چه تقلای گرانی زِ جهان آدمیان
تو شدی شاعر و شعر از تو بیامد به میان
تویی آن واژه و معنای همه فلسفهها
تویی عاقل تو لطیفی تو هنرمند و خدا
تو بگو از لب و لعل تو بگو وسوسهها
زِ همان خال به تفسیر و به دامان خدا
تو بگو عشق و بگو معنی عرفانی آن
به زمین آمده افلاک و به ژرفای جهان
تو بگو بازی با واژه و سحر همه جان
زِ دل پوچی و معنای هم عرفانی آن
چه تقلای گرانی زِ جهان آدمیان
تو بگفتی و همه عمر بچرخان نگران
تو به بازی و همه مست به بازیِ جهان
زِ دل شعر هزار معنی و معنای بیان
شعر بازیچهی دستان من و این قلم است
هدفی دارم و این شعر برایم علم است
نام من را زِ دل شعر برون باید گفت
ناز چنگ خودتان شعر به پوچی در مفت