خب دوستان توی این قسمت مشخص ما قرار هست که در باب فرهنگ هایی که در ایران وجود داره و تحت عنوان خرده ‏فرهنگ ها به وجود اومده صحبت بکنیم.‏
‏ هر چند که در این قسمت مشخص ما بیشتر از اینکه بخوایم باز هم در باب مصادیق این خرده فرهنگ ها صحبت بکنیم، در ‏باب یک سری معانی صحبت بکنیم که باعث شده یک فرهنگ غالبی رو پدید بیاره و از دل این خرده فرهنگ ها و جذب این ‏خرده فرهنگ ها که حالا در آتی و بیشتر صحبت کردن بیشتر به این معنی مشخص می رسیم.‏
‏ پس لزوما ما در این قسمت مشخص در باب مصادیقی از این خرده فرهنگ ها صحبت نخواهیم کرد هر چند شاید به اون ها هم ‏اشارتی بشه.‏
‏ اما موضوع مهمی که در این برنامه مطرح خواهد شد آن نگاهی است که تحت عنوان جذب این خرده فرهنگ ها باید به آن ‏اشارت کرد.‏
‏ ما مواجه هستیم با ایرانی که قاعدتا به مثال تمام کشورهای دنیا و به مثال دیگر کشور های جهان و این شرایطی که در جهان ‏پدید آمده تحت عنوان این عصر تکنولوژی و ارتباطات.‏
‏ خب ما مواجه هستیم با یک جهان متفاوتی نسبت به گذشته.‏
‏ خب قاعدتا ما صحبت کردیم پیرامون این که وقتی در باب فرهنگ ها صحبت می کنیم این فرهنگ ها تحت تاثیر از هم ‏هستند.‏
‏ یعنی وقتی ما در باب فرهنگ های کهن صحبت می کنیم، وقتی می رسیم مثلا به عنوان مثال به فرهنگ زرتشتی، حالا این ‏فرهنگ زرتشتی یک بخشی از نگاه خودش را به فرهنگ گذشته ای که در ایران جاری و ساری بوده گرفت.‏
‏ اما در کنار آن قاعدتا یک بخشی از این فرهنگ را مثلا از هندوستان گرفت یا مثلا از نگاه های دیگر، از باورهای دیگر گرفته ‏و اصولا این فرهنگ ها بر روی هم تاثیر گذار بودند.‏
‏ همین گونه می شود در باب مصادیق بیشمارش هم صحبت کرد.‏
‏ در باب اسلام، یهودیت، مسیحیت یا فرهنگ های کشورهای مختلف که چگونه بر روی هم تاثیر گذار بودند.‏
‏ اما وقتی در باب این نوع فرهنگ ها و تاثیر گذاری هایشان صحبت می کنیم به این گونه بوده که این ها یک رهگذری برای ‏گذران و در جریان بودن و زنده شدن این فرهنگ ها در فرهنگ دیگر داشتند.‏
‏ گاها ما مواجه می شویم مثلا با قدرتی که به یک کشوری حمله می کرده و این عرصه را در اختیار گرفته تمام قدرت سیاسی ‏در اختیارش بوده.‏
‏ حالا فرهنگ خودش را تحت عنوان فرهنگ غالب به خورد مردم می داده.‏
‏ همان اتفاقی که در حمله اسلام به ایران اتفاق افتاد.‏
‏ حالا وقتی این فرهنگ غالب به میان می آمده با فرهنگ جماعت مغلوب ادغام شده با هم یک بده بستان هایی رو داشتند تا در ‏نهایت یک فرهنگ متفاوتی ساخته بشه.‏
‏ همونجوری که شما وقتی نگاه میکنید به فرهنگی که در ایران تحت عنوان فرهنگ اسلامی و فرهنگ غالب مردم وجود داره ‏مثلا با مردمی که در مالزی هستند متفاوت هست، با مردمی که در عربستان سعودی هستند متفاوت هست.‏
‏ چرا که اینها با هم ادغام شدند.‏
‏ پس یکی از عوامل مهم در این ادغام ها همین نوع بود.‏
‏ همین نوعی که یک فرهنگی فرهنگ غالب میشده به واسطه جنگ زور و تحمیل شمشیر.‏
‏ حالا وقتی غالب میشد با اون فرهنگ مغلوب یک نقاطی رو به وجود میاورد که این نقاط اشتراکی رو به وجود میاورد.‏
‏ با هم بده بستان هایی رو میکردند تا در نهایت یک فرهنگ تازه ای رو از دل این دو فرهنگ به وجود بیارن.‏
‏ اما در کنار این خب قاعدتا ما مواجه بودیم با اینکه حالا به واسطه گذرگاه هایی که وجود داره این فرهنگ ها بین ملل در حال ‏گردش باشه، رفت و آمد باشه.‏
‏ یعنی شما مثلا تاثیری که مردم ایران از هندوستان گرفتن و این یک تاثیر متقابل بوده رو نمیتونید کتمان بکنید؟
‏ بواسطه گذرگاهی که بین این دو کشور وجود داشته مراوداتی که با هم میکردند رفت و آمدهایی که میکردند در دل این ‏گذرگاه سعی شده که این فرهنگ ها هم با هم ادغام بشه و تاثیراتی روی هم بذارن.‏
‏ پس قاعدتا یکی از راه های دیگری که در دل این مراودات فرهنگی این بده بستان ها بوده همین گذرگاه ها بوده.‏
‏ در باب این مساله هم صحبت کردیم.‏
‏ مثلا به عنوان مثال شما وقتی برید نزدیک به سیستان و بلوچستان، حالا وقتی با فرهنگ اون مردم روبرو بشید میبینید که اونها تا ‏چه اندازه تحت تاثیر اون فرهنگ هندوستان بزرگ بودن.‏
‏ هندوستان بزرگی که امروز پاکستان جزئی ازش دیگه نیست و بیشتر شاید تحت تاثیر از اون فرهنگ مثلا پاکستان فرهنگی که ‏در پاکستان وجود داره باشه.‏
‏ خب این به واسطه اون نزدیکی است که بین این دو نقطه جغرافیایی وجود دارد و به واسطه نزدیکی و حالا رفت و آمدی که ‏بین این دو جامعه اتفاق می افتد اینها روی هم تاثیر گذار بوده.‏
‏ حالا با توجه به این عواملی که ما با آن صحبت کردیم حالا ما مواجه می شویم با یک دنیایی که دیگر امروز دنیای گذشتگان ‏نیست.‏
‏ حالا لزوما نیازی ندارد که گذرگاه هایی وجود داشته باشد تا این فرهنگ بین ملل مختلف به جریان بیفتد، با هم بده بستانی ‏داشته باشند.‏
‏ حالا یک جهان مدرنی است که هر کسی در دنیای امروز با توجه به تکنولوژی که در اختیار دارد شاید در یک روز مواجه بشه ‏با فرهنگ های متنوع و متضاد و متناقضی که باهاش در میون گذاشته میشه.‏
‏ حالا ابزار و اسبابی که در راستای این تعامل فرهنگی وجود داره که قاعدتا فرای زور قدرتمند ترینش هنر هست.‏
‏ دربارش هم صحبت کردیم.‏
‏ حالا در برنامه های آتی هم سعی میکنیم در باب این موضوعات مهمی که باعث فرهنگ سازی میشه صحبت کنیم اما در ‏همین حد جزئی.‏
‏ خب قاعدتا همه می دونن که بزرگترین عامل این بده بستان های فرهنگی قاعدتا هنر هست.‏
‏ حالا شما مواجه میشید با این دریای بیکرانی از هنر که در همه جای دنیا هم جاری و ساری هست.‏
‏ حالا شما مثلا فیلم های کشورهای مختلف رو میبینید.‏
‏ حالا یه انسان میتونه به سادگی در طول یک روز با این فرهنگ های مختلف هم آشنا بشه.‏
‏ حالا یه سری تاثیر پذیری ها رو اینجا بیشتر و بیشتر میتونیم شاهدش باشیم.‏
‏ حالا ببینیم که چگونه این فرهنگ ها بیشتر و بیشتر از گذشته در حال ادغام با هم هستند.‏
‏ یعنی به عنوان مثال شاید در اون دوران باستان شما مواجه می شدید با یک تاجری که به واسطه حضورش در کشور همسایه یه ‏بخشی از فرهنگ های اون ها رو میدیده، حالا تحت تاثیر اون فرهنگ این فرهنگ رو انتقال میداده به کشور مبدا خودش.‏
‏ حالا این تا چه اندازه ای زمان میبرده که این فرهنگ بخواد بخشی از اون فرهنگ اجتماعی اون ها بشه؟
‏ خب قاعدتا موضوعیست که خیلی متفاوته با امروزی که حالا یک جماعت بی شماری دائم در حال این بده بستان فرهنگی ‏هستند و هر روز با این صحنه ها رو به رو میشن با این نگاه ها رو به رو میشن و خب قاعدتا تاثیر پذیری بیشتری دارن.‏
‏ حالا وقتی به صحنه اجتماعی جهان نگاه میکنیم حالا میبینیم سلطه ای در جهان وجود داره.‏
‏ خب قاعدتا که این هنر رو به نوعی انحصارا در اختیار خودش داره.‏
‏ یعنی شما وقتی به عنوان مثال با قدرتی مثل آمریکا روبه رو میشید، حالا میبینید که این قدرت آمریکا در حدی هست که به ‏عنوان مثال سینمای جهان رو تا حد زیادی در اختیار خودش گرفته.‏
‏ حالا اون قدرتی که اون هالیوود داره برای اینکه فرهنگ خودش رو به دیگر کشورهای دنیا صادر کنه خیلی بیشتر از کشور ‏های دیگه هست.‏
‏ یعنی مثلا با ایران قابل قیاس نیست.‏
‏ یا حالا کشور هایی که حتی به اندازه ایران هم سینمایی ندارن، هنری به اون صورت ندارن، هنری برای عرضه در سطح بین ‏المللی ندارن یا اصلا در سطح بین المللی جایگاهی برای عرضه این هنر ها نیست و اصولا نگاهی که داره نسبت به هنری که در ‏اون کشور ها اتفاق می افته با کشور های دیگه اصلا قابل قیاس نیست.‏
‏ جایگاه و پایگاهی که برای انتشار این ها وجود داره قابل قیاس نیست.‏
‏ ما وقتی در باب این هنر صحبت میکنیم خب قاعدتا نیاز ابتدایی اون جایگاهی است برای انتشار.‏
‏ حالا شما در نظر بگیرید که شما غنی ترین هنر ها رو هم حتی از نظر کسانی که منتقد و صاحب نظر در این زمینه هستند بوجود ‏بیارید.‏
‏ وقتی جایی برای عرضه اش وجود نداشته باشه، خب قاعدتا هیچگاه هم شنیده نخواهد شد.‏
‏ حالا وقتی ما داریم میبینیم که این سلطه در اون بخش وجود داره و به نوعی این اریکه رو در دست گرفتن، سکان این نگاه در ‏اختیارشون هست، پس قاعدتا اون ها تاثیر گذاری بیشتری در جوامع دیگه دارن و حالا ما مواجه میشیم با این خرده فرهنگ ‏هایی که داره از این جوامع قالب به این مردم داده میشه.‏
‏ حالا شما مواجه میشید که به نوعی یک شکلی از اون تهاجم فرهنگی داره اتفاق می افته حالا قاعدتا یه سری از کلمات به ‏واسطه ی استفاده ی همواره و احمقانه ای که مثلا توسط جمهوری اسلامی شده کاملا بی معنی شده دیگه.‏
‏ حالا توی این قسمت خاص چون ما میخوایم اتفاقا در باب همین موضوع صحبت کنیم خیلی هم به نفع و به سودمون هست.‏
‏ یعنی شما مواجه میشید با معانی درستی که لگدمال شده توسط یک نگاه ظالم در قدرت.‏
‏ یعنی شما وقتی مواجه میشید با جمهوری اسلامی، جمهوری اسلامی مثلا همین موضوع تهاجم فرهنگی رو به واسطه اون نگاه ‏آلوده ای که در خودش داره بی ارزش و بی معنا کرده.‏
‏ حالا اگر صحبت از تهاجم فرهنگی بشه برای عده ای شاید حتی این موضوع مسخره و غیر قابل ارزشی به حساب بیاد.‏
‏ چرا که این معانی و این واژگان به وسیله این قدرت ظالم حالا بی ارزش شدند، حالا از معنا تهی شدند.‏
‏ حالا شما در باب خیلی از موضوعات هم با همین موضوع روبه رو می شوید.‏
‏ در باب خیلی از واژگانی که از معنای اصلی و حقیقی خودشان دور شده اند، به واسطه رفتارهای فریبکارانه، متقلبانه و ظالمانه ‏ای که توسط این قدرت واحده داره اتفاق می افته.‏
‏ اما وقتی داریم به واقعیت این موضوع نگاه می کنیم، می تونیم بلاشک بهش نگاه بکنیم و بفهمیم که بله یک قدرتی است، ‏یک سلطه ای است که در جهان وجود داره.‏
‏ غیر قابل کتمان هست.‏
‏ هنر بزرگترین قدرت برای اینکه شما بخواید فرهنگ خودتون رو منتقل کنید، فرهنگ جوامع رو تحت تاثیر قرار بدید، ‏فرهنگ تازه ای رو به وجود بیارید قاعدتا هنر هست.‏
‏ یعنی اگر ما زور و تحمیل و قدرت رو بزاریم کنار یعنی قرار نباشه که کشوری رو مستعمره خودمون بکنیم، حمله بکنیم، اونها ‏رو نابود بکنیم، کاری که مسلمانان کردند با ایرانیان رو انجام بدیم.‏
‏ اگر قرار باشه چیزی فرای این کار رو انجام بدیم، قاعدتا باید به هنر آویزون باشیم.‏
‏ هنر تنها راه ماست برای تغییر.‏
‏ برای بوجود آوردن یک فرهنگ تازه.‏
‏ حالا ما مواجه هستیم با کشور هایی که این قدرت رو در اختیار گرفتن و تاثیر بیشتری رو بر جهان دارن.‏
‏ تمامی انتشار در اختیار اونهاست.‏
‏ قدرت انتشار برای اونهاست.‏
‏ قدرت تبلیغ کردن برای اونهاست.‏
‏ همه چیز در اختیار این جماعت هست.‏
‏ پس قاعدتا هم میتونن فرهنگ خودشون رو غالب کنن.‏
‏ قاعدتا میتونن فرهنگ خودشون رو به دیگر جوامع صادر کنن.‏
‏ حالا ما مواجه میشیم با اون تهاجم فرهنگی که اتفاق داره می افته.‏
‏ اما نکته مهم و کلیدی ما در این بحث بر میگرده به همین نگاه.‏
‏ وقتی ما در باب تهاجم فرهنگی صحبت میکنیم قاعدتا برای یک جماعت زیادی این یک کلمه ایست که غیر قابل تحمل ‏هست.‏
‏ چرا که بلافاصله یک سری نگاه های احمقانه جمهوری اسلامی رو در نظر دارن که در برابر تمامی آزادی های مردم ایستادگی ‏کرد.‏
‏ هر اتفاقی که داره برای این مردم به واسطه انتخاب این مردم می افته رو به واسطه همین تهاجم فرهنگی از صحنه دور کرد.‏
‏ این اون نقطه ای ست که ما حالا میخوایم در باره اش صحبت بکنیم.‏
‏ به چه معنا؟
‏ به این معنا که ما در این فرهنگ غالبی که در ایران به وجود اومده به واسطه ظلم های بیکرانی که اتفاق افتاده، حالا یک ‏احساسی در دل یک جماعتی به وجود میاد که شاید این جماعت هم فرهنگ ساز باشن.‏
‏ این جماعت هم قدرت ساختن فرهنگ و تغییر دادن فرهنگ ها رو داشته باشن.‏
‏ مثلا به عنوان مثال این ها هنرمند باشن یا جایگاه هنری داشته باشن برای ارائه اون نوع نگرش و باوری که نسبت به جهان دارن.‏
‏ حالا شما مواجه میشید با فرهنگی که این ها به واسطه این نگاه در قدرت شکل گرفته.‏
‏ یک قدرتی در برابر رفتارهای وحشیانه و وحشتناکی داشت و کارهای احمقانه ای رو کرده، نابرابری رو به حد حصر خودش ‏رسونده.‏
‏ حالا شما یک نگاهی داری در راستای اینکه هرچیز او رو برعکس جلوه بدی.‏
‏ هر چیز او رو برعکس به پیش ببرید.‏
‏ باوری رو بوجود بیارید که در برابر اون باور باشه.‏
‏ هر چیزی که او خوبی نامیده شما بدی به نام هر چیزی که او ارزش میدونه رو ضد ارزش بدونیم.‏
‏ حالا اینجا شما دچار اون تضاد و تناقض میشید چرا که تمامی چیزهایی که او گفته بد هستند لزوما که خوب نبودند.‏
‏ قاعدتا در بینشون چیزهای بدی هم وجود داشت.‏
‏ یا هر چیزی که اونها گفتن خوب بوده.‏
‏ لزوما چیز های بدی نبوده.‏
‏ حالا شما به واسطه این احساس به نوعی انتقام، عقده، کینه یا هر اسمی که میخواید روش بزارید.‏
‏ حالا وارد یک وادی میشید که در پی برعکس کردن این فرهنگ باشید یعنی قاعده اصلی شما در راستای این فرهنگ این ‏باشه که هر چیزی که اون ها ارزش دونستند رو شما ضد ارزش بدونید.‏
‏ چهارچوب اصلی شما میشه مقابله و برعکس کردن نظام باور اون ها.‏
‏ وقتی در باب این تهاجم فرهنگی صحبت کردیم گفتیم یعنی به مصداق همین موضوع مشخص هست آیا تهاجم فرهنگی ‏وجود نداره؟
‏ آیا اتفاق نمی افته؟
‏ قاعدتا کسی نمی تونه این رو کتمان بکنه که ما شاهد تهاجم فرهنگی هستیم.‏
‏ تهاجم فرهنگی که گاها به ضرر اون جامعه هم اتفاق می افته.‏
‏ یعنی یک فرهنگ مسموم و بیماری که داره توسط همین هنر به این مردم ارائه میشه.‏
‏ یعنی گاها شما مواجه میشید دیگه با یک سری موضوعاتی که داره مطرح میشه و این ها تبدیل به ارزش میشن برای اون جامعه ‏و این ها صد در صد ضد ارزش هستن.‏
‏ یعنی به عنوان مثال با چارچوب مشخصی که ما پیرامون آزادی می‌شناسیم، اینها در راستای باورهایی هستند که آزار به دیگران ‏رو باعث میشن حادث میشن.‏
‏ حالا دارای یک فرهنگ تازه ای با مردم در میان گذاشته میشه در راستای آزار رساندن به دیگران.‏
‏ اما به واسطه اینکه یک تعریفی رو مثلا جمهوری اسلامی داده نسبت به تهاجم فرهنگی، حالا به صورت کلی این تهاجم ‏فرهنگی کتمان میشه.‏
‏ حالا کسی حاضر نیست در باب این صحبت بکنه.‏
‏ حالا جماعتی هستند که بی حد و حصر در انتظار چیزهایی هستند که تحت عنوان فرهنگ مثلا غربی به اونها ارائه میشه.‏
‏ اونها با فراغ بال در برابر اون وایمیستن تا اون فرهنگ رو بگیرن و در آغوش بگیرن.‏
‏ هر فرهنگی که میخواد باشه حتی اگر منافات با آزادی داشته باشه، حتی اگر در برابر برابری باشه.‏
‏ حتی اگر نگاه هایی به مراتب بدتر از نگاه های مثلا اسلامی باشه باشد.‏
‏ باز هم براشون تفاوتی نمی کنه.‏
‏ چون ملاک و معیار ابتدایی و اصلی خودشون رو قرار دادن بر پایه ی همین که بخوان برعکس اون نظام فکری عمل کنن.‏
‏ حالا شما مواجه میشید با این فرهنگی که تحت عنوان مخالفت فرهنگ ضدیت فرهنگ برعکس کردن هر چیزی میشه روش ‏اسم گذاشت.‏
‏ بواسطه ی کینه ها و عقده ها.‏
‏ انتقامی که شما میخواید از اون فرهنگ غالب بگیرید هم شکل میگیره.‏
‏ حالا شما مواجه میشید اگر به عنوان مثال این ها صحبت میکنن در باب مشروب خوردن.‏
‏ حالا جماعتی هستن که میگن باید مشروب خورد.‏
‏ یعنی اگر این ها دارن میگن مشروب خوردن کار بدی هست.‏
‏ حالا شما مواجه میشید با یک فرهنگی در راستای همین برعکس کردن و فرهنگ ضدیت که میگه اصلا نهایت خوبی همین ‏خوردن مشروب هست.‏
‏ به افراط هم خوردن مشروب هست.‏
‏ اصلا خوردن مشروب یه ارزشی که به شما یه اعتبار بالاتری میده.‏
‏ حالا اگر اینها دارن صحبت از این میکنن که مثلا تشکیل خانواده بدید حالا اینها به نوعی زیر این میز تشکیل خانواده میزنن.‏
‏ یکی میگه اصلا نیازی نیست که همچین اتفاقی بیفته.‏
‏ حالا اگر اینها معترف به چهارچوب هایی برای روابط جنسی هستند.‏
‏ حالا اینا میان تمامی این چارچوب ها رو از میان بر میدارن.‏
‏ همه چیز رو میخوان از میان بردارند.‏
‏ و حالا این مبدل به یک فرهنگ میشه.‏
‏ فرهنگی که در راستای ضدیت با فرهنگ گذشته داره ساخته میشه.‏
‏ و وقتی ما در باب اون تهاجم فرهنگی صحبت میکنیم و یا در باب این خرده فرهنگ هایی که فرهنگ غالب مردم رو حتی به ‏مراتب بدتر از گذشته هم داره میکنه، دقیقا نقطه بحث ما سر همین معنای مشخص هست.‏
‏ حالا یک جماعتی هستن که تاثیر گذاری دارن.‏
‏ حالا این ها هنرمند هستن، خواننده هستن، نویسنده هستن، شاعر هستن.‏
‏ هر چیزی که بالاخره یک تریبونی برای تغییر فرهنگ در بین مردم رو دارن.‏
‏ حالا این جماعت به واسطه آن فرهنگ غالبی که سالیان سال به این ها ظلم کرده، نابرابری رو به پیش برده، آزادی های این ها ‏رو گرفته، حالا پر از عقده به واسطه انتقام و کینه به یک فرهنگ مشخص رسیدن، فرهنگ مشخص اون ها فرهنگ ضدیت با ‏فرهنگ غالب هست.‏
‏ هیچ چهارچوب مشخصی تعریف نمیشه.‏
‏ حالا تنها و تنها شما گام برمیدارید برای اینکه با این فرهنگ ضدیت بکنید.‏
‏ یعنی مثلا به عنوان مثال شما اگر با اون عقایدی که تحت عنوان شیطان پرستی مثلا وجود داره هم روبرو بشید میتونید این ‏تصویر رو ببینید.‏
‏ یعنی مثلا مواجه میشید با شیطان پرستی که حالا هر چیزی که مسیحیت گفته رو ضدش رو انجام میده.‏
‏ مثلا چمیدونم اگر اون ها یه دعایی رو انجام میدن در فلان روز اینها مثلا در یک روز دیگه ای برعکس اون رو انجام میدن.‏
‏ اگر مثلا اونها گفتن دروغ بده اینا میگن دروغ خوبه.‏
‏ در همین حد ابتدایی.‏
‏ اما این بر پایه همون فرهنگ ضدیت شکل میگیره.‏
‏ یعنی یک فرهنگی است که هیچ معنای مشخص و چهارچوب مشخص و باور مشخصی را نسبت به خود ندارد.‏
‏ هیچ چهارچوب تازه‌ای را تعریف نمی‌کند.‏
‏ تنها و تنها بر پایه ضدیت با آن فرهنگ غالب است.‏
‏ فرهنگی که احساس می‌کند بهش ظلم و ستم فراوانی هم کرده، دلیل به وجود آمدنش کاملا مشخص و قابل درک است.‏
‏ سالیان دراز ظلمت به وجود آوردن کینه ها، انتقام ها، نفرت ها، عقده ها.‏
‏ خب این دلیل اصلی پیدایش یک همچین باوری است.‏
‏ به وجود آمدن یک همچین فرهنگی است که کاملا هم قابل لمس است.‏
‏ قابل شهود است.‏
‏ شما می‌توانید یک همچین نگاهی را هم پیش بینی بکنید که احتمال وقوع پیوستن تا چه اندازه زیاد و زیاد هم بوده.‏
‏ ولی حالا ما مواجه هستیم با همین فرهنگ که مبدل به یک بخش مهمی شده که به نوعی در پی همان تهاجم فرهنگی هم ‏هست.‏
‏ یعنی حالا هر فرهنگ متفاوت و متناقض که در برابر شما وجود دارد، در برابر آن باورها و آن فرهنگ عامه وجود دارد و به ‏سادگی قبول می‌کند هر چقدر هم که به دور از چارچوب آزادی باشد، به دور از چارچوب های اخلاقی باشه، همه اون رو قبول ‏می‌کنه و حالا یکسری کسانی رو داره که در راستای این فرهنگ گذاری هم دارن تلاش میکنن.‏
‏ یعنی یک جماعتی هستن که ما تحت عنوان مثلا هنرمند اینها رو میشناسیم.‏
‏ حالا این هنرمندان هستن که به واسطه همون عقده ها، کینه ها، انتقام ها با رجوع به این فرهنگ ضدیت حالا با تهاجم فرهنگی ‏هم که بهشون شده و اون رو قبول کردن به سادگی وارد این وادی میشن تا این فرهنگ تازه رو که فرهنگ اتفاقا فقط و فقط ‏ضدیت هست و هر چیزی که اونها گفتن گفتند رو به نوعی بر عکس جلوه دادن و تصویر کردن.‏
‏ حالا وارد میدان میشن و این فرهنگ تازه رو هم به پیش می برم.‏
‏ ما حالا می رسیم به اون مرحله ای که مرحله ی انکار هست.‏
‏ حالا در این مرحله ی مشخصی که ما تحت عنوان انکار و ضدیت می شناسیم، هر ارزشی که مطرح شده، حتی اگر ارزشی که ‏همسو و مترادف با آزادی هست رو هم زیر پا میذاره.‏
‏ و این مبدل به اون فرهنگ جمعی میشه و باز دوباره ما رو بیشتر و بیشتر در اون منجلاب به پیش خواهد برد.‏
‏ حالا شما با جماعتی رو به رو هستید که مثلا بی بند و باری رو به نهایت خودش می رسونه و هیچ چارچوب اخلاقی در این ‏راستا باورمند نیست.‏
‏ حالا میبینی که مثلا در وادی شهوت خیلی افسارگسیخته تر و وحشتناک تر حاضره کارهایی رو به پیش ببره.‏
‏ خیلی بدتر و وحشیانه تر از اون مثلا شکلی که ما تحت عنوان آلت پرستی در باب اسلام دربارش صحبت کردیم.‏
‏ حالا پذیرای اون تهاجم فرهنگی است که داره به او خورانده میشه.‏
‏ این فرهنگ تازه خورانده شده مثلا از اون جامعه غربی یک فرهنگی است متضاد و در برابر فرهنگ غالب که شما میدونید با ‏هر چهارچوب اخلاقی پیرامون آزادی نگاه کردن بهش میدونید که این یک ضد فرهنگ هست.‏
‏ این یک ضد ارزش هست.‏
‏ این قاعدتا میتونه زندگی رو برای همه جانداران سخت تر بکنه.‏
‏ میتونه باعث بوجود اومدن آزارهایی به دیگر جانداران باشه، به انسان ها باشه، به زنان باشه یا به هر موجود دیگه ای باشه.‏
‏ اما به واسطه این احساسی که درون این ها هست و باوری که به این فرهنگ ضدیت دارند، باوری که در راستای این انکار ‏دارند، حالا به سادگی اون فرهنگ رو قبول میکنن.‏
‏ حالا جماعتی هستن که مبدل به این بلندگو ها برای این تهاجم فرهنگی هم میشن.‏
‏ حالا از دل همون مردم هستن.‏
‏ اما با باور به این ضدیت و ایمان به این انکار.‏
‏ انکار خویشتن، گذر از خویشتن، ضدیت با تمامی فرهنگ خود کردن.‏
‏ حالا شما مواجه می شوید با این ها که تبدیل به بلندگو ها شده اند و دارند فرهنگ.‏
‏ ضد ارزشی که حتی به مراتب بدتر از فرهنگ غالب خود هست را هم با.‏
‏ با دیگران در میان میزارن.‏
‏ حالا ما مواجه میشیم با خرده فرهنگ های مخربی که داره دائما توسط این جماعت جذب میشه.‏
‏ یعنی مثلا وقتی شما مواجه میشید با این خرده فرهنگ هایی که تحت عنوان فرهنگ رایج در بین مثلا جوانان اتفاق می افته و ‏داره قدرتمند هم به پیش میره، شما میتونید این فرهنگ ضدیت رو به راحتی ببینید.‏
‏ حالا میبینید با یک بی بند و باری بی حد و حصری روبرو میشید چرا که این نگاه دگمی که برای ما دنیا رو تعریف کرده ‏تحت عنوان جمهوری اسلامی یک نگاه دگم و خشک رو نسبت به مسائل جنسی داشته.‏
‏ همانگونه که ما در بابش.‏
‏ در ویژه برنامه ی آلت پرستان هم صحبت کردیم.‏
‏ حالا این جماعتی که تازه به میدان آمده به یک افسارگسیختگی پیرامون مسائل جنسی اعتقاد دارند.‏
‏ حالا اعتقاد دارد ما باید در این راستا در نهایت کارهایی را که می توانیم انجام دهیم گاها حتی در برابر آزادی در راستای آزار ‏رساندن به دیگران که کار به جاهای وحشتناک خودش می رسد و می رسیم به آن مرحله ای که این ها در پی جست و جو و ‏ارتباط برقرار کردن با انسان های نابالغ هم بر می آیند.‏
‏ حتی این را نوعی ارزش برای خودشان و ارزش افزوده ی خودشان می دانند.‏
‏ حتی این را می گویم و شما مواجه می شوید با جماعت بی شماری که این را تکرار می کنند.‏
‏ یعنی ما از این صحنه های دهشتناک به شدت می بینیم دیگه.‏
‏ یعنی می بینیم مثلا یک شخصی داره صحبت پیرامون همین مسئله می کنه پیرامون همخوابگی و ارتباط برقرار کردن با ‏کودکان و خردسالان و افراد نابالغ.‏
‏ حالا در کنار او مثلا می بینید که شعار زن زندگی آزادی رو هم میده.‏
‏ یعنی شما این جمع تناقض و دیوانگی و جنون رو باز نمی تونید بفهمید؟
‏ برگرفته از همون نگاهی است که ما تحت عنوان فرهنگ ضدیت دربارش صحبت کردیم.‏
‏ حالا پر از انکار هست و سعی میکنه فکر کنه که با این بی بند و باری در مسائل جنسی به اون نهایت آزادی برسه.‏
‏ یعنی تعریفی که برای اونها نسبت به آزادی داده میشه ضدیت با اون نگاه غالب هست.‏
‏ حالا شما میبینید که مثلا در راستای مشروب خوردن و مواد کشیدن حالا این تبدیل به یک ارزش میشه.‏
‏ حالا جماعتی هستن که پیرامون این مواد کشیدن خودشون صحبت میکنن و خیلی بهش میبالند و یک جماعت بی شماری هم ‏دارن همین رویه ها رو پیش میگیرن و به این میبالند و این مبدل به یک بخش فرهنگ تازه ای در بین این مردم میشه.‏
‏ حالا وقتی شما در باب این تهاجم فرهنگی مثلا صحبت میکنید مثلا پیرامون یک نگاهی صحبت می کند که این نگاه آلوده در ‏پی ترویج بی بند و باری های جنسی در پی ترویج مواد مخدر و استفاده از مواد مخدر است.‏
‏ حالا اگر نام این را تهاجم فرهنگی می گذارید، حالا به واسطه آن نگاهی که وجود دارد، آن نگاه لگدمال شده ای نسبت به این ‏تهاجم فرهنگی، رفتارهای وحشیانه ای که در قبال این نوع نگاه فرهنگی شده.‏
‏ حالا کسی برنمیتابد اصلا به حرف های شما گوش بکند.‏
‏ حالا این فرهنگ ضدیت هست که میدان دار هست.‏
‏ حالا شما می بینید که به سادگی اگر یک جمع یک جماعتی هم دارند در باب مثلا مواد مخدر صحبت می کنند، یک جماعتی ‏هم در دنباله آن ها دارند به شادی در کنار آن ها پیش میرن.‏
‏ اصلا این فرهنگ رو قبول کردن.‏
‏ این فرهنگ را حتی تقدیس هم می‌کنند.‏
‏ این نگاه آلوده را به نوعی مقدس هم می‌شمارند.‏
‏ حالا می‌بینید که در این وادی به پیش می‌روند و هر روز هم در آن پر و بال تر و فربه تر میشن.‏
‏ به واسطه ی اون نگاه و اون فرهنگی که ما تحت عنوان فرهنگ ضدیت قلمداد کردیم.‏
‏ حالا با توجه به اون تهاجم فرهنگی ما مواجه هستیم با جامعه ای که در پی جذب این خرده فرهنگ های مخرب هست.‏
‏ حالا شاید در همون هنری که ما تحت عنوان مثلا هنر آمریکایی دربارش صحبت کردیم فیلم های آمریکایی شاید مواجه بشید ‏با یک بخشی که در راستای یکی از اخلاقیات داره صحبت میکنه.‏
‏ مثلا در یک فیلم مشخصی داره در باب یک اخلاقیاتی صحبت میکنه.‏
‏ شما میتونید به وضوح که اون فیلم اون نگاه نگاهی نیست که در ایران مثلا در بین مردم قبول بشه.‏
‏ اتفاقا اون نگاه رو برنمی‌تابند.‏
‏ اون نگاه رو رد میکنن.‏
‏ چرا که احساس میکنن با این فرهنگ غالب در کشور همخوانی داره. نزدیکی داره.‏
‏ اصلا دیگه موضوع مهم برای اون ها نیست.‏
‏ مثلا به عنوان مثال ما در باب این مسائل صحبت کردیم و گفتیم اگر ما باورمند به این هستیم که قتل زشته، اعدام خود قتله ‏همتای قتله مثلا به عنوان مثال دیگر ما نمی‌توانیم برای این تبصره قائل بشیم.‏
‏ قتل خیلی کار بدیست ولی قتل مثلا فلان آدم اشکالی ندارد.‏
‏ کشتن مثلا کافر اشکالی ندارد.‏
‏ کشتن کسی که مثلا باورمند به جمهوری اسلامی هست اشکالی ندارد.‏
‏ اما حالا اگر یک معنای مشخصی پیرامون این بد بودن قتل و کشتار و پاسداشت جان صحبت می‌کند، برای این جماعت قابل ‏قبول نیست.‏
‏ اما شما می‌بینید جایی که دارد خشونت بیشتر و بیشتر به پیش می‌رود، حالا خشونتی که در راستای انتقام و کینه گرفتن هست، ‏حتی با اینکه با آن باورهای غالب همخوانی دارد.‏
‏ همان طوری که ما در بابش صحبت کردیم در باب جنگ و جهاد اینقدر این اشتباهات به فاحش شده و به بیراهه رفته که اون ‏موضوع رو فراموش میکنن.‏
‏ موضوع مهم و اصلی پیرامون همون انتقام و کینه خواهی و کینه طلبی ست.‏
‏ حالا به راحتی این فرهنگ مخرب رو جذب میکنن.‏
‏ حالا اگر نگاهی وجود داشته باشه که در راستای یک نگاه مسالمت آمیز یک تغییر.‏
‏ مسالمت آمیز، یک طغیان مسالمت آمیز باشه، در راستای بخشش باشه، در راستای یک نگاه تازه به جهان باشه.‏
‏ توسط این جماعت قبول نمیشه.‏
‏ اما نگاهی که توامان گره خورده با نگاه های خشونت بار و جنگ طلب وحشیانه و انتقام جویانه کینه طلبانه است به راحتی ‏توسط این جماعت جذب میشه و کم کم مبدل به یک قدرت فرهنگی میشه و حتی میتونه جایی به اون نقطه برسه که فرهنگ ‏غالب رو هم به دست بگیره.‏
‏ حالا ما مواجه هستیم با این فرهنگ ضدیت و انکاری که حالا با توجه به اون تهاجم فرهنگی و گاها حتی ساختن فرهنگ تازه ‏توسط خود میداندار میتونه بشه.‏
‏ فرهنگی که کاملا بر پایه ضدیت هست، ضدیت با قدرت حاکم هست و گاها هم میتونه تمامی ارزش ها و چهارچوب های ‏اخلاقی و چارچوب هایی که ما تحت عنوان آزادی و قانون و آزادی میشناسیم رو هم زیر پا بزاره.‏
‏ اما به واسطه این ضدیت با فرهنگ غالب میتونه میدان دار باشه و در بین بیشماران هم جاری و ساری باشه.‏
‏ در مجموع با توجه به این ساختار ساخته شده ما مواجه میشیم با خرده فرهنگ هایی که به سمت این جامعه داره هجوم میاره و ‏ما در باب مصادیقش صحبت نکردیم اما در بیشتر نقاط با مواجه میشیم با خرده فرهنگ های مخربی که به سادگی توسط این ‏جماعت جذب میشه و حالا میتونه تبدیل به یک بخشی از فرهنگ اجتماعی بشه.‏
‏ حالا با توجه به ساختاری که وجود داره، جامعه ای که دارای این تکنولوژی ها هست برای رد و بدل کردن اطلاعات حالا در ‏این عصر تازه جهانی شما مواجه می‌شوید با چیزهایی که در جهان وجود دارد و اتفاقا این جماعتی که در ایران وجود دارند ‏برای فرهنگ‌سازی تازه خودشان دارند گام برمی‌دارند.‏
‏ با توجه به آن فرهنگ ضدیت.‏
‏ حالا در پی جذب بدترین و زشت ترین و مخرب ترین این خرده فرهنگ ها هستند و ما مدام شاهد این خرده فرهنگ هایی که ‏می تواند لطمه بزند هستیم.‏
‏ در باب این مسئله میشه ساعت ها صحبت کرد.‏
‏ اگر بخواهیم در باب مصادیق صحبت بکنیم می تونیم نمونه های بیشماری بیاریم.‏
‏ اما سعی کردیم یک معنایی را پیرامون این خرده فرهنگ ها و فرهنگ های وارداتی صحبت بکنیم و از همه مهم تر پیرامون ‏این فرهنگ ضدیت.‏
‏ شاید در آتی پیرامون این موضوع صحبت بکنیم و ویژه برنامه ای هم داشته باشیم.‏
‏ قاعدتا پیرامون این مباحث صحبت خواهد شد چون موضوعات مهمی است و زندگی ما را هم در بر گرفته.‏
‏ اما در این ویژه برنامه مشخص پیرامون فرهنگ ایران به نظرم به اندازه کافی درباره اش صحبت کردیم.‏