خب دوستان در این ابتدای برنامه که قرار هست ما درش در باب مالکیت و تصاحب صحبت بکنیم قاعدتا با جهان امروز ‏خودمون رو به رو میشیم.‏
‏ اینکه تا چه اندازه این ارزش در بین مردم دنیا جاری و ساری هست و تا چه اندازه به اون بها میدن.‏
‏ امروز ما با جهانی رو به رو هستیم که در جای جای جهان این مالکیت قبول شده است.‏
‏ این تصاحب دیگران شناخته شده است.‏
‏ حالا به نسبت در جاهای مختلف متفاوت نسبت به آن ما تصویر می بینیم.‏
‏ متفاوت در برابر دیدگان ما به نوعی تصویر می شود.‏
‏ اما همه جا وجود دارد.‏
‏ اینکه به این مالکیت باور داشته باشند، اینکه صاحب بر دیگران خوانده شوند، حالا اینکه صاحب چه کسانی باشند و یا چه ‏چیزهایی متفاوت است.‏
‏ اما این ارزش شناخته شده است.‏
‏ ارزش مستحکمی که در جهان وجود دارد و عاملیت بیشترین زشتی ها در جهان هم می تواند لقب بگیرد.‏
‏ خیلی از زشتی هایی که ما در جهان داریم می بینیم، فجایعی که در جهان می بینیم به واسطه همین مالکیت و تصاحب دیگران ‏است.‏
‏ اینکه شما خود را صاحب بر دیگران خطاب بکنید و با این ارزش دنیا را به پیش ببرید و می بینید که جهان زشتی را هم پدید ‏بیاورید.‏
‏ اینکه شما شاهد جنگ های بی شمار می شوید، اینکه شما شاهد خشونت های وحشتناک می‌شود.‏
‏ این‌ها برگرفته از همین حس مالکیت، این باور به مالکیت و تصاحب دیگران است.‏
‏ اینکه شما مواجه با کشتارها و کشتارگاه های وحشتناک می شوید، سلاخ خانه های وحشتناک می شوید همه برگرفته از همین ‏نگاه مالکانه است.‏
‏ اما ریشه های این در کجا شکل گرفته؟
‏ خب قاعدتا وقتی شما نزدیک به مفهوم مالکیت و تصاحب می شوید، مترادف با آن نام خدا هم در ذهن شما شکل می گیرد.‏
‏ اینکه خدا و صاحب بودن و مالک بودن یکجوری با هم گره خورده.‏
‏ اینکه اصلا نام خدا با این مالک بودن و ملک بودن به نوعی عجین شده و خدا را شما به نوعی صاحب این تفکر می بینید به ‏وجود آورنده این تفکر می بینید.‏
‏ این تفکری که حالا به واسطه او قدرتمند و قدرتمند تر شده از یک هزاری ساخته و از هزاری ده ها و صدها هزار پدید آورده ‏از یک خدای در آسمان ها هزاران هزار خدای بر زمین را شکل داده، یک اصل را پدید آورده که دائم انسان ها در حال بازتولید ‏آن هستند و اشکال مختلفی از آن را پدید می آورند.‏
‏ ما با یک خدایی روبه رو هستیم که یکتای بر جهانیان است، در نوک هرم قرار می گیرد و مالک بر همه چیز هست.‏
‏ مالک بر روز جزا و روز قیامت است، مالک بر زمین هست.‏
‏ پادشاه شاهان هست.‏
‏ اوست که صاحب بر همه خواهد بود.‏
‏ اوست که صاحب بر انسان هاست.‏
‏ و حالا این خدای صاحب و مالک و این تفکر واحد هایی که ساخته می شود هزاران مالک و صاحب را هم در دل خودش ‏جای میده.‏
‏ خودش هم این مالکیت رو به نوعی عطا میکنه به انسان.‏
‏ اینکه حالا انسان را مالک بر دیگر جان ها قلمداد میکنه، اینکه انسان را مالک و صاحب حیوانات قلمداد میکنه.‏
‏ خود را مالک و صاحب انسان میدونه و انسان رو مالک و صاحب حیوانات میدونه.‏
‏ طبقات بی شماری رو به وجود میاره و این مالکیت رو به نوعی انتقال میده.‏
‏ این ارزش واحده شکل میگیره.‏
‏ ما بارها در باب این موضوع صحبت کردیم که وقتی یک ارزش واحدی شکل میگیره، فروع بی شماری در دلش شکل خواهد ‏گرفت.‏
‏ شما به این اصل پایبند هستید.‏
‏ حالا یک فروعی رو هم خودتون به وجود بیارید.‏
‏ یک بار خدا در آسمان ها صاحب هست.‏
‏ یک بار انسان بر زمین، صاحب بر حیوانات و طبیعت است، یک بار مردی صاحب بر فرزندان و همسر خود خواهد بود.‏
‏ یک بار شما به عنوان نژاد برتر صاحب بر دیگران خواهید شد.‏
‏ مالک بر اونها، مالک بر زندگی اونها، صاحب بر جان اونها، صاحب فرزندان اونها خواهید بود.‏
‏ این اصل یکسان دائما در حال بازتولید خودش است و شما نمیتونید کنترلی نسبت به این ساخته ها داشته باشید.‏
‏ نسبت به این برساخته ها داشته باشید.‏
‏ نمی تونید انتقادی نسبت به این موضوع بکنی چرا که این اصل رو خود به وجود آوردید.‏
‏ خودتون این اصل رو به پیش بردید.‏
‏ این عصر قدرتمند در جهان ادامه دادید، پدید آوردید و در نهایت می‌توانید مواجه شوید با حالا بی‌شمار که با توجه به این اصل ‏است که دارند این فرمول را برای خودشان به وجود می‌آورند.‏
‏ پس وقتی ما داریم در باب این مالکیت و تصاحب صحبت می‌کنیم، همه و همه برگرفته از همان نگاه یکتا پرستانه ای است که ‏یک خدایی که صاحب بر دیگران است را تصویر داده.‏
‏ اینکه این خدا صاحب بر جان انسان ها هست، مالک به زندگی آنها هست.‏
‏ وقتی شما مواجه می‌شوید با داستان های بیشماری که در دل این ادیان مطرح شده، همه و همه در باب همین صاحب خوانده ‏شدن خدا هست که دارد مطرح می‌شود.‏
‏ اینکه خدا می خواهد تا بیشماران از حیوانات را قربانی راه او بکنید، همه برگرفته از این صاحب بودن این خدا هست.‏
‏ اینکه خدا این مالکیت انسان ها را تنفیذ می‌کند، بهش جاه و مقام می‌دهد که حالا انسان ها صاحب بر حیوانات باشند.‏
‏ خب همه پدیدآورنده این نگاه است و در عین حال قدرتمند کننده ی این نگاه.‏
‏ یعنی شاید بشود مصداق هایی در باب این موضوع پیش تر از اینکه ادیان حتی وجود داشته باشند هم داد.‏
‏ این که انسان از همان ابتدا به واسطه ی خودپرستی ها، خودخواهی ها و آز پرستی هایی که در وجودش داشته، به سمت و سویی ‏کشیده شده که خود را مالک بر دیگران بداند و تصاحب کند.‏
‏ هر چند که نمونه های در برابر آن هم وجود دارد.‏
‏ نگاه اشتراکی انسان ها از ابتدا پیش از این که ما با موضوعی به نام قدرت روبه رو شویم و این قدرت یکتا را در آسمان ها پدید ‏بیاوریم روبرو می شدیم.‏
‏ با آن دوران کمون و اشتراکی بین انسان ها که حالا انسان ها سعی می کردند با همکاری و همیاری دنیایشان را به پیش ببرند.‏
‏ اما حتی اگر شما مصداق ها و نمونه هایی را هم پیش از این ادیان برای این موضوع بیاورید، آن چیزی که این نگاه را گسترش ‏داد، تبدیل به ارزش کرد و قدرتمند کرد، همین نگاه مالکانه خدا بود.‏
‏ همین نگاه یکتا پرستانه ای بود که مدام صحبت از این تصاحب و مالکیت می زد و امروز ما مواجه می شویم با اینکه این ‏تبدیل به یک ارزش مثلثی در سراسر جهان شده با هر نگاهی.‏
‏ یعنی شما به جای جای جهان نگاه بکنید شاهد این نمونه های تصاحب و مالک شدن می شوید.‏
‏ همه جای دنیا هم به همین شکل است.‏
‏ گفتم میشه در باب نسبیت صحبت کرد.‏
‏ این که در مثلا یک کشور اسلامی مثل ایران خیلی بیشتر است در یک کشور مثلا حوزه اسکاندیناوی کمتر است.‏
‏ این تصاحب و مالکیت.‏
‏ یا در یک کشوری که سوسیالیستی اداره می شود کمتر است.‏
‏ مثل همان کشورهای اسکاندیناوی که آنها هم نظام اقتصادیشان تا حدی متاثر از همین نگاه های سوسیالیستی و اجتماع گرایانه ‏به نوعی است.‏
‏ شاید در آنها نسبیت اش کمتر باشد اما در همه جا این مالکیت و تصاحب وجود دارد و این یک ارزش مسلطی است.‏
‏ یک نظم جهانی ساخته شده است که همه انسان ها به آن پایبند هستند و به نوعی قبولش کرده اند.‏
‏ شما با عناوین مختلفی روبه‌رو می‌شوید.‏
‏ در باب این موضوع اما همه جا وجود دارد، همه جا حضور دارد، همه جا قدرتمندانه در حال پیش رفتن است، در جایی کمتر و ‏در جایی بیشتر و وحشتناک تر.‏
‏ امروز این ارزش ساخته شده در پیشینیان، در بین آن نگاه های یکتا پرستانه که در طول این سالیان دراز هر بار هم قدرتمند شده، ‏بارها بازتولید شده، بارها شکل و شمایل تازه ای به خود گرفته.‏
‏ وقتی شما به این تصاحب و این نگاه صاحبخانه ای که هیتلر مثلا به عنوان مثال در نازی ها داشت، این نگاه های فاشیستی در ‏جهان دیروز و حتی امروز هم وجود دارد و دارند.‏
‏ این ها همه برگرفته از همین حس مالکیت و تصاحب بر دیگران است.‏
‏ این که آنها خود را برتر از دیگران می دانند و مالک بر آنها می دانند، این نژاد ها را پست تر از خود می دانند.‏
‏ خود را حق بر زمین می دانند و در عین صاحب بودن و مالک بودن حاضر هستند که جان آنها را هم از بین ببرند.‏
‏ حاضرند اینها را در کوره های آدم سوزی بریزند.‏
‏ حاضرند کودکانشان را هم از بین ببرند.‏
‏ و این ها همه برگرفته از همان نگاه است.‏
‏ بارها بازتولید می شود.‏
‏ به اشکال مختلف در می آید.‏
‏ یک روز می تواند موضوع نژادی محوریت آن باشد.‏
‏ یک روز می تواند موضوعات اعتقادی و باوری محوریتش باشد.‏
‏ حتی روزی می تواند جنسیت باشد.‏
‏ روزی می تواند نوع انسان و نوع بشر باشد و مدام در حال بازتولید و تکرار باشد.‏
‏ گاها در باب این مسائل، در باب این موضوعات، در همان ادیان، در همان به وجود آورندگان و گسترش دهندگان این نگاه ‏شکل گرفته و این طبقات و تقسیمات این نگاه های متفاوت پیرامون تصاحب شکل گرفته و گاها هم در نگاه های فرای آن ‏ادیان با توجه به این اصل مشخص، این فروع شکل گرفته و ساختار تازه ای هم به خودش گرفته اما همه وابسته به همان نگاه ‏است.‏
‏ ما در باب این ارزش مالکیت و تصاحب وقتی می خواهیم نزدیک بشویم و نگاه بکنیم تا چه اندازه در جهان ما قدرتمند ‏هست؟
‏ می توانیم یک نگاه کوچکی به جهان پیرامون خودمان داشته باشیم.‏
‏ می توانیم برویم به اعماق تاریخ.‏
‏ از دیرباز بهش یک نگاهی بکنیم، مواجه بشیم با این برده داری دیوانه واری که بین انسان ها وجود داشته.‏
‏ اینکه چگونه انسان ها در یک تاریخ طویل مدتی انسان های دیگر را به اسارت و بردگی گرفته اند.‏
‏ اینکه خود را مالک و صاحب آنها دانستن اینکه برای آنها هیچ حقی قائل نشده اند، صاحب بر آنها بودن آنها جزئی از ملکشان ‏بوده، مالک شان بوده.‏
‏ شما مواجه می شوید با یک تاریخ طول و درازی که تا همین چند صد سال پیش هم قدرتمند بود.‏
‏ حتی تا همین چند ده سال پیش.‏
‏ حتی امروز هم داریم با همان نگاه ها دنیا را می بینیم.‏
‏ حتی امروز هم همان برده داری یک شکل و شمایل مدرنی به خودش گرفته، یک پوشش و رویه و حجابی به خودش گرفته.‏
‏ باز هم همون اصل هست که جاری و ساری هست.‏
‏ یعنی شما وقتی به این نگاه مالکیت و تصاحب نگاه میکنید و ریشه این رو مورد کنکاش قرار میدید، وقتی به اون ریشه های ‏ابتدایی میرسید که حالا ما داریم در باب کنیزان و بردگان صحبت میکنیم که به بدترین شکل اونها رو تصاحب میکردن و در ‏میدان ها می فروختند، بچه هاشون رو تصاحب می کردند، حتی بچه هاشون رو می فروختند.‏
‏ هر کاری میتونستن باهاشون بکنن، داغ دارشون بکنن، کتکشون بزنن، ازشون بیگاری بکشن، با یک لقمه نان اینها رو به اسارت ‏خودشون دربیارن.‏
‏ از کار و تولیدی که دارن میکنند هیچ حق و حقوقی بهشون ندن.‏
‏ باز هم این نگاه دنباله دار ادامه پیدا کرده.‏
‏ امروز به جهان مدرن رسیده.‏
‏ امروز در جهان مدرن هم در قبال کارگران داره همین رفتار وحشیانه میشه.‏
‏ حالا هر چند که در طول سالیان سعی شده این رفتار ها هی بهتر و بهتر بشه اما باز هم این وجودیت وجود داره.‏
‏ این اصل وجود داره؟ دارد.‏
‏ یعنی شما باز هم مواجه میشوید با همان بیگاری ها، با همان تصاحب دیگران و آنکه آنها را ملک و ملک خودشان می‌دانند، ‏آنها را تصاحب کردند تا کار بکنند و از کارشان اینها استفاده بکنند، سوءاستفاده بکنند و بر گرده هایشان سوار شوند.‏
‏ همان نگاه های وحشیانه است.‏
‏ اگر در دیروز اینها را به بدترین شکل و وحشیانه ترین شکل شکنجه می دادند، امروز هم در قبال اعتراض کوچک می بینید ‏که باهاشون چی کار می‌کنند.‏
‏ اگر دیروز اینها حق و حقوقی نداشتند، به واسطه یک لقمه نان داشتند زندگی می‌کردند و از صبح و شب کار می‌کردند.‏
‏ امروز حتی همان لقمه نون هم ندارند.‏
‏ در بعضی از جاها که ما مواجه می‌شویم با اینکه فلان کارگر در فلان کشور خودسوزی کرد به واسطه این وحشیگری ها در ‏همین ایران ما هم این اتفاقات وحشیانه افتاده.‏
‏ این برده داری مدرن داره قدرتمند پیش میره.‏
‏ هر چند که ایران نه کشور صنعتی بوده نشده حتی باز هم در این جنون به واسطه اون نگاه مشخص در اینجا هم حاضر نیست از ‏جهان کوتاه بیاید.‏
‏ حتی یک کشوری که به هیچ عنوان کشور صنعتی نیست باز هم شبیه به همان کشورهای صنعتی عمل می کند.‏
‏ چرا که این ریشه های فکری از ابتدا از همین باورها گرفته شده است.‏
‏ همین باورهای یکتا پرستانه از همین ایمان به تصاحب و مالک شدن بر دیگران گرفته شده.‏
‏ حالا در یک کشوری که با این نگاه های اسلامی هم پیش می رود، قاعدتا باز هم همین نگاه دگم و مریض پیش خواهد رفت.‏
‏ حتی با اینکه صنعتی نیستند.‏
‏ حتی با اینکه این کشور های صنعتی در جهان مدرن بعد از انقلاب صنعتی بیشتر درگیر این موضوعات بودند، بیشتر یک ‏جماعت برده ای را پدید آوردند به خاطر اینکه تمام ثروتی که به دست می آوردند به واسطه کار همین ها بود.‏
‏ سوءاستفاده از همین ها بود.‏
‏ اما این ها هم از یک اصل مشترک و مشخصی که ما درباره اش صحبت کردیم و برمی گشت به همان نگاه یکتا پرستانه ای که ‏شما باور داشته باشید به این اصل.‏
‏ این اصل را در آغاز صحبت های خودتون در آغاز افکار خودتون قرار بدید که یک قدرت ماورایی وجود دارد حالا می تواند ‏صاحب باشد.‏
‏ حالا این صاحب ها می توانند طبقات مختلفی داشته باشند، دیگرانی هم می توانند پا به پای او قدرت یکتا بگذارند.‏
‏ دیگرانی هم می توانند ثابت شوند مدام در حال بازتولید بوده و حالا از این نگاهی که در سرلوحه خود قرار داده اند به این جا ‏رسیده اند که بتوانند کارگران را هم تصاحب کنند.‏
‏ آن ها را هم به عنوان موالی خودشان به حساب بیاورند و شما مواجه می شوید از این نگاه که از دیرباز در قبال برده ها چه ‏رفتاری را انجام داده و انسان ها چگونه دیگر انسان ها که حالا ضعیف تر بودند در جنگ مغلوب شدند و یا یک همچین ‏عناوینی به چنگ آن ها درآمدند را صاحب شده چرا که از همان نقطه ابتدایی هم به همین نگاه صاحب شدند.‏
‏ ایمان داشته و حالا می توانسته هر بار هم این مرتبه تکان بخورد.‏
‏ چقدر خود این ادیان و باورها هم در این نگاه ها نقش داشته اند.‏
‏ در مسیحیت شما روبه رو می شوید با این عنوانی که مدام داره از سوی مسیح و مسیحیان بردگان دعوت میشن به این سکوت و ‏سکون در برابر قدرتمندان و اینکه این اصل رو قبول کنن این نظام رو.‏
‏ این نظام پدید آمده ای که به سمت خدا هست، با همون باور به خدا هست رو قبول بکنند و در اون حرکت بکنن.‏
‏ همون تصویری که ما داریم دربارش صحبت میکنیم که خدای در نوک هرم قرار گرفته و بندگان بیشماری داره.‏
‏ در مسیحیت به کرات دربارش اذعان شده که حالا این بندگان و بردگان بر زمین یک اربابی دارن، یک صاحبی دارن که بر ‏اونها صاحب این برده ها هست و ازشون کار میکشه و اینها باید در برابر او ساکت و آرام باشن.‏
‏ باید جایگاه قدسی او رو قبول کنن.‏
‏ همونطور که این اربابان هم جایگاه قدسی اون خدای در آسمان ها رو قبول کرده.‏
‏ همون نظامی که ما درباره اش داریم صحبت میکنیم.‏
‏ در مسیحیت به کرات در بابش صحبت شده یا در اسلام تا چه اندازه این جایگاه رو ستایش کردن؟
‏ شما میتونید برده داشته باشید با هزاران هزار حدیث روبرو میشید در باب اینکه برده ها حق شما هستند شما میتونید با این موالی ‏خودتون چه کارهایی بکنید؟
‏ با آیات قرآنی.‏
‏ اینکه شما کنیزان رو میتونید بهشون تجاوز بکنید و تجاوز قانونی و شرعی بکنید.‏
‏ حالا زنی رو که تصاحب کردید رو میتونید به زیر پا بزارید و بهش تجاوز بکنید.‏
‏ در اختیار داشته باشید و این مالک شدن رو بر جان آدم ها و جهان بر همه چیزی که در دنیا وجود داره هی مدام بیشتر و بیشتر ‏کرده.‏
‏ و حالا حتی اگر به دنیای امروز هم میرسید باز هم همین اصل به نسبت در جای جای جهان دیده میشه.‏
‏ اینکه باز هم دارن سوءاستفاده میکنن باز هم خود را صاحب و مالک بر دیگران می دانند.‏
‏ باز هم دیگران و کارگران را به نوعی بردگان خود به حساب می آورند و هر کاری رو در قبال اونها می کنند.‏
‏ مثال در باب این مسائل بسیار میشه زد.‏
‏ در باب این صاحب خوانده شدن مصادیق بیشمار هست.‏
‏ شما نگاه بکنید به نگاهی که انسان نسبت به حیوانات داره.‏
‏ و اینکه خود را صاحب بر آنها می داند.‏
‏ صاحب و مالک بر جان و زندگی اونها میدونه.‏
‏ هیچ حق و حقوقی برای آنها قائل نمیشه.‏
‏ این تقریبا در تمام دنیا جاری و ساری هست.‏
‏ در بین تمام افکار.‏
‏ شاید تا حد کوچکی بودائیان این ارزش رو قائل شدن به حیوانات که اون هم باز برگرفته از یک نگاه ترحم آمیز هست.‏
‏ در نهایت امر که حالا خیلی نمیخوایم نزدیک بهش بشیم اما باز هم تبدیل به یک قاعده و قانون نشده.‏
‏ و بیشتر بر میگرده به اینکه خود را بزرگتر و بالاتر و والاتر بدونید نه برابر و همتا.‏
‏ نگاهی که برگرفته از این ترحم هست و بعد تبدیل به یک ساختار و یک نظم قانونمند نشده و فرای اون مثلا در یک خرده ‏دینی به اسم جین.‏
‏ که حالا در بین اونها مثلا یک موضوعی مثل گیاهخواری به پیروان.‏
‏ امر شده چیزی که در بودائیت امر نشده تنها توصیه شده.‏
‏ حالا خیلی دور نشیم از مساله اما در تمام نگاه های جهان، در تمام کشور ها، در تمام نظام های فکری، فلسفی، دینی، مذهبی، ‏اقتصادی، در هر نگاهی که شما نزدیک به انسان ها بشوید مواجه می شوید با اینکه انسان خود را مالک بر حیوانات بوده، این ‏موجودات را تصاحب کرده، جان و زندگی و همه چیز آن ها را تصاحب کرده، حالا هر رفتار وحشیانه ای را در قبال آن ها ‏انجام می دهد.‏
‏ به جنگل ها می رود، به محیط زیست آن ها می رود، به حریم زندگی آن ها می رود، آن ها را شکار می کند و وحشیانه ترین ‏رفتار ها رو می کنه، باهاشون عکس می گیره، پوست تنشون رو می کنه و تبدیل به لباس و کیف و این موضوعات می کنه.‏
‏ گوشت تنشون رو می خوره.‏
‏ خونشون رو به زمین می ریزه، کشتارگاه های وحشیانه به وجود میاره و حتی به کودک حیوانی هم رحم نمی کند.‏
‏ در آزمایشاتش بدترین رفتار ها را باهاشون میکنه چرا که اونها رو ملک خودش می دونه و جزو موالی خودش می دونه.‏
‏ حالا صاحب اونها هست.‏
‏ اگر دوست داره یک روز اونها را فلج کنه در آزمایشگاه هاش فلج می کنه.‏
‏ اگر دوست داره اونها را بکشه می کشه.‏
‏ هر رفتاری که دوست داره می کنه چرا که اون رو ملک خودش می دونه و ما مواجه می شیم با این نگاه بیمارگونه که چه در ‏ادیان چه در تمام نگاه ها جاری و ساری هست.‏
‏ به قدرت در حال پیش رفتن هست.‏
‏ این نگاه یکتا پرستانه و این مالک بودن حالا قرار هست که در خود هی بازتولید بکنه یک صاحب تازه ای را پدید بیاره.‏
‏ حالا در همون قرآن، در همون انجیل، در همون تورات، در نگاه های فلسفی، در حتی نگاه های امروزه انسانگرایی و پیشرفته و ‏مدرن هم با همین مفهوم روبرو هستیم.‏
‏ انسان یک مرتبت بالاتری داره که صاحب بر حیوانات و طبیعت هست.‏
‏ مالک بر اونها هست.‏
‏ در تمامی این نگاه ها هم همین صحبت داره.‏
‏ گفته می شه یک روز اشرف مخلوقات هستند.‏
‏ یک روز با کرامت هستند.‏
‏ انسان با کرامت که کرامت بالاتری نسبت به حیوانات دارد.‏
‏ در نهایت موضوع به یک نقطه ختم می شود و آن هم صاحب شدن انسان ها بر حیوانات است که بدترین و وحشیانه ترین ‏رفتارها را هم رقم می زند.‏
‏ مصداق ها بیشمار هست.‏
‏ این نگاهی که نسبت به والد و فرزند دارند، اینکه والد را تا چه اندازه ای صاحب بر فرزند خود می دانند.‏
‏ اینکه اصلا این حق را در اختیار والد آن گذاشتند.‏
‏ اینکه شما وقتی در باب یک مسئله ای صحبت می کنید مثل فرزند آوری بیشتر نوک پیکان ها در این است که این شخصی ‏ترین اتفاق و انتخاب انسانی است که این شخصی ترین نهایتا قرار است که به اجتماعی ترین اتفاق انسانی هم بدل شود.‏
‏ یعنی این شخصی ترین اتفاق و نوع تربیت آن بچه در نهایت قرار است اجتماع آینده انسانی را بسازد و این شخصی ترین در ‏نهایت تبدیل به اجتماعی ترین اتفاق میشه اما این رو حق بر اون ها می دونن.‏
‏ این فرزند به نوعی ملک این ها هست.‏
‏ این ها صاحب بر اون هستن.‏
‏ از نگاه های دگمی که مثلا در همین باور های اسلامی وجود داره که حق کشتن اون ها رو میده به پدر و جد پدری که می تونن ‏به سادگی این ها رو بکشن و از بین ببرن.‏
‏ نه تنها بزنند، کتک بزنن، بدترین رفتار ها رو بکنن، هر گونه که دوست دارن تربیتشون بکنن.‏
‏ حتی می تونن این ها رو بکشن.‏
‏ چرا که ملک شون صاحبش هست.‏
‏ همون طور که صاحب بر حیوانات هستن.‏
‏ حالا این نگاه بیمار تا چه اندازه سعی میشه که در جای جای جهان در نگاه های مدرن کمرنگ و کمرنگ تر بشه؟
‏ اینکه این نگاه آلوده ای که کودکان رو فقط و سراسر وظیفه قلمداد کرده تغییر بکنه.‏
‏ حالا این فرزندان این کودکان پر از حق بشن و وظیفه در اختیار و بر دوش که والدین باشد.‏
‏ اما این نگاه صاحبخانه در دل این موضوع هم به کرات در جهان اتفاق افتاده و شکل گرفته حتی امروز هم وجود داره در بین ‏زن و مرد این نگاه.‏
‏ شما مواجه هستید باهاش که مرد هم یک ملکی داره به اسم زن.‏
‏ در همین نگاه های دینی، در همین نگاه های اسلامی که قاعدتا همه باهاش روبرو شدیم، زن ملک مرد هست، مرد صاحب زن ‏هست و می بینید که به سادگی می تونه اون رو طلاق بده.‏
‏ می تونه حق و حقوقش رو نده، می تونه اون رو کتک بزنه.‏
‏ فرزند برای اون هست.‏
‏ تمام حقوق در اختیار اون هست.‏
‏ ارزش و ارث او دو برابر زن هست.‏
‏ ارزش دیه او دو برابر با زن هست و زن اصولا هیچ ارزش و اعتباری نداره.‏
‏ ملک مرد هست و حالا شما با همین نگاه در جای جای جهان هم به نسبه رو به رو هستید.‏
‏ کم رنگ تر، پر رنگ تر اما همه برگرفته از همون نگاه مالکیت و تصاحب هست و ما داریم در باب این مصادیق صحبت می ‏کنیم که مصادیق مسلما بی شمار است.‏
‏ در هر جایی در بین هر کسی می تواند متفاوت باشد.‏
‏ در هر نقطه از جهان، در هر نقطه از شهرها و روستاها و حتی بین خانواده ها.‏
‏ چرا که ما بارها در باب این موضوع صحبت کردیم.‏
‏ وقتی یک اصلی به وجود می آید، فروع متفاوتی را می تواند بازتولید کند.‏
‏ یعنی شما وقتی به اصل مالکیت و تصاحب بر دیگران معتقد و معترف هستید، می توانید هزاران مصداق را برایش به وجود ‏بیاورید.‏
‏ هر بار می تواند مصادیق تازه ای شکل بگیرد.‏
‏ برده داری یکی از آن مصادیق است.‏
‏ رابطه زن و مرد یکی از مصادیق است.‏
‏ روابط والد و فرزند، انسان و حیوان و بعد می تواند دوباره بازتولید بشود.‏
‏ همان طور که یک مثال کوچکی هم درباره اش زدم اینکه نژاد هم می تواند تاثیرگذار باشد.‏
‏ شما نژاد خود را برتر نسبت به دیگران می دانید و خود را صاحب بر دیگر نژاد ها می دانید.‏
‏ حالا هر رفتاری را می توانید با آن ها بکنید.‏
‏ می توانید آن ها را به کوره های انسان سوزی بفرستید و یا می توانید آن ها را به بردگی خودتان بگیرید و ازشون سوءاستفاده ‏کنید.‏
‏ حالا می تونه این طبقه ای که شکل گرفته این نظام صاحب خونه شدن به نوعی برای ثروتمندان شکل بگیره.‏
‏ حالا ثروتمندان صاحب بر دیگران بشن و فقرا رو به استثمار بگیرن، به عنوان برده در خدمت خودشون داشته باشن.‏
‏ همونطور که امروز هم در جهان باهاش رو به رو هستیم.‏
‏ کارگران که به نوعی موالی این ثروتمندان به حساب می آیند و آنها می توانند با این حس تصاحب که نسبت به آنها دارند هر ‏رفتاری رو در قبال اونها هم انجام بدن.‏
‏ امروز جهان ما با این زشتی بزرگ گره خورده و اینگونه ما را با این حس وحشت ناک توامان کرده.‏
‏ این حس وحشیانه مالکیت و تصاحب دیگران، این حسی که باعث به وجود آمدن این جهان پر از زشتی ها شده.‏
‏ جهانی که ما درش غرق در این ناعدالتی ها و نابرابری ها هستیم.‏
‏ هر بار به اشکال مختلفی باهاش روبرو میشیم و این مالکیت ما را در این مرداب وحشتناک هم غرق کرده.‏
‏ هر روز شاهد رفتارهای زننده ای هستیم.‏
‏ اگر جنگی در جهان به وجود می آید این است که حالا یکی از این.‏
‏ صاحب منصبان و سیاستمداران و قدرتمندانی که تکیه بر جایگاه خدا زده اند می نشینند و به این فکر می کنند که فلان نقطه از ‏زمین را ما باید مالک بشویم.‏
‏ هزار دلیل و استدلال هم برایش می آورند.‏
‏ در فلان تاریخ بخشی از کشور ما بوده، به ما تعلق داشته و به همین سادگی می بینید که در راستای همین تصاحب و مالکیت ‏حمله می کنند و انسان های بیشمار بسیاری را قلع و قمع می کنند، بی خانمانی پدید می آورند، کودکان جنگ را پدید می ‏آورند، جنگ و خونریزی سرشار، تجاوز، زشتی و پلیدی.‏
‏ ما مواجه می شویم با این جهان زشتی که به واسطه همین مالک خوانده شدن و همین تصاحب دیگران است.‏
‏ یعنی به سادگی به یک کسی اجازه این را می دهد که به دیگر کشور ها حمله کنند و کشور های دیگر رو تصاحب کنند چرا ‏که این حق مالکیت را برای خودش قائل شده.‏
‏ نمونه های بیشمار دارد.‏
‏ در سراسر جهان این جنگ های بی حد و حصری که اتفاق افتاد.‏
‏ این جنگ ها که امروز هم در حال وقوع هست، امروز هم با آن روبه رو می شویم.‏
‏ از یمن تا اکراین.‏
‏ هنوز هم این مجنونان دارند به پیش می روند.‏
‏ با همین حس مالکیتی که در خود دارند و تصاحب دیگران و صاحب خواندن خود حاضرند که همه را به جنگ و جنون ‏بفرستند.‏
‏ همه را خونین بر زمین بگذارند و بدترین رفتارها را هم به پیش ببرند.‏
‏ قاعدتا برای اینکه ما بخواهیم.‏
‏ به یک جهان آزادی برسیم باید این حس مالکیت را از بین ببریم.‏
‏ قاعدتا برای اینکه ما بخواهیم در برابری زیست کنیم باید این نگاه مالکیت را از میان برداریم.‏
‏ تنها راه برای ما از میان بردن این حس مالکیت است و رسیدن به آن نگاه برابر است.‏
‏ هیچ راه حل دیگری در برابر نداریم.‏
‏ این مالکیت باید از بین برود.‏
‏ باید کسی خود را صاحب بر دیگران نداند چرا که دوباره بازتولید خواهد شد.‏
‏ و اصولا این اصل بیمارگونه است که ما را امروز در این منجلاب هم غرق کرده.‏
‏ یعنی شما به بیشتر اتفاقات جهان بشری که نگاه می‌کنید ردپای این مالکیت و تصاحب را در آن می‌بینید.‏
‏ این که تا کجا زندگی ها را به درد و نابودی کشانده و تنها راه از بین بردن این مالکیت و این حس مالکیت و این صاحب خانه ‏شدن است.‏
‏ باید تمام این نگاه های برتری طلبانه از بین برود تا بتوانیم برابر زندگی کنیم.‏
‏ وجود این صاحب بودن مترادف با از میان بردن برابری است.‏
‏ این دو با هم جمع نمی شوند.‏
‏ در برنامه های پیشتر هم صحبت کردیم.‏
‏ در باب این برتری طلبی هم صحبت کردیم.‏
‏ اینکه هر جایی که ما در باب برتری صحبت کنیم قاعدتا هیچ ردپایی نخواهد ماند از برابری.‏
‏ این دو معنا متضاد هم هستند.‏
‏ پارادوکس در برابر هم هستند.‏
‏ وجود یکی عدم وجود دیگری را تضمین می‌کند و در باب این مالکیت و تصاحب هم با وجودش همه اسارت ها شکل خواهد ‏گرفت.‏
‏ آزادی بی معنا خواهد بود.‏
‏ این مالکیت باید از میان برداشته شود که هر بار شاهد بازتولید وحشیانه آن نباشیم.‏
‏ یک بار انسان صاحب حیوانات نشود.‏
‏ یک بار والدی صاحب فرزند خودش.‏
‏ یک بار مردی صاحب زن خودش.‏
‏ یک بار جماعت ثروتمندی صاحب کارگران و برده های بیشماری را به جهان ندهند که به خاطر فقر سرشار، به خاطر ‏محرومیت ها خود را آتش بزنند، زنده زنده بسوزانند.‏
‏ چرا که هر چه از دسترنج آنها بوده به شکم مفت خوارگان رفته تا از آن استفاده کنند.‏
‏ صاحب خوانده شدن. مالک شدن.‏
‏ حالا مالک کار او هم هستند.‏
‏ همه چیز برای آنهاست.‏
‏ همه زندگی برای آنهاست.‏
‏ برای این صاحبان.‏
‏ و باید این صاحبان صحنه روزگار را ترک کنند.‏
‏ نه به مفهوم از بین بردن این صاحبان.‏
‏ و دوباره باز تولید صاحبان تازه به مفهوم از میان بردن معنای صاحب بودن.‏
‏ معنای مالک بودن یعنی دوباره قرار نیست به گردابی ما خودمان را بیندازیم که حالا این صاحبان را تغییر دهیم و صاحبان آن ‏را برداریم و صاحبان را بگذاریم.‏
‏ فلان قدرتی که بر سر کار هست را تغییر بدهیم و خودمان را جایگزین آنها بکنیم.‏
‏ که این سیر دوار دوباره تکرار کند و دوباره بیشماران در این ورطه به نابودی کشیده شوند.‏
‏ که این بار باید خود این صاحب بودن از میان برداشته شود.‏
‏ خود این معنا از بین برود و در نهایت با از بین بردن این معنا هست که ما به این برابری خواهیم رسید.‏
‏ در باب این مالکیت میشه ساعت ها صحبت کرد و مصداق ها و مثال های بیشماری هم زد.‏
‏ اما کلیت این موضوع به نظرم به اندازه کافی درباره اش صحبت کردیم.‏
‏ شاید در آتی هم بیشتر درباره اش با مصادیق و یا موضوعات دیگه ای که پیرامون مالکیت وجود داره صحبت کردیم.‏
‏ در انتهای برنامه هم دوست دارم باهاتون بازهم مطرح کنم که اگر دوست دارید این صدا شنیده بشه و این راه تغییر شکل ‏بگیره.‏
‏ میتونید این صدا رو با دیگران به اشتراک بگذارید و به من در این راه کمک کنید.‏
‏ اما منظور من از این صدا مختص به برنامه ای به نام جان نیست.‏
‏ من پیش تر از اینکه بخوام برنامه ای به نام جان رو ضبط و پخش کنم، آرا و افکار و عقایدم رو تحت عناوین کتاب هایی به ‏رشته تحریر درآوردم.‏
‏ تمامی این کتاب ها در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شما دوستان هست.‏
‏ میتونید به وب سایت جهان آرمانی مراجعه کنید و این آثار رو به صورت رایگان دریافت و مطالعه کنید و اگر دوست داشتید ‏این صدا شنیده بشه و این راه تغییر شکل بگیره و ما قدرتمندانه تر در کنار هم به پیش بریم.‏
‏ میتونید این صدا رو با دیگران به اشتراک بزارید.‏
‏ ممنون که همراه من بودید.‏
‏ من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان بود.‏
‏ در پناه آزادی.‏