باب آزادی صحبت کردیم و گفتیم که آزادی به واسطه یک قانون مشخص و یک چارچوب مشخص ‏شکل میگیره، در باب برابری و نابرابری هم قضیه به همین شکل هست.‏
‏ تا زمانی که نگاه برتری طلبانه در جهان وجود داشته باشه، ما هیچ وقت مواجه با برابری نخواهیم شد.‏
‏ تا زمانی که کسی خود را برتر از دیگران ببینه باز هم این نگاه نابرابری طلبانه اتفاق می افتد.‏
‏ یعنی وقتی ما به یک مفهومی می رسیم پیرامون جان و می گوییم جان ها با هم برابر و یکسان هستند.‏
‏ هیچ برتری دیگه وجود نداره. نه؟
‏ انسان قرار هست برتر باشه، نه حیوان و نه گیاهان، همه و همه برابر و برابر.‏
‏ همه همتای هم قرار هستند که باشند.‏
‏ این نوک ابتدایی این هرم هست.‏
‏ یعنی در برابرش اون نوک ابتدایی که ما به عنوان خدا شناختیم.‏
‏ در باور به خدا شما مواجه میشید با یک خدایی که نوک هرم ایستاده و برتر از دیگران هست به واسطه اون خدای شکل گرفته.‏
‏ حالا شما مدام طبقات تازه ای رو هم می بینید.‏
‏ هر روز یک طبقه تازه هم شکل میگیره اما در برابر این یک نگاه تازه ای است.‏
‏ اینکه ما اعتقاد به برابری جان ها داریم.‏
‏ این جان ها همه و همه یکسان و برابر هستند.‏
‏ حالا این جان ها می تونه انسان باشه، می تونه خدا باشه، می تونه گیاه باشه و یا حتی خدایی باشه که اون ها بهش باور دارند.‏
‏ همه برابر و یکسان هستند.‏
‏ کسی نسبت به دیگری برتری نداره و این نگاه برتری طلبانه باید در نطفه خفه بشه و در هیچ جایی بوجود نیاد.‏
‏ در هیچ نگاهی شکل نگیره.‏
‏ تنها نگاه به سمت این برابری باشد تا بشود در نهایت نابرابری را از میان برداشت و تنها راه رسیدن به این برابری از بین بردن ‏این نگاه برتری طلبانه است.‏
‏ تصویر جهانی که ما امروز داریم باهاش روبه رو میشیم.‏
‏ جهانی غرق در این نابرابری ها هست.‏
‏ جهانی که چه از پیشترها و چه در همین امروزی که ما داریم با هم صحبت می کنیم هم غرق در این دیوانگی و جنون شده.‏
‏ چرا که همون نگاه برتری طلبانه ای که خدایان و دینداران و خداپرستان و باورمندان به نظام یکتایی و وحدانیت خدا بهش ‏باورمند بودند، در جهان مدرن هم به همون سمت و سو ادامه پیدا کرد.‏
‏ اگر دیرباز ها پیرامون این صحبت می کردند که انسان اشرف مخلوقات هست، امروز هم شما مواجه میشید با این که انسان ‏کرامت بالاتری نسبت به حیوانات داره قائل به کرامت و ارزش انسانی میشن، باز هم همون نگاه برتری طلبانه هست و ما مواجه ‏می شیم با طبقاتی که قاعدتا ساخته خواهد شد.‏
‏ یک بار در دل شخصیت هایی که باورمند به سرمایه داری هستند.‏
‏ این تفاوت ها و این برتری طلبی رو می بینیم.‏
‏ این نظام سرمایه داری بیمار رو بوجود میاره که حالا فقرای بسیاری باید باشن که بواسطه فقر خودشون ثروت اون بزرگان رو ‏بوجود بیارن.‏
‏ همون نگاهی که در ابتدا هم صحبت کردیم.‏
‏ یعنی باید کودکانی باشند که این بزرگی رو تضمین کنن موجودیتش رو تضمین کنه.‏
‏ باید ضعفا باشند که قدرتمندی رو پدید بیاورند و همین نگاه هم ادامه پیدا می کنه به اشکال مختلف و اقسام مختلف.‏
‏ اما جهانی که ما داریم تصویر میکنیم جهانی است برابر همه موجودات در اون برابر هستن.‏
‏ همه حق زیستن دارن.‏
‏ برتری ای وجود نخواهد داشت.‏
‏ کسی نسبت به دیگری برتری نخواهد داشت.‏
‏ اگر این برگرفته از ذات انسانی ست، در برابرش باید ایستاد.‏
‏ باید در برابرش تفکر کرد.‏
‏ باید راهکار داشت، باید پرهیزکار بود.‏
‏ اگر اینها برآیند های انسانی است به واسطه تعالیم که قاعدتا هم همین‌گونه است.‏
‏ اگر به واسطه این نگاه به ارزش خداوندی و این ارزش یکتا پرستی است، باید در هم شکسته شود، باید نابود شود و باید نگاه ‏برابری جایگزین آن شود.‏
‏ در باب این نابرابری هایی که در جهان وجود داره میشه مصادیق بیشماری زد و دربارش صحبت ها کرد.‏
‏ اما هدف این برنامه این نیست که ذکر مصیبت بکنه.‏
‏ هدف این هست که ما با معانی بیشتر نزدیک بشیم و در راه تغییر حرکت کنیم.‏
‏ در انتهای برنامه هم دوست دارم بازهم باهاتون در میون بزارم که اگر دوست دارید این صدا شنیده بشه این راه تغییر شکل ‏بگیره.‏
‏ آثار من رو با دیگران به اشتراک بگذارید.‏
‏ منظور از آثار هم خلاصه برنامه به نام جان نمیشه بیشتر از اینکه من بخوام برنامه ای به نام جان رو ضبط و پخش کنم، آرا و ‏عقاید و افکارم رو تحت عناوین کتاب هایی به رشته تحریر در آوردم.‏
‏ این آثار به صورت رایگان در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شماست.‏
‏ میتونید دریافت و مطالعه کنید و اگر دوست داشتید این راه تغییر ادامه پیدا کنه این آثار رو با دیگران به اشتراک بزارید.‏
‏ ممنون که همراه من بودید.‏
‏ من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان بود.‏
‏ در پناه آزادی.‏