خب دوستان توی این قسمت مشخص ما قرار هست در باب این معانی با هم صحبت بکنیم و پیش از اینکه وارد بحث اصلی ‏بشیم باید یه پیش درآمد هایی رو نسبت به این موضوع داشته باشیم تا فهم اون برامون راحت تر بشه.‏
‏ در این نکته ابتدایی از بحث باید پیرامون انسان صحبت بکنیم.‏
‏ اینکه انسان قاعدتا در رابطه با دیگران معنا میشه.‏
‏ یعنی شما مواجه میشید با انسانی که تعریف او برای شناخت اون حالا در ارتباطی که با دیگران برقرار می کند ما را به یک ‏نقطه مشخصی می‌رساند.‏
‏ اگر انسان را بدون رابطه بخواهیم تعریف کنیم، فاقد آن معنا خواهد شد.‏
‏ یعنی شما مواجه می‌شوید با انسان‌هایی که در آن ارتباط جمعی که قرار می‌گیرند و آن ارتباطاتی که بین‌شان شکل می‌گیرد، در ‏مجموع آنها را معنا می‌کند.‏
‏ با توجه به این تعریف مشخص نسبت به زندگی جمعی انسانی که ما در نقطه ابتدایی می‌دانیم که انسان زندگی جمعی و ‏اجتماعی دارد، انسان را به عنوان گونه ای از موجودات قلمداد می‌کنیم که در این زندگی های جمعی معنا می‌شود و وقتی هر ‏موجودی در این زندگی های جمعی معنا بکنیم، حالا برای رسیدن به یک معنی مشخص در باب آن انسان قاعدتا وقتی در ‏ارتباط با دیگران قرار می‌گیره که می‌تونیم بهش یه معنی و مفهوم مشخصی بدیم و حالا در دل این یه سری برساخت هایی هم ‏به وجود میاد.‏
‏ یعنی شما مواجه می‌شید با برساخت های انسانی که باعث تعریف شخصیت اون انسان می‌شه.‏
‏ همون چیزی که ما در قسمت های مختلف به نام جان دربارش صحبت کردیم.‏
‏ ارزش های ساخته شده به دست انسان ها که حالا باعث میشه انسان ها رو طبقه بندی بکنه و بهشون ارزش و اعتبار بده.‏
‏ و در یک زندگی جمعی در کنار هم با همین ارزش های جمعی هستش که اون ها رو مورد آزمون قرار میدن و بهشون اعتبار و ‏ارزشی میدن.‏
‏ حالا وقتی نگاه می‌کنیم به ایران خودمون، شرایطی که مردم در این کشور دارن، خب این زندگی جمعی انسان ها با توجه به ‏همون ارزش ها تعریف شده.‏
‏ شما وقتی نزدیک به مفهوم فرهنگ هم میشوید باز به همین شکل است.‏
‏ یعنی ما بارها و بارها درباره اش صحبت کردیم.‏
‏ فرهنگ جمعی انسان ها که حالا در کشور های مختلف در باورهای مختلف متفاوت است.‏
‏ آن نوع زندگی آنها هست.‏
‏ رفتار های آنها در برابر اتفاقات مختلف هست.‏
‏ ارزش های جمعی که ساخته شده.‏
‏ حالا کسی که از این ارزش ها تخطی بکند و خود را به نوعی آلوده به ضد ارزشی بکند منفور شناخته میشود.‏
‏ و کسی که در راستای آن ارزش ها گام بردارد به نوعی انسان شریف و قابل احترامی به حساب می آید.‏
‏ پس نقطه کلیدی و اصلی در این تعریفی که ما داریم نسبت بهش ارائه میکنیم همان ارزش های جمعی ساخته شده به دست ‏انسان ها هست.‏
‏ حالا در یک کشوری مثل ایران ارزشی به اسم غیرت هم تصویر شده.‏
‏ یعنی شما می تونید این رو وابسته به نگاه های اسلامی قرار بدید؟
‏ یا حتی این نگاه رو به پیش تر از اسلام ببرید و در دل اون نگاه باستانی ایرانی ها که حالا زرتشتیت هم قاعدتا یکی از عناوین ‏اصلی و مهمش بوده قلمداد کنید.‏
‏ در مجموع ما وقتی داریم در باب ایران خودمون صحبت میکنیم در اون ویژه برنامه ای که تحت عنوان فرهنگ ایران هست ‏هم بهش اشاره کردیم.‏
‏ اینکه این فرهنگ جمعی ساخته شده برای ایرانیان وابسته به ارزش های جمعی بوده که تصویر شده.‏
‏ حالا به این انسان ها یک خط و مشی داده برای زندگی کردن.‏
‏ یه سری رفتارهای از پیش تعیین شده این مردم دارند که قابل پیش بینی است.‏
‏ قاعدتا وقتی میخوایم در باب شخص شخص انسان ها صحبت بکنیم خیلی نمی تونیم به این ها اتکا بکنیم.‏
‏ چرا که انسان ها در تمامی موضوعات اجتماعی با عوامل مختلفی که گاها تغییر پذیر هم هستند گاها با یک اتفاق ساده ای هم ‏دچار بحران میشن.‏
‏ میتونن رفتارهای متفاوتی بکنن.‏
‏ اما وقتی بخواییم در این گستره یک نگاه جمعی داشته باشیم و کلیت اونها و به نوعی اکثریت و غالب اونها رو مورد ارزیابی ‏قرار بدیم حالا میتونیم یک سری رفتارها رو براشون از پیش تعیین بکنیم.‏
‏ این رفتارهای از پیش تعیین شده برگرفته از همون ارزش هایی ست که بهش معتقد هستن.‏
‏ در مجموع اجماع این ارزش ها و هنجار ها در کنار هم هست که فرهنگ غالب اونها رو میسازه.‏
‏ فرهنگ غالبی که به مفهوم رفتارهایی هست که در برابر اتفاقات مختلف از خودشون نشون میدن.‏
‏ با توجه به تعاریفی که تا این لحظه از این بحث ما مطرح کردیم و گفتیم که انسان در رابطه با دیگران زندگی خودش رو ‏تعریف میکنه این رابطه با دیگران که به واسطه زندگی جمعی انسان ها هست، رفتارهایی از پیش تعیین شده ای را برای آنها ‏رقم می زند.‏
‏ این رفتارهای از پیش تعیین شده به واسطه ارزش هایی است که آن زندگی جمعی برای آنها ساخته است.‏
‏ تجمیع این ارزش های متفاوت و ضد ارزش ها در کنار هم با آن هنجارهایی که تصویر کردن یک فرهنگ جمعی را به وجود ‏آورده.‏
‏ حالا ما مواجه هستیم با انسان هایی که در قالب اکثریت آنها یک سری رفتارهایی از پیش تعیین شده دارند.‏
‏ حالا می دانیم که اگر فلان اتفاق بیفتد، فلان رفتار در اکثریت بین آنها اتفاق می افتد.‏
‏ پس وقتی ما نزدیک به یک مفهومی مثل غیرت می شویم، حالا می توانیم این تصویر مشخص را نسبت به آن داشته باشیم که ‏با توجه به ارزش ها و ضد ارزش ها و هنجارهایی که این جامعه برای خودش تعریف کرده، حالا یک سری رفتارهای از پیش ‏تعیین شده و کلیشه واری را مردم در قبالش انجام میدن.‏
‏ حالا میتونیم به ریشه ها نگاه کنیم و ببینیم ریشه این رفتار ها از کجا برگرفته شده.‏
‏ این فرهنگ جمعی از کجا ساخته شده؟
‏ قاعدتا در یک کشوری مثل ایران که هزار و چهارصد سال هست که در زیر یوغ این نگاه اسلامی قرار گرفته، بیشترین ارزش ها ‏رو از همین نگاه اسلامی استخراج کرده.‏
‏ خب قاعدتا در اون برنامه هایی که پیرامون فرهنگ ایران بود و یا در برنامه ای که حمله اسلام رو تصویر کردیم صحبت ‏کردیم و گفتیم که اسلام و ایران هر دو از هم تاثیر گرفتند.‏
‏ یعنی ایران و اون فرهنگ پیش از اسلام بر اسلام تاثیر گذار بوده.‏
‏ نه تنها در همین خاکی که ما داریم درش زندگی میکنیم و ایران که در تمامی جوامع اسلامی قاعدتا ایران تاثیر گذار بر فرهنگ ‏اسلامی بوده.‏
‏ به نوعی اون تصویری که ذره ای تلطیف شده از اسلام رو ما میتونیم نشات گرفته از این نگاه ایرانی بدانیم.‏
‏ فرهنگی که در ایران پیش از اسلام غالب بوده و حالا سعی کرده فرهنگ غالبی که آمده و قدرت را در اختیار گرفته و ذره ای ‏همرنگ و همسوی خودش بکند.‏
‏ پس وقتی به ریشه های این نگاه فرهنگی و این ارزش ها نگاه می کنیم، قاعدتا می توانیم این ادغام را تصویر کنیم.‏
‏ ادغامی که از پیش از اسلام نشات گرفته و خود اسلام هم روی آن به شدت تاثیرگذار بوده.‏
‏ در مجموع ما با یک تصویری روبه رو می شویم که رفتارهای جمعی این انسان ها بر اساس ارزش هایی است که برایشان ‏تعریف شده.‏
‏ یک ارزشی مثل مثلا تسلیم بودن که من بارها و بارها درباره اش صحبت کردم.‏
‏ شما چه پیش از اسلام و چه در درون نگاه اسلامی مواجه می شوید.‏
‏ با این نگاه تسلیم بودن، این نگاه بردگی، فرمان پذیری.‏
‏ این نگاهی است که تنها و تنها در اسلام تصویر نشده پیش از اسلام در خود همان نگاه زرتشتیان هم وجود داشته.‏
‏ این که شما خود را بنده و برده و عبید خدا بدانید.‏
‏ حالا این یک مثالی است که ما میخواهیم برای فهم بهتر موضوع بیان کنیم.‏
‏ خوب قاعدتا در آن نگاه گذشته ی ایرانی، در آن نگاه کهن وابسته به همان فرهنگی که برگرفته از زرتشتیت بوده، ما شاهد این ‏نگاه تسلیم بودن بودیم.‏
‏ اما قاعدتا با حضور اسلام که یک فرهنگ قدرتمندی پیرامون این تسلیم بودن داشته.‏
‏ یعنی ما وقتی به خود اسلام نگاه میکنیم ریشه ی کلمه تسلیم بودن هست نه اسلام به مفهوم تسلیم بودن در خداست، برای ‏خداست، عبد و عبید بودن برای خداست و این تکیه ی مداومی که بر این اصل مشخص دارد یک ارزش بزرگی را ساخته و ‏قدرتمند ترش کرده.‏
‏ حالا شما میتوانید در رفتارهای جمعی فرمان پذیری را راحت تر درک کنید.‏
‏ حالا می‌توانید ببینید که چگونه بیش از دو هزار و پانصد سال اگر تاریخ مدون ایران را هم حتی بخواهیم متر و میزان و معیار ‏قرار بدهیم، می‌بینید که چقدر راحت این مردم سر بر پای آن پادشاهان فرو بردند.‏
‏ فرمان پذیری در برابر این امیران و پادشاهان و فرمانروایان بودند.‏
‏ پس این رفتاری است که ما بر اساس ارزش ها تعریف می‌کنیم.‏
‏ یک ارزش مشخصی برای این جماعت تعریف می‌شود که توسط خودشان و توسط فرهنگ غالبشان.‏
‏ حالا یک سری رفتارهایی را بر اساس آن ارزش مشخص از خودشان انجام می‌دهند.‏
‏ حالا می‌توانیم ببینیم که این تسلیم بودن مبدل به یک ارزش شده یاغی گری و طغیان در برابر آن تصویر می‌شود.‏
‏ به نوعی مبدل به ضد ارزش می‌شود.‏
‏ حالا کسی که فرمان پذیر باشد، کسی که عبد و عبید و تسلیم در برابر قدرت واحده باشد.‏
‏ به نوعی رفتار ارزش واری انجام داده و در اون المان هایی که برای شخصیت مثبت و خوب اجتماعی تصویر میشه قرار میگیره.‏
‏ حالا کسی که قرار باشه یاغی گری کنه، طغیان کنه، در پی انقلاب باشه، در پی تغییر باشه، کارهای ضد ارزشی کرده و در نگاه ‏عمومی جامعه هم برنمی‌تابند او رو.‏
‏ او رو به نوعی طرد میکنن.‏
‏ پس وقتی ما در باب این رفتارها بر اساس ارزش ها صحبت میکنیم، مفهوم مشخصی رو داریم مطرح میکنیم که این ارزش های ‏ساخته شده یک برآیندی هم داره.‏
‏ برآیندش هم رفتارهای جمعی است که انجام میدن.‏
‏ حالا فارغ از این پیشگفتاری که پیرامون این مبحث دادیم، برای درک بهتره اصلا وجود ارزش و اهمیت ارزش های اجتماعی ‏زندگی جمعی انسانی و این انسانی که در رابطه با دیگران تعریف میشه حالا ما میرسیم به مبحثی مثل غیرت یا آبرو.‏
‏ در ابتدا باید یک تصویر درست و یک تعریف درستی نسبت به غیرت داشته باشیم.‏
‏ ما وقتی نزدیک به مفهوم غیرت میشویم چیزی که در بین مردم به نوعی امروز رایج شده و تصویر شده اون تصویریست که ما ‏رو نزدیک به مفاهیمی مثل قتل های ناموسی و رفتارهای وحشیانه ای از این دست میکنه.‏
‏ به نوعی اسارت زنان در اختیار مردان میکنه، ناموس و ناموس پرستی میکنه.‏
‏ چیزی که امروز تصویر شده در ایران در جای جای ایران هر روز هم شاهد این اتفاقات هستیم که به نوعی مبدل به نورم ‏اجتماعی هم شده.‏
‏ یعنی شما وقتی مواجه میشید با مردی که مثلا فرزند خودش رو میکشه حالا مواجه میشید با یک جماعت غالبی که این رفتار رو ‏نه تنها نکوهیده نمی دونن که حتی به اون احترام و افتخار هم میکنن.‏
‏ یعنی حالا احساس میکنن که یک رفتار درست به یک ارزشی که به ارزش اجتماعی بوده پایبند بوده.‏
‏ یعنی تعریفی که ما در عوام نسبت به غیرت داریم مترادف شده با ناموس و ناموس پرستی مترادف شده با اینکه مردانی هستند ‏که صاحب و مالک بر زنان هستند.‏
‏ حالا باید از این ملکی که در اختیار دارند حفاظت بکنند.‏
‏ حفاظت هم اینگونه است که اگر از اینها تخطی ای ببینند باید اینها را از بین ببرند.‏
‏ حالا وقتی نزدیک به این مفهوم می شویم یک دلیل مشخصی پیرامون این از بین بردن ها دارد چرا که این غیرت تعریف شده ‏شما را مالک بر آن همسر خودتان، کودک خودتان و حالا هر کدام از آن اعضایی که به عنوان ناموس به حساب می آیند برای ‏شما تعریف شده.‏
‏ این غیرت به شما این حس مالکیت را داده.‏
‏ حالا در کنار آن ما در باب ارزش ها و ضد ارزش ها صحبت کردیم.‏
‏ ارزش تعریف شده این گونه است که شما مالک این ناموس خودتان هستید.‏
‏ حالا اگر کسی به این اینها دست درازی بکند، اینها پا را از گلیم خودشان بیشتر دراز بکنند، تخطی بکنند از آن ارزشهایی که ‏شما تعریف کردید.‏
‏ حالا شما باید نسبت به اینها یک رفتاری داشته باشید.‏
‏ حالا اگر از کنار اینها به سادگی بگذرید، شما یک رفتار ضد ارزشی انجام دادید.‏
‏ حالا فشاری که به شما می آید رو همین تعریف بی آبرو می کنیم.‏
‏ یعنی انسانی که از ارزش ها تخطی می کند دچار ضد ارزش ها می شود.‏
‏ حالا یک فشار جمعی به او می آید دیگر.‏
‏ یعنی مردم در زندگی اجتماعی حالا یک نگاه متفاوتی را نسبت به آن انسان دارند.‏
‏ ارزشی تصویر شده.‏
‏ کسی که از این ارزش تخطی بکند، دچار این ضد ارزش شده و نکوهیده شناخته خواهد شد.‏
‏ حالا این فشار جمعی را ما همان تصویر از آبرو می کنیم.‏
‏ یعنی شما وقتی مواجه می شوید با یک مردی که فرزندش، دخترش یه کاری کرده با یه آدمی ارتباطی داشته.‏
‏ حالا یه فشار جمعی که داره روی اون میاد.‏
‏ حالا این فشار جمعی رو با همون تصویر و تعبیر به آبرو میکنیم.‏
‏ حالا او آبروش در خطر هست چرا که مردم با توجه به ارزش هایی که در اختیار دارن او رو قضاوت میکنن و میگن این آدم، ‏آدم بی غیرتی هست که به همین سادگی با مثلا همسرش با فرزندش رابطه ای داشته و او سکوت کرده.‏
‏ حالا ارزشی برای اونها تعریف میشه.‏
‏ او باید بیاد و بی مهابا چه کسی که با او ارتباطی داشته و با دخترش ارتباطی داشته را از میان برداره و یا حتی اون دختر رو.‏
‏ حالا فشارهای اجتماعی شروع میشه.‏
‏ فشارهای اجتماعی که تحت عنوان آبرو به حساب میاد یعنی برای اون فرد آبروی از میان رفته هست.‏
‏ ولی این فشارهای اجتماعی هست که در حقیقت او رو به این سمت و سو سوق میده.‏
‏ یعنی شما تصور بکنید که شاید اون انسان اگر در یک جامعه دیگه ای زندگی میکرد قاعدتا دچار یک همچین اختلالی نمیشد.‏
‏ یه همچین فشار هایی رو تحمل نمیکرد.‏
‏ اگر ارزش ها اینگونه برای او تعریف نشده بود همانطوری که ما امروز می‌بینیم در کشورهای دیگر جهان یک همچین اتفاقاتی ‏به ندرت می‌افتاد.‏
‏ یعنی شما اگر برید در مثلا اروپا رو معیار خودتون قرار بدید می‌بینید که چنین ارزشهایی تعریف نشده.‏
‏ و با توجه به این ارزش‌ها که تعریف نشده و ضد ارزش ها تعریف نشده، حالا انسانی نیست که در مضیقه باشه، در فشار باشه به ‏خاطر اینکه تخطی کرده و ضد ارزشی رو انجام داده.‏
‏ اما در یک فرهنگ غالبی که در ایران وجود داره حالا با توجه به تعریفی که نسبت به غیرت دارند، شما اگر از او تخطی بکنید ‏ضد ارزشی رو انجام دادید و این فشار اجتماعی شما رو به سمت و سویی سوق میده که در نهایت مثلا به قتل ناموسی هم منجر ‏میشه.‏
‏ اما پیشتر از اینکه بخواهیم بیشتر وارد این موضوع بشیم و صحبت بکنیم باید یه تعریف درستی نسبت به این غیرت داشته ‏باشیم.‏
‏ غیرتی که در عوام بین مردم جاری و ساری است و مبدل به ارزش شده.‏
‏ همان تصویری است که گفتیم در نهایت ما را به قتل های ناموسی می رساند.‏
‏ قرار است شما مالک ناموس خودتان باشید.‏
‏ یک تصویر ناموس پرستانه ای که حالا قرار است شما مالک بر ناموس خودتان باشید.‏
‏ کسی که به او نزدیک می شود را از میان بردارید.‏
‏ اگر خود آن ناموس هم به نوعی تخطی از ارزش ها کرد، ارزش هایی که شما تعریف کردید حالا باید او را هم از میان بردارید ‏تا آبروی شما لکه دار نشود.‏
‏ اما وقتی ما نزدیک به مفهوم غیرت می شویم حالا مواجه می شویم با اینکه تعریف درست و مشخص او به نوعی پرستاری از ‏آن کسی است که شما بهش علاقه دارید.‏
‏ حالا قرار است که شما او را در برابر غیر محافظت بکنید.‏
‏ یعنی تعریف مشخصی که ما می توانیم نسبت به غیرت داشته باشیم این موضوع است.‏
‏ یعنی اگر شما چون غیرت که تنها و تنها در موضوعات ناموسی تصویر نمی شود.‏
‏ حتی مثلا ما در باب غیرت ملی هم صحبت می کنیم.‏
‏ یعنی آن روزی که یک دشمنی، یک بیگانه ای به این کشور حمله کرد، حالا قرار بود که این کشور را از میان برداره.‏
‏ حالا ما با یک تصویری روبه رو می شویم که کسانی که خود را غیور و غیرتمند می دونن باید از این کشور دفاع بکنن.‏
‏ حالا باید به میدان بیایند و در برابر دشمن و در برابر اغیار به نوعی از این کشور دفاع بکنیم و اگر این تعریف رو ما ملاک قرار ‏بدیم یعنی ما که شاهد همچین موضوعی نیستیم که حالا اگر اغیار باشند که به این کشور حمله بکنند و بعد مردمی باشند که ‏بیایند کشور رو خودشون با دستان خودشون کشور رو نابود کنند بگن حالا غیری که اومده دشمنی که اومده اجنبی که اومده به ‏این کشور حمله کرده، ما حالا خودمون میایم این کشور رو زودتر نابود می کنیم که به دست اون ها نرسه.‏
‏ اما وقتی این رو نزدیک به مفهوم ناموس پرستی می کنید حالا دچار یه همچین موضوعی میشی دیگه گاها به خاطر تخطی اون ‏ناموس شما از ارزش ها است یک ضد ارزش را انجام داده اما در بیشتر مواقع مواجه میشیم با این که اون ضد ارزشی رو گاها ‏حتی انجام نمیده اما به واسطه نزدیکی این اغیار به او حالا ما شاهد این هستیم که میاد و در پی نابودی اون ناموس خودش هم بر ‏میاد.‏
‏ چرا که یک تناقضی در این تعریف وجود داره یعنی تعریف به صورت درست و کاملی مطرح نشده.‏
‏ این تعریف از غیرت که قرار بر این بوده که شما در برابر اغیار از چیزی که دوست دارید دفاع بکنید، ایستادگی بکنید و ‏مقاومت بکنید، مبدل شده به یک تصویری از ارزش ها و تخطی از ارزش هایی که پیرامون مسائل جنسی و روابط انسانی هست.‏
‏ حالا اگر کسی از این ها هم تخطی بکنه دچار یک ضد ارزشی شده و شما باید اون رو از میان بردارید تا آبروتون حفظ بشه.‏
‏ مفهوم از آبرو هم همون فشار اجتماعی برای از میان بردن ارزش ها هست، آویزان شدن به ضد ارزش ها هست؟ خب قاعدتا.‏
‏ پس ما باید یک تعریف درست و مشخصی داشته باشیم که فرسنگ ها این تعریف درست و مشخص ما نسبت به غیرت با ‏چیزی که در فرهنگ عامه در ایران امروزی وجود دارد فاصله دارد.‏
‏ یعنی ما شاهد این هستیم که امروز در ایران تصویری که نسبت به غیرت می شود با چیزی که در حقیقت در دل غیرت وجود ‏دارد متفاوت است.‏
‏ اما چیزی که امروز قدرتمندانه در حال پیش رفتن است، مبدل به فرهنگ جمعی شده و ارزش ها را برای خودش تصویر کرده ‏و مردم هم پایبند به همان ارزش ها هستند و در راستای همون ارزش ها هم گام بر می دارند.‏
‏ اما فرای آن ما با آبرو هم در کنار آن روبرو می شویم.‏
‏ اصولا این تصویری که ما نسبت به آبرو داریم برگرفته از همان ارزش ها و ضد ارزش ها هاست.‏
‏ همان فشار اجتماعی ای است که داره به مردم میاره تا رفتارهایی رو از خودشون انجام بدن.‏
‏ همون رفتارهای کلیشه واری که قرار هست انسان ها به واسطه فرهنگ ها و ارزش ها و ضد ارزش های خودشون نشون بدن.‏
‏ حالا یه قدرتی به اسم فشار اجتماعی هست که بر شما غالب میشه.‏
‏ اون رو ایرانیان مبدل به آبرو کردند.‏
‏ یعنی شما مواجه میشید یک انسان یک ضد ارزشی رو انجام داده.‏
‏ حالا اگر شما در قبال او بی تفاوت باشید این آبروی از دست رفته شماست.‏
‏ فشار اجتماعی که در ازای این رفتارهای ضد ارزش جمعی اتفاق می افته رو ما آبرو می بینیم که در دلش تناقضات بی شماری ‏هم وجود داره.‏
‏ شما شاهد این هستید که در دل این آبرو و تصویری که از آبرو مطرح میشه حالا شاهد انسان هایی هستید که دست و پا بسته ‏تنها در پی حفظ همان آبروی مشخص هستند.‏
‏ چرا که این فشار اجتماعی وحشتناک است.‏
‏ یعنی شما اگر زندگی کرده باشید در مناطقی از ایران که حالا این موضوعات برایشان بیشتر و بیشتر اهمیت دارد در شهرهای ‏مختلف حالا می توانید شاهد این باشید که تا چه اندازه این فشار اجتماعی سنگین و غیر قابل تحمل است.‏
‏ ما شاهد این هستیم که حتی این تحقیقات در کشور های دیگر هم انجام شده.‏
‏ ما شاهد این هستیم که مثلا این فشار های اجتماعی در کشور های دیگر حتی به واسطه مرد بودن.‏
‏ خاطرم هست یک تحقیقی بود پیرامون این مرد بودن و بعد درصد خودکشی هایی که مرد ها به واسطه این فشارهای اجتماعی ‏دارند انجام می دهند.‏
‏ حالا تصویر و اسمش را می توانید متفاوت بدانید.‏
‏ ما در ایران آن را آبرو بنامیم.‏
‏ مثلا فشار اجتماعی تصویر شود.‏
‏ اما هر دو به یک شکل هست.‏
‏ یعنی شما به عنوان یک انسان حالا به واسطه یک رفتار که خودتون یا دیگران کردند تحت فشار هستید و تحت فشار اجتماعی ‏هستید.‏
‏ اطرافیان مدام دارن به شما فشار میارن.‏
‏ در نهایت اینقدر این فشار ها و این بار سنگین هست که شما رو مجبور به یک رفتاری میکنه یا از میان بردن اون ضد ارزش یا ‏حتی.‏
‏ اینقدر این فشار زیاد هست که خودتون به عنوان کسی که دست به یه همچین ضد ارزشی دادید زدید.‏
‏ حالا باعث میشه که خودتون رو از میان ببرید.‏
‏ پس ما در تصویری که برای خودمون در برابرمان می بینیم داریم یه تعریفی رو نسبت به غیرت و ارزش تعریف شده نسبت به ‏غیرت مجسم میکنیم.‏
‏ در کنار اون یک فشار اجتماعی برای اینکه این رفتار رو به درستی پیش ببریم و این ارزش ها رو بهش پایبند باشیم و در برابر ‏این ضد ارزش ها ارزش‌ها بایستیم تحت عنوان آبرو تصویر کنیم.‏
‏ حالا این برساخت نهایی هستش که بین این دو ادغامی رو بوجود میاره و غیرت و آبرو رو همسوی با هم میکنه تا در نهایت ما ‏شاهد اتفاقاتی از جمله قتل های ناموسی و اتفاقاتی از این دست باشیم.‏
‏ یعنی یک ارزش جمعی تصویر شده ارزش جمعی که به شما تصویر مشخص میده پیرامون مسائل جنسی.‏
‏ به عنوان مثال در ایران ما حالا قرار هست که زنانی رو که شما تعبیر و تفسیر به ناموس خودتون کردید رابطه جنسی رو نداشته ‏باشن.‏
‏ اصلا ارتباطی با دیگران و با جنس مخالف نداشته باشن تا زمانی که ازدواج میکنن.‏
‏ حالا این تعریف برای شما تصویر میشه برای ارزش جمعی تون.‏
‏ حالا شما باید به این پایبند باشید.‏
‏ هر رفتاری بر علیه این در برابر این ضد ارزش تلقی خواهد شد و شما مسئول او خواهید بود.‏
‏ حالا ادغام این ارزش با اون فشار جمعی که اصولا این ارزش ها در نهایت ما رو به این سمت و سو میبره، یعنی ارزش های ‏تعریف شده در زندگی جمعی انسانی، در نهایت ما رو به جایی میبره که ما رو مجاب و مجبور به یک رفتاری بکنه.‏
‏ اصلا دلیل اصلی وجود این ارزش ها و این هنجارها هم همین هست.‏
‏ در تمامی جوامع حالا میتونه مصادیق متفاوت باشه.‏
‏ ما الان در باب غیرت و آبرو داریم صحبت میکنیم در ایران خودمون.‏
‏ حالا میتونه این موضوع در یک کشور دیگه ای موضوعات دیگری باشه اما در مجموع به واسطه همین فشار اجتماعی است که ‏قرار هست انسان ها مجبور به یکسری از رفتارها بشن.‏
‏ حالا ادغام این دو یعنی ارزش ساخته شده تحت عنوان غیرت و فشار اجتماعی تحت عنوان آبرو هست که در کنار هم ما رو به ‏یک سری رفتارها سوق میده.‏
‏ یک کسی در یک شهری در ایران که این فشارها خیلی هم زیاد هست، این ارزش ها به شدت درش پررنگ هست.‏
‏ حالا کسی از اعضای خانواده اش دچار یک همچین تخطی جرمی که تصویر میکنند میشود که ارزشی رو زیر پا میزاره.‏
‏ حالا شروع این فشارهای اجتماعی هست که او را به این سمت و سو می برد.‏
‏ حالا هر روز دیدن انسان هایی که در باب او صحبت میکنند و او را تحت فشار میگذارند.‏
‏ حالا همه چیز او رو زیر سوال میبرن.‏
‏ از مردونگی او.‏
‏ از نمیدونم تمام تعاریفی که دادن.‏
‏ تمام ارزش هایی که تصویر کردن.‏
‏ همون غیرتی که تصویر کردن او رو مبدل به یک انسان بی غیرت میکنن.‏
‏ او رو طرد میکنن از میان خودشون.‏
‏ حالا او با توجه به این فشارهای اجتماعی باید کاری برای خلاص شدن از این.‏
‏ فشار بزرگ بکنه.‏
‏ حالا باید خودش رو از این منجلاب به نوعی رها بکنه.‏
‏ حالا شما شاهد هستید که قتل های ناموسی هم به کرات اتفاق می افتد.‏
‏ حالا شما در برابرتان دارید میبینید که چگونه گونه مردمی به واسطه این فشارهای اجتماعی سعی میکنن خودشون رو رها کنن ‏و حالا در کنارش بعد از رها شدن با یک آغوش باز هم رو به رو میشن.‏
‏ منظور از مطرح کردن این مسائل اون نگاه جمعی و اکثریتی هست.‏
‏ قاعدتا خیلی ها از این رفتارها بیزارند و از این نگاه ها بیزارند و این ارزش ها رو ضد ارزش می دونن.‏
‏ مثال عینی اش هم خود من هستم.‏
‏ من هم در همون کشور به دنیا اومدم.‏
‏ در همون کشور زندگی کردم.‏
‏ با همون فرهنگ بزرگ شدم اما تمامی ارزش های مطرح شده رو ضد ارزش تلقی می کنم.‏
‏ پس این صحبت در باب فردفرد مردم نیست.‏
‏ اما در غالب اون اکثریتی است که همه چیز رو در اختیار دارن.‏
‏ حالا شما شاهد هستید در اون شهر کوچک اگر دختر کسی رفت و با یک کسی ارتباط برقرار کرد فشارهای اجتماعی شروع ‏میشه.‏
‏ اینقدر او رو در این مضیقه قرار میدن تا در نهایت بره و اون کار وحشتناک رو بکنه و بره مثلا گردن او رو ببره.‏
‏ حالا بعد از بریده شدن گردن او حالا جماعتی هستن که میگن این به اون ارزش پایبند بود.‏
‏ اون نماد غیرت و بزرگی این مردم بود.‏
‏ حالا او پاداشی هم از این داستان به دست میاره.‏
‏ پس با توجه به همون تفسیر همیشگی.‏
‏ انسانی که از همون ابتدا هم سعی در دادن پاداش و مجازات کردن داشته باز هم با همون رویه برای ارزش ها هم به پیش میرن.‏
‏ ارزش هایی رو میسازن که کسی که از او تخطی میکنه رو مجازات میکنن.‏
‏ کسی که به اونها پایبند هست رو پاداش میده.‏
‏ حالا در این تصویر مشخص ما شاهد این هستیم که انسان هایی باشن که به سادگی قتل های ناموسی بکنن چرا که این فشار ‏روشون خیلی زیاد بوده چرا که جامعه اونها رو به این سمت و سو سوق میداده.‏
‏ مدام براشون تکرار میشده این بی آبرویی در برابرشون تصویر میشده.‏
‏ این بی غیرتی.‏
‏ این از میان رفتن مردانگی اونها آنها همه و همه به آنها فشار می آورده و حالا بعد از انجام این رفتار وحشیانه، دوباره آغوش ‏گرمی از سوی آن اجتماع که باورمند به این ارزش هستند برای او باز است.‏
‏ حالا او پاداش این رفتار خودش را هم می بیند.‏
‏ خوب قاعدتا این آبرو و غیرت گره خورده به هم هستن دیگه.‏
‏ ما گفتیم آبرو رو باید اون فشار اجتماعی جمعی بدونیم.‏
‏ اما وقتی نزدیک به این موضوع میشیم حالا باید یه مقداری هم در باب تغییراتش صحبت کنیم.‏
‏ وقتی ما در باب این آبرو صحبت می کنیم یعنی همون فشار اجتماعی جمعی.‏
‏ یک نگاهی هست که شما بخواید زندگی رو برای خویشتن بدونید.‏
‏ یعنی خیلی خودتون رو آویزان به این قضاوت های جمعی ندونید.‏
‏ خوب این یک تصویری است که مطرح میشه.‏
‏ خیلی هم شنیده میشه دیگه.‏
‏ مخصوصا در امروز و در این دنیای حال حاضر.‏
‏ این که شما باید برای خودتون زندگی کنید.‏
‏ نباید به دیگران اهمیت بدید.‏
‏ صحبت های اونا نباید برای شما تاثیر گذار باشه.‏
‏ با مصادیق و عناوین بی شماری هم باهاتون مطرح میشه که بله حتی این ها زنده و مرده شما هم براشون ارزشمند نیستن. ‏چگونه؟
‏ پس میتونید با حرف های اونا.‏
‏ اینا صحبت های درستی هست اما هیچ وقت نمیتونه در یک قالب بزرگ اجتماعی معنا پیدا بکنه.‏
‏ چون اصولا ما تصور کردیم در همون ابتدای بحث گفتیم انسان اولا موجود اجتماعی هست، دوما در رابطه با دیگران معنا میشه ‏و وجودیت او در همین ارتباط با دیگران معنا میشه پس قاعدتا نیازمند نگاه های اون ها هست، محتاج به قضاوت های اون ها ‏هست.‏
‏ خیلی ساده لوحانه است که ما بخوایم تصوری بکنیم که همه انسان ها زندگی رو برای خویشتن ببینن، به قضاوت دیگران ‏اهمیتی ندن.‏
‏ در اون نگاه جمعی رسیدن به این نقطه خیلی نقطه دور از ذهن نیست.‏
‏ حتی در اون کشورهایی که ما این تصاویر رو کمتر می بینیم.‏
‏ باز هم شاهد این هستیم که ارزش های ساخته شده خودشون هست که متر و میزان و ملاک هست.‏
‏ آبرویی رو که ما تحت عنوان فشار اجتماعی تصویر می کنیم باز هم در بین اونها وجود داره.‏
‏ اما در باب موضوعات دیگه.‏
‏ پس یعنی نزدیک شدن به این موضوع.‏
‏ اینکه شما بخواهید راه حل رو در این ببینید که به قضاوت دیگران اهمیت ندید.‏
‏ این آبرو رو اینگونه تصویر نکنید.‏
‏ چیزی دور از واقع هست برای رسیدن در اون اشل جمعی.‏
‏ قاعدتا شاید برای فردفرد انسان ها تاثیر گذار باشه.‏
‏ شاید افرادی باشند که بتونن به این نقطه برسن اما در اون نگاه کلی و اون گستره ی عظیمی که همه ی انسان ها رو در بر بگیره، ‏قاعدتا چیزی محال و دور از ذهن هست.‏
‏ پس با توجه به اینکه ما میدونیم این فشار های اجتماعی وجود داره و غیر قابل کتمان هست، تنها راه حل برای برون رفت از ‏این نگاه ها تغییر دادن ارزش هاست یعنی ما قرار است ارزش ها را دوباره تصویر کنیم.‏
‏ قرار بر این نیست که ساده لوحانه به این فکر بکنیم که شما به دیگران اهمیتی ندهید و قضاوت آن ها را به کناری بگذارید.‏
‏ قاعدتا این نمی تواند راه حلی باشد چون زندگی اجتماعی ما به هم وابسته است.‏
‏ ما در این ارتباطات با دیگران تعریف می شویم و وقتی که ارزشی تا این اندازه قدرتمند هست، حالا وقتی فشارهای اجتماعی تا ‏این اندازه کمر شکن هست، شما نمی توانید توقع داشته باشید از تک تک مردم که در زیر بار این فشارها آن رفتار وحشتناک ‏را نکنند.‏
‏ یعنی مردی که داره زندگی میکنه در یک شهر مشخصی که خیلی این ارزش ها درونش قدرتمند هست.‏
‏ حالا اگر دخترش میره این کار رو میکنه به او ما بگیم که برات نباید مهم باشه.‏
‏ اصلا موضوع مهم نیست.‏
‏ او صبح تا شب داره از خونه میاد بیرون و دارای جماعتی رو میبینه که به او ریشخند میزنن، به او متلک میندازن او رو بیغیرت ‏و فاقد مردانگی تصویر میکنه.‏
‏ حالا این فشارهای اجتماعی اونقدر بر دوش او سنگینی میکنه تا در نهایت مجاب به یک رفتاری مثل کشتن و قتل و وحشی ‏خویی و وحشی گری کند.‏
‏ ما نمی توانیم از او توقع داشته باشیم که قضاوت دیگران را ارزش بهش نده.‏
‏ اینها حتی به تو هم ارزشی نمیدن.‏
‏ پس قضاوت اونها رو میخوای چکار کنی؟
‏ با توجه به اینکه ما تعریف کردیم که این انسان زندگی جمعی دارد و در رابطه با دیگران تصویر می شود و تعریف می شود، ‏حالا او در این زندگی جمعی و این فشاری که وجود دارد نمی تواند سر آسوده به بالین بگذارد و به راحتی از کنارش بگذرد.‏
‏ پس قاعدتا شاید این نصیحتی که ما را به این سمت و سو می کشاند که تو باید قضاوت دیگران برایت اهمیتی نداشته باشد، در ‏موضوعات کوچک راهگشا باشد.‏
‏ اما در ارزش های بزرگی که حالا یک حالا جماعت بیشماری نسبت به او با نگاه متفاوت نزدیک می کنه.‏
‏ فشار رو سنگین به روی او میاره.‏
‏ نمی تونه راهگشا باشه.‏
‏ تنها راه حل تغییر ارزش هاست.‏
‏ همون چیزی که ما درباره اش صحبت کردیم.‏
‏ گفتیم اگر قرار بر انقلابی در کشوری باشه، تغییر ارزش ها شروع کننده این انقلاب هست.‏
‏ رسیدن به ایمان جمعی تازه ایست که این انقلاب رو شکل میده.‏
‏ انسان هایی هستند که ارزش های تازه ای رو تصویر می کنند.‏
‏ خیلی از ارزش هایی که در گذشته تصویر شده رو ضد ارزش تعبیر می کنن.‏
‏ حالا با توجه به این نگاه جمعی تازه هست که حکومت وقت قادر به پاسخگویی نسبت به این مردم نیست.‏
‏ حالا نمی تونه خواسته های اونها رو پاسخگو باشه.‏
‏ این ارزش ها تازه تعریف شده اند نسبت به زنان در باب تساوی حقوق زنان.‏
‏ حالا ما شاهد مردمی هستیم که ارزش ها رو تازه تعریف کردن در برابر مالکیت ایستادگی می‌کنند.‏
‏ ارزشی که امروز تعریف می‌کنند آزادگی و آزادی انسان‌ها و یا همه جانداران است.‏
‏ حالا این‌ها یک تعبیر و تفسیر تازه‌ای نسبت به ارزش ها دارند.‏
‏ دارند در باب برابری صحبت می‌کنند.‏
‏ در دل این برابری، برتری و مالکیت قاعدتا جایی نخواهد داشت.‏
‏ حالا یک تعریفی مثل غیرت که بر اساس مالکیت بر دیگران است در دل این معنایی پیدا نخواهد کرد.‏
‏ اگر قرار باشد غیرتی وجود داشته باشد، این بار تعریف و تعبیر در باب محافظت از دیگران، پرستاری از دیگران می‌شود آن ‏هم با توجه به احترام بر آزادی و آزادگی آن ها با میل به این آزادگی.‏
‏ با اینکه حقوق فردی آن ها آزادی و اختیار آن ها را محترم بشود.‏
‏ حالا قرار است تک تک این ارزش ها تغییر کند.‏
‏ تعریف های دوباره ای به خودش بگیرد.‏
‏ حالا وقتی ما با جماعتی روبه رو هستیم که این برابری میان زن و مرد رو به عنوان مثال قبول کردن و حالا هر کاری که در برابر ‏این برابری اتفاق بیفته رو ضد ارزش می دونن، یک حکومتی در اون بالا و در راس هرم دارن که قوانینش در برابر این برابری ‏هست.‏
‏ پس قاعدتا نمی تونه پاسخگوی این نگاه باشه.‏
‏ و حالا این گونه هست که این مردم در کنار هم با این ارزش های تازه یک ایمانی رو بوجود میارن تا این حکومت رو هم از ‏میان بردارند.‏
‏ اما نقطه اصلی و کلیدی که در این بحث مطرح میشه قاعدتا همون نقطه ایست که ما باید این ارزش ها رو تغییر بدیم.‏
‏ روزی که این ارزش ها تغییر بکنه حالا شاهد دگرگونی ها و تغییر ها هم هستیم.‏
‏ اگر تعریف دوباره ای نسبت به غیرت داشته باشیم حالا می تونیم در این راستا گام تازه ای هم برداریم.‏
‏ آبرو رو تعریف کردیم.‏
‏ آبرو ارتباطی ندارد که ما بخواهیم یک تعریف مشخصی نسبت بهش داشته باشیم.‏
‏ فشار اجتماعی است که در برابر ضد ارزش ها اتفاق می افتد را ما آبرو می دانیم.‏
‏ در همه جای جهان هم وجود دارد.‏
‏ اینکه تا چه اندازه غلظت دارد، تا چه اندازه مردم بهش بها میدن موضوعی است که میشه درباره اش صحبت کرد.‏
‏ در باب گونه های مختلفش، در باب قدرت، شدت و حدت آن در کشور های مختلف در جاهای مختلف میشه دربارش ‏صحبت کرد.‏
‏ اما در مجموع چیزی فرای این فشارهای اجتماعی نیست.‏
‏ نمیشه چیز دیگه ای رو تعریف کرد.‏
‏ پس اون همیشه وجود خواهد داشت.‏
‏ اما موضوع مهم این تغییر ارزش است که اگر این ارزش تغییر بکنه، اگر نگاه ما تغییر بکنه، حالا اگر قرار باشه یک تعریف ‏دوباره ای نسبت به غیرت بدیم، حالا اگر قرار باشه پیرامون این برابری در برابر این مالکیت بایستیم و در برابر برتری طلبی ‏بایستیم و تعریف دوباره ای نسبت به این ارزش ها بکنیم.‏
‏ حالا همه چیز دگرگون میشه.‏
‏ حالا اگر عمر درازیست که مردم رو با این ارزش مشخص تسلیم بودن عبد و عبید و بردگی تصویر کردن، حالا اگر طغیان و ‏یاغی گری تصویر تازه ای نسبت به ارزش ها باشه، کسی که ایستادگی میکنه در برابر زور و ظلم هستش که ارزشی خواهد ‏گرفت.‏
‏ حالا چیزی که تحت عنوان فشار اجتماعی تعریف میکنیم.‏
‏ حالا پاداش خودش رو به کسی میده که طغیان میکنه، ایستادگی میکنه، مقاومت میکنه و یاغی این میان هست.‏
‏ حالا او ارزش ها رو در اختیار میگیره.‏
‏ حالا او هستش که پاداش میگیره.‏
‏ نقطه ی عکسش هم نقطه ایست که امروز درش زندگیه.‏
‏ کسی که خاموش و ساکت باشه و سر به زیر داشته باشه.‏
‏ ارزش ها از آن اوست.‏
‏ دنیا برای اوست.‏
‏ همه چیز رو در اختیار میگیره.‏
‏ پس برای رسیدن به نقطه ای که ما رو به اون درمان برساند.‏
‏ ما باید این ارزش ها رو تغییر بدیم.‏
‏ ساعت ها میشه در باب این صحبت کرد که شما باید به دنیا اینگونه نگاه نکنید.‏
‏ مردمی که دارن شما را قضاوت میکنن مردمی نیستن که اصلا ارزش و اهمیتی داشته باشن.‏
‏ این ها انسان های احمق و نادانی هستن و یا اینکه اصلا این ها حتی به شما ارزشی هم نمیدن.‏
‏ این ها کاملا صحیح و درسته.‏
‏ میشه بهش استناد کرد اما نمیشه فشار اجتماعی رو کتمان کرد.‏
‏ در اون زندگی جمعی که انسان ها با هم زندگی میکنن و در این ارتباط با هم معنا میشن پس قاعدتا قضاوت دیگران دربارشون ‏براشون مهم هست.‏
‏ اصلا نوع زیست اون ها رو تعریف میکنه.‏
‏ انسانی که در یک جامعه این فشار داره کمرش رو میشکنه دیگه حتی حاضر نیست حتی خودش به زندگیش ادامه بده.‏
‏ ما شاهدش هستیم.‏
‏ حتی مواجه میشیم اینقدر این فشار فشارهای اجتماعی زیاد هست که گاها اون انسان خودش رو از میان میبره تا شاهد این ‏اتفاقات نباشه تا بیش از این زیر بار این فشار بزرگ له له و خمیده نشه.‏
‏ پس قاعدتا برای برون رفت و درمان یه همچین موضوعاتی ما باید ارزش ها رو تغییر بدیم.‏
‏ ارزش های تازه ای که تصویر درستی داشته باشه و بعد از اینکه این ارزش ها قدرت خودش رو گرفت حالا اصلا زمین رو و ‏زمان رو تغییر میده و شرایط رو دگرگون میکنه.‏
‏ و قاعدتا برای رسیدن به یک انقلاب بزرگی که قاعدتا آرزوی خیلی از ماها هست باید این ارزش ها تغییر بکنه و ایمان جمعی ‏هم به وجود بیاد.‏
‏ در باب این موضوع مشخصا آبرو و غیرت باز هم میشه صحبت کرد.‏
‏ ما سعی کردیم از یک دریچه ای در باب این معانی صحبت بکنیم و بیشتر از این هم نزدیک به مصادیق نشیم.‏
‏ شاید در آتی در باب این مساله بیشتر صحبت کردیم و در باب مصادیق هم صحبت کردیم.‏
‏ در انتهای برنامه هم دوست دارم باهاتون مطرح کنم که اگر دوست دارید این صدا شنیده بشه و این راه تغییر شکل بگیره.‏
‏ می‌تونید آثار من رو با دیگران به اشتراک بگذارید.‏
‏ منظور از آثار هم خلاصه به برنامه بهنام جان و ویژه برنامه هایی به نام جان نمیشه.‏
‏ من پیش از اینکه بخوام برنامه ای به نام جان رو ضبط و منتشر کنم، آرا، افکار، عقاید و باورهای خودم رو تحت عناوین کتاب ‏هایی به رشته تحریر درآوردم.‏
‏ تمامی این کتاب ها در وب سایت جهان آرمانی به صورت رایگان در اختیار شما دوستان هست و میتونید با مراجعه به این وب ‏سایت این آثار رو دریافت کنید و اگر دوست داشتید این صدا شنیده بشه و این راه تغییر شکل بگیره اون رو با دیگران به ‏اشتراک بگذارید.‏
‏ ممنون که همراه من بودید.‏
‏ من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان بود.‏
‏ در پناه آزادی.‏