همه دنیا برای تو بنا گشت
تمام نعمت از آن تو سرگشت

تو صاحب بر همه دنیا و بر پول
همه دنیا بگو پول است و در پول

و اینسان برده‌داری تازه برپا است
تو صاحب منزلت دنیا چه تنها است

همه تن در سپیدی سوخت در روی
همه تن آن سیاهان مرده در گوی

که استثمار تو این سیل بی‌جان
همه در کار و تو شاد از همه پول

نه از قدرت نه از فکرت که از پول
گزاری پول‌ها را روی آن پول

تو ثروتمند و تو شاه جهان رای
به قدرت می‌روی بالایِ بالای

بدینسان این جهان را برده‌داری است
که از کار دگر شاهی عیاری است

که از جان و تن و این سیل انسان
گذارد پول‌ها را روی هم سان

و دنیا را به کام خویش برد است
که از تن‌ها و جان‌ها سیر خورد است

و او شاه است و این سیل نسان آه
همه بنده به برده دارد آن شاه

حماقت‌ها و خاموشیِ انسان
بسازد از نفرها شاه ترسان