شده کودک کشی آیین تو قاتل دلسرد
بی شرم و شرف خورده و قی کرده همه شرم

شرم است که می‌بارد از این نام که خواهان
خون خواهد و در پیش بریده سر ایران

آن تیر که جان نفسم قلب کیان رفت
کشت است همه نام و نشان و همه ایران

روزی که نخستش تو کشتی نفسم را
یک جان شده مهسا و همه جان شده ایران

نیکا به سرش کوفت سیاوش چه شده مرد؟
این خودکشی سار به فریاد تنم رفت

اسرای مرا پس بده بیمار شقاوت
ای ننگ بر این دین شما مست قساوت

از مرد گذشتی و زنان را به دل تیغ
هر پیرزنی را به چنین قتل غم انگیز

هر تن نفسی خوانده به آزاد به زندان
صدبار شکنجه ز تجاوز دل قرآن

آن وصف صدا را تو به یلدای شنیدی؟
کشتی و ببین مرد بدین مرگ رسیدی؟

ای مرگ پرست غم و اندوه به دربار
دیوار تو از اجسد ما خون من اینبار

نوشیدی و از خوردن خون نیست که سیراب
این قاتل بدکینه به سرداد در این داد

زیر نفس و جوخه ی دار و به دل اشجار
او در پی خون می‌خورد و مست در این دار

دار تو و گردون تو و تخت تو بیمار
نابود چنین خانه‌ی ظلمی به تو پیکار

از جان کیان پیش هزاری دل اسرا
صدنام و هزاران و به میلیون شده بی‌نام

بی‌نام به میدان بخور این خون تو بدنام
بدنامی تاریخ بگو بذل تو آن نام

نامت دگر آن نیست ببین نام رهایی‌است
این شور به نام همه بی‌نام که باقی‌است

این سینه سپر پیش بزن رمز رهایی‌است
آزادی ما در گرو بیداری باقی‌است