خوب دوستان توی این قسمت مشخص ما قرار هست در باب عقل صحبت بکنیم.‏
‏ حالا مفهوم اینکه عقل منفی چیست هم در دل این برنامه مشخص میشه و بیشتر و بیشتر دربارش صحبت میکنیم.‏
‏ در این نقطه ابتدایی بهتر هست که در باب این مسئله صحبت بکنیم که خب همه ما میدونیم که نقطه قوت انسانی همواره با ‏همین عقل و مغز تصویر و تصور شده.‏
‏ یعنی ما انسانی رو میشناسیم که در بین تمام جانداران زنده ی جهان به واسطه ی داشتن این مغز و عقل هستش که به این ‏جایگاه رسیده.‏
‏ جایگاهی که بالاخره تونسته زندگی با رفاه بیشتری رو برای خودش تصویر و تصور کنه.‏
‏ اینکه تا چه اندازه به واسطه این زندگی در رفاه و آسایش خود به دیگران آزار رسونده.‏
‏ دیگرانی که شامل همه جانداران یعنی گیاهان و حیوانات و خود انسان ها حتی میشه نمیخوایم بپردازیم.‏
‏ در این نقطه مشخص یعنی ما مواجه هستیم با انسانی که به واسطه این رفاه بیشتری که از مغز خودش مدد گرفته و بهش رسیده ‏به همگان آزار و اذیت رسونده.‏
‏ یعنی معیار و ملاکش برای رسیدن به آسایش و رفاه همون زندگی شخصی خودش بوده و حالا شما شاهد این هستید که به ‏کرات انسان ها نه تنها به حیوانات و گیاهان آزار میرسونن حتی به خودشون با استثمار خودشون، با فجایعی که بوجود آوردن ‏هم دارن انسان ها و هم نوعان خودشون رو هم مورد آزار و اذیت قرار می دهند تا به رفاه برسند.‏
‏ اما فارغ از این نگاه درست و اصولی نسبت به سرانجامی که انسان داشته یک موضوع رو نمیشه کتمان کرد و اون موضوع این ‏هستش که انسان به جایگاه بهتری رسیده و رفاه بیشتری رو تونسته به وجود بیاره و همه این ها هم مدیون همون عقل و مغز و ‏خرد هست.‏
‏ وقتی ما نگاه می کنیم به انسان به عنوان یک موجودی که اگر بخواهیم مجزا از دیگر جانداران بهش نگاه بکنیم به واسطه ‏اتفاقاتی که براش افتاده این نقاط قوتی داشته، خب قاعدتا یکی از اون نقاط همین عقل بوده.‏
‏ عقلی که انسان تونسته به واسطه اون به قدرت ناطق بودن و کلام هم برسه.‏
‏ یعنی انسان تونسته با استفاده از این عقل حالا بتونه صحبت بکنه و به واسطه این صحبت کردن و این قدرت سخنوری هستش ‏که تونسته اتفاقاتی رو رقم بزنه و یکی از مهم ترین نکاتی که من اعتقاد دارم قاعدتا حتی قدرتمندتر و بیشتر از این دو موضوع ‏قبلی هم هست، انتقال و انتقال این تجارب بوده.‏
‏ یعنی انسان ها نقطه ای که دارن برای اینکه تونستن جهان رو بهتر بکنن این بوده که تونستن از اون عقلی که استفاده کردن به ‏راهکارها و راه حل هایی رسیدن.‏
‏ موضوع تازه ای رو پدید آوردن، کشف تازه ای داشتن، اختراع تازه ای داشتن، موضوعات تازه ای رو درک و فهم کردن.‏
‏ حالا این تجارب رو به نسل دیگه ی خودشون انتقال دادن و حالا ما امروز شاهد این جهانی هستیم که انسان هایی که به دنیا ‏میان تا این برهه از پیشرفت رو شاهد هستن، حالا میتونن در یک دوره ی آموزشی در یک رشته ی خاص یک پله هایی رو ‏پشت سر بذارن تا در نهایت به اون نهایت علم برسن.‏
‏ حالا سعی کنن اون نهایت علم در یک شاخه ی مشخص رو به پیش ببرن.‏
‏ یعنی اگر این قدرت انتقال تجربه رو از انسان ها میگرفتیم.‏
‏ انسان هایی بودند خیلی هم هوشمند و عاقل.‏
‏ اما مثال حیوانات به خصوص شامپانزه ها حالا نمی توانستند این تجارب را با دیگران مطرح بکنند.‏
‏ شاید در طول حیات خودشان به یک سری اکتشافاتی هم می رسیدند و یک سری راهکارهایی هم می رسیدند اما با انتقال ‏ندادن این به نسل های آینده در همان پله می ماند و باز دوباره باید همین تکرار میشد و ما نمی توانستیم به این مرحله برسیم.‏
‏ فارغ از این نقاط قوتی که قاعدتا همه شما هم می دانید اما نقطه اصلی ای که همواره در دل این نقاط قوت مطرح می شود همین ‏داشتن عقل است.‏
‏ انسانی که عاقل هست به واسطه قدرت تفکری که میتواند موضوعات مختلف رو درک کنه، دربارشون صحبت بکنه، درباره ‏موضوعات مختلف راهکار داشته باشه، با استفاده از هوشش، با استفاده از عقلش به راهکار ها و راه حل هایی برای میانبر زدن، ‏حل کردن، بهتر کردن برسه.‏
‏ جهان بهتری رو هم برای خودش ساخته.‏
‏ پس نقطه قوتی که همه بهش معترف هستن همین عقل هست.‏
‏ حالا ما قرار هست در این قسمت از برنامه ای به نام جان در باب عقل صحبت بکنیم اما در باب عقل منفی صحبت کنیم.‏
‏ حالا قرار نیست در این قسمت ما در باب این عقلی صحبت کنیم که تا چه اندازه ای تونسته به ما کمک بکنه.‏
‏ خب قاعدتا تونسته.‏
‏ قاعدتا کسی نمیتونه این رو کتمان بکنه.‏
‏ انسان عاقل هست که به موضوعات مختلف فکر میکنه.‏
‏ انسان عاقلی هست که حالا برای مشکلات ابتدایی نیاز های اولیه خودش، آب و غذای خودش سعی کرده راهکار داشته باشه و ‏سعی کرده راه حل هایی رو به وجود بیاره.‏
‏ تا چه اندازه این راهکار ها در برابر آزادی هست؟
‏ در برابر برابری هست؟
‏ تا چه اندازه در برابر اخلاق هست؟
‏ در برابر مهر و عاطفه و محبت هست؟
‏ در برابر تمام چارچوب هایی که ما تحت عنوان اخلاق می شناسیم هست.‏
‏ اما فارغ از این نگاه توانسته راه حل هایی رو ارائه بده.‏
‏ حالا ما قرار هست که در باب این عقل و منفعت هایی که برای انسان ها داشته صحبت نکنیم.‏
‏ در باب اون نگاهی که نسبت به عقل میشه و عقل رو از اون سوی خودش به عنوان عقل منفی تصویر میکنه تصور داشته باشیم و ‏نگاه بکنیم.‏
‏ انسان ها با استفاده از این عقلشون.‏
‏ یکی از نکاتی که تحت عنوان عقل منفی ما باید در نظر بگیریم ایستادگی در برابر طبیعت بود.‏
‏ یعنی ما مواجه میشیم با انسانی که حالا با استفاده از این عقل سعی میکنه در برابر طبیعت بایست در برابر اتفاقات طبیعی که در ‏جهان در حال جریان هست ایستادگی کند.‏
‏ قاعدتا بزرگترین ضربه ای که عقل ما تحت عنوان اون عقل منفی به زندگی بشری زده و زندگی تمام جانداران همون جاهایی ‏هست که در برابر طبیعت ایستادگی کرده یعنی انسان خواسته قوانین و قواعد طبیعت رو زیر پا بزاره.‏
‏ از مثال های کوچک خود در نظر بگیرید تا مثال های بزرگ.‏
‏ یعنی شما تصور کنید در یک روستایی، در یک کشوری، در یک فرهنگی به عنوان مثال پای کودک رو در یک کفشی می ‏گذارند و سفت می بندند تا این پا رشد نکنه و پای کوچکی داشته باشه.‏
‏ چرا که زیبایی که اونها تصور میکنند به واسطه عقل خودشون که عقل منفی هست یک رفتاری بر خلاف طبیعت دارند.‏
‏ حالا تا چه اندازه میتونه این عقل منفی و این رفتار احمقانه ضربه بزنه؟
‏ چرا که در برابر طبیعت ایستادگی کرده.‏
‏ حالا داره عقل منفی این اشخاص ما رو به سمت و سویی سوق میده که در برابر طبیعت ایستادگی کنیم و طبیعت هم به خشن ‏ترین شکل ممکن پاسخ خواهد داد.‏
‏ حالا شما مواجه میشید مثلا با معلولیت ها در پا، در بعد راه رفتن، در درد و رنجی که آن کودکان می کشند و در آینده هم ‏خواهند کشید.‏
‏ حالا این مثال ساده ای بود که همین الآن به ذهنم رسید.‏
‏ شما می توانید مثال های بیشمار کوچک و بزرگی برای خودتان قطار بکنید و به این فکر بکنید که هر گاه که انسان در برابر ‏طبیعت ایستادگی کرده و با استفاده از آن عقل منفی خواسته که راه را به پیش ببرد، لطمه خورده و ضربه خورده.‏
‏ پس ما وقتی در باب عقل صحبت می کنیم و می گوییم و اذعان می کنیم که عقل انسانی باعث شده که انسان ها مرتبت هایی ‏رو به پیش برند و زندگی بهتری رو برای خودشون بسازن، اما در کنار اون با یک عقل منفی هم رو به رو می شیم که شاهد این ‏حوادث هم در جهان بودیم.‏
‏ یکی از اون عوامل ایستادگی در برابر طبیعت است.‏
‏ یکی دیگه از این عواملی که قابل اتکا هست گره خوردن چیزی که ما تحت عنوان غریزه میشناسیم صحبت شده در باب اینکه ‏غریزه به آن شکلی که در بین حیوان ها وجود دارد در دل انسان ها نیست.‏
‏ انسان ها در آن حد نمی‌توانند دست و پا بسته چشم را ببندند و در راستای غریزه خودشان حرکت بکنند.‏
‏ باز هم عقل هست که میانه دار باشد.‏
‏ اما آنجایی که ما آن غریزه را تحت عنوان میل، کشش یا هر اسم دیگری بخواهیم بگذاریم، مبنا قرار می‌دهیم، شاهد این ‏هستیم که این عقل منفی گاها ادغام با این میل و کشش یا غریزه ای که ما تحت عنوان همان میل و کشش می‌شناسیم ادغام ‏می‌شود.‏
‏ ما مبنای کلمه را بر همان پایه غریزه می‌گذاریم.‏
‏ با توجه به اینکه توضیحاتی پیرامون این موضوع هست اما گاها ما مواجه می‌شویم با غریزه و ادغام این غریزه با عقل.‏
‏ حالا قرار است ما در راستای این غریزه و کشش خودمان عمل بکنیم اما از این عقل مدد بگیریم و حالا باز مواجه می‌شویم با ‏آن عقل منفی که قرار است برای ما دهشت و وحشت بیشتری را هم فراهم کند.‏
‏ به چه معنا که شما مواجه میشوید؟
‏ حالا غریزه ای است برای کشش و میل جنسی.‏
‏ به عنوان مثال.‏
‏ حالا شما مواجه میشوید با انسانی که به واسطه آن عقل و هوشی که دارد و با استفاده از آن حالا در راستای قدم برمیدارد و این ‏عقل منفی او را به جایی میبرد که دهشتناک تر و وحشت ناک تر میتواند کارهای وحشیانه ای بکند.‏
‏ حالا میتواند رفتاری از خودش نشان بدهد که در بین هیچ جانداری هم قابل قیاس نیست.‏
‏ حتی بهش تفکر هم نمیشه کرد.‏
‏ اما انسان به واسطه این عقل منفی و ادغام این غریزه با عقل و فرمانروایی عقلی که به نوعی برده و بنده این کشش و این غریزه ‏شده، حالا رفتارهای دهشتناک تری هم انجام بده.‏
‏ پس وقتی ما در باب این عقل منفی صحبت میکنیم، یک نقطه آن جاییست که ما ایستادگی در برابر طبیعت داریم.‏
‏ هر جایی که با استفاده از عقل خواستیم در برابر طبیعت بایستیم.‏
‏ لطمه به خودمون و دیگران زدیم.‏
‏ نکته دومی که میشه بهش اتکا کرد قاعدتا همین مبحثی بود که مطرح کردم.‏
‏ یعنی شما مواجه میشید با ادغام غریزه و کشش با عقل.‏
‏ حالا فرمانده ما اون غریزه است اما از عقل استفاده میشه.‏
‏ حالا عقل تبدیل به یک ابزار و وسیله ای برای رسیدن به اون امیال مشخص میشه.‏
‏ حالا در این راستا و این تصویر ارائه شده میبینید که عقل منفی تا چه اندازه میتونه به خود و دیگران ضربه و آسیب بزنه.‏
‏ ضربه و آسیبی که شاید در بین هیچ جانداری نتونیم ببینیم و انسان به واسطه استفاده از اون عقل منفی که داره اینگونه رفتار ‏میکنه.‏
‏ یکی از نکات مهم و کلیدی دیگه ای که ما تحت عنوان این عقل منفی داریم این هستش که عقل منفی هیچگاه همسویی و ‏همترازی با اخلاق نداشته.‏
‏ اخلاقی که ما تحت عنوان آزادی، برابری. مهر.‏
‏ کمک کردن به دیگران.‏
‏ به عنوان مثال می شناسید؟
‏ حالا ما یک عقلی داریم که بر این پایه به پیش نرفته.‏
‏ هیچگاه یک تصویر مشخصی از اخلاقیات تحت عنوان آزادی، برابری و مهر و کمک کردن به دیگران ارائه نداده و حالا به ‏جای آن رفته و خودش را ادغام کرده، با غریزه رفته، خودش را ادغام کرده با خودخواهی، خودپسندی، فرد پرستی.‏
‏ حالا آمده این عقل را استفاده کرده و با از میان بردن اخلاقیات.‏
‏ چرا که اخلاقیاتی در دلش نبوده.‏
‏ حالا هر کاری را به پیش برده.‏
‏ حالا شما مواجه میشید با عقلی که داره بدترین کارها را انجام می دهد، سلاح های کشتار جمعی می سازد، بمب اتم می سازد، ‏وحشیانه ترین ابزار را می سازد برای شکنجه دادن دیگران.‏
‏ همین امروز هم روبه رو هستید.‏
‏ ابزاری ساخته می شود برای شکنجه و آزار دیگران.‏
‏ موضوع مهم این است که شما از این عقل دارید به سویه منفی خودش استفاده میکنه.‏
‏ حالا قرار نیست ملاک و متر و میزانی داشته باشی چارچوبی داشته باشی.‏
‏ به آزادی ای پایبند باشید که یک قانون مشخص داشته باشه و آزار نرساندن به دیگران باشه.‏
‏ حالا به واسطه آزار نرساندن به دیگران از این عقل استفاده کنید.‏
‏ حالا قرار نیست از این عقل در راستای برابری استفاده کنید.‏
‏ شما به این چارچوب مشخص اخلاقی باورمند نیستید.‏
‏ حالا ببینید انسان چگونه از این عقل منفی خودش استفاده میکنه در راستایی که دیگران رو برده خودش بکنه.‏
‏ شما مواجه میشید با یک تاریخ طول و دراز از انسان ها که نه تنها دیگر جانداران یعنی سوءاستفاده های وحشتناکی که در طول ‏این تاریخ از گیاهان شده به راحتی جنگل ها را از میان میبرند.‏
‏ جنگل ها و درخت ها رو قطع میکنن، از بین میبرن، ازش استفاده میکنن، سوءاستفاده میکنن، به سادگی حیوانات رو قلع و قمع ‏میکنن، از گوشتشون، از پوستشون، از تنشون، از جانشون، از وجودشون خودشون سواستفاده میکنن.‏
‏ به بردگی و بندگی خود در می‌آورند.‏
‏ بلکه حتی انسانی که همنوع خودشان هم به حساب می‌آید با آن برساخت ها و تعریف هایی که انسان و تقسیمات کرده حتی از ‏آنها هم سوءاستفاده می‌کنند چراکه هیچ چارچوب اخلاقی که در این میانه نیست تنها و تنها غرایز است که حاکم بر آن انسان ‏است.‏
‏ حالا از عقل دارد سوءاستفاده می‌کند.‏
‏ حالا عقل را تبدیل به یک ابزاری کرده که به خواسته ها و امیال خودش برسد.‏
‏ حالا تمام وجودیت او یک فرد پرستی است و حالا به واسطه آن فرد پرستی از این وسیله عقل استفاده می‌کند تا راهکارهایی ‏داشته باشد برای اینکه بیشتر جماعتی را به استثمار خودش دربیاورد.‏
‏ در یک نگاه و اشل کلی نگاه کنید به کشورهایی که کشورهای استثمارگر هستند چگونه می‌آیند و ذخایر و نیروی انسانی و ‏وجودیت و زندگی کشورهای دیگر را مال خود می‌کنند.‏
‏ در یک نگاه کوچک‌ترش هم بیاییم به خود زندگی انسان ها نگاه بکنید.‏
‏ در زندگی خانوادگی نگاه بکنید تا زندگی بزرگتر و اجتماعی و در نهایت رسیدن به برده و برده داری.‏
‏ این آن نقطه ایست که عقل منفی ما تصویر میکنه.‏
‏ یعنی شما مواجه میشید با یک عقل منفی که باز هم مصادیق دیگری دارد اما به اندازه فراخور این برنامه و زمانی که در اختیار ‏هست سعی می کنم به کوتاه ترین شکل ممکن و موجز درباره اش صحبت کنم.‏
‏ پس ما وقتی در باب عقل صحبت می کنیم، فرای آن چیزی که همه ما می دانیم و جزو مزایای انسان قرار می دهیم، برای اینکه ‏جهان را اینگونه کرده.‏
‏ اما در کنار آن داریم می بینیم که جهانی که انسان ساخته تا چه اندازه زشتی ها را در خودش جای داده، تا چه اندازه ذلت و آزار ‏به دیگران را تصویر کرده.‏
‏ حالا باید برسیم و نزدیک بشویم به اینکه این عقل هست که از کفه منفی خودش دارد ما را به این سمت و سو سوق بدهد.‏
‏ یعنی شما به سادگی تصور کنید اگر انسان عقلی نداشت امروز جانداران چگونه زندگی می می‌کردند، قاعدتا زندگی راحت ‏تری داشتند.‏
‏ همه جانداران و حتی انسان در کنار اونها آزار کمتری میدیدن و اذیت کمتری میشدن.‏
‏ جنگ هایی اتفاق نمی افتاد.‏
‏ این حجم از آلودگی در محیط زیست، گرمایش زمین و الی آخر ماجرا که همه و همه دربارش شنیدیم و میدونیم اتفاق نمی ‏افتاد.‏
‏ حالا انسانی نبود که از این عقل استفاده کنه و از کفه منفی اون استفاده کنه برای آزار و اذیت دادن به دیگران.‏
‏ حالا هیچ عقلی در میانه نبود و زندگی راحت تر به پیش میرفت.‏
‏ به واسطه همون طبیعت پیش میرفت.‏
‏ اما انسانی که به واسطه این عقل حالا برای ایستادگی در برابر طبیعت، حالا بدون چارچوب اخلاقی داشتن و در راستای فرد ‏پرستی و یا به واسطه این عقل و ادغام این عقل با غریزه و میل و کششی که در وجود انسان برای خودخواهی، خودپرستی، ‏قدرت پرستی، قدرت خواهی و الی آخر ماجرا وجود داره دنیا رو به پیش برده و جهانی در این ضلالت و وحشیگری را هم ‏تصویر کرده.‏
‏ ما وقتی در باب عقل صحبت می‌کنیم همان مثال مشخص چاقویی است که دو لبه است.‏
‏ همان مثالی که همه ما شنیده‌ایم می‌تواند در راستای کمک کردن به دیگران استفاده بشود و در دست طبیبی باشد تا انسان و ‏حیوان و جانداری را نجات بده و یا می‌تواند در دست یک قاتل خونخواری باشد، یک سلاخی باشد که حیوانات را سر ببرد یا ‏انسان ها را بکشد و به جانداران آزار برساند.‏
‏ وقتی در باب عقل صحبت می‌کنیم، قاعدتا عقل می‌تواند مثبت و منفی باشد.‏
‏ پس قاعدتا ما باید برای استفاده از این عقل هم به چهارچوبی باورمند باشیم.‏
‏ همانگونه که من در باب علم صحبت کردم، در یکی از این برنامه ها که به نام جان بود، حالا در آتی هم احتمالا باز هم درباره ‏اش صحبت می‌کنیم.‏
‏ وقتی ما وارد وادی ای به اسم علم میشیم.‏
‏ علم رو باید وسیله تعریف کنیم.‏
‏ علم وسیله ای است برای زیست بهتر ما.‏
‏ قاعدتا اصلی نیست که ما به او پایبند باشیم.‏
‏ برای اینکه ما بخواهیم در این فروع مشخص گام برداریم باید چارچوب مشخصی داشته باشیم که به بهترین شکل بتونیم رفتار ‏بکنیم.‏
‏ چهارچوبی که به ما سمت و سو بده، ترازویی که میزان ما باشه برای رفتار درست.‏
‏ در دل علم اونجایی که اخلاقیات راهی نداره جایی نداره.‏
‏ حالا انسان هایی هستند که به واسطه خودپرستی و خودخواهی و قدرت خواهی رفتار میکنن بدون در نظر گرفتن اخلاقیاتی که ‏آزادی و قانون و آزادی است.‏
‏ حالا ببینید چگونه از علم استفاده میکنن برای اینکه بمب بسازن برای اینکه سلاح کشتار جمعی بسازن.‏
‏ حالا انسان از همون عقل هم در همون وادی استفاده میکنه.‏
‏ پس ما عقل رو به عنوان چاقوی دو لبه میشناسیم که میتونه هم مثبت باشه و هم منفی.‏
‏ و زندگی اجتماعی انسانی در طول این سال ها به ما ثابت کرده که انسان ها از این عقل منفی استفاده کردن برای رسیدن به عقل ‏در اون سطوحی که بتونه به انسان ها و به دیگر جانداران کمک بکنه.‏
‏ ما باید نگاه رو تغییر بدیم.‏
‏ ما باید یک نگاه دوباره ای داشته باشیم نسبت به این موضوع که حالا با توجه به چارچوب اخلاقی ای که تعریف کننده ی ‏آزادی است.‏
‏ آزادی به مفهوم مشخص با اون قانون و چارچوب مشخصی که آزار دادن به دیگران رو منع میکنه.‏
‏ دیگرانی که همه جانداران هستن به مفهوم انسان، حیوان و گیاه، نه فقط انسان، نه فقط مرد ها، نه فقط مسلمون ها، نه فقط الی ‏آخر تقسیمات ابلهانه ی انسانی بلکه همه جانداران هستن و این اون مفهوم از برابری هست.‏
‏ و حال با توجه به مهر و کمک کردن به دیگران حالا قرار است عقل چنین چارچوب اخلاقی ای داشته باشه تا بتونیم ازش به ‏درستی استفاده کنیم و پا روی اون لبه تیز و وحشتناک عقل منفی نگذاریم که این جهان رو برامون پدید آورده.‏
‏ ثمرات عقل هست.‏
‏ بمب اتم ثمره عقل انسانی است.‏
‏ استثمار دیگر کشورها، سوءاستفاده ها.‏
‏ شما وقتی روبرو میشید با سوءاستفاده های جنسی وحشتناکی که اتفاق می افته.‏
‏ حالا این انسان ها دارن از اون لبه عقل خودشون استفاده میکنن، از اون لبه عقل منفی خودشون استفاده میکنن چرا که هیچ ‏چارچوبی نیست چرا که چارچوب به نوعی گره خورده با اون میل و کشش انسانی است و اون غریزه است.‏
‏ حالا داره استفاده میکنه از این غرایز، از این میل هایی که در وجودش هست برای خودخواهی، خودپرستی، خودخواهی، قدرت ‏پرستی و.‏
‏ حالا با توجه به این معیارهایی که در دلش داره از این عقل هم استفاده میکنه برای نابودی دیگران.‏
‏ ما مواجه می‌شویم با جهانی که در این حد زندگی سختی رو برای همه جانداران پدید آورد.‏
‏ عقلی که در راستای منفی خودش کار کرده و جهان رو تا به این حد در منجلاب فرو برد.‏
‏ شما مواجه می شید با انسان هایی که دارن به صورت سیستماتیک حیوانات رو از بین می برند.‏
‏ با استفاده از همین عقل به واسطه خودخواهی ها و خودپرستی ها، ذلت دیگران رو با لذت خودشون تطبیق دادن.‏
‏ امروز مبدل به یک اصلی شده که غیر قابل کتمان هست.‏
‏ مبدل به یک برساخت اجتماعی شده.‏
‏ شما نمی تونید این رو تغییر بدید.‏
‏ من بارها در باب این مساله صحبت کردم.‏
‏ شما وقتی برساخت انسانی دارید تحت عنوان مثلا ازدواج با محارم یا نداشتن ازدواج و حرام بودن این ازدواج با محارم.‏
‏ شما وقتی در دوران مصر باستان به دنیا می می‌آمدید.‏
‏ این برساخت انسانی اینقدر در گوش شما فرو می رفت و برای شما تکرار میشد که این کار رو یک کار خیلی بزرگ و با شأنی ‏می دونستید چرا که پادشاه شما خواهر و برادر با هم ازدواج می کردند.‏
‏ اما امروز در دنیایی که زندگی می کنید این کار رو خبط و خطا و زشت و غیر قابل تفکر می دونید که خواهر و برادر با هم ‏بخواهند رابطه ای داشته باشند.‏
‏ چرا که این برساخت ها هست که انسان ها رو تا این حد بهشون پایبند کرده.‏
‏ این تکرار مداوم هست که عقل این رو پذیرفته.‏
‏ حالا ما امروز روبه رو هستیم با عقلی که مدام این برساخت ها رو تصویر کرده.‏
‏ حالا شما مواجه میشید با یک عقلی که داره استفاده می کنه برای استثمار.‏
‏ دیگر جانداران به سادگی جاهایی رو تعبیه می کنه تا از دیگر جانداران استثمار بکنه، سوءاستفاده بکنه، اونها رو بکشه، وسایل ‏قتل و کشتار.‏
‏ تصویر و تصور می کنه حالا حتی وسایلی برای مجازات استفاده می کنه.‏
‏ وسایل و ابزار شکنجه.‏
‏ شما نگاه بکنید مثلا به قرون وسطا نگاه کنید ببینید تا چه اندازه از عقل خودشون استفاده کردن که انسان ها رو به وحشیانه ‏ترین شکل ممکن شکنجه و آزار بدن.‏
‏ اینها همه برآیندهای همون عقل هست دیگه.‏
‏ یعنی از همون عقل استفاده شده اما از کفه منفی خودش.‏
‏ امروز اگر شما به جهان هستی نگاه بکنید، با توجه به تمام اتفاقاتی که در طول این تاریخ افتاده می بینید که چگونه دنیا به زشتی ‏و نیستی رفت.‏
‏ تمام این ها ثمره عقل هست دیگه.‏
‏ یعنی شما نگاه بکنید به جنگ جهانی اول، جنگ جهانی دوم، بزرگترین میزان کشت و کشتاری که انسان ها در طول تاریخ ‏تونستن در تمام ادوار جنگ ها از هم داشته باشند رو در همین جنگ جهانی دوم انجام بدید.‏
‏ ثمره ی همون عقل منفیست دیگه.‏
‏ یعنی با توجه به نداشتن چهارچوب مشخص، با توجه به ایستادگی در برابر طبیعت، با توجه به غرق شدن در امیال غرق شدن در ‏غریزه.‏
‏ حالا رفتارهای منفی رو هم به پیش بردن.‏
‏ حالا با استفاده از عقل در این راستا دیوانه وار بدترین و وحشیانه ترین اتفاقات رو هم شکل دادن.‏
‏ باز هم مواجه میشیم با جنگ های بیکرانی که در جهان در حال اتفاق افتادن هست.‏
‏ فرای این جنگ های بی پایانی که اتفاق می افته، شما به تاریخ زیست بشری نگاه کنید.‏
‏ سوءاستفاده هایی که در طول این تاریخ از جانداران شده، از گیاهان شده از حیوانات شده.‏
‏ شما نگاه کنید به رفتارهایی که در قبال حیوانات انجام میدن از دیرباز تا امروز.‏
‏ اینکه به سادگی ما داریم شاهد کشته شدن میلیاردها حیوان در طول حتی یک سال هستیم، میبینیم که چگونه دارن حیوان ها رو ‏قلع و قمع میکنن.‏
‏ از پوست و گوشت و.‏
‏ تنشون استفاده میکنن به بردگی و اسارت میگیرن.‏
‏ حتی در جهان امروزی خودمون هم مواجه میشیم با این برده داری مدرنی که شکل گرفته و انسان ها به سادگی برده ی این ‏سیستم ها شدند و حالا قرار هستش که زندگی خودشون رو فدا بکنن.‏
‏ در همه جای دنیا در همه اشکال شما نگاه بکنید به تصورات انسانی در راستای برابری.‏
‏ نگاه بکنید به جهانی که امروز تحت عنوان جهان مدرن هم شکل گرفته.‏
‏ در جوامع کاپیتالیستی به این دنیا نگاه بکنید چگونه از این عقل منفی استفاده میکنن در راستای امیال و غرایض خودشون؟
‏ چگونه انسانی که ساعت ها و ساعت ها داره کار میکنه بی ارزش میشه؟
‏ کارش بی ارزش میشه؟
‏ یه نفری حتی صدها برابر حتی هزاران برابر او پول دریافت میکنه با استفاده از همین عقل منفیش که مردم رو مجاب به قبول ‏کردن این اتفاق میکنه.‏
‏ یک بار دور از این عقل منفی و این امیال احمقانه بخواید به دنیا نگاه بکنید.‏
‏ چطور ممکنه کسی که داره مایه حیات شما مثلا به عنوان مثال نان رو در اختیار شما میزاره یک نانوا درآمد؟
‏ خیلی خیلی کمتری داره نسبت مثلا به یک فوتبالیستی که داره فوتبال بازی میکنه.‏
‏ اون فوتبالی که قرار نیست هیچ منفعتی برای اون جماعت انسانی داشته باشه با این نونی که قرار هست رو زنده نگه داره اصلا ‏عامل زنده بودن او بشه.‏
‏ اگر این مواد غذایی در میان نباشه اصلا انسان دیگه نیست که بخواد زندگی کنه.‏
‏ حالا ما حتی شاهد یک تفاوت دو برابری و سه برابری نیستیم.‏
‏ گاها تفاوت ها صدها هزار برابری هست.‏
‏ با استفاده از این عقل منفی و جا انداختن این استدلال ها که برآیند این عقل منفی هست، حالا انسان هایی هستن که این رو به ‏سادگی هم قبول میکنن.‏
‏ گفتیم اگر شما بخواهید تصویری بکنید از انسانی که بدون عقل بود، شاید جهان بهتری هم پدید می آمد.‏
‏ اما حال امروز در دنیایی هستیم که جهان، جهان بی عقل ها نیست.‏
‏ عقل هست اما عقل منفی هست که میانه دار است.‏
‏ یعنی شما شاهد دنیایی هستید که عقل منفی است که دنیا را به دست گرفته، عده زیادی را فاقد از این عقل کرد.‏
‏ اصلا نیازی ندارد اینها فکر بکنند.‏
‏ یعنی شما وقتی به جهان پیرامونتان نگاه می کنید دارید می بینید که بیشتر جامعه انسانی اصلا عقلی ندارند که بخواهند فکر ‏بکنند.‏
‏ یعنی به آن بلوغ عقلی نرسیده اند.‏
‏ یعنی شما نگاه بکنید به جوامع مختلف مثلا به شیعیان نگاه بکنید و تفاسیری که برای اینها مطرح می شود.‏
‏ آیا جایی برای فکر کردن و تعقل به اینها داده شده؟
‏ شما به یک مبحث ساده نگاه بکنید.‏
‏ به همین مبحثی که ما تحت عنوان مرجع تقلید می شناسیم.‏
‏ اصلا تصویری که به اینها ارائه می شود در این راستا است که شما نیازی به فکر کردن ندارید.‏
‏ کس دیگری برای شما فکر خواهد کرد.‏
‏ شما نیازی نیست از این عقل استفاده بکنید.‏
‏ حالا این را در تصویرهای بزرگتر و کوچکتر در نقاط مختلف جهان نگاه کنید.‏
‏ در همین جوامع مدرن هم بهش نگاه کنید.‏
‏ هر چیزی رو از پیش تری برای شما تعیین شده اتخاذ کردن.‏
‏ انتخاب کردن و شما تنها و تنها باید همین راه رو به پیش برید.‏
‏ حالا می بینید چگونه انسان ها رو اخته از فکر کردن.‏
‏ از تعقل می کنند؟
‏ چگونه این ها رو دور نگه میدارن؟
‏ از این بلوغ فکری که قرار باشه.‏
‏ اصلا در این ها چیزی به اسم تعقل شکل بگیره.‏
‏ پس ما مواجه هستیم با جهانی در پیرامون خودمون که عقل منفی به نوعی حاکم بر اون شده.‏
‏ قاعدتا عقل انسانی نکات مثبتی هم داشته که ما شاهدش بودیم.‏
‏ چه در راستای اینکه همین تکنولوژی و پیشرفت هایی که انسان کرده و چه فراتر از اون و قابل احترام تر از اون.‏
‏ نکاتی رو که همین عقل اما با وابستگی به چارچوب های اخلاقی شکل داده. یعنی همین.‏
‏ عقل در نهایت ثمره ای داشته که ما در برابر برده داری بایستیم.‏
‏ قابل اتکا و احترام هست.‏
‏ اما چیزی که غالب بوده همواره همین عقل منفی بوده و امروز همین عقل منفی است.‏
‏ ما راه رهایی به جز تغییر این تعقل انسانی نداریم.‏
‏ ما باید این تعقل انسانی را در نقطه ابتدایی اش بیدار کنیم.‏
‏ یعنی شما شاهد جوامعی در جهان هستید که فارغ از این تعقل، تنها و تنها کورکورانه در پی ادامه دادن راه دیگران هستند.‏
‏ ما در همه جهان داریم این را می بینیم.‏
‏ جماعت بی شماری که فقط دنباله رو هستن دارن اون مسیری که براشون تصویر شده رو تکرار می کنند.‏
‏ به نوعی به تعقل و مغز خودشان اصلا پایبند نیستند.‏
‏ استفاده ای ازش نمی کنند.‏
‏ با جرات میشه در باب این صحبت کرد که غالب و اکثریت مردم جهان از عقل خودشون به درستی استفاده نمیکنن.‏
‏ حتی ما شاهد هستیم درسته امروز ما با جمعیت بیشتری از کسانی روبه رو هستیم که مدرسه رفتن، درس خوندن، دیپلم گرفتن و ‏دانشگاه رفتن.‏
‏ اما این هم منافات باز هم داره با اون عقلی که قرار باشه ازش استفاده بشه.‏
‏ در یه حدی از اون استفاده شده در یک چارچوب مشخصی.‏
‏ در صورتی که این سیطره عقلی خیلی بزرگ تر و عظیم تر هست، موضوعات بی شماری رو در بر میگیره.‏
‏ اما شما مواجه میشید با جماعتی که در یک موضوع مشخص از این عقل تنها و تنها استفاده کردند.‏
‏ پس حالا ما روبرو میشیم با یک جمعیت بی شماری که از این عقل استفاده نمیکنن.‏
‏ شما نگاه کنید به خرافات، به عقاید و باورهایی که در جای جای جهان وجود داره.‏
‏ از هندوستان در نظر بگیرید تا ایران ما تا حتی کشور های اروپایی که به عنوان کشور های جهان اول و کشور های توسعه یافته ‏هم مطرح میشه در دل اون ها شما نگاه بکنی. مثال ساده.‏
‏ شما تصور بکنید یک کشوری که یک شخصی را به عنوان مثلا ترامپ و رییس جمهور خودش.‏
‏ آیا این شدنی است که شما به میزان عقل و شعور آن مردم شک نکنید؟
‏ آیا این شدنی است که شما ببینید اکثریت جامعه به یک همچین فردی رو آوردند؟
‏ اصلا ساختاری که تصویر کردند فارغ از همه این ها شما در مبنایی که تحت عنوان کاپیتالیسم می شناسید یک جمعیت 99 ‏درصدی و بیش از 99 درصدی جامعه حتی کلمه حتی عدد 99 درصدی را دارند مطرح می کنند.‏
‏ نود و نه درصد از جامعه دارند زندگی می کنند برای یک درصد.‏
‏ یک درصدی که در اوج آسمان ها باشند.‏
‏ چگونه ممکن است عقل وجود داشته باشد و این را بپذیرد؟
‏ چگونه ممکن است عقل جمعی در بین اکثریت جامعه وجود داشته باشد و این تصویر و تصور را قبول کند؟
‏ نود و نه درصد خود را به خاک و خون بکشند برای زندگی بهتر و ماورایی اون یک درصد.‏
‏ خب این نشون دهنده ی همین موضوع مشخص هست که از عقل استفاده نمیشه.‏
‏ میشه درباره ی این موضوع ساعت ها صحبت کرد؟
‏ این موضوع مشخصی که عقل در بین اکثریت مردم به اون نقطه از بلوغ خودش نرسیده، یعنی شما شاهد مردمی نیستید که با ‏بلوغ فکری به موضوعات نگاه بکنند.‏
‏ میشه مصادیق بیشماری هم براش آورد.‏
‏ اما با یک نگاه اجمالی میشه به این مفهوم رسید که ما شاهد انسان هایی هستیم که گاها در نوک هرم قرار دارند و از اون عقل ‏منفی دارن استفاده میکنن و با توجه به شرایطی که ما دربارش صحبت کردیم و حالا یک جمعیت اکثریت غالبی که بدون ‏استفاده از عقل و به نوعی با نرسیدن به اون بلوغ فکری کورکورانه در پی جستن و رسیدن به سمت اون ها هستن.‏
‏ با توجه به این تعبیر، راه حل رهایی ما برای این جهان جهانی که تا این حد در منجلاب فرو رفته.‏
‏ نقطه ابتدایی اش این است که یک بیداری به وجود بیاید تا این قدرت تعقل را بیدار کنیم تا ما بتوانیم انسان هایی را با بلوغ ‏فکری پدید بیاوریم.‏
‏ بعد از رسیدن به آن نقطه بلوغ فکری، حالا قرار است انسان هایی باشند که عقل منفی را به کناری بگذارند و در سمت و سوی ‏حرکت بکنند که با داشتن چارچوب و معیاری تحت عنوان اخلاق اخلاقی که آزادی و برابری و مهر و کمک کردن به ‏دیگران را تصویر می کند.‏
‏ آزادی که یک قانون مشخص و آزار نرساندن به دیگران را تصور می کند.‏
‏ حالا در این وادی قدم بگذارند و بتوانند از این قوه تعقل استفاده بکنند برای ساختن جهان بهتر.‏
‏ کاری که انسان قاعدتا می تواند انجام بدهد و وظیفه این کار هم به دوش انسان هست.‏
‏ چرا که انسان تنها موجود عاقل در این جهان به حساب می آید و برای بهتر زندگی کردن خود و دیگران وظیفه ای به دوش ‏دارد تا جهان را بهتر کند.‏
‏ قاعدتا در باب این موضوع بیشتر صحبت می کرد و در آینده هم صحبت خواهیم کرد.‏
‏ اما تا همین جای بحث به نظرم کافی است.‏
‏ در انتهای برنامه هم دوست دارم باهاتون مطرح کنم که اگر دوست دارید این صدا شنیده بشه این راه تغییر شکل بگیره می ‏تونید آثار من رو با دیگران به اشتراک بگذارید.‏
‏ منظور از آثار هم خلاصه برنامه ای به نام جان و.‏
‏ ویژه برنامه هایی که تحت عنوان بهنام جان منتشر شده نیست.‏
‏ من بیشتر از این که بخوام این برنامه رو منتشر و پخش کنم، آرا، افکار، عقاید و باور خودم رو تحت عناوین کتاب هایی به ‏رشته تحریر در آوردم.‏
‏ تمامی این کتاب ها به صورت رایگان در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شما دوستان هست.‏
‏ می تونید با مراجعه به این وب سایت این آثار رو به صورت رایگان دریافت کنید و اگر دوست داشتید این راه و این مسیر ‏شکل بگیره اون رو با دیگران هم به اشتراک بگذارید.‏
‏ ممنون که همراه من بودید.‏
‏ من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان بود.‏
‏ در پناه آزادی.‏