حاشا به تو و غیرت تو مردک دین‌دار
آن چهار زنا کشتی و کشتار تو شد کار

تو هیز و پر از شهوت و تو مردک بدکار
تو لشگر الله تویی عاشق و دین‌دار

در جنگ تو شمشیر خدایی توی خون‌خوار
از حرص کنیزان تو شدی وارد این کار

زن دیدی و اذن تو خداوند تو مکار
با صیغه یکی صد شد و صدها زن و کشتار

او می‌کشد و کشته تو را او به تو تکرار
تو غرق به دنیای خداوند تو دین‌دار

این بودهمه مسلک زشتی تو کژدار
هر کس به درونش شده یک قاتل خون‌خوار

از خون هزاران نفر از جنگ به یک‌بار
هر دختر و زن گشته کنیز تویِ دیندار

حاشا به تو و غیرت تو مردک دیندار
تو پور و تو سرباز خدا قاتل خون‌خوار