خب دوستان توی این قسمت مشخص ما قرار هست که در باب شرک و تقابل اون با توحید با هم صحبت بکنیم.‏
‏ توی قسمت های گذشته ای که در این ویژه برنامه خدا ما صحبت کردیم در باب مباحث مختلفی پیرامون خدا صحبت ‏کردیم.‏
‏ در باب فرهنگ، معنای خدا و وجودیت خدا.‏
‏ و در نهایت هم می خوایم توی این قسمت در باب این شرک و توحید صحبت بکنیم.‏
‏ توی اون قسمت ابتدایی که پیرامون معنای خدا صحبت کردیم، ما مطرح کردیم که معنای خدا در ابتدای امر برگرفته از همین ‏معنای شرک هم بود.‏
‏ یعنی شرک هم به نوعی همین معنا رو دنبال میکرد.‏
‏ همون معانی مشخص.‏
‏ یعنی به خدایی باور داشت که قدرتمند بود.‏
‏ اما شاید این خدا رو در اشکال مختلفی میدید.‏
‏ یعنی این قدرت لایزال رو در بین خدایان بیشماری تقسیم میکرد.‏
‏ یعنی شما در کشور های مختلف در فرهنگ های مختلف مواجه میشدید با این نگاه به خداپرستی، با این نگاه که خدا رو بهش ‏باور داشتن.‏
‏ اما در کنار این اعتقاد به خدا، یک معنایی رو هم هم‌داستان با اون ادامه میدادند.‏
‏ و این، اون معنایی بود.‏
‏ همتایی با شرک برای قدرت خدا شریک قائل میشدند.‏
‏ خدا رو منفردا و به سبب به نوعی در وحدانیت خودش به عنوان یک خدای قدرتمند قبول نداشتند.‏
‏ چندین خدا رو در کنار هم به عنوان خدای یکتا تصویر میکردند.‏
‏ قدرت این خدایان در کنار هم خدا رو میساخت.‏
‏ همون طور که در عربستان در همون دوران پیش از این که محمد بخواهد قدرت را بگیرد، این نگاه وجود داشت یعنی باور به ‏خدا وجود داشت اما در این نگاه مشرکانه وجود داشت.‏
‏ در یونان باستان، در کشورهای دیگر، در کشورهایی که ما می‌شناسیم هم به همین شکل بود.‏
‏ کشورهایی که خدا را باور داشتند، این معنای خدا را دنبال می‌کردند.‏
‏ با تمام آن فرهنگ هایی که درباره‌اش صحبت کردیم اما یک نقطه تلاقی داشتند، یک نقطه ای که اینها را از هم مجزا می‌کرد ‏و آن نقطه مجزا کردن همین شرک و باور به چند خدا در کنار هم بود.‏
‏ حالا قرار هست که توی این قسمت در باب این نگاه صحبت بکنیم که این شرک و توحید در برابر هم چه ثمراتی را برای ما ‏به وجود میاورد.‏
‏ یعنی ما تصور بکنیم اگر قرار بود به جای این نگاه وحدانیت به خدا و این نگاه توحیدی، نگاه شرک آلود میانه دار می‌شد، ‏فرهنگ عامه را می‌ساخت در اون نقطه چگونه جهان ما پیش می رفت؟
‏ ما چه جهانی داشتیم؟
‏ چه فرهنگی داشتیم، چه دنیایی رو به پیش می بردیم؟
‏ در برابر این نگاهی که یک نگاه توحیدی است به خدای متعالی که همه چیز رو در اختیار داره در ادیان ابراهیمی خب ‏بزرگترین نقطه ای که این ادیان رو متفاوت و متمایز کرده از دیگر ادیان جهان همین نگاه توحیدی است به نوعی به وجود ‏آورنده این نگاه.‏
‏ بنیانگذار این نگاه تقریبا میشه گفت که ادیان ابراهیمی بودند.‏
‏ هر چند که ادیان دیگری هم بودند که باز این نگاه توحیدی رو داشتند.‏
‏ به عنوان مثال در ایران خودمون نگاه به زرتشتیت با توجه به اون تعاریفی که درش وجود داره یک نگاه توحیدی است.‏
‏ خدایی رو که قدرت رو در وجود یک خدای مشخص در وجود توحید به یک خدا تصویر می کنه.‏
‏ اما قاعدتا نگاه ادیان ابراهیمی متشکل تر، قدرت مند تر و در جهان هم قدرتمندانه تر و تاثیرگذارتر در بین انسان ها به پیش رفته ‏و این نگاه توحیدی رو شکل داده.‏
‏ اما یک ثمراتی داشته.‏
‏ یک تصویری داده به انسان ها برای زندگی انسان ها.‏
‏ و ما قرار هست توی این قسمت در باب همین تصاویر با هم صحبت بکنیم.‏
‏ خب ما در ابتدا در باب این معنای خدا و پیوند او با شرک یک نگاهی می کنیم.‏
‏ اینکه ما خدا رو شناختیم، معنای خدا رو مطرح کردیم.‏
‏ عناوینی که باعث به وجود اومدن این خدا شدند رو برشمردیم.‏
‏ ترس انسان ها، نادانی و ناتوانی انسان ها باعث به وجود اومدن این خدا شده بود.‏
‏ این ها یکتا و برابر هست.‏
‏ چه در نگاه مشرکانه و چه در نگاه خداباورانه و یا عناوین دیگری پیرامون اینکه این خدا قرار هستش که قدرتمند از دیگران ‏باشه و برتر از دیگران باشه.‏
‏ در نگاه هایی هم که برگرفته از همین نگاه مشرکانه است با نگاه توحیدی همتا و برابر هست اما اشل و نمونه ای کم رنگ شده ‏تر پیرامون این برتری طلبی به ما خواهد داد.‏
‏ به چه معنا؟
‏ به این مفهوم که شما در نظر بگیرید اونها دارن یک تصویری به ما میدن که چند خدا در کنار هم قدرت رو در اختیار خواهند ‏داشت.‏
‏ یعنی اگر در یونان در باب خدایان صحبت میشه، چندین خدا که هر کدوم قدرت خاصی دارن در کنار هم این قدرت واحد رو ‏به وجود میارن.‏
‏ اما در یک نگاهی به عنوان مثال در نگاه اسلامی همه این قدرت ها در وجود یک خدا و یک قدرت لایزال جمع میشه.‏
‏ این ما رو بیشتر و بیشتر سوق میده به مفهوم برتری طلبی ما رو بیشتر و بیشتر دور میکنه از معنای برابری و شاید در دل مشرکانه ‏و این نگاه مشرکانه و شرک آلود به خدا ذره ای بیشتر ما نزدیک به اون برابری بشیم.‏
‏ این که این قدرت رو ذره ای تقسیم بکنیم، ذره ای ازش کم بکنیم، کم رنگ ترش کنیم.‏
‏ تمایز و تفاوت در این دو نگاه تاثیر گذاری این ها فرهنگ سازی این ها در همین نقطه است.‏
‏ نقطه تلاقی همین نقطه ای ست که برتری طلبی را در دل این نگاه توحیدی بیشتر و بیشتر می کند.‏
‏ گرایش و ضدیت با برابری را بیشتر و بیشتر می کند.‏
‏ اما نگاه شرک آلود می تواند این نگاه را کمرنگ تر کند.‏
‏ در نگاه به قدرت، تمایل به قدرت و قدرت خواهی در نگاه توحیدی ما مواجه هستیم با یک قدرت واحد.‏
‏ قدرتی که همه چیز رو برای خودش می خواد.‏
‏ اما شاید در نگاه شرک آلود این قدرت ذره ای کم رنگ تر بشود.‏
‏ ذره ای تقسیم بشود، تقسیط بشود و بین این خدایگان و بیشمار این الهگان تقسیم بشه و ما بیشتر نزدیک به اون معنای برابری ‏بشیم.‏
‏ یعنی عینا مفهوم توحید و یگانگی در برابر موضوعی به اسم برابری قرار می گیره.‏
‏ هر اشل و هر نمونه ای از برابری رو زیر پا می ذاره هیچ جایی به برابری نخواهد داد چرا که تمام معانی رو گره می زنه با برتری ‏طلبی و برتری طلبی رو میدان دار می کنه.‏
‏ قدرت خواهی رو میدان دار می کنه.‏
‏ میداندار اصلی تمام عناوین اون قدرت واحده خواهد شد.‏
‏ هیچ جایی دیگه برای برابری نخواهیم داشت.‏
‏ پس نقطه تلاقی بین این دو تفکر، تفکر مشرکانه و تفکر توحیدی در همین زیر پا گذاشتن برابری هست.‏
‏ میل به برتری طلبی هست.‏
‏ قدرت خواهی و قدرت پرستی هست.‏
‏ قدرت افسارگسیخته در اختیار یک تن گذاشتن هست.‏
‏ همون تصویری که ما درباره اش صحبت کردیم در باب فرهنگ صحبت کردیم و بعد از اون در باب ساخته شدن این ‏خدایگان بی شمار، خدایگان بی شماری که حالا جا پای اون خدا می ذارن و قرار هست تمام قدرت رو برای خود بکنند.‏
‏ تمام عزت را برای خود بکنند.‏
‏ همه چیز را برای خود داشته باشند و برتر از دیگران باشند.‏
‏ مالک بر همگان باشند اما شاید در نگاه شرک آلود بشود معنا را به این سمت و سو برد که حالا این قدرت تقسیم بشه در بین ‏یک تعدادی از خدایان.‏
‏ یعنی در همون عربستان سابق، در همون عربستان پیش از اسلام که به عنوان عربستان جاهلیت هم مرسوم هست که خیلی هم ‏دور از معنای واقعی جاهلیت است.‏
‏ چرا که خیلی از اتفاقات در اون دوران پیش رونده تر از اتفاقات اسلامی بوده.‏
‏ شما مواجه میشدید با الهگان بی شماری که در کنار هم اون قدرت واحده رو میساختند.‏
‏ یعنی در همون کعبه ای که امروز هم خانه ی عبادت مسلمین جهان هست، ما تعداد بی شماری بیشتر از 100 خدا داشتیم.‏
‏ بیشتر از 100 الهه داشتیم که اینها در کنار هم اون قدرت واحد خدا رو میساختند.‏
‏ اما تمام اینها به کنار میروند تا یک خدای واحد جای همه ی اون ها رو بگیره.‏
‏ خدایی که همه چیز برای او باشه.‏
‏ خدایی تحت عنوان الله که حالا صاحب تمام اون قدرت میشه.‏
‏ تمام قدرت رو برای خود میکنه.‏
‏ هر نوع نمونه و باوری که در راستای برابری باشه رو زیر پا میزاره چرا که همه چیز رو در برتری اون خدا تصویر میکنه.‏
‏ واژه مهم و بزرگ خدا بزرگه است که مدام در حال تکرار شدن است.‏
‏ خدا بزرگ است.‏
‏ بزرگ تر است از همه.‏
‏ از تمام خدایگان.‏
‏ برتر از دیگر خدایان.‏
‏ هر نوع برابری باید زیر پا گذاشته بشه تا ما به اون برتری نگاه داشته باشیم.‏
‏ به اون برتری ای که حالا قرار هست تبدیل به فرهنگ غالب در میان اجتماع ما بشه.‏
‏ جامعه ای ساخته بشه که بر پایه ی همین بلندی شکل بگیره، پیش بره و ما مواجه بشیم با انسان هایی که در پی رسیدن به این ‏برتری گام بر میدارن.‏
‏ در پی رسیدن به این وحدانیت گام بر می دارند و می خواهند که نوک پیکان را در اختیار داشته باشند و تمام قدرت را از آن ‏خودشان بکنند.‏
‏ این، آن نقطه ی توحیدی است.‏
‏ این نقطه ی توحیدی که این فرهنگ غالب را می سازد و شاید نگاه شرک آلود بتواند از این ذره ای کم بکند.‏
‏ نه در باب تمام معانی خداوندی.‏
‏ یعنی به این مفهوم نیست که شرک و این مشرکانه نگاه کردن به مفهوم خدا باعث می شود که تمام معانی خدا به کنار گذاشته ‏شود. نه!‏
‏ چرا که او معنای فرمانده و فرمانبردار بودن در تمام این مصادیق هم به پیش می رود.‏
‏ اما شاید بتواند از این نگاه قدرت طلبانه کمتر و کمتر بکند.‏
‏ آن نگاه برتری طلبانه را بیشتر به سمت برابری سوق بده و از اون معنای کلی ذره ای کم بکنه.‏
‏ ذره ای کمرنگش بکنه.‏
‏ از اون حد لجام گسیخته ی این معانی که فرهنگ جامعه رو می سازن کم بکنه. تلطیف بکنه. ضعیفش بکنه.‏
‏ و این اون نقطه ایست که تمایز رو بین شرک و توحید قرار میده.‏
‏ اما وحدانیت هست که امروز میدان دار جهان ما شده و شرک به کنار گذاشته شده.‏
‏ یعنی شما به جهان پیرامون خودتون نگاه بکنید.‏
‏ کشورهای بزرگ جهان تمامی کشورها بر پایه همین نگاه توحیدی امروز به پیش میرن.‏
‏ ما نگاه مشرکانه ای در جهان نداریم.‏
‏ نگاه غالب به خدا و خداوندی پیرامون همین نگاه وحدانیت هست.‏
‏ حال ما مواجه هستیم با این توحید در قدرت.‏
‏ قدرت از آن یک تن هست.‏
‏ برای یک تن هست.‏
‏ و این اون فرهنگ غالب در جهان شده نه فقط ایران.‏
‏ همه جای جهان باور به این وحدانیت میدان دار شده و شرک به کنار گذاشته شده.‏
‏ قدرت باور های شرک آلود و مشرکانه اونقدری نبوده که بتونه در برابر این نگاه توحیدی خداوندی بایسته محکوم به نابودی ‏شدن.‏
‏ تمام این نگاه ها، نگاه هایی که در یونان باستان وجود داشت، نگاه هایی که در عربستان پیش از اسلام وجود داشت و نگاه های ‏دیگری که در جهان تحت عنوان نگاه های شرک آلود و مشرکانه به خدا وجود داشت، همه به کنار گذاشته شدند تا یک ‏معنای مشخص و آن نگاه به توحید در جهان جاری و ساری بشه و ما امروز با یک فرهنگ غالبی در جهان روبه رو بشیم تحت ‏عنوان توحید در دل این باور به خدا.‏
‏ فرهنگی که قرار هست انسان ها رو به یک مرتبه ای برسونه تا به این توحید باور داشته باشند تا خود هم در راستای رسیدن به ‏این توحید و یگانگی در قدرت قدم بردارند.‏
‏ حالا ما مواجه میشیم با جهانی که در دل اون اگر کسی به سمت و سوی قدرت نظری می افکنه در نهایت می خواد تمام قدرت ‏رو از آن خود بکنه، توحید رو برای خود داشته باشه، وحدانیت این قدرت رو برای خودش داشته باشه، برتر از دیگران باشه و ‏در نهایت جهانی ساخته بشه که در دل همین توحید شکل گرفته.‏
‏ ما مواجه می شیم با کشور های مختلف جهان که حالا یک خدا بر خود دارند، یک رییس جمهور قدرتمند که جا پای همون ‏خدا گذاشته و تمام وحدت و قدرت رو از آن خود کرده.‏
‏ امروزه جهان رو کمی به پیش تر ببرید.‏
‏ ببرید و عقب تر از این دنیا رو نگاه کنید.‏
‏ دورانی که قبل تر از دنیای امروزی ما بود.‏
‏ قبل تر از رسیدن به فلسفه های تازه بود.‏
‏ به افکار تازه بود.‏
‏ به اندیشه های نویی بود که ذره ای این قدرت رو کمرنگ کرد.‏
‏ یعنی بریم و به اون دورانی برسیم که پادشاهان قدرت اول جهان رو داشتند.‏
‏ امپراطور ها، امیر ها، خلیفه ها همه قدرت رو برای خودشون میکردند.‏
‏ نزدیکی معنایی بیشتری هم با اون معنای خدا با اون معنای توحیدی خدا داشتند.‏
‏ یک خدا در آسمان تمامی قدرت رو در اختیار داشت.‏
‏ وحدانیت قدرت برای او بود و بر زمین هم جانشینی همتای خود داشت.‏
‏ حال پادشاهی بود که وحدانیت این قدرت را در اختیار گرفته بود.‏
‏ یعنی شما وقتی بر می گردید و به دوران باستان بیشتر و بیشتر نگاه می کنید، این قدرت توحیدی و قدرت را آنجا بیشتر می ‏بینید.‏
‏ این نزدیکی و قرابت با معنای خدا در مفهوم توحید را بیشتر در آنجا می بینید.‏
‏ آنجا آن نقطه ای بود که تمام انسان ها ناظر به همین معنای مشخص توحیدی داشتند.‏
‏ هم تراز با ادیان که قدرت می گرفتند و به پیش می رفتند و فرهنگ جوامع را می ساختند.‏
‏ ما می دیدیم که این قدرت در دل این ادیان وقتی به عرصه ی سیاسی خودش می رسید، تمام قدرت را از آن یک پادشاه، یک ‏خلیفه، یک امیر، یک رهبر و یا یک امپراطور می گیرد.‏
‏ همه ی قدرت برای او بود.‏
‏ اویی که جا پای خدا گذاشته بود و خرقه ی خدا را به تن کرده بود و در دل این توحید به پیش رفته بود.‏
‏ معنای توحید میدان دار شده بود.‏
‏ وقتی شما به جهان امروز هم نگاه می کنید همان دنیا در حال پیشرفت است اما با ذره ای تفاوت که در باب این تفاوت ها هم ‏سعی می کنیم موجز صحبت کنیم.‏
‏ اما فرهنگ میانه دار قاعدتا فرهنگ توحیدی بود.‏
‏ شرک به کنار گذاشته شده بود.‏
‏ قرار نبود قدرت تقسیم شود.‏
‏ قرار نبود صاحبان قدرت شریک داشته باشند.‏
‏ قرار بود که در وحدانیت باشند.‏
‏ قرار بود که تمام قدرت برای آنها باشد.‏
‏ فرهنگ غالب توحیدی خداوندی میدان دار بود تا پادشاهان همه قدرت را برای خودشان بکنند و تماما معنای شرک و این ‏تشریع را به کنار بگذارند تا ما هیچ وقت شاهد این تقسیم قدرت ها نباشیم.‏
‏ قدرت در نوک هرم برای یک تن بود.‏
‏ یک تن که به وحدانیت خدا باور داشت که از این وحدانیت ریشه می گرفت.‏
‏ حتی شاید او باورمند به خدا هم نباشد نباشه اما به معنای خداباور داره به معنایی که در دل اون از وحدانیت صحبت می کنه.‏
‏ از قدرت پرستی.‏
‏ از مالک بودن.‏
‏ از برتری طلبی.‏
‏ و تمام این معانی رو بهش باور داره.‏
‏ حتی اگر به خدا و مصادیق خدا بر زمین هم باور نداشته باشه.‏
‏ با نگاه و نظر به این معنای مشخص، این فرهنگ مشخصه از خدا حالا تمام قدرت رو برای خود می کنه.‏
‏ حالا جهان رو به سمت و سویی می بره که یک پادشاه قدرتمند در جهان وجود داره تا به تمام مردم حکومت کنه.‏
‏ همانگونه که خدای در آسمان ها به عنوان یک قدرت واحد بر تمام جانداران حکومت می کنه.‏
‏ این همون نمونه و اشلی ست که برای اونها الگو میشه.‏
‏ تبدیل به نوع زندگی میشه.‏
‏ تبدیل به نوع پیشبرد زندگی اجتماعی، حکومتداری و سیاست ورزی اون ها میشه و ما مواجه می شیم با این نگاه توحیدی که ‏در زندگی ما رسوخ می کنه و تمام زندگی اجتماعی ما رو می سازه.‏
‏ ما در باب این فرهنگ شرک در برابر فرهنگ خدا صحبت کردیم و گفتیم این فرهنگ می تواند یکی از کارهایی که بکند ‏این است که قاعدتا ذره ای از این قدرت پرستی و قدرت در اختیار یک تن را کم و کمتر بکند.‏
‏ اما این فرهنگ دیگر وجود خارجی نخواهد داشت چرا که نظام توحیدی، نظام وحدانیت خداست که میداندار خواهد شد.‏
‏ قرار نیست خدا شریکی داشته باشد.‏
‏ قرار نیست که قدرت او کم تر و کم رنگ تر بشود.‏
‏ قرار است که همه قدرت را برای خود داشته باشد.‏
‏ قرار است که توحید، این خدا، یگانگی، این خدا، تمام میدان را در اختیار بگیرد.‏
‏ قرار است هیچ شریکی برای او قائل نبود چرا که شریک قائل شدن برای خدا مساوی و مترادف با شرک است.‏
‏ مساوی است با کافر بودن.‏
‏ ضد ارزشی است که برای شما بیان می شود.‏
‏ وقتی ما در باب فرهنگ صحبت می کنیم، در باب نوع تفکر، نوع نگاه، چارچوب ها همواره ارزش هایی را شکل می دهند، ‏ارزش هایی که در برابر خود ضد ارزش دارد.‏
‏ نزدیک شدن به این ارزش ها یعنی زندگی درست اجتماعی.‏
‏ هر چه قدر از این ارزش ها دور بشویم و نزدیک به ضد ارزش ها بشویم، این زندگی اجتماعی را به نوعی درش خدشه وارد ‏کردیم و حالا شما مواجه می شوید با این معنای مشخص که در برابر شرک ایستادگی می کند. ارزش مشخص.‏
‏ باور به وحدانیت و یگانگی خداست.‏
‏ ضد ارزش نزدیک شدن به مفهوم شرک است.‏
‏ به مفاهیم مشرکانه هست.‏
‏ به این هست که قدرت را شما تقسیم بکنید.‏
‏ حالا آن فرهنگ شرک آلود از بین می رود، از میان برداشته می شود و ما شاهد قدرتمند تر شدن قدرت وحدانیت می شویم.‏
‏ قدرت در اختیار یک تن قرار می گیرد.‏
‏ غیر قابل عدول هست.‏
‏ غیر قابل تقسیم کردن هست چرا که ضد ارزش مشرکانه در برابرش وجود دارد.‏
‏ اگر شما قرار باشه قدرت نوک هرم رو ضعیف بکنید کم رنگ بکنید، در اختیار جماعتی قرار بدید کار ضد ارزشی کردید.‏
‏ ارزش مشخصه وحدانیت و توحید رو زیر پا گذاشتید.‏
‏ پس شما قادر به این تقسیم قدرت نخواهید بود و این تشریک قدرت نخواهید بود چرا که ضد ارزش شما یعنی مشرک بودن ‏شما.‏
‏ مشرک بودن شما یعنی کافر بودن شما، یعنی ضد ارزش بودن شما و این ضد ارزش بودن جا رو برای شما باز نمی ذاره تا بتونید ‏همچین کاری بکنید.‏
‏ فرهنگ شرک آلود در برابر این فرهنگ توحیدی قرار میگیره، مضمحل میشه، از بین میره، نابود میشه و فرهنگ توحیدی همه ‏جای جهان جاری و ساری میشه.‏
‏ و نقطه ایست که باعث این تصویر امروزی جهان ما میشه.‏
‏ اما یک موضوع دیگه ای هم هست که باید دربارش صحبت کرد.‏
‏ اینکه ما این چهره مشخص رو داریم از این وحدانیت و از این شرک.‏
‏ اما جهان انسانی بعد از گذشت سالیان با آزمون و خطاهای بیشمار سالیان بیشمار غرق شدن در عقب ماندگی، بدبختی، فلاکت ‏و مصیبت در طول این سالهای دراز، نظام برده داری، این نظام فرمانبرداری، این نظام خداوندی، این نگاه های آلوده به قدرت، ‏قدرت پرستی، برتری طلبی، پایمال کردن برابری و عناوینی از این دست، انسان ها را در نهایت به سمت و سویی برد که ‏بخواهند نگاهشون رو تغییر کنند، باورهاشون رو دوباره بسازند، بازنگری ای داشته باشند نسبت به این باورهایی که دارند و ما ‏مواجه شدیم با این نگاه شرک آلودی که ذره ای وارد پروسه ی نگاه اونها نسبت به جهان شد.‏
‏ یعنی اونها با مفهومی به اسم قدرت رو به رو شدن.‏
‏ قدرت افسارگسیخته ی وحدانی که در اختیار یک تن هست.‏
‏ حال یک پادشاه در قدرت رو ما میبینیم که همه ی قدرت رو در اختیار گرفته.‏
‏ او پر از زشتی هاست.‏
‏ این قدرت پر از فساد است.‏
‏ این قدرت باعث می شود که او هر کاری انجام بده، هر زشتی و ذلتی را به پیش ببرد.‏
‏ برابری رو زیر پا بزاره.‏
‏ همه چیز در اختیار یک تن هست.‏
‏ یک تن پر از خطاها.‏
‏ پر از اشتباهات.‏
‏ پر از کاستی ها. نابودی ها. زجر ها.‏
‏ ظلم ها به دیگران.‏
‏ و حالا او یک تنه پر از قدرت.‏
‏ همه دنیا رو هم می تونه.‏
‏ همتای خودش، همتای باور ها و افکار خودش رو به نابودی و نیستی بکشونه.‏
‏ و حالا ما با انسان هایی روبه رو هستیم که به این نوک هرم به این قدرت نگاه می کنن.‏
‏ قدرت رو می بینن و احساس می کنن که باید این قدرت کمتر بشه.‏
‏ کمرنگ تر بشه چرا که این قدرت فساد میاره.‏
‏ چرا که این قدرت باعث نابودی میشه.‏
‏ باعث ظلم میشه.‏
‏ باعث از بین بردن عدالت و برابری میشه.‏
‏ حالا ما مواجه هستیم با نگاه انسان ها که بیشتر و بیشتر به سمت شرک کشیده میشه.‏
‏ یعنی شما در جهان مدرن بعد از این که انسان ها این گذر تاریخی رو نسبت به این دنیای مفلوک خانه خودشون به نوعی ‏داشتند، این دنیای پر از نابرابری ها و برتری طلبی ها، قدرت پرستی ها، یگانگی ها و باور خداوندی به یک مرحله ای می رسید ‏که حالا قرار هست اون قدرت نوک هرم رو پاسخگو بکنید.‏
‏ دقیقا در برابر معانی خداست.‏
‏ خدایی که پاسخگو نیست.‏
‏ قرار نیست پاسخی به کسی بده.‏
‏ او پرسش کننده هست.‏
‏ او قاضی قضات هست.‏
‏ او قرار هست دیگران رو قضاوت بکنه.‏
‏ کسی حق قضاوت و نقد کردن و پرسش کردن از او رو نداره.‏
‏ این نظام نظامی بوده که همواره در دل انسان ها جاری و ساری بوده.‏
‏ اما انسان ها بعد از گذشت زمان حالا به این نتایج می رسند که نه، باید این تغییر بکنه.‏
‏ باید انسان ها پرسشگر باشند.‏
‏ باید از قدرت در برابر خودشون پرسش بکنند.‏
‏ نسبت بهش نقد داشته باشند.‏
‏ او رو پاسخگو نسبت به خود بکنند.‏
‏ و این نگاه تغییر می کنه.‏
‏ حالا به این سمت و سو می ره که این قدرت باید تقسیم بشه باید تشریح بشه.‏
‏ باید بین دیگران هم تقسیم بشه تا همه ی قدرت معطوف یک تن نشه.‏
‏ یک تن که میتونه پر از اشتباهات و مشکلات و زشتی ها باشه.‏
‏ حالا برای اینکه بخوان برسن معانی رو بالاتر ببرند و به این مفهوم کلی و بزرگ برای از بین بردن برتری و رسیدن به برابری ‏بشن، حتی در همون اشل و نمونه کوچک خودش هم به این معنای مشخص میرسن که این قدرت باید ذره ای کم رنگ تر بشه ‏چرا که فساد میاره.‏
‏ ما باید در برابر این فساد بایستیم.‏
‏ ما باید این قدرت رو پاسخگو کنیم.‏
‏ حالا شما شاهد این تغییر و تحولات انسانی هستید در جهان مدرن.‏
‏ انقلاب های مختلفی که در جهان شکل میگیره.‏
‏ اگر شما به انقلاب کبیر فرانسه نگاه کنید حتی به انقلاب مشروطه خود ایران خودمون هم نگاه بکنید ما داریم به همون مرحله ‏شرک می رسیم برای قدرت برای پادشاه شرط بزارید نظام تون رو شرطی بکنید پادشاه رو را پاسخگو کنید، قدرت نامحدود به ‏او ندهید.‏
‏ در قبال قدرت پاسخ بده.‏
‏ در قبال قدرت از او پرسش بشه.‏
‏ حالا قرار هست که قدرت او تقسیم بشه در بین دیگرانی.‏
‏ دیگرانی هم وارد این میدان بشن.‏
‏ مجلسی تشکیل بشه.‏
‏ انسان های بیشتری وارد میدان بشن.‏
‏ اگر قرار است قانونی گذاشته بشه حالا با همفکری این انسان ها در کنار هم این قوانین نوشته بشه.‏
‏ این که تا چه اندازه پیش رونده بوده، تا چه اندازه موثر بوده موضوع بحث ما نیست.‏
‏ موضوع مورد بحث ما این هست که انسان ها طی مرور زمان با دیدن جهان پیرامون خودشون، با دیدن این آزمون و خطا ها، این ‏فلاکت ها و مصیبت ها به واسطه وجود این فرهنگ ها به این نتیجه رسیدن که باید خودشون رو بیشتر و بیشتر به سمت شرک ‏بکشونن.‏
‏ شرک به مفهوم کلی یعنی شریک قائل شدن برای قدرت، برای قدرت لایزالی که در اختیار یک تن، یک پادشاه، یک رهبر و ‏یا یک خدا قرار می گیرد.‏
‏ حالا ما باید سمت و سوی انسان ها و فرهنگ های انسانی و نزدیک شدن آنها به این مفهوم مشخص انسان ها بیشتر و بیشتر ‏نزدیک شدن به دل شعر تا به این برابری هم بیشتر نزدیک شود.‏
‏ این برنامه به صورت بداهه اجرا می شود و من سعی می کنم موضوعات رو باهاتون مطرح کنم و گاها هم به این نوشته ای که ‏کنار دارم نگاه می کنم.‏
‏ این رو هم دوست داشتم باهاتون مطرح کنم که در جریان باشید.‏
‏ اما فرای اینها ما یک تقابلی رو داریم بین شرک و توحید و در نهایت ساخته شدن این جهان.‏
‏ یعنی ما مواجه میشیم با این فرهنگ ساخته ای که توسط توحید شکل گرفته و این فرهنگی که به واسطه ی شرک قرار هست ‏که شکل بگیره.‏
‏ شرکی که به ما داره.‏
‏ در باب همین موضوع مشخص که قدرت لایزال نباید در اختیار یک چیز قرار بگیره، این قدرت می تونه تقسیم بشه.‏
‏ اینها برگرفته از همون نگاه های باستانی میاد.‏
‏ قاعدتا اون زمان ادله و استدلال های مشخصی پیرامون این موضوع وجود نداشته اما وقتی شما نزدیک به این مفاهیم میشوید در ‏امروز وقتی به این معانی نزدیک میشوید میتوانید برایش استدلال های مشخصی را هم مطرح کنید.‏
‏ اون نگاه شرک آلودی که برای خدا ده ها خدا قرار میداد برای آن قدرت ده ها خدا را در کنار هم قرار میداد.‏
‏ در نهایت قدرت افسارگسیخته ای را در اختیار یک تن قرار نمیداد که بتواند در آن هر کاری را انجام بده، قاعدتا او را پاسخگو ‏تر میکرد.‏
‏ قاعدتا از قدرت او کم تر میکرد، قاعدتا شرطی بر قدرت او قرار میداد.‏
‏ اما این نگاه توحیدی قرار است که بی بند و بار همه قدرت را در اختیار همان اتفاقات بگذارد.‏
‏ همون خدای واحد بذاره همون پادشاه در نوک هرم بذاره.‏
‏ و ما امروز روبرو هستیم با جهانی که بیشتر و بیشتر به این سمت و سو میره تا این قدرت رو کم رنگ تر بکنه تا از دست یک ‏تن بمیره.‏
‏ چرا که راهکار انسان ها برای زندگی بهتر نزدیک شدن به معنای برابری هست.‏
‏ من در قسمتی که پیرامون عدالت و برابری هم صحبت کردم گفتم میل انسانی همواره به سمت و سوی برابری است.‏
‏ میل ذاتی انسانی به سوی برابری است.‏
‏ انسان ها شاید بزرگترین موضوعی که باهاش درگیر باشن همین دو مفهوم آزادی و برابری است.‏
‏ آزادی به مفهوم انتخاب و اختیار و اختیار.‏
‏ قانون درست و مشخصی که خود به آن باور دارند و برابری هم به مفهوم از بین بردن تمام برتری طلبی ها، نزدیک شدن به هم، ‏زندگی برابر داشتن.‏
‏ اینها موضوعاتی است که انسان به صورت ذاتی با آن درگیر است و قاعدتا هر نگاه پیش رونده ای هم در راستای همین رسیدن ‏به برابری هاست.‏
‏ یکی از این مفاهیم قاعدتا شریک قائل شدن برای قدرت است.‏
‏ تقسیم قدرت است که گفتیم قاعدتا مفهوم و معنای کلی خدا در نگاه مشرکانه همتا و برابر هست.‏
‏ در خیلی از زمینه ها با خدایی که ما امروز تحت عنوان خدای توحیدی میشناسیم.‏
‏ اما در این یک نمونه خاص یعنی در موضوعی به اسم شریک قائل شدن برای قدرت ما رو بیشتر نزدیک می کنه به مفهوم ‏برابری.‏
‏ قاعدتا فرسنگ ها با اون ایده آل و آرمان ما فاصله داره اما بیشتر ما رو نزدیک می کنه.‏
‏ چرا که این فرهنگ توحیدی ما رو در نهایت به یک خدای واحد می رسونه که همه قدرت رو از آن خود خواهد کرد و در ‏راستای این قدرتی که در اختیار گرفته بی شک پاسخگو به هیچ کس نخواهد بود.‏
‏ اما در این نگاه مشرکانه این قدرت تقسیم میشه.‏
‏ حالا چندین و چند قدرتمند در کنار هم هستن که می تونن با همفکری هم این کار رو به پیش ببرن.‏
‏ همون اتفاقی که طی مرور زمان در کشور های مختلف هم در حال افتادن هست.‏
‏ ما در جهانی زندگی می کنیم که انسان ها به این سمت و سو می رن تا این قدرت رو تقسیم و تقسیم تر بکنن.‏
‏ هر جایی که ما نزدیک به این مفهوم مستبدانه از قدرت پرستی و قدرت مداری تحت عنوان باور به خدا می شیم، جهان زشت ‏تری رو می بینیم.‏
‏ همون طوری که در ایران خودمون هم امروز شاهدش هستیم.‏
‏ یک خدای قدرتمند بر تخت قدرت غیرپاسخگو در برابر دیگران.‏
‏ همه قدرت در اختیار اوست.‏
‏ قدرت او تقسیم شدنی نیست.‏
‏ همتای توحید، قدرت در اختیار خدا، همتای او، وحدانیت قدرت در اختیار خدا.‏
‏ اما هر چقدر ما این قدرت را کم رنگ تر بکنیم، بتوانیم در بین انسان های بیشتری تقسیم کنیم تا فقط و فقط به وظیفه خود ‏عمل کنند، بیشتر نزدیک به مفهوم برابری خواهیم شد.‏
‏ در معنای کلی ما وقتی به توحید و شرک می رسیم به این دو مفهوم در کنار هم این تقابل دیرینه در بین آنهاست که شاید ‏شرک ذره ای ما را به برابری نزدیک کند اما قاعدتا ایده آل ما نیست.‏
‏ اما مفهوم توحیدی در نهایت ما را به یک خفقان کلی و یک دیکتاتوری بی حد و حصری خواهد رساند.‏
‏ همان گونه که خدا و مفهوم و معنای خدا برای ما این تصویر را ساخته، خدای قدرتمند، غیر قابل پاسخگو، غیر قابل نقد.‏
‏ خدایی که همه چیز را برای خود می خواهد.‏
‏ همه چیز برای اوست.‏
‏ و این فرهنگی است که در جهان ساخته شده.‏
‏ قاعدتا در باب این موضوع بسیار می‌شود صحبت کرد اما سعی می‌کنیم که در قسمت های آتی بیشتر و بیشتر در باب مفاهیم ‏خداوندی صحبت کنیم.‏
‏ ممنون که همراه من بودید.‏
‏ من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان بود
در پناه آزادی.‏