خب دوستان توی این قسمت مشخص قرار هست که ما در باب گذر از استبداد و ساختن یک سیستم تازه و سالم برای گذر از این استبداد و دیکتاتوری صحبت بکنیم.
توی این ویژه برنامه مشخص ما سعی کردیم در باب موضوعات مهم پیرامون این حکومت های استبدادی صحبت بکنیم.
یک نگاه اجمالی و موجزی پیرامون تاریخ داشته باشیم که چگونه این حکومت ها در طول تاریخ قدرت رو به دست گرفتند و بعد به فراخور اون انسان ها با تغییراتی که در خود دادند سعی کردند یه جایگزین هایی رو داشته باشن.
حال در باب این که چه علت ها و دلایلی پیرامون وجود داشتن این دیکتاتوری وجود داشته هم صحبت کردیم اما در نهایت باید به اون راه درمان رسید.
به راه تغییر رسید که چگونه میشه از این سیستمی که تبدیل به یک فرهنگ اجتماعی به خصوص در بین مردم ایران شده گذر بکنیم؟
قرار هست که ما راهی رو داشته باشیم برای گذر از این استبداد، از این حکومت های استبدادی که گریبان ما رو در طول تمام این تاریخ گرفته.
یعنی شما وقتی به صحنه ی دهشتناک ایران نگاه میکنید با مردمی روبرو میشید که بیشتر از صد سال هست در پی آزادی هستند اما به چیزی نرسیدند.
یعنی از زمان انقلاب مشروطه که مردم در پی انقلاب مشروطه بودند، در پی حکومت قانون بوده اند، در پی رسیدن به آزادی بوده اند و در پی شرطی کردن حکومت بوده اند.
در پی رسیدن به مشروطه بودن، گذر از مشروعه بودن در پی آرزوها و آمال بزرگی بودن که هر کدام از این افرادی که در این حرکت اجتماعی نقش داشتند از آن صحبت می کردند.
با گذر این صد سال هم باز هم به این نقطه نرسیدند.
هر بار بیشتر و بیشتر فرو رفتن در این.
مدخل بزرگ از استبداد هر بار درگیر استبداد تازه ای شدند.
ما مواجه شدیم با حکومت پهلوی و آن استبدادی که در ایران حاکم بود در دوران رضاشاه.
در دوران بعد از آن دورانی که به خصوص بعد از برچیده شدن حکومت مصدق در ایران حکمفرما شد.
در دورانی که استبداد محمدرضا شاه ایران را در اختیار گرفت و بعد از آن انقلابی که مردم کردند، برای رسیدن به آمال تازه ای برای گذر از این استبداد، آنها را دوباره به یک استبداد صد صدچندان بد تر از گذشته سوق داد.
ما در باب این صحبت کردیم و گفتیم یک چرخه بیماری شکل میگیرد که وقتی ما گذر نکنیم و باورهامون را تغییر ندهیم، دوباره در این چرخه گرفتار میشویم.
همتای آن چیزی که در باب انتقام هم بارها صحبت کردیم و در کتاب های مختلف دربارهاش صحبت کردم.
در همین برنامه هایی به نام جان هم صحبت کردیم.
اینکه کور کردن کسی در قبال کوری ما جهانی کور را پدید می آورد.
کشتن دیگران در قبال کشته شدن عزیزان ما جهانی در مرگ را پدید می آورد و اصولا گام برداشتن در راه مرگ در نهایت مرگ همگان را پدید می آورد.
حالا وقتی در باب استبداد هم صحبت می کنیم قضیه به همین منوال پیش می رود.
تا زمانی که این باور و ایمان جمعی تغییر نکند باز هم ما شاهد همین نگاه هستیم.
پس مهم ترین موضوع برای گذر از این استبداد، تغییر باور های ما است.
ما تنها راهی که داریم این است که بتوانیم این باور ها رو تغییر بدیم برای میل به آزادی.
برای رسیدن به آزادی.
این فرهنگ چندین هزار ساله ای که در بین ما رسوخ کرده به جان و وجود ما هجوم آورده رو باید به کناری برد.
وقتی این فرهنگ باعث قبول این دیکتاتوری شده قاعدتا باز هم ما قبول میکنیم این استبداد رو.
ما در این استبداد غرق شدیم با فرهنگی تحت لوای خدا.
وقتی شما سر تسلیم فرود میارید در برابر این خدای واحد حالا این توان را در خود دارید که در برابر دیگران هم این سر سجود رو فرود بیارید.
حالا شما آماده اید برای این بندگی، برای این تسلیم، برای این بردگی در برابر قدرت.
قدرتی است که به شما تصویر میشود و شما را در برابر خود تسلیم شده تصویر میکند.
حالا شما را مبدل به برده خود میکند و مبدل به عمله خود میکند.
مبدل به بنده خود میکند.
پس شما میتوانید به راحتی دوباره قبول این استبداد بکنید.
استبداد در وجود شما ریشه دارد.
پس راه گذر از این استبداد تغییر خویشتن است.
تغییر فردیت انسان هاست.
این باورهای پوسیده را به کناری گذاشتن است.
حالا قرار است انسان هایی باشند که این باورها را تغییر بدهند، دوباره از نو بنا بکنند.
قرار است که جایگزینی برای آن نادانی های خودشان داشته باشند.
با میل به دانش، خرد فکر کردن، اندیشه کردن، بحث کردن.
قرار هست که خود را دانای کل ندانند. نادان بدانند.
اما برای گذر از این نادانی دست به دامان همه چیزدان ها نشوند.
دانش کسب کنند، خرد کسب کنند.
باید بدانند ناتوان اند اما در برابر این ناتوانی باید که فعالیت بکنند، کنش بکنند، باید به مرحله ای برسند که بدانند به جز خودشان هیچ ناجی وجود ندارد، تنها ناجی خودشان هستند و با توان خودشان می توانند جهان را بهتر بکنند.
تمام اتفاقاتی که در طول تاریخ افتاده به واسطه تلاش های انسان ها افتاده.
این مثال گذر انسان ها از برده داری.
این نگاه وحشیانه ای که سالیان دراز در بین انسان ها وجود داشته به واسطه تلاش های انسان های آزاده ای بوده که اتفاق افتاده.
حالا با تلاش و توان آن ها بوده که این تفکر مسموم به کنار گذاشته شده.
حالا این ایمان به خویشتن، باور به خود داشتن باور به فعل و تلاش خود داشتن هستش که می تونه راه فردا رو هموار کنه.
حالا می تونه ما رو گذر بده از این فرهنگ بیمارگونه.
حالا با نگاه و میل به این برابری حالا می تونیم جهانی رو برابر و در عدل و انصاف تصویر کنیم.
حالا با تصویری که نسبت به آزادی در برابر دیدگانمان نقش می بندد.
با این قدرت انتخاب و اختیار قانون درست.
حالا ما می تونیم گام برداریم در راستای رسیدن به آزادی.
حالا می تونیم گذر بکنیم از این نگاه مسموم و آلوده ای که همواره در گرو استبداد بوده.
حالا ما با گذر از این یکتا بودن، از این قدرت، از این برتری طلبی حالا می تونیم به خویشتن مون ایمان داشته باشیم.
حالا با نگاه درست می تونیم بفهمیم که قاعدتا فکر جمع در کنار هم قدرتمند تر هست تا یک فکر یک فرد حتی اگر بر فرض محال او داناترین دانایان باشه که ما همچین چیزی رو نداریم.
ولی اگر این فرض رو هم قبول بکنیم این فرض محال رو قبول بکنیم که ما یک دانای دانایان داریم در کشور خودمون.
به جای آویزان شدن به او که قاعدتا فکر و ذهن و عقل و خردش کمتر از یک جماعتی است با دانایی های کوچکتر.
حالا اگر ما به این مرحله و این مرام و باور برسیم هست که ما از استبداد گذر میکنیم.
پس برای گذر از استبداد بزرگ ترین و مهم ترین موضوع تغییر باورها هست.
باید این آزادی رو شناخت و اصلا دلیل وجودیش رو دونست.
ما گاها روبرو میشیم با افرادی که در باب آزادی ساعتها صحبت میکنن و یک تصویر مشخصی رو پیرامون آزادی با شما در میون میزارن.
به عنوان یک شئی به شما این رو می فروشن و حالا مواجه میشین با جماعتی که فکر میکنن آزادی این هست در صورتی که آزادی میل و خواسته و آرزو و قانون درست شماست با یک چارچوب مشخص.
آزار نرسوندن به دیگران.
آزادی ای که همتا و همسوست با برابری هیچ معنایی مجزا از برابری در خود نداره.
چرا که اگر ما برابری رو از این معادله حذف کنیم، آزادی از آن قدرتمندان خواهد بود.
کسی که قدرت بیشتری داشته باشه و یا کثرت بیشتری رو جماعتی داشته باشن، حالا اون ها آزاد هستند و ما آزاد نیستیم.
آزادی ای که مترادف بشه با اسارت دیگران، مفهوم اسارت است.
ما باید در نقطه ابتدایی به جنگ با این باورها برویم.
باید این باورها رو تغییر بدیم و باورهای تازه ای رو جایگزین آن ها بکنیم که یک تعریف مشخص پیرامون آزادی داشته باشد.
آزادی که همتای با برابری است.
آزادی که به مفهوم آزار نرساندن به دیگر جانداران است.
آزادی که آرزوها و انتخاب های شماست و او معنا گر آن آزادی است.
حالا زمانی که ما به این باور ها برسیم، برای گذر از تسلیم بودن، برای رسیدن به باور به خویشتن، باور به افعال خود داشتن، کردار خود داشتن، برای اینکه شما به حس یاغیگری و طغیان برسید، به دفاع باور داشته باشید.
با تغییر این باورها هست که ما میل به آزادی خواهیم کرد و از این استبداد هم گذر خواهیم کرد.
وقتی ما به این تغییرات در باور ها برسیم که خب قصه مفصلی داره و صحبت های بیشماری میشه درباره اش کرد و من تحت کتاب های بیشماری که داشتم و یا برنامه هایی به نام جان سعی می کنم پیرامون این باور ها صحبت بکنم ما در نهایت باید حالا برسیم به تغییر سیستم.
حالا باید به تعریف یک سیستم تازه برسیم.
در نکته ابتدایی باید آن سیستم آلوده ای که سر کار هست رو تغییر بدیم.
باید او را از میان برداریم اما از میان برداشتن او باید بدیلی داشته باشه.
باید جایگزینی داشته باشه.
یعنی وقتی شما می رسید به حکومت وقت ایران، جمهوری اسلامی قاعدتا برای رسیدن به آزادی و گذر از این استبداد باید این برداشته بشه.
اما باید جایگزینی داشته باشه.
حالا جایگزینی که یک سیستم تازه تعریف شده است که حالا قرار هست نه یک شخص صالح به عنوان دیکتاتور صالح.
نه دوباره افکار پوسیده گذشتگان که این بار یک سیستم تازه حافظ این آزادی باشه.
حافظ گذر ما از استبداد باشه.
حالا این سیستم تازه قرار هست که تعریف بکنه در باب همه موضوعات و موضوعات مشخص بیشمار.
من در باب این موضوع در ویژه برنامه هایی که پیرامون ایران داشتم هم صحبت کردم.
اینکه به عنوان مثال شما مواجه میشید با تغییر نسل ها یعنی انسان ها رو حالا با توجه به تعاریف مختلفی که وجود داره بین پونزده تا بیست سال میگن تغییر نسل ها اتفاق می افته.
حالا شما مواجه میشید که مثلا به عنوان مثال در همین پیش از جمهوری اسلامی صحبتی رو خمینی میکرد که اگر پدربزرگان ما انتخاب کردن که فلانی پادشاه ما باشه، ما که همچین انتخابی رو نکردیم.
در قبال جمهوری اسلامی هم به همین سادگی اتفاق می افته.
اگر پدران ما جمهوری اسلامی رو انتخاب کردن ما انتخابمون جمهوری اسلامی نبوده اما این یک موضوعی هست که قاعدتا در آتی هم اتفاق خواهد افتاد.
حالا اینکه شما این صورت مساله رو به کناری بزارید و به راحتی از کنارش بگذرید و تنها و تنها برای مقابله با اتفاقی که امروز داره می افته از این استفاده کنید راهگشا نیست.
پس باید یه فکری بشه برای سیستم تازه ای که قرار باشد از این نگاه گذر بکند.
تعریف یک رفراندوم پانزده ساله و یا بیست ساله به عنوان یکی از ماده های قانونی در قانون اساسی میتواند راهگشا باشد.
این که حالا مردم بعد از گذر پانزده سال، بیست سال با تغییر نسلها بتوانند دوباره این ساختار را تغییر بدهند.
اگر یک روزی به ساختاری به عنوان مثال هر ساختاری پادشاهی مشروطه، دور از ذهن، دور از واقع یا واقعیت، هر تعریفی از یک نوع سیستم حکومت، باورمند شدن و رای دادن و در رفراندوم انتخاب کردن نسل آینده مجبور به تمکین آن نباشد، نیازمند نباشد که جانش را از دست بدهد و از بین برود و کشته بشود.
برای این تغییر دوباره انقلاب بکند، حالا بتواند در یک رفراندوم جمعی شرکت بکند و این ساختار را تغییر بدهد، به جمهوریت برسه، از جمهوریت گذر بکنه و به یک سیستم سوسیالیستی برسه.
یا هر سیستم دیگه ای.
منظور این هستش که این سیستم باید برای تمام اتفاقات برنامه داشته باشه.
حالا قرار هست که ما یک تعریف تازه ای نسبت به سیستممون داشته باشیم در خود ارکان سیستم.
اینکه قرار هست این سیستم تازه بنیاد آیا ریاستی اداره بشه؟
آیا این ریاست جمهوری که انتخاب میشه توسط مردم چند سال میتونه به مردم حکومت بکنه؟
در قبال چه ارگان هایی پاسخگو هست؟
چه ارگان های نظارتی بر کار او وجود داره؟
چگونه میشه او رو از قدرت عزل کرد؟
نهایت دوره ای که میتونه او بر قدرت بمونه چقدر هست؟
این ها اون مبانی ای هست که این سیستم تازه رو تعریف میکنه.
یعنی صحبت پیرامون یک سیستم بدیل برای این سیستم عقبمانده و فاسد گذشته است.
حالا چه نمونه هایی که در جهان وجود دارند جواب گرفتند و ما میتونیم این هارو ببینیم.
چه جایگزینی که ما خودمون براش تعریف کنیم و یک جایگزین تازه ای برایش.
یک سیستم تازه ای که بتواند خواسته ها و امیال جمعی ما را پوشش بدهد، پاسخگوی به آن امیال عمومی باشد، تضمین کننده ی رسیدن ما به آزادی های فردی مان باشد.
به رفاه اجتماعی مان باشد.
پس قاعدتا ما برای گذر از این استبداد و فرای ساختن آن ایمان، آن ایمان فردی که در نهایت تبدیل به یک ایمان جمعی میشود و باز بیشتر در باب این ایمان جمعی هم صحبت میکنیم.
ما باید تغییر بدهیم سیستمی را با بدیل تازه ای از یک سیستم که حامی آرزوها و امیال و خواسته های ما در آینده باشد.
حالا قرار است این سیستم تازه ظهور پاسخگوی نیازهای ما باشد، ما را از آن استبداد دورتر و دورتر بکند.
استبدادی که قرار بود قدرت را در اختیار یک فرد قرار بده.
حالا قرار هست که این سیستم تازه این قدرت رو در اختیار اون فرد قرار نده و در اختیار یک جمعی قرار بده.
یا اینکه قرار هست اون قدرت رو با انتخاب مردم در اختیار او قرار بده؟
یا اینکه قرار هست او رو پاسخ گو به چند سازمان مختلف و ارگان مختلف قرار بده؟
یا قرار هست او زمان زیادی رو بر قدرت نمونه بعد از چند سال از کار بشه تغییرش داد؟
یا قرار هست این ساختار کلی رو بشه با تغییر نسلها تغییر داد بدون خونریزی.
باید ضمانت اجرایی وجود داشته باشه که دوباره خون های بیشتری به زمین ریخته نمیشه.
پس ما داریم در باب این صحبت می کنیم که این سیستم باید تغییر کنه.
اما حالا خارج از این تغییر سیستم و تعویض این سیستم برای تغییر دادن این سیستم ما نیاز به یک جماعتی داریم که حاضر در میدان باشند برای گذر از این استبداد.
حال قاعدتا باید به سوی آرزوها رفت.
آرزوهایی که قدرت و قوه محرکه ما برای تغییرات هستند.
حالا ما باید به سمت و سویی برویم که در نقطه ابتدایی آرزو را در دل مردم بیدار کرد.
در دل مردمی مثل ایران که امروز تا چه اندازه از آرزو دور و دورتر شدند، تا چه اندازه این حکومت فاسد و پلید توانسته آرزو را در دل آنها از بین ببرد و آرزو را بکشد.
آنها را دورتر از دورتر از آرزوها و امیالشان بکند.
حالا ما باید در نقطه ابتدایی آرزو را در دل آنها بیدار کنیم و فرای آن باید این آرزوها تبدیل به فریادهایی بشود.
فریادهای جمعی که این آرزوها را در کنار هم متشکل بکنند.
حالا ما باید در پی ساختن این آرزوی جمعی باشیم.
حالا این آرزوهایی که در فردفرد فرد انسان ها وجود دارد نقاط مشترکی داره که می تونه تبدیل به یک آرزوی جمعی بشه.
در دل خیلی از انسان ها میل به آزادی وجود داره.
در دل خیلی از انسان ها آرزو برای رسیدن به عدالت و برابری وجود داره.
حالا این ها می تونه مبدل به یک آرزوی جمعی در بین همه اون ها بشه.
پس ما باید به نقطه ای برسیم که حالا آرزوهای تازه ای رو تصویر کنیم.
حالا این آرزوها رو در کنار هم معنا بدیم.
حالا ما باید یک تعریف تازه ای نسبت به سیستممون داشته باشیم که بتونیم این سیستم تازه رو به مردم بفروشیم.
که تا چه اندازه آرزوهای اون ها در این سیستم هویداست.
خواسته هایی که اون ها پیرامون برابری دارند.
اگر صحبت از برابری به میان میاد پیرامون این که انسان ها بتونن برابر و در شرایط مساوی تحصیل کنن.
حالا این سیستم تازه قرار هست چگونه این برابری رو به وجود بیاره.
در قبال خدمات درمانی در قبال جان ها.
برابری جان ها قرار هست چه کاری بکنه؟
این سیستم قرار هست چی کار بکنه؟
حالا با شنیدن این آرزوها ما حتی میتونیم نزدیک تر بشیم و بهتر بشناسیم.
اون سیستم تازه ای که قرار هست تعریف بکنیم.
در نهایت قرار هست که این آرزوها در کنار هم و با هم و با اجماع اینها ما رو به یک ایمان جمعی برسونه.
ایمانی که قدرت نهایی رو برای تغییر ها داره.
ما بدون ایمان جمعی در هیچ جای جهان نتونستیم هیچ انقلابی رو به پیش ببریم.
تمام تاریخ جهان رو نگاه بکنید.
همه انقلاب هایی که در جهان اتفاق افتاده چه انقلاب کبیر فرانسه باشه، چه انقلاب اکتبر باشه، چه انقلاب مشروطه باشه، چه حتی انقلاب 57 باشه.
چه حتی اتفاقاتی که در آمریکا افتاد و اون جنگ داخلی که حالا حتی به عنوان انقلاب بخوایم در نظر بگیریم هر جای جهان انقلابی اتفاق افتاده به واسطه این تجمیع آرزوها و در نهایت ایمانی بوده که شکل گرفته.
مردمی که برای آزادی و برابری به خیابان آمدند.
مردمی که برای رسیدن به این ایمان جمعی در فرانسه از جان گذشت.
مردمی که به یک ایمان مشخصی مثل کمونیسم باور داشتند و در روسیه حاضر بودند برایش تلاش کنند، حاضر بودند از جان بگذرند و این ایمان هست که قوه محرکه ای است برای تغییر، برای تغییرات اساسی.
این ایمانی که به واسطه همان آرزوها شکل می گیرد.
تجمیع این آرزوها در کنار هم هست که این ایمان را می سازد و ما قرار است به نقطه ای برسیم که ایمان جمعی تصویر شود.
خب ما با جهانی روبرو هستیم که در پی از میان بردن ایمان هستند.
در یک ور ما با قدرت هایی مثل جمهوری اسلامی روبه رو هستیم که با خوراندن ایمان خودش مردم رو اصلا از ساختن ایمان هم دور می کند.
با این تحمیل ایمان فاسد خودش مردم را از داشتن ایمان و آرزو هم دور می کند و از سوی دیگر با جماعتی روبه رو هستیم که در پی از میان بردن ایمان هستند.
ایمان را مترادف با عقب ماندگی و تحجر می دانند چرا که این نوع حکومت ها نیازمند این هستند که ایمانی شکل نگیرد.
یعنی شما وقتی با حکومت های دنیا روبه رو می شوید، حکومت هایی که تحت عنوان دموکراسی مثلا امروز سر کار هستند، خب نقدهای بیشماری نسبت بهشان می شود و آنها می دانند که بزرگترین عامل برای از میان بردن آن ایمان جمعی است.
اگر ایمان جمعی شکل بگیرد می تواند این ساختار ها را تغییر بدهد.
حالا شما با یک قدرت دوگانه ای روبه رو هستید که هر دو در پی نابود کردن این ایمان هستند و ما نیازمند ساختن ایمان جمعی هستیم.
برای تغییر هیچ تغییری بدون این ایمان شکل نمی گیرد.
حالا قرار هست با چشم امید داشتن به اون ایمان در برابر مردم به حرکت در میان و در نهایت برای گذر از این استبداد یک راه وجود داره و اون هم انقلاب هست.
قاعدتا هیچ راه دیگری در برابر هیچ مردمی وجود نداره.
اگر شما در یک کشوری زندگی میکردی که ساختارها به نوعی بود که شما میتونستید با تغییراتی در قانون قانونی که حالا پویا هست و میشه درش تغییراتی به وجود آورد، کارهای بنیادین رو پیش ببرید.
حالا این صحبت قابل ارج بود اما وقتی شما روبه رو هستید با یک حکومتی که تا دندان مسلح به یک ایمان واحده ای هست، به یک ایدئولوژی غالبی هست که تمامی اصول رو زیر پا میزاره.
شما هیچ وقت نمیتونید وارد اصول برای تغییرات بشید.
حالا میدونید که تنها راه گذر انقلاب هست.
اما راه رسیدن به این انقلاب قاعدتا ایمان جمعی است.
ایمان جمعی که به واسطه اون آن تغییر باورها در نوک پیکان اتفاق می افتد.
انسان هایی که تغییر کردند و این باورهای پوسیده گذشتگان را در وجودشان. تغییر دادند.
حالا آرزوهایی دارند.
این آرزوها در کنار هم فریاد زده می شود.
این آرزوهای در کنار هم یک ایمان تازه ای را پدید می آورد.
این ایمان تازه ای که یک تعریف مشخصی نسبت به سیستم تازه خودش خواهد داد، تنها و تنها جنبه سلبی ندارد.
جنبه ایجابی دارد.
حالا قرار است که این حکومت را از کار بردارد تا یک حکومت جایگزین را به جای آن بیاورد.
حالا این ایمان جمعی ما را با امید رسیدن به آن فرداهای مشخص راه دار می شود برای رسیدن به انقلاب.
حالا انقلاب برای رسیدن به آرزوها است، برای رسیدن به آرمان و ایمان است.
برای ساختن یک سیستم تازه ای است که گذر بکند از این استبداد.
حالا این ایمان قدرت محرکه ای دارد که می تواند همه چیز رو تغییر بده و در نهایت ما میتونیم به نقطه ای برسیم که از استبداد گذر کنیم.
استبداد حاکمی که امروز در ایران به عنوان مثال حاکم است.
حالا با تغییر این ایمان و باور شخصی هست که ما میتونیم به اون نقطه ای برسیم که از استبداد گذر بکنیم.
حالا اون فرهنگی که پیشینه ی قدرتمندی در بین ما داشته و سالیان سال ما رو مبدل به بردگان و تسلیم آنی کرده، حالا قرار هست تغییر بکنه و از ما یاغیان بسازه و آزادگانی بسازه که در میدان هستند برای تغییر به میدان اومدن و تنها راه گذر از استبداد هم همین انقلاب هست.
انقلابی که به واسطه ی ایمان جمعی شکل میگیره.
حالا هدف از انقلاب، انقلاب نیست. تغییر هست.
انقلاب رو وسیله ای در برابر دارید برای تغییر اون سیستم حاکم.
حالا سیستمی که به شما از این استبداد و بزرگداشت از این استبداد صحبت می کند و ولایت مطلقه فقیه را بر سر کار می گذارد، شورای نگهبانی را بر سر کار می گذارد تا قوانین اسلامی در آن حاکم باشند.
در قوانین تصویب شده توسط مجلس و یا برای نظارت بر کاندید های مختلف و یا تا این اندازه قوایی که در هم تنیده شده اند، قوایی که قرار است قوه قضاییه آن توسط رهبر انتخاب شود و این چه استقلالی است و تا کجا این سیستم فاسد می تواند ما را غرق در این لجنزار بکند.
حالا قرار است ما با تعریف تازه ای نسبت به سیستم، آرزوها و امیال خود را در این سیستم ببینیم.
قرار نیست دست به دامان و محتاج یک دیکتاتوری باشیم تا این آمال و آرزوها را به ما برساند.
قرار است که ما آمال و آرزوهای خودمان را در یک سیستم تازه تعریف کنیم.
در سیستمی که حامی آرزوهای ما هست، حامی ایمان و نگاه جمعی ما هست.
حالا قرار هست این جمعی انسان ها در کنار هم با همفکری هم و این آحاد ملت باشن که تغییرات رو به وجود بیارن.
در راستای این ایمان ساعت ها می تونم صحبت بکنم در باب ایمان خودم صحبت بکنم.
در باب قلمرو آرمانی، در باب جهان آرمانی.
قلمروی آرمانی که نگاه سیاسی من نسبت به جهان ایده آلم هست.
کشور ایده آلی که دوست دارم در اون زندگی کنم و هموطنان خودم رو بسازم.
میتونم ساعت ها در باب این قلمرو آرمانی صحبت کنم.
این که ما تا چه اندازه دور هستیم حتی نسبت به دموکراسی که دوست داریم حتی دموکراسی رو هم به پیش ببریم.
این که قرار هست اگر انتخابی صورت میگیره برای یک فرد و یک شخص در نوک هرم اتفاق نیفته.
قرار هست یک جمعیتی در کنار هم این قوای اجرایی رو به پیش ببرند.
قرار هست که قوه مقننه توسط بیشماران انتخاب بشه.
قرار هست که قوایی وجود داشته باشه برای نظارت بر این گروه ها.
قرار هست که قدرت هر روز کمتر و کمتر و تقسیم بین آدم های بیشتری بشه.
قرار هست که یک قوه نظارتی وجود داشته باشه تا بر کار اینها دائما رصد بکنه و هیچگونه فسادی رو بر جای نذاره.
در باب این ایمان میشه ساعت ها صحبت کرد.
در کنار این میشه ایمان های تازه ای به میان بیان.
از تجمیع این آرزوها در کنار هم یک ایمان جمعی ساخته بشه و نقطه ای که ما رو میتونه گذر بده از این بحران بزرگ، همین ساخته شدن ایمان ها هست.
همین صحبت کردن پیرامون ایمان ها هست.
من قاعدتا در برنامه های آتی در برنامه ای به نام جان در باب این ایمان به صورت مفصل صحبت میکنم.
در حال حاضر هم این کتاب قلمرو آرمانی، جهان آرمانی و نگاه من نسبت به جهان و تغییر در جهان هم در اختیار شماست.
میتونید با مراجعه به وب سایت جهان آرمانی این آثار را در اختیار داشته باشید.
اما قاعدتا در برنامه های آتی که حالا بخواهیم در باب خود، قلمرو آرمانی و یا جهان آرمانی صحبت کنیم، بیشتر در باب این مسائل صحبت می کنیم.
اما در این ویژه برنامه مشخص ما در باب راه رسیدن و درمان و گذر از این استبداد داریم صحبت می کنیم.
قرار نیست که ما ایمان خودمان را مطرح بکنیم.
اگر اشارتی هم می کنیم به واسطه دلبستگی است به آن ایمان مشخص.
اما برای گذر از این استبداد ما نیاز داریم که این مراحل را یک به یک طی بکنیم.
ما نیاز داریم تا این تغییر را در باورهای جمعی انسان ها به وجود بیاوریم.
باورهای شخصی که تبدیل به آن اجتماعات انسانی می شود.
یعنی ما باید این تغییر را به چشم ببینیم که انسان ها در آن فرهنگی که بهشان خورانده شده در طول این سالیان یک تجدید نظری کرده اند.
حالا دور شدن از آن معانی حالا به خویشتن آن باور آوردن، حالا از نادانی ها رو به خرد آوردن، سعی میکنند با اندیشیدن راه های تازه ای پیدا کنند.
حالا قرار است این باورها تغییر کند تا اجتماع تازهای بسازد.
قرار است ما انسان ها را بیدار کنیم برای داشتن آرزوهای خودشان.
برای فریاد زدن این آرزوها.
حالا تجمیع این آرزوها در کنار هم ایمان را خواهد ساخت.
حالا ما برای این ایمانمان یک ساختار تازه، یک نظم تازه، یک سیستم تازه ای را تعریف میکنیم که جایگزین آن سیستم گذشته باشد.
حالا انسان ها با امید به این نظام تازه حاضر هستند از جان بگذرند و انقلاب میتواند شکل بگیرد.
حالا توده ها به میدان میآیند برای تغییر دادن، برای رسیدن به امیال و آرزوها.
هر کدام از آنها بخشی از آرزوی خودشان را در آن تصویر در برابر خواهند دید.
حالا مفهوم این ایمان جمعی دیده شدن آرزوهای شما در این قاب بزرگ است.
قابی که قرار است فریاد همه را در خود جای بده و قرار است یک سیستم تازه ای را تصویر کند که حامی و حافظ این آرزوهای جمعی باشد.
و در نهایت ما با این نگاه میتوانیم از استبداد گذر کنیم و برسیم به آن آرزوی بزرگ و آزادی و برابری.
در باب این مسئله و حکومت های استبدادی باز همیشه صحبت کرده ام و فکر میکنم در این ویژه برنامه به اندازه کافی درباره اش صحبت کردم.
در این انتهای برنامه هم دوست دارم باهاتون مطرح بکنم که برخی از برنامه ها و ویژه برنامه هایی به نام جان میتونه قسمت های اضافه تری هم داشته باشه که اگر این اتفاق لازم شد ما به این برنامه ها اضافه میکنیم.
این رو هم در جریان باشید.
شاید به عنوان مثال به این ویژه برنامه قسمتی به عنوان قسمت اضافه در ماه های آینده اضافه شد که میتونید همه این آثار رو در وب سایت جهان آرمانی به صورت کامل در اختیار داشته باشید.
یا میتونید به پلتفرم های مختلف. پادکست. گیر ها.
یوتیوب مراجعه کنید و در آنجا هم این آرشیو را در اختیار داشته باشید.