جنون الهی: چرا گفتار خدا انسان را دیوانه میکند؟
تصور کنید در جهانی زندگی میکنید که هر نفسی که میکشید، هر فکری که میکنید، هر عشقی که تجربه میکنید، نه تنها ارزشی ندارد، بلکه گناه محسوب میشود. جهانی که تنها راه نجات از آن، انکار خودِ وجودتان است. جهانی که عقل شما نه یک نعمت، که یک دشمن است. جهانی که تنها چیزی که باید انجام دهید، اطاعت کورکورانه از کلامی است که از آسمان نازل شده—کلامی که میگوید زن ناقص عقل است، کافر باید کشته شود، و فرزند باید برای امتحان قربانی شود. این جهان، جهان “جنون الهی” است. جهانی که در آن، خدا نه نجاتدهنده، که دیوانهکننده است.
از عقل تا اطاعت: مکانیسم نابودی عقل توسط کلام مقدس
عقل، بزرگترین نعمت انسان است. عقل است که به ما اجازه میدهد تا سؤال کنیم، تحلیل کنیم، انتقاد کنیم، و معنا بسازیم. اما کلام مقدس، این نعمت را نابود میکند. چگونه؟ با این ادعا که حقیقت مطلق، خارج از ذهن انسان وجود دارد—در یک کتاب نوشته شده است. وقتی این ادعا پذیرفته شود، عقل بیمعنا میشود. چرا باید فکر کنی، وقتی پاسخ همه چیز در قرآن یا کتاب مقدس آمده است؟ چرا باید سؤال کنی، وقتی هر سؤالی کفر محسوب میشود؟ چرا باید اخلاق خودت را بسازی، وقتی اخلاق الهی از آسمان نازل شده است؟
شاعر نیما شهسواری این مکانیسم را با دقت روانشناختی تشریح میکند:
فکر و گفتار خدا میسازد آن دیوانه من
جز همین نیست آن کلام و جز به جز آن فغان
«فکر و گفتار خدا»، یعنی هر آنچه که به نام خدا گفته و فکر میشود، نه تنها انسان را دیوانه میکند، که خودِ دیوانگی است. «کلام»، در اینجا، یک فرمان نیست؛ یک فریاد است. فریادی بیمعنا که تنها وظیفهاش اطاعت کورکورانه است. انسانی که این کلام را میپذیرد، دیگر انسان نیست. یک ربات است. رباتی که تنها کارش اجرا کردن دستورات است—حتی اگر آن دستورات به قتل، شکنجه، یا خودکشی منجر شوند.
تناقض شناختی: موتور محرک جنون الهی
روانشناسی مدرن به ما میآموزد که انسانها در برابر “تناقض شناختی” مقاومت میکنند. وقتی باورهای ما با واقعیت در تضاد است، یا باورمان را تغییر میدهیم، یا واقعیت را انکار میکنیم. اما وقتی باور، مقدس باشد—یعنی از خدا آمده باشد—تغییر آن غیرممکن است. پس تنها راه باقیمانده، انکار واقعیت است. و این دقیقاً همان چیزی است که افراطگرایان مذهبی انجام میدهند.
وقتی کلام میگوید زن ناقص عقل است، و علم نشان میدهد زنان در تمام زمینهها برابر یا برتر از مردان هستند، افراطگرا واقعیت علم را انکار میکند. وقتی کلام میگوید زمین مرکز جهان است، و تلسکوپها میلیاردها کهکشان را نشان میدهند، افراطگرا تلسکوپ را کفر میداند. وقتی کلام میگوید همجنسگرایی گناه است، و علوم اجتماعی نشان میدهد این یک گرایش طبیعی است، افراطگرا علم را حرام میداند.
این جنون نیست؟ جنونی که نه از بیماری روانی ناشی میشود، که از سلامت دینی. جنونی که نه نیاز به درمان دارد، که نیاز به ستایش. جنونی که نه یک استثناست، که یک قاعده.
از ایمان تا افراط: چگونه دین جنون را به فرهنگ تبدیل میکند؟
یکی از وحشتناکترین پیامدهای کلام مقدس، نابودی عقل است. وقتی انسان میپذیرد که حقیقت مطلق در یک کتاب نوشته شده، دیگر نیازی به فکر کردن ندارد. نیازی به سؤال کردن ندارد. نیازی به اخلاق خودش ندارد. کافی است که اطاعت کند. اینجاست که “جنون” متولد میشود—جنونی که شاعر آن را “جنون از آدمان” مینامد.
فرهنگسازی جنون: از خانواده تا مدرسه تا رسانه
جنون الهی، یک بیماری فردی نیست. یک فرهنگ است. فرهنگی که از کودکی در خانواده آغاز میشود، در مدرسه تقویت میشود، و در رسانهها تکمیل میشود. کودکی که به او گفته میشود “اگر دروغ بگویی، خدا میبیند”، یاد میگیرد که نه از اخلاق، که از ترس اطاعت کند. نوجوانی که به او گفته میشود “اگر با دختری دوست شوی، به جهنم میروی”، یاد میگیرد که نه از عشق، که از گناه بترسد. جوانی که به او گفته میشود “اگر کافر را نکشی، خائن هستی”، یاد میگیرد که نه از انسانیت، که از خشونت الهی افتخار کند.
این فرهنگ، جنون را نرمال میکند. جنون را مقدس میکند. جنون را وظیفه میکند. در این فرهنگ، کسی که عقلش را به کار میاندازد، کافر است. کسی که سؤال میکند، مرتد است. کسی که اخلاقش را خودش میسازد، گناهکار است. تنها کسی که سالم است، کسی است که دیوانه شده است—دیوانهای که تمام وجودش را به کلام مقدس تسلیم کرده است.
شاعر میگوید:
وا ی از ا ی ن د ی وانگ ی ها و جنون از آدمان
فکر و گفتار خدا م ی سازد آن د ی وانه من
«جنون از آدمان»، یعنی جنونی که از خودِ انسان ناشی نمیشود، که از خارج—از «فکر و گفتار خدا»—به او تحمیل میشود. انسان، در این سیستم، قربانی است. قربانی سیستمی که خودش را مقدس میداند.
اقتصاد جنون: چگونه جنون الهی به کالایی تبدیل میشود؟
جنون الهی، تنها یک بیماری روانی نیست. یک کسبوکار است. کسبوکاری که میلیاردها دلار درآمد دارد. کسبوکاری که روح انسانها را میفروشد. کشیشها، ملاها، رهبران مذهبی—همه و همه بازرگانانی هستند که در بازار جنون کالایشان را عرضه میکنند. کالایی به نام “نجات”. و قیمت آن، اطاعت بیقید و شرط است.
مدلهای درآمدزایی از جنون
مدلهای اقتصادی جنون الهی بسیار متنوع است:
- بخشش و وقف: ثروتمندان برای “کسب ثواب” میلیاردها دلار به مراکز مذهبی هدیه میدهند—پولی که در واقع برای خرید “بیمهی جهنم” پرداخت میشود.
- فروش نجات: کلیسای قرون وسطی “گناهنامه” میفروخت—اسنادی که گناهان را میبخشید. امروز هم، بعضی مراکز مذهبی “دعای استغفار” یا “حجاب الهی” را میفروشند.
- جهاد و غنیمت: در اسلام اولیه، جنگیدن به نام خدا به معنای کسب غنیمت از کافران بود. امروز، گروههایی مثل داعش، نه تنها غنیمت میگیرند، که منابع طبیعی کشورها را مصادره و میفروشند—همه به نام خدا.
- فروش ترس: رسانههای مذهبی، با ترس از جهنم و عذاب، مخاطب را وادار به خرید محصولات مذهبی (کتاب، دعا، تعویذ، لباس، و …) میکنند.
در این بازار، انسانها کالا هستند. کنیزانی که فروخته میشوند، کشته میشوند، یا به بردگی گرفته میشوند—همه برای سود مادی و معنوی بازرگانان مذهبی.
رهایی از طریق انکار: شکستن بتهای کلام
راه نجات کجاست؟ شاعر پاسخ را میداند: در انکار. در شکستن بتها. در آتش کشیدن کتابهای مقدس.
بشکن این بت پاره بادا آتش و بر خرمنش
هر چه در وهم و به تلطیف، نفسی خوبی در برش
این یک دعوت به خشونت نیست. این یک دعوت به آزادی است. آزادی از یوغ کلام. آزادی از خدای خشونت. آزادی از جنون الهی.
انکار به عنوان عبادت جدید
در جهانبینی شاعر، “انکار” خود به نوعی عبادت تبدیل میشود—نه عبادت خدایی در آسمان، که عبادت انسانی بر روی زمین. عبادت عقل، عشق، و آزادی. وقتی شما بت را میشکنید، به معنای واقعی کلمه در حال ستایش انسانیت خود هستید. ستایشی که بر پایهی شکوه فکر آزاد است، نه اطاعت کورکورانه.
این فلسفه، ریشه در اندیشههای نیهیلیستی و اگزیستانسیالیستی دارد—اندیشههایی که انسان را مسئول خلق معنا در جهانی بیمعنا میدانند. خدای خشونت، معنا را نابود کرده است. پس وظیفهی انسان، خلق معنای جدیدی است—معنایی که بر پایهی انسانیت، نه بر پایهی الهیات است.
FAQ: پرسشهای رایج درباره جنون الهی
نتیجهگیری: پس از جنون، عقل میماند
جنون الهی، یک سایهی بلند و تاریک بر جهان انسانی است. سایهای که هزاران سال است بر سر ما افتاده و عقلها، اندیشهها، و آزادیها را بلعیده است. اما هر سایهای، نوری را پیشفرض میکند. نوری که اگر بتوانیم به آن برسیم، سایه را از بین خواهد برد.
آن نور، عقل است. عقلی که خودش را خالق معنا بداند. عقلی که به جای اطاعت از کتابهای آسمانی، به صدای ضمیر و تجربهی خود گوش دهد. عقلی که به جای ستایش خدای خشونت، از زیباییهای زمینی—عشق، هنر، دانش، و همبستگی—پرستش کند.
راه نجات، در شکستن بتهاست. در آتش کشیدن کتابهایی که به جای روشنایی، تاریکی میآفرینند. در فریاد زدن در برابر سکوت مقدس. در انکار مطلق هر چیزی که انسانیت ما را به خطر میاندازد.
اگر این مقاله برای شما معنادار بود، لطفاً آن را با دیگران به اشتراک بگذارید. بحث را باز کنید. سؤال کنید. انکار کنید. تنها از این راه است که میتوانیم جهانی انسانیتر—و کمتر خونین—بسازیم.
صفحهٔ اصلی جهان آرمانی
کتابهای جهان آرمانی
پادکستهای جهان آرمانی