خسته از هر منطق و قانون قضا
خسته از ایهام انسان در هوا

خسته از مکر و دروغ و آن ریا
خسته از عبد و مرید و آن خدا

روز اینان شب نشد گر ظالمان را عبد کرد
عابد ظلم و همه عبد خدا در مکر کرد

کر شد و لب قاصر از گفتن قضا از مرگ کرد
وای مفهوم قضا اینان همان غوط و غذا را درد کرد

خسته‌ام خسته از این دیدن خدا
در دل هر جا خدا آمد دل انسان خدا

معنی ایهام اینان چیست استثمار خلق
نظم اینان کام انسان زهر تلخ

هر چه در شعر آمده ایهام اینان کم سرای
قصه‌ی اینان بگو آن مثنوی صد من به کاه

خسته‌ام از خامشی‌های نسان بر پای ظلم
خسته از اینان بطالت آدمان از شب به صبح

خستگی را در کند فریاد طغیان از تو داد
این جهان حق رهایی دارد از فریاد راد