خب دوستان پیش از این که بخوایم وارد این بحث مشخص و این قسمت از برنامه ای به نام جان بشیم چند نکته ای رو دوست ‏داشتم باهاتون مطرح کنم.‏
‏ نکته ابتدا این هست که برنامه ای به نام جان تحت عناوین ویژه برنامه ها و قسمت های روتین خود به نام جان منتشر میشه.‏
‏ ویژه برنامه هایی که میتونن تک قسمتی و یا قسمت های بیشتری داشته باشن.‏
‏ به عنوان مثال ما ویژه برنامه های تک قسمتی پیرامون محرم صحبت کردیم و یا در باب عید قربان صحبت کردیم که این ها ‏ویژه برنامه های تک قسمتی بودن.‏
‏ و یا ویژه برنامه هایی که قسمت های بیشتری داشتند مثل شناخت اسلام که بیش از سی قسمت داشت و.‏
‏ برای این ویژه برنامه ها ما یک قسمت های روتینی داریم که با توجه به باور به جان حالا سعی میکنیم در باب موضوعات ‏مختلف، مفاهیم و حتی مصادیق صحبت کنیم که قاعدتا ادامه دار خواهد بود و قسمت های بیشتری هم در آینده منتشر میشه.‏
‏ نکته حائز اهمیت این هست که ما ویژه برنامه هایی که منتشر کردیم میتونه قسمت های اضافی داشته باشه.‏
‏ به عنوان مثال ویژه برنامه خدایی که فکر میکنم هفت قسمت بود منتشر شد و بعد فکر کردم که حالا یک قسمت اضافی باید ‏داشته باشه تا موضوعاتی که جا مانده رو در اون توضیح بدیم و خب اون قسمت اضافی هم منتشر خواهد شد.‏
‏ حالا الان که دقیقا دارم این برنامه رو ضبط میکنم نمیدونم که آیا منتشر شده و یا در آینده منتشر میشه.‏
‏ برای دسترسی به این برنامه پادکست ها میتونید از یوتیوب استفاده کنید.‏
‏ از برنامه های پادکست گیر مثل اپل پادکست.‏
‏ مثل اسپاتیفای که اونجا پلی لیست های مشخص شده ای هست که میتونید به اون ها مراجعه کنید و یا با سرچ کردن پادکست ‏بهنام جان و یا نیما شهسواری به این آثار دسترسی داشته باشید.‏
‏ فرای اون در وبسایت جهان آرمانی به صورت منظم تمامی این آثار وجود داره که میتونید بهش دسترسی داشته باشید.‏
‏ و اما فرای این موضوع، موضوع دیگه ای هم هستش که به اون هم پادکست به صورت تصویری منتشر شدنش هست.‏
‏ چند قسمتی به صورت تصویری منتشر شد در یوتوب و حالا هم به صورت صوتی که در برنامه های پادکست گیر و هم در وب ‏سایت جهان آرمانی که هر دو نسخه اش در اختیار شما بود.‏
‏ اما گاها میشه این آثار به صورت تصویری و یا صوتی باشه، بیشتر پایه اش بر پایه آثار صوتی خواهد بود.‏
‏ چون شرایط لازم برای اینکه بخوایم این آثار رو همه و همه رو تمام قسمت ها رو به صورت تصویری منتشر کنیم فعلا در ‏اختیارمون نیست.‏
‏ با توجه به این توضیحاتی که ما در ابتدا دادیم حالا بهتر هست که بریم و وارد بحث اصلیمون ومجازات بشیم.‏
‏ قرار هست توی این قسمت پیرامون مجازات قانون صحبت بکنیم.‏
‏ قاعدتا در این قسمت ما سعی میکنیم تنها و تنها اون اصول ابتدایی رو بشکافیم که در قسمت های آتی در باب این مسئله بیشتر ‏صحبت بشه.‏
‏ یعنی ما وقتی برسیم به ویژه برنامه ای که تحت عنوان قلمرو آرمانی هست و یا جهان آرمانی هست، حالا اونجا قاعدتا در باب ‏قانون بیشتر و بیشتر صحبت میکنیم.‏
‏ در یک نگاه کلی به جهان و چه در یک نگاهی که ما برای ایده آل مون از حکومت و سیاست برای زندگی جمعی خودمون ‏داریم، در اونجا قاعدتا بیشتر و بیشتر صحبت خواهیم کرد.‏
‏ اما خود مبحث مجازات و اصولا قانون مداری.‏
‏ حالا در این ابتدا در این برنامه های روتین به نام جان سعی میشه در باب سرفصل هاش صحبت بشه تا به نوعی یک پیش ‏درآمدی داشته باشیم که اگر رفتیم و وارد بحث اصلی در قلمرو آرمانی و جهان آرمانی شدیم، یک برآیند بهتری نسبت به این ‏موضوع داشته باشد.‏
‏ در نقطه ابتدایی ما وقتی می خواهیم در باب مجازات صحبت بکنیم باید بریم و ریشه را دریابیم.‏
‏ یعنی اینکه خب قاعدتا انسان ها از زمانی که سعی کردند به صورت جمعی زندگی بکنند، سعی کردند برای این زندگی جمعی ‏خودشان قوانینی را به آن پایبند باشند.‏
‏ به نوعی ذره ای از آزادی های شخصی خودشان را به حکومت وقت بدهند، به آن زندگی جمعی بدهند تا در ازاش امنیت ‏بیشتری داشته باشند و یا آزادی را به شکل گسترده تری در بین خودشان و دیگران تقسیم بکنند.‏
‏ این قاعدتا زندگی انسانی به همین شکل، این زندگی جمعی و اجتماعی ما اینگونه شکل گرفته و به پیش رفت.‏
‏ شما مواجه می شوید با انسان هایی که حالا از آزادی های فردی خودشون می گذرن و این آزادی ها رو در اختیار حکومت ‏وقت می ذارن.‏
‏ تا حالا حکومت وقت با توجه به آن امنیت بیشتری را برایشان حاکم بکند؟
‏ خب ما مواجه می‌شویم با جوامعی که حالا می‌آیند و قوانین را وضع می‌کنند.‏
‏ از همان ابتدا از قوانینی که در ابتدا پیش از ادیان شکل گرفته و یا با ادیان قدرتمندتر و بیشتر در بین مردم جاری و ساری بوده تا ‏امروز که حتی جوامع مدرن هم پایبند به همین قوانین هستند و اصولا زندگی جمعی ما به واسطه همین قوانین هست که نظمی ‏دارد.‏
‏ خب حالا در دل این بحثی که ما باز کردیم و پیرامون مجازات قرار هست صحبت بکنیم، در ابتدای بحث باید یک دوگانگی ‏را برای خودمان شکل بدهیم.‏
‏ به چه مفهوم؟
‏ به این معنا که ما یک نگاه عرفی داریم که انسان‌ها در زندگی اجتماعی بهش رسیدند به واسطه فرهنگ غالبی که درش وجود ‏دارد و حالا سعی می‌کنند عرفا به مسایل نگاه بکنند.‏
‏ یک نگاهی که خیلی قدرتمند در تمام وادی زندگی انسانی وجود داشته و آن نگاه شرعی است.‏
‏ خیلی اوقات اینها با هم تصادم داشتند.‏
‏ یعنی ما مواجه می‌شویم با جوامعی که حالا عرف و شرع را به نوعی با هم ادغام شده یعنی شما مواجه می‌شوید و می‌بینید که ‏کفه یکی از اینها قدرتمندتر است اما روی هم تاثیرگذار بودند.‏
‏ یعنی یک جاهایی می‌بینید که شریعت است که مبنای اصلی را ایفا می‌کند اما از عرف آن جامعه هم تحت تاثیر قرار گرفته و ‏یا جوامعی که عرفی دارند اداره می‌شوند.‏
‏ باز هم تحت تاثیر از همان شریعتی که در بین‌شان وجود داشته است درگیر بودند و به نوعی از آنها اثر خودشان را گرفتند.‏
‏ اصولا وقتی ما در باب مسئله فرهنگ صحبت می‌کنیم، در باب عرف جامعه صحبت می‌کنیم که حالا قرار است این ساختار ‏زندگی جمعی را سر و سامان بدهد.‏
‏ همواره متاثر از مباحث شریعت است.‏
‏ فارغ از این تصویر مشخصی که داریم و یک واقعیتی است غیر قابل کتمان.‏
‏ حالا وقتی ما مواجه می‌شویم با مبحث قانون، حالا در زندگی عرفی، در زندگی مدرنی که امروز داریم باهاش سر و کله ‏می‌زنیم، ما یک تعریف مشخصی داریم یعنی یک قاعده و قانونی نوشته می‌شود.‏
‏ بر اساس آن قانون و قاعده جرمی تعریف می‌شود.‏
‏ حالا کسی که آن جرم را مرتکب شده حالا قرار است که مجازات بشود.‏
‏ بر اساس آن جرمی که در عرف اجتماعی آنها ملاک قرار گرفته.‏
‏ حالا تخطی از آن قوانین وضع شده به نوعی جرم شناخته می‌شود.‏
‏ در دل ادیان و شریعت هم به همین شکل است اما با این تفاوت که عرف اجتماعی و آن تفکر جمعی ملاک نیست.‏
‏ ملاک و معیار اصلی آن فرمانی است که از طرف خدا صادر شده و با آن تفاوتی که ما تحت عنوان گناه می‌شناسیم.‏
‏ حالا در نگاه عرفی ما این رو تعریف به جرم می‌کنیم، جنایت می‌کنیم.‏
‏ در تعریف مذهبی و شریعت هم ما این را مبدل به گناه می‌کنیم.‏
‏ هم تراز با هم هستند، هم معنای با هم هستند.‏
‏ اما نقطه تمایزشان قاعدتا این است که حالا در این نگاه عرفی به واسطه خرد جمعی است که موضوع جرم شناسی شده، اما در ‏نگاه شریعت اینگونه نیست یا فرمانی است که خدا صادر کرده و تخطی از آن مصادف با جرم و گناه بوده.‏
‏ وقتی ما در باب قانون و قاعده صحبت می‌کنیم، یکی از شاهکارهای نگاه انسانی در این قوانین و قواعد اینگونه بوده که تا ‏روزی که ما به این تصویر مشخص از جهان هستی نرسیده بودیم که قوانین را همتای فرامین می‌دانستیم و حالا قرار بوده که بر ‏پایه این فرامین کورکورانه اطاعت بکنیم، در یک منجلابی اسیر بودیم و اصولا هیچ راه ترقی و پیشرفتی رو به سوی خودمون ‏باز نذاشته بودیم.‏
‏ از روزی که انسان ها تفکر رو بر این مبنا قرار دادن که حالا قرار هست ما به واسطه روابط، قوانین رو وضع کنیم بوده که حالا ‏با پیشرفت هایی هم روبه رو شده.‏
‏ یعنی به عنوان مثال وقتی شما نگاه به دل شریعت میکنید، قوانینی برای شما وضع شده ابدی و ازلی، غیر قابل عدول.‏
‏ با توجه به اینکه شرایط و ضوابط دوران این قواعد رو وضع کرده بودند.‏
‏ یعنی مثلا براتون یک مثال ساده میزنم وقتی شما نگاه میکنید به دورانی که اسلام یا یهودیت قدرت داشته مثلا یهودیت رو شما ‏مبنا قرار بدید، صحبت از بیش از سه هزار سال گذشته است.‏
‏ حالا در اون سه هزار سال گذشته قوانین و قواعدی که وضع شده وابسته به شرایطی بوده که در اون جامعه حاکم بوده.‏
‏ فرای اون نگاه کلی که ما بهش نقد داریم و این نگاه وحشیانه ای که مثلا پیرامون مجازات ها با آن روبرو می شدیم.‏
‏ سنگسار کردن و شلاق زدن.‏
‏ اما یک عامل محیطی تاثیر گذار بوده بر این امر.‏
‏ یعنی شما مواجه میشدید با جامعه ای که پتانسیل اینکه بخواهد مثلا زندان بسازد را نداشته، پتانسیل اینکه بخواهد یک نفری را ‏محبوس بکند برای سالیان دراز را نداشته مسلما به اون جامعه ضرر می زده.‏
‏ یعنی جامعه ای که برای تامین مواد غذایی اولیه خودش دچار بحران بوده خیلی از مواقع با قحطی و نابسامانی های بیشماری رو ‏به رو بوده.‏
‏ حالا این که بخواد یک نفری رو تحت عنوان مجازات در یک اتاقی نگه داره و بهش همیشه غذا بده براش یک کار عبث و ‏بیهوده ای به نظر می رسد.‏
‏ پس سعی کرده رو بیاره به تنبیهات و مجازات هایی که حالا لطمه میزنه ولی همونجا تموم میشه.‏
‏ شلاقش بزنن، کتکش بزنن، دست و پاش رو ببرن.‏
‏ نمی دونم سنگسارش کنن بکشنش.‏
‏ یعنی تحت عنوان مجازات قرار بر این بوده که با توجه به شرایط پیرامون خودش تصمیم بگیره.‏
‏ اما این قاعده روی قاعده ی ازلی و غیرقابل عدول تصویر کرده.‏
‏ یعنی شما مواجه میشید با اسلام، با قواعد و قوانینی که وضع کرده به شدت محتاج شرایط پیرامون خودش بوده و به شدت متاثر ‏از شرایط پیرامون خودش بوده.‏
‏ یعنی در زمانی که اسلام در شکوه و قدرت بوده، در دوران صدر اسلام، در زمانی که خود محمد زنده بوده، قوانین رو نمیتونسته ‏با توجه به شرایط محیطی چیزی فرای اینها در نظر بگیره.‏
‏ خوب قاعدتا در قبال مجازات حالا میومده میگفته دست و پای فلانی رو ببرید.‏
‏ اما این قانون رو به عنوان یک قانون ابدی و ازلی و غیرقابل عدول تصویر کرده و الان هم در دل همه ی مسلمانها یا بیشتر ‏مسلمانها جاری و ساری است و حاضر به عدول این قواعد و قوانین نیستند.‏
‏ حاضر نیستند یک بازنگری داشته باشند.‏
‏ شرایط محیطی و شرایطی که وجود داشته.‏
‏ عوامل بیرونی را تاثیرگذار بدانند.‏
‏ نقطه عطف زندگی جمعی انسانی در علوم انسانی و در نهایت در قانون و قانونگذاری و اصولا مساله حقوق آنجایی شکل می ‏گیرد که حالا انسان ها به آن مرحله از بلوغ فکری می‌رسند که تصور داشته باشند که قوانین و قواعد باید از دل روابط اجتماعی ‏کشف بشود.‏
‏ یعنی قرار نیست شما یک قواعدی را به عنوان فرمان در بین مردم جاری و ساری بکنید.‏
‏ آن کاری که در شریعت اتفاق افتاده حالا قرار نیست که خدای در آسمان‌ها باشد و دستور بر این بده که مثلا زنا کار بدی ‏است، کسی زنا می‌کند را باید سنگسار بکنیم.‏
‏ نه، حالا قرار بر این است که این قواعد و قوانین به واسطه روابط انسانی کشف و استخراج بشود.‏
‏ حالا انسان هایی باشند که به این روابط نگاه کنند و ببینند در دل این روابط چه قانونی هست.‏
‏ قاعده مندی نیازمند هست.‏
‏ این انسان ها برای روابطشان به چه قواعدی نیازمندند؟
‏ شرایط محیطی روشون تاثیر گذار هست؟
‏ یعنی شرایط محیطی میتونه تاثیر گذار باشه؟
‏ اصلا اون پتانسیل هایی که در این اجتماع وجود داره هم میتونه تاثیر گذار باشه؟
‏ این جوامع آیا میتونن از یک زندانی مراقبت و محافظت بکنن؟
‏ زندانی که حالا قرار هست دور از اجتماع باشه به واسطه اینکه به دیگران لطمه ای نرسونه؟
‏ آیا شرایط و ضوابطی وجود داره برای تعلیم دادن، تربیت کردن و دوباره برگردوندن این مجرم به صحنه ی اجتماع؟
‏ حالا سعی میکنه قانون گذار به این عوامل نگاه بکنه و قانون رو بر اساس شرایطی که وجود داره وضع بکنه.‏
‏ اما شما در شرایط رو به رو میشید با یک فرمان ابدی و ازلی که غیر قابل عدول هست.‏
‏ هیچ نگاهی به این موضوع نمیشه که آیا شرایط تغییر کرده یا نه.‏
‏ اصلا شما به موضوعات مختلف نگاه کنید.‏
‏ وقتی در باب قانون‌گذاری صحبت می‌کنیم، در باب موضوعات مختلفی صحبت می کنیم که حتی در آن دوران محلی از ‏اعراب نداشته، اصلا وجود خارجی نداشته.‏
‏ حالا ما خیلی شرایط تازه ای، روابط تازه ای، اتفاقات تازه ای را در جهان خودمان می بینیم.‏
‏ موضوعات تازه ای که اصلا تمام چینش ها را تغییر می دهد.‏
‏ اما در آن نگاه دگم گذشته ای که حتی کماکان هم حاضر است همان نگاه را به پیش ببرد، هیچ جایی برای این نگاه ها وجود ‏نداشته.‏
‏ قرار بوده یک نگاه ابدی و ازلی را تسخیر کند و تا انتها هم با همان رویه به پیش برود.‏
‏ اما نقطه عطف آنجایی است که حالا سعی می شود با توجه به شرایط، ضوابط، روابط قوانین از دل این اتفاقات کشف و ‏استخراج شود.‏
‏ این نقطه عطف است.‏
‏ اما فرای این توضیح مفصلی که ما به عنوان مقدمه و پیشگفتار پیرامون این موضوع دادیم که در نهایت بخواهیم برسیم به ‏مبحث مجازات که قاعدتا یک موضوع طولانی است و گفتم اینجا فقط قرار است سرفصل ها مطرح شود.‏
‏ حالا بریم و یک مقداری بحث رو بیشتر بشکافیم.‏
‏ خب هدف از این مجازات چی بود؟
‏ از اون نقطه ابتدایی؟
‏ قاعدتا قرار بر بازدارندگی بوده.‏
‏ یعنی قرار بر این بوده که شما مجازاتی رو تعریف کنید تا اون مجرم، تا اون گناهکار و یا هر تعریفی که براش دارید دیگه ‏سمت این کار نره.‏
‏ یعنی شما وقتی ملاک قانون گذاری رو بخواید از مجازات تعریف کنید قاعدتا نمیتونید تعریفی در راستای انتقام و کینه داشته ‏باشید.‏
‏ چون این یک نگاه جمعی است برای زندگی جمعی انسان ها.‏
‏ هدف از قانون گذاری انسان ها بهتر کردن رابطه جمعی شون بوده.‏
‏ سر و سامان دادن و نظم دادن به زندگی جمعی شون بوده.‏
‏ پس قاعدتا ملاک انتقام و کینه نمیتونه در این جا داشته باشه.‏
‏ ما باید متر و میزان خودمان را در این مبنا فقط بر یک پایه بگذاریم.‏
‏ این که هدف از این محاکمه و مجازات کردن‌ها، بازدارندگی است و قرار است که این اتفاق دوباره نیفتد.‏
‏ هدف ابتدایی و غایی قاعدتا باید همین باشد.‏
‏ اما باز هم مواجه می شویم با نگاه های متضاد و متناقضی که در این راستا وجود دارد.‏
‏ گاها شما روبه رو می شوید با قواعد و قوانینی که در راستای انتقام و کینه نوشته شده یا اصلا نگاشته شده برای اینکه حس ‏انتقام را به پیش ببرد.‏
‏ کینه را مستدام در جامعه قدرتمند می کند.‏
‏ یعنی شما وقتی با مبحث قصاص روبه رو می شوید حالا با یک مسئله ای روبه رو هستید که این تنها و تنها در راستای کینه و ‏انتقام است نه برای از میان بردن این اتفاق، نه برای کم کردن این جرم و جنایت، نه برای پیشگیری از این جنایت تنها در ‏راستای انتقام و کینه به پیش می رود.‏
‏ حالا اون مبحث مشخص اتفاق می افته که من بارها در کتاب ها و آثار مختلف صحبت کردم و در آینده هم بیشتر و بیشتر ‏درباره اش صحبت می کنیم.‏
‏ شما وقتی در باب مساله قانونگذاری صحبت می کنید دو رویه رو در پیش رو دارید.‏
‏ یا قرار هست شما مستقلا در باب یک مساله اجتماعی صحبت بکنید و نظر بدید و در نهایت در جایگاه و پایگاه یک قانون ‏گذار قانونی را وضع بکنید.‏
‏ شما متاثر از این اتفاقات نیستید.‏
‏ در مثال ساده اش اینه که شما وقتی یک پزشک یک جراحی رو میبینید، وقتی فرزند خودش نیاز به کمک داره وارد اون اتاق ‏عمل جراحی نمیشه.‏
‏ در بیشتر موارد اگر نگیم در همه موارد اما در بیشتر موارد همچین ریسکی رو انجام نمیده چرا که احساسش بر منطق و ‏تخصصش ارجحیت پیدا.‏
‏ حالا وقتی میخوایم در باب یک مساله مهمی که قرار هست نظم اجتماعی ما، امنیت اجتماعی ما، آزادی ما رو تعریف کنه هم ‏باید قاعده به همین شکل باشه.‏
‏ یعنی کسی که قرار هست در باب این قانون گذاری صحبت کنه باید متاثر از این اتفاقات نباشه.‏
‏ باید احساساتش دخیل در این موضوعات نباشه.‏
‏ یعنی مثال ساده قرار اگر بر این باشه که ما قاعده ای رو برای قصاص قرار بدیم یعنی در قبال قتلی که اتفاق افتاده حالا قرار ‏هست که قانون گذار یک قانونی را تصویب بکنه.‏
‏ شما نمی تونید اون جامعه عزادار اون کسی که فامیل و پدر و مادر قربانی هست رو به عنوان قانون گذار قرار بدید چرا که او ‏احساساتش متاثر از این اتفاق هست.‏
‏ پس قاعدتا با همون احساسات شروع به قانون گذاری خواهد کرد.‏
‏ شما باید یک انسانی رو در این جایگاه قرار بدید که دور از این اتفاقات هست.‏
‏ متاثر از این موضوعات نیست و حالا فارغ از اون انتقام و کینه قرار هست برای صلاح جمعی قانونی را وضع بکنه که ‏بازدارندگی داشته باشه و پس سعی کن این جرم و جنایت رو کم کنی از تکرار این جرم و جنایت بکاهد.‏
‏ و حالا سعی میکنه کشف کنه از دل این روابط انسانی قانون تازه ای رو پدید بیاره.‏
‏ اما چیزی که ما مواجه میشیم حالا با قانون گذاری و مجازات تعریف مجازات میبینیم که یک نگاهی گره خورده با کینه و ‏انتقام هست.‏
‏ حالا قرار هست اون حس انتقام و کینه رو از میان ببره.‏
‏ حتی استدلال هایی که در آتی هم براش میشه.‏
‏ یعنی شما وقتی در باب قصاص در اسلام و یا ادیان دیگر صحبت میکنید.‏
‏ حالا مدافعان این نگاه در باب این صحبت میکنن که میتونه این انتقام ادامه دار باشه.‏
‏ در دوران محمد اگر یک کسی از یک قبیله ای کشته میشد اگر اون نفر رو نمیاوردن و میکشتند نمی کشتن میتونست جنگ ‏های قبیله ای اتفاق بیافته و تعداد بیشتری از آدم ها هم کشته بشن.‏
‏ خب دو موضوع اینجا مطرح میشه دیگه.‏
‏ یک نکته ابتدایی این هست که خب پس شرایط و ضوابطی بوده که تاثیر گذار بوده پس قرار نیست که این قوانین ادامه دار ‏باشد.‏
‏ یعنی در آن دوران زندگی قبیله ای به این شکل بوده که حالا می توانسته یک قبیله برای کشتن بیاید و تعداد بیشتری را بکشد.‏
‏ حالا شما سعی کردید و تلاش کردید و فکر کردید از دل شرایط و ضوابط قانونی را استخراج کردید که به آن زمان میخورده ‏و راهگشا بوده برای کم کردن جرم و جنایت؟
‏ شما همچین کاری رو انجام دادید؟
‏ پس شما باز هم به این معترف نیستید.‏
‏ یعنی شرایط و ضوابط امروزی رو که ملاک و معیار قرار نمیدید با همون شرایط گذشته باز هم در پی استحکام همون قوانین ‏هستید؟
‏ پس این نقطه تناقض هست.‏
‏ اما نکته دوم هم باز به همین شکله.‏
‏ حالا داره در باب یک انتقام و کینه ای صحبت میکنه که میتونه خیلی ساده به واسطه همین اتفاق با همون فرضی که مطرح ‏شده که ما در باب صحت و سقمش نمیتونیم نظری بدیم که آیا در اون دوره آیا قبیله ها به خاطر این موضوع حاضر بودند ‏همدیگه رو بکشند و جنگ های بزرگی شکل بگیره.‏
‏ حالا ما هم میتونیم یه فرضی رو مطرح بکنیم.‏
‏ بواسطه این کشتن میتونه این انتقام ادامه دار.‏
‏ ادامه پیدا بکنه.‏
‏ حالا می تونه اون فردی که پدرش رو اعدام می کنن و قصاص می کنن در قبال این قتل حالا می تونه بره یکی از اون اعضای ‏خانواده باشه.‏
‏ و موضوع مهم در باب این مساله همون نگاه دومینووار و پرتکراری است که در باب انتقام شکل میگیره.‏
‏ همون مثال ساده ای که اگر قرار باشه در قبال کور کردن چشم.‏
‏ چشمی رو کور کنن، جهانی کور خواهیم داشت.‏
‏ یعنی ما چیزی فرای این نخواهیم داشت؟
‏ خب قاعدتا ما در باب نگاه های مختلف صحبت کردیم.‏
‏ اما مبانی مختلف در دل این مساله رو هم باید باز دربارش صحبت بکنیم.‏
‏ ما گفتیم که ادیان اون چیزی که ما تحت عنوان شریعت می شناسیم با توجه به فرمان قوانین رو به پیش برده.‏
‏ فرای ادیان، دنیای باستان همواره به همین شکل بوده.‏
‏ همواره قوانین بر پایه ی فرامین به پیش رفته و اصولا کسی در جست و جوی کشف قوانین برای زندگی و شرایط حاضر نبوده ‏و شاید گاها به این سمت و سو کششی هم در خودشان میدیدند.‏
‏ اما همواره با مطرح کردن اینکه این قوانین ابدی و ازلی و غیر قابل عدول هست باز هم از آن نقطه دور میشدند.‏
‏ یعنی شاید در ابتدا برای قانون گذاری به این سمت و سو نیم نگاهی هم داشتند.‏
‏ یک نظری به این موضوع داشتند که خب شرایط ایجاب میکند که ما یک چنین قوانینی را وضع کنیم.‏
‏ اما بلافاصله به واسطه ی این ابدی و ازلی کردن این قانون از این مبنا ها دور شدند.‏
‏ این مبنا رو زیر پا گذاشتن برای آیندگان از میان بردن.‏
‏ همون مبحثی که من در مساله شناخت اسلام هم بارها و بارها دربارش صحبت کردم.‏
‏ وقتی شما در باب اسلام صحبت میکنید بزرگترین لطمه و ضربه ای که اسلام زده به جهان هستی، این نگاه تک بعدی و در ‏نهایت مطرح کردن اینکه من خاتم الانبیاء هستم بوده.‏
‏ یعنی شما اگر می خواستید مبنا رو بزارید که اسلام تحت عنوان یک دین آمده است تا اصلاحاتی رو در جامعه ایجاد بکنه، ‏بستن این راه اصلاح بزرگترین ضربه است.‏
‏ چرا که با گفتن این خاتم النبیین یعنی این دریچه برای اصلاح جامعه بسته شده.‏
‏ حالا دیگه قرار نیست کسی وارد بشه.‏
‏ اگر هم کسی وارد بشه و ادعای پیامبری بکنه، مرتد و مشرک و خونش هم حلال خواهد بود.‏
‏ حالا این دریچه اصلاح بسته شده و این نگاه دگم و بستن نگاه ها برای در جا ماندن، راکد شدن و در نهایت تبدیل به منجلاب ‏و مرداب شدن هستش که بزرگترین معضل هست.‏
‏ در مسئله قانونگذاری هم به همین شکل هست.‏
‏ این نگاه دگمی است که در نهایت ما رو به سمتی سوق میده که هیچ نگاه گستره دید بازتری نداشته باشیم به جهان و قرار باشه ‏تا ابد و ازل در باب مسائل به همون شکل نگاه بکنیم. کنید.‏
‏ خب ما در باب این مسائل صحبت کردیم.‏
‏ در ابتدا در باب این نگاه شریعت و نگاه عرفی.‏
‏ در نهایت وقتی ما در باب جرم و یا گناه صحبت می‌کنیم، گفتیم یک هدفی از این مجازات خواهیم داشت.‏
‏ هدف غایی و نهایی قاعدتا کم کردن جرم و جنایت باید باشد.‏
‏ اما گاها روبرو می‌شویم با این که نه، این تفسیر تغییر می‌کند.‏
‏ حالا قرار هست که ما به واسطه انتقام و کینه قانون‌گذاری بکنیم.‏
‏ همان طوری که در باب قصاص درباره‌اش صحبت کردم.‏
‏ یعنی شما وقتی نگاهی عاری از تعصب داشته باشید و به مسئله قصاص نگاه بکنید، می‌توانید به سادگی بفهمید که هدف از ‏گذاشتن این قانون بیشتر و بیشتر در پی بزرگ کردن نگاه انتقام جویانه است.‏
‏ کینه ورزی است.‏
‏ قانونی کردن این نگاه انتقام جویانه است.‏
‏ ارزش و بها دادن به این کینه است.‏
‏ اما در حالی که ما باور داریم که قرار است قوانینی وضع کنیم برای بازدارندگی.‏
‏ حالا شما با همین نگاه هم رو به رو میشید.‏
‏ در دل اسلام هم میاد و در باب این بازدارندگی یک نگاهی داره.‏
‏ به عنوان مثال میاد در باب مجازاتی برای دزدان صحبت.‏
‏ حالا اگر کسی چیزی رو دزدید قرار است دست اون قطع بشه.‏
‏ در باب این موضوع هم ما بارها صحبت کردیم.‏
‏ حالا یک قاعده ای داریم که یک مسئله ای برای ما مطرح شده، مسئله دزدی است.‏
‏ حالا ما باید یک راه حلی داشته باشیم برای کم کردن این دزدی و حالا وقتی به نگاه اسلامی و.‏
‏ باهاش روبرو میشیم میبینیم که جواب راه حل رو در پاک کردن صورت مسئله میده.‏
‏ وقتی دزدی وجود داره و داره دزدی میکنه، اون دستی که عامل این دزدی هست رو قطع میکنه.‏
‏ وقتی قاتلی هست که قتلی انجام میده، او رو میکشیم تا دیگه قاتلی وجود نداشته باشه.‏
‏ خب قاعدتا این هم یک راه حل هست.‏
‏ اما شاید ساده ترین و احمقانه ترین راه حل ممکن برای حل کردن این موضوع که در نهایت ما رو به مرتبه ای می رسونه که ‏خود مسئله رو حذف کنیم.‏
‏ اصلا همچین صورت مساله ای وجود نداشته باشه، دزدی وجود نداشته باشه، دستی برای دزدی وجود نداشته باشه، شما مواجه ‏میشید با دزدی که قرار هست یک دستش رو ببرن و اون یکی پاش رو ببرن بعد بزارنش توی زندان بعد اگر توی زندان دوباره ‏دزدی کرد بکشنش.‏
‏ حالا اگر زنا کرده به واسطه اینکه ما قرار هست زنایی رو نداشته باشیم در جامعه ما این آدم رو سنگسار میکنیم و از بین میبریم ‏و حالا دو وجهه رو به پیش میبریم.‏
‏ یک ما با پاک کردن صورت مساله و نبود این آدم به عنوان یک سارق، به عنوان یک زناکار دیگه همچین آدمی رو نداریم در ‏اجتماع.‏
‏ و دو با ایجاد ترس و ارعاب و وحشت در بین مردم بهشون نشون میدیم.‏
‏ حتی گاها ما این رو به صورت علنی در خیابان ها انجام میدیم تا مردم ببینن که فرجام کسی که مثلا زنا میکنه چیست.‏
‏ فرجام کسی که دزدی می کنه چیه؟
‏ حالا با این ترس و وجود این ترس ما این حس بازدارندگی رو بوجود بیاریم.‏
‏ این فلسفه و نگاهی است که در دل شریعت وجود داشته و وجود داره و به واسطه این نگاه.‏
‏ همواره و ازلی بودن و ابدی بودنش به واسطه این نوع نگاه غیر قابل عدول و تغییر هم هست.‏
‏ یعنی تا آخر دنیا هم همین شکل خواهد بود.‏
‏ در نگاه باستانی هم به همین شکل بوده.‏
‏ یعنی نگاهی فارغ از ادیان هم اگر داشته باشیم باز هم به همین شکل بوده.‏
‏ دلیل هم می تونه ساده باشه.‏
‏ به دلیل عدم بلوغ فکری انسان ها بوده.‏
‏ حالا شما با انسان هایی روبرو بودید که قاعدتا بلوغ فکری که امروز در دنیا وجود داره که در بین اونها وجود نداشته تا این حد ‏به مسائل نگاه نمی کردند.‏
‏ اینقدر درگیر مسائل ابتدایی خودشون بودن که برای فکر کردن به مسائل دیگه زمان کافی نداشتن.‏
‏ همون مصداق و مثالی که همه می دونن اگر انسان ها در فقر باشن به آزادی و برابری و مباحثی از این دست فکر نمی کند.‏
‏ اینها مسائل دست دوم و یا سوم زندگی انسانی است.‏
‏ مسئله دست اولی که انسان با آن دست به گریبان هست، زنده ماندن هست، مسکن هست، خوراک هست.‏
‏ این‌ها موضوعات ابتدایی است که ما برای بقا به آن نیازمند هستیم.‏
‏ و حالا مردمی که در آن شرایط بودن زمانی برای تفکر به این موضوعات نداشتند.‏
‏ اما امروزی که ما داریم از یک نگاه دوردستی به آن نگاه می‌کنیم، حالا باید نگاه را متمایز و متفاوت بکنیم.‏
‏ حالا قرار است نگاه دوباره ای داشته باشیم.‏
‏ یک هدف مشخصی داریم به عنوان تصویر و تصور نسبت به مجازات و ما قرار است یک هدفی را تعریف کنیم و به واسطه ‏آن هدف و راهکار را به وجود بیاوریم.‏
‏ حالا اگر قرار است در باب سرقت و دزدی صحبت بکنیم، نقطه ابتدایی که فکر ما را معطوف به خودش می‌کند کدام بخشش ‏است؟
‏ آیا در جامعه ای که برابری وجود داشته باشد؟
‏ آیا در جامعه ای که شرایط اقتصادی به زور به صورت مساوی یا تقریبا مساوی بین مردم تقسیم بشه، آیا در جامعه ای که انسان ‏ها نیاز مبرم مالی نداشته باشند و در شرایط اسفناکی نباشند باز هم سرقتی اتفاق خواهد افتاد؟
‏ آیا اگر این سرقت اتفاق بیفتد در شرایط مساوی و برابر حالا قرار هست که ما به بدترین شکل مجازات کنیم و صورت مسئله ‏رو پاک بکنیم و دست اون دزد رو ببریم؟
‏ این نقطه اصلی دقیقا در همین مسئله هست.‏
‏ یعنی ما باید به اون جایی برسیم که هدف مشخصی رو از قانون گذاری بدونیم؟
‏ این موضوع خیلی ساده است.‏
‏ ما وقتی به جهان پیرامون خودمون نگاه می کنیم آیا در جایی از جهان روبه رو می شیم؟
‏ به اینکه به عنوان مجازات تعلیم و تربیت را معیار و ملاک قرار دهند.‏
‏ به هیچ عنوان.‏
‏ حتی مثلا شما مواجه میشید با جرایمی که برای کودکان زیر هجده سال اتفاق می افته.‏
‏ در همین ایران خودمون یا در کشور های دیگه.‏
‏ حالا حتی ما مواجه میشیم با نام گذاری که تحت عنوان کانون اصلاح و تربیت هست.‏
‏ اما آیا اصلاح و تربیتی در بین این انسان ها و در بین این کودکان اتفاق می افته؟
‏ حالا بچه سیزده چهارده ساله ای که مثلا دزدی کرده مرتکب جرمی شده؟
‏ آیا تعلیم و تربیت قرار است راهگشا برای زندگی او باشه؟
‏ می بینیم که همچین اتفاقاتی نمی افته.‏
‏ حالا شما مواجه میشید با جهان بزرگتری که در برابرتان هست.‏
‏ در این جهان بزرگ آیا مجازاتی تحت عنوان تعلیم و تربیت تعریف شده؟
‏ آیا ما مواجه میشیم با انسان هایی که به واسطه دزدی به زندان می افتند و حالا قرار باشه تعلیم درستی ببینند، تربیت درستی ‏ببینند و یا فرای اون قرار باشه احتیاجات ابتدایی شان که باعث شده به این سمت و سو کشیده بشن برطرف بشه.‏
‏ آیا اصلا ما مواجه میشیم با حکومتی که اینگونه به جهان نگاه بکنه؟
‏ با اون منطق جمعی انسانی که اگر کسی سرقت کرده اصلا دلیل این سرقت مشخص بشه؟
‏ تا چه اندازه در شرایط دهشتناکی بوده که دست به همچین کاری زده؟
‏ آیا همچین موضوعاتی اصلا مطرح میشه؟
‏ بهش نگاه میشه؟
‏ پس این اون نقطه ایست که ما رو تا این حد در این منجلاب غرق کرده.‏
‏ نه تنها در این موضوع در تمامی موضوعات یعنی ما مواجه هستیم با منطق انسانی که حالا به موضوعات قرار نیست ریشه ای ‏نگاه کنه در راستای حل کردن موضوعات قرار نیست قدم برداره.‏
‏ قرار است با پاک کردن صورت مساله همه چیز رو به نفع خودش و حالا در اون شرایط و در اون ضوابط به واسطه نبودن زندان ‏ها به سادگی میگرفتند و دست دزد ها رو میبریدن تا دیگه این رو نبینن.‏
‏ امروز هم به سادگی میگیرند و در زندان ها حبس میکنن.‏
‏ تنها باز هم در همون راستای مشخص هست.‏
‏ برای پاک کردن صورت مساله فارغ از اینکه ما قرار هست این مجازات رو تعریف بکنیم، برای اینکه از این جرم و جنایت ها ‏کم بکنیم قرار هست دیگه شاهد این جنایات نباشیم.‏
‏ شاهد این جرم ها نباشیم.‏
‏ وقتی یک اتفاق مشخصی تحت عنوان سرقت و دزدی برای ما تعریف شده و ما با ذره ای دانش جامعه شناسی میتونیم بدونیم ‏که دلیل اصلی این اتفاق فقر هست، نابرابری هست.‏
‏ چگونه ممکنه که حالا جامعه ای باشه که در پی قانون گذاری بربیاد برای اینکه در برابر دزدان بایستند اما در پی قانون گذاری ‏برای برابری و نزدیک شدن به برابری و از بین بردن فقر گامی بر نداره؟
‏ حالا توپ رو را در میدان آن دزد و سارق قرار بده و سعی کن با حذف و از میان بردن فیزیکی او به یک راه حل ساده ای ‏برسد.‏
‏ وقتی ما در باب قانون صحبت می کنیم، در باب مجازات صحبت می کنیم.‏
‏ باید تعریف مشخصی نسبت به مجازات داشته باشیم که قرار ما بر این هست که با توجه به این مجازات از این جرم و جنایت ‏کم شود.‏
‏ حالا با توجه به این تعریف مشخص و چهارچوبی که برای خودمان قرار دادیم حالا باید بریم و بگردیم و راه حل ها را پیدا ‏کنیم.‏
‏ وقتی با یک مساله ای روبه رو می شویم تحت عنوان دزدی و سرقت حالا باید معضل اصلی اجتماعی که وجود دارد تحت ‏عنوان فقر تحت عنوان نابرابری در ابتدا آن را ریشه کن بکنیم و بعد از مردم توقع داشته باشیم.‏
‏ حالا حتی با توجه به اینکه این شرایط را به وجود آوردیم و این اتفاقات افتاد باز هم قرار هست ما از در تعلیم و تربیت وارد ‏بشیم.‏
‏ قرار هست با تعلیم دادن او باعث اتفاق نیفتادن این موضوع بشه و حالا که در این دنیایی هستیم که پر از نابرابری ها و ناعدالتی ‏هاست و شرایط تا این حد دهشتناک در جای جای جهان هست، در این دنیا که نمی تونیم اصلا توقعی داشته باشیم که کسی ‏این کار رو نکنه، شرایط اجتماعی داره اون آدم رو مجبور به این رفتار بکنه.‏
‏ یعنی شما مواجه بشید با این سرقت هایی که اتفاق می افته و چند درصدشون حتی به خاطر نجات جان ها هست.‏
‏ نجات جان مادر و پدر و همسر.‏
‏ حالا حتی اون آدم حاضر هست که سرقت بکنه.‏
‏ حتی این کاری که داره میکنه منطقی ترین کار ممکن هست.‏
‏ معقول ترین کار ممکن هست.‏
‏ شما مواجه میشید با شرایطی که برای کمک کردن به این آدم در رنج اصلا تعریف نشده.‏
‏ در این جامعه برای این جراحی نیاز به یک پولی است که هیچ کسی حاضر نیست اون رو تقبل کنه.‏
‏ اون دولتی که قرار بر قانون گذاری داشته قرار در رفاه اجتماعی داشته، قرار بر امنیت زندگی انسان ها داشته، حاضر به هیچ ‏کاری نیست برای اون آدم.‏
‏ حالا اون آدم تنها در این شرایط گیر کرده و حاضره هر کاری بکنه.‏
‏ حالا خیلی نمی خوایم وارد مصادیق بشیم که می تونیم ساعت ها درباره اش صحبت بکنیم.‏
‏ اما این مفهوم کلی همین نقطه ایست که ما درباره اش صحبت کردیم.‏
‏ هدف از مجازات رو باید معیار خودمون قرار بدیم برای کم کردن و از میان بردن این جرایم.‏
‏ حالا با توجه به این نگاه باید یک نگاه اصولی به مسائل بشه که ما سعی می کنیم در ویژه برنامه هایی که تحت عنوان قلمرو ‏آرمانی و جهان آرمانی است در باب قانون بیشتر و بیشتر صحبت بکنیم و در این به نوعی.‏
‏ پیشگفتار در این قسمت چهلم از برنامه ای به نام جهان سعی کردیم به نوعی پیش درآمد ها و اون ستون های ابتدایی رو باهاتون ‏مطرح بکنیم که بدانید هدف از این قانون گذاری چیست؟
‏ حالا قرار است ما برای چی قانون گذاری بکنیم؟
‏ ما وقتی به دنیای باستان خودمان، به ادیان، به شریعت نگاه می کنیم، مجازات را همواره راه حل مباحث خود قرار داده و همواره ‏تنها راه حل را برای جلوگیری از جرائم همین مجازات ها تعریف می کردند.‏
‏ یک نکته را که گفتیم به سادگی در جهان باستان همواره شکل گرفته و امروز هم در جهان مدرن گاها سعی می شود از همان ‏الگوریتم استفاده بشود.‏
‏ سعی می کنند همان رویه را به پیش ببرند.‏
‏ یعنی شما مواجه می شوید مجازات را به عنوان راه حل برایتان تعریف می کنند.‏
‏ برای اینکه این جرایم وجود نداشت.‏
‏ نکته ابتدایی این است که صورت مسئله پاک می شود.‏
‏ دست دزد بریده می شود.‏
‏ اصلا اون کسی که دزد هست میره تو زندان دیگه بیرون نمیاد و الی آخر.‏
‏ یعنی راه حلی که برای شما تعریف شده مجازاتی است که قرار است به واسطه این صورت مساله ای دیگه وجود نداشته باشه تا ‏اتفاقی هم به پیش نیاید.‏
‏ در مرحله بعدی شما مواجه می‌شوید با این قانونگذاری برای ایجاد ارعاب در دیگران.‏
‏ یعنی سعی می‌کنند با گذاشتن این مجازات که راه حل آنها هست، حالا در دل دیگران یک ارعابی به وجود بیاورند تا بدانند ‏مردم مجازات یک چنین کاری این موضوع است.‏
‏ حالا مردم بترسند و دیگر این کار را انجام ندهند.‏
‏ یعنی باز با اعمال زور و این قانون گذاری سعی در ترس و ارعاب دیگران دارند.‏
‏ برای اینکه این اتفاق به وقوع نپیوندد.‏
‏ اما وقتی شما به مجازات نگاه می‌کنید می‌بینید که تا چه اندازه نقطه جواب عکس به خودش می‌دهد.‏
‏ یعنی در بیشتر تحقیقاتی که انجام می‌شود پیرامون این موضوع مواجه می‌شوی که تا چه اندازه جواب عکس گرفته.‏
‏ ساده ترین نقطه اش همان نقطه ای است که همه درباره اش صحبت کردند و فکر کردند و به نوعی باهاش موافق هستند.‏
‏ منع کردن چیزی از انسان ها جواب عکس میده دیگه بیشتر در دل اونها کنجکاوی رو به وجود میاره تا برن به سمت اون.‏
‏ یعنی شما اگر امروز مواجه بشید با مثلا کشوری مثل هلند در باب مسائل مواد مخدر می بینید که در اونجا آزادی هایی وجود ‏داره و خیلی مردم جامعه آماری کمتری که رغبت به این مواد داشته باشند رو دارند.‏
‏ و این رو مقایسه کنید با کشور هایی که به سرسختی و بیش از حدی هم در برابر این مواد مخدر و مشروبات الکلی و این ‏مسائل ایستادگی کردن و چه برآیندی داشتن.‏
‏ حالا می بینیم که در این مجازات ها هم چگونه می تونه جواب عکس بگیره.‏
‏ حالا اینها در جوامع مختلف هم تحقیقاتی پیرامونش انجام شده که حالا من در این برنامه اون تحقیقات رو در اختیار ندارم که ‏بخوام مطرح بکنم اما با یک جست و جوی ساده هم میشه به این تحقیقات رسید.‏
‏ این که این مجازات ها قاعدتا نمی تونن راه حلی برای برون رفت ما باشند چرا که در این دنیای.‏
‏ سالهای بیشماری که در جهان گذشته.‏
‏ از تاریخ پیدایش انسانها و تمدن آنها گذشته، ما شاهد این اتفاقات بودیم.‏
‏ این مجازات ها به وحشیانه ترین شکل های ممکن هم اتفاق افتاده.‏
‏ اما جوابی نگرفته و همواره هم جواب عکس گرفته.‏
‏ یعنی شما مواجه میشید با تاریخ کهن که بدترین و وحشیانه ترین مجازات ها رو در نظر گرفتند اما بازهم جواب عکس ‏گرفتند.‏
‏ و باز هم این جرایم بیشتر و بیشتر شکل گرفت.‏
‏ قاعدتا وقتی ما در باب این مجازات صحبت میکنیم از هر دری که بهش نگاه میکنیم میبینیم که تا چه اندازه ای میتونه لطمه ‏زننده باشه.‏
‏ اگر در اون نگاه باستانی و احمقانه ی خودش بخوایم بهش نگاه بکنیم که قرار باشه این جرایم در این مجازات ها در ملاء عام ‏اتفاق بیفته و در برابر دیدگان دیگران مردم رو شلاق بزنن و سنگسار بکنن و دست و پاشون رو ببرن که تا چه اندازه میتونه ‏مشکلات فاحش روانی در بین مردم به وجود بیاورد تا چه اندازه می تواند لطمه بزند به زندگی آنها؟
‏ و این ترس و ارعاب و وحشت تا چه اندازه می تواند در روابط شخصی و اجتماعی آنها تاثیر بگذارد؟
‏ یعنی شما مثلا وقتی نزدیک به یک مساله ای مثل سنگسار می شوید، حالا ببینید دارید با این رفتار وحشیانه چه تعداد انسان ‏وحشی خوبی را وارد جامعه می کنید؟
‏ تا چه اندازه آنها را به این دریدگی و وحشی خویی وارد می کنید؟
‏ حالا قرار است چه برآیندی نسبت به این انسان ها داشته باشید؟ در آتی؟
‏ حالا قرار است اینها با توجه به این دنیایی که درش زندگی کرده اند و اینگونه تعلیم و تربیت دیده اند چه رفتاری بکنند؟
‏ قاعدتا از هر دری که به این مبحث نگاه بکنید مواجه می شوید با این اتفاقات و این بدی ها و زشتی ها و کژی هایی که در دل ‏این نگاه وجود دارد و اصولا وقتی هدف از قانون گذاری قانونگذاری را در دل این نگاه ها میبینید فقط مواجه میشید با مجازات ‏به عنوان راه حل.‏
‏ اما ما وقتی داریم در باب این مساله صحبت میکنیم باید در پی راه حلی برای برون رفت باشیم.‏
‏ برای کم کردن این جامعه ی آماری باشیم.‏
‏ پس قاعدتا وقتی در باب این مساله صحبت میکنیم به یک تعریف مشخصی میرسیم برای تغییر انسان ها.‏
‏ ما از دو ابزار میتونیم استفاده بکنیم یکی قانون هست، یکی فرهنگ و تعلیم و تربیت هست.‏
‏ یعنی یا ما باید از دریچه قانون گذاری انسان ها رو منع از کارهایی بکنیم و حالا با استفاده از زور و ترس و ارعاب و قوه ‏سرکوبگر این انسان ها رو وادار به رفتارهایی بکنیم یا قرار هست با تعلیم و تربیت اون ها رو وارد وادی بکنیم که خودشون ‏انتخاب بکنند.‏
‏ این نوع از زیستن فرهنگ جمعی.‏
‏ و در نهایت برسیم.‏
‏ و وقتی وارد این مبحث قانون و قانون گذاری می شیم حالا وقتی می خواییم به راهکار برسیم قاعدتا باید مساله تعلیم و تربیت ‏درش نقشی داشته باشه که در هیچ جای دنیا هم نقشی نداره.‏
‏ یعنی با یک نگاه ساده شما وقتی به زندان بخواید نگاه بکنید زندان رو باید به عنوان بزرگترین دانشگاه در همه کشورها تصویر ‏بکنید.‏
‏ اصلا قرار هست اونجا منطقه ای باشه برای تعلیم و تربیت انسان ها.‏
‏ اینها انسان هایی هستند که رفتارهای اشتباهی کردند.‏
‏ حالا قرار هست قانون و قانونگذار کاری بکنه که این انسان ها برگردن به زندگیشون.‏
‏ خوب یکیش مجازات است.‏
‏ مجازات اونها دور بودن از این جامعه هست.‏
‏ اما آیا تعلیم و تربیت نباید نقشی داشته باشه و اون نقش اصلی و کلیدی به عنوان ستون اصلی این تغییر رو به عهده بگیره؟
‏ این اون نقطه ای است که ما در جهان امروزمون نمی بینیم.‏
‏ اصلا شاهدش نیستیم.‏
‏ یعنی شما زندان ها رو به عنوان مناطقی متروکه برای دور کردن این انسان ها تنها و تنها تصویر میکنید؟
‏ نه جایی برای تغییر.‏
‏ نه جایی برای تعلیم.‏
‏ نه جایی برای دوباره و از نو سرآغاز شدن.‏
‏ تنها جاییست برای طرد کردن این انسان ها.‏
‏ در همه جای دنیا هم به همین شکل است.‏
‏ یعنی وقتی ما در باب شریعت و عرف صحبت کردیم، از دنیای باستان صحبت کردیم تا دنیای امروز.‏
‏ در نهایت قرار بر این بود که برسیم به این نقطه مشخص که برای تغییر انسان ها نیاز به قانون و تربیت و تعلیم هست.‏
‏ حالا وقتی ما مبحث مجازات رو باز می کنیم، مجازات راه حلی است برای پاک کردن صورت مساله.‏
‏ و حالا اگر در جهان مدرن هم به دنیا نگاه بکنید باز هم شاهد همین اتفاق هست.‏
‏ من بارها دربارش صحبت کردم در یک ویژه برنامه ای تحت عنوان. تومان. مدرنیته.‏
‏ سعی میکنم در باب این مفصلا صحبت کنم.‏
‏ مطمئنا یک ویژه برنامه ی ویژه برنامه ی بالای سی قسمت خواهد بود که در باب این جهان مدرن هم صحبت کنیم.‏
‏ خیلی از نکاتش همسو و هم تراز با اون نگاه خداپرستانه و شریعت و اون جهان باستانی و سنتی ماست.‏
‏ این جهان مدرن خیلی از لغات و نکات رو وام گرفته.‏
‏ از همون نگاه هاست.‏
‏ تنها و تنها تلطیف کرده.‏
‏ همون مثال ساده ای که سر رو با پنبه میبرن.‏
‏ حالا قرار هست همون رفتارهای پر تکرار اتفاق بیفته اما با یک تصویر تازه.‏
‏ حالا قرار هست یک تصویر رنگین زیباتری به شما ارائه بشه.‏
‏ حالا قرار هست همون دیو چند سر بد سیما رو آرایش کنند و بزک دوزک کرده در برابر شما تصویرش کنن.‏
‏ باز هم قرار هست مجازات تنها راه حل باشه.‏
‏ حالا این بار قرار نیست دست او را ببرند.‏
‏ این بار قرار است او را پنجاه سال، بیست سال، ده سال، پنج سال زندان بکنند.‏
‏ بدون تعلیم، بدون تربیت، بدون این که قرار باشد او انسان تازه ای باشد.‏
‏ وقتی ما در باب این مسائل صحبت می کنیم، قرار بر این داریم که با توجه به قانون گذاری و باور به این قانون، در نهایت انسان ‏ها را تغییر بدهیم.‏
‏ با این پتانسیلی که در اختیار داریم، با تعلیم و تربیتی که می توانیم روی انسان ها تاثیر بگذاریم، با توجه به آن تعلیم و تربیتی ‏که قرار است در یک نگاه جمعی فرهنگ تازه ای را به وجود بیاورد و با قدرت فرهنگی که در اختیار هست از این جرایم کم و ‏کمتر بکند، قاعدتا نقطه مثبت آن نگاهی است که از ابتدا در باب قانون و قانون گذاری انسان ها به آن رسیده اند و از آن مرحله ‏ی منجلاب وار گذشتگان که قانون را فرمان می دید و فرمان را غیر قابل عدول تصویر می کرد، گذشتند.‏
‏ یعنی آن نقطه، نقطه عطفی در تاریخ زیست بشری.‏
‏ قاعدتا آن نقطه ای که ما را به این مرحله رساند تا بخواهیم قوانین را کشف کنیم قابل احترام است.‏
‏ قابل ستایش است و قابل بزرگداشت است.‏
‏ اما بعد از آن دوباره تکیه زدن به همان نگاه های گذشته، وام گرفتن از همان نگاه های عبث و بیهوده گذشته و مجازات را به ‏نوعی راه حل تعریف کردن دوباره ما را به منجلاب خواهد رساند.‏
‏ ما باید نگاه و گستره ی بازتری داشته باشیم و در نهایت با تکیه به تعلیم و تربیت حالا سعی کنیم جرایم را کم کنیم.‏
‏ قاعدتا صحبت در باب این موضوع خیلی بیشتر و بیشتر از این ها خواهد بود.‏
‏ اما در این برنامه مشخص است به نام جان سعی کردیم تنها و تنها سرفصل ها را درباره اش صحبت کنیم و قاعدتا در آتی چه ‏در ویژه برنامه های پیرامون قانون مجازات و مسائلی از این دست صحبت خواهیم کرد و در مسائلی که پیرامون جهان آرمانی و ‏قلمرو آرمانی خواهد بود، بیشتر و بیشتر.‏
‏ در باب قوانین و تصویر ما نسبت به قانون و قانون گذاری هم صحبت خواهیم شد.‏
‏ در انتهای برنامه هم دوست دارم باهاتون مطرح کنم که اگر دوست دارید این صدا شنیده بشه این راه تغییر شکل بگیره.‏
‏ میتونید آثار من رو با دیگران به اشتراک بگذارید.‏
‏ منظور از آثار هم خلاصه برنامه ای به نام جان و.‏
‏ ویژه برنامه ها.‏
‏ نمیشه من پیش از اینکه بخوام برنامه ای به نام جان رو ضبط و منتشر کنم، آرا و افکار، عقاید، ایمان و باور خودم رو تحت ‏عناوین کتاب هایی به رشته تحریر در آورد.‏
‏ این آثار به صورت رایگان در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شما دوستان هست.‏
‏ میتونید با مراجعه به این وبسایت این آثار رو به صورت رایگان دریافت کنید و اگر دوست داشتید این راه تغییر شکل بگیره و ‏این صدا شنیده بشه و اون رو با دیگران هم به اشتراک بگذارید.‏
‏ ممنون که همراه من بودید.‏
‏ من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان در پناه آزادی.‏