در قلب جهنم تو ببین آن نفری را
برخاست بر ظلم و به قدرت زِ تو الله

با ظلم و جنایت مدد از آتش و اعدام
با خون به شکنجه نشود امر تو انجام

آن مرد و بسوزد به هزار آتش یزدان
او زنده و مردن به تو بودا به سرانجام

از حلقه برون آمدن چشم تو دیدی
دستان و دل و قلب و همان پای بریدی

زنجیر به آتش تن او را تو دریدی
یا فدیه و نعمت تو از او چیز خریدی

بین او که رها باشد و پرواز به فرجام
با ظلم نرفت و نرود امر تو انجام

با ظلم و جنایت نشده پاک خدایا
راه از من و ایمان من آزاد رها ما

بر تخت به قدرت تویی آن خالق یکتا
در پیش و پست عبد بداری تو خدایا

بین من که منم کفر همان فاقد قدرت
تنهایم و پر فخر به خود دارم و همت

لیکن منم امید منم آتش طغیان
من خالق دنیای رها عزل تو یزدان