خب دوستان توی قسمت های گذشته برنامه ای به نام جان و در ویژه برنامه های مختلف ما.‏
‏ تا به حال شده که در باب ذات و تعلیم صحبت کنیم؟
‏ حالا چه در باب تعلیم به صورت مجزا و یا اشارت هایی رو نسبت به مبحث ذات داشته باشیم و خب به واسطه ی ارزشی که ‏این مسئله داره و در زندگی ما همواره به نوعی زندگیمون باهاش گره خورده، سعی شده که توی این قسمت مشخص هم در باب ‏این مسئله بیشتر صحبت بکنیم.‏
‏ حالا سعی میکنیم توی این قسمت مشخص که پیرامون ذات و تعلیم هست به نوعی این تقابلی که در میان تفکر همه انسان ها ‏وجود دارد در باور های مختلف را به نوعی بشکافیم و بیشتر و بیشتر نزدیک به این مساله مهم بشویم.‏
‏ مساله ای که اصولا می تواند آینده ای که ما تصویر می کنیم برای جهان را تعبیر کند.‏
‏ یعنی قاعدتا ما با باور داشتن به هر کدام از این دو مبحث، یعنی با ایمان داشتن به اینکه ذات همه چیز انسان را تشکیل داده و یا ‏باورمند بودن به تعلیم، می توانیم نگاه به آینده داشته باشیم.‏
‏ یعنی شما تصور کنید اگر تفکرات ما برگرفته شده از نگاه های جزمی ذات‌گرایانه باشد و اصولا جهان را اینگونه تعبیر کنیم ‏که حالا همه چیز انسان ها به واسطه ذات است، در نهایت نگاهی خواهیم داشت که همه چیز را در یک تقدیر و سرنوشتی ‏خلاصه خواهیم کرد.‏
‏ انسان هایی هستند که به ذات رفتارهایی را انجام می میدن و بواسطه همین ذاتی که درون آنها وجود دارد که دنیا را به پیش می ‏برند و اصولا کنش های انسان ها راه به جایی نخواهد داشت و اگر حالا در برابر این باورمند به مفهوم تعلیم باشیم می تونیم ‏جهانی رو بسازیم که به واسطه تعلیم های درست، تغییراتی را در دل انسان ها به وجود آوردیم و انسان های دوباره ای را پدید ‏آورد.‏
‏ حالا سعی میشه تو این قسمت بیشتر و بیشتر در این باره صحبت کنیم تا در نهایت به یک جمع بندی برسیم نسبت به این ‏موضوع.‏
‏ خب قاعدتا انسان ها از همون ابتدای امر باورمند به این ذات بودند.‏
‏ ما بارها در ویژه برنامه های مختلف در باب این مساله صحبت کردیم.‏
‏ ما با انسانی روبه رو هستیم که پر از نادانی هاست، پر از ناتوانی هاست.‏
‏ یعنی اون انسانی که در اون نقطه ابتدایی خودش رو در این جهان دیده پر از نادانی هایی که در باب مسائل ریز و درشت جهان ‏چیزی نمی دانسته.‏
‏ پر از ناتوانی هایی که در برابر دیگر قدرتمندان در جهان بی قدرت و بی توان بوده و حالا به واسطه این ناتوانی ها و نادانی ها و ‏در کنار اینها ترس هایی که داشته نسبت به جهان، قاعدتا خودش رو در اون نقطه ای میدیده که باید به یک قدرت ماورایی ‏آویزان میکرده.‏
‏ همون مبحثی که در ویژه برنامه خدا دربارش صحبت کردیم و اصولا وقتی نزدیک به مفهوم خدا میشیم قاعدتا باید این پیش ‏درآمد ها رو در ذهن داشته باشیم که اصولا چرا انسان باید دست به دعا بشه و یک خدایی رو برای خودش ترسیم کنه، یک ‏خدایی رو تصویر کنه که در برابر این نادانی ها و ناتوانی ها دست مدد رو به سوی او دراز کنه؟
‏ خدایی که در برابر ترس ها برای او یک نقطه امنی باشه، یک دامن امنیتی رو برای او پهن کنه تا بتونه خودش رو در اون تصور ‏کنه.‏
‏ در برابر این ترس ها، نادانی ها و ناتوانی ها یک مأمنی داشته باشد تا بتواند خودش را در آن غرق کند و با خیال راحت تری به ‏زندگی ادامه بده.‏
‏ فارغ از این نام خدا، حالا ما مواجه میشیم با همین تصویری که در دل این نادانی ها وجود داره و این نادانی ای که در نهایت ‏انسان رو به این وادی می کشونه که حالا همه چیز رو به یک نگاه از پیش تعیین شده ای گرفته.‏
‏ حال در برابر این زشتی ها و پلیدی هایی که در جهان وجود داره یک پاسخ ساده و راحتی براش داشته باشه.‏
‏ چرا انسان هایی هستند که کارهای زشت و بد و ناهنجاری انجام میدن؟
‏ خب پاسخ ساده برای این موضوع همون نگاه به ذات هست دیگه.‏
‏ حالا میاد و یه تصویری میکنه که بله ذاتی وجود داره که انسان ها به واسطه این ذات بد و پلیدی که در خود دارند مرتکب این ‏کارها می شوند.‏
‏ این زشتی ها میشن این جرایم میشن.‏
‏ این همان نگاهی ست که می خواهد پاسخ های ساده و صریح برای تمام سوالات داشته باشد.‏
‏ یعنی همان نگاهی که به واسطه همین نادانی ها بلافاصله دست به دامان خدا شده و بلافاصله سعی کرده سوال های بزرگ ‏خودش را که برایش جوابی ندارد را با نگاه و توسل به قدرت ماورایی پاسخ دار کند.‏
‏ حالا وقتی مواجه می شود با انسان، با این فراز و نشیب هایی که در وجود انسان وجود دارد و رفتارهای متفاوت و متناقضی که ‏از انسان می بیند، حالا برایش سرپوش گذاشتن برایش می آید و تصویرگری می کند که ذات پلیدی وجود دارد.‏
‏ یک ذات خیری هست، یک ذات شری هست که در وجود انسان ها باعث می شود که این کارها را بکند.‏
‏ این همان نگاهی است که در نهایت این نگاه جزم اندیش است که ما را به این سمت و سو می کشونه که بله همه چیز یک ‏تقدیری نیست، یک سرنوشتی است که از پیشترها نوشته شده.‏
‏ انسان ها دارن همین رویه رو ادامه میدن.‏
‏ ما با نگاه ذات‌گرایانه ای روبه رو می شویم که برای تمام موضوع های جهان یعنی از نگاه به انسان شما در نظر بگیرید تا تمام ‏موضوعات ریز و درشتی که در جهان اتفاق می افتد با همین فرمول ساده جواب دارد.‏
‏ یعنی مثال همان وجودیت خداست.‏
‏ حالا من هی مدام دارم این مثال وجودیت خدا رو بهش اشاره می‌کنم چرا که این نگاه ها از همون نگاه سرچشمه میگیره.‏
‏ یعنی اصولا وقتی به دنبال پاسخ ساده میگرده راه چاره دیگه ای رو در برابر خودش نداره به جز اینکه بخواد با همین پاسخ های ‏ساده و سطحی موضوعات رو تمام شده بدونه.‏
‏ اگر فلان مردمی در فلان جای دنیا کارهای بد و زشتی میکنند به واسطه ذاتشان و ذات پلیدی است که در اون ها وجود داره.‏
‏ یعنی همون نگاه سیاه و سفیدی که در دل ادیان شکل گرفته نسبت به مثلا کافران و مومنان نسبت به شیطان و خدا همان ذات ‏شیطان و خداست که حالا می آید و در دنیای انسانی هم جای پای خودش را باز می کند.‏
‏ حالا انسان هایی هستند که با روح پلید و شرور و شیطانی دارند زندگی می کنند و در برابرشان هم انسان هایی هستند با روح ‏خدایی و الهی و این ذات الهی آنها هست که کارهای خوبی را به پیش می برند.‏
‏ آن پاسخ ساده و آن فرمول ساده هست برای اینکه به پاسخ های مشخصی برای خودشان برسند.‏
‏ اما فارغ از این، ما باید یک نگاه دیگری هم به دنیا داشته باشیم.‏
‏ چیزی که اتفاقا دنیای واقعی ما را می سازد.‏
‏ یعنی فارغ از اون حقیقتی که حالا قرار هست انسان ها به آن باورمند باشند و در دل خودشان این حقیقت را تصویر کنند.‏
‏ حقیقتی که می تواند فرسنگ ها با واقعیت تفاوت داشته باشد.‏
‏ حالا ما یک واقعیت عینی را هم داریم در دنیا می بینیم.‏
‏ یعنی داریم باهاش رو به رو میشیم که حالا مردمی که تعلیم بهتری می بینند، تربیت بهتری می شوند، کارهای بهتری هم انجام ‏میدن.‏
‏ حالا در برابر اون نگاه جزم اندیشی که داره از ذات صحبت میکنه، از سرنوشت و تقدیر صحبت میکنه.‏
‏ حالا یک نگاه دیگه ای تحت عنوان تعلیم و تربیت هم وجود داره که قاعدتا وابسته به جهان مدرن هست.‏
‏ یعنی از اون زمانی است که ما بخواهیم جهان رو دوباره ببینیم.‏
‏ از اون دورانی که حالا قرار هست که با تکیه به روحیه پرسشگری، نگاه نقادانه حالا یک جهان تازه ای رو تصویر بکنیم.‏
‏ جهانی که قرار نیست پاسخ های ساده ای نسبت به موضوعات داشته باشه.‏
‏ حالا قرار هست که در باب موضوعات مختلف کنکاش بکنه، جست و جو بکنه، تلاش بکنه تا در نهایت به یک پاسخ منطقی و ‏معقولی برسه.‏
‏ پاسخی که بشه در باره اش صحبت کرد و بشه در باره اش استدلال کرد.‏
‏ نه اینکه همه چیز رو حواله داد به یک قدرت ماورایی، به یک ذات در آسمان ها.‏
‏ حالا وقتی ما با این رویکرد تازه روبرو میشیم که قاعدتا برگرفته از همون نگاه هاییست که انسان ها به مرور بهش رسیده اند، با ‏تجربه زیستی ای که داشته اند، با نگاهی که به اطراف خودشون کرده اند.‏
‏ با بیدار کردن این احساس ها، احساس های همتای پرسشگری و نگاه نقادانه، حالا سعی کردن یک نگاه تازه ای را پدید بیارن ‏تحت عنوان تعلیم و تربیت.‏
‏ حالا نگاه کردن که میشه با تعلیم و تربیت انسان ها رو دگرگون کرد.‏
‏ میشه انسان های تازه ای رو پدید آورد.‏
‏ هر چند که این موضوع، موضوع ساده و قابل لمس است اما در طی سالیان مدید انسان ها دور از این واقعیت عینی بودند.‏
‏ یعنی وقتی ما به زیست بشری نگاه می کنیم، در طول این تاریخ مدیدی که از زیست انسان ها گذشته، می بینیم که تاریخ ‏بزرگی از خودش را در دل همین نادانی ها سپری کرده.‏
‏ نادانی هایی که در عین نادانی باورمند به دانایی بوده.‏
‏ یعنی همان مبحث همه چیز دانی که انسان هایی هستند که برای تمام پرسش های خطیر جهان پاسخ دارند بدون اینکه درباره ‏اش چیزی بدانند، بدون اینکه درباره اش تلاشی کرده باشند.‏
‏ اما به دنبال پاسخ های ساده می گردند.‏
‏ همتای همان پاسخ دادن به تمام ترس ها، به تمام نیاز ها.‏
‏ پاسخ دادن به نادانی ها و ناتوانی ها.‏
‏ حالا یک پاسخ بزرگی را پیدا می کنند که می توانند با به نوعی با توسل به آن، به واسطه آن به تمام پرسش های خود پاسخ ‏بده.‏
‏ حال اگر دنیا پر از تناقضات هست.‏
‏ حالا اگر انسان هایی هستن که کارهای عجیبی از خودشون انجام میدن.‏
‏ کارهای زشت و پلیدی از خودشون انجام میدن.‏
‏ باز یک پاسخ سریعی هستش که بتونه برای تمام این ها یک سرپوشی بذاره.‏
‏ با تکیه به ذات.‏
‏ اما قاعدتا این دو مبحث همواره در برابر هم قرار گرفته و اصولا تفکر انسانی از همون ابتدا درگیر نگاه به این دو موضوع بوده.‏
‏ یعنی ما همواره در دل فلسفه روبه رو میشیم با این پرسش که آیا ذات تعیین کننده در زندگی انسان ها هست و یا تعلیم؟
‏ آیا تعلیم هست که انسان ها را پدید میاره و تغییر میده و یا اون ذات از پیش تعیین شده ایست که انسان ها رو وارد این وادی ‏کرده؟
‏ خب قاعدتا نگاه سنتی و باستانی و انسانی به واسطه پرسش دادن به نوعی پاسخ دادن به پرسش ها از راه سهل خودش همواره ‏انسان ها را به سمت ذات گرایی برده.‏
‏ اما اون نگاه تازه ای که قرار هست به مسائل عمیق تر نگاه بکنه قاعدتا ما رو به سمت تعلیم می کشونه.‏
‏ حالا وقتی ما در باب این باور به ذات و این تقدیرگرایی و این جزم اندیشی صحبت می کنیم، می بینیم که یک تاریخ طولانی ‏ای درگیر این نگاه بوده، نه تنها یک تاریخ طولانی و مدیدی که ازش گذشته.‏
‏ حتی امروز هم در جای جای جهان می بینیم که خیلی از باورها و اعتقاد ها باز هم به همین نوع از نگاه باورمند هستند.‏
‏ باز هم سعی می کنند تمام پرسش های خودشون رو با همین پاسخ های سریع و آسان و سهل جوابگو باشند.‏
‏ باز هم مواجه می شویم که حاضر به تفکر در باب مسائل نیستند.‏
‏ خیلی ساده از کنار موضوعات می گذرند و برای تمام پرسش های سنگین و بزرگ خود از پرسش های فلسفی خود یک پاسخ ‏ساده ای دارند.‏
‏ اما باید به جهان نوع دیگری نگاه کرد.‏
‏ باید جهان را آنگونه که هست به نوعی بهش نگاه کرد.‏
‏ من بارها در قسمت های مختلف پیرامون این حقیقت و واقعیت صحبت کردم که ما باید یک حد فاصلی میان حقیقت و ‏واقعیت قائل بشیم.‏
‏ بارها و بارها در جاهای مختلف سعی شده این واقعیت و حقیقت را به نوعی به هم گره بزنند.‏
‏ اما موضوع مهم این هستش که واقعیت اون چیز عینی است که ما می تونیم ببینیم و حقیقت اون چیزیست که انسان ها بهش ‏باورمند هستند.‏
‏ هیچ وقت ما نمی تونیم یک حقیقت مشخصی رو داشته باشیم تا به همه ی انسان ها به نوعی از اون به خروجی اون نسخه رو ‏تجویز بکنیم.‏
‏ برای حقیقت همه ی انسان ها.‏
‏ انسان ها وابسته به باوری که دارند حقیقت دنیا رو جور دیگه ای تعبیر میکنن.‏
‏ حقیقتی که گاها با واقعیت دنیا در تضاد هست.‏
‏ گاها روبرو میشیم که هر کسی با هر باور مشخصی که داره حقیقت خودش رو حقیقت غایی و درست جهان میدونه.‏
‏ حقیقت خودش رو واقعیت جهان تصویر میکنه و هر چیزی فرای اون حتی اگر واقعیت عینی جهان باشه رو هم باطل میدونه.‏
‏ و موضوع دقیقا سر همین واقعیت و حقیقت هست.‏
‏ گاها اینقدر این حقیقت در ذهن این افراد قدرتمند و محکم میشه که حتی دیگه حاضر نیستن واقعیات جهان رو هم ببینن.‏
‏ از این رو هست که صحبت میکنن.‏
‏ باید جهان رو به نوع دیگری دید.‏
‏ منظور این هست که جهان رو به صورت واقعی خودش دید.‏
‏ واقعیتی که در جهان وجود داره.‏
‏ اینکه شما وقتی به جهان پیرامون خودتان نگاه می کنید کشور های مختلف در جهان را میبینید.‏
‏ تفاوت میان آدم ها.‏
‏ یعنی شما اگر یک کشوری رو در جهان از کشور های حوزه اسکاندیناوی رو معیار و ملاک برای خودتون قرار بدید مثلا یک ‏کشوری مثل کشور سوئد.‏
‏ حالا شما این کشور رو ملاک قرار میدید در برابرش یک کشوری مثل مثلا پاکستان رو حالا میارید در این حد قیاس.‏
‏ حالا این جواب ساده و گذرا میاد و توضیح میده که بله مردم مثلا پاکستان ذات مثلا پلیدی دارن، اینها ذات جنگجویی دارن، ‏ذات وحشی خویی دارن، به دنبال آزمندی هستن.‏
‏ به واسطه همین هم هستش که این کشور رو به این شرایط کشوندن.‏
‏ همون نگاه هایی که میبینید دیگه یعنی در بین مردم و عوام خیلی هم جاری و ساری هست.‏
‏ خیلی ساده مردم رو به واسطه نژادی که دارن، به واسطه کشوری که متولد شدن نفی میکنن یا حتی جذب میکنن از اون سمت ‏شما مواجه میشید مثلا با یه کشوری مثل سوئد.‏
‏ حالا این کشور کشوریست که سالیان زیادیست که وارد هیچ جنگی نشده.‏
‏ مردمش در یک شرایط نرمالی دارن زندگی میکنن.‏
‏ زندگی آرامی دارن.‏
‏ از خیلی از رفتارهایی که ما در خاور میانه ازش رنج میبریم رنج نمیبرن.‏
‏ خیلی از رفتارهای وحشی گرایانه ای که داره در این سمت اتفاق می افته رو اونها انجام نمیدن.‏
‏ کارهای غیرعادی که مثلا مثل انتحاری کردن.‏
‏ آیا در میان مردم سوئد همچین چیزی رو میبینیم؟
‏ مگر اینکه اون فرد واقعا بیمار روانی باشه و مشکل روانی داشته باشه.‏
‏ اما در شرایط عادی ما همچین چیزی رو در بین اونها نمیبینیم.‏
‏ اما در میان مردم مثلا پاکستان یا افغانستان یا کشور های دیگه ای از این دست میبینیم که خیلی زیاد این اتفاق ها می افته.‏
‏ حال خیلی ساده با یک نگاه گذرا نسبت به این مساله می بینید که یک عوام بزرگی وجود دارند که این رو متصل به ذات این ‏آدم ها می دونن و اصولا اون نگاه های نژادپرستانه هم از همین جا آغاز میشه.‏
‏ حالا به واسطه یک رفتار جمعی که در میان این مردم بیشتر وجود داره، این ها طرد میشن.‏
‏ این ها به واسطه اون نژادی است که دارن و به واسطه اون ذاتی است که باهاش درگیر هستند.‏
‏ اما واقعیت دنیا که به شما این رو نمیگه.‏
‏ واقعیت دنیا به شما این رو میگه که حالا باید بیاین قیاس بکنید.‏
‏ المان هایی که مردم سوئد رو تبدیل به مردم سوئد کرده با المان هایی که مردم پاکستان رو مبدل به مردم پاکستان کرده، تعالیمی ‏که این مردم دارن میبینن، تصاویری که این مردم دارن میبینن.‏
‏ حالا وقتی این دو موضوع رو با هم قیاس بکنید، حالا وقتی نگاه بکنید که چگونه مدارس حقانی و مذهبی تو کشور پاکستان ‏داره بیداد میکنه و از دل همین مدارس دینی و مذهبی است که گروه های مختلفی مثل طالبان و القاعده و اینها سر بر می آورند.‏
‏ داعشیان از دل همین ها تولید می شوند.‏
‏ به واسطه تعالیمی که دیده از این سمت شما مواجه هستید با یک آموزش آزاد.‏
‏ حالا شما مواجه هستید با دانشی که دارد به دور از این نگاه های مذهبی به این مردم داده می شود.‏
‏ حالا شما نگاه می کنید تعالیمی که در این کشور دارد به مردم داده می شود چگونه است؟
‏ تعالیمی که در این کشور داده می شود چیست؟
‏ هنری که در این کشور پدید آمده دارد چه هنری را و چه فرهنگی را با مردم در میان می گذارد و در کشورهایی از این دست ‏چه هنری دارد به مردم خورانده می شود؟
‏ صدا و سیما، دانشگاه ها، مدارس، آموزش و پرورش.‏
‏ تمام نکاتی که می تواند روی تعلیم مردم تاثیرگذار باشد، تصاویری که مردم باهاش درگیر هستند و می بینند.‏
‏ شما سالیان مدیدی است که دیگر در مثلا سوئد مواجه نمی‌شوید.‏
‏ با شلاق زدن مردم در خیابان مواجه نمی‌شوید، با اعدام کردن انسان‌ها در خیابان مواجه نمی‌شوید، با صحنه های وحشیانه و ‏وحشی صفتانه ای که اتفاق می افتد.‏
‏ حالا این سمت شما در پاکستان و افغانستان روبه‌رو می‌شوید.‏
‏ با سنگسار کردن، اعدام کردن، شلاق زدن، قربانی کردن، حیوانات و کافران را به به خواری کشتن و هزاران رفتار وحشی ‏خویان ای که اتفاق می افتد.‏
‏ حالا ثمره این تعالیم چیست؟
‏ آیا می شود چیز دیگری از مردم پاکستان انتظار داشت؟
‏ آیا حالا میشه این رو به ذات مردم مثلا پاکستان یا مردم فلان کشور نسبت داد؟
‏ این واقعیتی است که چشم ها بهش بسته میشه.‏
‏ حالا اونجاهایی که مردم به دنبال پاسخ ساده هستن میتونن خیلی راحت با همون نگاه جزم اندیش خودشون بیان و این مردم رو ‏به واسطه ذات پلید و شروری که در خود دارند از خودشون برونن و این ها رو هم دارای یک ذات خیر و عالی و زیبا و الهی ‏تصویر کنن یا هر القاب و واژگان دیگری که جایگزین بشه.‏
‏ موضوع ما اینجا بازی با این واژه ها نیست.‏
‏ اینکه شما میتونید به جای واژه روح از ذات استفاده کنید و به جای واژه الهی از انسانی استفاده کنید درگیر این کلمات و ‏واژگان نیست.‏
‏ درگیری اون نگاه جزم اندیشی است که حالا همه چیز رو در این ذات خلاصه میکنه.‏
‏ قرار هست که دست تلاشگر قطع بشه.‏
‏ قرار هست که همه به سمت و سوی انفعال کشانده بشن.‏
‏ قرار هست که دور از دنیای واقع اون حقیقت مدام در تکرار خورانده بشه.‏
‏ حالا مردمی هستن که این حقیقت رو به واسطه تکرار کردن بیش از حدش مبدل به واقعیت دنیا کردن.‏
‏ حالا حتی اگر بخوان مثال هم بزنن از همین مثال استفاده میکنن.‏
‏ چراکه دیگه قادر به دیدن واقعیات دنیا نیستن.‏
‏ دنیا و دریایی در باب این تعالیم اگر صحبت هم بشه دیگه این ها حاضر نیستن به این ها گوش بدن.‏
‏ حالا شما مواجه هستید با واقعیتی که در دنیا داره به شما یک موضوع مشخص رو میگه.‏
‏ موضوع مشخصی که قاعدتا انسان ها به واسطه تعالیم هست که میتونن جهان رو دگرگون ببینن.‏
‏ فارق از تمام عناوینی که دربارش بحث کردیم.‏
‏ حالا ما روبرو هستیم با یک دنیایی که پر از زشتی ها و پلیدی هاست.‏
‏ میدونیم که جهان، جهان زشتی است و اتفاقات بیشماری در آن می افتد.‏
‏ چه ظلم هایی که در جهان وجود داره به واسطه ی وجودیت جهان، به واسطه نیاز هایی که در جانداران وجود داره و چه زشتی ‏های بی انتهایی که به واسطه انسان ها داره اتفاق می افته.‏
‏ حالا ما با این واقعیت دنیا روبه رو هستیم.‏
‏ موضوع مهم این هستش که چگونه این واقعیت رو میشه تغییر داد؟
‏ آیا اصلا باوری به تغییر وجود داره؟
‏ آیا قرار هست این دنیا رو ما تغییر بدیم یا قرار هست تا زمانی که انسان در جهان زیست می کنه همین گونه زندگی رو در ‏ظلمت به پیش ببره؟
‏ حال نقطه اصلی دقیقا در دل همین سوال نهفته شده.‏
‏ اینکه آیا ما باورمند به تغییر شرایط هستیم یا میخوایم در همین شرایط زندگیمون رو سپری کنیم؟
‏ اصولا وقتی شما با مبحث ذات روبه رو بشید قاعدتا نمی تونید باورمند به تغییر باشید.‏
‏ تغییری در میان نخواهد بود.‏
‏ هر چه هست از کمی پیش‌تر نوشته شده و غیر قابل عدول هست.‏
‏ شما جهانی را تصویر می‌کنی که درون آن انسان ها با ذاتی مشخص به دنیا آمده اند و تقدیر و سرنوشتی برایشان مشخص شده ‏و حالا دنیا همین چیزی که هست خواهد بود بدون هیچ تغییر.‏
‏ و اینجاست که اگر باورمند به تغییر در جهان باشید باید به ارزش تعلیم و تربیت هم باورمند باشید.‏
‏ آن چیزی که جهان هم به ما ثابت کرده.‏
‏ واقعیت دنیا هم به ما ثابت کرده.‏
‏ اما فارغ از آن واقعیت و حقیقتی که جهان به ما ثابت کرده، فارغ از این باوری که ما در خود برای تغییر داریم و این ایمانی که ‏برای تغییر دیگران و تغییر جهان داریم، ما را به همین سمت و سو می کشاند که راهی به جز باورمندی به تعلیم و تربیت ‏نخواهد بود.‏
‏ قاعدتا جهانی پر از زشتی ها و ظلمت ها.‏
‏ این جهان پر از زشتی و ظلمت.‏
‏ با تغییر انسان ها تغییر خواهد کرد.‏
‏ یعنی اگر انسان ها تغییر کنند، ما میتوانیم جهان تازه ای را پدید بیاوریم.‏
‏ به واسطه تغییری که در دل انسان ها شکل گرفت.‏
‏ اگر باور به ذات در میان باشد، خب قاعدتا انسان ها دیگر تغییری نخواهند کرد.‏
‏ ذاتی که کمی پیشتر برای آنها تعریف شده.‏
‏ و انسان ها به واسطه ی ذاتی که برایشان تعریف شده، رفتارهایشان را به پیش می برند و دیگر راه چاره ای برای عاملیت انسان ‏ها نیست.‏
‏ برای تغییر در وجود انسان ها نیست.‏
‏ اما آن چیزی که واقعیت دنیا به ما نشان می دهد، تغییر کردن انسان ها در طول این سالیان متمادی است.‏
‏ ما مواجه می شویم با مردمی که هنوز درون تعالیم پوسیده هزاران ساله زندگی می کنند و با فرهنگی بیمار.‏
‏ هنوز هم در پی همین وحشی خوی ها هستند.‏
‏ یک مثالی رو من در قسمت های مختلفی که در برنامه ای به نام جان داشتم زدم.‏
‏ اینکه خیلی ها صحبت از این میکنند که بله مثلا دولت امریکا، طالبان و داعش و اینها رو پدید آورد.‏
‏ ما بر فرض اینها هم موضوع رو به پیش میبریم و میگیم کاملا حرفاشون درست هست.‏
‏ اونها سند و مدرکی رو به ما ارائه میدن و ما قبول میکنیم که تمامی این گروه ها رو هم همین امریکا پدید آورده.‏
‏ اما آیا مردمان این کشور پتانسیل بوجود آوردن این گروه رو داشتن یا نه؟
‏ یعنی اگر امروز امریکا تصمیم بگیره در سوئد گروه داعش رو پدید بیاره.‏
‏ آیا موفق به این کار میشه؟
‏ آیا میتونه در سوییس و سوئد و نروژ و بقیه کشورهای حوزه اسکاندیناوی یا گروهی شبیه به داعش و طالبان و القاعده پدید ‏بیاره؟
‏ پس پتانسیلی در دل این مردمان هست که به واسطه همون تعالیم هزاران ساله پوسیده است که حالا می تواند از دلش گروهی ‏مثل طالبان و داعش رو هم پدید بیاره.‏
‏ این همان نقطه ایست که دارد.‏
‏ جهان به ما واقعیت خودش را ارائه می دهد.‏
‏ واقعیتی که می گوید انسان ها به واسطه تعالیم شان هست که اینگونه شده اند.‏
‏ مردمانی که در تبت زندگی می کنند.‏
‏ مردمان بودایی جهان آیا متفاوت و متمایز از مردمان دیگر کشورها هستند؟
‏ ما مواجه می شویم با کشورهایی که بدترین و وحشیانه ترین رفتار ها را با حیوانات دارند.‏
‏ بدترین آزارها توشون اتفاق می افته و در برابرش مثلا مردمان تبت رو می بینیم و مردمان بودایی رو می بینیم که حالا رفتار ‏درست و معقولانه ای رو نسبت به حیوان ها اتخاذ می کنند.‏
‏ آیا این مردم مردمی هستند که به ذات مردمی مهربان بودند یا به واسطه تعالیمی است که دیده اند؟
‏ پس این اون واقعیت ابتدایی جهان هست که داره با ما در میون می ذاره که واقعیت دنیا بر پایه تعلیم هست.‏
‏ انسان ها به واسطه این تعالی می تونند تغییر پیدا کنن.‏
‏ فرای اون باوری ست که ما و میلی ست که ما نسبت به تغییر دادن ذاتی که قرار است انسان ها رو به انفعال و سکوت بکشونه، ‏قرار است انسان ها رو تسلیم در برابر یک تقدیر از پیش نوشته شده قرار بده.‏
‏ قرار است انسان ها قبول کنند که همه چیز در همین ذات خلاصه شده.‏
‏ پس قاعدتا گهگاه اگر ذهن ما به سمتی کشانده بشه که چیزی رو ببینیم که وابسته به ذات است، باز هم باید با به نوعی شمشیر ‏تعلیم در میدان باشیم.‏
‏ باز هم باید ایمان و باور رو به سمت تعلیم ببریم که باز هم می تونیم تغییر ایجاد کنیم.‏
‏ چرا که اگر افرادی در جهان هستند که باورمند به تغییر هستند باید از همین دروازه های تعلیم دنیا رو به پیش ببرند.‏
‏ حالا باید به واسطه تعالیمی که می توانند از طریق آموزش و پرورش از طریق فرهنگ و هنر به مردم ارائه دهند و مردم را تغییر ‏دهند.‏
‏ قاعدتا وقتی ما ایمان به این راه تغییر داشته باشیم، حالا می دانیم که تنها دریچه ما برای دگرگونی جهان، دگرگونی انسان ‏هاست و دگرگونی انسان ها هم هیچ راهی به جز تعلیم و تربیت نخواهد داشت.‏
‏ و اینجاست که ما باید ارزش تعلیم را بستاییم و بدانیم که تنها راه نجات جامعه و جهان از این شرایط اسفناک قاعدتا تعلیم و ‏تربیت است.‏
‏ اینجا نقطه ای است که ما می فهمیم که حتی اگر ذاتی هم در جهان وجود داشته باشد، باز هم قابل تحقق نیست.‏
‏ باز هم نباید به آن ارزش و اعتباری گذاشت.‏
‏ باز هم نباید در راستای آن گامی برداشت.‏
‏ پس فارغ از آن واقعیتی که حتی در دل ذات و تعلیم هم وجود داشته باشد.‏
‏ حقیقتی که ما باید پدید بیاوریم حقیقتی است که ایمان به تعلیم برای ما تصویر می‌کند.‏
‏ اینکه ما باید باورمند به این تعلیم باشیم تا جهان را دگرگون کنیم وگرنه چیزی در دل ذات وجود ندارد مگر سکون و سکوت، ‏مگر خاموشی مگر در جا ماندن؟
‏ مگر در برابر قضا و قدر بندگی و بردگی کردن؟
‏ مگر سر سجود را فرود آوردن در برابر تقدیر از پیش نوشته شده در برابر ظلمت ها و نیازها در این جهان؟
‏ پس قاعدتا تعلیم تنها راه برون رفت انسانی از این مشکلات عدیده و بزرگ است.‏
‏ قاعدتا از نگاه فلسفی می‌شود ساعت‌ها در باب ذات و تعلیم صحبت کرد.‏
‏ این پرسش فلسفی که سالیان سال هم انسان ها باهاش درگیر بودند و پاسخ های متفاوت و متناقضی هم نسبت بهش دادند اما باز ‏هم نگاه اصلی در دل این سوال، سوال ذات و تعلیم باوری ست که ما باید پدید بیاوریم و آن هم میل به تغییر است.‏
‏ اصولا میل به تغییر هست که باید پاسخگوی ما در برابر تمام پرسش های فلسفی مون باشه.‏
‏ یعنی قرار هست که ما در نهایت به واسطه تمام تفکر و تعقلی که می کنیم به یک راهی برای برون رفت از این مشکلات ‏اسفناک بشویم.‏
‏ حالا این مشکلات در سطح ایران و جامعه ایران هست و یا در سطح جهانی و مشکلاتی که در جهان وجود دارد.‏
‏ قاعدتا میشه ساعت ها در باب این مساله صحبت کرد.‏
‏ موضوع ذات و تعلیم قاعدتا یکی از اون مباحث مهمی ست که در آتی هم درباره اش به اشکال مختلف حالا شده با مضامین ‏مختلف و یا مثال های مختلف هم صحبت خواهیم کرد.‏
‏ اما در این قسمت مشخص سعی کردیم که یک کلیاتی رو مطرح کنیم و اون نگاه و ایمان خودمون رو را پیرامون مبحث تعلیم ‏داشته باشیم.‏
‏ هر چند که در قسمت های گذشته هم پیرامون تعلیم صحبت کرده بودیم.‏
‏ در این انتهای برنامه هم دوست دارم باهاتون مطرح کنم که اگر دوست دارید این صدا شنیده بشه و این راه تغییر شکل بگیره.‏
‏ میتونید آثار من رو با دیگران به اشتراک بگذارید.‏
‏ منظور از آثار هم خلاصه برنامه ای به نام جان نمیشه.‏
‏ پیش از اینکه من بخوام برنامه ای به نام جان رو ضبط و منتشر کنم.‏
‏ آرا و افکار و عقاید و باورهای خودم رو تحت عناوین کتاب هایی به رشته ی تحریر درآورد.‏
‏ تمامی این آثار به صورت رایگان در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شما دوستان هست.‏
‏ میتونید با مراجعه به وبسایت جهان آرمانی این آثار رو به صورت رایگان دریافت کنید و اگر دوست داشتید این راه تغییر شکل ‏بگیره اون رو با دیگران هم به اشتراک بگذارید.‏
‏ ممنون که همراه من بودید.‏
‏ من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان بود.‏
‏ در پناه آزادی.‏