تحلیل فلسفی و روانشناختی منظومه “جورم” اثر نیما شهسواری
مقدمه: “جورم”؛ بیانیهای رادیکال در نقد ساختارهای قدرت
کتاب “جورم” اثر نیما شهسواری، بیش از یک اثر ادبی صرف، بیانیهای رادیکال و اعتراضی عمیق است که از منظر فلسفی و روانشناختی، به کالبدشکافی ساختارهای قدرت، دین، و اخلاق در جوامع بشری میپردازد. عنوان کتاب، “جورم”، خود در ابتدا پرسشبرانگیز است؛ آیا منظور از آن “جُرم” به معنای بزه و گناه است که در بستر سنتهای دینی و اجتماعی معنا مییابد، یا “جورم” که ممکن است تداعیگر “جارو” و عمل جارو کردن و پاکسازی باشد، کنایهای از عزم نویسنده برای زدودن پلیدیهاست؟ با خواندن مقدمه و اشعار نخستین، آشکار میشود که این “جورم” هم به معنای “جرم” و تقصیر (بهویژه تقصیر ساختارهای ستمگر) است و هم بیانگر ارادهای برای پاکسازی و انقلاب. نویسنده با صراحت لهجه و بدون هیچگونه پردهپوشی، نبردی را علیه آنچه آن را “ظلمهای بیکران خداوند، الله، یهوه، عیسی، انسان و یا هر نام دیگری که غایت و هدف را هماره باقدرت تلاقی داده است” میخواند، آغاز میکند. این اثر نه تنها یک بیان هنری، بلکه تلاشی است برای برانگیختن آگاهی و دعوت به “آزادگی” و “رهایی جاودانی” برای “همه جانداران”، که در بطن آن یک قانون یگانه به نام “احترام و آزار نرساندن به دیگر جانداران، گیاهان، حیوانات و انسانها” نهفته است. این مبانی، شالودهای است برای تحلیل عمیقتر لایههای فلسفی و روانشناختی این مجموعه.
بخش “سخنی با شما”: مانیفست رهایی و انقلاب ارزشی
بخش “سخنی با شما” به مثابه یک مانیفست، خط فکری و هدف غایی نویسنده را به شکلی شفاف و بیپرده بیان میکند. آغاز با “به نام آزادی یگانه منجی جانداران” خود نشانهای از جایگزینی یک “قدسی” جدید به جای قدسیهای سنتی است؛ آزادی در اینجا به مقام یگانگی و نجاتبخشی ارتقاء مییابد و از این منظر، یک “انقلاب ارزشی” نیچهای را تداعی میکند. نویسنده به صراحت، نه تنها دینهای ابراهیمی را به چالش میکشد، بلکه هرگونه مفهوم “قدرت” که هدف غایی را با خود درآمیخته، مورد انتقاد قرار میدهد. این رویکرد، در تعارض مستقیم با تمام نظامهای فکری و الهیاتی است که بر مبنای اقتدار و سلسله مراتب شکل گرفتهاند. دعوت به “آزادگی” و “آگاهی” نه تنها یک هدف اجتماعی، بلکه یک فرآیند روانشناختی عمیق است که طی آن فرد باید از قیدوبندهای درونی و بیرونی رها شود. نقد صریح به “تجارت” و “ثروت مادی” در مسیر این رزم، بعد مارکسیستی و انتقادی اثر را برجسته میکند؛ جایی که مبارزه برای آزادی نباید به ابزاری برای انباشت سرمایه تبدیل شود. از سوی دیگر، تاکید بر عدم استفاده از کاغذ و تخریب درختان، گسترهی اخلاقی نویسنده را فراتر از انسانها برده و به “همه جانداران” و طبیعت تعمیم میدهد، که این خود یک گام مهم در جهت اخلاق محیطزیستی و “عدالت گونهای” است، مفهومی که روانشناسی اکولوژیک نیز به آن میپردازد. این مانیفست، نویسنده را در جایگاه یک پیامبر جدید برای یک آیین جدید (آیین آزادی و عدم آزار) قرار میدهد، با این تفاوت که او این آیین را بر پایههای عقلانیت و دوری از خشونت برای “همه جانداران” استوار میسازد و این یک رویکرد کاملا “انسانمحور” (در معنای سنتی) نیست.
تحلیل اشعار منتخب
شعر “مستخدم”: کالبدشکافی استثمار و رنج طبقاتی
شعر “مستخدم” با بیانی دردناک و عمیق، تصویری بیواسطه از استثمار طبقاتی و ستم سیستماتیک را ارائه میدهد. زن، در “بیغولهی راه”ی دور از “خانهی شاه”، نمادی از طبقه فرودست و محروم است که برای بقای “چهار فرزند” و مرد “علیل” خود، به “کنیزی پای این شاهان” تن میدهد. این “شاهان”، “خدایان زمین” خوانده میشوند که با ثروت و قدرت خود، نه تنها بر زمین، که بر سرنوشت و جان آدمیان حکم میرانند. صحنههای تحقیر و خواری زن مستخدم، از جمله پرتاب پول “چرک” بر پاهایش، و شستن “چرک” و “پلیدی” خانه شاه با “قطران اشکش” و “خون خود”، اوج ستم و بیعدالتی را به نمایش میگذارد. از منظر روانشناختی، این زن دچار فرسودگی و خرد شدن روح و جسم است؛ او “جانش را کشید و خویشتن کشت”. با این حال، در عمق این درد، یک نوع بقا و ایستادگی نیز نهفته است که با نگاه او به “چشمان و تن فرزند بیجان” و رفتن “به راه خانهی دیگر خدا” (یعنی ارباب دیگر) تداوم مییابد. این شعر، نه تنها یک نقد مارکسیستی به ساختارهای اقتصادی و اجتماعی است، بلکه به لحاظ فلسفی، به ماهیت قدرت و فساد آن میپردازد و “خدایان زمین” را در برابر “یزدان”ی قرار میدهد که او را “دادار” میخواند و در نهایت از او میخواهد که “عمرم ستان”. این پارادوکس تقاضا از خداوندی که خود ستمگر است یا سکوت کرده، اوج استیصال روانشناختی را نشان میدهد.
شعر “انجام”: نقد رادیکال بهشت و پوچی لذت
“انجام” به شکلی رادیکال و با زبانی کنایی، به نقد بنیادین مفهوم “بهشت” و پاداشهای اخروی در ادیان سنتی میپردازد. بهشت در این شعر، نه تنها مکانی برای آرامش و رستگاری نیست، بلکه به زندانی از تکرار بیپایان شهوت، لذتهای مادی بیمعنا و خشونت تبدیل میشود. “عبد” (بنده) که در طول عمر خود مطیع فرمان “خلق” و “خدا” بوده، در پاداش خود با “حوریانی” مواجه میشود که “خودش را میکشد بر تخت” و “به خون دختری آن باکره بار” مورد تجاوز قرار میگیرد. این تصویر هولناک از بهشت، نه تنها تابوی دینی را میشکند، بلکه ماهیت شهوانی و لذتمحور بهشتهای سنتی را به چالش میکشد. از منظر روانشناختی، این “عبد” در بهشت نیز از لذتهای بیپایان “بیزار” میشود؛ او “دلش پر میزند هر روز تکرار”. تکرار بیپایان “خوردن، نوشیدن شهد، مستی و شهوتبازی” او را به پوچی و تهیبودگی میکشاند و او “ندارد او هدف این مست در دام”. این بیانگر آن است که انسان، حتی در اوج لذتهای مادی، نیازمند معنا، هدف و چالش است. در غیاب اینها، حتی بهشت نیز به جهنمی از بیمعنایی بدل میشود. این دیدگاه به شدت با فلسفه اگزیستانسیالیسم همخوانی دارد، که پوچی را در غیاب معنای خودساخته و رهایی از قیدوبندهای از پیش تعیین شده، حتی اگر آن قیدوبندها وعده لذتهای ابدی باشند، به نمایش میگذارد.
شعر “لکه”: چالش عدل الهی و ستم تقدیر
شعر “لکه” به یکی از حساسترین و بنیادینترین چالشهای فلسفه دین، یعنی مسئله “عدل الهی” و “تقدیر”، میپردازد. این شعر مفهوم “لکه” یا نشانهای بر جسم را مطرح میکند که از بدو تولد، هویت و سرنوشت فرد را تعیین میکند: “خدا اینان همه تن از تو انسان / به داغیِ همان میله کند ران”. برخی با “نشان کفر” و برخی با “لکه زیبا”ی ایمان متولد میشوند. اما نویسنده با بیانی تند، این تقدیر از پیش تعیینشده را به چالش میکشد. او یک “کافر” را به تصویر میکشد که در زندگی خود “نخورده حق کس را هیچ فریاد”، “نبرده از کسی ناموس آن داد”، “نکرده زشتی دنیای را شاد”، و به راه “خوبی دنیای فریاد” بوده است، اما تنها جرمش این است که “از خدا دور است او یاد” و “نخواند او نماز و نام آن شاه”. در مقابل، “آن شاه بیمار” و “خدای بر زمین خلق خدا هار” که “به طول عمر در اینسان پلیدی”، “بکشتا صدهزاری مرده بیدی”، “به قتل و در همه زجر و همه راه”، “به نام آن خدا کشتِ تن ماه” و “همه حق زنان را کودکان نا / غنیمت برده”، با این حال “دارد او آن لکه را پیش” و “خدا ارزان فروشد نام را کیش” و او “شده قدسیِ عالم”. این تقابل آشکار میان اعمال نیک و شر و قضاوت الهی، به شدت مفهوم عدالت الهی و تعیین سرنوشت را زیر سوال میبرد. از منظر روانشناختی، این شعر به عمق آسیبهایی که از طریق برچسبزنیهای مذهبی و اجتماعی (ننگ و تقدس) به هویت فرد وارد میشود، میپردازد. فرد با لکه “کفر” حتی اگر پاک زیسته باشد، دچار یک “خود انگارۀ منفی تحمیلی” میشود، در حالی که فرد “قدسی” با وجود جنایات، از یک “غرور کاذب” بهرهمند است. این شعر با رویکرد فوکویی به ماهیت قدرت و دانش (اینجا دانش الهی) نیز همخوانی دارد، که چگونه قدرت، با برچسبزنی و تعیین هویت، افراد را کنترل و سیستمهای ستمگرانه را بازتولید میکند.
شعر “شرب خمر”: گریز از رنج و بیعدالتی مجازات
“شرب خمر” داستان تلخ فردی است که برای گریز از “دنیای زشتی در عذاب”، به “شُرب خَمار” پناه میبرد. او به دنبال “فراموشی” و “دوری از دل دنیا” است. این میل به گریز از واقعیت دردناک، یک واکنش روانشناختی رایج به مواجهه با رنج وجودی و پوچی است. اما این گریز، نه تنها او را به آرامش نمیرساند، بلکه به مجازات و تحقیر عمومی میانجامد. “حاکم شرع” با استناد به “حکم یزدان” و “تکرار قرآن”، او را “کذاب” و “عبد مریض” خوانده و با شلاق به پشتش میکوبد. صحنه شلاق خوردن و “خونین” شدن پشت فرد، نه تنها نمادی از خشونت بیرحمانه قوانین دینی است، بلکه اوج تحقیر انسانی و نادیدهگرفتن ریشههای روانشناختی پناه بردن به مسکرات را نشان میدهد. این شعر، پرسش بنیادینی را درباره مفهوم “گناه” مطرح میکند: آیا گناه، در خود عمل (نوشیدن شراب) است یا در زمینهای از رنج و استیصال که فرد را به آن عمل سوق میدهد؟ آیا مجازات صرف، بدون توجه به ریشههای روانشناختی، میتواند به عدل منجر شود؟ از منظر فلسفی، این شعر به نقد “اخلاق امر مطلق” میپردازد که در آن، بدون توجه به شرایط و موقعیت فرد، حکم الهی به صورت بیرحمانهای اعمال میشود. این فرد، نه تنها از گریز خود نتیجهای نمیگیرد، بلکه “تمام جان او انجاس تن خان” میشود و “نشان این خمار و پشت خونین / همه عمری که سوزد پیش در دین”، به برچسبی دائمی برای او تبدیل میگردد که رنج روانی او را دوچندان میکند.
شعر “راستین”: از بیداری تا رزم انقلابی
“راستین” داستان “دختری آرام و ساکت” است که شاهد “تبعیض”، “فقر” و “مرگ” جماعت کارگر است. این مشاهده عمیق، در او “نیشی به زهر جان” میکارد و او را به سوی بیداری و “رزم” میکشاند. این بخش، نقطه اوج فلسفه مقاومت و کنشگری در برابر ستم را به نمایش میگذارد. دختر “با همآوایی آن مستان” (احتمالاً اشاره به همباورانی که از قیودات سنتی رها شدهاند) و “همباوران” خود، به دنبال “تساوی” و “یکرنگی” است. او “باور دارد اینها آن خدا در کار بود” و “این خدا افیون و دیوی بر جهان زار بود”. این نقد صریح به خدا و دین به عنوان “افیون خلق” (مفهوم مارکسیستی)، نشاندهنده بیداری فلسفی و خروج از جهانبینی سنتی است. او “بایدا جام جهان از این پلیدی دور کرد / نام یزدان و به تبعیض جهان در گور کرد”. این یک حرکت انقلابی و نیچهای برای “فراافکنی ارزشها” و ایجاد یک اخلاق جدید است. با این حال، “تاوان چنین فریاد او در حصر بود”. او به زندان میافتد، “دستها را بسته و پایش به زنجیری است” و در برابر “حکم یزدان در دل قرآن” شلاق میخورد. اما برخلاف شخصیت “شرب خمر”، این زن “مرتد” در برابر شلاق نیز “خدا را خواند پست”. او نه تنها تسلیم نمیشود، بلکه رنج فیزیکی و روانی زندان و شلاق، او را در عزمش برای آزادی راسختر میکند. او نماد “آزادگی” و “رزم” مورد نظر نویسنده است؛ کسی که حاضر است جان و تن خود را در راه “تغییر جهان” و “آزادی و آرامش” فدا کند. این زن، به لحاظ روانشناختی، مظهر استقامت، آگاهی انقلابی، و قهرمانی است که از درد و رنج برای تقویت ارادهاش استفاده میکند. او نه تنها از قیدوبندهای بیرونی، که از قیدوبندهای درونی ترس و تسلیم نیز رها شده است.
نتیجهگیری: تبلور مفهوم چندوجهی “جورم” و فراخوان به رهایی
در نهایت، “جورم” در این منظومه، به یک مفهوم چندوجهی تبدیل میشود. “جورم” میتواند “جرم” و گناهی باشد که توسط خدایان زمین و خدایان آسمانی بر مظلومان تحمیل میشود؛ جرمی که زن مستخدم در فقرش، فرد شرابخوار در فرارش از رنج، و زن “راستین” در مبارزهاش مرتکب میشود. این جرمها، در حقیقت، واکنشهای انسانی به نظامهایی ناعادلانه هستند که نویسنده آنها را “جورم” اصلی میداند. از سوی دیگر، “جورم” به معنای “جارو کردن” و “پاکسازی” جهان از این پلیدیها و ستمهاست. این کتاب، یک فراخوان برای براندازی تمام مفاهیم و ساختارهایی است که بر پایه قدرت، تبعیض و آزار بنا شدهاند. نویسنده با به چالش کشیدن تمام مقدسات و تابوها، چه در حوزه دین و چه در حوزه اجتماع، خواننده را به یک بازنگری رادیکال در ارزشها و اخلاقیات دعوت میکند. او نه تنها به نقد میپردازد، بلکه یک جهانبینی جایگزین مبتنی بر “آزادی” و “عدم آزار همه جانداران” ارائه میدهد. این اثر، در عمق خود، یک سفر فلسفی و روانشناختی از مشاهده رنج، تجربه درد، نقد مفاهیم سنتی عدالت و پاداش، تا بیداری آگاهی و عزم راسخ برای تغییر و رهایی است. “جورم” شهسواری نه تنها زنگ خطری برای بیدارباش وجدانهاست، بلکه شمشیری آخته برای نبرد با تمام اشکال ستم و به امید برقراری جهانی بر پایه همدلی، احترام متقابل و آزادی حقیقی برای هر آنچه نفس میکشد.
پیوندهای مرتبط
در راستای کاوش بیشتر در جهان فکری نویسنده و دسترسی به آثار او، میتوانید از پیوندهای زیر بهرهمند شوید:








