در خواب و به کابوس عدن پیش هویدا است
جمعی زِ خدایان و خدا معنی رؤیا است

صدها و هزاران تو بگو برده که اینجا است
اجساد به دوشان و خداوند که طماع است

سرهای بریده زِ من و ما تو اینجا است
آن کاسه‌ی پر خون و خداوند که طماع است

آیند جسد از دل حیوان همه اینجا است
آن سجده کنان برده خداوند تماشا است

بر تخت و به دورش همه غلمان و احورا است
او غرق به شهوت شده دنیای و نفس کاست

این تیره زشتی و بگو قوم هیولا است
در خون و به شهوت و جهان غرق مددها است

حیوان به دل خون و همه ذبح که از ما است
ای مرگ بدر خود من و خود تو شکیبا است

در خواب و به کابوس عدن پیش هویدا است
جمعی زِ خدایان و خدا معنی رؤیا است

برخیز و بدر وهم چنین خاری و صد کاست
آن تخت و عدن سوخته گیتی و رها راست