بشورانید او صدهای سرباز
مسلح تا به دندان پیش آغاز

که جنگ آن خدا در پیش روی است
برابر آن یهودی کافران پست

یکی گفتا که چندی پیش آن‌ها
به ما همراه و با ما دوست در راه

بگفتا هیچ‌تن در راه دلدار
نداند حکمت آن خالق و یار

همه شمشیر در دستان به پیش‌اند
برای کشتن موسی به کیش‌اند

و آن پیغمبر خاتم به اصرار
بگفتا پیش بر این خلق بدکار

مسلمانان برابر آن یهودان
به تیره تار بردن راه سوزان

سر از تن‌ها جدا او شست با خون
به خونش آن زمین را کرد افزون

هزاری تیغ بر روی هم و آه
هزاران کشته و زخمی است در راه

و خاتم از رسولان پیش آمد
به سوی قصر و مرد از کیش آمد

بگفتا آن کجا گنجینه‌ی ناب
کجا آن گنج دیرین تو بدذات

و او مسکوت و ساکت پیش ماند است
سخن از پیش راند و پیش خواند است

رسولی خاتم و آن شاه الله
پر از خشم است و آری کینه‌ی شاه

بیندازد زمین آن مرد را راه
بخواهد جای گنجی را هویدا

ولی مسکوت و بازم خشم در پیش
بگفتن ساکت و او خشم را بیش

بدینسان او شکنجه داد بر راه
که جای گنج را باید بگی شاه

همه دور و به دوری دورترها
به خود خواند حدیثی مهمل الله

به دورا آن نبودا گوهر از خاک
نبوده زر نبوده سیم افلاک

که دور از آن خدا قدسی و در ذات
به پرواز رسیدن شعرها ناب

ولیکن دید بعدی گنج در دست
بیامد راه صحرا خاتم مست

نبی و آن خدا در پیش با گنج
یهودی مُرد لیکن مُرده با رنج

به دورِ دست‌ها با خویش او گفت
گوهر در خاطر آن شاه و شه مفت