و زین کینه گستر به زشتان رهی
نفهمم من این مردمان پس چرا
به خواندن چنین قهر بود است راه
خودش خواند او مسلم آری جهان
ولیکن نداند ز قرآن زبان
ندانم که این آدمان بر چهاند
خود اشرف بخوانند و خوانندهاند
چه زیبا بگفتی تو فرزانه طوس
شهنشاه خرد ای حماسه جلوس
به یزدان که گر ما خرد داشتیم
کجا این سرانجام بد داشتیم
چه ایران چه ویرانه شد این سرا
یه خانه سرا خون و کشتار و آه
یه ملای کین بود و ایرانزمین
یه رگبار کین کشتن مردمین
همه سربهسر از دل این آدمان
چه سرباز و سردار این مردمان
همه دمبهدم زیر تیغ خدا
بکشتند همه مردمان بیگناه
یه بانو وزیری زِ درباریان
به جرم اشاعه خرد مردمان
تنش شد پر از تیر و ترکش فشنگ
که خون خواست، ملا خداوند ننگ
یه سرباز ارتش زِ ایرانمان
به جرم دفاع از تو از خاکمان
بزن دست و پایش تو ملای کین
ببر گردنش را به لطف تو دین
بخوان نفس این کار، زشت است و بد
بکشتا بکشتن به ایران و تب
هر آنکس که دانی از آن روزگار
از آن شاه و کشتار و آن کارزار
بگو جان به ملای تقدیم کرد
پر از درد بر مرگ تعظیم کرد
یه دانشسرایی به نام رفاه
یه ملا و خون دیدن و شد رضا
پس از مرگ و کشتار درباریان
رسید فرصت ذبح همپایگان
همانها که ملای، همسنگرند
همانان سراینده رزم شهاند
همانان که با تیر و شلاق و خون
بگو مرگ بر شاه، بگو بر جنون
همانهای، طعمه ز قدرت شدند
مدد از شکنجه یه فرصت شدند
و خود را به خاری برابر خدا
بگو معترف جرم و صدها گناه
چه بسیار از آنان که طعمه به دار
یه خانه یه کاشانه پر درد زار
و ملای کین انقلابی ربود
و آن مردمان ظلم یزدان ستود
و دیگر زِ راهش نبودا نفر
همه سربهسر زیر تیغ و تبر
پس از محوِ آزاده آزادگی
بشد شه خداوند و این بندگی
و دیگر سخن راست شاید بگی
هدف را نمایان تو باید بگی
و ایران چه باشد برابر خدا
یه اسلام همه بر درک کین و آه
و فرمان ما، امر پروردگار
یه قرآن همه طعمه آتش و غار
که قانون ما گو از آن بردگی
ولی امر داریم به از زندگی
خداوند جبار و قاسم و زشت
حکومت کند برشما بر سرشت
که ما نائب آری امام زمان
و خونریز و مهدی فرج آسمان
که من دولتم آن حکومت علی
همه دمبهدم آن خوارج ولی
منافق همه دمبهدم زیر تیغ
دمادم کشم من ز عدل علی
زنان صیغه بر جان و زاییدهاند
همه زیر شلاق و باریدهاند
همان امر، امرم تو پوشش به تن
نشد مرد تحریک ز اسباب زن
ندانم که زنهای آزاده ما
چگونه برفتند در این کین و آه
و ملای کین و خداوند آه
بگفتا مفصل زن و رنج و آه
و بر خاک ایرانزمین هار گشت
هماندم که رأی زنان داد گشت
ندانم که ایران ما مست بود
و یا خواب ماند و در این بست بود
ولیکن یه ایران که ویرانه است
و قدرت خداوند هم بنده است
و ایران و بیداد و درد و فغان
همه سر بهسر زیر اشک و اذان
و ایران دگر نام ننگین شده
و جمهور آن اقتباس دین شده
به قول یه شاعر که گفتا به من
هم ایران ما آش ننگین شده
رهایی بر اسلام ننگین شده
که قول خود اشغال به دین شده
شهنشاه ایران و ملای خان
یه مجنون خونخوار و گیرنده جان
پس از پهن بیداد و داد خدا
به کشتار و دربار و یاران و خواه
پس از طرح زشتی حکومت نظام
نظامی سروده خداوند کام
پس از کشتن آری و آزادگان
پس از مرگ و دار و هزاران فغان
پس از دردهایی به جسم و به تن
پس از اعتراف و شکر بار غم
پس از روسری، توسری بر زنان
پس از مرگ زن زندگی مادران
پس از کشتن هر چه قوم و نژاد
پس از مرگ عدل و عدالت و داد
پس از کشتن ارتش همه تن به شاه
یه سرباز بیجرم و هم بیگناه
پس از تیربارِ همان کرد و خلق
اسارت به ذهن و به دین و به حلق
پس از حاکم شرع و دیوانه منگ
یه قاتل به ساز خداوند ننگ
پس از صد هزاران پسِ دیگری
که فریاد بود و فغان بردگی
زه تبعید ایران و ایرانیان
فرار هزاری ز ملای خان
پس آباد شد گورِ این مردمان
هم ایران بمرد و هم ایرانیان
پس از دردها بینهایت به فکر
پس از آن شکنجه به ذهن و به ذکر
خداوند بر ایران ما چیره گشت
خداوندگار جنون خون و رشک
به حد توان او و دندان نشان
نشان داد بر مردم ایرانیان
و دندان نشان بر تو آن کافران
سقوط همه جامجم اجنبان
ولیکن به حد خرد کار کرد
بر این اجنبان روز را تار کرد
که گر تو سخن داری از راه حق
بگو شیخ نادان نه دژخیم شب
که آدم از آنان ربایندهای
یه جنگی به مارا تو سازندهای
و ملای کین قاتل خون پرست
رهش سوی کشتار باشد و بست
و ایران مارا چه آزاده داشت
به جوینده راه و رهایی و کاشت
مصدق بیامد زِ ایرانزمین
اجانب برون کرده از سرزمین
نه مصداق تو با مدد از حصار
که با راستین راه و آن اقتدار
نه پرچم بسوزاند، گلو پاره کرد
نه ایرانیان را به فقر چاره کرد
نه جنگی تراشید، در سرزمین
که آن حرف حق میرود بر زمین
همان بود ملای کین شاه شد
و آبادهای بایر آن جاه شد
ولیکن تو این را بدان از منا
نه تنها همو قاتل جان تنا
که این بار سخن بود از آن اجنبان
ایالات کشتار و خونخوارگان
و پاسخ به یکتن به میلیون هزار
همان نطفهدار از خداوند خار
سرایی که قانون آن در جهان
طلب خون و کشتار جاندارگان
و با بهره از هر کلامی قشنگ
بسوزانده جان و دلارا به ننگ
و خون خواهد و اقتداری به ظلم
و قدرت نهای خداوند ظلم
همین بود یکی از دلایل هزار
هم ایران بلا جنگ و خون کارزار
یه صدام دیوانه، وهم کمال
یه جلاد خونین چو یزدان جمال
یه سردار خونین بگو خون طلب
یه مدهوش کشتار خداوند و تب
یه تن مستبد، همچو یزدان مست
یه بیچاره و آن مترسک بترس
یه خونخوار ایران و ایرانزمین
یه کینه به دل ضد این سرزمین
که این کهتر از هرچه گو کهتران
مدد دارد از قدرت آن اجنبان
بشورید و ایران که خونابه کرد
یه خانه مبدل به ویرانه کرد
بشورید و کشتار جاندارگان
به آتش کشید مامِ ایرانمان
در این برهه تاریخ ایرانزمین
به پا خواست ایرانپرستان ببین
چه با تکیه بر مسلک، آیین و دین
چه با مهر و غیرت بر این سرزمین
چه مسخ تو قاتل، تو ملای کین
چه با شهپر عشق و این سرزمین
همه دست در دست و همساز گشت
یه آواز ملی به ما ناز گشت
همه دافع از خاک و ناموس و حق
دمادم نفس بهر آزاد شق
به دستان خالی و با اقتدار
برون کرده آن اجنبان افتخار
در این راه تحمیلی از جنگ و جهل
وطن پر ز خون و جسد سنگ قبر
در این راه قشری زِ ایرانیان
مثال تو سلمان و ننگآوران
یکی دست داده بر آن اجنبان
بشوریده بر خاک ایرانیان
ندانم که اینان دگر کیستاند
به قدرت فروشد جهان نیستاند
تو آزاده باشی به راهی و راد
نرفتی به ره اجنبان نظم داد
چه گویم منم خوش زِ وهم شبم
از اسلام و دزد وطن در تبم
وطن چیست در بین نابخردان
به سودای قدرت همین جانفشان
که یزدان شما خود همان قدرت است
تو برده و آن مرگها حسرت است
تو هر جا زِ من خواندی از مسلِمان
مسیحی و زردشت یهودی نسان
نظر فکر من بر تو نیست ای جوان
بر آن خوانده قرآن حدیث و فغان
بر آن است که داند زِ تاریخ خویش
بداند ز پنهان خدا دین و کیش
همان کس که داند خداوند کیست
بساید به پایش و این بردگی است
همان برده قدرت بگو پور آه
ریاکار و دزد خرد از تو ما
در این جنگ و بیداد ایرانمان
در این خاک و خون و عذاب و فغان
در این فقر و قحطی و درد و مرض
در این خون ریخته ز راه هوس
مددها دلاور زِ ایرانیان
وطن ما شده خالی از اجنبان
از این تیر و ترکش جدایی رسید
و آرامش ایران مارا پدید
بگو شهر ما شهر خرمسرا
همان شهر آزادگی و رها
رها گشت و آزاد بود و رها
به لطف دلاور نسان آن سرا
دگر جنگ پایان و فرجام بود
بر این خشم و آتش به باران فرود
همه دست در دست و آبادگی
بسازیم و ایران ز ویرانگی
مددجوی باشیم زِ آزادگان
دلاور نشانها و ایرانیان
نباشد دگر جنگ در این سرا
هماره یه آزاده باشد رها
ولیکن هر آنچه بگفتا کفن
و ملای کین و نشسته عدن
همو را مجاهد زِ راه خدا
به دنبال حور قلعهها غلمها
و در خانه از جنگ بیننده است
بر این خاک و خون آه فرمانده است
به سر دارد او کینهها از غضب
ز فرمان الله خونینطلب
یه وهمی همه جان او را گرفت
کزین وهم ایرانزمین خون گرفت
بگفتا جهاد و جهاد و جهاد
بگو جهد ما کربلا یا معاد
زِ خون گفت و کشتن از آن درد و آه
ز جنگ و بگو قدس و قدسی بلا
بگو قدس و اوهام ملای کین
و رهرو به سویش عراق و زمین
بگفتا از آیین جهد علی
حسین و علیاکبر و یا علی
بگفتم که خونخوار ما در زمان
به سر دارد او نقش قتل عوام
بگفتا زِ هر جهل و جهدی که بود
سخن راند و مردم به تسخیر او
بگفتا زِ خیبر علی و ولی
ز جنگ محمد بگو کافری
بگفتا و جنگ و جهاد چیره کرد
که ایران سرا را به خون خیره کرد
بگفتا و ایران ما خون گرفت
به کشتار و مرگ گِرد گردون گرفت
بگفتا و ایران مهاجم مریض
بگفتا و شش سال دیگر ستیز
که ایرانمان شد یه ویرانسرا
یه کشور پر درد خون و عزا
همه شهر آن دمبهدم زیر بمب
دمادم نفس غرق در ترس و خوف
یه کودک دو کودک هزاران به مرگ
هزاران نفر را فراری ز جنگ
یه مردی که پایش به جا مانده مین
یه مادر یه زائو و مرگ جنین
یه آتش در این خانه روشن ز فحش
تن دخترک را دریدان وحش
یه مادر وداع میکند با پسر
به جای پسر بین پلاک و یه سر
چه تنهایی از مردمان رفت جنگ
که بیدست و پا بازگشتن ز چنگ
یه مردی بدیدم در این روزگار
که از جنگ او داشت یک یادگار
یه مردی یه آزادهی خوشنفس
که در صبح و شب لرزه دارد و بس
که یک دست را او همی جا گذاشت
به یکباره مجنون شد و داد کاشت
هزاران چو او یادگاری زِ جنگ
پر از تیر و ترشکش نفسهای تنگ
هزاران اسیر و اسارت قفس
یه تن مرد دیوانه شد از قَصص
یه خمپاره و لشکری در میان
پر از دست و پای بریده ز جان
یه شربت شهادت بگو شست ذهن
یه کودک گذشته ز جان جهل ذهن
یه ملا و ترویج فقدان و مرگ
یه سرباز تنها و خون و فشنگ
یه گفتاری از شهد و یا کربلا
خودش را حسین و زمین نینوا
یه ملای کین و امام زمان
یکی اسب و اوهام این شیعیان
یه خردسال کوچک د ل عشق تفنگ
یه رگبار و تیر و یه مرگ و فشنگ
دمادم احادیث ز عرفان جنگ
یه ملت که مدهوش، خوابی قشنگ
یه آدم که ذهنش پرا از جهاد
یه میدان مین و یه دست و یه داد
هزاران نفر سربهسر زیر تیغ
یه فریاد و آتش جوانان دلیر
یه لشکر ز اطفال و از کودکان
بگفتا بیایید و با دل به جان
که کودک چه فهمد از این درد و آه
ز جنگ و اسارت و کین و خدا
که او حال باید به مکتب برد
خرد پیشهگر او ز راهی رود
ولیکن همین کودک بیپناه
رود زیر ترکش و مین بیگناه
و ملای کین کاسهلیسانشان
ز بین عمارت و زنهایشان
ولیکن زنان از دل این سرزمین
میان آتش و آن عذاب الیم
چه قشری از آنان مددجوی جان
به جنگ و پرستار همنوعشان
چه زنهایی از دل به ایران سرا
شده طعمه گوران و آن کربلا
دگرباره ایران یه ویرانه بود
بگو میزبان قحطی از خانه بود
دو صدها هزاری از این مردمان
به یکباره طعمه ز گور و فغان
زمین از بر گورها کم بشد
و ایران سرا کینه ماتم که شد
سرایی شده پر ز خوف و ز ترس
یه ویرانسرا طعمه فقر و به حبس
یه قشری از این مردمان پرهوس
مدد از تو نان مردمان در قفس
شده با اصالت سرور تبر
پر از آز و مال و به هر دادکر
پس از هشت سال جنگ ایرانزمین
دو تحمیل و شش لطف ملای کین
هم ایرانمان را یه ویرانه کرد
یه میلیون نفر طعمه غسالِ کرد
جوانان زمینگیر و جانباز کرد
نفس حبس در خانه ویرانه کرد
دو صد خانه را خون و خونابه کرد
چه بسیار انسان که دیوانه کرد
و ملای کین جام زهر سرکشید
ببین جنگ از ایرانمان پرکشید
از این وهم و خونخوار، ملای کین
فقط مرگ سودای ایرانزمین
نه خاکی به ایران و افزوده شد
نه نامی از ایران خوش و بونه شد
که تنها ثمر جنگ و خون و جهاد
بود سینما قی شده در عذاب
ثمر از چنین جنگ ایرانیان
بگو غرق در قهقرای زمان
به هر جا نگاهی بری این زمین
ببین لاشه اجساد و کارزار مین
و شاید تنی بزدل و خودفروش
به ثروت به قدرت شده مست هوش
ثمرهای دیگر ز جنگ و خدا
بود این اسیران پر ناله آه
ثمرهای دیگر از این جنگِ زشت
بود اشک فرزند و والد بهشت
ببین سیل معلول و راه خدا
بگو لعنتا بر تو کینِ خدا
فرای چنین نقل و گفتا به کم
هزاری دگر گو به دریایغم
به لطف همه زهر و ملای کین
و جنگی تمام و به ویران زمین
ولیکن خدایان تو نشناختی
نگاهی به ذاتش نینداختی
و ملای کین قاتل و خون پرست
بگو خون بخواهد بگو خون و بست
به تو گفتم آغاز این انقلاب
ز کشتار آزادی انسان خواب
ز قتل وزیران و سرباز شاه
از آن ارتش انسان و آدم ز آه
به تو گفتم از اعتراف و عزا
اسارت نفس مرگ در این سرا
به تو گفتم از مرگ جاهد به خلق
ز وحشیگریها بریدن ز حلق
به تو گفتم ایران یه زندان سراست
همه دمبهدم آن اسیر خداست
به تو گفتم از رنجهای اوین
ز کشتار و سرکوب آن مخلِفین
به تو گفتم ایرانمان مرده است
شهنشاه، ملا همه برده است
به تو گفتم ایران به زندان و بست
یه زندان همه مردمان منگ و مست
چه گفتم نگفتم نفس مرگ هست
قلمها خجل نقل کشتار پست
به نام اوین و غم ایرانیان
دو صدها هزاران قفس مردمان
به اشک تو کودک به جان پدر
یه کودک سرش زیر تیغ تبر
به نام هزاران و آزاده راد
هزاران نفس طعمه بر جوخه دار
به نام یه شلاق و یک تن یه زن
یه آزاده ایران یه مادر به من
به نام پدر کرد پرافتخار
سرش را نساید به پای تو خار
به نام دو صدها همه خاندان
بگو اشک دارد بگو جانفشان
به نام اوین مرگ آزادگی
یه فتوای ملایکین بردگی
به نام سپهبد یه آزاده راد
به معنای غیرت به معنای داد
به نام یه صحن و یه ترس و یه خوف
تجاوز به تنها و باور به کفر
به نام تو مادر تویی پاکتن
نشد با تجاوز به تو زار تن
به نام همه مرد و زنها رها
بگو خاوران و غروری ز ما
که ملای کین، کین به صورت نشان
تو دژخیم الله مسلمان زمان
و سودای خون در سرش باقی است
همو خون بخواهد همو رذل پست
و یک روز ایران بدون خون نبود
پس از سلطه الله آسمان کبود