خب دوستان جهاد یک بخش مهمی از باورهای اسلامی رو تشکیل میده.‏
‏ یک بخش اصولی و مهم و بنیادین در نگاه اسلامی، نگاه اسلامی و فلسفه اسلامی نسبت به زیستن به زندگی، به ترویج این باور ‏و اصولا یکی از بخش های مهم و عمده ای است که در قرآن درباره اش صحبت شده.‏
‏ یعنی شما وقتی به قرآن رجوع می کنید با آیات بیشماری پیرامون جهاد روبرو می شوید و اصولا فلسفه فکری اسلام بر پایه ‏جهاد است.‏
‏ جهاد را عبادت می دانند.‏
‏ حتما مواجه شدید با این نگرشی که در هر جایی که صحبت از اسلام باشد، جهاد هم مترادف با آن شنیده می شود.‏
‏ یعنی یک بخش فرهنگی مهم از باورهای اسلامی را تشکیل می دهد و شما می توانید روبرو شوید با این نگاه دگمی که نسبت ‏به جهاد دارند.‏
‏ همواره درباره اش صحبت شده، به نوعی عبادت تلقی می شود.‏
‏ آیات بیشماری که در قرآن در بابش صحبت شده، احادیث بیشماری که حالا چه از زبان محمد، چه از زبان دیگر بزرگان دینی ‏به خصوص در مذهب تشیع درباره اش صحبت شده و فرای آن تاریخ اسلام بیانگر این نگاه به نوعی پر تکرار در باب جهاد ‏است یعنی تاریخ صدر اسلام بیانگر این نگاه نسبت به جهاد است و جهاد یک ارزش بزرگ در بین مسلمان هاست.‏
‏ جهاد و جنگی که به نوعی از آن ریشه های ابتدایی اسلامی شکل می گیرد و کم کم گسترش پیدا می کند.‏
‏ ما در این برنامه سعی می کنیم در باب این مسئله به صورت کامل صحبت کنیم.‏
‏ نکته اول ابتدایی که باید درباره اش صحبت بکنیم و بیشتر به نوعی بازش بکنیم در باب اسلام این است که ما با یک کتابی رو ‏به رو می شویم به اسم قرآن.‏
‏ در باب این زیاد صحبت کردیم.‏
‏ در طول این قسمت هایی که در باب شناخت اسلام بوده ما صحبت کردیم و قاعدتا همه هم باهاش آشنا هستند.‏
‏ اینکه ما یک دینی داریم به اسم اسلام، یک کتابی دارد به اسم قرآن.‏
‏ این کتاب معجزه پیامبر هست یعنی تنها معجزه ای که به پیامبر نسبت میدن قرار بر این هستش که این کلام خداوندی رو ‏توسط جبرئیل بشنوه و حالا کلام خدا رو با مومنین درمیون بذاره و شما مواجه میشید با یک کلام قدسی که قرار هست تا ابد ‏راهگشا برای مسلمون ها باشه و راه و طریقت زیستن و زندگی و فلسفه دنیوی اونها رو همین کلام خداوندی بسازه.‏
‏ پس ما می دونیم که قرآن مهم ترین رکن ساختار باورهای اسلامی هست.‏
‏ در این شکی نیست.‏
‏ همه هم درباره اش صحبت کردند و همه هم در بابش می دونن.‏
‏ و حالا این قرآن قرار هست که خط و ربط های زیستن مسلمون ها رو مشخص کنه.‏
‏ یعنی همون طوری که ما در باب هر کدوم از این مسائل وقتی می خوایم صحبت بکنیم اون رفرنس ابتدایی مون در باب قرآن ‏هست.‏
‏ در باب مسئله جهاد هم به همین شکله و شما می تونید این ارزش گذاری اینکه دغدغه های فکری یک باور پیرامون چه ‏موضوعی قدرتمند تر هست رو در همون ریشه های تفکر ببینید.‏
‏ در اسلام هم باید به قرآن رجوع کنید.‏
‏ یعنی وقتی مثلا ما در باب کار صحبت می کنیم، وقتی مواجه میشیم با قرآنی که در باب کار صحبتی نکرده یا وقتی در باب ‏عشق صحبت میکنیم و وقتی با قرآنی روبه رو میشیم که در باب عشق، رابطه مهر و محبت و این عواطف انسانی صحبتی به ‏میان نیاورده، مواجه میشیم با اینکه دغدغه مهمی برای این باور نبوده اما وقتی به مسئله جهاد میرسیم میبینیم که تا چه اندازه ‏پررنگ و قدرتمند هست.‏
‏ این باور و به نوعی رکن اصلی پیدایش اسلام هست.‏
‏ گسترش اسلام هست.‏
‏ یعنی این نگاه به جهاد به نوعی این مقدس گرایی و جهاد دلیل اصلی است که این باور منتشر شده و گسترش پیدا کرده و به ‏نوعی اسلام و جهاد با هم پیوند خورده اند.‏
‏ یک پیوند ناگسستنی بینشون وجود داره که عقاید اسلامی رو میسازه.‏
‏ شما قرآن رو اگر مورد مطالعه قرار بدید از اون نقطه ابتدای قرآن روبرو میشید با این آیات بیشمار.‏
‏ حالا ما در باب قرآن صحبت کردیم.‏
‏ یه برنامه مجزایی هم در باب قرآن داشتیم و گفتیم که یک تقسیم بندی کلی داره.‏
‏ قرآن که قرآن رو به دو بخش تقسیم می کند آیات مکی و آیات مدنی.‏
‏ آیات مکی که منحصر میشد به آن آیاتی که پیامبر اسلام در مکه در دوران ضعف خودش در دورانی که در آن ابتدای یارکشی ‏های خودش بود سروده شده، گفته شده از کلام خدا بوده و حالا این حرف ها و بعد یک آیاتی داریم آیات مدنی که در دوران ‏قدرت بوده یعنی از دورانی که حکومت مدینه را به دست گرفت و بعد از هجرت اتفاق افتاد.‏
‏ در باب مباحث جهادی هم مواجه می شویم با این آیات بیشماری که در دوران آیات مدنی به کرات از زبان پیامبر حالا به گفته ‏خود قرآن و باورمندان به اسلام، کلام خداوندی جاری شده و در باب جهاد به کرات توصیه کرده و صحبت کرد و کم کم ‏این تبدیل به یک رکن اصلی در بین مسلمان ها شد.‏
‏ یک رکن اصلی ای که همتای دیگر عبادت ها هست.‏
‏ حتی شما با احادیث بی شماری رو به رو میشید که این جهاد رو همتای عبادت خداوند می دونه.‏
‏ بزرگ و باارزش می دونن و به نوعی شما عناوینی که در کنار این جهاد شکل گرفته مثل شهادت میبینی که چه ارزش و ‏اعتباری داره.‏
‏ یعنی حکم اون شهیدی که قرار هست در جنگ در راه خدا کشته بشه تا چه اندازه مهم و بزرگ هست؟
‏ و بعد مواجه می شید با این ترویج این نوع نگرش و اصولا پایه های اسلامی بر پایه همین جهاد شکل گرفته.‏
‏ یعنی از همون ابتدا، از دورانی که حالا محمد صاحب قدرت و حکومتی شد در مدینه راه گسترش باورهای خودش رو در همین ‏جهاد دید و ما ریشه هاش رو از همون جا می بینیم و بعد طی مرور زمان قدرتمند تر و قدرتمند تر میشه و به نوعی فلسفه فکری ‏وجودیت اسلام هم بر پایه های همین جهاد شکل میگیره.‏
‏ حالا یک قیاس اینجا می تونیم داشته باشیم.‏
‏ به عنوان مثال باوری مثل اسلام رو با مسیحیت مقایسه کنیم.‏
‏ خب ما مواجه می شیم با دو پیامبر مختلف، دو آیین مختلف، دو دین مختلف، دو عبادت مختلف، دو راهکار مختلف که ‏حالا هر دو از یک نگاه مشترک است.‏
‏ یعنی اون نگاه یکتا پرستانه و خداوندی که در بیشتر موارد هم همتا و همسوی هم هستن.‏
‏ ولی به عنوان مثال در باب جهاد وقتی رو به رو میشیم با مسیح و محمد و به نوعی انجیل و قرآن.‏
‏ خب این تمایز و تفاوت رو می بینیم.‏
‏ یعنی ما یه پیامبری داریم به نام مسیح که حالا این پیامبر که مسیح هست در کتابی که به عنوان انجیل در باب اون نوشته شده ‏یعنی یه توضیح کوتاهی هم به نظرم اینجا باید داده بشه در باب انجیل.‏
‏ حالا بعد برمی گردیم دوباره به این موضوع و به این قیاس مون که خیلی راهگشا هم هست.‏
‏ یک نکته این که خب تفاوت و تمایزی که بین قرآن، انجیل و تورات وجود دارد.‏
‏ در همین نقطه مشخصی است که الآن دارم درباره اش صحبت می کنم.‏
‏ اینکه ما با یک قرآنی روبرو هستیم که یک پیامبری ادعای این را دارد که این کلام را از خدا می گیرد.‏
‏ حالا به واسطه جبرئیل این آیات به او نازل می شود و این کلام مستقیم کلام خداوندی است.‏
‏ بعد به دوره ما نزدیک تر است.‏
‏ اعتقاد دارند که تحریفی درش اتفاق نیفتاده که نیفتاده.‏
‏ به واسطه اینکه خیلی زود جمع آوری شد.‏
‏ یعنی در دوران همان اشخاصی که در کنار پیامبر زندگی می کردند.‏
‏ قسمتی که من در باب قرآن داشتم هم درباره اش توضیح دادم.‏
‏ اینکه در دورانی که عمر داشت زیست می کرد و حتی پیش تر از آن در دوران ابوبکر به واسطه جنگ هایی که این مسلمان ها ‏انجام دادند، حافظین قرآن داشتند از بین می رفتند و بعد تصمیم بر این شد که این قرآن جمع آوری بشود و در نهایت در دوران ‏عثمان، عثمان بن عفان سومین خلیفه مسلمین این اتفاق افتاد و قرآن را جمع آوری کردند.‏
‏ حالا این کلام مستقیما کلام خداوندی می دانند بدون تحریف و اصولا راهگشا است.‏
‏ اما انجیل قاعده اش به این شکل نیست.‏
‏ یعنی مسیح که در دوران زیست خودش دست به نگاشتن کتابی نزد، حالا حواریون داشت که کتابی را تشکیل دادند.‏
‏ یک بخش آن زندگی نامه اش بود، یک بخش نامه هایی بود که این اشخاص و این حواریون حتی حواریون که خیلی بعد تر ‏از عیسی هم زیست کردند، یک نامه هایی را نوشتند و در مجموع به علاوه مکاشفات یوحنا در مجموع کتابی را ساخت به نام ‏انجیل که خب نکته اول این است که کسی ادعای این را ندارد که اینها کلام خداوندی هست و شباهتی هم به قرآن ندارد و ‏اصولا قرار نیست که تا این حد راهگشا باشد.‏
‏ اما قرآن موضوع این است که همه به نام معجزه اسلام می شناسیم، به نام معجزه پیامبر می شناسیم و این هست که این در ‏مجموع کلام خداوندی هست و راه و چاه را به صورت کلی قرار هست که به اینها نشان بدهد.‏
‏ این تمایز ابتدایی که بین انجیل و قرآن وجود دارد.‏
‏ اما فرای این ما یک تفاوت نگاه داریم بین این انجیل و این قرآن.‏
‏ یعنی شما مواجه میشوید با یک پیامبری به نام مسیح که از جنگ صحبتی نمیکنه.‏
‏ یعنی شما سرتاسر انجیل رو که مطالعه میکنید، فرای اون مکاشفات یوحنا که در باب قیامت و آخرت صحبت میکنه و به ‏نوعی اون چهره ی لخت و عور خداوندی و اون نگاه پر ظلمش رو داره گسترش میده، فرای اون که حالا میشه یه نوعی ربطش ‏داد به جهاد و جنگ و این مسائل در سرتاسر این انجیل مواجه نمیشید با این نگاه و اصولا یک معانی ای هم وجود داره از ‏طرف مسیح که اگر کسی به تو ضربه ای زد شما روت رو اینور کن تا اون طرف صورتت هم بزنه.‏
‏ یعنی با این نگاه روبرو شدید و در سرتاسر انجیل شاید با یک آیه روبرو میشید.‏
‏ اونجایی که با حواریون خودش صحبت میکنه و شمشیرش رو در میاره و به نوعی نشون میده که حالا باید یک جنگ و ‏جهادی کرد.‏
‏ ولی خب این اشارت ها خیلی اشارت کوچکی است دیگه.‏
‏ یعنی ما داریم در باب انجیلی صحبت میکنیم که در سرتاسرش یک نمونه صحبت در باب جهاد و جنگ شده اما در برابرش ‏قرآنی را داریم که سرتاسرش پر از این ترویج جنگ و جهاد و این فرهنگ جهاد است، فرهنگ شهادت است و عناوینی از ‏این دست.‏
‏ حالا شما در نظر بگیرید که آن نگاهی که تا این اندازه کوچک و کوتاه در باب جنگ و جهاد صحبت کرده، به واسطه ‏برداشت های انسانی و تفکر انسانی و این نوع نگاهی که انسان اصولا داشته به دنیا، تا چه حد فاجعه هایی را به وجود آورده، ‏جنگ های صلیبی را پایه ریزی کرده، کشورگشایی ها و قتل و غارت های بیشماری که توسط مسیحیان اتفاق افتاده را به بار ‏آورده.‏
‏ حالا این را بیایید قیاس بکنید با یک نگاهی که به صورت دگمی دارد در باب جهاد صحبت می کند.‏
‏ جهاد را همتای عبادت می داند.‏
‏ شاید بزرگترین عبادات می داند جایگاه و ارزشی که به شهدا می دهد و این فرهنگ شهید پروری را گسترش میده.‏
‏ حالا شما با این نگاه هستید و این قیاس ابتدایی داره به شما فریاد این رو میزنه که قرار هست چه اتفاقات دهشتناکی در این باور ‏تازه ظهور پا به عرصه ظهور هم بذاره.‏
‏ پس ما این نگاه دگم و مستحکم رو در قرآن داریم نسبت به جهاد.‏
‏ بیشترین آیاتی که در قرآن صحبت شده در بابش قاعدتا جهاد هست.‏
‏ در کنار بهشت و جهنمی که به کرات هم دربارش صحبت شده و در کنار اون انذار دادن و به نوعی ایجاد وحشت و ارعاب بین ‏انسان ها برای پیشبرد اهداف.‏
‏ در کنار اینها شاید بشه به جرات گفت که جهاد بالاترین رقم رو در قرآن داره.‏
‏ پس این داره به ما نوید این رو میده که بزرگترین دغدغه اسلامی همین جنگ و جهاد هست بلاشک.‏
‏ پس ما با آیات بیشماری رو به رو میشیم در باب ارزش جنگ.‏
‏ در باب این ارزش بزرگ.‏
‏ دغدغه بزرگی که در دل اسلام وجود داشته.‏
‏ فرای آیات زیستن محمد هم یک بخش مهمی از ساختار فلسفی و نگاه اجتماعی مسلمونها به جهان هست.‏
‏ یعنی ما صحبت کردیم و گفتیم که چند رکن مختلف در کنار هم این نگاه اسلامی را شکل داد.‏
‏ یک قرآن هست با فاصله زیاد در نوک هرم قرار دارد و قرار هست که راه و چاه را به مسلمانها نشان بده.‏
‏ در کنار آن احادیثی هست که از این پیامبر اسلام و یا دیگر شخصیت های بزرگ حالا به مذاهب.‏
‏ حالا اگر خود اهل تسنن را ملاک و معیار قرار بدهیم، همان احادیثی که از پیامبر نقل شده، پس این حدیث هم یک راه ‏دیگری است برای شناخت اسلام و در کنار آن فرهنگ اسلامی را ساخته.‏
‏ در کنار اون یکی از عوامل مهم دیگه هم زیست پیامبر هست.‏
‏ همون سیرت نبوی که ما میشناسیم.‏
‏ اون تاریخ صدر اسلام و زندگی پیامبر که راه و چاه را برای مسلمانان به نوعی هموار کرده برای طول تاریخ.‏
‏ یعنی در طول تاریخ قرار هست که آن نوع زیستی که محمد در طول حیات خودش داشته را به عنوان الگویی برای زندگی ‏خودشان قرار بدهند و تمام فرهنگ زندگی و زیست و نوع زیستن خودشان را و فلسفه وجودی خودشان را از این عوامل به ‏دست بیاورند و در کنار این حالا علمایی در بعدها شکل می گیرند که از برآیند این سه نگاه یعنی قرآن، احادیث و تاریخ و ‏سیرت نبوی به یک اجتهادی می رسند و نظرات مختلفی را هم بیان می کنند و در مجموع با این گزینه ها هست که می توانیم ‏نزدیک بشویم به اسلام و فرهنگ اسلامی را بشناسیم.‏
‏ فرای این شناخت نسبت به فرهنگ اسلامی ما می توانیم مواجه بشویم با این که مسلمان ها چگونه فکر می کردند.‏
‏ پس شما در کنار این باید به تاریخ اسلام و احادیث هم رجوع بکنید.‏
‏ خب ما گفتیم که قرآن پر از این بزرگداشت جنگ و جهاد است.‏
‏ فرای آن احادیث بیشماری است در بزرگداشت این نگرش و دغدغه اصلی، مسلمان ها را به نوعی همان جهاد تشکیل می دهد.‏
‏ اما فرای این باید به نوع زیستن محمد هم یک نظری داشته باشیم و آن تاریخ اسلام هم یک بخش مهمی است از این نوع ‏نگرش و این فرهنگ ساخته شده.‏
‏ اما پیش تر از این که در باب این بخش تاریخی اسلام هم به نوعی درباره اش صحبت بکنیم و یک چهره گشایی نسبت به آن ‏داشته باشیم و بدانیم که چه گونه این فرهنگ غالب در بین مسلمان ها در جهان شکل گرفته، بهتر است که یک تصویر ساخته ‏ای هم که قرآن در باب جنگ و جهاد داده را با هم مورد نظر داشته باشیم.‏
‏ خب قرآن و احادیث سعی کردند یک تصویر مشخصی نسبت به جنگ و جهاد داشته باشند.‏
‏ یعنی ما در نگرش های مختلف جهان مواجه می شویم با یک نگاهی که نسبت مثلا به عنوان مثال به جنگ داریم.‏
‏ یک قشری هستند که از جنگ بیزاری دارند، از جنگ متنفر هستند، در پی صلح هستند، در برابر جنگ هستند به نوعی جنگ ‏ستیز هستند.‏
‏ این نگرش ها را در مکاتب مختلف فکری جهان می توانید ببینید.‏
‏ گفتم مثلا نمونه آوردم از مسیحیت.‏
‏ یک نگاه هایی هست که نسبت به جنگ و جهاد به نوعی.‏
‏ موضع مشخصی ندارد.‏
‏ در بابش خیلی صحبت نکرده.‏
‏ مثل همان نگاهی که در مسیحیت اتفاق افتاد و این را به نوعی در اختیار هواخواهان خودش گذاشت و بعد نسبت به برداشت ‏هایی که آن ها می کنند به واسطه شرایطی که در آن زندگی می کنند، می توانند تبدیل بشوند به آن نگاهی که مسیحیت انجام ‏داده و در نهایت چه بدبختی ها و مصیبت هایی را برای جهان به بار آورده.‏
‏ در باب آن هم میشه ساعت ها صحبت کرد.‏
‏ شاید در آتی هم در بابش برنامه هایی ساختیم در باب اتفاقاتی که مسیحیت در جهان رقم زده.‏
‏ اما موضوع و دغدغه اصلی ما چه در این برنامه و چه اصولا در زیستن مان اسلام هست چرا که با اسلام درگیری مستقیم داریم.‏
‏ حالا خارج نشیم از بحثمون.‏
‏ گفتیم پس می تونه طیف های مختلفی نظرهائی نسبت به جنگ و جهاد داشته باشن.‏
‏ یعنی اون بخشی که حالا جنگ ستیز هستند در برابر جنگ هستند.‏
‏ اون بخشی که نسبت بهش بی تفاوت هستند و یه بخشی هستند که به نوعی پرستش کننده ی این جنگ و جهاد هستن، به نوعی ‏بزرگترین ارزش زندگیشون رو این جنگ و جهاد قرار میدن.‏
‏ و اسلام هم دقیقا از این طیف فکری هست.‏
‏ و شما مواجه میشید با یک تصویر گری که نسبت به جنگ و جهاد در قرآن و در احادیث باهاش روبه رو شدید و در نوع ‏زیستن پیامبر اسلام.‏
‏ شما جنگ رو مقدس میدونید؟
‏ جنگ رو یک راه و یک میانبری برای رسیدن به اهداف خودتون می دونید.‏
‏ یعنی شما وقتی با اسلام روبرو میشید و این نگاه به جهاد و جهاد داره به شما راهی رو میده برای اینکه دیگران رو سرکوب ‏بکنید.‏
‏ برای اینکه بتونید اهداف خودتون رو پیش ببرید، همه چیز رو تصاحب بکنید و نگاه اسلامی دقیقا در باب جهاد به این شکل ‏هست.‏
‏ به نوعی نه تنها مروج نگاه جهادی و این جنگ و خونریزی است که فرای این پرستش کننده ی این باور هم هست.‏
‏ یعنی شما مواجه می‌شوید با این تصویری که دارد نسبت به این موضوع می‌دهد.‏
‏ نکته اولی که مطرح می‌کند این است که شما برای رسیدن به اهدافتان باید از جنگ و جهاد استفاده کنید.‏
‏ نکته ای که دارد به شما می‌دهد این است که شما باوری بر حق دارید و دیگران ناحق هستند و شما باید دیگران را وارد این ‏وادی حق بکنید و می‌توانید از جنگ و جهاد و خونریزی استفاده بکنید.‏
‏ برای اینکه اینها را به نوعی بندگان و بردگان خودتان بکنید، به راه و مسلک خودتان وارد بکنید و به نوعی این اجازه صادر ‏می‌شود، این مجوز صادر می‌شود از طرف خدا و دین اسلام برای اینکه دیگران را برده و اسیر خود بکند در دل این شما مواجه ‏می‌شوید با اینکه حالا این دشمنان در برابر شما که قرار است شما برای ترویج باورهای خودتان از جنگ و جهاد استفاده کنید ‏و آن ها را به زانو در بیاورید.‏
‏ حالا چه حق و حقوقی در این جنگ ها دارند؟
‏ حالا مواجه می شوید با این که این ها به نوعی بردگان شما هستند، از آن شما هستند، شما صاحبان این ها هستید، مال این ها ‏برای شماست، زنان این ها برای شماست، همسران و فرزندان این ها برای شماست و شما می توانید این ها را تاراج بکنید و این ‏مجوز هاست که صادر می شود در دل اسلام و آن نگاه اسلامی را نسبت به جنگ و جهاد تشکیل می دهد.‏
‏ پس یعنی ما با یک فرآیندی روبه رو هستیم که دارد به شما می گوید شما حق بر زمین هستید، شما یگانه راه درست و حقیقت ‏در جهان هستید.‏
‏ شما بندگان نظرکرده خدا هستید.‏
‏ این دین کامل ترین دین خداوندی هست.‏
‏ هر دینی که پیشتر از این بوده باید تغییر رویه بدهد و به نوعی وارد این دین خداوندی بشود.‏
‏ یعنی حتی نگاه این ها نسبت به مسیحیان و یهودیانی که حالا به عنوان اهل کتاب قبول دارند و در قرآن هم این ها را به نوعی ‏بندگان خدا قبول کردند و جزو کفار و مشرکین نیستند.‏
‏ قرار است که این ها هم وارد وادی شما شوند چرا که شما کامل کننده ادیان خدا هستید.‏
‏ حالا فارغ از این که کافران و مشرکین محلول الدم هستند، خونشان حلال است و کشتنشان به نوعی به شما توصیه شده.‏
‏ فرای این ها حتی اهل کتاب هم باید به سمت و سوی شما باور بیاورند.‏
‏ پس این نکته ابتدایی هست که یک دنیایی را می سازید که خودتان را بر حق و دیگران را نا حق می انگارید به نوعی.‏
‏ و بعد در این راستا قرار هست که دیگران را وارد این وادی بکنید.‏
‏ حالا راهکاری که به شما قرآن و اسلام می دهد این هست که شما از طریق جهاد وارد این طریقت بشوید.‏
‏ حالا شما می توانید با جنگیدن و از میان بردن دیگران و به نوعی با تصویرگری از قدرت خودتان و با استفاده از این اجبار و ‏تحمیل، دیگران را همسوی خودتان بکنید.‏
‏ این اولین مجوزی است که صادر می شود.‏
‏ حالا این دشمنانی که در برابر شما هستند چون کافران و مشرکین و بی دینان و بی خدایان و چه حتی کسانی که اهل کتاب ‏هستند و باید در نهایت به شما باور بیاورند و همسوی با شما بشوند به واسطه آن توصیه ابتدایی که شده به واسطه آن تصویری ‏که در آن ابتدا قرار گرفته، اینها در برابر شما هیچ حق و حقوقی ندارند.‏
‏ شما هر کاری می توانید با اینها بکنید.‏
‏ اینها همه چیزشان برای شما هست و شما صاحبان اینها هستید.‏
‏ حالا در کنار این شما یک تصویر دیگری هم دارید.‏
‏ آن هم این هست که این جهاد و این جنگیدن کلا در طول تاریخ یک قاعده ایست که برد و باخت دارد.‏
‏ در کنار این برد و باخت، مرگ و زندگی در آن جریان دارد.‏
‏ یعنی شما مواجه می شوید با یک فرآیندی که حالا قرار است شما یا بکشید و یا کشته بشوید.‏
‏ خب حالا در کنار این سعی کرده که قرآن در باب این کشته شدن هم نظریه ای داشته باشد و یک نوع نگاهی را به شما برای ‏شما به وجود بیاورد.‏
‏ یعنی شما وقتی با معقوله ای به اسم جنگ روبه رو میشید شاید یکی از بزرگترین ترس هایی که به نوعی عامل بازدارنده باشه از ‏این اتفاق که جنگ صورت نگیره و مردم در پی این جهاد و جنگ نباشند همون کشته شدن هست و بعد شما مواجه میشید با ‏یک فلسفه اسلامی که فلسفه وجودیت شهادت رو به وجود میاره و حالا داره به شما یک راهکاری میده در باب اینکه این ‏جنگ به هر صورت برای شما پیروزی به بار میاره.‏
‏ پس شما یه تصویری داشتید نسبت به جنگ که مدام داره شما رو ترویج میکنه و به نوعی داره شما رو پیش میبره برای ‏جنگیدن.‏
‏ یک باوری رو برای شما مشخص کرده که باور شما بر حق هست.‏
‏ دیگران ناحق هستند.‏
‏ شما باید این ها رو از بین ببرید.‏
‏ باید با تحمیل و زور این ها رو هم باور خودتون بکنید.‏
‏ حالا شما مدام دارید به این سمت و سو میرید راهکار و راه حلتون برای اینکه این نگاه رو گسترش بدید همین جنگ و جهاد ‏هست و حالا اگر اتفاقی قرار باشه بیوفته و در این جدال بین مرگ و زندگی شما به مرگ برسید و دشمنتون زندگی رو داشته ‏باشه.‏
‏ باز هم یک فلسفه ی جدیدی برای شما تعریف میشه و در این فلسفه مدام داره به شما اذعان میشه که یک دنیای دیگری هست.‏
‏ در ابتدای امر داره به شما میگه که این دنیا یک دنیای فانی هست که شما ازش باید گذر بکنید.‏
‏ یعنی اون ریشه ی ابتدایی از اینجا شکل میگیره و شما مواجه میشید با اینکه این دنیا رو به هیچ بنگارید و به نوعی هر کاری در ‏این دنیا بکنید برای رسیدن به اون دنیای آتی و در آینده.‏
‏ خب این نکته ی اولیه ای هستش که به شما این تصویر رو میده.‏
‏ پس در وهله ی اول شما رو سعی میکنه از این دنیا دور و دورتر بکنه و به یک دنیای دیگری نوید بده که حالا برای رسیدن به ‏اون دنیا تلاش بکنید و اصولا زیست مسلمانان در این دنیا بر همین پایه هست دیگه.‏
‏ بر این پایه هست که از این دنیا گذر بکنن تا به اون دنیای خداوندی در آخرت برسند و بهشت رو جایگاه خودشون بکنند.‏
‏ این باعث میشه که مرگ برای شما به نوعی ساده تر بشه.‏
‏ با مرگ به راحتی کنار بیاید.‏
‏ یعنی بزرگترین عاملی که انسان ها.‏
‏ باعث می شود که تا این حد از مرگ بترسند و این مرگ موضوع ترسناک و وحشتناکی در طول تاریخ برای انسان ها باشه ‏همین پایان زیستن هست.‏
‏ یعنی اصولا شما وقتی به فلسفه وجودی آخرت و معاد رجوع می کنید می بینید که انسان ها به دنبال جاودانگی بودند.‏
‏ در طول تاریخ به دنبال جاودانگی بودند.‏
‏ از راه های مختلف، از تناسخ به این جاودانگی خواستند که دست پیدا بکنند.‏
‏ یعنی همواره انسان به دنبال این بوده که پایانی برای خودش متصور نشه و به دنبال راهکاری باشه تا بتونه این زندگی رو جاودانه ‏بکنه، وارد این جهان بشه و در نهایت مثلا به یک نظری مثل تناسخ برسه که حالا این زندگی ادامه پیدا می کنه و شما در اجسام ‏دیگر هم زندگی می کنید و یا فلسفه معاد هم به همین شکل اتفاق می افته که حالا شما قرار هست که بعد از این زیستن در یک ‏جهان دیگری به صورت جاودانه زندگی بکنید و کم کم این معنی اینقدر ارزش پیدا می کنه کند که معنی زیستن در این جهان ‏را از این ها می گیرد و شما مواجه می شوید با این فلسفه اسلامی که معنای زیستن در این دنیا را به نوعی رنگ می بازد و در ‏برابرش زیستن در جهان آخرت معنا می شود.‏
‏ و این بزرگترین کمک را می کند در این فلسفه جهاد و این معنایی به اسم شهادت شکل می گیرد که حالا قرار است اگر شما ‏در جنگ شرکت کردید و به این فرمان به نوعی گوش سپردید و حالا وارد جنگ و جهاد شدید، در برابر دشمنان خودتان ‏ایستادگی کردید و در این جنگ مغلوب شدید و شکست خوردید و یا کشته شدید، حالا یک جایگاه ابدی برای شما وجود ‏دارد که خدا تمامی نعماتش را برای شما سرازیر می کند و شما وقتی با مفهوم شهادت رو به رو می شوید می بینید که باارزش ‏ترین این مردگان قاعدتا شهدا هستند.‏
‏ یعنی این ارزش دارد به کرات به شما ایده ای می دهد، برای جنگیدن انرژی می دهد، نیرویی می دهد میده برای جنگیدن، ‏نیرویی میده برای مقابله با ترس از مرگ.‏
‏ و این قوه محرکه ای است برای جنگ.‏
‏ و این ایمان هست که در نهایت ساخته میشه برای جنگ های طاقت فرسایی که در طول تاریخ توسط مسلمونا اتفاق افتاده.‏
‏ پس این فلسفه شهادت شاید بزرگترین قوه محرکه برای ادامه دار شدنه جهاد بوده.‏
‏ فلسفه ای که داره به شما میگه یک جهان دیگری هست.‏
‏ این جهان فانی است و روز به روز داره این جهان و زیستن در این جهان رو بی ارزش تر می کنه.‏
‏ در برابرش یک جهان بزرگی رو تصور میکنه که همه نعمات در اون هست.‏
‏ در بخشی که درباره بهشت و جهنم صحبت کردیم هم بهش اشاره کردم و کامل توضیح دادم.‏
‏ اینکه تصویرگری میکنه از تمامی لذاتی که در این دنیا حتی توسط خدا منع شده و حالا شما دارید به یک جهانی نگاه میکنی ‏که تمام این ممنوعیت هایی که در این دنیا داشتید رو در اختیارتون میذاره.‏
‏ تمام محرومیت هایی که داشتید رو در اختیارتون میذاره.‏
‏ شما مثلا در هوای گرم بیابان های عربستان زندگی می کردید، حالا قرار است که در یک هوای مطبوع زندگی کنید زیر سایه ‏درختان و نهری که جاری است.‏
‏ شما مشکل داشتید در خوردن و به نوعی پاسخگویی به این نیاز برای زیستن تان.‏
‏ حالا قرار است که آنجا شیر و عسل بخورید.‏
‏ شما در این دنیا به دنبال لذات جنسی بودید و نتوانستید به درستی مثلا در اختیار داشته باشید.‏
‏ حالا آنجا قرار است که حوریان بیشمار و غلامان بی شماری در اختیار شما باشند تا شما از آنها استفاده بکنید و اصولا هر ‏چیزی که در این جهان ممنوع بوده حتی مثلا به مبحث شراب هم می رسید.‏
‏ شراب یکی از بخش هایی است که در قرآن به کرات در بابش صحبت شده و به نوعی این شراب خواری را ممنوع دانسته.‏
‏ اما وقتی می رسیم به مسئله بهشت، حالا آنجا قرار است که شما یک شراب خوش طعم و خوشبو بخورید که حتی مستی اش را ‏در این جهان هم نتوانستید که تجربه کنید.‏
‏ یعنی منظور این است که پس برای شما یک تصویری از یک جهانی فراتر از این جهان می سازد که این جهان به مراتب از این ‏دنیا بهتر است و شما مدام دارید این علاقه خودتان را نسبت به زیستن در این جهان از دست می دهید و حالا برای رسیدن به آن ‏بزرگ ترین راهی که برای شما وجود دارد این است که در راه خدا شهید بشوید.‏
‏ یعنی شما هر کاری که در این جهان کارهای نیکی که انجام بدهید، به جایگاهی که شهدا دارند که هیچ وقت نخواهید رسید.‏
‏ شهدا کسانی هستند که در کنار خداوند روزی می خورند.‏
‏ یعنی این در حدی است که دارد برای شما یک فلسفه ای را به وجود می آورد تا بیشتر و بیشتر از این دنیا کنده بشوید و برای ‏رسیدن به آن دنیا تلاش بکنید.‏
‏ راه رسیدن هم برایتان مشخص است و این فلسفه شهادت شکل می گیرد و قوه محرکه ای می شود برای جنگیدن در بین ‏مسلمانان و این ارزش جهاد به مراتب بالا و بالاتر می رود.‏
‏ با توجه به این تفاسیری که در بابش صحبت کردیم و توصیه های مدام به جهاد و این فلسفه ای که در دل قرآن و احادیث ‏شکل گرفته در باب شهادت.‏
‏ حالا می تونیم بریم و برسیم به سرگذشت محمد و اون بخشی که به عنوان تاریخ و سیره نبوی میشناسیم.‏
‏ اینکه چگونه این ارزش محکم و محکم و قدرتمند تر شد.‏
‏ ما در بخشی که در باب کار و اقتصاد بود به این اشاره کردیم.‏
‏ حالا اینجا هم باید بهش اشاره بشه تا بیشتر بفهمیم که اصلا این جهاد چگونه این فلسفه جهاد شکل گرفت.‏
‏ ما محمدی رو داشتیم که در مکه قدرتی نداشت.‏
‏ کم کم به یک یارکشی شکل گرفت براش و توانست یک عده ای رو با خودش همراه بکنه.‏
‏ در نهایت با فشارهایی که قریشیان بهش آوردند مجبور به هجرت شد و رفت در مدینه حکومتی تشکیل داد.‏
‏ کم کم اونجا قدرتمند تر شد و بعد برای اینکه بخواد در باب مسائل اقتصادی و برای این که به نوعی به ثروتی دست پیدا بکنه ‏یک راهکار داشت.‏
‏ راهکارش هم غزوه بود.‏
‏ این غزوه شروع کننده این جهاد ها هست.‏
‏ اینکه حالا محمد راهکاری که خدا و اسلام در مجموعه.‏
‏ وقتی محمد میگوییم منظور کلیت این دین اسلام هست منظور قرآن هست.‏
‏ منظور این نگرش اسلامی هست.‏
‏ حالا به یک راهکاری میرسه برای اینکه بتونه یک سرپوشی بذاره به نوعی مهار بکنه این نیاز اقتصادی و این زیست اجتماعی ‏رو و راهکار اون غزوه هست.‏
‏ یعنی اینکه شما میتونید راهزنی بکنید، میتونید کاروان های تجاری رو در برابرش بایستید، اینها رو قلع و قمع بکنید، اموالشون ‏رو برای خود بکنید، انسان هایی که اونجا هستند رو به عنوان برده و کنیز بیارید و در مملکت خودتون بفروشید و این یک ‏راهی برای شما باز میذاره.‏
‏ با توجه به اون فلسفه ای که از ابتدا هم برای شما بیان شده که شما وارد این وادی بشید یعنی ما گفتیم که در قرآن نگاه یک ‏نسبت به دشمنان شده مشخص است اینکه شما یک دشمنانی دارید باید این دشمنان رو در نقطه اول همرنگ و به نوعی یا اسیر ‏خودتون بکنید یا قرار هست این ها همتای شما بشوند و شما باور بیاورند و شما این باور را به نوعی به آن ها تحمیل بکنید و ‏جبرا آن ها را همراه خودتان بکنید و یا اینکه قرار است این ها را از بین ببرید.‏
‏ قرار است این ها را تبدیل به برده ی خودتان بکنید.‏
‏ این نگاه ابتدایی است که قرآن مدام دارد برای شما بازنشر می دهد و این نگاه اسلامی را می سازد و حالا می گوید در برابر شما ‏این ها هیچ ارزشی ندارند.‏
‏ این ها موجودات بی ارزشی هستند که شما باید این ها را از بین ببرید.‏
‏ شما این ها را باید همسوی خودتان بکنید و حالا داره بهتون راهکار میده که این ها اموالشون برای شما هست، همسرانشون برای ‏شما هست، فرزندانشون برای شما هست و این ها اصولا هیچ حق و حقوقی ندارند.‏
‏ با توجه به این تفاسیر وقتی می رسه به مسائل اقتصادی خب حالا یک قومیتی هست که در برابر شما هست و شما میتونید به ‏راحتی این ها را تاراج بکنید و ازشون غنیمت بگیرید و همه چیز را برای خود بکنید.‏
‏ و ما مواجه میشیم با این به نوعی غزوه هایی که شکل میگیره توسط محمد و ریشه های این نگاه جهادی هم از همین جا شکل ‏میگیره.‏
‏ مواجه میشیم با محمدی که به همراهه اون اصحابی که داره مدام در حال غزوه هست.‏
‏ یعنی شما به تاریخ اسلام اگر مراجعه کنید تاریخ هایی که در باب این غزوه ها و حتی کتاب هایی هست که صرفا در باب غذا ‏ها و جهاد های محمد نوشته شده، یه کتاب مشخصی هست الان اسمش از خاطرم رفته.‏
‏ کتابش که خیلی هم نزدیک هست به تاریخ زیسته محمد و کاملا در باب فکر میکنم.‏
‏ خاطرم رفته که اسمش دقیقا چی بود اما با یه سرچ کوتاهی میشه بهش رسید.‏
‏ اما در اون کتاب به عنوان مثال و یا در کتاب های دیگه در همون تاریخ طبری در نمیدونم ابن خلدون در بقیه کتاب هایی که ‏وجود داره در باب تاریخ اسلام چه گذشتگان و چه حتی نزدیک تر مواجه میشید با این غزوه های بی شماری که محمد در طول ‏زیستن خودش انجام داد.‏
‏ اصلا یک نوع روشی شد که ما صحبت کردیم.‏
‏ در بخشی که در باب اقتصاد و کار صحبت کردیم، گفتیم که راه حل اقتصادی محمد در باره مسلمانان و در باب زیست ‏اجتماعی مسلمانان همین غزوه ها بود.‏
‏ حالا یک راهزنی می کردند.‏
‏ توی راه ها توی بیابان ها قرار میگرفتند.‏
‏ کاروان هایی که مجبور بودند از اونجا رد بشوند رو تاراج می کردند.‏
‏ اینها رو قلع و قمع می کردند، می کشتند، اموالشان را می گرفتند، زنان و کودکان را به عنوان برده و کنیز می فروختند و همه ‏چیز را از آن خود می کردند.‏
‏ و این فلسفه جهادی از همین جا شکل گرفت و ریشه دار به پیش رفت و راه پیشرفت اقتصادی و فرهنگی شد.‏
‏ یعنی این نوع نگرش جهادی باعث شد که مثلا در زمینه اقتصادی رونقی پیدا بکند.‏
‏ با توجه به آن تقسیم کردنی که دربارش صحبت کردیم، یک اموالی به محمد برسد، یک اموالی به جنگجویان برسد و یک ‏مالی هم بین مسلمانان به عنوان بیت المال تقسیم بشود.‏
‏ خب این یک رونق اقتصادی را به اینها داد یعنی این جهاد براشون در وهله اول این سود آوری رو داشت.‏
‏ در کنار این یک قدرت فرهنگی به اونها داد.‏
‏ اونها فرهنگ غالبی شدن که با این وحشی خویی میتونستن به راحتی بر دیگران غلبه کنن.‏
‏ فرهنگی که ما داریم دربارش صحبت میکنیم در اون برهه از تاریخ به خصوص همین فرهنگ بود.‏
‏ یعنی شما فرهنگ غالبی میشدید که قدرت رو در اختیار داشتید؟
‏ هرچند که امروز هم قاعده بر همین مبنا هست اما با یک تغییراتی.‏
‏ شاید امروز مثلا در زمینه فرهنگی شما در جای جای دنیا ببینید که عوامل دیگری هم در کنار جنگ قدرتمند هست.‏
‏ اما اصولا از ابتدای تاریخ شما مواجه شدید.‏
‏ برای غلبه فرهنگی نیاز به جنگیدن داشتید.‏
‏ هر موقع که شما غالب میشدید میتونستید فرهنگ خودتون رو هم غالب کنید.‏
‏ از نظر سیاسی خب قدرت میگرفت.‏
‏ اسم محمد آوازه اون بیشتر و بیشتر به پیش میرفت و باعث میشد که حالا اون مشرکین و اون کافرها نسبت به این اسم تازه ‏ظهور کرده به نوعی سر تعظیم فرود بیارن.‏
‏ اقوام مختلفی باهاش هم پیمان بشن همراه بشن و اون قشری هم که در برابرشون بود سعی کنن از خودشون دفاع کنن و در این ‏دفاع ها شکست بخورن و در نهایت به جنگ و جهاد هم برسن.‏
‏ و ما اصولا می رسیم به اینکه این ریشه های غزوه در نهایت به یک پیشرفتی میرسه و ما رو به اون جهاد میرسونه که حالا شما ‏مواجه میشید با این فلسفه فکری که در نهایت با این غزوه ها راه رو برای خودش هموار میکنه تا به جهاد برسه و جهاد های ‏مختلف اسلامی شکل میگیره.‏
‏ جهاد هایی که در همون ابتدا هم اتفاق افتاد.‏
‏ حالا کم کم محمد به این میرسه که باید این اموال و این قدرت خودش رو بر دیگران هم ثابت کنه.‏
‏ جنگ ها شروع میشه.‏
‏ جنگ هایی که با اقوام یهودی که در همون مدینه و یا در نزدیکی های مدینه حضور داشتند این جنگ ها اتفاق بود.‏
‏ جنگ هایی که با مشرکین اتفاق می افته با کافران به نوعی مکه اتفاق می افته.‏
‏ اونها برای دفاع از اینکه غزوه هایی که در برابرشان اتفاق افتاد و مالشان را از بین بردند و ازشون به نوعی برده گرفتند اسیر ‏گرفتن و این اتفاقاتی که افتاد باعث شد که اونها هم به جنگ میان مسلمونها به اونها حمله بکنند و این جنگ های بیشمار اسلام ‏در همان صدر اسلام در دوران زیست محمد اتفاق می افتد.‏
‏ شما مواجه میشید با این فلسفه فکری که شما را بارور کرده برای این کار و در این کار هم شما هر روز پیشرفت می کنید و ‏قدرتمند تر میشید.‏
‏ حالا به جاهای مختلف جهان حمله می کنید، نقاط مختلف رو شکست میدید، با دشمنان خودتون به نوعی گلاویز میشید و در ‏این جنگ ها هم گاها پیروز میشید.‏
‏ یعنی جنگ های بیشماری که در اون صدر اسلام اتفاق افتاد بین محمد و قبایل مثلا یهودی و یا بین محمد و قریشیان.‏
‏ خب از همین دست بود دیگه.‏
‏ یعنی با این فلسفه فکری شروع کردند بارور شدند، فهمیدند تمام موضوعات رقم خورد و بعد آنها را به یک همچین حدی ‏رساند.‏
‏ حالا اینها با ایمان بودند یعنی داشتند با ایمان می‌جنگیدند برای یک باور مشخصی که مدام داره بهشون تکرار میشه، خودشون ‏رو به نوعی سپاه خدا بر زمین می‌دانستند.‏
‏ می‌خواستند حرفهای خدا رو به نوعی پیش ببرند.‏
‏ اینها داشتند مدام از این نوع تفکر سیراب می‌شدند.‏
‏ تغذیه می‌شدند از این تفکری که بهشون داده می‌شد.‏
‏ در کنار اون در باب مرگ هم صحبت کردیم.‏
‏ در باب شکست هم صحبت کردیم.‏
‏ اصولا جنگی بود که شکستی درش معنایی نداشت.‏
‏ شما دارید در باب جنگی صحبت می‌کنید که شاید برخی به خاطر غنائم بروند و بجنگند اما خب اگر شکستی در کار باشه، ‏غنایمی به دست نیاد این جنگ از بین میره دیگه.‏
‏ یعنی شما در نظر بگیرید یک کشوری باشه که حالا باوری شبیه به اسلام نداشته باشه برای به دست آوردن غنائم.‏
‏ یعنی همون کاری که محمد و مسلمانان در غزوه ها انجام دادند وارد جنگ بشه.‏
‏ به محض اینکه یک شکست یا دو شکست را متقبل شود و از این راه خودش عقب نشینی می کند.‏
‏ اما شما دارید در باب یک نگرشی صحبت می کنید که شکست در آن معنایی ندارد.‏
‏ ایمان مستحکمی دارد که شما دارید در راه خدا شمشیر می زنید.‏
‏ حالا حتی اگر در جنگ کشته شوید شما جایگاهی بزرگ دارید.‏
‏ کسانی که شما می کشید مستقیما به جهنم می روند و شما اگر کشته بشوید به بهشت می روید.‏
‏ و این فلسفه فکری تا این حد قدرت داده به جهاد و جنگیدن در بین مسلمان ها و ریشه دار به پیش رفته و ما مواجه می شویم با ‏این جنگ های بی شماری که در اسلام اتفاق می افتد و اصولا این تفکر مسموم و بیماری که در اسلام وجود دارد برای نابودی ‏همه.‏
‏ حالا ما یک اشارتی در ابتدای امر به این موضوع کردیم اما بهتره که اینجا یه مقداری بیشتر هم دربارش صحبت بکنیم.‏
‏ یک تفکری شبیه به تفکری که به عنوان مثال هیتلر داشت.‏
‏ یعنی این تفکر اسلامی و تفکری که هیتلر داشته برابر و همسو با هم هستند.‏
‏ اما متفاوت از هم هستند.‏
‏ به دلیل اینکه هیتلر نتوانسته قدرت بگیره و نتونسته این راه رو ادامه بده و به نوعی پرونده اش در همان سال های ابتدایی بسته ‏شده.‏
‏ کارهایی که در این دوران کرده بیشتر به گوش دیگران رسیده و باعث شده که این نفرت عمومی نسبت به هیتلر به عنوان مثال ‏وجود داشته باشد.‏
‏ اما فلسفه فکری همتا و همسو هست.‏
‏ یعنی شما بیایید المان های مختلف اسلامی و المان های نازیسم رو با هم مقایسه بکنید ببینید چه تفاوتی در هم وجود داره.‏
‏ حالا اون داره مستقیما در باب یک نژاد صحبت میکنه.‏
‏ من در باب این موضوع چندین بار صحبت کردم.‏
‏ اینکه شما اگر به یک اصلی اعتقاد داشته باشید نمی تونید المان هایی که اون اصل رو به وجود اورده رو مورد سوال قرار بدید.‏
‏ یعنی شما به یک اصل اعتقاد دارید.‏
‏ به برتری خودتون اعتقاد دارید.‏
‏ شما نمیتونید به دنبال این باشید که من به برتری باور دارم ولی مثلا فلان باوری که چمیدونم گاو رو برتر از انسان می‌داند.‏
‏ من او را.‏
‏ بنظرم خیلی اعتقاد احمقانه ایه.‏
‏ ولی مثلا منی که خودم رو از دیگران باارزش‌تر می‌دونم، من اعتقادم خیلی زیبا و درست هست.‏
‏ یا شما باید به این ارزش ابتدایی اعتقاد داشته باشی یا نداشته باشید.‏
‏ وقتی اعتقاد دارید المان ها میتونن تغییر کنند، موضوعات میتونن تغییر کنن.‏
‏ میتونه هر کسی به یک موضوعی رو برای خودش اصل و بنیان قرار بده.‏
‏ و وقتی هم به این همسویی نگرش مثلا نازیسم و اسلام میرسیم هم موضوع این هستش که در اون بنیان اصلی همتا و همسو ‏هستن.‏
‏ شاید موضوعاتشان متفاوت باشه ولی اون نگاه کلی همتا و همسو هست.‏
‏ یعنی شما مواجه میشید با یک نگرشی که خودش رو برحق میدونه.‏
‏ دیگران رو ناحق.‏
‏ این همتا و همسو هست دیگه.‏
‏ یعنی بین نازیسم و اسلام.‏
‏ حالا یک مثالی زدیم نازیسم و اسلام رو با هم مقایسه کردیم.‏
‏ اما مثال های بیشمار دیگری هم وجود داره.‏
‏ شما وقتی در این اصل اینها با هم همسو و همراه هستند.‏
‏ حالا موضوعاتشان می‌تواند متفاوت باشد یعنی هر دو اعتقاد دارند که خودشان حق بر زمین هستند و دیگران ناحق هستند.‏
‏ اعتقاد دارند که خودشان نسبت به دیگران برتر هستند.‏
‏ حالا این برتری می‌تواند یک زمانی شبیه به نازیسم باشد.‏
‏ اعتقاد داشته باشد که یک نژاد آریایی که حالا یک تعریف هایی برای خودش دارد، آن نژاد برتر باشد یا اینکه می‌تواند اعتقاد ‏داشته باشد که من به عنوان یک مسلمان باورمند به این عقیده که نژاد در آن نقشی ندارد، می‌تواند هر نژادی وارد این اعتقاد ‏بشود.‏
‏ اما کسی که باورمند به این چهارچوب هست از دیگران برتر هست.‏
‏ یعنی نگاهی که مدام در اسلام تکرار می‌شود به صورت تکرار شونده دارد به شما می‌گوید که من به عنوان مسلمان از دیگران ‏برترم و دیگران کهتر از من هستند.‏
‏ من حق بر زمینم، دیگران کهتر از من هستند.‏
‏ این اصلی است که باورمند به آن هستند.‏
‏ حالا هر برهه از تاریخ توسط هر فردی، توسط هر گروهی و توسط هر نگاهی و توسط هر فلسفه‌ای می‌تواند تغییر پیدا کند، اما ‏اصل همتا و یک سویه است.‏
‏ یک زمانی مسیحیان می‌توانند این باور را داشته باشند.‏
‏ یک زمانی مثلا بودیسم حتی می‌توانند بیان این اعتقاد را داشته باشند.‏
‏ یعنی کسانی که به این چارچوب ابتدایی باور دارند می‌توانند به راحتی وارد این اتفاق بشوند.‏
‏ اما کسی که این وادی را قبول نداشته باشد و به برتری اعتقاد نداشته باشد، نمی‌تواند وارد شود.‏
‏ یا مثلا در زمینه صاحب شدن، صاحب خوانده شدن، اینکه شما اعتقاد داشته باشید به اینکه می‌توانید دیگران را تصاحب کنید، ‏می‌توانید اموال دیگران، جان دیگران و هر چیزی را تصاحب کنید.‏
‏ شما اگر به این اصل اعتقاد داشته باشید هر دفعه می‌تواند این تغییر پیدا کند.‏
‏ یک موقعی انسان‌ها اعتقاد داشته باشند که ما می‌توانیم جان حیوانات را تصاحب کنیم.‏
‏ یک زمانی می‌توانند مسلمان‌ها اعتقاد داشته باشند که می‌توانیم مال کفار و جان کفار را تصاحب کنیم و موضوعاتی از این ‏دست یعنی این تصاحب و این اعتقاد به صاحب خوانده شدن می‌تواند به سادگی برای ما این موضوعات را به وجود بیاورد و ‏مثلا این همین فکر و همین فکر ریشه‌دار بین نازیسم و اسلام هم باز برابر و همسو است.‏
‏ حالا این نگاهی که قرار است دیگران را نابود کند و دیگران را در این راه از بین ببرد.‏
‏ این‌ها همان نگاهی است که در بین این دو طیف به عنوان مثال همسو و همراه است.‏
‏ نگاهی که هیتلر نسبت به دنیا داشت چگونه بود؟
‏ قرار بود که یک نژاد برتری وجود داشته باشد.‏
‏ تفاوت در این نگاه ابتدایی است.‏
‏ اینکه حالا آن‌ها این برتری خودشان را از نژادشان می‌گرفتند.‏
‏ این‌ها از باور خودشان می‌گیرد.‏
‏ تفاوتی که در این موضوع وجود ندارد که شما می‌توانید هر چیزی را نماد و نشانه برتری خودتان بدانید.‏
‏ یک روز می‌توانید باور و اعتقادتون را نشان برتری بدهید.‏
‏ یک روز می‌توانید نژاد خودتان را باعث برتری بدانید.‏
‏ یک روز می‌توانید جنسیت خودتان را باعث برتری بدانید.‏
‏ و هر موضوعی از این دست.‏
‏ اما موضوع این هستش که شما در اون نقطه ابتدایی همسو هستید و این چهارچوب را بهش باور دارید.‏
‏ حالا یک باوری را داریم که خودش را برتر از دیگران می داند و در قبال دیگران قرار است که چه کاری انجام بدهد.‏
‏ قرار است که دیگران را تصاحب کند، زیستن شان را تصاحب کند، نوع نگاهشان را تصاحب کند.‏
‏ همان کاری که هیتلر می خواسته انجام بده.‏
‏ یعنی شما می بینید که او خودش را به عنوان یک نژاد برتر قلمداد می کند و دیگر نژادها را یا باید از بین ببرد و یا بردگان او ‏باشند.‏
‏ همان اتفاقی که در اسلام افتاد.‏
‏ یعنی با هیچ تفاوت.‏
‏ یعنی شما می بینید که حالا یک دار و دسته ای هستند که به اسلام اعتقاد دارند و مسلمان هستند.‏
‏ حالا اینها می خواهند بیایند و جهان را از آن خود بکنند.‏
‏ دیگر باورها یعنی در کنار نژاد.‏
‏ حالا اینجا رنگ می‌بازد و باور تعیین کننده هست.‏
‏ دیگر باورها یا باید برده آنها باشند و یا کشته بشوند.‏
‏ همان کاری که در جنگ ها اتفاق می افتد.‏
‏ اینها حمله می کنند، یک کشوری را می گیرند.‏
‏ یا این ها قبول می کنند و برده ی این ها می شوند باج و خراج می دهند و این روش را قبول می کنند.‏
‏ این آیین را قبول می کنند یا به عنوان برده در میادین شهر ها فروخته می شوند، خرید و فروش می شوند و یا اینکه از زیر تیغ ‏می گذرند و در جنگ همه به کام مرگ می روند.‏
‏ یعنی شما مواجه می شوید با تاریخ اسلام.‏
‏ محمد یک نگاهی را پایه ریزی کرد.‏
‏ جهاد را پایه ریزی کرد.‏
‏ ما درباره اش تا الان به کرات صحبت کردیم و ریشه ها را درباره اش صحبت کردیم.‏
‏ موضوعات را درباره اش صحبت کردیم.‏
‏ حالا در طول زیستن خودش موفق شد که به عنوان مثال غزوه های بیشماری داشته باشد، جنگ هایی را هم داشته باشد اما ‏عمرش کفاف نداد.‏
‏ این قدرت از بین رفت و بالاخره مرد بعد از مرگش راهش را ادامه دادند.‏
‏ ابوبکر ادامه داد خب ابوبکر هم در دورانی که به قدرت رسید نتوانست که آن جهاد دنباله دار را پیش ببرد.‏
‏ یعنی آن هدف را نتوانست به جایی برساند به واسطه اینکه حالا یک عده ای از این اعراب طغیان کردند و به نوعی به نوعی به ‏عنوان مرتدین هم شناخته می شدند که حاضر نبودند مالیات بدهند.‏
‏ همان زکاتی که در اسلام مشخص است.‏
‏ خوب ابوبکر در طول عمرش در طول حیاتش که قدرت داشت نتوانست که کشورگشایی بکند و این جنگ و جهاد را به پیش ‏ببرد و فقط و فقط توانست که اینها را قلع و قمع بکند و اینها را بکشد و از بین ببرد.‏
‏ باز هم همان فلسفه جهادی بود یعنی همان نگاه بود.‏
‏ کسی که اوامر ما را انجام نمی دهد محکوم به مرگ است.‏
‏ یعنی آن کارهایی که ابوبکر هم در دوران زیستن خودش کرد، همین داستانی بود که از همین جهاد و این تفکر خشونت آمیز ‏اسلامی نشأت گرفته بود اما نتوانست کشورگشایی بکند.‏
‏ اما بعد از آن می بینید که عمر به سادگی این کار را انجام می دهد و حمله می کند و کشورهای دیگر را می گیرد.‏
‏ حالا وقتی وارد این تاریخ می شوید می بینید که چه نوع نگرشی دارند.‏
‏ یعنی این همسویی ای که ما در باب نازیسم و اسلام صحبت کردیم به همین شکل است.‏
‏ شما حمله می کنید یک کشوری که از شما ضعیف تر هست قدرت نظامی کمتری داره.‏
‏ شما تبدیل به یک قدرت نظامی شدی و یا اینکه اصلا قدرت نظامی همتایی هم داره میان این کشور و این شهر و این دیار و ‏این قومیت رو محاصره می کنید و یک روش خاص دارید.‏
‏ به این ها سه راه حل میدید.‏
‏ حالا شما یا میتونید جزیه بدید و به نوعی این بردگی و اسارت و این یوغ رو قبول کنید و به نوعی مستعمره ما باشید.‏
‏ یعنی همون کاری که استعمار در طول این تاریخ مدرن ما هم انجام داد و یا حتی هنوز هم انجام میده.‏
‏ یعنی شما میاید یک راه حل میدید شما میتونید مستعمره ما باشید یا باج و خراج رو ما تعیین میکنیم.‏
‏ سالانه شما به ما میدید یعنی شما زنده اید برای ما.‏
‏ حالا میتونید اعتقادات خودتون رو هم داشته باشید و ما سعی میکنیم از طریق فرهنگ کم کم شما رو از بین ببریم و همسوی ‏خودمون بکنیم.‏
‏ با توجه به رفتارهایی که میتونیم از خودمون نشون بدیم یعنی میتونیم این نوع نگاه مثلا نژادپرستانه رو پیش ببریم، میتونیم شما ‏رو بی ارزش تر بکنیم؟
‏ میتونیم مدام با این بزرگنمایی اینقدر شما را در یک وادی قرار بدیم، اینقدر شما در تحقیر قرار بگیری که در نهایت همسو و ‏همداستان با ما بشید.‏
‏ میتونیم اینقدر به شما سخت بگیریم که در نهایت شما راهی نداشته باشید به جز این موضوع.‏
‏ این یک راه حلی است که به شما راه حل دومی که به شما میده این هستش که شما میتونید هم باور ما بشید.‏
‏ میتونید به باوری که ما داریم ایمان بیارید و همراه و همداستان با ما بشید.‏
‏ این تحمیل رو قبول کنید و جبرا وارد این وادی بشید.‏
‏ شاید نقطه تمایزی که بین مثلا یک باوری شبیه به نازیسم و اسلام هست در همین نقطه است چرا که اینها یک تفاوتی در این ‏نگاه ابتدای خودشون دارند.‏
‏ اینها خودشون رو نژاد برتر میدونند.‏
‏ اما نگاه اسلامی باور خودش رو برتر میاره.‏
‏ خب این باور برتر این قابل انتقال هست دیگه.‏
‏ یعنی کسانی که به این باور پیدا بکنند میتونند که همرنگ و همسوی اونها بشن.‏
‏ اما نازیسم اعتقاد داره که من نژاد برتر دارم.‏
‏ یعنی همون نگاهی که مثلا در دل یهودیان هم هست که یهودیان هم باوری هستند که یک باور نژادی است.‏
‏ در دنیا دیگه راه رو باز نمیزاره که کسی بخواد وارد این نگاه دینی بشه.‏
‏ پس این نقطه تمایز فقط در همین جا هست.‏
‏ یعنی در یک نقطه ای که حالا به شما اجازه میده که به خاطر اینکه این باور رو قبول کنید همتا و همسوی من بشید.‏
‏ اما در اون ابتدای امر در اون نقطه ابتدایی که ما قرار دادیم همسو و هم باور هستند.‏
‏ یعنی دیگران هیچ هستند، بی ارزش هستند.‏
‏ چون اینها نژاد خودشون رو برتر میدانند و این نژاد قابل انتقال نیست.‏
‏ نمی تونند کسی رو قبول بکنند در دل خودشون.‏
‏ اما این مسلمونها چون باور خودشون رو معیار قرار دادند می تونند این باور رو منتقل بکنند و دیگران رو به تحمیل وارد ‏خودشون بکنند و در این جنگ ها شما مواجه میشید با یک راه حلی که شما میتونید دین ما رو قبول کنید و وارد این وادی ‏بشید و راه حل سوم هم این هستش که بجنگید و کشته بشید و از زیر تیغ گذرانده بشید، مال و اموالتون هم تصاحب بشه، غارت ‏بشه و تاراج بشه. شود.‏
‏ همسرانتان و فرزندانتان هم به اختیار ما در میان و در میادین شهر به عنوان برده و کنیز بفروشیم و این رویکردی است که شما ‏مواجه می شوید.‏
‏ در طول تاریخ اسلام در برابر دیگران و این کشورگشایی ها و این غارتگری ها اتفاق می افتد و ادامه پیدا می‌کند.‏
‏ برگرفته از همان تفکر برای نابودی همه، همرنگ ساختن همه، حق پنداشتن خود و این نگاه بیمارگونه که از همان ریشه های ‏ابتدایی قرآنی که درباره اش صحبت کردیم و سیرت نبوی و احادیثی که صحبت کردیم و آن ابتدای امری که از غزوه ها ‏شکل گرفت و این غزوه ها کم کم بزرگ شد، باعث ساختار این نوع نگرش اسلامی شد و راه پیدا کرد و ادامه پیدا کرد.‏
‏ حالا شاید کسانی باشند که بلافاصله وقتی در باب این صحبت ها داریم حرف می زنیم و گفت و گو می‌کنیم، در باب اینکه ‏این نگرش اسلامی بر پایه های جهاد است و بعد هم در طول تاریخ ثابت شد دیگر یعنی در دوران عمر و این کشورگشایی هایی ‏که در دوران عمر اتفاق افتاد و کشور های بیشماری زیر تیغ اسلام قرار گرفتند، خب ما مواجه شدیم و بعد از اون شما در طول ‏تاریخ مواجه میشید با جنگ های بیشماری که مسلمان ها انجام دادند چه در دوران عثمان، چه در دوران علی، چه بعد از اون در ‏دوران امویان.‏
‏ عباسیان حالا تعدادشون کمتر و بیشتر بوده تو هر دورانی.‏
‏ اما بدتر از اون مثلا مواجه میشید با یک نگرشی مثل مغول ها.‏
‏ چرا اینقدر ساده مغول ها حاضر شدند که اسلام بیارند و با اسلام همسویی داشته باشند؟
‏ به واسطه اینکه تفکر این دو نگاه همسو و همراستا با هم هست، همسو با هم هست.‏
‏ یعنی همون کاری که چنگیزخان مغول میخواست انجام بده رو هم محمد و طیف فکری محمد و این اسلام انجام داده.‏
‏ یعنی همون چیزی که ما در باب نازیسم هم صحبت کردیم و گفتیم که اینها همداستان و همسو با هم هستند.‏
‏ حالا ما با یک چنگیزخان مغولی رو به رو میشیم که هدفش کشورگشایی است.‏
‏ هدفش جنگ و جهاد است.‏
‏ هدفش تسخیر دیگران و غارت دیگران است.‏
‏ به دست آوردن اموال هست.‏
‏ به وجود آوردن یک امپراطوری بر پایه خون و خشم و نفرت است.‏
‏ شما وقتی با این آدم رو به رو می شوید و اصولا با این طیف فکری، مغول ها به سادگی حاضرند که این اسلام را قبول کنند ‏چرا که همان باورهای آنها را نظام مند تر، متشکل تر به عرصه ظهور گذاشته و به سادگی می بینیم که این نوع نگرش ادامه پیدا ‏می کند.‏
‏ یا مثلا مواجه می شویم با دورانی که عثمانیان قدرت داشتند.‏
‏ خب همان نگرش اسلامی ادامه پیدا می کند و شروع می کند به حمله کردن به کشور های مختلف و این جهاد را به پیش می ‏برند و این جهاد بخش اصلی از این نگاه عثمانی ها می شود و حتی همین امروز هم این اسلامی ها به این دورانی که عثمانیان ‏داشتند به شدت می نازند، اینکه این وحشی گری و این خوی وحشی گری را ادامه دادند و در پی غارت دیگران بودند، در پی ‏کشورگشایی بودند.‏
‏ در پی این جنگ و جنون و دیوانگی بودن به آن افتخار می کنند چرا که برگرفته از نگاه جهادی هستش که مدام داره در اسلام ‏تکرار می شود.‏
‏ شما در طول تاریخ مواجه می‌شوید با این نگاه بیمارگونه.‏
‏ اگر امروز در جهان می بینید که این اتفاق کمتر می افتد به واسطه این است که این عقاید تلطیف داده شده به نوعی کم رنگ ‏تر شده یا تغییری در خودشان به وجود آورده اند.‏
‏ نه به واسطه این است که قدرت لازم را برای این کار ندارد.‏
‏ یعنی امروز اگر کشورها وجود داشتند که قدرت لازم را داشتند، یعنی قدرتی که مثلا الان ابرقدرت های دنیا در اختیار دارند، از ‏نظر نظامی اگر در اختیار یکی از این کشورهای مسلمان بود، الان همه کشورهای جهان را به زیر استثمار خودشان قرار داده ‏بودند و با همان طیف فکری، با همان نگاهی که اسلام مدام درباره‌اش صحبت کرده و گفتیم که مثلا شما سه راه دارید یا ایمان ‏بیاورید یا جزیه بدهید و یا کشته بشوید، با همان رویه راه را پیش می‌گرفتند و مطمئن باشید که امروز جهان در این خفقان وجود ‏داشت و یا شما مواجه بشوید.‏
‏ همین امروز هم با این تفکری که حالا درسته قدرت کمتری از نظر نظامی داره ولی هر جایی که موفق به قدرت گیری بشه ‏اتفاق می افته.‏
‏ یعنی شما مواجه میشی با گروه های تکفیری که با همین جنگ و جهاد میخوان همه چیز رو به پیش ببرن.‏
‏ حاضرن همه جهان رو از بین ببرن.‏
‏ در راه اینکه این اعتقاد مستحکم اونها همواره بر این هست که دیگران نا حق هستند و حق بر زمین فقط و فقط اینها هستند.‏
‏ حتی مواجه می شید با جنگ های بیشماری که بین شیعه و سنی اتفاق می افته.‏
‏ اینها خودشون رو حق میدونن، دیگری رو نا حق میدونن و شروع میکنن به جنگ های بیشمار.‏
‏ امروز خاورمیانه اینگونه در آتش جنگ فرو رفته به واسطه این اعتقادات اسلامی که همه چیز رو مبنا رو بر پایه جهاد گذاشته.‏
‏ با توجه به این تفاسیری که در بابش صحبت کردم پس شما میتونید امروز ببینید که تا چه اندازه کشور های اسلامی درگیر این ‏جنون هستن چرا که ریشه اصلی فکریشون از همین نوع نگاه به جهاد، از این بزرگداشت جهاد، از این پرستش، جنگ و ‏خونریزی نشئت گرفته.‏
‏ جنگ و جهاد موضوع خیلی مهمی هستش.‏
‏ یعنی شما مواجه میشید با این جنگ و جهادی که چگونه ریشه دار در حال بازتولید خودش هست.‏
‏ هر جایی از تاریخ وقتی رجوع می کنید یعنی زندگی محمد رو در نظر می گیرید.‏
‏ غزوه ها رو در نظر می گیرید، جنگ هایی رو که تونسته انجام بده رو در نظر میگیریم.‏
‏ بعد از اون ابوبکر که سر قدرت میاد رو نگاه می کنید.‏
‏ اگر کسانی در برابرش اعتراضی داشتند، اگر قرار بوده که به این دین باور نداشته باشند، اگر قرار بوده زکات و مالیات ‏خودشون رو ندهند بلافاصله همون جنگ و جهاد در پی نابودی اتفاق می افته.‏
‏ اگر عمر قدرتی داشته و یک سامانی در اون دوران ممالک اسلامی داشته، بلافاصله شروع می کنه به کشورگشایی و از بین ‏بردن تمام اون زیست در صلح جهان و شروع می کنه به جنگ آفرینی که باعث از بین رفتن فرهنگ های بیشمار میشه.‏
‏ تمدن های بیشمار میشه و این جنگ و خونریزی رو به پیش می بره و باز هم ادامه میده دهد.‏
‏ هر جایی که هر کدوم از این خلفا از عثمان و علی در نظر بگیرید تا بعد از اون قدرتی که به دست امویان و عباسیان می افته، هر ‏جایی که نیرویی داشتند، توانی داشتند و قدرتی داشتند.‏
‏ به نوعی یک سکونی در کشور خودشون وجود داشته، یک تعادلی در کشور خودشون وجود داشته، بلافاصله برمی گشتند به ‏همون فرهنگ ها و همون ریشه های جهادی برای کشورگشایی، برای از بین بردن.‏
‏ بعد از اون مغولها بلافاصله با این نگرش همسو و همداستان میشن برای اینکه بتونن این نگرش خودشون رو پیش ببرن.‏
‏ یعنی اونها با همین طرز فکری وارد دنیا شدند برای اینکه کشورگشایی بکنند.‏
‏ با همین نگاه به جهاد راه رو پیش بردند و بلافاصله همداستانی و همسویی خودشون رو با اسلام هم میبینن که حالا این اسلام ‏بستر مناسبی است برای پیش بردن این اهداف بیمارگونه.‏
‏ مواجه بشید با هر نگرشی که بعد از اون هم اتفاق افتاده.‏
‏ چه در دورانی که به عنوان مثال صفویان قدرت رو در ایران به دست داشتند، چه در دورانی که عثمانیان در ترکیه امروزی ‏قدرت را به دست داشتند، باز هم این ریشه های جهادی ادامه پیدا می کند و با نوعی تغذیه ای که از این افکار اسلامی، از قرآن ‏و احادیث و سیرت نبوی می شود، حمله می کنند و جهان را به خاک و خون می کشانند و امروز هم اگر قدرتی در اختیار این ‏کشور های مسلمان نیست، باز هم شما مواجه می شوید با این جنگ افروزی هایی که حالا به همان اندازه قدرت خودشان اتفاق ‏می افتد.‏
‏ جنگ های داخلی بی شمار گروه های افراطی تکفیری، جنگ های بی شماری که بین خود مذاهب و مسلمانان اتفاق می افتد، ‏حتی اگر قدرت تا جایی نباشد که نتوانند کاری بکنند، مواجه می شوید.‏
‏ با اینکه در کشور های اروپایی شروع می کنند به بمبگذاری به عنوان مثال انتحاری زدن و رفتارهایی از این دست.‏
‏ چرا که قرار است این اعتقاد را مدام به شما تکرار کند که شما حق بر زمین هستید، دیگران ناحق هستند، شما باید این ها را ‏بکشید، از بین ببرید، تصاحب بکنید، برده ی خودتان داشته باشید و حالا اگر حتی قدرتی هم وجود نداره.‏
‏ مواجه میشید با این که حالا کسی انتحاری میزنه یا کسی با چاقو میفته به جون یک نفری و در خیابان زن ها رو.‏
‏ مثلا در همین چند وقت گذشته هم یه خبری رو دیده بودم که توی آلمان مثلا یک زنی رو با تیر کمون کشته بودند و با چاقو ‏کشته بودن.‏
‏ این رفتارهای وحشیانه ای از این دست.‏
‏ چرا که دیگران رو نا حق میدونه و این فلسفه فکری و این بزرگداشت جهاد مدام داره براشون تکرار میشه.‏
‏ شما مواجه بشید با این نگرش هایی که مدام در حال تکرار است و همه و همه ریشه های اسلامی داره و اگر کسانی در جهان ‏باشند و بخواهند موضوع رو اینگونه قلمداد بکنند که به عنوان مثال در دوران محمد این اتفاقات کمتر افتاده، اینها به واسطه این ‏نیست که محمد در دوران خودش در پی صلح بوده، در پی آشتی بوده.‏
‏ این به واسطه اون قدرتی بوده که کمتر در اختیارش بوده.‏
‏ یعنی کاری که عمر کرد رو محمد هم در دوره حیات خودش قاعدتا انجام می داد.‏
‏ چرا که این فلسفه فکری رو محمد و اصولا قرآن به وجود آورد و اسلام پایه ریزی این تفکر بود.‏
‏ یعنی شما نمی تونید خرده ای بگیرید به مثلا محمد که چرا این کار را نکرد.‏
‏ اگر اعتقاد به این داشته باشید و یا نمی توانید یک کردیتی بدهید به محمد که این کار را انجام نداد.‏
‏ یعنی شما بگویید که محمد این کار را نکرد چون صلح طلب بود.‏
‏ دلیل این نبود.‏
‏ اگر علی این کار را انجام نداد چون بلبشویی در کشور خودش اتفاق افتاده بود، در دوران حیات خودش جنگ های بیشماری را ‏انجام داد.‏
‏ با همان فرقه های اسلامی، با همان نگاه های مختلف اسلامی.‏
‏ یعنی طول حیات.‏
‏ مثلا به عنوان مثال علی ابن ابی طالب امام اول شیعیان هم پر از جنگ و جهاد هست دیگه.‏
‏ سه جنگ عمده اش را حتما همه میشناسند.‏
‏ این جنگی که بین تفکرات مختلف حالا چه با امویان و معاویه اتفاق افتاد، چه با خوارج و اون نگاه متفاوتی که یک نگاه ‏خشک تری که نسبت به اسلام خوارج داشتند و چه با همسر سوگلی پیامبر عایشه و طلحه و زبیر.‏
‏ شما مواجه میشید با این جنگ ها و این جنگ ها دست و پای علی را بست برای اینکه به دیگر کشورها حمله نکند و این اعتقاد ‏جهادی را پیش نبرد.‏
‏ حتی باز هم در طول عمرش می بینید که باز هم روش و به نوعی پاسخ به حل مشکلاتشان همواره در جنگ بود حتی بین ‏خودشان.‏
‏ یعنی حتی ابوبکر که قدرت را می گیرد راه حلش برای این آدم هایی که به عنوان مرتد می شناسد که حاضر نیستند زکات ‏بدهند، باز هم جهاد است.‏
‏ چرا که راه حل را محمد مشخص کرده.‏
‏ یعنی از ابتدا به شما راهکار داده.‏
‏ گفته قریشیان در برابر شما هستند، در برابر باورهای شماست.‏
‏ شما به او حمله می کنید و از بین می برید.‏
‏ یعنی همان حدی که شما نمی توانید بگویید محمد صلح طلب بوده که جنگ نکرده به واسطه شرایط بوده در حدی که ‏توانسته انجام داده، غزوه ها را انجام داده، جنگ ها را انجام داده، اقوام یهودی را به خاک و خون کشیده، آن شهرها و قوم هایی ‏که در اطراف خودش بودند را به خاک و خون کشیده با قریشیان تا جایی که توانسته جنگیده اما قدرتی فراتر از این نداشته که ‏بتواند کشورگشایی بکند.‏
‏ به همین شکل هم هست اگر دولت ها و کشورهای اسلامی امروز در جهان وجود دارند و این کار را انجام نمی دهند، به واسطه ‏ی قدرت کمترش هست.‏
‏ یعنی شما اگر الان میدون بدید به این مسلمانان دو آتیشه در همین جمهوری اسلامی اگر شرایط داشتند قدرت داشتند.‏
‏ چمیدونم در ترکیه در همین حزب اسلامی که توی ترکیه سر کار هست اگر شما قدرت را در اختیار این ها می دادید شرایط ‏نوعی بود که می توانستند در اون جنون پیش بروند.‏
‏ امروز جهان را به خاک و خون می کشاندند.‏
‏ همونجوری که وقتی مواجه میشید در مصاحبه هاشون چگونه از این بزرگی مثلا به عنوان مثال دوران عثمانیان بهش میبالند و ‏دوست دارند که به این دوران ننگین خونین برسند.‏
‏ یعنی بزرگترین به نوعی بزرگداشت شون همون نگاه بیمارگونه و جهاد طلبانه و جنگ جویانه ای است که به عنوان مثال در ‏دوره عثمانیان اتفاق افتاده و این ریشه در اون فکر ابتدایی داره.‏
‏ یعنی اینها انسان هایی که تفاوت پیدا می کنند موضوع مهم نیستن دولت ها عوض بشن.‏
‏ موضوع مهم نیستن.‏
‏ این تفکر هست که داره این ها رو به پیش می بره.‏
‏ تفکر اسلامی هست که داره به این ها راه و چاه می ده.‏
‏ و ما اصولا در باب تمام موضوعاتی که پیرامون انسان صحبت می کنیم همواره اون اعتقادات هست که راهگشای اصلی و ‏ابتدایی هست و باورها هست که نوع زیست انسان ها رو می سازه.‏
‏ در باب جنگ و جهاد می شه ساعت های بیشماری صحبت کرد.‏
‏ نمونه های بیشماری زد.‏
‏ میشه در باب جنگ های بیشمار صحبت کرد.‏
‏ در باب جنایات جنگی که در طول تاریخ اتفاق افتاده صحبت کرد.‏
‏ اما برنامه ای که تحت عنوان شناخت اسلام ساختیم در باب اصول هست.‏
‏ در باب کلیات هست.‏
‏ برای نزدیک شدن به باورها و شناخت درست باورها و قرار نیست که حالا بخواییم مثال بزنیم شاید در آتی خواستیم برنامه ‏ای ساختیم و خواستیم با نمونه های مختلف هم درباره این مسائل صحبت کنیم.‏
‏ حالا موضوعات مختلفی که پیرامون اسلام و یا دیگر باورها وجود داره.‏
‏ برنامه ای به نام جان سعی داره که پیرامون موضوعات مهم و دغدغه ها به زبان ساده، رک و بداهه صحبت کنه.‏
‏ در انتهای برنامه هم دوست دارم با شما دوباره در میون بزارم که اگر دوست دارید در کنار من باشید و این صدا شنیده بشه و ‏دوستان بیشتری وارد این حرکت و این تغییر بشن میتونید که آثار من رو با دیگران به اشتراک بگذارید.‏
‏ آثار من هم منحصر به این برنامه به نام جان نمیشه.‏
‏ من پیشتر از اینکه بخوام برنامه ای به نام جان رو منتشر کنم آرا و افکار و عقایدم رو تحت عناوین کتاب هایی به رشته تحریر ‏درآورده ام.‏
‏ کتب شعر، داستان، داستان های کوتاه، مقالات، آثار تحقیقی و عناوینی از این دست.‏
‏ تمامی این آثار به صورت رایگان در وبسایت جهان آرمانی و وبسایت شخصی من در اختیار شما هست.‏
‏ میتونید با مراجعه به وبسایت جهان آرمانی این آثار رو مطالعه کنید و اگر دوست داشتید این صدا شنیده بشه.‏
‏ اگر دوست داشتید این راه تغییر شکل بگیره میتونید این آثار رو با دیگران به اشتراک بزارید.‏
‏ ممنون که همراه من بودید.‏
‏ من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان بود.‏
‏ در پناه آزادی.‏