خب دوستان توی این قسمت مشخص ما بیشتر قرار هست که پیرامون والاترین ارزشی که میتونیم برای زندگی جمعی انسانی ‏تعریف کنیم تا زندگی بهتری برای تمام جانداران شکل بگیره صحبت بکنیم.‏
‏ اینکه قرار هست ما در بین تمام ارزش هایی که بهش معترف و معتقد هستیم یکی رو به عنوان محور و معیار قرار بدیم.‏
‏ خب قاعدتا ما در نوع زندگی خودمون و باور و ایمانی که تصویر کرده ایم ارزش های بیشماری داریم و ارزش هایی که به آن ‏معتقد و معترف هستیم اما قاعدتا باید یکی را به عنوان محور تصویر کنیم.‏
‏ یکی از این ارزش ها که میتواند زندگی جمعی همه جانداران را تحت تاثیر خودش قرار بده و باعث تغییرات بنیادین در دل ‏انسان ها بشود و به واسطه این تغییرات بنیادینی که در بین انسان ها شکل می گیرد، حالا شما شاهد یک زندگی در آرامش برای ‏تمام جانداران باشید.‏
‏ خب قاعدتا ما در جهان ارزش های بیشماری داریم، فرای ارزش هایی که توسط ادیان مختلف، فرهنگ های مختلف ‏کشورهای مختلف و نگاه های فلسفی مختلف شکل گرفته و در جهان جایگاه های مختلف و مشخصی هم داشته.‏
‏ در دل باور خودمان که تحت عنوان باور به جان می شناسیمش.‏
‏ باور به آزادی و برابری می شناسیم.‏
‏ قاعدتا ارزش های بیشماری تصویر شده.‏
‏ ارزش هایی که هر کدام از این ها باعث چه اتفاقاتی است.‏
‏ اتفاقات جمعی است.‏
‏ یعنی وقتی ما انسان هایی رو در جامعه ای داشته باشیم که به یک ارزش مشخص معترف و معتقد باشند، حالا می تونیم ببینیم ‏که زندگی جمعی اون ها به چه سمت و سویی میره.‏
‏ شما مواجه می شید با کشوری که مردمش در آرامش دارن زندگی میکنن.‏
‏ آرامش جمعی که مدیون همون ارزش گذاری هایی است که در دل اون جامعه اتفاق افتاده در برابر شما دارید می بینید.‏
‏ کشورهایی که در نهایت در بزرگترین منجلاب ها و باتلاق ها زندگیشون رو به پیش میبرن.‏
‏ مثل شرایطی که ما در ایران داریم.‏
‏ وقتی ریشه یابی میشه حالا می بینیم که ارزش های شکل گرفته در بین این مردم هستش که بزرگترین لطمه ها رو به زندگی ‏اجتماعی اون ها زده.‏
‏ حالا هر گونه اون ها ارزش ها رو تعریف کنن به واسطه همون ارزش ها رفتارها رو انجام میدن و سعی میکنن بر پایه اون ارزش ‏ها رفتارهایی رو به پیش ببرن.‏
‏ حالا یک چهارچوب و قاعده ای داره.‏
‏ رفتار های اون ها و این چارچوب و قاعده هست که زندگی جمعی اون ها رو میسازه.‏
‏ هنجارها و ارزش هایی که توسط انسان ها تعریف میشه و زندگی جمعی اون ها رو به پیش میبره.‏
‏ شما مواجه میشید با کشوری که در نهایت آزادی و آرامش داره زندگی میکنه.‏
‏ فرهنگ غالب این مردم به واسطه ارزش هایی که براشون ساخته شده و ایمان جمعی که اون ها رو به این سمت و سو سوق ‏داده.‏
‏ حالا شما مواجه میشید این ها ارزش هایی رو برای خودشون تعریف کردن که به واسطه این ارزش ها، رفتارهای جمعی رو هم ‏از خودشون بروز میدن.‏
‏ حالا در نهایت به واسطه این تصاویر مشخص شما مواجه میشید.‏
‏ حالا کشوریست که آزادی رو به ارمغان برای مردمش میاره.‏
‏ ارزشی رو تحت عنوان آزادی مثلا تعریف کرده.‏
‏ حالا مردم برای اینکه در این جامعه به یک جایگاه بهتری برسند، به یک شأنی برسند، به یک شخصیت مشخصی برسند، باید ‏در چارچوب همین ارزش ها گام بردارند.‏
‏ هر کدامشان که این ارزش ها را زیر پا بگذارند دچار یک ضد ارزشی شده اند و از جامعه خودشان طرد می شود.‏
‏ حالا شما مواجه می شوید با کشوری که درون آن احترام به دیگران یک ارزش قابل ستایش است و حالا می بینید که چگونه ‏مردم سعی می کنند احترام دیگران را داشته باشند و جان آنها را پاس بدارند.‏
‏ حالا هر کسی که از این موضوع مشخص تخطی بکند دچار یک ضد ارزش شده و حالا این زندگی جمعی و فرهنگ جمعی ‏آنها را می سازد و ما مواجه می شویم با یک زندگی در آرامش برای جماعتی که در یک کشور مشخص زندگی می کنند.‏
‏ دقیقا نقطه تقابل هم دارد.‏
‏ نقطه در برابرش جماعتی هستند که از این کشتن و خون خواری و شکنجه دادن دیگران لذت می برند.‏
‏ ارزش آنها از میان بردن دیگران هست، کافران هست، معترضان هست، منتقدان هست.‏
‏ یعنی شرایطی که به عنوان مثال در ایران ما تعریف شده.‏
‏ حالا ارزش گذاری هایی که توسط مثلا اسلام داره شکل میگیره به خاطر کشتن کافران هست.‏
‏ حالا شما وقتی مواجه میشید میبینید که این ارزش تعریف شده است که شما فلان کافر را از میان ببرید.‏
‏ احترامی برای جان او، برای آزادی او و برای زندگی او قائل نشید.‏
‏ حالا کسی که این رفتار رو انجام میده قهرمان به حساب میاد، به یک ارزشی پایبند بوده.‏
‏ کسی که یک کافری رو کشته نمیدونم.‏
‏ هر چیزی که تعریف بکنید مثلا یک تعاریفی به شما خوانده میشه و یک ارزشی خوانده میشه.‏
‏ حالا کسی نیست که مثلا فاحشگان رو از میان برمیداره.‏
‏ حالا این نه تنها باعث شده که با این قتل و جنون و وحشی گری خودش یک رفتار ضد ارزشی رو انجام نداده بلکه یک ارزش ‏رو هم بهش پایبند بوده.‏
‏ حالا یک جایگاه بهتری هم میگیره.‏
‏ حالا این وقتی در یک اشل بزرگی، در یک نگاه اجتماعی، در یک جامعه بزرگ بهش نگاه میشه. می‌شود.‏
‏ حالا می‌بینیم که چگونه یک جماعتی در یک کشور به یک منجلابی فرو رفتن و یک جماعتی هم دارن در آرامش و آزادی ‏زندگی میکنند.‏
‏ پس این ارزش ها تعیین کننده در زندگی ما انسان ها هست.‏
‏ زندگی جمعی ما رو شکل میده.‏
‏ ما وقتی با یک جامعه روبه رو میشیم با زندگی جمعی انسان ها روبه رو میشیم که خب قاعدتا انسان ها جمعی زندگی میکنند و ‏در اجتماع و رابطه تعریف میشند.‏
‏ خب قاعدتا بزرگترین اصلی که میتونه زندگی اون ها رو به پیش ببره اون چیزی هست که ما تحت عنوان ارزش میشناسیم.‏
‏ پس باید به ارزش این موضوع مشخص پی ببریم که تا چه اندازه این ارزش ها و این ضد ارزش ها، این هنجار ها و این ‏ناهنجاری ها تعریفش میتونه زندگی جمعی اون ها رو دچار تغییر بکنه و تا چه اندازه میتونه به زندگی اون ها رنگ و بوی ‏مشخصی بده؟
‏ ما مواجه میشیم با ایرانی که ارزش هایی برایش تعریف شده.‏
‏ به عنوان مثال در این فرهنگ شیعه گری این میل به عزاداری تبدیل شده به یک ارزش مشخص.‏
‏ حالا شما مواجه میشوید با یک جماعت افسرده ای که در ایران دارند زندگیشان را گذر میکنند.‏
‏ این میل به تسلیم بودن ارزشی است که مشخصا در اسلام بارها و بارها در بابش صحبت شده.‏
‏ در ویژه برنامه های مختلف پیرامونش صحبت کردیم.‏
‏ اصولا اسلام به مفهوم تسلیم بودن.‏
‏ حالا وقتی شما این تسلیم و بردگی و بندگی را معیار و ارزش مشخص جمعی خودتان قرار میدهید، حالا با جماعت ‏فرمانبرداری رو به رو هستید که فرامین را به سادگی قبول میکنند.‏
‏ اصلا استعدادی که در وجود اینها برای ساختن دیکتاتوری و استبداد هست مثال زدنی است.‏
‏ یعنی شما مواجه میشوید با جماعتی که آزموده شده اند برای تسلیم بودن.‏
‏ حالا اینها خیلی ساده تر میتوانند فرمانروا های خودشان را قبول کنند، پادشاهان خودشان را قبول کنند. کند.‏
‏ حالا در برابرش جماعت یاغی را تصویر کنی که ارزش آنها پرسشگری است.‏
‏ ارزش آنها شک کردن است.‏
‏ ارزش آنها نگاه نقادانه است.‏
‏ حالا در این جامعه ی مشخص قاعدتا کسی نمی تواند به فرماندهی برسد.‏
‏ کسی نمی‌تواند تبدیل به خدا بشود.‏
‏ حالا جماعت پرسشگری هستند که به واسطه این پرسشگری دارند یک ارزشی را به پیش می‌برند.‏
‏ حالا به واسطه این ارزش تعریف شده، شما می‌بینید که چگونه این نگاه جمعی و این زندگی جمعی هم تغییر می‌کند.‏
‏ یعنی ما وقتی مواجه می‌شویم با جوامع مختلف در جهان.‏
‏ خب شما یک نگاه ساده ای دارید که حالا جماعتی هستند که اینها را مبدل می‌کنند به نژاد های مختلف و.‏
‏ هی تعریف این گونه ای می‌دهند نسبت به انسان ها.‏
‏ اینها یک نژاد خاصی دارند.‏
‏ این نژاد مثلا نژاد فرمانبرداری است.‏
‏ این نژاد مشخص، نژاد تسلیمی است.‏
‏ این نژاد نژاد شجاعی است.‏
‏ این نژاد، نژاد دانایی است.‏
‏ و الی آخر.‏
‏ بدون اینکه بخوان به عمق موضوع نگاه کنند و ببینند که چگونه این انسان ها به واسطه تعالیم و تربیتی که دیده اند به واسطه ‏ارزش گذاری های اجتماعی که شده این رفتار جمعی را دارند شکل می دهند.‏
‏ ما بارها صحبت کردیم با توجه به ارزش های یک جامعه.‏
‏ شما می توانید رفتارهای جمعی آن ها را نه به صورت فردی یعنی نمی توانید فرد فرد مردم مثلا عربستان را قضاوت بکنید.‏
‏ خب قاعدتا می تواند متفاوت باشد چرا که المان های متفاوتی هم درش هست.‏
‏ یعنی شما وقتی در باب موضوعات اجتماعی صحبت می کنید همواره همین شکلی هست.‏
‏ المان های مختلفی دارد که گاها متغیر هستند.‏
‏ در یک انسان با یک انسان دیگر متفاوت است.‏
‏ اما وقتی به صورت جمعی دربارشون میخواهیم صحبت بکنیم حالا میتوانیم بگوییم غالب این ها چگونه رفتار می کنند؟
‏ چرا که ارزش ها و تعالیمی که به آن ها داده شده تعالیم مشخص بوده و ارزش های مشخصی برایشان تعریف شده.‏
‏ در دل یک جماعت مسلمانی که تسلیم هست و بزرگترین ارزش تصویر شده برایش بندگی و عبودیت در برابر خدا هست.‏
‏ حالا می توانید ببینید که اینها چقدر ساده تر به واسطه این ارزش تعریف شده به واسطه این تعالیم داده شده فرمانروایان را قبول ‏می کنند.‏
‏ اما در برابر یک جامعه پرسشگر حالا خیلی ایستادگی و مقاومت می کند در برابر یک قدرت فاسد.‏
‏ پس ما می توانیم به ارزش والای این ارزش ها پی ببریم که تا چه اندازه زندگی جمعی ما را تحت تاثیر خودش انجام داده.‏
‏ اما فرای ما مواجه می شویم با ارزش های بی شماری که در دل انسان ها وجود دارد.‏
‏ همان مبحثی که ما پیرامون حقیقت بارها و بارها درباره اش صحبت کردیم که حقایق در بین انسان ها متفاوت است.‏
‏ حقیقت آن چیزی است که برای ما به عنوان ایده آل و آرمان تصویر میشه.‏
‏ هیچ کسی نمی تونه به حقانیت یکی از این حقایق اعتراف کنه چرا که در بین انسان ها متفاوت هست.‏
‏ ما تنها و تنها می تونیم با چارچوب گذاری یک مرز مشخصی رو تصویر کنیم.‏
‏ همون چیزی که ما تحت عنوان آزادی می شناسیم.‏
‏ آزادی به مفهوم آزار نرساندن به دیگران.‏
‏ یک قانون مشخص برای اینکه آزادی بتونه وجود داشته باشه و دوام بیاره.‏
‏ ما میایم یک تعریف مشخصی میدیم.‏
‏ یک چارچوب مشخصی برای آزادی تعریف می کنیم.‏
‏ حالا انسان هایی هستن که آزادی های خودشون رو با توجه به این چارچوب تعریف میکنند.‏
‏ قرار نیست به حقوق دیگر جانداران تعرضی بکنه.‏
‏ قرار هست فارغ از آزار رساندن به دیگران، حقایق خودشون رو، باورهای خودشون رو، ارزش های خودشون رو تصویر بکنه.‏
‏ پس ما یک چهارچوب کلی رو تصویر می کنیم و به اون چهارچوب معتقدیم و فراوان.‏
‏ حالا می تونه این حقیقت ها متفاوت و متضاد در بین انسان ها تصویر میشه و کسی هم نمیتونه هیچ کدوم رو حقیقت مطلق در ‏جامعه بدونه.‏
‏ میتونه به فراخور انسان ها در زندگی های مختلف متفاوت باشه تا جایی که پایبند به اون قانون مشخص آزادی هست.‏
‏ قابل احترام هست.‏
‏ هر جایی هم که از اون تخطی کنه دیگه به عنوان باطل به حساب میاد چرا که آزادی دیگران رو خدشه دار.‏
‏ خب ما مواجه میشیم با این ارزش های بی شماری که در جوامع مختلف به واسطه نگاه های دینی مشخص، به واسطه نگاه های ‏فلسفی، به واسطه کشوری که وجود داره، فرهنگی که درش شکل گرفته اتفاق افتاده، در دل خود ما به عنوان باورمند به جان و ‏آزادی و برابری ارزش های مشخصی شکل گرفته.‏
‏ ارزش هایی تحت عنوان همین آزادی که ما صحبت کردیم، آزادی که در دلش برابری رو تصویر میکنه، برابری با مرد به ‏معنای بزرگ خودش به مفهوم برابری جان ها.‏
‏ هر کسی که جان داره، جان محترمی داره.‏
‏ و ما برای تثبیت کردن این آزادی باید جان همه جانداران رو محترم بدونیم.‏
‏ اما حالا با توجه به اینها باید یک معیار و یک ارزش رو برای زندگی جمعی جانداران ملاک و معیار قرار بدیم.‏
‏ فرای اون چهارچوبی که ما تحت عنوان آزادی و قانونش میشناسیم که قرار هست تنها چارچوب مشخص ما برای زندگی ‏جمعی باشه.‏
‏ برای اینکه همه بتونن به آزادی برسن.‏
‏ چرا که اگر این چارچوب رو ما لکه دار بکنیم و از میان برداریم دیگه آزادی ای در میان نیست.‏
‏ اسارت دیگران باعث آزادی شما خواهد شد.‏
‏ ضعف دیگران باعث قدرت شما خواهد شد.‏
‏ پس قاعدتا این چارچوب غیر قابل کتمان هست چرا که اصلا آزادی بدون اون معنی نخواهد داشت.‏
‏ همون چیزی که ما در جهان خودمون در طی این سال های بیشمار دیدیم.‏
‏ در همه جای دنیا همواره جماعتی آزاد بودند.‏
‏ امروز در ایران ما جمهوری اسلامی و عوامل و اعوان و انصارش به نوعی در آزادی کامل زندگی می کنند و آزادی هایی را ‏دارند که هیچ کس در هیچ جای دنیا هم بهش نرسیده.‏
‏ نهایت آزادی است که به او تعلق دارند.‏
‏ اما آزادی این ها به واسطه اسارت ماست که دارد تصویر می شود.‏
‏ ما در اسارت زندگی می کنیم تا آنها آزاد باشند.‏
‏ پس یک معیار مشخصی برای این آزادی باید وجود داشته باشد و آن آزادی هم چیزی که آزادی را تعریف می کند همان ‏قانون مشخص و احترام گذاشتن است.‏
‏ اما فرای این چارچوب، حالا قرار است که ما یک ارزش را به عنوان معیار در نظر بگیریم.‏
‏ حالا این ارزشی که قرار است زندگی جمعی ما را تغییر بدهد قرار است که آرامش را برای همه به ارمغان بیاره.‏
‏ قرار است که آزادی را تصویر بکند.‏
‏ حالا ما قرار است به یک ارزش مشخص برسیم و اون رو معیار و میزان خودمون قرار بدیم فرای قانون آزادی.‏
‏ خب قاعدتا ما باید یک نقطه ی مشخصی داشته باشیم که بتواند تغییرات را در دل انسان ها به وجود بیاورد که به واسطه ی این ‏تغییر انسان ها، زندگی برای تمام جانداران بهتر شود.‏
‏ کسی نمی تواند این را کتمان کند که انسان ها به واسطه ی آن سلطه ای که برای خودشان به وجود آورده اند، به واسطه ی ‏داشتن عقل، به واسطه ی انتقال داده ها و تجارب خودشان به دیگران، به واسطه ی ناطق بودن، امروز سلطه بر جهان هستی دارند ‏و تنها راه برای رسیدن به زندگی جمعی بهتر جانداران، تغییر انسان هاست.‏
‏ در این هیچ شکی نیست.‏
‏ هیچ کسی با هیچ نوع تفکری نمی تواند در این شکی به وجود بیاورد.‏
‏ در باب دنیای واقع صحبت می کنیم.‏
‏ فارغ از جهانی که ما در آن نقشی نداریم.‏
‏ فارغ از اتفاقاتی که ما نمی توانیم در برابرش کاری انجام دهیم.‏
‏ یعنی به عنوان مثال مثلا با آمدن یک زلزله و یک سیل و سونامی و الی آخر شاید همه چیز از میان بره اما دنیای واقعی که قابل ‏رویت و قابل لمس هست با تغییر انسان ها میتونه تغییر کنه.‏
‏ حالا ما باید یک معیار و ملاکی را فرای چارچوب آزادی به عنوان معیار و ارزش خودمون به حساب بیاوریم و اون قاعدتا ‏کمک کردن است.‏
‏ ما وقتی در باب کمک کردن صحبت میکنیم قاعدتا هیچ همتایی در خودش نداره.‏
‏ ما در دنیایی زندگی میکنیم که جانداران بیشماری نیازمند این کمک هستند و اصولا این چرخه ی کمک هست که میتونه ‏جهان رو به جهان بهتری سوق بده.‏
‏ یعنی شما مواجه میشید با دنیایی که عده ای ضعیف تر هستند و عده ای قدرت بیشتری رو به واسطه ضعف اون ها در خودشون ‏میبینند.‏
‏ حالا اگر قرار باشه این عده غالب و مغلوب رو در اختیار بگیرند هر گونه که می خواهند بتازند.‏
‏ جهان همین جهان امروز ما خواهد بود.‏
‏ جهانی که در طول این سالیان دراز اتفاق افتاد.‏
‏ یعنی شما به جای جای تاریخ نگاه بکنید تمام اوراق کتاب های تاریخی را زیر نظر بگیرید.‏
‏ با چه تصویری روبرو می شوید؟
‏ با یک تصویری از طالبان قدرتمند که حالا این ضعیفان و مغلوبان را در اختیار گرفتند و بر گرده آن ها سوار شدند و همه چیز ‏را برای خود کردند.‏
‏ یک جمهوری اسلامی را در نظر بگیرید که با به دست آوردن این قدرت توسط اکثریت با این دیکتاتوری وحشیانه، اکثریت ‏حالا قدرت را به دست گرفته.‏
‏ حالا مغلوبین در برابر را قلع و قمع می کند.‏
‏ از میان می برد از همان نقطه ابتدایی.‏
‏ از همان دورانی که خمینی صحبت می کرد تا همین دورانی که امروز هستیم.‏
‏ حالا این غاصبان قدرت را در اختیار گرفتند و مغلوبان را از میان می برند.‏
‏ آزادی را برای خودشون تصویر میکنن.‏
‏ به نهایت آزادی ها می رسند اما به قیمت و هزینه ی به اسارت کشیدن دیگران.‏
‏ حالا جماعتی هستند که در اسارت اون ها قرار میگیرن تا این ها آزادی رو به دست بیارن.‏
‏ همون طوری که در بقیه ارکان زندگی هم به همین تصویر می رسیم.‏
‏ انسان هایی که لذت خودشون رو در ذلت دیگران می دونن.‏
‏ یعنی مثلا شما مواجه میشید با انسانی که به واسطه لذت بردن حالا یک حیوان رو هم سر می برده و میکشه چرا که می خواد با ‏ذلت او و از میان رفتن او به آزادی خودش برسه.‏
‏ حالا اگر قرار باشه ما یک نقطه ای رو به عنوان فرا چارچوبی که تحت عنوان آزادی می شناسیم بخواهیم قرار بدیم تا انسان ها ‏تغییر بکنند تا انسان های تازه ای پدید میان، قاعدتا باید یک معیار و یک ارزش مشخص رو برای این ها تصویر بکنیم.‏
‏ اون هم نمی تونه چیزی باشه به جز کمک کردن.‏
‏ این احساس کمک کردن که می تواند در وجود این انسان ها قاعدتا بزرگترین تلنگر برای رسیدن به همان آرمان مشخص و ‏ایمان به قانون آزادی هم زنده بکند.‏
‏ حالا شما تصور کنید انسان هایی که باورمند به این ارزش هستند، کمک کردن را به عنوان والاترین ارزش جمعی خودشان ‏تصویر می‌کنند.‏
‏ حالا این‌ها قرار است که رها بشن از این حس غالب و مغلوب بودن.‏
‏ از این حس صاحب بودن، از این حس برده و بنده داشتن و مالک دیگران بودن.‏
‏ حالا قرار است که خودشان را در تصویر مدد گر بر دیگران ببینند.‏
‏ حالا قرار است که قدرت را به کنار بزنند، ضعف دیگران را نادیده بگیرند.‏
‏ قرار است که خودشان را در کالبد بزرگی ببینند، خودشان را جزئی از یک کالبد بزرگ ببینند.‏
‏ اون شعر معروف سعدی که شعر زیبایی است و در درب سازمان ملل هم تصویر شده که قاعدتا به جای اون بنی آدم باید ما ‏جانداران رو تصویر کنیم.‏
‏ یک تصویر کلی یعنی خاتمه بدیم به این نگاه با خط کش در دست برای قسم و قسم کردن جانداران برای اینکه یک روز ‏انسان رو اشرف تصویر کنیم، یک روز مردان رو و یک روز مسلمانان رو و الی آخر.‏
‏ حالا باید به یک نقطه مشخصی رسید برای اینکه یک روز به تمام این نابرابری ها و این برتری طلبی ها پایان داد.‏
‏ یک روزی نقطه ای بر این بطلان گذاشت و این دومینوی پر تکرار گذاشت.‏
‏ یک روز ما وارد وادی ای بشیم که در این برابری غرق بشیم همه رو یکسان و برابر به جانشون محترم بدونیم.‏
‏ قاعدتا ما چیزی همتای کمک کردن در جهان نداریم که بتونه انسان ها رو تغییر بده.‏
‏ شما تصور بکنید که اگر کمک کردن تبدیل به یک ارزش ابتدایی در بین انسان ها باشد.‏
‏ انسان هایی وجود داشته باشند که کمک کردن رو بزرگترین ارزش زندگی خودشون می دونن.‏
‏ حالا زندگی جمعی اینجا هست که موضوع مهم هست.‏
‏ حالا شما تصور بکنید مثلا ایران ما کمک کردن به دیگران ارزش اصلی و معیار بزرگ این انسان ها باشه.‏
‏ حالا هر کسی که در برابر کمک کردن به دیگران جبهه ای داره یه ضد ارزشی مرتکب شده.‏
‏ طرد قرار هست بشه.‏
‏ حالا حتی بی تفاوتی نسبت به دیگران قرار هست که او رو طرد بکنه.‏
‏ قرار هست که او باعث و بانی یک ضد ارزش باشه.‏
‏ گفتیم دربارش صحبت کردیم.‏
‏ در این ابتدای برنامه اینکه وقتی ما وارد یک جامعه ای میشیم به واسطه ارزش هایی که تعریف می کنه یک سری ضد ارزش ‏ها رو هم تعریف می کنه.‏
‏ حالا کسی که در وادی ارزش ها گام برمیداره قاعدتا جایگاه بهتری میگیره.‏
‏ قاعدتا پاداش خواهد گرفت.‏
‏ حالا انسان ها در تلاش برای رسیدن به جایگاه والاتر هستند.‏
‏ در طول تاریخ همواره هم خواهند بود.‏
‏ حالا اگر این ارزش های تعریف شده به جای ارزش هایی مثل قتل و کشتار و شکنجه و اسارت دیگران و تحمیل عقاید به ‏دیگران، کمک کردن به دیگران باشد، چه تصویری برای ما ترسیم می شود؟
‏ حالا وقتی این کمک کردن مبدل به ارزش جمعی می شود، ضد ارزش خنثی بودن هست.‏
‏ منفعل بودن هست.‏
‏ کمک نکردن هست.‏
‏ در برابر کمک کردن ایستادن هست.‏
‏ حالا کسی که قرار باشد در این وادی ها قرار بگیرد مرتکب ضد ارزش شده.‏
‏ حالا قرار است از جامعه طرد بشود و حالا انسان ها کم کم به واسطه همین میل و رغبت به رسیدن به جایگاه های والاتر هم ‏حتی حاضرند که وارد بشوند و کم کم قاعدتا حتی این نگاه هم برداشته می شود و این تبدیل به یک ارزش جمعی می شود.‏
‏ حالا شما تصور بکنید که تا چه اندازه دنیای بهتری خواهید داشت.‏
‏ اگر قرار باشد این ارزش کمک کردن مبدل به والاترین ارزش و معیار انسان ها بشود.‏
‏ حالا شما هر نیازمندی رو که ببینی جماعتی هستن که بخوان بهش کمک بکنن.‏
‏ حالا شما تصور بکنید به واسطه این تا چه اندازه نیاز ها از میان برداشته خواهد شد.‏
‏ یعنی مثلا ما وقتی در باب فرزند آوری صحبت کردیم، من در یک مقاله ای هم که در کتاب کیمیا نوشته بودم دربارش ‏صحبت کردم.‏
‏ در یکی از این برنامه های به نام جان هم پیرامون فرزند آوری صحبت کردم.‏
‏ شما تصور بکنید که معیار و ملاک انسان ها کمک کردن باشه.‏
‏ آیا کسی حاضر هست که پیش از این که بدونه آیا کودکی نیاز به کمک شما داره بچه ای به دنیا بیاره از خودش؟
‏ خب قاعدتا معیار و ارزش جمعی این انسان ها در جامعه کمک کردن به دیگران هست.‏
‏ حالا کودکانی هستند که نیازمند این کمک شما هستند.‏
‏ شما پیش از این که بخواید فرزند بیاورید.‏
‏ در جست و جوی این کودکان بی سرپرست خواهید بود و به همین واسطه می بینید که چگونه جهان، جهان بهتری خواهد شد.‏
‏ چگونه نیازمندان هم به مددجوی خود خواهند رسید؟
‏ حالا شما تصور کنید که در یک جامعه ای اگر کسی نیازمند به کمک است و کسی از کنار او به سادگی می گذره، ‏همونجوری که امروز داریم می بینیم چگونه؟
‏ اگر کسی را کتک می زنند.‏
‏ اگر جماعتی به جماعتی زور می گوید، اگر معلم مدرسه ای را می گیرند و به زندان می اندازند، معلمی را در گذشته اعدام می ‏کنند و الی آخر.‏
‏ هیچ جماعتی را دیگر نخواهید دید که نسبت به این بی تفاوت باشند.‏
‏ حالا همه در کنار هم برای کمک کردن به او تلاش خواهند کرد و حالا همه چیز قرار است که دگرگون شود.‏
‏ حالا قرار است ما مواجه بشویم با زندگی در آرامش برای همگان.‏
‏ حالا قرار هست کسی که در قدرت هست با نگاه مددجویی به دیگران نگاه کند.‏
‏ حالا از ضعف او برای رسیدن به جایگاه والاتر خودش استفاده نکند.‏
‏ حالا قرار است با کمک کردن به او او را همسطح و تراز خودش قرار بدهد.‏
‏ حالا می بینید که در دل این چگونه تک تک این معانی که ما به آن باورمند هستیم شکل می گیرد.‏
‏ یعنی ما وقتی از آزادی صحبت می کنیم حالا داریم یک تصویری از یک قانون مشخص می دهیم که احترام و آزار نرساندن ‏به دیگران هست.‏
‏ حالا وقتی کمک کردن معیار و ارزش قرار بگیرد، حالا ما داریم یک پله از آن هم بالاتر می رویم.‏
‏ حالا قرار نیست نه تنها ما آزاری به دیگران نرسانیم بلکه کمک به دیگران بکنیم.‏
‏ پس ما داریم در آن نقطه ابتدایی به آزادی و معنایش رسیدیم.‏
‏ حالا یک پله بالاتر از آن را داریم تصویر می کنیم.‏
‏ وقتی ما در باب برابری صحبت می کنیم، برابری یعنی از میان بردن برتری ها.‏
‏ هر گونه برتری از میان برداشته شود.‏
‏ حالا ما داریم در باب کسی صحبت می‌کنیم که در قدرت است، ضعف دیگری را می‌بیند اما به جای اینکه از این قدرت ‏استفاده کند، ارزش تصویر شده او کمک کردن به دیگران است.‏
‏ پس قاعدتا کسی که صاحب قدرت است و ضعف دیگران را می‌بیند نه تنها بر علیه آنها استفاده نمی‌کند بلکه سعی می‌کند با ‏کمک کردن بستری برای برابری را تصویر کند.‏
‏ حالا سعی می‌کند ضعف او را مبدل به قدرت بکند و قدرت خودش و او را همسان و همتراز کند.‏
‏ حالا ما مواجه می‌شویم که اگر معیاری تحت عنوان کمک کردن مبدل به والاترین ارزش شود، معانی‌ای که ما به آن معتقد ‏هستیم مثل آزادی و برابری در دل آن شکل می‌گیرد.‏
‏ به عنوان مثال اگر به گیاه خواری بخواهید فکر کنید که دیگر معنایی نمی‌تواند پیدا بکند.‏
‏ ما داریم در باب ارزشی صحبت می‌کنیم که قرار است به دیگران، دیگران در معنای کلی خودش، در برابری کامل تمام جان‌ها ‏اتفاقات را رقم بزند.‏
‏ حالا آن اون کسی که این معیار رو ملاک خودش قرار داده و قرار هست اگر از کنار یک سگ دردمند، از کنار یک گربه ‏دردمند، از کنار یک حیوان در شکار، در تله و الی آخر گذر می کنه، نسبت به او واکنش داشته باشه برای آزاد شدن او و آزاد ‏زندگی کردن او تلاش کنه.‏
‏ دیگه در زمینه اینکه بخواد او رو بکشه و از گوشت و خونش لذت ببره که دیگه معنایی نخواهد داشت.‏
‏ پس وقتی ما در باب این معیار والاترین ارزش و کمک کردن صحبت می کنیم، این که باید کمک کردن مبدل به بزرگترین ‏و والاترین ارزش جمعی ما بشه به این واسطه هست که رسیدن به کمک کردن یک مرحله بالاتر از اون معانی است که ما پیش ‏تر از اون درباره اش صحبت کردیم و کسی که به اون مرحله برسه قاعدتا اون مراحل پشتی رو هم قبول کرده.‏
‏ قاعدتا به آزادی و قانون مشخصش و آزار نرساندن به دیگران معترف است.‏
‏ قاعدتا نه تنها به برابری معترف است بلکه در راستای رسیدن به برابری تلاش هم میکند.‏
‏ پس حالا ما مواجه می شویم با انسان هایی که در پی تغییر هستند.‏
‏ ما وقتی برسیم به این رفتار جمعی یعنی این یک تغییر بنیادینی در بین انسان ها شکل می دهیم.‏
‏ حالا قرار هست که سنت های گذشته ما تغییر بکند.‏
‏ حالا قرار هست بزرگترین معلم ما همین تغییر باشد.‏
‏ خب قاعدتا در باب تعلیم و تربیت همه شما شاید شنیده باشید.‏
‏ اما بزرگترین عامل را ما در تعلیم و تربیت کودکان یک نقطه مشخص می دانیم.‏
‏ آن هم عمل کردن هست.‏
‏ یعنی شما وقتی با همه کتاب هایی که پیرامون این تعلیم و تربیت نوشته شده و صحبت میشه روبه رو بشید، می بینید که برای ‏اینکه شما بخواهید یک موضوعی رو به کودکان آموزش بدید، بیش از اینکه بخواهید باهاشون حرف بزنید و نصیحت بکنید و.‏
‏ صحبت بکنید و از این صحبت کردن استفاده ببرید.‏
‏ با عمل کردنتون هستش که به اونها این درس رو میدن.‏
‏ حالا شما تصور کنید که چگونه میتونه این رفتار جمعی تحت عنوان کمک کردن به دیگران آموزش بده و چگونه میتونه انسان ‏ها رو تغییر بده.‏
‏ یعنی شما تصور کنید انسانی که در پی کمک کردن به دیگران هست چه آموزگار بزرگی برای دیگران خواهد بود.‏
‏ دیگرانی که این رو خواهند دید و با این آموزش وارد این وادی خواهند شد.‏
‏ حالا ما میتونیم شاهد تغییر سنت های گذشته و دردمند خودمون باشیم.‏
‏ فرهنگی که پر از آلودگی هاست رو اینگونه پاک بکنیم و دوباره سرآغاز بکنیم و یک تعریف تازه ای بدیم.‏
‏ اگر تا دیروز قرار بوده که بر ضد منتقدان و پرسشگران و کافران و مشرکان و مرتدان و این ها ایستادگی بکنیم و این ها رو ‏بکشیم و به خاری از میان ببریم، حالا با ارزشی تحت عنوان کمک کردن نه تنها به وجود اون ها احترام می زاریم بلکه قرار ‏هست با کمک کردن به اون ها جهان بهتری رو تصویر کنید.‏
‏ پس خیلی از ضد ارزش هایی که وجود دارد قاعدتا از میان برداشته خواهد شد و یک ارزش تازه ای سر برون خواهد آورد که ‏حالا با توجه به آن ضد ارزش ها هم تعریف می شود.‏
‏ حالا خنثی بودن مبدل به ضد ارزش می شود.‏
‏ حالا در برابر کمک ایستادن ضد ارزش می شود.‏
‏ حالا احترام نگذاشتن به دیگران هم ضد ارزش می شود.‏
‏ حالا از بین بردن و کشتن دیگران ضد ارزش می شود و الی آخر.‏
‏ حالا این سنت ها و فرهنگ های گذشته آلوده تغییر می کنند و ما مواجه می شویم با یک تغییر ساختاری که در پی خودش ‏انسان های بیشتری را هم تغییر می دهد.‏
‏ حالا با رفتارهایشان می توانند همه چیز را تغییر بدهند.‏
‏ ما اگر معیار کمک کردن را به عنوان خط میزان خودمان قرار بدیم و بالاترین ارزش جمعی قرار بدهیم.‏
‏ شما توجه بکنید که تا چه اندازه می تواند اتفاقات دنیا تغییر بکند.‏
‏ امروز در سراسر جهان اتفاقات بی شماری رخ می دهد.‏
‏ تحت عنوان مثلا کارناوال هایی که برای شادمانی مردم شکل می دهد.‏
‏ عزاداری هایی که شکل می دهد، مراسم بی شمار، آیین های بی شماری که اتفاق می افتد وابسته به فرهنگ کشور های ‏مختلف یا وابسته به ادیان مختلف.‏
‏ خب قاعدتا ما که به عنوان ایرانی در یک کشور شیعه با مثلا عاشورا، تاسوعا همیشه روبه رو بودیم با محرم و بقیه این مراسمی ‏که داریم.‏
‏ حالا شما تصور کنید در جای جای جهان هم به همین شکل هست که ما مثلا مواجه می شویم با کارناوال هایی که حتی برای ‏شادی هست در کشور های دیگر.‏
‏ حالا اینها هر کدام یک معیار و ارزشی را تصویر کردند که حادثه کربلا مبدل به یک ارزش بزرگ برای مسلمان ها شده.‏
‏ حالا با هر تعریف و تعبیری که دارند برای رسیدن به پاداش در بهشت، برای همسو بودن با حسین، برای رسیدن به شجاعت و یا ‏هر دلیل دیگری و برای خارجی ها و کشور های دیگر در جهان و فرهنگ های بیشمار هم برای رسیدن به ارزش های مختلف، ‏شاد بودن زندگی جمعی و الی آخر.‏
‏ حالا شما تصور کنید اگر معیار و ملاک جمعی انسان ها قرار باشه کمک کردن به دیگران باشه.‏
‏ حالا اگر قرار باشه آیینی اتفاق بیفته و کارناوالی شکل بگیره در راستای کمک کردن به دیگران هست.‏
‏ حالا شما تصور کنی چه شکوهی برای تغییر زندگی جمعی اتفاق خواهد افتاد.‏
‏ شما تصور کنید اون جماعتی که قرار هست در یک عزاداری یا در یک کارناوال پر از شادی، در یک مراسم رنگ و رقص و ‏یه همچین مراسمی شرکت کنند و زمان رو به بطالت بگذرونن.‏
‏ حالا اگر قرار باشه به دیگران کمک بکنند، آیا نیازمندی باقی خواهد ماند؟
‏ آیا در ایران خودمون اگر قرار باشه در همون روز مشخص عاشورا و تاسوعا همون جماعتی که میان بیرون یا در اربعین و میرن ‏به کربلا پای پیاده اون جماعت قرار باشه کمکی به دیگران بکنند، آیا قرار هست باز هم در جامعه ما نیازمندی ببینیم؟
‏ نیازمند به هر چیزی.‏
‏ تنها و تنها مسائل اقتصادی رو معیار قرار نده.‏
‏ مشکلات بی حد و حصری که در جهان وجود.‏
‏ پس وقتی ما در باب این ارزش مشخص و کمک کردن صحبت میکنیم.‏
‏ این ارزشی است که در دل خودش ارزش ها و ضد ارزش های بی شماری رو هم بازآفرینی میکنه و ما با رسیدن به این معیار ‏مشخص مواجه میشیم با جهانی که زندگی با آرامش و زندگی بهتری رو برای انسان ها و دیگر جانداران تصویر میکنه.‏
‏ ما مواجه میشیم با ارزشی تحت عنوان کمک کردن که قاعدتا پایبند به قانون آزادی و آزار نرساندن به دیگران هست چرا که ‏یک مرحله از اون جلوتر هست.‏
‏ یعنی ما در قانون آزادی میگیم به دیگران آزار نرسانید تا همه جانداران بتونن آزادانه زندگی بکنند.‏
‏ حالا ما مواجه هستیم با ارزشی که داره میگه به دیگران کمک بکنید پس آزار به اونها نخواهد رسید.‏
‏ و قاعدتا میشه دربارش صحبت های بیشماری هم کرد اما سعی کردم در همین حد درباره اش صحبت کنم.‏
‏ قاعدتا در باب کمک کردن باز هم صحبت خواهیم کرد.‏
‏ در قسمت های آتی و یا در ویژه برنامه هایی که در ادامه منتشر خواهیم کرد.‏
‏ در انتهای برنامه هم دوست دارم باهاتون مطرح کنم که اگر دوست دارید این صدا شنیده بشه و این راه تغییر شکل بگیره می ‏تونید آثار من رو با دیگران به اشتراک بگذارید.‏
‏ منظور از آثار هم خلاصه برنامه ای به نام جان نمیشه.‏
‏ من پیش از این که بخوام برنامه ای به نام جان رو ضبط و منتشر کنم، آرا و افکار و عقایدم رو تحت عناوین کتاب هایی به ‏رشته تحریر درآورده ام.‏
‏ این آثار به صورت رایگان در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شما دوستان هست و میتونید با مراجعه به این وب سایت این آثار ‏رو به صورت رایگان دریافت کنید و اگر دوست داشتید این صدا شنیده بشه و این راه تغییر شکل بگیره اون رو با دیگران هم ‏به اشتراک بگذارید.‏
‏ ممنون که همراه من بودید.‏
‏ من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان در پناه آزادی.‏