از تو آزادی ربودند و تو را تبعید
این‌چنین دور از وطن افتاد پر تردید

او که خود این را نخواهد او که با بیداد
او که با اجبار و او دور از وطن افتاد

یا نه اینسان کز خود او خواهد به دل این راه
از برای هر چه فکرش را کنی در یاد

او هم اکنون دور از دنیای از ایران
او به راه خود شد او در راه خود ایمان

حق او همچون من و تو دارد او از خاک
دل به دنیایِ من و تو بسته او دل‌پاک

در سرش پیروزی از ما و رها ایران
او به عمرش صد کند کاری بر این ایمان

بر دل و جانش نباید خرده و این گود را بس بیش
ای امان از لنگ‌ها و از دل اجنب شدن از کیش

حق من از تو نبودا بال در کَه بودنا ای خاک
این تو گو شر و بگو شرم‌آوری از دشمنان پاک

او به اینسان کز دروغ و مکر او ما را زِ خود تردید
شاد از نابودیِ ما و خروشی هر رهایی او چنین خندید

او به دل هر جا که نامش باد تن ایران
او بگو از ما همو این دست تا ایمان

که این دد دون و دین‌داران کژ ایمان
به ترس افتاده از فرجام پیروزی ما ایران

رها باد از همه ظلم و همه زشتی جانداران
رها از یاریِ هر کس که آزادیِ او ایمان