ما همیشه فکر کردهایم که برابری، یک ارزش جهانی و نتیجهٔ پیشرفت انسانی است. ما باور داریم که حقوق بشر، دموکراسی و عدالت اجتماعی، محصول تفکر منطقی و علمی انسان در دوران مدرن هستند. اما اگر به جای نگاه به شعارها و قوانین، به ریشههای فرهنگی و ذهنی این مفاهیم نگاه کنیم — به نحوهٔ تفکر ما دربارهٔ خدا، نظم و جایگاه انسان در جهان — متوجه میشویم که برابری واقعی، هرگز از باور به خدای برتر ناشی نشده است. بلکه، هر باور به خدای برتر، دقیقاً همان چیزی است که طبقهبندی، نابرابری و ستم را تولید و توجیه میکند.
خدا، در تمام ادیان و نظامهای فکری، یک موجود برتر است. او بالاتر از همه است. او ارجحتر است. او مهربانتر، داناتر، قویتر و عادلانهتر است. این ویژگیها، در اصل، صفاتی هستند که انسان به خودش نسبت میدهد، اما در خدا، به حالت ایدهآل و مطلق تبدیل میشوند. و این تبدیل، یک الگوی اجتماعی ایجاد میکند: اگر خدا برتر است، پس ما نیز باید برتر باشیم. اگر خدا برتر است، پس باید کسانی باشند که برترند. و اگر خدا برتر است، پس باید کسانی باشند که تحتاللفظی برتر نیستند — یعنی زیردست، برده، زن، فقیر، مرتد، غیرمسلمان.
خدا، آینهٔ طبقهبندی انسانی
تصور کنید یک آینهٔ بزرگ که تصویری از جهان را نشان میدهد. این آینه، فقط یک تصویر نیست؛ این آینه، یک فرمان است. این آینه، میگوید: «اینطوری باید باشد». و این فرمان، همیشه از بالا به پایین میآید.
در بسیاری از ادیان، خدا، انسان را «خلیفهٔ خدا» مینامد. این عبارت، ظاهراً احترامآمیز به نظر میرسد. اما در عمل، چه معنا دارد؟
اگر خدا برتر است، و انسان خلیفهٔ اوست — یعنی نمایندهٔ او بر روی زمین — آن وقت، انسان، برترین مخلوق است. اما این برتری، چه کسی را برتر میسازد؟ کدام انسان؟
جواب، در تفسیر است. در تفسیری که توسط کسانی داده میشود که در نوک هرم نشستهاند. در تفسیری که توسط پادشاهان، روحانیون، اربابان و رهبران داده میشود. و این تفسیر، همیشه میگوید: «من، نمایندهٔ خدا هستم. بنابراین، من برتر هستم. و شما، زیر من هستید.»
این، یک مکانیسم تعبیهشده است. یک مکانیسمی که در قلب همهٔ تمدنها وجود دارد. از مصر باستان تا امروز، از هندوئیسم تا اسلام، از مسیحیت تا بودیسم — همهٔ آنها، خدا را به عنوان نهایت برتری تصور میکنند. و این برتری، دقیقاً همان ساختار طبقاتی را تقلید میکند که در جامعهٔ انسانی وجود دارد.
به عبارت دیگر: خدا، نه یک ایدهٔ انتزاعی است، بلکه یک آینهٔ تقویتکنندهٔ نابرابری است. ما خدا را به شکلی تصور میکنیم که جایگاه خودمان را تأیید کند. و این تصور، هرگز به نفع کسانی نیست که در پایین هستند.
خدا، زن و مرد را جدا میکند
در بسیاری از ادیان، خدا، به صورت مرد تجسم داده میشود. خدایی که فرمان میدهد، قضاوت میکند، میجنگد و میآفریند — همهٔ این نقشها، در فرهنگهای سنتی، نقشهای مردانه هستند.
زنان، در این تصویر، نه نمایندهٔ خدا، بلکه نمایندهٔ جهان مادی، احساسات، ضعف و گناه هستند. آنها، از تولد، با یک سطح پایینتر از ارزش شروع میکنند. آنها، در بعضی ادیان، ناپاک هستند. آنها، در بعضی ادیان، نیازمند نظارت مرد هستند. آنها، در بعضی ادیان، نمیتوانند رهبر باشند. چرا؟ چون خدا، مرد است.
این تفاوت، یک تفاوت دینی نیست. این، یک تفاوت اجتماعی است که با لباس مذهبی پوشیده شده است. اگر خدا برتر است، و خدا مرد است — پس مرد برتر است. و اگر مرد برتر است — پس زن باید زیردست باشد.
این، یک چرخهٔ بسته است. خدا، زن را پایین میآورد. مرد، این پایینآمدن را تأیید میکند. و سپس، مرد، این تأیید را به عنوان «فرمان خدا» تبلیغ میکند.
و این، دقیقاً همان چیزی است که امروز در بسیاری از جوامع اتفاق میافتد. اگر یک زن بخواهد رئیس جمهور شود — یا حتی مدیر یک شرکت — از چه دلایلی برای مخالفت استفاده میشود؟
«زنان، احساسیترند».
«زنان، نمیتوانند در برابر فشارها مقاومت کنند».
«زنان، باید اول به خانواده فکر کنند».
«خدا، اینطوری خواسته است».
آخرین دلیل، همیشه از اولین دلیل نشأت میگیرد. چون خدا، از آغاز، مرد بوده است.
خدا، ثروت و فقر را توجیه میکند
چرا بعضی از انسانها ثروتمند هستند و بعضی فقیر؟
در فرهنگهایی که خدای برتر را تصور میکنند، این سؤال، جوابی دارد: «خدا، اینطوری خواسته است». «خدا، این را برای آزمون تنظیم کرده است». «خدا، میخواهد که ثروتمند، نعمتهایش را با دیگران به اشتراک بگذارد». «خدا، فقیر را برای تعلیمِ مُثَلِ دیگران آفریده است».
این، یک توجیه فرهنگی است. یک توجیهی که نیازی به دلیل علمی، اقتصادی یا اجتماعی ندارد. این، یک توجیه الهی است. و توجیه الهی، هرگز قابل مناقشه نیست.
وقتی یک انسان در فقر زندگی میکند، و یک انسان دیگر در قصر، چه توضیحی میدهیم؟
اگر خدا، برتر و عادلانه است — و این دو انسان، هر دو از خدا آمدهاند — چرا یکی، هزاران برابر دیگری دارد؟
جواب، در «قدرت» است. در «کارایی» است. در «تلاش» است. در «امتیاز» است. اما این جوابها، همیشه در دست کسانی است که در نوک هرم نشستهاند. و این کسان، همیشه، خدا را به شکلی تصور میکنند که آنها را برتر میسازد.
در یک جامعهٔ خداباور، فقر، یک مسئلهٔ اقتصادی نیست. فقر، یک مسئلهٔ معنوی است. و این، اجازه میدهد که ثروتمند، بدون هیچ حس گناهی، از فقیر بگذرد. چون خدا، اینطوری خواسته است. و خدا، همیشه درست میگوید.
و این، دقیquaً همان چیزی است که در دنیای امروز اتفاق میافتد. کسانی که ثروتمند هستند، خودشان را «موفق» میدانند. و این موفقیت، گاهی به عنوان «برکت خدا» توصیف میشود. و این، یک توجیه الهی برای نابرابری است.
خدا، نژاد و ملیت را تفکیک میکند
چرا انسانها، به جای اینکه به عنوان انسان، به یکدیگر نگاه کنند، به عنوان «ملت»، «نژاد»، «قوم» یا «دین»، به یکدیگر نگاه میکنند؟
چرا یک انسان، میتواند به انسان دیگری بگوید: «تو ناپاک هستی»؟ یا: «تو کافر هستی»؟ یا: «تو برادر من نیستی»؟
جواب، در خدای برتر است.
اگر خدا، فقط برای یک گروه خاص از انسانها وجود دارد — یا اگر خدا، فقط به یک گروه خاص، فرمان میدهد — پس این گروه، برتر است. و همهٔ دیگران، زیردست هستند. این، یک فرضیهٔ اولیه است که در بسیاری از ادیان، به صورت مستقیم یا غیرمستقیم، تعبیر شده است.
در ادیان ابراهیمی، خدا، یک قوم خاص (یهودیان) را «قوم منتخب» مینامد. در اسلام، خدا، مسلمانان را «بهترین امت» مینامد. در مسیحیت، خدا، مسیحیان را «فردای جهان» مینامد.
این، یک تفکیک الهی است. یک تفکیکی که نه تنها انسانها را از یکدیگر جدا میکند، بلکه آنها را به یکدیگر دشمن میسازد. چون اگر تو، برتری خود را از خدا میگیری — پس من، باید پایینتر باشم. و اگر من پایینتر هستم — پس من، دشمن تو هستم.
و این، دقیقاً همان چیزی است که در جنگهای نژادی، نژادپرستانه، و جنگهای مذهبی اتفاق میافتد. این جنگها، هرگز از یک خدای برابر نشأت نمیگیرند. این جنگها، همیشه از یک خدای برتر نشأت میگیرند.
خدا، در اینجا، نه یک خدای انسانی است — بلکه یک ابزار جداییسازی است.
خدا، ساختارهای قدرت را تقویت میکند
هر ساختار قدرتی — از خانواده تا دولت — نیازمند توجیه است. نیازمند یک دلیل برای اینکه چرا یک نفر، فرمان میدهد و دیگری، تسلیم میشود.
در یک خانواده، پدر میگوید: «من فرمان میدهم، چون من پدرم».
در یک کشور، رئیس جمهور میگوید: «من فرمان میدهم، چون من رئیس جمهورم».
در یک مذهب، روحانی میگوید: «من فرمان میدهم، چون من نمایندهٔ خدام».
تفاوت، تنها در نام است. اما تأثیر، یکسان است. و این تأثیر، همیشه از یک نقطهٔ مشترک نشأت میگیرد: خدا.
خدا، این ساختارها را تقویت میکند. چون اگر فرمان، از خدا آمده باشد — پس نمیتوان آن را به چالش کشید. اگر فرمان، از خدا آمده باشد — پس نمیتوان آن را تغییر داد. اگر فرمان، از خدا آمده باشد — پس نمیتوان آن را اصلاح کرد.
بنابراین، هر ساختار قدرتی که به خدا ارجاع میدهد — به طور خودکار، یک نوک هرم تقویتشده میسازد. یک نوک هرمی که نمیتواند تغییر کند. یک نوک هرمی که نمیتواند تحلیل شود. یک نوک هرمی که نمیتواند فرمان برداری کند.
و این، دقیquaً همان چیزی است که در دیکتاتوریها اتفاق میافتد. چه دیکتاتوری مذهبی باشد، چه دیکتاتوری سیاسی — هر دو، نیازمند یک خدای برتر هستند.
برابری، چرا هرگز از خدای برتر نشأت نمیگیرد؟
اگر خدا، برتر است — پس چرا برابری، از او نشأت نمیگیرد؟
چون برابری، نیازمند تساوی است. برابری، نیازمند این است که همهٔ انسانها، بدون تفکیک، در یک سطح قرار بگیرند. برابری، نیازمند این است که هیچ کس، برتر نباشد.
اما خدای برتر، دقیقاً بر عکس این است. خدای برتر، نیازمند این است که یک نفر، برتر باشد. و این نفر، باید دیگران را کنترل کند.
بنابراین، برابری، نه از خدا نشأت میگیرد — بلکه، در مقابل خدا به وجود میآید. برابری، نه از دین نشأت میگیرد — بلکه، در مقابل دین به وجود میآید. برابری، نه از نوک هرم نشأت میگیرد — بلکه، در مقابل نوک هرم به وجود میآید.
و این، دقیquaً همان چیزی است که ما امروز در جنبشهای برابری میبینیم. جنبشهای حقوق زنان، جنبشهای مبارزه با نژادپرستی، جنبشهای اقتصادی — همهٔ اینها، در مقابل یک نظم خداباوری و طبقهبندی شده، به وجود آمدهاند.
آنها، نه از خدا شروع شدهاند — بلکه، از تردید به خدا شروع شدهاند.
آیا میتوانیم خدای برابری را بسازیم؟
بسیاری فکر میکنند که میتوانیم خدایی بسازیم که برابری را تبلیغ کند. خدایی که همه را برابر میداند. خدایی که زن و مرد را برابر میداند. خدایی که فقیر و ثروتمند را برابر میداند. خدایی که مسلمان و غیرمسلمان را برابر میداند.
اما این، یک اشتباه است.
چرا؟ چون هر خدایی که «برابری» را تبلیغ میکند — در واقع، هنوز هم یک خدای برتر است. او، هنوز هم در نوک هرم نشسته است. او، هنوز هم فرمان میدهد. او، هنوز هم تسلیم میخواهد. و او، هنوز هم از دیگران برتر است.
تفاوت تنها در این است که:
– قبلًا، خدا میگفت: «مرد برتر است».
– حالا، خدا میگوید: «همه برابرند».
اما هنوز هم، خدا، فرمان میدهد. و ما، هنوز هم تسلیم میشویم.
و این، یک فریب است. یک فریبی که به ما میگوید: «شما آزاد هستید — چون خدا میگوید همه برابرند». اما در واقع، ما هنوز هم در زنجیر فرمانبرداری هستیم.
برابری واقعی، نه یک فرمان الهی است — بلکه، یک انتخاب انسانی است. یک انتخابی که از تفکر، نه از اعتقاد، نشأت میگیرد. یک انتخابی که از تسلیم، نه از ایمان، نشأت میگیرد.
برابری واقعی، یعنی اینکه ما، بدون خدا، بفهمیم که همهٔ انسانها، ارزش یکسانی دارند — چون انسان هستند، نه چون خدا گفته است.
پرسش و پاسخ (FAQ)
آیا میتوان خدایی را تصور کرد که برابری را تبلیغ کند؟
بله — اما این خدا، هنوز هم یک نوک هرم است. او، یک فرمانده است. و هر فرمانده، حتی اگر فرمان برابری را بدهد، باز هم یک ساختار تسلیمی را تقویت میکند. برابری واقعی، نیازمند خدایی نیست — نیازمند تفکر انسانی است.
چرا در جوامعی که خدای برتر تصور میشود، نابرابریها همیشه حضور دارند؟
چون خدای برتر، یک الگوی تفکری است که برتری و زیردستی را به عنوان نظم طبیعی جهان تعریف میکند. اگر خدا برتر است، پس باید کسانی باشند که برترند — و کسانی که زیردستند. این، یک ساختار ذهنی است که در هر سطح جامعه — از خانواده تا دولت — تکرار میشود.
آیا میتوانیم بدون تخریب اعتقاد به خدا، به برابری برسیم؟
نه — نه به معنای تخریب فرهنگ، بلکه به معنای تخریب ساختار خدای برتر. ما میتوانیم به برابری برسیم — اما فقط وقتی که از این باور خارج شویم که برتری، از خدا نشأت میگیرد. برابری، یک ارزش انسانی است — نه یک فرمان الهی. و هر فرمان الهی، حتی اگر برابری را تبلیغ کند، خودش را به عنوان یک نوک هرم تعریف میکند.
{
“@context”: “https://schema.org”,
“@type”: “FAQPage”,
“mainEntity”: [
{
“@type”: “Question”,
“name”: “آیا میتوان خدایی را تصور کرد که برابری را تبلیغ کند؟”,
“acceptedAnswer”: {
“@type”: “Answer”,
“text”: “بله — اما این خدا، هنوز هم یک نوک هرم است. او، یک فرمانده است. و هر فرمانده، حتی اگر فرمان برابری را بدهد، باز هم یک ساختار تسلیمی را تقویت میکند. برابری واقعی، نیازمند خدایی نیست — نیازمند تفکر انسانی است.”
}
},
{
“@type”: “Question”,
“name”: “چرا در جوامعی که خدای برتر تصور میشود، نابرابریها همیشه حضور دارند؟”,
“acceptedAnswer”: {
“@type”: “Answer”,
“text”: “چون خدای برتر، یک الگوی تفکری است که برتری و زیردستی را به عنوان نظم طبیعی جهان تعریف میکند. اگر خدا برتر است، پس باید کسانی باشند که برترند — و کسانی که زیردستند. این، یک ساختار ذهنی است که در هر سطح جامعه — از خانواده تا دولت — تکرار میشود.”
}
},
{
“@type”: “Question”,
“name”: “آیا میتوانیم بدون تخریب اعتقاد به خدا، به برابری برسیم؟”,
“acceptedAnswer”: {
“@type”: “Answer”,
“text”: “نه — نه به معنای تخریب فرهنگ، بلکه به معنای تخریب ساختار خدای برتر. ما میتوانیم به برابری برسیم — اما فقط وقتی که از این باور خارج شویم که برتری، از خدا نشأت میگیرد. برابری، یک ارزش انسانی است — نه یک فرمان الهی. و هر فرمان الهی، حتی اگر برابری را تبلیغ کند، خودش را به عنوان یک نوک هرم تعریف میکند.”
}
}
]
}
نتیجهگیری: خدا، نوک هرم طبقهبندی است
خدا، هیچگاه یک نماد برابری نبوده است. خدا، هیچگاه یک نماد عدالت نبوده است. خدا، هیچگاه یک نماد آزادی نبوده است.
خدا، همیشه نوک هرم طبقهبندی است.
او، یک آینه است — که تصویر نابرابری را در جامعه تقویت میکند. او، یک فرمان است — که برتری را به عنوان حقیقت تعریف میکند. او، یک توجیه است — که نابرابری را به عنوان ارادهٔ خدا، تباه میکند.
وقتی شما به خدا اعتقاد دارید — و او را برتر میپندارید — شما به طور ناخودآگاه، یک ساختار طبقهبندی را تقویت میکنید. شما به طور ناخودآگاه، به این فکر میکنید که: «اگر خدا برتر است، پس من باید برتر باشم — یا حداقل، باید برترترینها را دنبال کنم».
و این، دقیquaً همان چیزی است که ما از آن میترسیم — چون اگر خدا را بشکنیم — ما باید خودمان فرمان دهیم. خودمان معنا بسازیم. خودمان تصمیم بگیریم. خودمان مسئول باشیم.
و این، ترسناکترین کاری است که انسان میتواند انجام دهد.
اما این، تنها راه برابری واقعی است.
برابری واقعی، یعنی اینکه شما بتوانید بدون خدا، بفهمید که همهٔ انسانها، ارزش یکسانی دارند. بدون اینکه کسی برتر باشد. بدون اینکه کسی زیردست باشد. بدون اینکه کسی، فرمان بدهد. بدون اینکه کسی، تسلیم شود.
و این، یک آزادی است که هیچ خدایی نمیخواهد شما داشته باشید. چون این آزادی، به نفع نوک هرم نیست. این آزادی، به نفع خدای برتر نیست. این آزادی، به نفع تسلیمیت نیست.
و این، دقیquaً همان چیزی است که ما از آن میترسیم.
اگر میخواهید این مفهوم را در آثار نیما شهسواری عمیقتر بخوانید، کتابهای جهان آرمانی را کشف کنید — همهی آنها به صورت رایگان در دسترس هستند.
اگر میخواهید ببینید چگونه این خدای برتر، در پادکستهای جهان آرمانی تحلیل شده، پادکست شماره ۴ جهان آرمانی را گوش دهید — جایی که این مفهوم، با تمام عمق و شدت، تحلیل شده است.
و اگر میخواهید بدانید چگونه این ساختارهای طبقهبندی، در جهان امروز تکرار میشوند — صفحهٔ اصلی جهان آرمانی را ببینید. جایی که هر مقاله، یک آینه است — و شما، آنچه را میبینید، خودتان هستید.
این مقاله را با دوستان خود به اشتراک بگذارید. چون شاید، اولین قدم به سمت برابری، این باشد که بفهمیم: خدا، نوک هرم طبقهبندی است — و ما، دیگر نمیخواهیم به هیچ خدایی تسلیم شویم.