ها، قرار است که این کارها را انجام ندهید.‏
‏ خب این معنایی است که ما با آن مواجه می‌شویم نسبت به پرهیزکاری.‏
‏ اما خوب قاعدتا این پرهیزکاری به نوعی ادغام شده با معانی و مفاهیم دینی و مذهبی یعنی پرهیزکاری.‏
‏ خب قاعدتا تبدیل شده به یکی از ارکان ادیان مختلف در جهان.‏
‏ شما وقتی با ادیان مختلف روبه‌رو می‌شوید، یکی از نمادهای قدرتمند در دل این ادیان هم همین مفهوم پرهیزگاری شاید به ‏ویژه و مستحکم‌تر.‏
‏ به نوعی در مسیحیت هم باهاش روبرو شوید.‏
‏ یعنی بیشتر از تمامی ادیان در مسیحیت این مفهوم جا داده شده.‏
‏ اینکه این یک مفهومی را به عنوان پرهیزکاری با مومنین در میان گذاشته تا یک سری از رفتارها را انجام ندهد.‏
‏ اما اصولا ما وقتی در باب پرهیزکاری داریم صحبت می‌کنیم، باید یک معنایی را هم در کنار آن درباره‌اش صحبت بکنیم.‏
‏ اینکه شما باورمند به یک اخلاقیاتی هستید، یک چهارچوبی را برای اخلاقیات خودتان در نظر می‌گیرید، یک چهارچوب ‏اخلاقی را شکل می‌دهید، حالا به واسطه آن اون چهارچوب اخلاقی مشخص، یک سری پرهیزکاری هایی را هم انجام می دهد.‏
‏ برای اینکه به آن چارچوب اخلاقی پایبند بماند.‏
‏ شما وقتی به یک موضوع اخلاقی پایبند هستید، یک باید و نبایدهایی را به نوعی در خودش برای شما شکل میده دیگه.‏
‏ یعنی شما باورمند به یک چارچوب اخلاقی پیرامون به عنوان مثال وفاداری هستید.‏
‏ وفاداری برای شما تبدیل به یک ارزش اخلاقی شده.‏
‏ حالا این ارزش اخلاقی داره به شما یک باید و نبایدهایی را مشخص می کنه.‏
‏ حالا شما به واسطه اینکه به این چارچوب اخلاقی پایبند بمانید، باید از یک سری از کارها پرهیز کنید.‏
‏ شما نباید در حین اینکه با کسی رابطه دارید با کس دیگه ای هم ارتباط برقرار کنید.‏
‏ این مترادف با همون خیانت میشه و شما برای پایبندی به این چارچوب اخلاقی که برای خودتون مشخص کردید باید این ‏پرهیزکاری را داشته باشید.‏
‏ باید و نبایدی که این چارچوب اخلاقی برای شما بوجود آورده رو باید بهش پایبند باشید تا در نهایت انسان اخلاقی بشید.‏
‏ اون اخلاقی که بهش پایبند هستید رو به پیش ببرید.‏
‏ پس ما مواجه میشیم با این مفهوم پرهیزگاری که در کنار اخلاقیات اصولا معنا میشه.‏
‏ این که شما به یک چیز اخلاقی پایبند باشید، یک چهارچوبی رو مشخص بکنید و باید و نباید هاش رو به پیش ببرید و به ‏واسطه این باید و نبایدهایی که تصویر میکنه.‏
‏ این چارچوب اخلاقی شما باید که به یک مفهومی به اسم پرهیزکاری هم نزدیک بشید.‏
‏ اما خب گفتیم بیشتر این پرهیزکاری به نوعی در دل ادیان معنا شده.‏
‏ حالا هر چند که مسلما در دیگر باورها و باورهایی که حالا به واسطه نگاه های فلسفی شکل گرفته، حتی به واسطه نگاه های ‏سیاسی و یا هر نگاه دیگه ای ما مواجه با این مفهوم پرهیزکاری هم گاها در اون ها میشیم.‏
‏ اما بیشتر این برگرفته از همون نگاه های دینی و مذهبی است.‏
‏ به نوعی مترادف با هم شدند.‏
‏ یعنی مفهوم پرهیزکاری به ویژه در مسیحیت مترادف شده با مسیحیت.‏
‏ این که شما در مسیحیت مثلا روبرو میشید با این که پرهیزکاری که برای.‏
‏ روحانیان دینی خود در نظر می گیرند اینکه کشیش ها و یا پدر های روحانی قرار است که در زندگی خودشان ازدواج نکنند، ‏حالا با آن تعریفی که خودشان نسبت به این موضوع دارند، پاکی را تا این حد سخیف معنا می کنند که شما قرار است که رابطه ‏جنسی را با کسی برقرار نکنید تا پاکدامن باشید.‏
‏ با توجه به آن تعریفی که گذاشته می شود و این چهارچوب اخلاقی که شکل می گیرد، حالا اینها باید در زندگی خودشان ‏پرهیزکار باشند و از این رفتار هم پرهیز بکنند و به سمت این کردار نروند.‏
‏ مضامینی از این دست که در دل مسیحیت به کرات با آن روبرو می شوید.‏
‏ مثلا در نظر بگیرید مفهومی به اسم طلاق.‏
‏ این در آن نگاه رادیکال مسیحی خیلی جاری و ساری بوده در طی سالیان بسیار دیگر.‏
‏ همین موضوع اولی هم که درباره اش صحبت کردم هم به همین شکل.‏
‏ یعنی همین نداشتن رابطه جنسی برای کشیش ها در این موضوع مثلا در باب طلاق هم قضیه به همین شکل است.‏
‏ حالا دارای یک چارچوبی را برای شما ترسیم می‌کند که باید و نبایدی را ترسیم می‌کند که یک انسان با ازدواج با یک ‏شخص قرار است که تا آخر دنیا هم با او زندگی بکند و طلاق از او نگیرد.‏
‏ هر اتفاقی که افتاد این‌ها از هم طلاق و جدا نشوند.‏
‏ حالا اگر آن شخص بیمار بود، اگر آن شخص بیماری روانی داشت که بیماری روانی پیدا کرد، اگر آزار و اذیتش کرد، اگر در ‏طول زیستن باعث آزار و اذیت یکدیگر شدند و یا هر اتفاق دیگری که افتاد، اینها نباید از هم جدا بشوند، باید تا آخر دنیا هم ‏در کنار هم باشند.‏
‏ خب این هم یک چارچوب اخلاقی است که حالا یک پرهیزکاری را برای شما به وجود می‌آورد و این است که به نوعی ‏مفهوم پرهیزکاری گره خورده با ادیان به ویژه با مسیحیت و خب ما مواجه می‌شویم.‏
‏ حالا در این زمینه اینکه طی مرور زمان در برابر این پرهیزکاری هم ایستادگی می‌شود، اینکه حالا این مفهوم پرهیزکاری گره ‏می خورد.‏
‏ با این معانی دینی و این مضامین دینی به نوعی و به واسطه این ادغامی که در اینها می شود، این مترادف شدن این معانی می ‏شود.‏
‏ یک باورهایی هم شکل می گیرد که در برابر اعتقادات مذهبی هست و اصولا آن نگاه دگم و بیمارگونه شکل می گیرد.‏
‏ اینکه حالا قرار هست ما اگر در برابر ادیان نظری داریم ایده ای داریم، اصولا همه چیزمان در برابر این نگاه باشد.‏
‏ یعنی قرار است هر کاری که آنها کردند رو ما برعکسش رو انجام بدیم.‏
‏ هر نگاهی که اونها داشتند رو ما برعکسش رو انجام بدیم.‏
‏ به خصوص در نگاه عامه این به شدت اتفاق می افتد و حتی در نگاه هایی که حالا قرار باشه صحبتی بکنند، نظریاتی رو مطرح ‏بکنند، اخلاقیاتی رو بسازند، همه و همه در همین راستا قدم برمیداره.‏
‏ اینکه قرار هست ما همه چیز رو در برابر اون نگاه تصویر بکنیم، هر کاری که اونها کردند رو ما برعکسش رو انجام بدیم.‏
‏ اگر اونها آنها باورمند به پرهیزکاری بودند، ما باید پرهیزکاری را نفی بکنیم.‏
‏ اگر آنها چارچوب و قواعدی را برای خودشان مشخص کردند، ما باید تمام این چارچوب ها و قواعد را از میان برداریم و به ‏نوعی باورمند به آن بی بند و باری بشویم و این برای آنها تعبیر و تفسیر می شود.‏
‏ در باب این ضدیت، در باب این مخالفت، در باب این نقد داشتن نسبت به ادیان مختلف، نگاه های مختلف، باور های مختلف ‏و.‏
‏ این سنگ بنای کج و ناموزونی است که این بنای ناهمگون را به وجود میاره.‏
‏ اینکه در نهایت قرار هست که ما همه چیزمون در تقابل با اونها معنی بشه.‏
‏ قرار نیست که شما یک فکری را به وجود بیارید.‏
‏ قرار نیست که شما در باب یک باور مشخصی صحبت بکنید.‏
‏ قرار نیست که یک چهارچوب مشخصی را پدید بیارید.‏
‏ قرار نیست که نقدتون نسبت به اون چهارچوب ها باشه و اون تفکرات باشه.‏
‏ این تفکرات بیمارگونه ای که باعث آزار دیگران شده را از میان بردارید.‏
‏ فقط قرار هست که ضدیت بکنید با اون معانی که مطرح شده.‏
‏ اینجوری است که شما مواجه میشید با این تقابل با پرهیزکاری و پرهیزکاری که قرار هست به درک واصل بشه.‏
‏ قرار هست که ما تمام پرهیزکاری ها را از میان برداریم.‏
‏ باورمند به یک بی بند و باری باشیم.‏
‏ باورمند باشیم که هر کاری میتوانیم در این جهان بکنیم و این هر کاری انجام دادن ما معنا گر آن آزادی باشد.‏
‏ شما مواجه می شوید با یک آزادی بی قید و بندی که حالا نهایت معنای اسارت است.‏
‏ ما در باب آزادی به کرات هم صحبت کردیم و در کتاب ها هم بسیار بسیار درباره اش صحبت کردم.‏
‏ آن معنای بزرگی که من منجی تمام جانداران به آن نگاه می کنم.‏
‏ برای من مفهوم آزادی مترادف با نجات تمام بشریت و تمام جان هاست.‏
‏ این که ما این آزادی را با یک چهارچوبی تصویر کردیم، اینکه در آن نقطه ابتدایی گفتیم آزادی به مفهوم انتخاب قانون است.‏
‏ قانونی که شما به آن باورمند هستید.‏
‏ یعنی مفهوم این آزادی در همین خلاصه می شود.‏
‏ اینکه این آزادی باید یک چارچوب مشخصی داشته باشد، یک چهارچوبی که به ما آزار نرساندن به دیگران را نوید بده.‏
‏ این که قرار است دلیل به وجود آمدن این آزادی و آزادی و یا دلیل ادامه دار بودنش.‏
‏ تضمین حیات این آزادی همین آزار رساندن به دیگران باشد.‏
‏ این چهارچوبی است که ما با اون آزادی رو تعریف میکنیم.‏
‏ اما وقتی میرسیم به نگاه هایی که قرار هست در برابر نگاه های خدا پرستانه باشه، در برابر نگاه های یکتا پرستی باشه، در برابر ‏نگاه های اسلامی یا مسیحی و یا دینی باشه مواجه میشیم با یک برعکس نگاری.‏
‏ حالا هر کاری که اون ها کردند رو شما قرار هست که برعکسش رو انجام بدید.‏
‏ اگر اون ها باورمند به پرهیزکاری بودن، شما باید هیچ وقت در زندگیتون از هیچ کاری پرهیز نکنید.‏
‏ اگر اون ها باورمند به چهارچوب های اخلاقی بودند، حالا با اون تعاریفی که دربارش صحبت کردیم، اینکه این چهارچوب ‏های اخلاقی بسیار بسیار شکسته میشه و هر چهارچوبی که بنا شده چند مورد داره و برخی از این چهارچوب های اخلاقی مضر ‏هست، آزار دهنده است یعنی شما باعث آزار می‌شوید.‏
‏ با این چارچوب.‏
‏ منافات دارد با آن آزادی‌ای که ما داریم درباره‌اش صحبت می‌کنیم.‏
‏ فرای آن، خیلی از این چارچوب ها به دلیل مصلحت به راحتی شکسته می‌شود و اصولا به راحتی از بین می‌رود و این است ‏دلیلی که باعث می‌شود ما وقتی به ادیان نگاه می‌کنیم می‌بینیم که هیچ موضوع اخلاقی در خودش جای نداده.‏
‏ اگر داریم در باب مسیحیتی صحبت می‌کنیم که صحبت از این می‌کند که حالا این کشیشان قرار است که یک رابطه جنسی ‏را با کسی برقرار نکنند، در نشان دادن این پاکی جعلی و جعل شده و کذاب از پاکی.‏
‏ حالا قرار است در کنارش به واسطه اینکه این موضوع بر خلاف طبیعت است، هزاران زشتی دیگر اتفاق بیفتد و چارچوب ‏اخلاقی است که در نهایت نه تنها زیست جانداران را بهتر نمی‌کند که هزاران مصیبت را هم به بار می‌آورد.‏
‏ شما مواجه می‌شوید با این کشیشان که به شدت تجاوز می‌کنند.‏
‏ تجاوزهای بی حد و حصری که به واسطه این ضدیت با طبیعت انسانی اتفاق می افتد.‏
‏ یعنی شما در نظر بگیرید که یک چارچوب اخلاقی ساخته می شود در دل مسیحیت و آن چارچوب اخلاقی دارد به شما یک ‏تصویر جعلی از پاکی را مطرح می کند، یک تصویر کذایی را از پاکی تصویر می کند که اگر ما می خواهیم پاک باشیم و ‏پاکدامن، قرار است که با هیچ کس رابطه جنسی برقرار نکنیم.‏
‏ این معنای نهایی پاکی است که حالا در مسیحیت با ما در میان می گذارد.‏
‏ اما به واسطه این پاکی که تصویر می کند، این چارچوب اخلاقی که می کشد و این پرهیزکاری را در نهایت به انسان ها می ‏دهد، این پرهیزکاری بر خلاف طبیعت انسانی است، بر خلاف آن چیزی است که انسان به ذات در خودش می شناسد.‏
‏ شهوتی که بخشی از نیازهای انسانی است.‏
‏ انسان برای این نیاز باید پاسخی داشته باشد و شما قرار است که بر خلاف طبیعت حرکت بکنید و هر گاه انسان بر خلاف ‏طبیعت خودش حرکت کرد، بدترین لطمه ها را به خود و دیگران هم زده قاعدتا و حالا شما مواجه می شوید با این رفتار ‏بیمارگونه ای که در بین کشیشان اتفاق می افتد.‏
‏ این ها در برابر یک اتفاق طبیعی بدنشان ایستادگی می کنند.‏
‏ حالا بی بند و باری ها و آزارهای بسیاری را هم پدید می آورند.‏
‏ مواجه می شوید با این تجاوزهای جنسی که توسط این کشیشان به کودکان اتفاق افتاده.‏
‏ حالا مواجه می شویم با یک اصلی که باز تبدیل به قاعده شده.‏
‏ من در برنامه هایی که پیرامون شناخت اسلام بود در باب این موضوع صحبت کردم.‏
‏ در ویژه برنامه شناخت اسلام.‏
‏ اینکه ما یک جا مواجه هستیم با خبط و خطایی که انسان ها انجام می دهند.‏
‏ این یک موضوعی است که همیشه اتفاق می افتد و احتمالا تا آخر جهان هم اتفاق خواهد افتاد.‏
‏ اینکه جرم و جنایت هایی اتفاق می افتد، انسان ها تجاوز می کنند.‏
‏ انسان ها به واسطه اتفاقاتی که پیرامونش هست دست به این جنایت می زنند.‏
‏ تا چه اندازه تعلیم و تربیت در این نقش داشته؟
‏ خب قاعدتا نقش داشته.‏
‏ ما باید این تعلیم و تربیت را قاعدتا تغییر بدهیم.‏
‏ تا چه اندازه شرایط اجتماعی تاثیر گذار بوده در این جنایات؟
‏ به عنوان مثال در دزدی تا چه اندازه وجود فقر تاثیر گذار هست؟
‏ ما باید این فقر رو ریشه کن بکنیم تا یه همچین زشتی هایی رو نبینیم.‏
‏ اما در عین حال این اتفاقات داره می افته و احتمال داره که همیشه هم بیوفته.‏
‏ اما وقتی این تبدیل به یک قاعده می شه که برای ما دشوار هست.‏
‏ اینجاست که نقطه تاریک و سیاه رو پدید میاره.‏
‏ اینکه شما وقتی مواجه میشید با نگاه اسلامی که نسبت به مثلا موضوع خیانت این رو تبدیل به قاعده و قانون در خودش کرده.‏
‏ اینکه مردها میتونن چهار همسر رو داشته باشن این هست که اون مشکل بزرگ رو پدید می آورد.‏
‏ یا وقتی مواجه میشید با مسیحیانی که حالا قرار هست به واسطه اون تعریف دور از عقلشون نسبت به پاکی ای که این پاکی ‏جعلی رو پدید بیارن که انسان در برابر طبیعت خودش بایسته.‏
‏ حالا این تبدیل به یک قاعده ای میشه در راستای آزار دیگران این هست که مشکل زا هست.‏
‏ اینکه این نگاه باعث تولید این مشکل شده.‏
‏ اینکه حالا این کشیشانی که تمام عمر سرکوب کردن این نیاز خودشون رو، این نیاز طبیعی خودشون رو و به نوعی با طبیعت ‏خودشون جنگیدند حالا به سادگی می‌توانند به بیشماران تجاوز کنند.‏
‏ می‌توانند کودکانی که هیچ شناختی نسبت به این موضوع ندارند را فریب بدهند و بهشون تجاوز کنن.‏
‏ تجاوزات بی حد و حصری که اتفاق افتاده در طول تاریخ.‏
‏ نمونه هاش هم در همین جهان امروزی ما هم اتفاق می افته.‏
‏ در کشور های مختلف گاها مواجه میشیم با تعداد بیشماری از این تجاوزها که حالا به لایه های خبری هم میرسه.‏
‏ اما فرای اینکه حالا به رسانه ها برسه در جهان به شدت داره اتفاق می افته چرا که یک قاعده و یک قانون بیمارگونه ای رو به ‏وجود آورده حالا به صورت غیر مستقیم.‏
‏ هرچند ما گفتیم با این قاعده و قانون ها گاها در اسلام روبه رو میشیم که یک قانون مشخص هست دیگه پنهان نیست، غیر ‏مستقیم نیست.‏
‏ این اتفاق در مسیحیت غیر مستقیم داره می افته.‏
‏ یعنی خدا یا دین مسیحیت که در باب تجاوز به کودکان موضوعی رو مطرح نکرده قاعده ای رو مشخص نکرده اما در اسلام ‏مشخص کرده.‏
‏ یعنی شما مثلا مواجه میشید با این ازدواج و این کودک همسری که حالا تبدیل به یک قاعده و قانون شده.‏
‏ اینکه شما تجاوز به کودکان بکنید یک قاعده و قانون شرعی هست.‏
‏ یک قاعده الهی است که تا آخر جهان هم باید ادامه پیدا بکند.‏
‏ اما از مسئله اصلی دور نشویم.‏
‏ این مفهوم پرهیزکاری که ما در بابش صحبت کردیم تا اینجا در بابش یک مثال هایی زدیم.‏
‏ نمونه هایی را گفتیم.‏
‏ قرار است که ما را در این چهارچوب های اخلاقی که به آن باورمند هستیم، راهنما باشد.‏
‏ قرار است که ما به واسطه این پرهیزکاری که به آن باورمند می شویم، حالا یک سری از کارها و باید و نبایدهایی که ‏اخلاقمون برامون مشخص کرده رو انجام ندیم.‏
‏ اما گفتیم که روبرو میشیم با کسانی که تقابل میکنن با این موضوع.‏
‏ به واسطه اون چهره ای که نسبت به دین برای خود تصویر کردن میان و همه چارچوب ها رو زیر پا میذارن، تمام اخلاقیات رو ‏از بین می برن، مفهوم پرهیزکاری رو لکه دار میکنن چرا که ادیان از اون استفاده کردن و این اون نقطه وحشتناکی است که ما ‏رو داره به یک حماقت دوباره ای سوق میده.‏
‏ همانگونه که دربارش صحبت کردیم این که انسان ها دائما در حال بازتولید افکار مسموم خودشان هستند.‏
‏ اعتقاد به این نابرابری دارند.‏
‏ اعتقاد به این برتری دارند.‏
‏ این برتری که نابرابری را به وجود می آورد، اعتقاد به آن قدرت یکتای در آسمان ها دارند و این باعث بازتولید دوباره می ‏شود.‏
‏ هر بار ما داریم این سیکل بیمار را می بینیم که دوباره در حال تکرار کردن خودش است.‏
‏ هر بار داریم مواجه می شویم به اینکه شاید یک بار یک تصویری در آنجا وجود داشته.‏
‏ یک خدایی تصویر شده فردا قرار هست که هیتلر در همان جایگاه قرار بگیرد و همان راه را به پیش ببرد.‏
‏ حالا در این قاعده هم قاعده به همان شکل هست.‏
‏ اگر روزگارانی ادیان به واسطه این نگاه های بیمار آلوده خودشان این رفتار ها را انجام دادند، حالا شما با کتمان تمامیت این ‏نگاه ادیان و زیر سئوال بردن و برعکس اجرا کردن تمام رفتارهای آنها، دوباره قرار هست در این سیکل بیمار بیفتید و دوباره ‏همین رفتارهای اشتباه و مضر خودتان را هم شکل بدهید.‏
‏ اما این نگاه های متضادی که شکل گرفته قاعدتا به واسطه ظلم های بیکرانی است که باز هم ادیان قائل شده اند.‏
‏ اینکه انسان ها دیدند که اینها چه کارهایی هایی کردند؟
‏ چه ظلم هایی کردند؟
‏ حالا وقتی از اینها بریدند به نوعی مثلا شما در ایران خودمان در نظر بگیرید جوانانی که مواجه شدند با این طیف ظلمی که دارد ‏توسط اسلام و باورهای اسلامی بهشون میشه.‏
‏ این خفگی و خفقانی که مدام باهاش دارن دست و پا میزنن بدترین رفتارها در قبالشون میشه بدترین خشونت ها در قبالشون ‏اعمال میشه.‏
‏ زندان، اسارت، قتل، شکنجه.‏
‏ این خفقان سراسری در باب تمام موضوعات حالا در یک ویژه برنامه ای که قرار است تحت عنوان آلت پرستان درباره اش ‏صحبت کنم در باب مسائل جنسی موجود در جوامع اسلامی بیشتر و بیشتر صحبت میکنیم.‏
‏ اما یک نمونه ساده ای رو اینجا بهش اشاره بکنیم.‏
‏ این نگاه اسلامی ها که توامان پر از تناقض است، از یک سو در پی جستن این شهوت و اشاعه این شهوت است، از یک سوی ‏دیگر به واسطه اون نگاهی که داره نسبت به این زنان و قرار هست اونها رو در حصر نگه داره.‏
‏ یک تصویری پر از خفقان بوجود میاره.‏
‏ حالا مواجه میشیم با انسان هایی که حاضر هستند تمام این چارچوب ها را از بین ببرند، خودشان را غرق در این بی بند و باری ‏ها بکنند و آزادی خودشان را تفسیر به بی قانونی بکنند.‏
‏ اینکه نهایت قرار است که ما فقط در یک بی قانونی غرق بشویم.‏
‏ این که قرار است ما به هیچ قاعده و به هیچ چهارچوبی پایبند نباشیم.‏
‏ این نهایت آزادی ما هست.‏
‏ نهایت این هست که ما پرهیزکاری را زیر پا لگدمال بکنیم.‏
‏ هر چیزی که وابسته به این اعتقادات هست را از میان برداریم و در نهایت به آن بی بند و باری برسیم.‏
‏ و این ثمره نگاه هاییست که توامان در حال تحمیل خود هست.‏
‏ توامان دارد انسان ها را در این خفقان به پیش می برد.‏
‏ اینقدر این تحمیل را به بالا می برد تا در نهایت انسان ها به یک مرتبتی برسن که بخوان این رو از بین ببرند، از میان بردارند، در ‏برابرش عمل بکنند و ما مواجه می شویم با این طیف های فکری که شکل می گیرد، حالا چه در بین مردم عامی و چه حتی ‏شاید تبدیل به افکار و باورها و نظراتی هم بشود.‏
‏ در جای جای جهان هم با آن ها روبرو بشیم.‏
‏ یک ضدیت ای که با تمامی تفکرات دارد اتفاق می افتد.‏
‏ یک نوع نگاه در نهایت آنارشیستی که قرار است در برابر تمام نگاه ها بایستد.‏
‏ حالا منظورم اون آنارشیستی که امروز ما میشناسیم در جهان نیست.‏
‏ مفهوم همون معنای آنارشیست و اون هرج و مرج طلبی است.‏
‏ اینکه حالا شما شاید مواجه بشید با کسی که قرار هست تمام چارچوب ها رو از بین ببره.‏
‏ چیزی که قرار است آزادی رو هم لکه دار کنه.‏
‏ چیزی که قرار هست آزادی رو از میان ببره.‏
‏ ما در باب آزادی صحبت کردیم.‏
‏ اینکه شما اگر معترف و معتقد به این قانون آزادی نباشید و احترام به آزادی دیگران نذارید، احترام به جان های دیگر نذارید.‏
‏ آزار به دیگران نرسانید.‏
‏ آزادی شکل نمیگیره، قدرت هست که میانه دار میشه.‏
‏ اینکه شما اگر قدرت داشته باشید آزاد خواهید بود، آزاد خواهید بود به واسطه اسارت دیگران.‏
‏ اما اگر قرار باشه که ما این آزادی رو تبدیل به یک نظم مستحکمی در جهان هستی بکنیم، باید باورمند به این قانون باشیم و ‏اصولا آزادی شکل نمیگیره مگر با چارچوب و قاعده و قانون.‏
‏ و ما داریم در باب موضوعی صحبت می کنیم که در نهایت ما رو باید به این سمت برسونه که پرهیزکاری هم بخشی از زیستن ‏ماست.‏
‏ یک راهی است برای رسیدن به اون آزادی و رسیدن به اون برابری.‏
‏ قرار است که ما پرهیزکار باشیم در زمینه این که به دیگران آزار نرسانیم.‏
‏ قرار است که ما علاقه داریم به این که گوشت حیوانات رو بخوریم.‏
‏ به عنوان مثال ما لذت هم می بریم از این موضوع.‏
‏ اما قرار نیست در این جنون راه رو به پیش ببریم.‏
‏ قرار هست که پرهیزکار باشیم.‏
‏ قرار هست که با اون پاکی که بهش باور داریم راهمون رو به پیش ببریم.‏
‏ قرار هست که به واسطه این آزادی که قرار هست همه گیر بشه تبدیل به یک نظمی بشه.‏
‏ دیگران رو مورد آزار و اذیت خود قرار ندهیم.‏
‏ حالا با توجه به این معانی ما باید که پرهیزکار باشیم.‏
‏ باید که از برخی از موضوعات پرهیز بکنیم.‏
‏ باید به یک چارچوب اخلاقی باورمند باشیم و به واسطه اون چارچوب اخلاقی خودمون باید و نبایدهایی رو تصویب بکنیم و ‏در همون همان هم گام برداریم.‏
‏ ما معتقد هستیم که نباید دیگران آزار ببینند.‏
‏ حال اینکه ما نیاز به خوردن داریم و لذت خودمان را در این خوردن در گوشت تن حیوانات می‌بینیم نباید دلیلی بشود برای ‏اینکه دیگران رو اذیت بکنیم و آزار بکنیم و این چارچوب های اخلاقی را بشکنیم و قاعدتا این هم بخشی از پرهیزکاری ‏ماست.‏
‏ گیاهخوار بودن باورمندان به برابری و جان معنا گر همین پرهیزکاری است.‏
‏ اینکه ما در نهایت باور به این آزادی داریم که آزار نرساندن به دیگران را تنها قاعده و قانون خود دانسته ایم که تضمین دهنده ‏ی حیات این آزادی، همین آزار نرسوندن به دیگران هست.‏
‏ و حالا ما با توجه به این چارچوب اخلاقی، با توجه به این تعریفمون نسبت به آزادی، خب قاعدتا جان دیگران را آزار نمی ‏دهیم.‏
‏ دیگر موجودات رو به واسطه سیر شدن خودمون از بین نمی بریم و این پرهیزکاری است و اون چارچوب اخلاقی است که ‏بهش معترفیم.‏
‏ در باب موضوعات دیگه هم به همین شکل هست.‏
‏ من در باب نیاز و جنگ با جبر هم در قسمتی از همین برنامه به نام جان صحبت کردم.‏
‏ اینکه شما قرار هست نیازهای خودتون رو بشناسید.‏
‏ ما در جهانی به دنیا اومدیم که جهانی هست پر از نیازهای انسانی، نیازهایی که گاها ما رو به درد و رنج و غصه نه تنها برای خود ‏که برای دیگران هم میکشونه.‏
‏ اما قرار هست که این نیازها رو بشناسیم و با چارچوب اخلاقی، با اون معنایی که بهش معتقد هستیم و اون تعریفی که نسبت به ‏آزادی داریم حرکت کنیم.‏
‏ قرار است با توجه به اون تعریفی که کردیم به دیگران آزار نرسانیم.‏
‏ اگر نیاز جنسی داریم قرار نیست که دیگران رو تصاحب کنید.‏
‏ با هزاران هزار نفر رابطه ی جنسی برقرار کنیم.‏
‏ قرار نیست که به دیگران تجاوز کنیم.‏
‏ قرار هست که ما در نهایت با عشق با توسل به عشق به این نیاز خودمون پاسخ بدیم.‏
‏ عشق رو در وجود یک تن ببینیم که خود رو با زندگی خود رو، تن خودمون رو، جان خودمون رو با اون شریک بشیم.‏
‏ و در نهایت این اون تعریفی است که ما نسبت به این موضوعات داریم نسبت به مقابله با این جبر.‏
‏ مقابله با این نیاز ها داریم و در نهایت قرار است که ما باز هم با اتکا به آن چارچوب اخلاقی خودمان، زندگی مان را به پیش ‏ببریم و با پرهیزکاری زندگی مان را به پیش ببریم.‏
‏ تمام این معانی گره خورده با همین پرهیزکاری هست.‏
‏ یعنی وقتی شما دارید در باب آزار نرساندن به دیگران صحبت می کنید، یعنی پرهیزکاری، یعنی معنایی همراستا با پرهیزکاری.‏
‏ ما برای اینکه بخواهیم جهان بهتری را بسازیم، قاعدتا باید پرهیزکاری بکنیم.‏
‏ قاعدتا برای ساختن جهان بهتر نیاز به چارچوب هایی داریم.‏
‏ نیاز به قوانینی داریم، نیاز به قواعدی داریم، نیاز به چارچوب های اخلاقی داریم و در نهایت با استفاده از همین پرهیزکاری ‏ست که می شود این جهان بهتر را ساخت.‏
‏ قاعدتا وقتی در باب نیاز داریم صحبت می کنیم، دنیای ما پر از نیازهاست.‏
‏ این نیازهایی که دنیای ما را زشت و طاقت فرسا هم کرده، اینکه انسان هایی هستند که به سادگی جانداران را زیر پا می گذارند ‏و گوشت و خون آن ها را می خورند و برای لذت بردن خودشون حاضر هستن که هر کاری بکنن.‏
‏ کودکان حیوانی رو هم به بدترین شکل و وحشیانه ترین شکل از بین ببرن.‏
‏ به دنبال گوشت بره و گوساله و جوجه کباب بگردن توی خیابون ها تا این جنون خودشون رو ثابت کنن.‏
‏ این هم به واسطه همون تعالیم بیمارگونه ایست که به اینها داده شده.‏
‏ ارزش هایی که گذاشته شده برای اونها عادی سازی شده و به بخشی از زندگی عادی اونها تبدیل شده.‏
‏ اما ما قرار هست برای ساختن جهان بهتر به این پرهیزگاری باور داشته باشیم.‏
‏ قرار هست که خود رو سیراب کنیم.‏
‏ قرار هست که در برابر این نیاز خودمون ایستادگی کنیم اما نه با آزار دیگران.‏
‏ قرار است تا حدی که برامون ممکن هست تا حدی که این جهان به ما اجازه میده دیگران رو آزار و اذیت نکنیم چرا که اعتقاد ‏به این آزادی برای همه موجودات داریم.‏
‏ اعتقاد داریم که همه میتونن آزاد باشن و تنها تضمین وجود این آزادی هم این هست که دیگران رو به استثمار خودمون ‏نگیریم.‏
‏ چرا که امروز شاید انسان ها حیوانات رو به استثمار خود گرفته اند.‏
‏ اون ها رو به بدترین شکل و وحشیانه ترین شکل سر میبرند و میخورند و از گوشت و تنشان استفاده و تناول میکنند.‏
‏ شاید فردا یک جاندار قدرتمند تری از انسان وجود داشته باشد.‏
‏ شاید یک دسته ای از انسان ها بر دیگران به نوعی پیروز شوند.‏
‏ حالا شاید فارغ از این خوردن و تناول گوشت تنشان باشد.‏
‏ اما اتفاقاتی که در جهان می افتد همه معنا گر همین است.‏
‏ اگر امروز مواجه میشوید با جنگ هایی که در سراسر سراسر جهان دارد اتفاق می افتد، همه در راستای همین باور به برتری ‏خود است.‏
‏ اگر شما مواجه میشوید جنگی شکل میگیرد تا یک عده ای برتری خودشان را ثابت کنند و دیگران رو به زیر پا بگذارند باز ‏هم برگرفته از همین معانی است و ما قرار است با این پرهیزکاری ها در برابر این نگاه زشت بایستیم.‏
‏ پرهیزکاری هایی که در ابتدا به واسطه تعلیم قرار است پیش برود، به واسطه فرهنگ قرار است پیش برود و در نهایت هم ‏قاعده و قانون است که به ما کمک خواهد کرد در این معانی و این مضامین.‏
‏ پس قاعدتا باور به پاکی برای ساخت دنیای ما راهگشا است.‏
‏ وقتی ما در باب پاکی صحبت میکنیم یعنی دور شدن از آن کثافات و زشتی هایی که در جهان وجود دارد.‏
‏ نه آن تعریف بی مفهومی که در باب پاکی می دهند.‏
‏ به عنوان مثال همان تعریفی که درباره اش صحبت کردیم در دل مسیحیت.‏
‏ اینکه شما قرار باشد در برابر طبیعت خودتان بایستید که معنا گر این پاکی نیست.‏
‏ اینکه شما قرار باشد رابطه جنسی برقرار نکنید، طبیعت خودتان را به زیر پا بگذارید تا در نهایت به یک شکل دیگری ‏افسارگسیخته بیرون بیاید.‏
‏ همان چهره ای که دارید در دل اسلامی ها می بینید.‏
‏ همان چهره ای که دارید در دل مسیحیان می بینید، در دل همین کشیش ها می بینید.‏
‏ حالا یک روزی سعی می کنند با این پرهیزگاری احمقانه و ابلهانه در برابر این خواست طبیعی بدنشان بایستند.‏
‏ انسانی که زاده شده با این شهوت بزرگ شده، یک بخشی از وجودش آتش است.‏
‏ حالا شما به آن پاسخی نمی دهید.‏
‏ در نهایت با تجاوز قرار است که به آن پاسخ دهید.‏
‏ یعنی چارچوب اخلاقی که ساخته شده برای نابودی، برای آزار رساندن.‏
‏ اما ما این چارچوب های اخلاقی را قرار است بسازیم برای آزار نرساندن به دیگران.‏
‏ قرار است که اگر ما با نیازی به اسم شهوت رو به رو می شویم، این را در دل یک عشق ببینیم ببینید که در نهایت به یک ‏زیبایی به یک معنای فراتر از این زندگی روزمره مون برسیم.‏
‏ عشقی که قرار هست به ما کمک کنه در بهتر زیستن و بهتر نگاه کردن به جهان.‏
‏ و ما قرار هست که همه چیز زندگی مون رو با اون طرف شریک بشیم و این برامون والا و بزرگ و زیبا خواهد بود.‏
‏ هم پاسخی است به این نیاز و در عین حال پاک زیستن و دور شدن از این زشتی ها و کژی ها.‏
‏ و این معنا گر این نیست که شما قرار باشه در بی بند و باری راه به پیش ببرید و در این راه زندگیتون رو از بین ببرید.‏
‏ مثال های بیشماری در باب این پرهیزکاری و پاکی میشه در جهان و باورهای خودمون بهش اشاره بکنیم.‏
‏ تک تک این ها در همون مبنا و همان معناست.‏
‏ اینکه پاکی که ما داریم تعریف می کنیم دور شدن از این زشتی هاست.‏
‏ این پرهیزکاری ها در راستای رسیدن به اون زندگی آزاد برای همه ی جانداران و اون برابری برای همه ی موجودات هست.‏
‏ اینکه وقتی ما داریم در باب آزار نرسوندن صحبت می کنیم یعنی ما پرهیز میکنیم خودمون رو از هر رفتار زشتی در قبال دیگر ‏جانداران.‏
‏ در قبال انسان ها، در قبال حیوانات، در قبال گیاهان، برای امیال و خواسته های خودمون دیگران رو به استثمار نمی گیریم.‏
‏ قرار نیست که به خاطر اینکه زندگی انسانی رو به پیشرفت برسونیم، طبیعت رو لکه دار بکنیم، پایمال بکنیم، جنگل ها رو از ‏بین ببریم، جنگل ها رو آتش بزنیم، درختان رو نابود کنیم.‏
‏ برای اینکه خودمون داشته های بیشتری داشته باشیم، ابزار بیشتری داشته باشیم، قرار هست که یک زیست برابری رو برای ‏خود و دیگر جانداران پدید بیاریم و با پرهیزگاری همیشه این راه رو به پیش برد و قاعدتا نباید تقابلی که ما با دین، با خدا، با ‏این مفاهیم داریم هیچ خدشه ای به باورهای ما داشته باشه چرا که قرار نیست ما برعکس اون نگاه ها حرکت بکنیم.‏
‏ قرار هست که ما یک نگاه متفاوتی رو در کنار این نگاه ها داشته باشیم.‏
‏ نگاهی که یک باور و یک چارچوب مشخصی داره.‏
‏ چهارچوب مشخصی که بر پایه آزادی هست است بر پایه قاعده و قانون آزادی است.‏
‏ چارچوبی که دارد به ما فریاد از برابری میزند.‏
‏ برابری ای که همه جان ها را در بر می‌گیرد.‏
‏ این که قرار نیست ما دیگر تقسیماتی داشته باشیم.‏
‏ قرار نیست که نگاهی نسبت به یک خدای قدرتمند به یک قدرت ماورا داشته باشیم.‏
‏ قرار است که همه جان ها را به واسطه جان شان که باارزش‌ترین بخش زیستن شان هست، یکتا و برابر و یکسان ببینیم.‏
‏ و با این مفاهیم هست که قرار هست جهان خودمان را بسازیم و در آن هم قاعدتا با توجه به این چارچوب های اخلاقی پایبندی ‏خواهیم داشت و در عین حال پرهیزکار هم خواهیم بود.‏
‏ پرهیز از کشتار دیگران خواهیم کرد. پرهیز از.‏
‏ برای رسیدن به لذت آزار دادن دیگران خواهیم کرد.‏
‏ قرار نیست که گوشت تن دیگران را بخوریم و ببریم که خودمان لذت ببریم و به نیازمون پاسخ بدیم.‏
‏ قرار هست که خودمان را با گیاهان سیر بکنیم.‏
‏ قرار هست که در این آزار راه را به پیش نبریم.‏
‏ قرار است که برای همه نیازهایمان پاسخی منطقی و معقول داشته باشیم.‏
‏ نه خود را در برابر طبیعت وجودی خود قرار دهیم که جهان را زشت تر و بد تر بکنیم که در نهایت با یک غلیانی از این ‏احساسات به تجاوز و زشتی و آزار برسیم و در عین حال هم قرار نیست که بی بند و بارانه زندگی مان را به پیش ببریم و می ‏توانیم از این پرهیزکاری هم استفاده بکنیم.‏
‏ پس قاعدتا مفهومی به اسم پاکی و پرهیزکاری که حالا درباره اش صحبت کردیم، یک قاعده ای است که باید راهگشا برای ‏ما باشد.‏
‏ یک وسیله و ابزاری است برای اینکه ما بتوانیم این چارچوب فکری این اخلاق را به پیش ببریم.‏
‏ اخلاقی که مشخص کرده راه و طریقت را به ما نشان داده، باور به آزادی که قاعدتا یگانه منجی زیستن تمام جانداران است و ‏باید با باور به آن جهان پیش تر و روبه روی خودمان را بسازیم و ما برای اینکه این قاعده و قانون را در همه جای جهان در بین ‏تمام مردم دنیا جاری و ساری بکنیم، نیاز به این پرهیزکاری ها هم خواهیم داشت.‏
‏ و باید دور شد از این نگاه های دگمی که فقط و فقط در پی در برابر نگاه های دیگر هست.‏
‏ همواره زیست انسانی با همین نگاه آلوده پیش رفته.‏
‏ همواره تمامی نگاه ها همین رویه را پیش برده اند.‏
‏ جایگاه و اصل رو تکون ندادن در برابر این اصول نایستادند.‏
‏ ریشه ها را کاری نداشتن تنها و تنها در پی تغییر دادن ساقه ها بودند و در پی این بودند که جایگاه ثروتمند تغییر کند و فقیر به ‏جایش قرار بگیرد.‏
‏ کارگران در راس کار قرار بگیرند.‏
‏ قرار بوده که خداباوران به کنار بروند تا بی خدایان جای آن ها را بگیرند و قدرت را در اختیار بگیرند.‏
‏ قرار بود اگر آن ها به چارچوب های اخلاقی به عنوان مثال باور داشتند، با همان تعاریف مشخص حالا چارچوب های اخلاقی ‏کلا به کناری گذاشته شود و ما به بی بند و باری برسیم.‏
‏ قرار است اگر دیروز آزادی وجود نداشت، امروز یک آزادی بی بند و باری به وجود بیاید و ما باید در برابر این نگاه ها ‏بایستیم و قاعدتا با این مفاهیمی که مطرح کردیم، یک پرهیزکاری منطقی و معقولی رو هم بهش باور داشته باشیم.‏
‏ در باب این مساله میشه ساعتها هم صحبت کرد.‏
‏ قاعدتا در برنامه های آتی هم در باب مضامین و مصادیقی از این دست صحبت خواهیم کرد.‏
‏ اما در این قسمت سعی کردیم که این کلیات رو با هم مطرح کنیم تا به یک نتیجه ی مشخصی هم برسیم.‏
‏ در انتهای برنامه هم دوست دارم دوباره باهاتون در میون بزارم که اگر دوست دارید این راه تغییر شکل بگیره و این صدا شنیده ‏بشه و بیشتر به این جمع اضافه بشن میتونید این آثار رو با دیگران به اشتراک بگذارید.‏
‏ منظور از آثار هم خلاصه به برنامه به نام جان نمیشه.‏
‏ من پیش از اینکه بخوام برنامه ای به نام جان رو ضبط و پخش بکنم، آراء و عقاید و افکارم رو تحت عناوین کتاب هایی به ‏رشته ی تحریر درآوردم.‏
‏ این آثار در اختیار شماست.‏
‏ میتونید با مراجعه به وبسایت جهان آرمانی اونها رو دریافت و مطالعه کنید و اگر خواستید این صدا شنیده بشه و این راه ادامه ‏پیدا بکنه و به نوعی شکل بگیره میتونید این صدا رو و این آثار رو با دیگران به اشتراک بگذارید.‏
‏ ممنون که کنار من بودید.‏
‏ من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان بود.‏
‏ در پناه آزادی.‏