خب دوستان توی این قسمت مشخص ما میخوایم بیشتر در باب این مسئله ای صحبت بکنیم که به کررات باهاش روبرو شدید.‏
‏ به ویژه یکی از اون پایه های فکری نوین در جهان مدرن هست.‏
‏ در باب اینکه جهان خاکستری است و جهان رو نباید اینگونه سیاه و سفید دید.‏
‏ حالا سعی میکنیم توی این قسمت پیرامون این مسئله و حواشی ای که درش وجود داره و اصولا خلط مبحث هایی که در دل ‏این معنای مشخص وجود داره صحبت بکنیم.‏
‏ خب قاعدتا ما از دیرباز جهانی رو تصویر تصویرشده دیدیم که همواره پیرامون این سپیدی و سیاهی تصویرهایی را به ما ارائه ‏داده.‏
‏ یعنی شما وقتی نزدیک می‌شوید به هر فرهنگی، به هر تمدنی، به هر نگاه مذهبی و دینی و اصولا هر فلسفه انسانی مواجه ‏می‌شویم با این نگاهی که یک طرف سپیدی مطلق است و یک طرف سیاهی و زشتی.‏
‏ یعنی بیایید با هم یک دوره کوتاهی بکنیم.‏
‏ شما اگر به زرتشتیت، به اسلام، به مسیحیت، به یهودیت نزدیک بشوید به ویژه در دل مثلا زرتشتیت که حالا به نوعی خیلی ‏پیشتر از این ادیان به خصوص مسیحیت و اسلام وجود داشته.‏
‏ خب شما مواجه می‌شوید با یک جهان دو قطبی و یک جهان سپیدی و سیاهی.‏
‏ یک جهانی که یک طرفش را اهورامزدا گرفته و یک طرفش را هم اهریمن و ابلیس که حالا قرار است که این دو نیروی خیر ‏و شر و تقابل این دو نیرو هست که جهان را به پیش می برد و در عین حال قرار است که شما جهان را به این سمت.‏
‏ سپید و سیاه ببینید.‏
‏ قرار هست که شما در این وادی میان این دو معنای زشتی و زیبایی یکی از این دو معنا را انتخاب کنید.‏
‏ و اصولا در دل این نوع نگاه ها خیلی همه چیز ساده و سطحی است.‏
‏ یعنی شما بلافاصله می توانید هر زشتی رو نسبت بدید به اون سمت و به زشتی و پلیدی و شر در دنیا و این طرف هر چه ‏زیباییست رو نسبت بدید به خدا و اهورامزدا و دیگر معانی.‏
‏ ما اصولا از ابتدا هم با تمامی معانی که رو به رو می شدیم جهان رو به همین سمت به پیش برد.‏
‏ خب ما بارها در قسمت های مختلفی که در این برنامه به نام جان داشتیم اشاراتی رو به رنسانس و عصر روشنگری داشتیم که ‏اصولا ذهنیت انسانی حالا فرای اون نگاه هایی که از دیرباز در دل یونانیان بوده و به نوعی وراثت اون نگاه ها رسیده به عصر ‏روشنگری و پیش از رنسانس.‏
‏ شما مواجه می شوید که تفکرات انسانی از آنجاست که حالا دچار یک سری تحولات می شود.‏
‏ حالا قرار است که جهان را به نوع دیگری ببیند و بارها و بارها هم پیرامون این مسئله صحبت کردیم که گاها ما مواجه شدیم با ‏آن فرهنگ ضدیت فرهنگی به مفهوم این که هر چیزی که در برابرتان تصویر شده را باید کنار بزنید.‏
‏ یعنی اگر شما به عنوان یک آتئیست پا به میدان می گذارید، حالا قرار هست که به عنوان آتئیست هر چیزی که از خدا تعریف ‏شده معنا شده را به کنار بگذارید.‏
‏ اگر شما خودتان را یک ضد مسیحی یا یک ضد مسلمان می دانید و اصولا باورهای خودتان را بر پایه ی این ضدیت تصویر ‏کردید، خب قاعدتا تمامی افکار و مبانی فکری شما هم بر پایه همین ضدیت نقش بسته.‏
‏ حالا قرار هست که هر چیزی از آن فرهنگ را وارونه تصویر بکنید و اصولا ارزش های اون ها رو ضد ارزش بدونید و حتی ‏ضد ارزش های اون ها رو ارزش تلقی کنید.‏
‏ این همون فرهنگ ضدیتی هست که من بارها و بارها دربارش در بخش های مختلف برنامه های به نام ویژه برنامه ها صحبت ‏کردم.‏
‏ خب اصولا وقتی میرسیم به اون نقطه ابتدایی که قرار بر این تغییر افکار بوده باز هم مواجه میشیم با این نوع از افکاری که ما ‏تحت عنوان اون فرهنگ ضدیت میشناسیم.‏
‏ یعنی حالا مواجه میشیم با افرادی که اگر در دوران کهن و در بین مردم و اصولا باورهای متنوع فرهنگی و مذهبی صحبت ‏پیرامون سپیدی و سیاهی به میان گذاشته شده، حالا جماعتی هستند که این سپیدی و سیاهی رو میخوان که از میان ببرن.‏
‏ حالا میخوان یک فرهنگی بر ضد این تصویر بکنن و ما مواجه میشیم با اون نگاهی که تحت عنوان جهان خاکستری میشناسیم ‏که حالا قرار هست که ما جهان رو اینگونه سپید و سیاه نبینیم.‏
‏ قرار هست که ما یک جهان خاکستری رو در برابر خودمون تصویر کنیم که حالا در دل این جهان خاکستری دیگه این سپیدی ‏و سیاهی معنایی نخواهد داشت.‏
‏ فارغ از اون نگاه های باستانی و سنتی که پیرامون این سپیدی و سیاهی وجود داشته، ما در جهان مدرن هم باز مواجه میشیم با ‏این نگاه هایی که توامان گره خورده به تصاویر سیاه و سپید بوده.‏
‏ یعنی شما مواجه میشید با یک فکری مثل فکر مثلا کمونیست.‏
‏ خب کمونیست ها هم سعی کردن که همون نگاه سپید و سیاه رو تصویر کنن.‏
‏ حالا تمامی سپیدی ها و زیبایی ها و بهشت برین و جهان زیبا رو در دل همون افکار کمونیستی و عدالت جویانه خودشون ‏تصویر میکنن.‏
‏ با تمام تناقضات و اشتباهات و زشتی هایی که در دل خودش داره پیرامون.‏
‏ به عنوان مثال پیرامون نگاه سیاسی که در خودش رنگ داده و تصویر کرده.‏
‏ اون استبداد و دیکتاتوری که در دل خودش رویانده و بزرگ کرده، تا این حد سر خم کردن در برابر این نگاه مستبدانه اما ‏تمام زیبایی را در دل همین افکار خودش می‌جوید و حالا یک نقطه سیاهی را در برابرش تصویر می‌دهد که آن نقطه سیاه هم ‏می‌شود نظام سرمایه‌داری و حالا هر اتفاقی که در دل این نظام سرمایه داری بیفتد از نظرش پست و زننده است.‏
‏ یعنی این نگاه سپید و سیاه است که جاری و ساری نه تنها در افکار باستانی ما که حتی در افکار مدرن ما که خب نگاه های ‏علمی هم به حساب می آید.‏
‏ یعنی شما وقتی با سوسیالیست و کمونیست روبرو می‌شوید، یک بخش سوسیالیست علمی دارید که صحبت را در دل افکار ‏متوهمانه ای که در گذشته بوده تفسیر نمی‌کند.‏
‏ برای تمامی صحبت هایی که می‌کند ادله علمی میاره اما باز هم این نگاه برمی‌گرده به همون نگاه سپید و سیاهی که از دل ‏باستان با خودش به نوعی همراه کرد.‏
‏ خب ما مواجه می شیم با این نگاه.‏
‏ حالا سعی می کنیم که در باب این مساله بیشتر و بیشتر صحبت کنیم.‏
‏ نکته ابتدا این هست که آیا جهان بعدی به صورت خالص وجود دارد؟
‏ یعنی ما یک جهان زشتی و پلیدی و بدی رو در برابر مون داریم و در برابر اون یک جهانی پر از زیبایی ها داریم؟
‏ خب قاعدتا این خیلی فکر احمقانه و پوچی خواهد بود.‏
‏ اینکه شما بخواید تصور کنید که یک جهان سراسر زشتی در برابر یک جهان سراسر زیبایی تصویر شده.‏
‏ خب قاعدتا ما مواجه می شیم دیگه با جهانی که می تونه در دل خودش زیبایی هایی هم داشته باشه و زشتی هایی رو هم ‏تعریف کنه.‏
‏ در دل باورها هم با همین مضامین رو به رو می شیم.‏
‏ یعنی وقتی شما می رسید به مثلا نگاه کمونیستی، حالا اون کمونیست متعصبی که به نوعی دین دار هست.‏
‏ دینی داره، پیامبری داره، خدایی داره، کتاب مقدسی داره که حتما همه باهاش رو به رو هستید.‏
‏ یعنی اگر شما مارکس رو بزارید به عنوان خدای این دین حالا میتونید پیامبر هم براش تصویر بکنید.‏
‏ حالا میتونید لنین رو بزارید به عنوان پیامبرش.‏
‏ انگلس رو بزارید به عنوان پیامبرش.‏
‏ حالا میتونید کتاب آسمانیش رو هم تعریف کنید و بگید کتاب سرمایه.‏
‏ مثلا مارکس اون کتاب مقدس و قدسی هست.‏
‏ حالا این نگاه متعصبانه تمام زیبایی رو در دل خودش میبینه و هیچ نقدی رو هم به این نگاه وارد نمیکنه.‏
‏ اما این خیلی دور از واقعیت هست.‏
‏ حالا شما وقتی نزدیک میشید به اون اشلی که این ها تعریف میکنند برای حکومت داری میبینی که تا چه اندازه سرسپرده به ‏همون نگاه های استبدادی هست.‏
‏ چیزی که نه تنها در سخن که در عمل هم باهاش روبرو شدید دیگه.‏
‏ یعنی شما وقتی به جهان کمونیستی نگاه میکنید، به کشور هایی که تحت عنوان.‏
‏ این نوع نگاه فلسفی سیاسی اقتصادی در جهان می شناسیم حالا مواجه می شویم با ثمراتی که در جهان داشت.‏
‏ یعنی شما نگاه بکنید از حکومت هایی که در شوروی اتفاق افتاد و آن انقلاب روسیه تا کشور هایی که در بلوک شرق به نوعی ‏مستعمره این نگاه شدند و الی آخر.‏
‏ کوبا و دیگر کشورهایی که در آن سمت جهان وجود داشتند.‏
‏ در تمام اینها شما می بینید که حالا داره اون زشتی ها و اون سیاهی ها باز هم رنگ بر می گیرد.‏
‏ اما باز هم شما مواجه می شوید که در برابرش یک نگاه کاملی وجود دارد که حالا میگه نه، کلیت این کمونیسم هستش که ‏سیاه و بد و غیر قابل تحمل است.‏
‏ برای اینکه بخواهیم نگاه بکنیم به تئوری هایی که مثلا مارکس پیرامون ارزش کار.‏
‏ مطرح می کند چگونه کار کارگر را دارای ارزش می داند؟
‏ چگونه می خواهد که انسان را در زمینه اقتصادی به سمت برابری ببرد؟
‏ حالا فارغ از این نگاه به این مبحث که می تواند در دل این نگاه اقتصادی تا چه اندازه ما رویه های سپیدی و رسیدن به آن ‏پیشرفت ها را ببینیم و کلیت آن را سیاه قلمداد می کند.‏
‏ این چیزی است که ما در سراسر جهان تقریبا باز هم با آن روبه رو هستیم و باز قدرت نگاه به جهان خاکستری را کم رنگ می ‏کند.‏
‏ اما اصولا در دل این مباحث ما روبه رو می شویم با دو طیفی که در آن رادیکالیسم دارند پیش می روند.‏
‏ دو طیفی که نگاه به شدت دگم دارند به مسائل.‏
‏ یعنی از یک سمت کسانی که جهان را سیاه و سپید می بینند، چه خود کمونیست هایی که می خواهند مبارزه کنند که به شدت ‏رادیکال دارند جهان را نگاه می کنند و تمام اتفاقاتی که در دل سرمایه داری و لیبرالیسم اتفاق افتاده را نفی می کنند و سیاهی ‏می بینند.‏
‏ فارغ از این که ببینند تا چه اندازه سعی شده در راستای پیشرفت در دل آن لیبرالیسم اتفاقات مثبت بیفتد و از آن سمت هم به ‏همین شکل اینقدر غرق در این نگاه های سرمایه داری هستند که هر اتفاقی را از دل به عنوان مثال کمونیسم زشتی و بدی و ‏سیاهی و پلیدی می دانند.‏
‏ حالا از آن طرف در دل کسانی که نگاهی به این تفسیر خاکستری بودن دنیا هم دارند، باز هم شما شاهد این نگاه رادیکال و ‏دگم هستید.‏
‏ یعنی حالا آنها هم هستند که حتی سیاهی هایی که قابل لمس هست در بین اتفاقات و باورهای مختلف را نفی می کنند.‏
‏ یعنی حالا اینقدر در این نگاه خودشان متعصبانه به پیش می روند که حتی حاضر نیستند واقعیاتی که سراسر سیاهی هست را هم ‏قبول کنند. بکنه.‏
‏ حالا حتی سعی میکنن در دل اون هم یک تفسیر و تعبیری داشته باشند نسبت به این موضوع مشخص.‏
‏ باز هم با این مطرح کردن این موضوع به نوعی ما به یک سمت مشخص می رویم که رادیکالیسم در هر نوع نگاهی می تواند ‏زننده باشد.‏
‏ شما در هر نگاهی نزدیک شدن به این مفهوم های دگم و رادیکال و متعصبانه می تواند ما را چندین کیلومتر به عقب برگرداند ‏و چندین سال ما را به اعماق تاریخ فرو ببرد.‏
‏ یعنی اصولا اگر نگاه، نگاه معتدلی به مسائل نباشد، دوباره ما دچار آن پاییز و خزان می شویم.‏
‏ دوباره ما قرار است که در جهت عکس تاریخ قدم برداریم.‏
‏ پس قاعدتا اگر جهان را بخواهیم نگاه کنیم نمی توانیم جهان را بدی خالص و یا جهان را خوبی خالص ببینیم.‏
‏ در هر نوع فکری، در هر نقطه ای از جهان، در هر باور مشخصی.‏
‏ پس این قاعدتا داره به ما پیامی رو پیرامون این خاکستری بودن جهان میده.‏
‏ اما یکی از نکات خیلی مهمی که در این نگاه هایی که تحت عنوان خاکستری بودن جهان مطرح میشه یک مبحث خیلی مهمی ‏هست که حالا من در ویژه برنامه ای که پیرامون جهان مدرن دارم در باب این معانی و این مبانی مشخصی که جهان مدرن رو ‏ساخته و امروز ما رو تا این اندازه دارای خدشه کرده و در برابر پیشرفت ها ایستادگی کرده هم صحبت می کنم.‏
‏ اما تو این قسمت سعی میکنیم موجز در باب این مسئله صحبت کنیم که وقتی ما داریم در باب این جهان خاکستری صحبت ‏میکنیم و دستاویز کردن این نگاه جهان خاکستری توسط حکومت های مختلف توسط باورهای مختلف برای خنثی کردن ما ‏رو به کجا کشونده؟
‏ حالا شما روبرو هستید با یک جهانی که پی خاکستری انگاری ما رو به یک سمتی از بی ایمانی کشونده.‏
‏ حالا شاید مسئله قابل لمسی برای شما نزدیکی این دو معنی نباشه اما خیلی ساده براتون مطرحه.‏
‏ اینکه شما وقتی به جهان نگاه میکنید به انقلاب ها، دگرگونی ها و فضاهای فکری که انسان رو رو به این تحولات بزرگ ‏کشونده.‏
‏ خارج از اینکه ما بخوایم در پی اصلاح اتفاقات در جامعه خودمون باشیم، همواره انسان ها نیازمند انقلاب و دگرگونی بزرگ ‏بوده اند.‏
‏ یعنی همواره خواسته اند که با یک دگرگونی بزرگ ارزش های بنیادین رو تغییر بدن.‏
‏ همانگونه که در ثمره تمام اون نگاه هایی که برگرفته از رنسانس و دوران روشنگری بود، ما در نهایت با یک اروپایی که ‏انقلاب کرد روبه رو شدیم.‏
‏ با یک فرانسه ای که در اون انقلاب سعی کرد تمام ارزش ها رو تغییر بده یا در دل همون روسیه با افکاری که توسط ‏مارکسیست ها مطرح شد.‏
‏ یا حتی نزدیک تر بیاییم وقتی نزدیک می شویم به انقلابی که در ایران اتفاق افتاد.‏
‏ انقلاب جمهوری اسلامی.‏
‏ حالا شما مواجه شدید با یک کنش فکری که در نهایت ما را به سمت انقلابی کشانده تا تمام ارزش ها تغییر کند تا چیزی باقی ‏نگذارد در پی اصلاح نبوده، در پی تغییر بنیادین بوده.‏
‏ حالا وقتی ریز می شوید به این انقلاب ها در جهان مواجه می شوید با این نگاه سیاه و سپید انگاری.‏
‏ یعنی شما نمی توانید فارغ از این نگاه دل در گرو انقلاب داشته باشید.‏
‏ تمامی انقلاب ها در سراسر جهان تعریف شده اند برای ساختن ایمان و تصویر گری از یک جهان سپید و سیاه با عرضه آن ‏جهان سپید بوده که توانسته اند جماعتی را همسو و همراه خودشان بکنند و جماعتی را همسو و همراه خود بکنند برای از جان ‏گذشتن، برای همراه شدن تا آخرین قطره خون، برای تغییر بنیادین.‏
‏ حالا اینجا ما نمی تونیم یک جهان خاکستری تصویر کنیم.‏
‏ حالا نمی تونیم دشمن خودمون رو تا حدی محق تصویر کنیم.‏
‏ اینجا اون نقطه ای ست که ما نیازمند تصویر گری برای جهان سپید و سیاه هستیم.‏
‏ اصولا اون عامل محرکه هست که با تصویر گری از سیاهی های جامعه در حال حاضر و تصویر گری از یک رویایی در اون ‏سپیدی اعظم، تصویر کردن اون بهشت و اون مدینه فاضله.‏
‏ حالا می تونیم جماعتی رو همراه خودمون بکنیم.‏
‏ پس لزومی مستحکم برای انقلاب و دگرگونی های بزرگ قاعدتا ساختاری ست.‏
‏ با همین تعریف جهان سپید و سیاه.‏
‏ شما فارغ از این در هیچ جای جهان انقلابی رو نخواهید دید.‏
‏ هیچ وقت، در هیچ جا، در هیچ جای از تاریخ هر نقطه ای در تاریخ انقلاب بزرگی اتفاق افتاده.‏
‏ ما مواجه شدیم با این تصویر.‏
‏ تصویرگری سپیدی و سیاهی.‏
‏ سیاست شما به جمهوری اسلامی و اون عقبه نگاه بکنید.‏
‏ به زمان پهلوی نگاه بکنید.‏
‏ گروهی که در پی تصویر گری پیرامون این سپیدی و سیاهی بود در میدان موند.‏
‏ یعنی شما وقتی به نگاه های اسلامی اون دوران نگاه می کنید، هر نگاهی که جنبه اصلاحی داشت، هر نگاهی که در پی ‏خاکستری جلوه دادن دوران پهلوی بود، نتونست قدرتمند در میدان بمونه.‏
‏ نمونه بارز اون هم شما مواجه میشید با جبهه ملی، با بازماندگان مصدق، با بازماندگان اون طیف فکری.‏
‏ اون طیف فکری که تا این حد رادیکال نبوده تا این حد وارد میدان برای سپید و سیاه کردن نبوده.‏
‏ با همون تز ها و فکر های خاکستری به نوعی پا به میدان گذاشته.‏
‏ عناصری که در دل اون این جنبه ها رو قبول کردن وارد اون چرخه انقلابی شدن.‏
‏ اون عناصری که قبول کردن جهان رو اینگونه سپید و سیاه ببینن.‏
‏ اونهایی که قبول کردن در این رادیکالیسم سهیم بشن.‏
‏ یا به عنوان مثال چپی ها و چپی هایی که حالا یک عده وسیعی شون به واسطه قدرتی که دیدن در اختیار مذهبیون هست حتی ‏فرقه هایی رو بوجود آوردن که همداستان با اون مذهب باشه.‏
‏ یعنی برگرفته به نوعی از اعتقادات خودشون باشه اما همداستان با اون نگاه مذهبی که میداندار بوده باشه.‏
‏ پس تمام این ها داره به ما یک پیام رو میده که برای دگرگونی و انقلاب نیازمند این هستیم که جهان رو سپید و سیاه ببینیم.‏
‏ نیازمند این هستیم که جهان زشتی که در اون غرق شدیم رو سیاهی مطلق تصویر کنیم.‏
‏ و حال با توجه به رویاها، باورها و ایمان خودمون یک تصویر روشن و سپیدی از اون آینده ای در دوردست ها برای انسان ها ‏مبدل به رویا بکنیم و این رویا رو به اون ها بفروشیم.‏
‏ این رویا کم کم تبدیل به آرزو بشه.‏
‏ و حالا با داشتن این آرزو مردم تلاش بکنن و با امید به رسیدن به اون هدف غایی در برابر یک انقلاب و دگرگونی رو بوجود ‏بیارن.‏
‏ این چرخه سالم و قابل بحث و قابل شناخت در سراسر جهان پیرامون انقلاب ها هست.‏
‏ حالا نقطه کلیدی قضیه دستاویز قرار دادن این جهان خاکستری توسط حکومت ها، توسط نظام هایی که در جهان وجود داره، ‏نظام های فکری رسانه ها و الی آخر که حالا سعی میکنن با تصویرگری از این جهان خاکستری انسان ها رو در اون واماندگی ‏قرار بدن، انسان ها رو به سکون و سکوت وادار کنند.‏
‏ این نقطه کلیدی برای تغییر که می دونن با تصویرگری در این داستان هست و اصولا انقلاب نیازمند به نوعی رادیکالیسم ‏هست.‏
‏ یعنی شما نمی تونید که انقلاب بدون رادیکال بودن بکنید.‏
‏ شما نمی تونید روحیه خودتون رو بیدار نکنید.‏
‏ برای ایستادگی تا آخرین قطره خون و توقع انقلاب داشته باشید.‏
‏ انسان هایی که به دنبال اصلاح هستند قاعدتا تا پای جان که حاضر نیستند وارد این وادی بشوند و حالا شما وقتی مواجه میشوید ‏با جهان خاکستری، این جهان خاکستری به شما فرمان به اصلاح میدهد.‏
‏ یعنی میگوید جهان جهانی نیست که سپید و سیاه باشد.‏
‏ شما از این سیاهی مطلق به سپیدی نخواهید رسید.‏
‏ اصلا این سیاهی که تعریف می شود واقعی نیست، واقعیت ندارد.‏
‏ شما دارید یک سیاهی را در برابرتان میبینید که در حقیقت خاکستریه.‏
‏ در حقیقت ادغامی از سپیدی و سیاهی است.‏
‏ حالا شما برای اینکه بخواهید این سیاهی را از بین ببرید اصلا دارید در برابر یک عدم وجود ایستادگی میکنید.‏
‏ حالا شما باید این نگاه را داشته باشید که جهان به عنوان مثال حکومتی که در برابر ما قدرتمند است یک حکومت خاکستری ‏است.‏
‏ حالا شما باید با اضافه کردن المان های ‏CSS‏ به این حکومت از اون رنگ خاکستری و آلوده کمتر و کمتر بکنید.‏
‏ این یعنی فرمان به همون سمت و سویی که قرار هست ما به سمتی کشانده بشیم که در پی اصلاحات باشیم.‏
‏ پس وقتی ما داریم در باب این نگاه صحبت می کنیم، این نگاهی که جهان خاکستری است، نوک پیکان انتقاد ما پیرامون این ‏نگاه مشخص در این داستان هست که انسان ها به واسطه این نگاه ها و به واسطه سوءاستفاده حکومت ها و رسانه ها، بالخص از ‏این تصویرگری معنایی ما به سمت و سوی سکون و سکوت کشیده شدیم.‏
‏ انسان ها دیگه اون فاعلیت رو در خودشون ندارن.‏
‏ اصولا ما مواجه هستیم در سراسر اتفاقاتی که به عنوان مثال در ایران افتاده که حالا باز هم سعی می کنیم در برنامه های آتی و ‏ویژه برنامه های پیرامونش داشته باشیم.‏
‏ اصولا به عنوان مثال مردم ایران مردمی نیستند که عملی داشته باشن.‏
‏ مردمی هستن که عکس العمل از خودشون نشون میدن.‏
‏ در ویژه برنامه های دیگه ای که من داشتم هم دربارش صحبت کردم.‏
‏ ولی ما هنوز نرسیدیم به فعلیت اجتماعی.‏
‏ ما در خودمون عملی رو از خودمون بروز نمیدیم.‏
‏ به واسطه تمام اتفاقاتی که بر ما رخ میده حالا سعی میکنیم عکس العملی نشون بدیم.‏
‏ حالا اگر مهسا امینی به وحشیانه ترین شکل کشته میشه حالا مردمی هستن که از خودشون عکس العملی نشون میدن نه عملی ‏که خودشون شروع کننده اش باشن نه عملی که بخوان در راستای اون آرزوها و آرمان ها و رویاها و ایمان جمعی شون تغییری ‏به وجود بیارن.‏
‏ قرار بر این هستش که در برابر ظلمی که داره بهشون میشه حالا یه عکس العملی از خودشون نشون بدن.‏
‏ حتی این رو ما در کشور های دیگه میبینیم که وجود هم نداره.‏
‏ یعنی ما مواجه میشیم با کشور هایی که در شرایط سنگین و بد اقتصادی شادی زندگی می کنند.‏
‏ اما حتی این عکس العمل هم نشون نمی دن.‏
‏ این منظور در راستای تحقیر مردم نیست.‏
‏ این بیان کردن این صحبت در این راستا هستش که ما به اون فعلیت نرسیدیم.‏
‏ یکی از این دلایل نرسیدن به فعلیت هم همین نگاه ها به جهان خاکستری ست.‏
‏ همین تصویرگری پیرامون این خاکستری بودن جهان هست.‏
‏ همین از میان بردن و عقیم کردن نگاه هایی ست که برگرفته از این سپیدی و سیاهی ها هست.‏
‏ حالا انسانی که ایمان به سپیدی در پیش داشته باشه برای آرزوهای خودش به میدان هست.‏
‏ حالا کسی که سیاهی محض این حکومت رو درک کرده باشه حاضر نیست هیچ وقت وارد میدان برای اصلاح این حکومت ‏بشه.‏
‏ تمام هم و غم خودش رو می ذاره تا اون سپیدی بزرگی که آرزوش رو داره رو به میدان بیاره.‏
‏ پس قاعدتا وقتی ما داریم در باب این مساله مشخص صحبت می کنیم.‏
‏ نوک پیکان تمامی نقدهای ما در باب همین مساله مشخص است.‏
‏ این که جهان خاکستری ما را به سمت و سویی برای سکون و سکوت می شود.‏
‏ خب قاعدتا این نگاه صفر و صدی سپیدی و سیاهی دیدن ها ضرر هایی را در جهان برای ما پدید آورده.‏
‏ قاعدتا به وجود آوردن انسان هایی که خیلی دگم و رادیکال به جهان نگاه می کنند، باور مندانی که به شدت رادیکال شده دارن ‏به جهان نگاه میکنن.‏
‏ از بعد روانشناسی روانشناسانی هستند که پیرامون این مبحث نگاه خاکستری صحبت های بی حد و حصری دارند.‏
‏ قاعدتا انسان در فردیت خودش هم می تونه دچار اشکال هایی بشه.‏
‏ به واسطه این سیاه و سفید نگاه کردن به جهان.‏
‏ حتی در ارتباطات بینابینی بین انسان ها می تواند این نگاه سپید و سیاه ضرر هایی را به وجود بیاورد و اصولا نگاه به واقعیت ‏جهان ما را به این سمت و سو می برد که باید به سمتی کشانده شویم که جهان را تا این حد سیاه و سفید نبینیم.‏
‏ اما وقتی داریم در باب یک نگاه گسترده اجتماعی صحبت می کنیم هست که ضربه مهلک و بزرگش را این نگاه خاکستری ‏به حرکات عمده انسان ها می زند.‏
‏ انسان ها را از فعل به نوعی دور می کند.‏
‏ انسان ها را در خود مانده و عقیم به جا می گذارد.‏
‏ انسان ها را به سکون و سکوت و خفقان می کشونه.‏
‏ حالا ما باید یک میزان و یک سنگ میزانی را در برابر داشته باشیم تا بخواهیم به یک نتیجه درست برسیم که در این میدان ‏باید چه راهکاری را انتخاب کرد.‏
‏ در این میدان تصویر شده برای انسان ها در بین غرق شدن و خواب ماندن در جهان خاکستری و یا دگم و دیوانه وار و رادیکال ‏در دیدن جهان به سپیدی و سیاهی.‏
‏ برای تغییر باید کدام را انتخاب کند؟
‏ اصلا تغییر از کدام داستان وارد میدان می شود؟
‏ اینکه انسان هایی باشند که فقط و فقط خودشان را عاجز برای عکس العمل در برابر عمل های وحشیانه بدانند و یا خودشان ‏عاملیت را به دست بگیرند برای تغییر های بنیادین و بزرگ.‏
‏ ما باید به واقعیت جهان بیشتر و بیشتر نگاه کنیم و اصولا با تصویر گری از جهان واقعی حال به سمت و سویی باشیم برای ‏تعلیم درست.‏
‏ بارها در باب این مساله صحبت کردیم.‏
‏ تنها راه کار برای ما رسیدن به آن تعالیم هست.‏
‏ ما باید تعالیم درستی داشته باشیم تا بتوانیم انسان های درستی را هم از این میدان کشت بکنیم.‏
‏ این توهم خاکستری بودن جهان برای دور شدن از زشتی ها هست.‏
‏ که شما از یک سمت دیگه به جهانی نگاه میکنید که زشتی های بی حد و حصری در اون وجود داره.‏
‏ ما جهانی رو در بین انسان ها داریم تصویر میکنیم که جمیع انسان ها به واسطه تعالیمی که دیده شدن، سرخم کردن در برابر ‏زشتی که مستدام در بینشون وجود داره.‏
‏ همتای همون اشتباهات مصطلحی که در بین مردم جاری هست و همه قبول کردن و دارن تکرارش میکنن.‏
‏ یعنی بیایید با هم دوره کنیم.‏
‏ ما داریم در جهانی زندگی میکنیم که انسان ها به واسطه خوردن و خوراک خودشون حیوانات رو زجر میدن و آزار میده.‏
‏ این مبدل به یک خشونت جمعی شده که حالا نه جنبه های خشونت بلکه تبدیل به یک روتین زندگی شده.‏
‏ ما در جهانی زندگی میکنیم که نابرابری بیداد میکنه.‏
‏ مردمی هستن که ساعت های متمادی کار میکنن، زحمت میکشن اما هزینه زندگی معمول خودشون رو هم ندارن و از پس ‏هزینه های روتین زندگی خودشون هم بر نمیان.‏
‏ در برابر اون انسان های بی حد و بی شماری رو داریم که به واسطه ارثی که گرفته اند، دزدی که کرده اند، حتی کار درستی که ‏انجام دادن اما باز هم در کفه میزان در برابر جمعیت بیشماری که همواره دارن کار میکنن.‏
‏ کار بسیاری نکردن اما ثروت ماورایی دارن.‏
‏ اما ثروت صدها انسان، هزاران انسان و گاها میلیون ها انسان رو به دست گرفته.‏
‏ منابعی که برای میلیون ها انسان میتونه باشه رو در اختیار یک تن قرار دادیم.‏
‏ چرا که مثلا فلان چیز رو به وجود آورد.‏
‏ اصلا شما بپرسید از کلیت جهان که آیا وجود داشتن اون چیزی که مثلا اون آدم به وجود آورده چه ارزشی داره براشون در ‏زندگی فردی اون ها چه ارزشی داره؟
‏ شما نگاه کنید به اتفاقات ریز و درشتی که داره میوفته و انسان هایی که این زشتی های بی حد و حصر رو دیدند و قبول کردند، ‏وارد وادی شدند که جهان رو خاکستری ببینن و از کنار همه موضوعات بگذرند.‏
‏ به نوعی اون اختگی ای که در دل همه به وجود اومده اون عقیم ماندنی که باعث این درخودماندگی ها شده سکون و سکوت ‏ها شده.‏
‏ انسان هایی که دیگه براشون هیچ چیزی موضوعیت نداره.‏
‏ از کنار همه چیز به سادگی میگذرن.‏
‏ از کنار کتک خوردن دیگران، ظلم دیدن دیگران، اعدام کردن دیگران، قلع و قمع کردن دیگران به سادگی میگذرن.‏
‏ زندگی عادی خودشون رو میکنن. برگرفته از.‏
‏ تمامی این افکاری که ما رو به این سمت از سکون میکشونه.‏
‏ ما وقتی داریم صحبت میکنیم در باب این جهان خاکستری داریم در باب تاثیرات غیر مستقیمش صحبت میکنیم.‏
‏ فرای تاثیرات مستقیم که میتونه در این سکون و سکوت داشته باشه، میتونه این روحیه بیدار برای فریاد رو از مردم بگیره.‏
‏ مردمی که جهان رو خاکستری میبینن هیچ نقطه سیاهی در برابرشون نیست.‏
‏ حکومت حاکم بر جهان یک حکومت خاکستری است که میتونن با یک سری اصلاحات اون رو به سمتی ببرند که دیگه تا ‏این حد مجرمانه عمل نکنه.‏
‏ اما دیگه اون نقطه سیاه در برابر نیست.‏
‏ اما دیگه اون آرزوها و رویای سپید در آینده ای روشن براشون تصویر نشده.‏
‏ حالا اونها همه و همه در آرزو و تمنای به نوعی یک آینده ای روشن از همین جهان خاکستری خودشون هستند.‏
‏ فرای اون شما مواجه میشید با جهانی که پر از زشتی هاست.‏
‏ حالا عده ای دارن قلمداد میکنن و تصویر میکنن که بله انسان ها در همه موارد سعی میکنن بهترین عمل خودشون رو بکنن.‏
‏ کجای جهان انسان ها دارن عمل خوب رو انجام میدن؟
‏ این همه انسان که داره از کنار ظلم های بیکران میگذره تن در داده در برابر کشتار حیوانات به عنوان مثال کشتار حیوانات که ‏تبدیل به یک روتین عادی در زندگی عموم مردم شده، مردمی که در صف های طویل در فروشگاه ها به دنبال گوشت تن ‏کودکان و حیوانات میگردند دارند به سر و کول هم میزنن تا این گوشت رو بدست بیارن و این مبدل شده به یک زندگی ‏روتین و معمول.‏
‏ حالا کی میتونه تصویر بده از انسان هایی که خاکستری هستند و کارهای بدی نمی کنند؟
‏ اینا دارن زندگیشون رو می کنن.‏
‏ زندگی ای که توامان با ظلمت به دیگران شده.‏
‏ حالا مردمی هستن که به سادگی دارن میگذرن.‏
‏ از توی خیابونی که یک گردن کلفت داره یک کودک رو کتک می زنه، یک مامور داره، یک زن رو کتک می زنه.‏
‏ در اون کشور دیوانه خانه دارن، یک زنی رو شلاق می زنن و هیچ کس براش مهم نیست.‏
‏ به سادگی زندگی روتین و معمول خودشون رو انجام میدن.‏
‏ تا زمانی که خودشون درگیر این مسائل بشن.‏
‏ یعنی شما به کرات با این صحنه ها روبرو شدید؟
‏ ما حالا روبرو می‌شویم با ایرانی که به عنوان مثال کسانی که ضربه خوردند و درد دیدند و دردمند هستند و به نوعی به صورت ‏مستقیم با این حکومت وحشی و وحشی خوی درگیری داشتند، وارد این چرخه و میدان اعتراض میشن.‏
‏ نه کسانی که دور بودند.‏
‏ اینها منتظرند تا شاید روزی.‏
‏ حالا ما که فعلا در این اتفاقات ضربه ای نخوردیم زندگی خودمون رو به پیش میبره.‏
‏ به صورت غیر مستقیم این نگاه ها تاثیر گذار هست.‏
‏ جهان حقیقی و واقعی ما رو به این سمت و سو می کشونه که ما باید با استفاده و اتکا از تعلیمات این نگاه ها رو تغییر بدیم.‏
‏ ما باید به اون نقطه ای برسیم که بله اون فرهنگ ضدیت میدان دار نباشه.‏
‏ ما باید به نقطه ای برسیم که همه چیز رو سیاه و سفید نبینیم.‏
‏ اما برای شروع، برای تغییر نیاز داریم به این نگاه های سیاه و سفید.‏
‏ نیاز داریم تا بیدارگری در دل مردم زنده شود تا انسان ها مبدل به فریاد شوند تا مشت های گره کرده برای حقوق خود و ‏دیگران به نوعی در میدان باشند.‏
‏ پس ما نیاز داریم تا از این چرخه ها استفاده کنیم برای فردای بهتر و حال در دنیای آزاد می توانیم با استفاده از تعالیم، انسان ها ‏را به نقطه ای برسانیم که جهان را تا این حد سیاه نبینند اما سیاهی های جهان را ببینند.‏
‏ اما این معنی ما را به سمت و سویی نبره که چشم رو بر سیاهی ها ببندند همانگونه که امروز بستند.‏
‏ همانگونه که امروز می بینید به سادگی از کنار ظلمت ها می گذرند و همه زشتی و ظلمت و خشونت و وحشیگری را مبدل به ‏زندگی روزمره خودشان کردند.‏
‏ قاعدتا میشه بیشتر و بیشتر در باب این مساله صحبت کرد.‏
‏ در آتی هم قاعدتا درباره اش صحبت می کنیم.‏
‏ در ویژه برنامه ای که در آینده پیرامون جهان مدرن داریم، بیشتر در باب معانی ای که جهان مدرن به ما فشار آورده و ما رو به ‏این سکون و سکوت برده.‏
‏ صحبت خواهیم کرد.‏
‏ در این انتهای برنامه هم دوست دارم باهاتون مطرح بکنم که اگر دوست دارید این صدا شنیده بشه این راه تغییر شکل بگیره.‏
‏ میتونید آثار من رو با دیگران به اشتراک بگذارید.‏
‏ منظور از آثار هم خلاصه برنامه ای به نام جان نمیشه.‏
‏ من بیشتر از اینکه بخوام برنامه ای به نام جان رو ضبط و منتشر کنم آرا، افکار، عقاید و باورهام رو تحت عناوین و کتاب هایی ‏به رشته ی تحریر درآوردم.‏
‏ تمامی این آثار به صورت رایگان در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شما دوستان هست.‏
‏ میتونید با مراجعه به این وبسایت این آثار رو به صورت رایگان دریافت کنید و اگر دوست داشتید این صدا شنیده بشه اون رو ‏با دیگران هم به اشتراک بگذارید.‏
‏ ممنون که همراه من بودید.‏
‏ من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان بود.‏
‏ در پناه آزادی.‏