ما همیشه فکر کردهایم که ادیان، دنیای متفاوتی از واژگان و مفاهیم دارند. مفاهیمی مثل «مرتد»، «کافر» و «محارب» را در یک سیستم اعتقادی میشناسیم — اما اگر نگاهی دقیقتر به قوانین جامعههای مدرن بیندازیم، متوجه میشویم که این واژگان، تنها در کتابهای مقدس نمیمانند. آنها، با ظرافت و پنهانی، به زبان قانون تبدیل شدهاند. خدا، نه فقط در معبد، بلکه در دادگاهها، مجلسها و حتی در سیاستهای روزمره حضور دارد — و زبان او، همان زبان تنبیه و تبعیض است.
وقتی یک کشور قانونی میسازد که «مرتد» را به مرگ محکوم میکند، نه تنها یک دستور مذهبی را اجرا میکند — بلکه یک فرآیند اجتماعی را تعریف میکند: ترس از تفکر مستقل. وقتی یک دولت، یک فرد را به دلیل «کفر» مجازات میکند، در واقع، ترس از تردید را به عنوان یک تهدید امنیتی تلقی میکند. و وقتی یک نظام، کسی را «محارب» مینامد — نه برای جنگ فیزیکی، بلکه برای انتقاد فکری — آن وقت، قانون، به زبان خدا تبدیل شده است. و این زبان، هیچگاه تغییر نکرده است.
از آسمان به دادگاه: تبدیل فرمان به قانون
در تاریخ، خدایان فرمان میدادند. آنها به مردم میگفتند: «این را نکن». «این را بکن». «این را بپذیر». و اگر نپذیرفتی — عواقبش، در این جهان یا جهان بعد، معلوم بود. اما در جوامع مدرن، خدایان دیگر به صورت مستقیم صحبت نمیکنند. آنها در پشت صحنه مینشینند. و آنچه که از آنها میآید، قانون است.
تصور کنید یک قانون در یک کشور وجود دارد که میگوید: «هر کس از دین خود منحرف شود، مجرم است». این قانون، چه کلمهای دارد؟ «مرتد». چه کلمهای در کتاب مقدس آمده است؟ «مرتد». چه کلمهای در دادگاه به کار میرود؟ «مرتد». چه کلمهای در مطبوعات مینویسند؟ «مرتد». چه کلمهای در دلسوزیهای مردم میگویند؟ «مرتد».
تفاوت تنها در این است که در گذشته، فرمان خدا، از طریق روحانیون منتقل میشد. امروز، فرمان خدا، از طریق قانونگذاران منتقل میشود. و هر دو، یکسان عمل میکنند: ترس را تثبیت میکنند. تردید را جرم میدانند. تفکر را خطرناک میدانند.
در ایران، ماده ۲۶۰ قانون جرم و مجازات، مرتد را به مرگ محکوم میکند. در عربستان سعودی، هر کسی که از اسلام خارج شود — چه به صورت عمومی و چه به صورت خصوصی — تحت تهدید اعدام قرار دارد. در برخی کشورهای آفریقایی، انتقاد از اسلام یا مسیحیت، جرمی است که میتواند به زندان یا تبعیض اجتماعی منجر شود.
اما این فقط در کشورهای مذهبی نیست. در کشورهایی که میگویند «سکولار» هستند — فرانسه، آلمان، کانادا — قوانینی وجود دارند که انتقاد از ادیان را محدود میکنند. قوانینی که میگویند: «انتقاد از ادیان، نقض آزادی مذهبی است». یعنی: «اگر انتقاد کنی، تو همان کافری هستی که ما میترسیم». یا به عبارت دیگر: «اگر خدا را نقد کنی، تو از خدا جدا شدهای — و این، جرم است».
این، یک تقلب فرهنگی است. یک تقلبی که میگوید: «ما آزادی بیان داریم — اما فقط اگر به خدا احترام بگذاری».
کافر: زبان تبعیض در دنیای مدرن
«کافر»، کلمهای است که در اسلام، به کسی گفته میشود که به خدا اعتقاد ندارد. اما امروز، این کلمه، تنها در کتابهای مقدس نیست. این کلمه، در دنیای اجتماعی، در رسانهها، در دانشگاهها و حتی در بحثهای سیاسی، به صورت غیرمستقیم تکرار میشود.
وقتی یک فرد میگوید: «من به خدا اعتقاد ندارم» — در جوامعی که اعتقاد به خدا، یک نرم اجتماعی است — او، کافر محسوب میشود. نه از لحاظ قانونی، بلکه از لحاظ اجتماعی. او، دیگر «یکی از ما» نیست. او، «خارجی» است. او، «دیگری» است. او، «خطرناک» است.
در غرب، این کلمه، با لباس جدیدی ظاهر میشود: «نژادپرست»، «دشمن حقوق بشر»، «پسگام»، «ضدپیشرفت». اما محتوا یکسان است. کسی که با نظم حاکم مخالفت میکند — کسی که با خدای حاکم مخالفت میکند — در هر دو جهان، «کافر» است.
وقتی یک فعال حقوق زنان، میگوید: «خدا، زن را زیردست مرد تعریف کرده است» — او، در جامعهای که خدای حاکم، مرد است، کافر محسوب میشود. وقتی یک فیلسوف میگوید: «خدا، یک افسانهٔ ترس است» — او، در جامعهای که خدای حاکم، یک حقیقت است، کافر محسوب میشود. وقتی یک دانشجو میگوید: «من با مفهوم خدا مخالفم» — او، در جامعهای که خدای حاکم، یک جزء از هویت ملی است، کافر محسوب میشود.
و این، دقیقاً همان چیزی است که در مسجد، کلیسا و معبد اتفاق میافتاد. فقط امروز، تنبیه، از طریق اخراج، تحقیر، حذف از شبکههای اجتماعی و تحریم اجتماعی انجام میشود — نه از طریق تیر و تفنگ.
محارب: جنگ فکری در زمان صلح
«محارب»، کلمهای است که در اسلام، به کسی گفته میشود که با جامعهٔ اسلامی در جنگ است. اما امروز، این کلمه، نه به معنای جنگ فیزیکی است، بلکه به معنای جنگ فکری است.
وقتی یک نویسنده، مقالهای مینویسد که میگوید: «خدا، یک ابزار کنترل است» — او، در نظر بسیاری، «محارب» است. وقتی یک هنرمند، نقاشیای میسازد که خدا را به عنوان یک سیستم کنترل دیجیتال نشان میدهد — او، در نظر بسیاری، «محارب» است. وقتی یک روزنامهنگار، مینویسد: «قانونی که مرتد را اعدام میکند، نه خدا، بلکه انسان است» — او، در نظر بسیاری، «محارب» است.
در جوامعی که خدای حاکم، یک نوک هرم است — هر کسی که به آن نوک هرم لمس کند، محارب محسوب میشود. چرا؟ چون خدا، نه یک موجود است — بلکه یک ساختار است. و هر کسی که ساختار را به چالش بکشد، به جنگ با خدا تبدیل میشود.
در یک دادگاه، یک قاضی میگوید: «این انتقاد، تهدیدی به امنیت ملی است». در یک مطبوعات، یک سردبیر میگوید: «این مطلب، باعث ناراحتی جمعیت میشود». در یک دانشگاه، یک استاد میگوید: «این دیدگاه، با ارزشهای ما مغایرت دارد». همهٔ این جملات، در واقع، یک جملهٔ واحد هستند: «تو محارب هستی».
و این، دقیquaً همان چیزی است که در تاریخ اتفاق افتاده است. در قرن هفتم، یک مرد که به خدا انتقاد میکرد، محارب میشد. در قرن بیست و یکم، یک نویسنده که به خدا انتقاد میکند، محارب میشود. تفاوت تنها در ابزار است. یکی، شمشیر. دیگری، توئیتر.
دستگاه تنبیه: از مسجد تا دادگاه
دستگاه تنبیه، هیچگاه تغییر نکرده است. تنها تغییر، در لباس آن است.
در گذشته، دستگاه تنبیه، روحانیون بودند. آنها، کتاب مقدس را میخواندند. آنها، حدیث را تفسیر میکردند. آنها، مرتد را معرفی میکردند. آنها، محارب را معرفی میکردند. و آنها، مجازات را اعمال میکردند.
امروز، دستگاه تنبیه، قضات، سیاستمداران، روزنامهنگاران، مدیران رسانه، دانشگاهیان و حتی کاربران شبکههای اجتماعی هستند. آنها، قانون را میخوانند. آنها، حقوق بشر را تفسیر میکنند. آنها، «کافر» را معرفی میکنند. آنها، «محارب» را معرفی میکنند. و آنها، مجازات را اعمال میکنند.
تفاوت تنها در این است که در گذشته، دستگاه تنبیه، یک نهاد متمرکز بود. امروز، دستگاه تنبیه، یک نهاد پراکنده است. یک نهادی که هر فردی میتواند در آن نقش داشته باشد. یک نهادی که هیچکس مسئولیتش را نمیپذیرد. یک نهادی که هیچکس نمیتواند به آن سؤال کند: «چرا؟»
وقتی یک فرد در توئیتر، یک پست را میبیند که میگوید: «خدا وجود ندارد» — و این پست را «تبلیغ ضددین» مینامد — او، یک قاضی شده است. وقتی یک استاد، یک دانشجو را به دلیل انتقاد از خدا به کمیته اخلاقی میفرستد — او، یک روحانی شده است. وقتی یک روزنامه، یک مقاله را «نابودگر فرهنگ» مینامد — او، یک دادگاه شده است.
و این، دقیquaً همان چیزی است که ما از آن میترسیم — چون اگر دستگاه تنبیه، یک نهاد متمرکز نباشد — پس هیچکس مسئولیتش را نمیپذیرد. و اگر هیچکس مسئولیتش را نپذیرد — پس هیچکس نمیتواند آن را توقف دهد.
قانون، نه یک ابزار، بلکه یک نوک هرم
قانون، یک ابزار نیست. قانون، یک نوک هرم است.
وقتی یک قانون میگوید: «مرتد، قتل عام است» — این قانون، نه یک دستور اجرایی است — بلکه یک اعلامیهٔ فرماندهی است. این قانون، میگوید: «من، فرمانده هستم. شما، فرمانبردار هستید. و اگر تسلیم نشوید — میمیرید».
وقتی یک قانون میگوید: «کسی که از دین خود منحرف شود، مجازات میشود» — این قانون، نه یک دستور حقوقی است — بلکه یک دستور اعتقادی است. این قانون، میگوید: «ما، نوک هرم هستیم. شما، باید تسلیم شوید. و اگر تسلیم نشوید — شما، خطرناک هستید».
وقتی یک قانون میگوید: «هرگونه توهین به مقدسات، جرم است» — این قانون، نه یک دستور اجتماعی است — بلکه یک دستور الهی است. این قانون، میگوید: «ما، نمایندگان خدا هستیم. و هر کسی که با خدا مخالفت کند — با ما مخالفت کرده است».
و این، دقیquaً همان چیزی است که در دیکتاتوریها اتفاق میافتد. یک دیکتاتور، میگوید: «من، نمایندهٔ مردم هستم». یک قانون، میگوید: «من، نمایندهٔ خدا هستم». تفاوت تنها در نام است. در هر دو مورد، فرمان، از بالا میآید. و تسلیم، ضرورت است.
آیا میتوانیم بدون زبان خدا، قانون بسازیم؟
بله. میتوانیم.
اما نه با تغییر قانون. نه با تغییر سیاست. نه با تغییر دموکراسی.
بلکه با تغییر دل.
وقتی شما بفهمید که «مرتد»، یک کلمهٔ ترس است — نه یک کلمهٔ قانونی — آن وقت، شما میتوانید از این کلمه فرار کنید.
وقتی شما بفهمید که «کافر»، یک کلمهٔ تبعیض است — نه یک کلمهٔ اخلاقی — آن وقت، شما میتوانید از این کلمه فرار کنید.
وقتی شما بفهمید که «محارب»، یک کلمهٔ جنگ فکری است — نه یک کلمهٔ حقوقی — آن وقت، شما میتوانید از این کلمه فرار کنید.
وقتی شما بفهمید که قانون، نه یک ابزار عدالت است — بلکه یک ابزار تسلیم است — آن وقت، شما میتوانید از این قانون فرار کنید.
و این، تنها راه برای شکستن زبان خدا در قانون است.
قانون، باید از زبان خدا خارج شود. باید از زبان ترس خارج شود. باید از زبان نوک هرم خارج شود.
قانون، باید از زبان انسان باشد. زبانی که میگوید: «من، فکر میکنم». «من، میخواهم». «من، مسئولم». «من، میتوانم». «من، میخواهم اینطور باشد».
و این، یک انقلاب است. یک انقلابی که نیازمند شجاعت است — شجاعتی که هیچ نظام حاکمی نمیخواهد.
پرسش و پاسخ (FAQ)
آیا قانونهای امروزی واقعاً از زبان خدا نشأت میگیرند؟
بله — حتی در کشورهای سکولار. وقتی قانون، انتقاد از اعتقادات مذهبی را محدود میکند، یا «احترام به مقدسات» را به عنوان یک ارزش قانونی تعریف میکند، در واقع، از زبان خدا استفاده میکند. این قانونها، نه برای حفظ آزادی، بلکه برای حفظ نظم تسلیمی طراحی شدهاند.
چرا زبان «مرتد»، «کافر» و «محارب» هنوز در جوامع مدرن زنده است؟
چون این زبان، یک مکانیسم حفاظتی است. این زبان، ترس از تفکر را تثبیت میکند. هرگاه یک فرد، به نوک هرم لمس کند — این زبان، او را از جامعه خارج میکند. و این، دقیقاً همان چیزی است که هر نظام حاکمی میخواهد: جلوگیری از تردید. جلوگیری از سؤال. جلوگیری از تغییر.
آیا میتوانیم قانونی بدون این زبان بسازیم؟
بله — اما نه با تغییر متن قانون، با تغییر ذهن. یک قانون بدون این زبان، قانونی است که بر پایهٔ حقوق انسان، مسئولیت فردی و آزادی تفکر استوار است — نه بر پایهٔ ترس از نقض اعتقادات. این قانون، نه یک فرمان است — بلکه یک تعهد است. یک تعهد به انسان، نه به خدا.
{
“@context”: “https://schema.org”,
“@type”: “FAQPage”,
“mainEntity”: [
{
“@type”: “Question”,
“name”: “آیا قانونهای امروزی واقعاً از زبان خدا نشأت میگیرند؟”,
“acceptedAnswer”: {
“@type”: “Answer”,
“text”: “بله — حتی در کشورهای سکولار. وقتی قانون، انتقاد از اعتقادات مذهبی را محدود میکند، یا «احترام به مقدسات» را به عنوان یک ارزش قانونی تعریف میکند، در واقع، از زبان خدا استفاده میکند. این قانونها، نه برای حفظ آزادی، بلکه برای حفظ نظم تسلیمی طراحی شدهاند.”
}
},
{
“@type”: “Question”,
“name”: “چرا زبان «مرتد»، «کافر» و «محارب» هنوز در جوامع مدرن زنده است؟”,
“acceptedAnswer”: {
“@type”: “Answer”,
“text”: “چون این زبان، یک مکانیسم حفاظتی است. این زبان، ترس از تفکر را تثبیت میکند. هرگاه یک فرد، به نوک هرم لمس کند — این زبان، او را از جامعه خارج میکند. و این، دقیقاً همان چیزی است که هر نظام حاکمی میخواهد: جلوگیری از تردید. جلوگیری از سؤال. جلوگیری از تغییر.”
}
},
{
“@type”: “Question”,
“name”: “آیا میتوانیم قانونی بدون این زبان بسازیم؟”,
“acceptedAnswer”: {
“@type”: “Answer”,
“text”: “بله — اما نه با تغییر متن قانون، با تغییر ذهن. یک قانون بدون این زبان، قانونی است که بر پایهٔ حقوق انسان، مسئولیت فردی و آزادی تفکر استوار است — نه بر پایهٔ ترس از نقض اعتقادات. این قانون، نه یک فرمان است — بلکه یک تعهد است. یک تعهد به انسان، نه به خدا.”
}
}
]
}
نتیجهگیری: زبان خدا، زبان تسلیم است
مرتد، کافر، محارب — اینها، تنها کلماتی نیستند. اینها، سلاحهایی هستند. سلاحهایی که از هزاران سال پیش، تا امروز، به کار گرفته شدهاند — برای ترساندن، برای تبعیض کردن، برای تسلیم کردن.
خدا، نه در آسمان است. خدا، در قانون است. خدا، در مادهٔ ۲۶۰ است. خدا، در مقررات دانشگاه است. خدا، در توئیتر است. خدا، در نظرات رسانهها است. خدا، در تعریف «احترام» و «مقدسات» است.
وقتی شما به خدا انتقاد میکنید — شما نه فقط به یک باور میگویید: «نه». شما به یک ساختار میگویید: «نه». شما به یک نوک هرم میگویید: «نه». و این، همان چیزی است که هر نظام حاکمی از آن میترسد.
و این، دقیquaً همان چیزی است که ما از آن میترسیم — چون اگر زبان خدا را بشکنیم — شما باید خودتان فرمان دهید. خودتان معنا بسازید. خودتان تصمیم بگیرید. خودتان مسئول باشید.
و این، ترسناکترین کاری است که انسان میتواند انجام دهد.
اما این، تنها راه آزادی است.
آزادی، یعنی اینکه شما بتوانید بدون ترس، هر چیزی را بگویید — حتی اینکه: «خدا، یک نوک هرم است».
آزادی، یعنی اینکه شما بتوانید بدون ترس، هر چیزی را بخوانید — حتی اینکه: «خدا، یک تصور انسانی است».
آزادی، یعنی اینکه شما بتوانید بدون ترس، هر چیزی را فکر کنید — حتی اینکه: «خدا، یک افسانه است».
و این، یک آزادی است که هیچ خدایی نمیخواهد شما داشته باشید. چون این آزادی، به نفع نوک هرم نیست. این آزادی، به نفع خدای تصوری نیست. این آزادی، به نفع تسلیمیت نیست.
و این، دقیquaً همان چیزی است که ما از آن میترسیم.
اگر میخواهید این مفهوم را در آثار نیما شهسواری عمیقتر بخوانید، کتابهای جهان آرمانی را کشف کنید — همهی آنها به صورت رایگان در دسترس هستند.
اگر میخواهید ببینید چگونه این زبان خدا، در پادکستهای جهان آرمانی تحلیل شده، پادکست شماره ۴ جهان آرمانی را گوش دهید — جایی که این مفهوم، با تمام عمق و شدت، تحلیل شده است.
و اگر میخواهید بدانید چگونه این زبان تسلیم، در جهان امروز تکرار میشود — صفحهٔ اصلی جهان آرمانی را ببینید. جایی که هر مقاله، یک آینه است — و شما، آنچه را میبینید، خودتان هستید.
این مقاله را با دوستان خود به اشتراک بگذارید. چون شاید، اولین قدم به سمت آزادی، این باشد که بفهمیم: زبان خدا، زبان تسلیم است — نه زبان حقیقت.