چرخ این جامعه در گردش زاد و ولد است
کسر انسان و بپاش بذر نسان‌ها بلد است

شده پیر جمعیت و فقر جوان‌ها هوس است
تو به تختی و بکار ریشه‌ی انسان قفس است

تو شدی آلت این چرخ بگردان نفس است
رزق و روزی زِ خداوند و دندان کس است

این شعار همه مردان تو بگو بل هوس است
نه بگو مرد فقیر است امر صاحب قفس است

تو برون آور همان طفل و باقی که خس است
امر، امر تو خداوند، خدای هوس است

چه کسی درد دلش را تو بگو می‌داند
چه کسی هم‌نفس او است که اشک می‌بارد

چه کسی تربیت طفل به عهده دارد
به نفس‌ها و به اشکش همچو خون می‌بارد

چه کسی جامه و غوطش همه با هم دارد
و به فردای همان طفل درختی کارد

چه کسی درد و بلا و تو بگو صدها راه
به سر طفل گرانش شده قربانش تا

تو نبینی دگر آن طفل نبینی دردش
نه عذابی و نه ظلمی و نه اشک چشمش

تو نبینی که زِ جان سیر و فریاد درون
به تو لعن گوید و بر جام جهان او افزون

بشو بیدار زِ خواب و چه بگویی هشیار
هدف از زاد و ولد نسل بقا و هش‌دار

و بگو روز دگر آلت کشت است انسان
و دگر بار هوس دارد و امر یزدان

چرخ این جامعه در گردش زاد و ولد است
امر امر تو خداوند، خدای هوس است