ریشههای سلطهگری سیاسی جمهوری اسلامی: ضدیت با غرب و گفتمان سنت در برابر مدرنیته
مقدمه: بررسی عوامل استمرار جمهوری اسلامی
در این بخش از بحث، به بررسی عواملی پرداخته میشود که به سلطهگری سیاسی جمهوری اسلامی در داخل ایران و در سطح جهانی شکل دادهاند. این عوامل نهتنها به وجودیت جمهوری اسلامی معنا بخشیدهاند، بلکه به استمرار آن نیز کمک کردهاند. بدون این عوامل، ماهیت جمهوری اسلامی بهطور کلی دگرگون میشد. یکی از محورهای اصلی این گفتمان، فلسفه ضدیت با غرب است که بهعنوان یکی از ارکان هویتی جمهوری اسلامی شناخته میشود.
ضدیت با غرب: شالوده هویتی جمهوری اسلامی
جمهوری اسلامی همواره بر ضدیت با غرب تأکید کرده است. این ضدیت نهتنها در شعارها، بلکه در سیاستها و اقدامات عملی نیز بازتاب یافته است. شعارهایی مانند “مرگ بر غرب” بهعنوان بخشی جداییناپذیر از گفتمان جمهوری اسلامی تبدیل شدهاند. این ضدیت تا حدی است که هرگونه نزدیکی یا سازش با غرب، بهعنوان تهدیدی برای موجودیت جمهوری اسلامی تلقی میشود. در واقع، روزی که جمهوری اسلامی با غرب کنار بیاید، بخش عمدهای از هویت سلطهگرانه خود را از دست خواهد داد.
ریشههای تاریخی ضدیت با غرب: از پهلوی تا جمهوری اسلامی
یکی از عوامل اصلی شکلگیری جمهوری اسلامی، ضدیت با حکومت پهلوی بود. جمهوری اسلامی بهواسطه این ضدیت توانست موجودیت خود را تثبیت کند. حکومت پهلوی بهعنوان نماد نزدیکی به غرب شناخته میشد، و این نزدیکی یکی از دلایل شکلگیری جمهوری اسلامی بود. غرب، بهعنوان تمدنی پیشرفته و مدرن، الگوی بسیاری از کشورها از جمله ایران در دوران پهلوی بود.
مدرنیته و سنت: تقابل تاریخی در ایران
تقابل بین سنت و مدرنیته در ایران بهدوران مشروطه بازمیگردد. در آن دوران، میل به غرب و مدرنیته در میان روشنفکران و مردم دیده میشد. با این حال، این میل همواره با مقاومت سنتگرایان مواجه بود. جمهوری اسلامی بهعنوان نماینده سنتگرایی و ارتجاع، از همان ابتدا مخالفت ذاتی با نگاههای غربی داشت. این مخالفت ریشه در تفکراتی داشت که مدرنیته و غرب را در تقابل با ارزشهای دینی و سنتی میدید.
غرب و ضدیت با ادیان: ریشههای فلسفی
نگاه غربی، بهویژه پس از رنسانس و عصر روشنگری، بر پایه نقد ادیان و کاهش نفوذ آنها در جوامع شکل گرفت. این نگاه با تفکرات سنتی و دینی جمهوری اسلامی در تضاد بود. جمهوری اسلامی بهعنوان نماینده سنتگرایی، ذاتاً در برابر غرب ایستادگی میکند. این تقابل نهتنها در سطح سیاسی، بلکه در سطح فلسفی و فرهنگی نیز قابل مشاهده است.
پهلوی و مدرنیزاسیون: زمینهساز ضدیت جمهوری اسلامی
در دوران پهلوی، بهویژه در دوره رضاشاه، تلاشهایی برای مدرنیزه کردن ایران انجام شد. این تلاشها شامل ایجاد زیرساختهای مدرن مانند راهآهن و نمادهای مدرنیته بود. با این حال، این اقدامات با مقاومت سنتگرایان مواجه شد. در دوران محمدرضا شاه، نفوذ نمادهای غربی در ایران افزایش یافت، و این امر به تقویت مخالفتهای اسلامگرایان منجر شد.
سینما و فرهنگ غربی: نماد تقابل
در دوران پهلوی، سینما و فرهنگ غربی بهعنوان نمادهای مدرنیته در ایران گسترش یافتند. کابارهها و مراکز تفریحی نیز بهعنوان بخشی از این فرهنگ مورد توجه قرار گرفتند. این نمادها از دیدگاه اسلامگرایان، نشانههایی از فساد و انحطاط فرهنگی بودند. این تقابل فرهنگی بهعنوان یکی از عوامل اصلی شکلگیری جمهوری اسلامی عمل کرد.
تفکرات چپ و مارکسیستی: بستر جهانی ضدیت با غرب
در دوران شکلگیری جمهوری اسلامی، تفکرات چپ و مارکسیستی در جهان از نفوذ قابلتوجهی برخوردار بودند. این تفکرات بهعنوان آلترناتیوی برای نظامهای سرمایهداری غربی مطرح میشدند. در ایران نیز، برخی از گروههای اسلامگرا از این تفکرات الهام گرفتند و آنها را در تقابل با غرب بهکار بردند. این تقابل جهانی به تقویت گفتمان ضدغربی جمهوری اسلامی کمک کرد.
گرهخوردگی جمهوری اسلامی و ضدیت با غرب
جمهوری اسلامی و ضدیت با غرب بهگونهای در هم تنیده شدهاند که جدایی آنها از یکدیگر غیرممکن بهنظر میرسد. این ضدیت ریشه در تاریخ ایران، تقابل سنت و مدرنیته، و نقد غرب بهعنوان نماد مدرنیته دارد. بدون این ضدیت، هویت جمهوری اسلامی بهطور کلی دگرگون خواهد شد.
تقابل ایدئولوژیک جمهوری اسلامی با غرب: ریشههای تاریخی و فلسفی
روشنفکری و قرابت با افکار چپی در دوران انقلاب
در دوران پیش از انقلاب ایران، قرابت با افکار چپی بهعنوان نماد روشنفکری شناخته میشد. این قرابت نهتنها در میان روشنفکران، بلکه در میان گروههای اسلامگرا نیز دیده میشد. جمهوری اسلامی از همان ابتدا با نگاههای چپی همسو بود و این همسویی در تقابل با غرب شکل گرفت. گروههایی که ترکیبی از افکار چپی و اسلامی را تبلیغ میکردند، بهعنوان بخشی از این گفتمان عمل کردند.
نگاههای چپی و ضدیت با غرب: دشمن مشترک
نگاههای چپی و مارکسیستی در تقابل با نظامهای سرمایهداری غربی، بهویژه بهرهبری آمریکا، شکل گرفتند. این نگاهها بهعنوان آلترناتیوی برای نظامهای غربی مطرح شدند و در ایران نیز مورد استقبال قرار گرفتند. جمهوری اسلامی با بهرهگیری از این تقابل، ضدیت خود با غرب را تقویت کرد. در این میان، آمریکا بهعنوان نماد اصلی غرب و سرمایهداری، در نوک هرم دشمنی قرار گرفت.
اعتقادات ذاتی اسلام و ضدیت با کفار
از منظر اعتقادات اسلامی، غربیها بهعنوان کفار شناخته میشوند. این نگاه ریشه در آموزههای دینی دارد که غربیها را، حتی اگر اهل کتاب باشند، در تقابل با اسلام قرار میدهد. این تقابل بهویژه پس از رنسانس و عصر روشنگری تشدید شد، زمانی که غرب بهسمت لائیسیته و حکومتهای سکولار حرکت کرد. این حرکت در تضاد کامل با نگاههای اسلامی بود که قوانین را بر پایه شریعت و قرآن وضع میکردند.
جمهوری اسلامی و قانونگذاری بر پایه شریعت
جمهوری اسلامی با هدف تبدیل ایران به یک کشور اسلامی، قوانین خود را بر پایه اسلام و قرآن تنظیم کرد. این قوانین شامل قوانین جزایی و مدنی بود که از احادیث و آموزههای قرآنی استخراج میشدند. در مقابل، فلسفه غربی بر پایه عرف، منطق، و پیشرفتهای بشری شکل گرفته بود. این تقابل فلسفی، دو نگاه کاملاً متضاد را در برابر هم قرار داد.
ایمان جمعی و تصویرسازی سیاه و سفید
ایدئولوژی جمهوری اسلامی بر پایه تصویرسازی سیاه و سفید از جهان شکل گرفت. در این تصویرسازی، دوران پهلوی بهعنوان نماد سیاهی و ظلمت معرفی میشد، در حالی که جمهوری اسلامی بهعنوان نماد روشنایی و نجات بخشی تصویر میشد. این تصویرسازی نهتنها در داخل ایران، بلکه در سطح جهانی نیز گسترش یافت. غرب بهعنوان نماد تمامی پلیدیها و زشتیهای جهان معرفی شد، در حالی که جمهوری اسلامی بهعنوان آرمانی زیبا و اسلامی تبلیغ میشد.
سلطهگری سیاسی جمهوری اسلامی در سطح جهانی
جمهوری اسلامی با استفاده از این تصویرسازی، سلطهگری سیاسی خود را در سطح جهانی گسترش داد. این سلطهگری نهتنها بر پایه ضدیت با غرب، بلکه بر پایه ایجاد یک جبهه سیاه و سفید در جهان شکل گرفت. هرگونه مخالفت با غرب بهعنوان بخشی از این جبههبندی تلقی میشد و جمهوری اسلامی از این تقابل برای تثبیت هویت و قدرت خود استفاده کرد.
تقابل ایدئولوژیک بهعنوان شالوده هویتی
تقابل ایدئولوژیک جمهوری اسلامی با غرب، ریشه در تاریخ، فلسفه، و اعتقادات دینی دارد. این تقابل نهتنها بهعنوان بخشی از هویت جمهوری اسلامی عمل میکند، بلکه بهعنوان ابزاری برای سلطهگری سیاسی در سطح داخلی و جهانی نیز مورد استفاده قرار گرفته است. بدون این تقابل، هویت و موجودیت جمهوری اسلامی بهطور کلی دگرگون خواهد شد.
جهانشمولی تضادها
در جهان معاصر، برخی کشورها تحت استعمار و سلطهگری قدرتهای بزرگ قرار گرفتهاند. جنگها خانههایشان را ویران کرده، تحریمها زندگیشان را فلج نموده و تقابلهای سیاسی به حیات اجتماعی و اقتصادی آنها خدشه وارد کرده است. این شرایط، زمینهساز شکلگیری جبهههایی شده که در آنها، یک سوی تقابل بهعنوان نماد سیاهی و ظلم تصویر میشود و سوی دیگر، سپیدی و روشنایی را نمایندگی میکند. این تصویرسازیها نهتنها برای توجیه سلطهگری سیاسی، بلکه برای جذب متحدان بیشتر در سطح جهانی بهکار گرفته میشود.
قرابتهای سیاسی بر پایه دشمن مشترک
نمونههای تاریخی نشان میدهند که حتی کشورهایی با ایدئولوژیهای متفاوت، بهدلیل داشتن دشمن مشترک، به یکدیگر نزدیک میشوند. برای مثال، در دوران ریاستجمهوری محمود احمدینژاد، ایران و ونزوئلا بهدلیل تقابل مشترک با غرب، روابط نزدیکی برقرار کردند. این قرابتها نه بر پایه اشتراکات ایدئولوژیک، بلکه بر اساس تصویرسازیهای دوگانه از جهان شکل گرفت: یک جهان سپید و یک جهان سیاه. در این تصویر، کشورهایی که در جبهه مقابل غرب قرار داشتند، بهرغم تفاوتهای بنیادین، به همپیمانی و اتحاد روی آوردند.
ضدیت با غرب: هسته مرکزی هویتسازی
ضدیت با غرب بهعنوان یکی از عناصر کلیدی هویتسازی جمهوری اسلامی ایران مطرح است. دوری از نگاههای غربی و حفظ این تقابل، برای جمهوری اسلامی نهتنها یک استراتژی سیاسی، بلکه بخشی از هسته مرکزی هویت آن محسوب میشود. نزدیکی به غرب، بهمعنای از دست دادن این هویت و بیمعنا شدن مأموریت تاریخیای است که جمهوری اسلامی برای خود تعریف کرده است.
فلسطین: محور نفرت از غرب
یکی از عمدهترین عوامل شکلدهنده نفرت از غرب در جمهوری اسلامی، مسئله فلسطین است. این موضوع ریشهای عمیق در تاریخ اسلام و جهان معاصر دارد. کشتارهای وحشتناک یهودیان در دوران نازیها و شکلگیری هولوکاست، بهعنوان یک تراژدی جهانی شناخته میشود. اما در مقابل، مسئله فلسطین و اسرائیل بهعنوان یک چالش جهانی دیگر مطرح شده است. غرب، بهویژه ایالات متحده آمریکا، همواره از اسرائیل حمایت کرده و آن را بهعنوان متحد استراتژیک خود در منطقه حفظ نموده است. این حمایتها، نفرت ذاتی مسلمانان را نسبت به غرب تقویت کرده و غرب را بهعنوان دشمن اصلی در جبهه مقابل فلسطین تصویر کرده است.
نقش آمریکا در تقویت تضادها
ایالات متحده آمریکا بهعنوان حامی اصلی اسرائیل، همواره در مسائل داخلی فلسطین و اسرائیل دخالت کرده است. این کشور اسرائیل را نهتنها بهعنوان یک متحد، بلکه بهعنوان فرزندخوانده خود تصویر میکند. این رویکرد، نفرت مسلمانان را نسبت به غرب عمیقتر کرده و تضادهای موجود را تشدید نموده است. در نتیجه، هرچه آمریکا بیشتر از اسرائیل دفاع میکند، نفرت مسلمانان از غرب افزایش مییابد و این چرخه تقابل ادامه پیدا میکند.
اتحاد بر پایه دشمن مشترک: نمونههای جهانی
این تقابل تنها محدود به جهان اسلام نیست. کشورهایی مانند روسیه و چین نیز بهدلیل رقابتهای اقتصادی و سیاسی با آمریکا، در جبهه مقابل غرب قرار گرفتهاند. حتی کشورهایی با ایدئولوژیهای کاملاً متفاوت، مانند ونزوئلا، بهدلیل دشمنی مشترک با غرب، به ایران نزدیک شدهاند. این اتحادها نشان میدهند که دشمن مشترک میتواند حتی تفاوتهای ایدئولوژیک عمیق را تحتالشعاع قرار دهد.
دو قطبیسازی جهانی: الزام انتخاب
در نگاه کسانی که جهان را بهعنوان میدان جنگ و جهاد تصویر میکنند، هیچ کشوری نمیتواند بیطرف بماند. این نگرش، کشورها را مجبور میکند تا در یکی از دو جبهه متضاد جهانی قرار گیرند. در مقابل، کشورهایی مانند برخی از کشورهای اروپای شمالی، ترجیح میدهند بهجای ورود به این تقابلها، بر رفاه و توسعه داخلی خود تمرکز کنند. این رویکرد، نشاندهنده تفاوت بنیادین در نگرش به سیاست جهانی است.
تقابل با غرب و تصویرسازی دوگانه از جهان، بهعنوان یکی از عناصر کلیدی هویتسازی جمهوری اسلامی و برخی دیگر از کشورها مطرح است. این تقابل، نهتنها بر پایه اختلافات ایدئولوژیک، بلکه بر اساس دشمنی مشترک و رقابتهای جهانی شکل گرفته است. در این میان، مسئله فلسطین بهعنوان یکی از محورهای اصلی نفرت از غرب، نقش تعیینکنندهای ایفا میکند. این چرخه تقابل و نفرت، همچنان بهعنوان یکی از چالشهای عمده در روابط جهانی باقی مانده است.
الزام انتخاب در نظام دوقطبی
در جهان امروز، کشورهایی که به دنبال ماجراجوییهای سیاسی و ایدئولوژیک هستند، ناگزیر از انتخاب یکی از دو جبهه متضاد جهانیاند. جمهوری اسلامی ایران، بهعنوان کشوری که ذاتاً درگیر تقابلهای نظامی و ایدئولوژیک بوده، در این میدان دوقطبی نیز ناچار به انتخاب است. با توجه به پیشینه و ایدئولوژی این نظام، انتخاب طبیعی آن، قرار گرفتن در جبهه مقابل غرب است. این انتخاب نهتنها به جمهوری اسلامی نیرو و قدرت میبخشد، بلکه امکان جذب متحدان جدید را نیز فراهم میکند.
یارکشی منطقهای و فرامنطقهای
جمهوری اسلامی با تکیه بر ایدئولوژی شیعی، موفق به ایجاد شبکهای از متحدان منطقهای تحت عنوان “کمربند شیعی” شده است. این شبکه، که بر پایه اشتراکات مذهبی و ایدئولوژیک شکل گرفته، بهعنوان یکی از پایههای قدرت جمهوری اسلامی عمل میکند. اما فراتر از این، جمهوری اسلامی با استفاده از ضدیت با غرب، توانسته است در سطح جهانی نیز یارکشی کند. کشورها و گروههایی که بهدلایل مختلف با غرب در تقابل هستند، بهطور طبیعی به سمت جمهوری اسلامی جذب میشوند. این اتحادها، حتی در مواردی که پایههای ایدئولوژیک مشترکی وجود ندارد، بر اساس دشمنی مشترک شکل میگیرند.
ضدیت با غرب: منبع عزتنفس و اعتماد به نفس
ضدیت با غرب نهتنها به جمهوری اسلامی در عرصه بینالمللی قدرت میبخشد، بلکه در داخل کشور نیز بهعنوان منبعی برای عزتنفس و اعتماد به نفس عمل میکند. این ضدیت، به نظام جمهوری اسلامی امکان میدهد تا خود را بهعنوان مدافع مستضعفان و دشمن سرسخت امپریالیسم جهانی معرفی کند. حتی برخی از گروهها و افراد در خارج از ایران، که ممکن است از شرایط داخلی این کشور بیاطلاع باشند، سخنان تهدیدآمیز مقامات ایرانی را بهعنوان نشانهای از شجاعت و مقاومت تفسیر میکنند. این موضوع، به جمهوری اسلامی امکان میدهد تا در سطح جهانی خود را بهعنوان یک قدرت مقاومتگرا معرفی کند.
دشمنسازی: ابزاری برای توجیه ناکامیهای داخلی
در داخل ایران، جمهوری اسلامی از ضدیت با غرب بهعنوان ابزاری برای توجیه ناکامیهای اقتصادی، اجتماعی و سیاسی خود استفاده میکند. نظامی که در طول چهار دهه گذشته نتوانسته است مشکلاتی مانند تورم دو رقمی، فساد گسترده و نابسامانیهای اقتصادی را حل کند، همواره غرب را بهعنوان مقصر اصلی این مشکلات معرفی کرده است. این دشمنسازی، بهعنوان یک استراتژی سیاسی، به نظام امکان میدهد تا مسئولیت ناکامیهای خود را به گردن دشمن خارجی بیندازد و خود را از اتهامات مبرا کند.
گرهخوردن هویت جمهوری اسلامی با ضدیت با غرب
هویت جمهوری اسلامی بهطور عمیقی با ضدیت با غرب گره خورده است. این ضدیت، نهتنها بهعنوان یک استراتژی سیاسی، بلکه بهعنوان بخشی از هسته مرکزی هویت این نظام عمل میکند. بدون این ضدیت، جمهوری اسلامی بخش عمدهای از مشروعیت و قدرت خود را از دست میدهد. این موضوع، بهویژه در داخل کشور، جایی که نظام نیاز به توجیه ناکامیهای خود دارد، اهمیت ویژهای پیدا میکند.
آینده ضدیت با غرب در استراتژی جمهوری اسلامی
ضدیت با غرب بهعنوان یکی از ارکان اصلی استراتژی جمهوری اسلامی، هم در عرصه داخلی و هم در عرصه بینالمللی عمل میکند. این ضدیت، نهتنها به نظام امکان میدهد تا متحدان جدیدی جذب کند، بلکه بهعنوان ابزاری برای توجیه ناکامیهای داخلی نیز استفاده میشود. با این حال، این استراتژی در بلندمدت چالشهای جدیای را برای جمهوری اسلامی ایجاد میکند، چرا که هرگونه بهبود روابط با غرب، بهمعنای از دست دادن بخشی از هویت و مشروعیت این نظام خواهد بود. در نتیجه، جمهوری اسلامی ناگزیر است تا در آینده نیز به این استراتژی ادامه دهد، حتی اگر هزینههای آن برای کشور و مردم ایران روز به روز افزایش یابد.
جمعبندی:
مقاله حاضر به بررسی نقش ضدیت با غرب بهعنوان یکی از ارکان اصلی هویتسازی و استراتژی جمهوری اسلامی در عرصه داخلی و بینالمللی پرداخته است. این ضدیت، که ریشه در ایدئولوژی اسلامی و تقابل تاریخی با غرب دارد، بهعنوان ابزاری برای توجیه ناکامیهای داخلی، جذب متحدان منطقهای و فرامنطقهای، و تقویت مشروعیت نظام عمل میکند. جمهوری اسلامی با استفاده از این استراتژی، موفق به ایجاد شبکهای از متحدان در قالب “کمربند شیعی” و جذب نیروهای ضدغربی در سطح جهانی شده است.
در عرصه داخلی، ضدیت با غرب بهعنوان ابزاری برای توجیه مشکلات اقتصادی، اجتماعی و سیاسی بهکار گرفته میشود. نظام با معرفی غرب بهعنوان دشمن اصلی، مسئولیت ناکامیهای خود را به گردن عوامل خارجی میاندازد و از این طریق، مشروعیت خود را در میان بخشی از جامعه حفظ میکند. این دشمنسازی، بهویژه در شرایطی که نظام با چالشهای جدی داخلی مواجه است، اهمیت ویژهای پیدا میکند.
با این حال، این استراتژی در بلندمدت چالشهای جدیای را برای جمهوری اسلامی ایجاد میکند. هرگونه بهبود روابط با غرب، بهمعنای از دست دادن بخشی از هویت و مشروعیت این نظام خواهد بود. در نتیجه، جمهوری اسلامی ناگزیر است تا در آینده نیز به این استراتژی ادامه دهد، حتی اگر هزینههای آن برای کشور و مردم ایران روز به روز افزایش یابد. این مقاله نشان میدهد که ضدیت با غرب نهتنها بهعنوان یک استراتژی سیاسی، بلکه بهعنوان بخشی از هسته مرکزی هویت جمهوری اسلامی عمل میکند و آینده این نظام را بهطور عمیقی تحت تأثیر قرار میدهد.








