به سرا کیسه کشیدند و شد این مسئله راه
که زنان حصر و همه مرد بدور از تو خدا

تو برو خلق نبیند که من آن خالق کَه
به چنین خلق ذلیلی شده‌ام شاهنشه

تو بگو آن نفری دزد زنِ خود پسرش
و ببین موی کمند و چشم شهوت پدرش

نرود زن به جز آن غل به درون مردان
به خدا خالق و شهوت زِ محمد قرآن

چشم هیز نفران در پی طفل و ناموس
تو بگو دزد زن و مست حقارت خاموش

بزن آن کیسه به چشمت تو خدا ای انسان
که تو در حصر و اسارت تو شدی آن یزدان

به کمی گفتم و این قصه دراز است اوصاف
که خدا خلع شود دست نسان‌ در اطراف