خب دوستان توی این ویژه برنامه مشخص چند قسمتی ما قرار هست در باب عوام‌گرایی یا پوپولیسم صحبت بکنیم.‏
‏ موضوع مهمی که در سپهر سیاسی ایران و جهان قابل رویت است.‏
‏ اما در این ویژه برنامه مشخص، ما فرای مباحث سیاسی ای که در این عوامگرایی وجود داره، در باب ابعاد دیگش هم صحبت ‏خواهیم کرد.‏
‏ قاعدتا سعی میکنیم یه تعریف مشخصی رو در قسمت های مختلف پیرامون این عوامگرایی داشته باشیم و فارغ از اون سعی ‏کنیم مثال هایی رو از اقشار مختلفی که دارن از این وادی استفاده می کنند یا استفاده کردن هم در میون بزاریم قاعدتا کامل ‏نخواهد بود و میشه باز هم دربارش صحبت کرد و مثال های بی حد و حصر بیشتری هم در رابطه رو آورد.‏
‏ اما ما سعی کردیم همتای تمام ویژه برنامه هایی به نام جان در باب معانی ابتدایی صحبت کنیم و اگر هم مثال هایی می زنیم ‏برای تفهیم بهتر موضوع باشه.‏
‏ و خب قاعدتا همه موضوعات رو در بر نمی گیره.‏
‏ خب در این قسمت ابتدایی از این ویژه برنامه بهتر است که ما یه تعریف مشخصی رو پیرامون همین عوامگرایی داشته باشیم.‏
‏ خب در اون تعریفی که به صورت کلاسیک داره مطرح میشه و همه جا هم کاربرد داره، صحبت از این هست که قشری که ‏برای رسیدن به قدرت با استفاده از احساسات و تهییج احساسات مردمی حالا سعی می کنن قدرت رو در اختیار بگیرن در برابر ‏نخبگان اون کشور البته اون کشور یعنی تقابلی که میان الیت و عوام مردم به راه می‌اندازند.‏
‏ برای به دست گرفتن قدرت سیاسی.‏
‏ این تعریف منحصری است که پیرامون پوپولیسم مطرح می‌شود.‏
‏ اما موضوع این است که ما نباید نگاه را مختص به همین موضوع مشخص کنیم.‏
‏ به این معنا که وقتی ما داریم در باب این عوام‌گرایی صحبت می‌کنیم، گاها می‌توانیم شاهد این موضوع باشیم که جماعتی ‏باشند نه صرفا برای به دست گرفتن قدرت سیاسی که مثلا برای در امان نگاه داشتن قدرت حاکم از این عوام‌گرایی استفاده ‏کنند و یا نه برای به دست آوردن قدرت سیاسی بلکه برای بدست آوردن موقعیت اجتماعی بهتر و محبوبیت از این عوام‌گرایی ‏استفاده کنند و یا فارغ از آن.‏
‏ شما شاهد این باشید که نه لزوما در برابر نخبگان یک کشور و هیچ یک از این عوام‌گرایی برای.‏
‏ میل به قدرت استفاده کنند که حالا تقابل شان با گروه ها و اقشار مختلفی در اجتماع باشد، نه تنها و صرفا به الیت ختم نشد.‏
‏ پس قاعدتا باید تعریف این عوام‌گرایی را گسترده تر به آن نگاه کرد و همیشه برایش مابه ازاء های متفاوتی را هم مطرح کرد.‏
‏ اما در مجموع وقتی ما نزدیک به این تعریف از عوام گرایی می شویم یک سری نکات مهمی رو داره که اون نکات هست که ‏برای ما حائز اهمیت است.‏
‏ ما در عوامگرایی مواجه میشیم با انسان هایی که استفاده می کنن از احساسات مردم خود رو زیر این توده ها به نوعی مدفون می ‏کنن.‏
‏ تصویری که از خود ارائه می دن همسان و همسو با عوام مردم هست.‏
‏ با توده ها هست گاها.‏
‏ حالا این جماعت با این توده مردم قرابت و نزدیکی دارند، باور های مشترک دارند و گاها هم دارن از این باورها سوءاستفاده ‏می کنند و خودشان به این مطالبی که میگویند باورمند نیستند اما برای عوام فریبی سعی میکنن ازش استفاده کنن.‏
‏ خب این یکی از اون نکات ابتدایی و اصلی هست.‏
‏ یعنی همسویی اون جماعت با مردم که به نوعی به واسطه باور قلبی باشه و ایمانی که خودشون هم تصویر کرده اند همسو باشه ‏و چه به نوعی فقط و فقط سوءاستفاده از این باورهای مردم باشه.‏
‏ یکی از المان های مهم در پوپولیسم همین امر موضوع مهم و موضوع مهم بعدی این هستش که حالا این ها یک دلیلی دارن ‏برای این عوام گرایی.‏
‏ یکی از دلایل عمده و مهم.‏
‏ قاعدتا مبحث سیاست از قدرت سیاسی هست.‏
‏ خب ما در اشعال سیاسی به شدت مواجه میشیم با این نوع نگرش.‏
‏ پوپولیسم یعنی هدف غایی که برای خود مشخص کردن و رسیدن به قدرت سیاسی است و حالا سعی می کنند از این عوام، ‏مردم و توده ها استفاده کنند تا در نهایت به قدرت سیاسی برسند.‏
‏ اما قاعدتا موضوع به همین جا خاتمه پیدا نمی کند و می تواند دلایل دیگری هم داشته باشد که حالا ما در باب دلایل آن ‏صحبت کردیم و بیشتر هم صحبت خواهیم کرد.‏
‏ پس یکی از موضوعات مهم دیگری که در دل این پوپولیسم وجود دارد، دلیلی است که حالا این جماعت وارد این عوام‌گرایی ‏شدند و به نوعی عوام فریبی را به پیش بردند برای اینکه قدرت را در اختیار بگیرند.‏
‏ حالا این دلایل که می‌تواند قدرت سیاسی باشد، قدرت اقتصادی باشد و یا حتی ساختن یک نوع شأن و شخصیت اجتماعی ‏برای خودشان باشد.‏
‏ با توجه به این تعاریفی که ما نسبت به پوپولیسم داریم، حالا باید بیشتر و بیشتر نزدیک بشویم به این دلایل.‏
‏ دلایلی که اصولا این پوپولیسم اتفاق می افتد.‏
‏ خوب قاعدتا همه ما می‌دانیم که برای به دست آوردن قدرت نیازمند اتحاد مردم هستیم.‏
‏ یعنی اصولا انسان ها به صورت فردی قدرت خاصی در اجتماع ندارند و کار خاصی را هم نمی توانند پیش ببرند مگر اینکه ‏مغزها پر از داستان های افسانه گونه ای باشد که مدام هم براشون تکرار میشه تا اونها رو وارد این خیال خام بکنن.‏
‏ اما دنیای واقعی و واقعیت جهان پیرامون ما داره صحبت از این میکنه که ما برای رسیدن به قدرت، برای تغییر در جهان و یا هر ‏موضوع دیگری نیازمند این هستیم که با یک اتحاد مردمی اهدافمون رو به پیش ببریم.‏
‏ یکی از اون نکات اصلی که ما در این عوامگرایی میشناسیم این هست که قاعدتا این جماعت به دنبال تغییر نیستند.‏
‏ تغییر به مفهوم واقعی خودش یعنی توده هایی که قرار است تغییر کنند باید با اینها همسو و همراه باشند.‏
‏ شما نمی توانید یک حرکت انقلابی را پدید بیاورید در صورتی که عوام همون رویه ای رو دارن میرن که شما آرزو کردید.‏
‏ ما در این انقلاب نیاز داریم که عوام رو تغییر بدیم و توده ها رو تغییر بدیم.‏
‏ اما وقتی به مبحث پوپولیسم و این عوام گرایی میرسیم قاعدتا اون عوامی که تشکیل دهنده اون جامعه هستند همون رویایی رو ‏میارن که شما دارید برید و خب قاعدتا نیازمند انقلاب و دگرگونی هم نیستند.‏
‏ پس ما شاهد این موضوع هستیم که در دل عوام گرایی قاعدتا چیزی به عنوان انقلاب نمیتونه تصویر بشه.‏
‏ شاید حتی خیلی از این رفتارهای عوام‌گرایانه در نهایت مبدل به انقلابی هم شده باشه.‏
‏ یعنی مثلا وقتی شما با یکی مثل خمینی هم روبه رو می شوید و حالا در دل او هم رگه ها و رگه هایی از این پوپولیسم را می ‏بینید.‏
‏ اما موضوع مهم این است که این توده ها از ابتدا هم با او همراهی داشته اند و او قرار نبوده که این فرهنگ توده ها را تغییر ‏بدهد.‏
‏ شاید قدرت بالا به پایینی که داشته اعمال میشده بر خلاف این میل توده ها بوده و دقیقا نقطه ای که این ها سوءاستفاده کرده اند ‏هم همین موضوع بوده که حالا توده ها یک فرهنگ غالبی داشتند که با سواری از فرهنگ غالب توانسته اند میل به قدرت ‏داشته باشد و به سمت و سوی قدرت کشانده شود.‏
‏ در باب دلایل پوپولیسم ما صحبت کردیم که چرا حالا این افراد وارد این وادی می شوند.‏
‏ قاعدتا تنها دلیل آن رسیدن به قدرت است.‏
‏ حالا می شود این قدرت را برایش تعاریف مختلف و متفاوتی داشت.‏
‏ اما قاعدتا عوام گرایی هیچ دلیل دیگری به جز رسیدن به قدرت نخواهد داشت.‏
‏ گاها شما شاهد هستید که یعنی در بیشتر مواقع از این عوام گرایی همگرایی برای رسیدن به قدرت سیاسی استفاده می‌شود که ما ‏در سیاست شاهد آن هستیم.‏
‏ توسط احزاب مختلف، اشخاص مختلف در طول تاریخ و همین امروز که داریم باهاش به نوعی با این مشکلات دست و پنجه ‏نرم می‌کنیم شاهدش هستیم.‏
‏ اما صرفا موضوع به همین قدرت سیاسی ختم نمیشه.‏
‏ یعنی شما مواجه میشید مثلا با اشخاصی که مثلا تحت عنوان هنرمند میشناسید؟
‏ حالا این هنرمندانی هستن که گاها از همین عوام فریبی استفاده میکنن نه برای رسیدن به قدرت سیاسی بلکه برای اینکه برای ‏خود شأن و شخصیتی رو تصویر کنن.‏
‏ حالا شاید گاها صحبت هایی که دارن میکنن با باورهای خودشون همسو نباشه اما به واسطه اینکه باور جمعی مردم اونجا و اون ‏توده ها به این شکل هست سعی می کنن با سوءاستفاده از این باورها و اعتقادات، خود رو همسان و همسو با اونها تصویر کنن تا ‏در نهایت به اون قدرتی که تحت عنوان شان و شخصیت اجتماعی دست پیدا کنید، به آن محبوبیت دست پیدا کنید.‏
‏ یعنی در مجموع وقتی در باب این عوامگرایی صحبت میکنیم نباید موضوع را خلاصه به سیاست کنیم.‏
‏ هر چند که سیاست قاعدتا نقش اصلی و عمده را دارد و در نهایت قدرت سیاسی شاید مهم ترین قدرت در شرایط اجتماعی ‏هم باشد اما می تواند این دلایل متفاوت باشد.‏
‏ اما نوک هرم تمامی این دلایل قاعدتا ختم به قدرت و میل به قدرت.‏
‏ حالا قدرت می‌تواند قدرت سیاسی و قدرت اقتصادی باشد یا قدرتی تحت عنوان رسیدن به جایگاه و پایگاه اجتماعی و ‏محبوبیت در بین مردمان باشد.‏
‏ پس قاعدتا انسان هایی که وارد این وادی برای عوام گرایی می‌شوند یک میل به قدرت دارند.‏
‏ اما در دل این موضوع یک تفاوتی هم وجود دارد.‏
‏ گاها شما روبرو می‌شوید با جماعتی که برای رسیدن به این قدرت و استفاده کردن از عوام و توده ها باورهایی را مطرح می ‏کنند که باور جمعی است و خودشان هم به آن باورمند هستند.‏
‏ و گاها شما شاهد این هستید که نه کسی که داره این مطالب رو مطرح می کنه خودش باورمند به این عقاید نیست و تنها و تنها ‏به واسطه اینکه جمع کثیر مردم و توده ها باورمند به این عقاید هستند، اون ها رو تکرار می کنه تا بتونه به قدرت کشانده بشه.‏
‏ پس این هم میتونه یکی از نقاط تفاوت میان این نوع پوپولیسم باشه.‏
‏ اما فارغ از تمام این ها، ما در باب قدرت صحبت کردیم و دلیل اصلیش اصلا این پوپولیسم شکل میگیره.‏
‏ نکته مهم و حائز اهمیت در این بحث این هستش که هیچ دلیلی فارغ از قدرت رو ما نمی تونیم اشاره کنیم که عوامگرایی ‏شکل میگیره اما میتونه این قدرت اشکال مختلفی داشته باشه.‏
‏ کسانی که در پی این قدرت هستند باید خود را نزدیک به توده ها بکنند.‏
‏ و کسانی که در پی تغییرات هستند، قاعدتا انتقادشان نسبت به همین بدنه اجتماعی هست.‏
‏ انتقادشان نسبت به فرهنگ و رفتارهای جمعی همین مردم است.‏
‏ یعنی شما در دل کسانی که در پی روشنگری هستند، تغییر هستند، طغیان هستند و به نوعی روحیه یاغی گری را در وجود خود ‏دارند.‏
‏ این نشانه های عوام گرایی را ببینید چرا که نوک پیکان انتقادات آنها بیشتر از اینکه مثلا به حکومت ها باشه حتی به خود ‏مردمه.‏
‏ حتی اصولا فرهنگ های عوام مردم رو دارن زیر سوال می برند.‏
‏ یعنی مثلا شما وقتی مواجه میشید با شرایطی که در ایران وجود داره که بخش عمده ایش به واسطه حکومت ظالمانه ای ست ‏که بر قدرت از جمهوری اسلامی.‏
‏ اما بخش عمده ای هم شما شاهد مشکلات اعظم فرهنگی در بین مردم هستید.‏
‏ حالا اون کسی که در پی روشنگری و انقلاب و دگرگونی هست نمی تونه همسان و همسو با مردم باشه.‏
‏ به طور کلی اش رو صحبت می کنیم یعنی اکثریت مردم.‏
‏ خب قاعدتا در دل همین مردم هستند کسانی که آزاده هستند، یاغی هستند، در پی تغییر هستند.‏
‏ اما موضوع اون اعداد هست که موضوع اون اقلیت و اکثریت است.‏
‏ آیا اونها در اکثریت واقع شده اند یا در اقلیت هستن؟
‏ پس این اون نقطه ای است که ما میتونیم بهش ارجاع بدیم که قاعدتا کسانی که در پی دگرگونی ها و تغییر هستند نمی توانند ‏وارد وادی بشن که عوامگرایی رو به پیش ببرند و با مردمان همسو بشن.‏
‏ چرا که هر بار وارد این وادی شدن باعث میشه که از یکی از آرمان ها و اعتقادات و اهداف خودشون دور بشن.‏
‏ خب قاعدتا اگر به خود رو با استفاده و سوءاستفاده از مردم و احساسات مردم باورهای خودشون رو به پیش ببرند، این تقابل بی ‏حد و حصری هم در بین باورهای خود و مردم می بینند و مجبورند که به نوعی باورهای خود را برایش سرپوشی بگذارند تا آن ‏اهداف کلی به پیش برود.‏
‏ اما مبحث قدرت طلبی و این میل به قدرت آن اصل و اساسی است که ما در دل این عوام گرایی می توانیم به آن اذعان کنیم.‏
‏ جماعتی که در پی رسیدن به قدرت هستند و برای رسیدن به این قدرت هیچ حد و حصری هم برای خود نمی‌شناسند، حالا ‏وارد وادی ای می شوند که می توانند از این عوام استفاده کنند تا در نهایت به هر قدرتی که می خواهند برسند و حالا هیچ ‏چهارچوبی را هم برای خود قائل نیستند.‏
‏ یعنی شما شاهد هستید مثلا جماعتی دارد در باب مبحثی صحبت می کند که فرسنگ ها با باورهایی که گذشته درباره اش ‏صحبت کرده و یا شما حال در وجودش می بینید فاصله دارد.‏
‏ اما او به واسطه این که میل به این قدرت را دارد وارد این صحنه از عوام فریبی ها می شود.‏
‏ یکی از نکات مهم در دل این عوامگرایی سوء استفاده از مردم برای پیش بردن مقاصد از مقاصد خویشتن است.‏
‏ یعنی شما یکی از اشکال عمده ای که در دل این عوام گرایی می بینید همین سوءاستفاده ها هست.‏
‏ سوءاستفاده هایی که به کرات هم شاهدش هستید حتی شاید مسئله ای را که دارند مطرح می کنند به آن باور داشته باشند اما به ‏جا و درست ازش استفاده نمی کنند.‏
‏ در هر جا و هر نقطه ای که احساس کنند قدرتشان داره لکه دار میشه، از همین باورها استفاده می کنند و سوءاستفاده می کنند.‏
‏ از نگاه های مردمی نسبت به موضوعات سوءاستفاده میکنه.‏
‏ یعنی شما وقتی مثلا در در بین کاندیداهای انتخاباتی در سراسر جهان شاهد صحبت هاشون هستید و مناظرات هستید می بینید ‏که این نگاه های پوپولیستی چه جوری میداندار هست؟
‏ چه جوری سعی می کنن از این احساسات مردم سوءاستفاده کنند، از باورهای مردم سوءاستفاده کنند.‏
‏ صحبت دیگر در باب تخصص آنها و کارهای درستی که می‌توانند انجام دهند و یا اهدافشان نیست.‏
‏ گاها شما شاهد هستید که دارند از این احساسات مردم سوءاستفاده می‌کنند تا آنها را بر خودشان بر دیگری بشوراند یا مثلا ‏همراه با خود بکنند و این نوع سوءاستفاده هایی را که به کرات شما شاهدش هستید.‏
‏ مثلا در صحنه سیاسی ایران شما مواجه می‌شوید با کاندیداهایی که دارند در باب مثلا امام زمان صحبت مدام دارند این را تکرار ‏می‌کنند.‏
‏ حالا با استفاده از این باور جمعی که اشتباه مصطلحی در بین مردمان هم هست، حتی شاید کسی باشد که باورمندی هم نداشته ‏باشد، باز هم استفاده می‌کند و باز هم استفاده می‌کند.‏
‏ چرا که می‌داند این نقطه اتصالی است که می‌تواند بین خود و مردم برای خودش پدیدار کند.‏
‏ یعنی شما شاهد هستید جماعتی که حالا وارد میدان می‌شوند برای میل به این قدرت و قدرت طلبی؟
‏ حتی با این که شاید باورمند به عناوین مثلا مذهبی هم نباشند اما خود را ملزم به این باورهای مذهبی می‌دانند و از همین ‏باورهای مذهبی هم استفاده می‌کنند برای تهییج احساسات مردم.‏
‏ چرا که می‌دانند بستری که در ایران مثلا فراهم شده یک بستری است که میل به مذهب دارد، میل به باورهای مذهبی دارند ‏استفاده می‌کنند.‏
‏ مثلا عواملی مثل عاشورا و حسین و علی و شهادت و عناوینی که همه و همه با آن آشنا هستیم.‏
‏ گاها اینها با باور شخصی وارد این میدان می‌شوند و گاها هم نه به واسطه باورهای شخصی تنها و تنها برای رسیدن به آن قدرت ‏و میلی که در خود برای قدرت دارند.‏
‏ پس ما با عاملی تحت عنوان سوءاستفاده از مردم رو به رو هستیم.‏
‏ در دل این عوام فریبی ها.‏
‏ نمونه ها و مثال های بی حد و حصری دارد که هر کسی می تواند با رجوع به خاطرات خودش، نگاهی که به دنیا داشت، ‏شرایطی که پشت سر گذاشته از این مثالها برای خود به وجود بیاره و بهش فکر بکنه.‏
‏ اما نقطه مهمش همون سوءاستفاده ای است که داره انجام میشه.‏
‏ حالا شما شاهد این تصویر هستید که یکی از این اشخاصی که میل به قدرت داره از یکی از عناوین مذهبی استفاده می کنه و ‏سوءاستفاده می کنه و مردم رو با خودش همراه می کنه.‏
‏ یکی از عناوین مهمی که ما در دل این عوام گرایی می شناسیم میل به دروغ گفتن هست.‏
‏ یعنی شما مواجه میشید با اشخاصی که دارن از این عوامگرایی ها استفاده می کنن، مدام در حال تکرار کردن دروغ هایی ‏هستند، تناقضاتی در میان صحبت هاشون پدیدار می شود.‏
‏ آن دسته ای که قاعدتا باورمند به این عناوین نیستند و وارد این میدان میشوند و سوءاستفاده می کنند از باورهای جمعی مردم.‏
‏ قاعدتا تناقضات بی شماری هم در دل صحبت هایشان چه در صحبت های گذشته و چه در صحبت های حالشون میشه دید.‏
‏ یعنی شما مواجه می شوید که حالا این جماعت مدام معتاد به دروغ گفتن می شود و مدام مجبور است که دروغ ها را تکرار ‏کند.‏
‏ همان مثال ساده ای که در بین مردم وجود دارد که دروغ گو مجبور است که دوباره دروغ بگوید.‏
‏ و اصولا وقتی شما این دروازه را باز می کنید برای دروغ گفتن و فریب دادن مجبور هستید که مدام دروغ خود را تکرار کنید ‏چرا که با گفتن یک موضوع تازه می توانید تمام آن ساختاری را که به وجود آوردید را هم از بین رفته ببینید.‏
‏ پس یکی از چیز هایی که ما با آن شاهد هستیم و با آن روبه رو می شویم در این عوامگرایی مبحث دروغ گفتن و تکرار دروغ ‏گفتن هست و فریب دادن عوام است.‏
‏ این سوءاستفاده از مردم است.‏
‏ شما مواجه می‌شوید با جماعتی که در پی خام کردن مردم هستند.‏
‏ در پی این هستند که مردمان را به نوعی مسخ خودشان بکنند، مسخ این باورها بکنند، آنها را وارد وادی کنند که یک بار در ‏آزمون و خطا دیدند که آنها سر به پایین و تسلیم حرکت می کنند.‏
‏ یعنی اگر مثلا مثالش را بیاوریم وارد جامعه ایران خودمان بکنیم، ما شاهد یک سری باورهایی هستیم که تحت عنوان باورها ‏اسلام، باورهایی که ریشه دار در این کشور هست و فرهنگ عوام مردم رو هم تشکیل داده.‏
‏ حالا این فرهنگ یک آزمونی است که اتفاق افتاده و مردمانی هستند که در این وادی مشخص تسلیم بودن خودشون رو ثابت ‏کردن بردگی و بندگی خودشون رو در برابر اون خدای قهار در آسمان ها ثابت کردند.‏
‏ حالا می بینید که در این وادی خیلی راحت است.‏
‏ گام برداشتن حالا یک آزمونی است که اتفاق افتاده و مردمان به نوعی سربلند از این بردگی و بندگی و اسارت و فرمانبرداری ‏دراومدن.‏
‏ پس قاعدتا به دنبال راه و روشی هستند که در دل آن اطمینانی داشته باشند از اینکه مردمان در همان وادی حرکت خواهند کرد.‏
‏ حالا شما مواجه می شوید با این خام کردن مردم در راستای راهی که به نوعی پیروزی برای آنها صددرصد رقم خورده است.‏
‏ حالا این ها جماعتی هستند که می دانند مردمان این کشور به واسطه فرهنگی که دارند در آن نگاه اکثریتی فرمانبردار هستند.‏
‏ حالا با استفاده از این موضوع مشخص سعی می کنند این فرمانبرداری را تداوم بدهند و حالا از این جماعت فرمانبردار ‏فرمانبرداران برای خودشان بسازند.‏
‏ حالا این می تواند مثال های مختلف در کشور های مختلف و فرهنگ های مختلف داشته باشد که در نهایت برگرفته از همان ‏ریشه های مشخص الهی و خداوندی است که در همه جای جهان هم تقریبا شما شاهدش هستید.‏
‏ اینکه میل به این اسارت در دل مردمان پرورانده شده، میل به این بردگی و فرمانبرداری و طاعت پذیری در دل آنها پرورانده ‏شده و حالا جماعتی هستن که میتونن از این آب گل آلود در برابر صید بکنند و کشتار و ویرانگری رو هم پدیدار بکنن.‏
‏ یکی از موضوعات مهم دیگه ای که در دل مفهوم به نوعی عوام‌گرایی وجود داره، عدم رویارویی با ریشه هاست.‏
‏ یعنی شما در دل تمام اشخاصی که به نوعی پوپولیسم قلمداد می کنید می بینید که هیچ وقت به ریشه ها کاری ندارن.‏
‏ یعنی اگر شما مشکلات رو یک درخت تنومندی در نظر بگیرید، حالا اگر این مشکلات مطرح میشه، جماعتی که خود رو را به ‏نوعی پوپولیسم می دانند و ما به عنوان پوپولیسم می شناسیم.‏
‏ هیچ وقت حاضر نیستند ریشه آن درخت را دریابند و برای از میان بردن آن ریشه تلاش کنند.‏
‏ همواره در بین مبارزه با شاخ و برگ این درخت هستند چرا که این ریشه مستدام هست که باعث وجودیت آنها شده و باعث ‏استمرار آنها شده.‏
‏ یعنی مثلا در شرایط حاضر ایران اگر شما کسی را می‌بینید که حالا اگر چرخه تغییر کرده و نگاه ها تغییر کرده و نگاه ها منتقل ‏شده نسبت به ساختار حکومت جمهوری اسلامی.‏
‏ حالا اگر یکی از این عوام گرایان پا به میدان می گذارد در باب ریشه های جمهوری اسلامی حاضر نیست صحبت بکند.‏
‏ مثلا در باب اسلامی که ریشه جمهوری اسلامی است، اسلامی که باعث شده جمهوری اسلامی پدیدار شود.‏
‏ اسلامی که تمامی قوانین جمهوری اسلامی را پدیدار کرده، حاضر نیستند صحبت بکنند.‏
‏ یا مثلا فارغ از نگاه به اسلام در باب ولی فقیهی که استوانه این استبداد دینی هست حاضر نیستند که صحبت بکنند یا اگر ‏صحبت بکنند گذرا ازش رد خواهند شد.‏
‏ پس ما مواجه هستیم با عوام گرایانی که حالا سعی می کنند در باب ریشه ها صحبت نکنند و اصولا مردمان را خام در همان ‏سطوح نگه دارند.‏
‏ اصولا صحبت از سطح موضوعات است.‏
‏ این سطوح مشکلات است نه ریشه های مشکلات.‏
‏ یعنی اگر شما مثلا مواجه می شوید با شرایط اسفناکی که در ایران وجود دارد، به واسطه یک بخش عمده اش به واسطه قوانینی ‏است که در ایران حاکم است.‏
‏ یعنی شما مواجه می شوید با قوانینی که بی عدالتی است، قوانینی که بر پایه های نابرابری نوشته شده.‏
‏ یعنی شما وقتی مثلا به مسئله زنان در ایران نگاه می‌کنید خب شما شاهد این قوانین نابرابر هستید که نوشته شد.‏
‏ حالا این قوانین از کجا سرچشمه گرفته؟
‏ یعنی اگر ایران دارای مجلس شورای اسلامی است که یک ماه به عنوان مثال شورای نگهبان قرار است بر کار اینها نظارت ‏کند، هر قوانینی که قرار است از دل این مجلس و مجلس مجلس شورای اسلامی دربیاید و قوانین و قوه مقننه این کشور را ‏تشکیل بده.‏
‏ حالا قرار است یک شورای نگهبان باشه که ببینه آیا مطابقت با اسلام داره یا نداره.‏
‏ حالا اگر شما مواجه می‌شوید مثلا با حقوقی که پیرامون دیه و ارث وجود دارد، اینها برگرفته از نگاه اسلامی است.‏
‏ اگر شما مواجه می‌شوید مثلا با شلاق زدن در جمهوری اسلامی.‏
‏ این آیه قرآنی است.‏
‏ اینکه کسی که شرب شرب خمر بکند شما باید شلاق بزنید.‏
‏ اگر شما مواجه می شوید با وحشی گری و وحشی خویی تحت عنوان اعدام کردن و قصاص کردن انسان ها اینها آیات قرآنی ‏است.‏
‏ حالا اگر با عوام گرایانی روبه رو شوید که به نوعی خود را در پوزیشن مخالف جمهوری اسلامی تصویر می کنند، اینها حاضر ‏نیستند در باب این ریشه ها صحبت بکنند.‏
‏ اینها خود را به همان سطوح و همان ساقه ها و برگ ها اهداف خودشان را خلاصه میدانند.‏
‏ مبارزه خودشان را در همان عناوین مختصری که می بینند خلاصه می کنند.‏
‏ اگر در باب حقوق زنان صحبت می کنند، در باب ریشه هایش که ریشه های اسلامی است، ریشه جمهوری اسلامی که ریشه ‏اسلام است صحبتی نخواهند کرد.‏
‏ چرا که می دانند یک جماعت اکثریتی وجود دارد که تاب و توان مقابله با اسلام را ندارد.‏
‏ حتی این اکثریت به نوعی فریاد می زند که شما می توانید جمهوری اسلامی را محکوم کنید اما به اسلام نباید کاری داشته ‏باشید حتی در دل این عوام جا می افتد در اینکه اینها اسلام حقیقی را پیش نمی برند.‏
‏ حالا اگر یکی بخواهد وارد این میدان بشود با آن نگاه عوام‌گرایانه.‏
‏ حالا قرار است که همین صحبت ها را تکرار کند و حالا قرار است بگه بله اون اسلام حقیقی نیست که جمهوری اسلامی داره ‏پیش می بره.‏
‏ اصلا ریشه و مشکل جای دیگه از فساد هست.‏
‏ فساد اشخاصی است که وارد این میدان شد و اصلا به این سیستم کار نداره.‏
‏ یعنی شما وقتی در باب فساد صحبت میکنید در جمهوری اسلامی در باب رانت خواری صحبت می کنید، در باب اقتصاد بیمار ‏صحبت می کنید؟
‏ حالا صحبت از این نیست که این ساختار ساخته شده، اصولا فاسد پرور هست.‏
‏ اصولا راه رو باز میذاره برای فساد.‏
‏ صحبت در باب اشخاصی است که بله اینها انسان های فاسدی هستند.‏
‏ در همه جای دنیا هم وجود دارند.‏
‏ این یعنی همون تقلیل دادن موضوعات از ریشه ها به ستوه از ریشه ها، به شاخ و شاخ و برگ ها.‏
‏ پس شما رو به رو می‌شوید با کسانی که وارد این وادی و عوام فریبی می شوند برای میل به قدرت و قدرت طلبی و در نهایت ‏رسیدن به قدرت سیاسی که حالا سعی می کنند در باب ریشه ها صحبت نکنند و سطوح را در برابر داشته باشند که برمی گردد ‏دقیقا به همان نکته مشخصی که در دل خود عوام‌گرایی وجود دارد.‏
‏ به این مفهوم که شما وقتی رو به رو می‌شوید با جماعتی که اکثریتش مثلا نگاه اسلامی را هنوز دارد.‏
‏ حالا شما نمی‌توانید که بیایید با ریشه های اسلامی بجنگید چرا که عوام حاضر نیستند با شما همراه و همسو شوند و این نقطه ‏تمایزی است میان بیدادگران، میان آزادگان و کسانی که ما تحت عنوان عوام گرایان می‌شناسیم.‏
‏ عوام گرایان قرار نیست که ریشه ها را تغییر بدهند.‏
‏ همان صحبتی که در ابتدای بحث کردند اینکه شما نمی‌توانید از دل عوام گرایان در پی انقلاب و دگرگونی باشید چرا که این ‏انقلاب و دگرگونی قرار است در بین توده ها اتفاق بیفتد.‏
‏ اصولا توده ها ماحصل این توده ها بوده که یک حکومت را پدید آورده.‏
‏ این حکومت ها که از آسمان نیامده اند این حکومت ها را که قدرت های خارجی با آن تئوری های توطئه ای که میشناسیم که ‏میدان دار نکردند.‏
‏ عوام مردم بودند که این حکومت را به قدرت رساندند.‏
‏ پس قاعدتا همین عوام هستند که امروز هم ریشه های فکری در همان نگاه های مثلا اسلامی دارند.‏
‏ حالا این عوام گرایان حاضر نیستند که خود را دست به گریبان با ریشه اصلی که این مشکلات را بوجود آورده اند، فارغ از ‏اینها شما مواجه می شوید با این عوام گرایانی که وعده قدرت به اقشار مختلف توده ها به خصوص می دهند برای اینکه همراه ‏شان باشند.‏
‏ حالا در قسمت های آتی که پیرامون این مفهوم پوپولیسم داریم و سعی می کنیم مثال های مختلفی را در طول تاریخ بزنیم، ‏بیشتر سعی می کنیم در باب این موضوعات صحبت کنیم و مثال های بیشتری بزنیم تا موضوع قابل فهم تر شد.‏
‏ اما در همین شکل کلی شما روبه رو می شوید.‏
‏ جماعتی که دارن از این احساسات مردم سوءاستفاده می کنن.‏
‏ حالا یکی از عواملی که در دست دارند این هست که اونها رو وعده قدرتی به اونها بدهند یا اصلا جایگاه اونها رو ستایش کنند ‏جایگاه مردم رو.‏
‏ یعنی مثلا شما مواجه میشید با جماعتی که اومده وارد میدان و سپهر سیاسی ایران شده برای تغییرات شما نمونه های بارزی از ‏این عوامگرایی رو در وجودش می بینید.‏
‏ چرا که مثلا وقتی می خواد صحبت بکنه مدام در باب مردم شریف ایران صحبت میکنه.‏
‏ مردم غیور ایران صحبت میکنن.‏
‏ یعنی شما دارید می بینید او داره باج ابتدایی رو به این مردمان میده که با او همراه و همسو باشند.‏
‏ چرا که اگر بخواد ساده هم به موضوعات نگاه بکنه ماحصل همین مردم هستند که حکومتی همتای جمهوری اسلامی پدید ‏آمده ماحصل رفتارهای همین مردم هست.‏
‏ مثلا وقتی شما به سال شصت و هفت نگاه می‌کنید، آیا ما با مردمان آزاده ای رو به رو بودیم که در برابر اتفاقات 88 صف ‏آرایی بکنند، سینه سپر بکنند که چرا دارید این آدم ها رو می‌کشید؟
‏ یا خیلی ساده با موضوعاتی که مثلا تحت عنوان همون حمله مجاهدین بود همه چیز توجیه می‌شد که حالا شما دارید کسی رو ‏می‌کشید که توی اون گروه عضو بوده اما فعالیت مستقیمی در این داستان نداشته.‏
‏ شما روبه رو هستید با کسانی که چپی بودن و کمونیست بودن هم اصلا قرابتی با مثلا گروه مجاهدین نداشت.‏
‏ اما همه اینها قرار بوده زیر تیغ بزنه یا اصلا فارغ از اینها و فراتر از اینها.‏
‏ مبحث اعدام، مبحث کشتن، مبحث دار زدن.‏
‏ آیا اصلا اینها موضوعیتی داشته برای مردم؟
‏ حالا وقتی ما وارد میدان میشیم که داریم پیرامون این مبحث صحبت می‌کنیم که کشتار دیگران و اعدام کردن قتل نفس است ‏و همتای هم آن قتل و کشتار هست.‏
‏ آیا اصلا ما رگه ها و رده هایی در دل مردم از این نوع نگاه داشته ایم که حالا می خواهیم خودمان را هم داستان بدانیم و نقدی ‏به این بدنه اجتماعی نداشته باشیم و این توده ها نداشته باشیم که چه رفتارهایی کرده اند.‏
‏ اما در دل پوپولیسم شما شاهد این هستید که اینها سعی می‌کنند جایگاه آنها را ستایش کنند.‏
‏ سعی می‌کنند وعده هایی بدهند، سعی می‌کنند از باورهای آنها سوءاستفاده کنند.‏
‏ سعی می‌کنند این مردمان را خام بکنند.‏
‏ سعی می‌کنند با عدم رویارویی با ریشه ها حالا مردم را در همان سطح مسخ کنند.‏
‏ و همه و همه اینها برای قدرت طلبی است.‏
‏ حالا چه می‌تواند این قدرت در راستای رسیدن به قدرت سیاسی باشد یا اصلا رسیدن به یک جایگاه اجتماعی باشد؟
‏ یک جایگاه محبوب برای خویشتن؟
‏ خب قاعدتا در باب مساله پوپولیسم بیشتر از اینها صحبت خواهیم کرد در قسمت های آتی در این قسمت ابتدایی هم به نوعی ‏سعی شد که مقدمه ای دربارش داشته باشیم و بیشتر هم در باب قدرت طلبی صحبت کنیم.‏