دوگانگی وجودی و مواجهه انسان با “جان”: تحلیلی فلسفی بر شفقت و استثمار
دوگانگی بنیادین نهفته در سرشت آدمی، از دیرباز معمای وجودی فلسفههای بشری بوده است: ظرفیت بیکران برای همدلی و فداکاری در برابر توانایی خیرهکننده در بیرحمی و استثمار. این تضاد عمیق، در مواجهه انسان با دیگر جانداران، به آشکارترین و گاه دردناکترین شکل خود را نشان میدهد. محتوای پیشرو، با ظرافتی مثالزدنی، این دو سویه متضاد را در قالب دو روایت متمایز اما درهمتنیده به تصویر میکشد و دریچهای عمیق به سوی تحلیل تاریخی، تطبیقی و فلسفی رابطه انسان با حیوان، ماهیت رنج، تجاریسازی حیات و جستجوی عدالت همگانی میگشاید. این مقاله بر آن است تا با کاوشی جامع در این متون، ابعاد پنهان و آشکار این دوگانگی را بررسی کند و به تعمق در پرسشهای بنیادینی بپردازد که این مواجههها بر میانگیزند.
روایت نخست: تولد همدلی و بیداری “جانمحوری”
روایت نخست، داستان کودکی است که با “چشمسبز” مواجه میشود؛ گربهای کوچک، رنجور و تنها که نمادی از معصومیت دردمند در جهان است. این مواجهه، جرقهای از همدلی ناب و خودانگیخته را در کودک روشن میکند، حسی که نه تنها او را به سوی کمکرسانی سوق میدهد، بلکه او را به تأملی عمیق درباره چرایی رنج و حضور درد در هستی وامیدارد. “خدایا چگونه کودکی در این سن و سال را بی پدر و مادر وا نهادهای، چگونه به او درد دادهای تا در تب و رنج بسوزد؟” این پرسش، تنها یک ندای کودکانه نیست، بلکه انعکاسی از هزاران سال تأملات فلسفی و الهیاتی در باب مسئله شر و رنج (Theodicy) است. فلاسفه و متکلمان، از عهد باستان تا دوران معاصر، همواره با این چالش روبرو بودهاند که اگر خدایی مهربان و قادر مطلق وجود دارد، پس چرا رنج و بیعدالتی در جهان پابرجا است؟ در اینجا، این پرسش به قلمرو موجودات آسیبپذیر غیرانسانی بسط مییابد، و حساسیت کودک، ارزش ذاتی حیات را ورای گونهاش تشخیص میدهد.
آرزوی کودک و مواجهه با واقعیت اقتصادی
آرزوی کودک برای دامپزشک شدن، بازتابی از ایدهآلگرایی و تمایل به ترمیم جهان است؛ دیدگاهی که کمک به دیگر جانداران را نه فقط یک وظیفه، بلکه رسالتی مقدس میداند. او در خیال خود را در مقامی میبیند که “انبوه بیشماری از حیوانات را دریابد و از درد و رنج برهاند.” این تصویر، آرمانشهر یک جهان بدون درد برای موجودات زنده است. اما این رؤیای شیرین، به ناگاه با واقعیت خشن اقتصاد و مادیگرایی در هم میشکند. دامپزشک، با نگاهی سرد و کلماتی خفه، تنها از “هزینه” سخن میگوید. این لحظه، نقطه عطف تلخی است که در آن، ارزش زندگی یک موجود، به یک عدد مالی تقلیل مییابد. “آب سردی به پیکرهام ریخت، نمیدانم چرا تا این حد ابله شده بودم چگونه محاسبه نکردم که او حقالزحمه خواهد گرفت.” این جملات، نه تنها ناامیدی کودک، بلکه سردرگمی او را در مواجهه با جهانی نشان میدهد که حتی شفقت و کمکرسانی نیز در آن مستلزم پرداخت بهای مادی است. این تجربه، سؤال آزاردهندهای را در ذهن کودک میکارد: “به فردا من هم از این جماعت دردمند طلب سکه و دینار خواهم کرد؟” این پرسش، از سویی فردیت و از سویی دیگر، ماهیت جامعه و ساختارهای اقتصادی را زیر سؤال میبرد که چگونه ارزشها و آرمانها را تحتالشعاع خود قرار میدهند.
فداکاری و تحول وجودی
سپس، نوبت به کشمکش درونی کودک برای دستیابی به “مایهی حیات” (پول) میرسد. ایده دست بردن به پول مادر، او را در دوراهی اخلاقی قرار میدهد: نجات یک جان در برابر شکستن یک تابوی اجتماعی (دزدی از والدین). مادر با قاطعیت “هرگز” میگوید، زیرا در سلسلهمراتب ارزشهای اجتماعی، هزینه کردن برای یک حیوان، در برابر هزینههایی چون “مدرسه” (آموزش و آینده انسانی)، بیارزش تلقی میشود. اینجاست که جدال میان ارزش ذاتی حیات و ارزش ابزاری و اجتماعی آن برجسته میشود. در نهایت، فداکاری بیسابقه کودک – فروش ساعت مچی و کارت مدرسه و ترک تحصیل – نشان از آن دارد که برای او، نجات “چشمسبز” والاتر از هر قاعده و عرف دیگری است. این عمل، نه تنها نمادی از فداکاری فردی، بلکه تجلی نوعی شورش اخلاقی علیه بیتفاوتی و مادیگرایی است. پیوند عمیقی که پس از درمان میان کودک و “چشمسبز” شکل میگیرد، فراسوی یک رابطه ساده حیوان خانگی و صاحبش است. “جهانش را برایم ترسیم کرد و برایم گفت از هر آنچه که از جهانشان نمیدانستم.” این جمله، بر مفهوم ارتباط وجودی و فراگونهای تأکید میکند؛ حیوانی که معلم انسان میشود و افقهای ادراک او را میگشاید. این تجربه، نه تنها به نجات یک زندگی، بلکه به تغییر بنیادی در نگرش کودک به جهان میانجامد.
اوج فلسفی: از گونهگرایی تا وحدت جانها
نقطه اوج این روایت، تحول کودک به یک مدافع جهانی برای تمام جانداران است. او بزرگ میشود و “مقالهای به وسعت انسان و حیوان نگاشت، با درد از فواید گیاهخواری گفت، پناهگاه ساخت تا جان جهان را به آن دریابد.” او “همه را دریافت، همه را جان انگاشت، نه انسان نه حیوان و نه هیچ دیگر که همه یک نام داشتند و همهجان بودند.” این دیدگاه، اوج فلسفی متن است که مرزهای گونهگرایی (speciesism) و انسانمحوری (anthropocentrism) را در هم میشکند. در بسیاری از سنتهای عرفانی و معنوی، از جمله عرفان اسلامی که واژه “جان” در آن جایگاهی ویژه دارد، به یگانگی و اتصال تمام موجودات اشاره شده است. این “جان” واحد، مبنایی برای همدردی و مساوات طلبی میشود که فراتر از نژاد، جنسیت یا گونه است. “یکبار به رخت آزادهای به میدان جنگید و در برابر زشتیها ایستاد، یکبار به خیابان برای اهدافش گلوله و باطوم خورد، یکبار فریاد کشان طالب برابری بود، باری از فقر شکوه کرد باری به هیبت جان برکف برای مساوات تلاش کرد و یک هزار شد میلیون شد جهان شد و همه را جان کرد.” این توالی اعمال، نشان میدهد که چگونه یک تجربه فردی از شفقت، میتواند به بنیان یک مبارزه جهانی برای آزادی و برابری برای “همه جانها” تبدیل شود، مبارزهای که ابعاد اجتماعی، سیاسی و زیستمحیطی پیدا میکند و به دنبال سرای زندگی ساختن برای همه است.
روخجلان: استثمار و تجاریسازی حیات در عصر مدرن
در تقابل کامل با این روایت، بخش دوم با عنوان “روخجلان”، چهرهای هولناک از استثمار سازمانیافته حیوانات توسط انسان را به تصویر میکشد. این بخش، بازار حیوانات خانگی را نه یک مرکز خرید، بلکه “زندان فروش جانها” مینامد و این موجودات را “کالاهای تازهساخته بشری” معرفی میکند. زبان گزنده و تند متن، انسان را “اشرفان و مالکان جهان” میخواند که برای ارضای “امیال” و “گریز از تنهایی خویش”، به “تجارت خون و جان” میپردازند. این نگاه انتقادی، ریشه در تاریخی طولانی از بحثهای فلسفی و اخلاقی درباره سلطه انسان بر طبیعت و حیوانات دارد. در سنتهای غربی، مفهوم “سلطه” (dominion) از سفر پیدایش در کتاب مقدس، اغلب به معنای حق تصرف و بهرهبرداری بیحدوحصر تفسیر شده است، که راه را برای استثمار حیوانات هموار کرده است. در مقابل، برخی تفاسیر، سلطه را به معنای مسئولیت “سرپرستی” و “نگهبانی” از خلقت میدانند. اما روایت “روخجلان”، آشکارا وجه منفی و استثمارگرانه این سلطه را نشان میدهد.
نژادپروریهای هدفمند و رنج سیستماتیک
نژادپروریهای هدفمند، با تمرکز بر کوچکتر و زیباتر کردن حیوانات برای بازار، نه تنها سلامت حیوانات را نادیده میگیرد، بلکه به رنجی سیستماتیک منجر میشود. “چه تعداد از آنان با قفسههای سینهی کوچکتر به دنیا آمدند آنقدر کوچک که قلب را در خویش جای نداد و به طول عمر با رنج قلب زندگی کرد.” این جملات، نقدی کوبنده بر زیباییشناسی انسانمحور است که حاضر است برای دستیابی به “کالای بهتر”، موجودات زنده را دچار اختلالات ژنتیکی و بیماریهای مادرزادی کند. این “زیبایی”، بر پایه درد و رنج بنا شده است و این خود پارادوکسی تلخ را به نمایش میگذارد. حیوانات، به ماشینهای تولید مثل (در مورد مادهها) و منابع باروری (در مورد نرها) تقلیل مییابند و ارزش آنها تنها به تعداد و کیفیت “کودکانشان” گره میخورد. این تبدیل موجودات زنده به کالا، نقطه تلاقی سرمایهداری و گونهگرایی است؛ سیستمی که هر چیزی، حتی “جان”، را قابل خرید و فروش میداند و بهای آن را بر اساس عرضه و تقاضا تعیین میکند.
مصرفگرایی و بیتفاوتی اخلاقی
بخش “روخجلان” به وضوح نشان میدهد که چگونه حیوانات نه برای ذات خود، بلکه برای “فخر فروختن” و “اثبات جایگاه اجتماعی” خریداری میشوند. “آدمیان ببینند که من از این رقابت کوتاه ننشستهام من هم سرآمدم مثال دیگر جایگاههای دیگر زندگیام.” این مصرفگرایی مبتنی بر خودنمایی، نه تنها حیوانات را به ابزاری برای نمایش ثروت و جایگاه اجتماعی تبدیل میکند، بلکه همدلی واقعی را از بین میبرد. بیتفاوتی خریداران به شرایط رنجآور حیوانات در قفسها، و تمرکز آنها بر شباهت حیوانات به “فلان فیلم و کارتون”، اوج بیگانگی انسان با رنجی است که خود مسبب آن است.
چرخه بیرحمانه: حیوان یکبارمصرف
یکی از دردناکترین ابعاد این تجارت، مفهوم “حیوان یکبارمصرف” است. حیواناتی که به عنوان “اسباببازی تازه” برای کودکان خریداری میشوند، پس از اتمام دوران شیرین کودکی یا از بین رفتن تازگیشان، “از خانه بیرون میکنند به نوانخانهها اردوگاهها، پناهگاهها میسپارند، شاید در خیابان رهایش کردند.” این رها کردن، نه تنها بیرحمی آشکاری است، بلکه به نوعی خیانت به موجودی است که توسط انسان اهلی شده و توانایی زندگی مستقل در طبیعت را از دست داده است. “نه شکار آموخته است، نه در امان ماندن را به او گفتهاند، نه میداند چگونه خود را از سرما و گرما در امان بدارد و باز درد و مرگ فدیهی آدمیان به جهان آنها است.” این چرخه از تولد تحریف شده، استثمار، کالایی شدن و در نهایت رها شدن، نشان از فقدان کامل احترام به حیات در سیستمی دارد که تنها به منفعت مادی و ارضای هوسهای زودگذر انسانی میاندیشد. حتی دامپزشکان، که وظیفه اصلیشان درمان و کاهش درد است، در این نظام به “پزشک” (در معنای کسی که برای قطع گوش و دم میآید) تبدیل میشوند، که این خود نمادی از فرسایش اخلاق حرفهای در مواجهه با فشارهای تجاری است.
بسترهای تاریخی و فلسفی روابط انسان و حیوان
تاریخ روابط انسان و حیوان، مجموعهای از همین تضادهاست. از یک سو، در بسیاری از تمدنهای باستانی، حیوانات مورد احترام و پرستش قرار میگرفتند؛ مصریان باستان خدایانی با سر حیوانات داشتند، هندیان گاو را مقدس میشمردند و در آیین بودایی و جینی، اصل آهیمسا (عدم خشونت) نسبت به تمام موجودات زنده، بنیادی است. از سوی دیگر، تاریخ بشر سرشار از قربانی کردن حیوانات، استفاده ابزاری از آنها در جنگها، مزارع و آزمایشگاهها، و تفکراتی چون نظریه دکارت است که حیوانات را صرفاً “ماشینهای بدون روح” میدانست و توجیهی برای شکنجه آنها فراهم میآورد. با این حال، فلاسفهای چون جرمی بنتام در قرن هجدهم، با طرح پرسش “آیا رنج میبرند؟” به جای “آیا فکر میکنند؟”، سنگ بنای جنبش حقوق حیوانات را گذاشتند. در دهههای اخیر نیز، اندیشمندانی چون پیتر سینگر و تام ریگان، با طرح مباحثی چون گونهگرایی و حقوق ذاتی حیوانات، چالشهای جدی در برابر انسانمحوری سنتی ایجاد کردهاند. متن “روخجلان”، نمونهای معاصر و تلخ از تداوم همین تفکر استثماری است که در قالب تجاریسازی مدرن ظهور یافته است.
نتیجهگیری: سوی امیدبخش تحول و عدالت همگانی
نتیجهگیری مقاله، بازگشتی است به پیام امیدبخش روایت اول. سفری از همدلی فردی یک کودک برای نجات یک جان، به سمت آگاهی جهانی و مبارزهای فراتر از مرزهای گونهای. این سفر، مسیر تحول از انسانمحوری به “جانمحوری” را نشان میدهد؛ دیدگاهی که تمام هستی را در وحدت “جان” میبیند و برای هر ذرهای از آن، ارزش ذاتی قائل است. این تحول، نه تنها محدود به دامپزشکی یا حمایت از حیوانات میشود، بلکه به یک فلسفه زندگی و کنشگری اجتماعی بدل میگردد که برای آزادی، برابری و عدالت در تمام ابعاد زندگی تلاش میکند. پیام نهایی این دو روایت متضاد، آن است که ظرفیت انسان برای شفقت و فداکاری، اگرچه ممکن است توسط ساختارهای مادی و خودخواهانه سرکوب شود، اما هرگز از بین نمیرود. بلکه میتواند، همانند بذری که در دل کودک کاشت، رشد کرده و به درختی عظیم تبدیل شود که سایه خود را بر تمام “جانها” گسترده و به امید روزی مینشیند که “جهان را سرای زندگی کنند، به امید آن روز که در همین نزدیکی است به فاصلهی پلک زدنی به همت بر پای ماندنی و به شجاعت بیشمارانی که فریادشان آزادی و برابری است.” این پیام، نه تنها نویدبخش آیندهای عادلانهتر برای حیوانات است، بلکه دعوتی است به بازنگری در ارزشهای بنیادین انسانی و ساختن جهانی که در آن، “همه جان بودند نه انسان نه حیوان و نه هیچ دیگر که همه یک نام داشتند و همهجان بودند همه طالب و لایق به زندگی.”
لینکهای مرتبط:
– صفحه اصلی
– کتابها
– اشعار
– دانلود رایگان








